|
ات 79 تا 85
ترجمه آيات خدا همان كسى است كه چارپايان را برايتان خلق كرد تا بر بعضى از آنها سوار شده و از بعضى ديگر آنها بخوريد (79). و در آنـهـا مـنـافـع بسيار هست. و اينكه با سوار شدن و بار كردن بنه خود بر آنها به مـقـاصـدى كـه داريـد بـرسـيـد و بـر آنـهـا و بـر كـشـتـيـهـا حمل شويد (80). و او همواره آيات خود را به شما نشان مى دهد؛ كدام يك از آيات او را مى توانيد انكار كنيد (81). آيـا ايـن مـردم در زمـيـن هـيـچ سـيـر نـكـردنـد تـا بـبـيـنـنـد عـاقـبـت آنـهـا كـه قـبـل از ايـشان بودند چه شد؟ با اينكه عددشان بيش از اينها و نيرويشان قويتر از اينها بود و آثار بيشترى در زمين داشتند و عملكردشان هيچ سودى به حالشان نكرد (82). آنـهـا نـيـز هـر وقـت رسـولانشان معجزات روشن مى آوردند گوششان بدهكار نبود خشنود و سرگرم دانش خود بودند و در نتيجه اثر استهزايشان گريبانشان را گرفت (83). پـس هـمـيـن كه عذاب ما را بديدند گفتند ما تنها به خدا ايمان آورده و به آنچه شريك خدا مى پنداشتيم كفر مى ورزيم (84). ولى ايـمـانشان بعد از ديدن عذاب ما هرگز سودى به حالشان نداشت اين خود سنتى است از خـدا كـه هـمـواره در بـنـدگـانش جريان دارد در اينجاست كه كافران زيانكار مى شوند (85). در ايـن آيات براى چندمين بار به ذكر پاره اى از آيات و ادله توحيد برگشت نموده مردم را بـه عـبـرت گـيرى از حال امتهاى گذشته، كه هلاك شده اند و از سنتى كه در بين آنها جارى ساخته، ارجاع مى دهد. و آن سنت اين است كه نخست در بين هر امتى رسولى مبعوث مى كـند و سپس بين آن رسول و امتش قضاء ميراند و آن قضاء بالاخره به خسران كفار از آنان منجر مى شود و در اينجا سوره خاتمه مى يابد. اشاره اى به منافع چهارپايان و هدف از خلقت آنها
خداى سبحان از بين همه چيزهايى كه آدميان در زندگى از آن منتفع مى شوند، و تدبير امر انـسـانـهـا بـدانـهـا بـسـتـگـى دارد، چـارپايان را نام مى برد كه مراد از آن شتر و گاو و گوسفند است، هر چند كه بعضى گفته اند: مراد از آن در اينجا تنها شتر است. (جـعـل لكـم الانـعـام لتـركـبـوا مـنـهـا و مـنـهـا تـاكـلون ) - (جـعـل ) در اينجا به معناى آفريدن و يا مسخر كردن است. و لام در جمله (لتركبوا) لام غرض است. و حرف (من ) براى تبعيض است. و معناى آيه اين است كه: خداى سبحان براى خاطر شما چارپايان را بيافريد، (و چارپايان را براى شما مسخر كرد). غرض از ايـن خـلقـت و يـا تسخير اين است كه شما بر بعضى از آنها مانند يك قسم از شتران سوار شويد و از شير بعضى ديگر مانند قسمى از شتر و گاو و گوسفند بخوريد.
يـعـنـى بـراى شـمـا در آنها منافعى است، مانند: شير، پشم، كرك، مو، پوست، و ساير منافعشان. (و لتـبـلغـوا عـليها حاجة فى صدوركم ) - يعنى و غرض ديگر از خلقت آنها اين است كه بر پشت آنها سوار شويد و به مقاصد و حاجتهايى كه در سينه داريد برسيد. (و عـليـها و على الفلك تحملون ) - اين جمله كنايه است از وسيله پيمودن بيابانها و درياها كه بيابانها را با شتران مى پيمايند و درياها را با كشتى.
مـعـنـاى نـشـان دادن خـدا آيات خود را، در تفسير اوائل اين سوره گذشت. و گويا جمله (و يـريـكـم آيـاتـه )مـنـظور اصلى نيست تا مستلزم تكرار باشد، بلكه منظور زمينه چينى بوده براى توبيخ كفار، كه مى فرمايد: (اى ايات اللّه تنكرون كدام يك از آيات خدا را انكار مى كنيد) يعنى كدام يك از اين آيات را كه خدا به شما نشان داده و به چشم خود مى بـيـنـيد و بيان ما را درباره آن مى شنويد، انكار مى كنيد؟ انكارى كه بهانه باشد براى اعراض از توحيد خدا.
اين آيه شريفه مشركين را ملامت مى كند و آنان را به سرگذشت امتهاى سابق و سنت قضاى الهـى كـه در آن امـتـهـا جـريـان داشـت تـوجـه مـى دهـد. و نـظـيـر ايـن آيـه در اوائل سـوره نـيز گذشت و گويا غرض از آن در آنجا اين بوده كه براى آنها روشن سازد كـه خـدا هر يك از آن امتها را به گناهانشان بگرفت، چون هر وقت پيغمبرشان با معجزات بـه سـويـشـان آمـدنـد، كـفـر ورزيـدنـد و بـه هـمـيـن جـهـت در آنـجـا دنبال آيه فرمود: (فاخذهم اللّه بذنوبهم خدا ايشان را به گناهانشان بگرفت ) ولى در ايـنـجـا غـرض ايـن بوده كه براى مشركين روشن كند كه آنچه در زندگى به دست مى آورند، بى نيازشان نمى كند و از عذاب خدا جلوگيرى نمى نمايد، نه آن خوشحاليها كه از دانش خود دارند و نه توبه شان و ندامتشان از آنچه كه كرده اند. و اگر در ابتداى آيه مورد بحث (فاء) تفريع آورد، براى اين است كه آيه را بر جمله آخر آيه قبلى كه مى فرمود: (فاى ايات اللّه تنكرون ) تفريع كرده باشد، يعنى اين را فـرع و نـتـيـجه آن قرار داده باشد. و اگر از خطاب در جمله قبلى (تنكرون ) به غيبت ( فلم يسيروا) التفات كرد، براى اين است كه بفهماند مردمى كه از آيات او رو بگردانند و آن را انـكـار كـنـنـد، قـابـل آن نـيـسـتـنـد كـه مـورد خطاب ما واقع شوند، لذا گويا از آنان رويگردانيد و متوجه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) گرديد. و گـويـا فـرمـوده: وقـتـى آيـات خـداى تـعـالى ظـاهـر و روشـن اسـت، ديـگـر قـابـل انـكـار نـيـسـت، و از جـمله آنها يكى آن آياتى است كه در آثار گذشتگان هست و به زبـان بيزبانى از هلاكت صاحبانش خبر مى دهد، و اين مردم آن آثار را ديدهاند، ولى در آن به نظر عبرت نمى نگرند تا بفهمند گذشتگان با اينكه قويتر از ايشان بودند، هم از نـظـر مـقـدار و هم از جهت كيفيت، مع ذلك قدرتشان و فرحى كه از علم و قدرت خود داشتند، سودى به حالشان نداد. معناى جمله (فرحوا بما عندهم من العلم) كه عكس العـمـل كـفـار بـرخـوردار از عـلوم مـادى را در مقابل دعوت پيامبران الهى حكايت مى كند
ضـمـيـرهـاى هـفـتـگـانـه جـمـع كـه در ايـن آيـه اسـت، هـمـه بـه اقـوام قـبـل از مـشـركـيـن مـعـاصـر رسـول خـدا برمى گردد. مراد از جمله (بما عندهم من العلم ) اطلاعاتى است كه از زينت زندگى دنيا و فنون تدبيرى است كه براى به دست آوردن آن داشـتـنـد، و خـداى سـبـحـان ايـن فـنـون تـدبـيـر را علم ناميده، تا بفهماند غير از آن علمى نداشتند، همچنان كه در جاى ديگر فرموده: (يعلمون ظاهرا من الحيوه الدنيا و هم عن الاخرة هـم غافلون ) و نيز فرموده: (فاعرض عمن تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا ذلك مبلغهم من العلم ). و مـراد از فـرحـشـان از عـلمى كه دارند، غرور و خودپسندى ناشى از زرنگى و علم ظاهرى اسـت كـه در اداره زنـدگـى خـود دارنـد. و خـودبـاخـتـگـى در مـقـابـل ايـن اطـلاعـات و زرنـگـيها، باعث شد كه از معارف حقيقى كه به وسيله رسولان خدا عرضه مى شود، اعراض كنند و آن را چيزى به حساب نياورند و مسخره كنند و به همين جهت دنبال جمله (و فرحوا بما عندهم من العلم ) فرمود: (و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤ ن ). و در مـعـنـاى جـمـله (فـرحـوا بـمـا عـنـدهـم مـن العـلم ) اقوال ديگرى نيز هست: يـكـى اينكه: مراد از (بما عندهم من العلم ) عقايد فاسد و آراى باطلى است كه داشتند و آن را از نـادانـى عـلم نـامـيـدنـد، و بـه هـمـان عـقـايـد و آراى بـاطل خوشحالى مى كردند و بدين جهت علم انبيا را تحقير مى نمودند. ولى خواننده عزيز خـودش مـتـوجه است، كه اين مفسر تصويرى براى آيه كرده كه هيچ دليلى بر آن دلالت نمى كند. يـكى ديگر اينكه: مراد از علم، علوم فلسفه يونان و دهرى مسلكان است كه دارندگان اين علوم وقتى وحى آسمانى و معارف نبوى را مى شنيدند، اظهار بى اعتنايى مى كردند و به علم خود مى باليدند. اين تفسير هم مانند تفسير قبلى است ، به اضافه اينكه با احدى از امتهاى گذشته كه قرآن كريم در اين آيات سرگذشتشان را بيان مى كند تطبيق نمى كند، چون نه امت نوح از فلاسفه يونان و دهرى مسلك بودند و نه قوم عاد، نه قوم ثمود و نه قوم ابراهيم، و لوط و شعيب و سايرين. يـكـى ديـگـر ايـنـكـه: اصـل مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه: وقـتـى رسـول هـر امـتـى بـا بـيـنـات مـى آمـد، از آمـدن عـلم انـبـيـا خوشحال نمى شدند، چيزى كه هست به جاى اين عبارت فرموده: (از جهلى كه خود داشتند خـوشـحـالى مـى كـردنـد)، و سـپـس از بـاب طـعـنـه و تـعـريـض بـه جـاى كـلمـه (جـهـل )، عـلم را آورد و فـرمود: (فرحوا بما عندهم من العلم ). و اين تفسير علاوه بر ايـنـكـه روبـراه نـيـسـت و از فـهـم دور اسـت، اشـكـال وجـه اول هم بر آن وارد است. يـكـى ديـگـر اينكه: ضمير در (فرحوا) به كفار و ضمير در (عندهم ) به رسولان بـر مـى گـردد و مـعـنـاى آن اين است كه: كفار به علمى كه نزد انبيا بود، خوشحالى مى كـردنـد، يـعـنـى خـنـده و مـسـخـره مـى نـمـودنـد. اشـكـال ايـن وجـه ايـن اسـت كـه لازمـه آن مـخـتـل شـدن ضـمـيـرهـايـى اسـت كـه هـمـه در يـك سـيـاق قـرار دارنـد، مـثـل ايـنـكـه عـبـارت عـوام بـه علمى كه داشتند خوشحالى مى كردند را معنا كنيم به اينكه (عـوام بـه عـلمـى كه علما داشتند به عنوان مسخرگى خوشحالى مى كردند). علاوه بر اين خنده و مسخرگى كردن خودش واژه مخصوص دارد، و معنا ندارد واژه (فرح خوشحالى ) را در آن بـه كـار بـگـيـرد، و بـه فـرضـى هـم بـه خـاطـر جـهـاتـى استعمال كنند، بايد قرينه اى در كلام بياورند و در آيه چنين قرينه اى نيست. يـكـى ديـگـر ايـن اسـت كـه: دو ضـمـيـر در (فـرحـوا) و در (عـنـدهـم ) بـه رسـل بـرمـى گردد و معناى آيه اين است كه: رسولان وقتى به سر وقت قوم خود آمدند و ديـدنـد كـه چـقدر جاهلند و تا چه حدى بر كفر وجود خود پافشارى دارند و نيز از همين جا فـهـمـيـدنـد كـه چـه عـاقـبـت بـدى در پـى دارنـد، شـكـر خـدا را كـردنـد كـه مـثـل ايـشـان نـيـسـتـنـد و بـه عـلمـى كـه خـود داشـتـنـد آنـهـم عـلم بـه حـق خوشحال گشتند. اشـكـال ايـن وجـه آن است كه سياق آيات بهترين شاهد است بر اينكه اين آيه در مقام بيان حال كفار است، نه حال انبيا و مى خواهد بفرمايد: كفار بعد از آنكه انبيا به سراغشان مى رفـتـنـد، چـه عـكـس العـمـلى از خود نشان مى دادند و چگونه در اثر نپذيرفتن دعوت انبيا كارشان به نزول عذاب كشيده شد و بعد از آمدن عذاب ديگر ايمان سودى برايشان نداشت. ايـن سـيـاق چـه ربـطـى دارد بـه ايـنـكـه انـبـيـا در مـقـايـسـه وضـع خـود بـا وضـع مـردم خـوشـحـال مـى شدند از اينكه علوم حقه اى دارند. علاوه بر اين لازمه اين وجه نيز اين است كه مرجع ضميرهاى يك سياق، مختلف شود.
كلمه (باءس ) به معناى شدت عذاب است. و بقيه الفاظ آيه تفسير نمى خواهد. (فلم يك ينفعهم ايمانهم لما راوا باءسنا...) و سـود نـبخشيدن ايمان بعد از ديدن عذاب، براى اين است كه چنين ايمانى اختيارى نيست و ارزشى ندارد. (سـنـت اللّه التـى قد خلت فى عباده ) - يعنى آن سنتى كه خداى تعالى در گذشته در بـيـن بـنـدگـانـش بـاب كـرده، ايـن اسـت كـه تـوبـه بـعـد از ديـدن عـذاب را قبول نكند. (و خسر هنالك الكافرون )، اينجاست كه كفار زيانكار مى شوند.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:43  توسط hasan gholami
|
يات 69 تا 78
ترجمه آيات آيـا هـيـچ نـديدى كه آنان كه در آيات خدا جدال مى كنند چگونه از راه حق منحرف مى شوند (69 ). كـسـانـى كه كتاب و آنچه را كه بوسيله رسولان خود فرستاديم تكذيب مى كنند پس به زودى خواهند فهميد (70). آن هنگامى كه غل و زنجيرها به گردنهايشان افتاده باشد و كشيده شوند (71). در آب داغ و سپس در آتش افروخته گردند (72). و آنگاه به ايشان گفته شود كجا است آن چيزهايى كه شريك خدايش مى پنداشتيد (73). و بـه جـاى خدايش مى پرستيديد مى گويند هر چه نظر مى كنيم آنها را نمى بينيم بلكه اصلا ما در دنيا چيزى نمى پرستيديم، آرى خداوند اين طور كفار را گمراه مى كند (74). ايـن قـهـر و عـذاب بـدان سـبـب اسـت كـه در دنـيـا از پـى تـفـريـح (و هـوسـرانـى ) باطل بوديد و دائم به نشاط و شهوت پرستى سرگرم شديد (75). حـال بـه درون دوزخ شـويـد در حـالى كـه بـيـرون شـدن بـرايـتان نيست پس چه بد است منزلگاه متكبران (76). پـس تـو اى پـيـامـبـر! صبر كن كه وعده خدا حق است پس چه اينكه در حيات تو پاره اى از عـذابـهـايـمـان را كـه وعـده داده ايـم بـه ايـشـان بـچـشـانـيـم و چـه ايـنـكـه قـبـل از نـشـان دادن تـو را قـبـض روح كـنـيـم در هـر حال همه آنان به سوى ما برخواهند گشت (77). مـگـر نـه ايـن بـود كـه قـبـل از تـو رسـولانـى از جـنـس خـود ايـن مـردم بـه سـويـشـان گـسـيـل داشـتيم رسولانى كه داستانهاى بعضى از آنان را برايت حكايت كرديم و بعضى ديـگـر را حـكـايت نكرديم ؟ هيچ رسولى چنين حقى نداشته كه از پيش خود آيتى بياورد هر آيـتـى مـى آوردنـد بـه اذن خـدا بـوده و چـون حـكـم حـق و حـتـمـى خـدا فـرا رسـد كـافـران مبطل زيانكار شوند (78). بيان آيات در ايـن آيات براى بار پنجم به مسأله آنهايى كه در آيات خدا مجادله مى كنند برگشت شـده و مـتـعـرض سـرانـجـام كـار آنـان مـى شـود. البـتـه مـا كـار آنـان را بـا بـيـان مـال كار مجادله كنندگانى كه در امتهاى گذشته بودند بيان مى كنند و مى فرمايد: خداى تـعـالى سـرانـجـام، ديـن خـود را حـفـظ و يـارى نـمـود. و ايـن مـعـنـا را در اول سـوره بـطـور اجـمـال، و سـپـس بـا آوردن مسأله دعـوت مـوسـى (عـليـه السلام) و داسـتـانـهايى از آن جناب و نصرتى كه خدا از خصوص او كرد، بيان فرمود. و آنگاه همين معنا را در ضمن امر به پيامبر اسلام به صبر و وعده اش به نصرت بيان كرد. و در ايـن آيـات بـراى آخـريـن بـار بـر آنـان جـمـله مـى كـنـد، و مـال امـرشان را و اينكه كارشان به كجا مى انجامد، خاطرنشان مى سازد و مى فرمايد كه مال امرشان عذاب جاودان است. آنگاه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) امر مى فـرمـايد كه صبر كند، و وعده اش مى دهد كه يارى اش خواهد كرد. و دلگرمش مى كند به اينكه وعده خدا حق است. بـيـان حـال مـجـادله كـنـنـدگـان در آيـات خدا و سرانجام سختى كه در جهنم خواهند داشت
جـمـله (الم تـر آيا نمى بينى ) تعجب را مى رساند. و كلمه (انى ) به معناى (كيف چـگـونـه ) اسـت. و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كه: آيا تعجب نمى كنى - و يا - آيا تعجب نـكـردى از امـر ايـن اشـخـاصـى كـه در آيـات خـدا مجادله مى كنند، چگونه از حق به سوى باطل و از هدايت به سوى ضلالت منحرف مى شوند؟ و منظور از اينكه در اين آيه باز متعرض حال مجادلين شده، اين است كه اشاره كند كه اين طايفه از حق و هدايت منحرف شده اند و اينكه سرانجام چه سرنوشتى خواهند داشت. ولى در آيه (ان الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر ما هم بـبـالغـيـه ) مـتـعـرض حـال آنـان شـده، از ايـن جـهـت كـه چـه عـامـلى بـاعـث مـى شـود در مقابل حق جدال كنند، و آن را عبارت مى داند از كبر، و آنگاه مى فرمايد: به آن كبريايى كه در سر مى پرورانند نمى رسند. پس آيه مورد بحث تكرار آيه مزبور نيست، بلكه هر يك از آن دو يك جهت را متعرضند. از اين بيان اشكالى كه در كلام بعضى از مفسرين هست روشن مى شود، مفسر نامبرده گفته اسـت: تـكـرار كـردن مسأله مجادله، بايد محمل صحيحى داشته باشد، و آن اين است كه: بـگـوييم مجادلين متعدد بوده اند، آن مجادلينى كه آيه قبلى متعرض حالشان بود، غير از آن مـجـادليـن هـسـتـنـد كه در آيه مورد بحث نامبرده شده اند. و يا بگوييم مورد مجادله متعدد بـوده، مـثـل اينكه مجادله در آيه سابق در مسأله معاد بوده، و مجادله در آيه مورد بحث در مسأله توحيد بوده است. و خـوانـنـده از بيان سابق، متوجه اشكالى كه بر اين مفسر وارد است مى باشد. علاوه بر اين، از گفتار او پيداست كه اصلا متوجه غرض اين سوره نبوده است.
آنـچـه از سـيـاق آيـات بـعـدى برمى آيد اين است كه مراد از اين مجادلين تنها مجادلين با پـيـامـبـر اسـت بـنابراين مناسبتر اين مى باشد كه بگوييم: مراد از (كتاب ) هم قرآن كـريـم اسـت، و مـراد از جـمله (بما ارسلنا به رسلنا) كتابها و اديانى است كه ساير انـبـيـاء (عـليهم السلام) آورده اند، در نتيجه وثنيت كه قرآن و ساير كتابهاى آسمانى را منكرند در حقيقت مسأله نبوت را منكرند. (فسوف يعلمون ) - اين جمله تفريع است بر مجادله و تكذيب كفار و هم تهديد ايشان اسـت به اينكه به زودى به حقيقت اين مجادله در آيات خدا، و تكذيب كتاب و رسولان الهى پى خواهند برد.
در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: كـلمـه (اغـلال ) جـمـع (غل ) است، و آن عبارت است از طوقى كه به گردن اشخاص مى اندازند، تا خوارى و ذلت او را بـنـمـايـانـنـد. و كـلمـه (غـل ) در اصـل بـه مـعـنـاى داخـل شـدن اسـت. و نـيـز گـفـته: كلمه (سلاسل ) جمع (سلسله ) و آن عبارت است از حـلقـه هايى كه از جهت طول پشت سر هم قرار مى گيرد. (كه در فارسى بدان زنجير مى گويند). و نـيـز گفته است: كلمه (سحب ) به معناى كشاندن چيزى است بر روى زمين، اين معناى اصـلى كـلمـه اسـت. و نـيـز گـفـتـه اسـت: كـلمـه (سـجـر) در اصـل بـه مـعـنـاى افـكندن هيزم است در آتشى كه زياد باشد، مانند آتش تنور كه با هيزم افروخته شود. كـلمـه (اذ) ظـرف اسـت بـراى جـمله (فسوف يعلمون ) و بعضى گفته اند آوردن اين كـلمـه با اينكه مخصوص گذشته است براى اين بوده كه تحقق وقوع را برساند هر چند كه جريان در آينده واقع شود و بنابراين جمع بين (اذ) و (سوف ) منافات ندارد. (اذ الاغـلال فـى اعـنـاقـهـم ) جـمـله اى اسـت مـركـب از مـبـتـدا و خـبـر، و كـلمـه (سـلاسـل ) عطف است بر اغلال و جمله (يسحبون فى الحميم ) نيز خبرى است بعد از آن خـبـر ديـگـر. و جـمـله (ثم فى النار يسجرون ) عطف است بر جمله (يسحبون ). و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه: بـه زودى حـقـيـقـت عمل خود را خواهند فهميد، آن وقتى كه غلها و زنـجـيـرهـا در گـردنـشـان بـاشـد و در آبـى سـوزان كـشـيده شوند و سپس در آتش افكنده گـردنـد. و بـعـضـى گـفته اند: معناى جمله (ثم فى النار يسجرون ) اين است كه به زودى در آتـش افروخته خواهند شد و آتشگيره آن خواهند گشت، مؤيد اين معنا آيه ديگرى است كه در وصف جهنم مى فرمايد: وقودها الناس و الحجارة و نيز مى فرمايد: (انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنم ).
يـعـنـى بـه ايشان گفته مى شود - و در حالى كه بين كشيده شدن روى زمين و سوختن در آتـش قـرار دارند - پس كجايند آن خدايانى كه مى پرستيدند و شريك خدا مى پنداشتيد تـا شـمـا را يـارى كـنـنـد و از ايـن عـذاب نـجـات دهـنـد. و يـا هـمان طور كه معتقد بوديد در مقابل عبادتهايى كه براى آنها مى كرديد شفاعتتان كنند. (قـالوا اضـلوا عـنـا) - يـعـنـى مـى گـويـنـد: آن آلهـه از نـظـر مـا غـايـبـند، چون كلمه (ضل ) به معناى غاب است، مى گويند: (ضلت الدابة ) يعنى حيوان ناپديد شده و مكانش معلوم نيست. اين جمله پاسخى است از آن ندايى كه به ايشان مى شود: (اين ما كنتم تشركون من دون اللّه ). (بـل لم نكن ندعوا من قبل شيئا) - اين جمله تتمه جواب آنان و اعراض از جواب اولشان اسـت، چـون مـتـوجـه مـى شـونـد كـه آن آلهه اى كه در دنيا شركاى خدا مى پنداشتند بجز اسـمـايـى بـدون مـسـمـى نـبـودنـد. مـفاهيمى بودند كه در سراسر عالم با هيچ چيز تطبيق نـداشـتـنـد، و عـبـادتهايى كه براى آنها كردند همه بيهوده بود، و لذا منكر عبادت خود مى شـونـد و مـى گـويـنـد: اصـلا ما بت نمى پرستيديم. در مواردى ديگر به اين معنا اشاره نـمـوده، مـى فـرمـايـد: (فـزيـلنـا بـيـنـهم ) و نيز مى فرمايد: (لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون ). بـعـضـى هم گفته اند: جمله مورد بحث يكى از دروغهاى روز قيامت مشركين را حكايت مى كند، همچنان كه آيه (و اللّه ربنا ما كنا) مشركين دروغ ديگرى از آنهاست. (كذلك يضل اللّه الكافرين ) - يعنى در ساير مواردى كه خدا كافران را گمراه مى كـنـد، بـه خـاطـر ايـنـكـه كـافـرند، يعنى حق را مى پوشانند، شبيه به اين مورد است كه بـاطـل را حـق مـى بـينند و به طلبش مى روند و بعدا مى فهمند كه هر چه كرده اند بيهوده بوده، و سعيشان باطلى بوده در صورت حق، و سرابى بوده در سيماى حقيقت. و مـعـنـاى آيـه بـنـا بـر وجـه دوم كـه جـمـله (بـل لم نـكـن نـدعـوا مـن قـبـل شـيـئا) دروغـى بـاشـد از مـشـركـيـن، ايـن مـى شـود: خـداونـد مثل اين ضلالت، كافران را گمراه مى كند، آن وقت برگشت كارشان به اين مى شود كه نـاگـزيـر شـونـد بـه دروغ گفتن در موقعى كه يقين دارند كه اين دروغ گفتن سودى به حالشان ندارد. البـتـه جـمله مورد بحث به معانى ديگرى نيز تفسير شده كه نزديك به يكديگرند و با تفسيرى هم كه ما كرديم نزديكترند. معناى اينكه فرمود: (ذلكم بما كنتم تفرحون بغيرالحق...)
كـلمـه (تـفـرحون ) مضارع از (فرح) است و (فرح) به معناى مطلق خوشحالى اسـت، ولى (مـرح) بـه مـعـنـاى افـراط در خـوشـحـالى اسـت كـه از اعـمـال مـذمـوم بـشـمـار مـى رود. راغـب گـفـتـه: (فـرح) بـه مـعـنـاى گـشـادگـى دل اسـت، بـه وسـيـله لذتى زودگذر كه بيشتر در لذتهاى بدنى است، ولى (مرح) به معناى شدت فرح و بى بند و بارى در آن است. و جـمـله (ذلكـم بـمـا كـنـتـم ) اشاره است به عذابى كه كفار در آن قرار دارند، و حرف (با) در كلمه (بما)باى سببيت و يا باى مقابله است. و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه: ايـن عـذابـى كه شما در آن قرار گرفته ايد به سبب (و يا در مـقـابـل ) فـرحـى اسـت كـه در زمـيـن بـدون حـق مـى كـرديـد، از لذات عـاجـل دنـيـا كـام مـى گـرفـتـيـد. و نـيـز بـه سـبـب (و يـا در مقابل ) افراطى است كه در فرح خود مى كرديد، چون دلهايتان شيفته لذات دنيا و زينت آن بـود و با هر حقى كه مخالف باطل شما بود دشمنى مى كرديد، در نتيجه به خاطر احياى باطل خود و از بين بردن حق و كوبيدن آن فرح و مرح مى كرديد. در مـجـمع البيان گفته: اگر فرح را مقيد به قيد (بغير الحق ) كرد، ولى (مرح ) را مـطـلق آورد، بـراى ايـن اسـت كـه گـاهى فرح به خاطر حق دست مى دهد، و چنين فرحى مـمـدوح اسـت، گـاهى هم مى شود كه به باطل دست مى دهد كه آن مذموم است، ولى مرح جز مذموم و باطل نمى تواند باشد.
يـعـنـى داخـل درهـاى جـهـنـم شويد كه برايتان تقسيم كرده اند، در حالى كه در آن جاودانه بـاشـيد، و چه بسيار بد مقامى است كه متكبرين از حق دارند. در سابق هم گذشت كه گفتيم مراد از (ابواب جهنم )دركات آنست.
بـعـد از آنـكـه مـال امر جدال كنندگان در آيات خدا را بيان كرد كه آتش دوزخ است، و نيز فـرمـود خـدا ايشان را به كيفر كفرشان گمراه نمود، اينك در اين جمله متفرع بر آن بيان، رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم) را امر به صبر مى كند و علتش را هم اين مى داند كه وعده خدا حق است. (فاما نرينك بعض الّذى نعدهم ) - منظور از اين بعض، عذاب دنيا است. (او نـتـوفـيـنـك ) - و يـا تـو را بـا مـرگـت بگيريم و آن را نشانت ندهيم. (فالينا يرجعون ) - خلاصه مى فرمايد: چه اينكه مختصرى از عذابى كه به آنان وعده داديم، در ايـن دنـيـا بـا بودن تو در حيات به ايشان بچشانيم، و تو آن را ببينى و چه اينكه قـبـل از ايـن نـشـان دادن وعـده خـود تـو را بـا مـرگـت بـگـيـريـم، بـه هـر حـال ايـن كـفار نزد ما خواهند برگشت و از چنگ ما بيرون شدنى نيستند، آن وقت وعده خود را در حقشان عملى مى كنيم. اشاره به سنت الهى درباره نصرت رسولان و عدم آن از جانب خداوند
اين آيه كيفيت نصرت مزبور در آيه قبل را چنين بيان مى كند كه: خداى تعالى زمام امر آن نـصرت را - كه آيه(و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يـظـلمـون ) آن را سـنـت خـدا مـعـرفـى مـى كـنـد كـه بـه مـنـظـور داورى بـيـن هـر رسـول و امـتـش و بـه مـنـظـور پـيـروز كـردن حـق بـر بـاطـل نـازل مـى كـنـد - بـه دسـت هـيـچ رسـولى از رسـولان قبل از تو نسپرد، بلكه هر پيغمبرى كه خود خدا مى خواست از آن نصرت بهره مند مى كرد و حـال تـو نيز مانند حال ساير انبيا است، ممكن است ما به تو اذن بدهيم كه آن نصرت را بـيـاورى و در نـتـيـجـه گـوشـه اى از آن عـذابـهـا كـه بـه كـفـار وعـده داديـم بـر كـفـار نـازل كـنـى و خـودت هـم آن را بـبـيـنـى و مـمـكـن هـم هـسـت قـبـل از نـزول چـنـيـن عـذابـى بـر كـفـار، مـا جـان تـو را بـگـيـريـم، ولى بـه هـر حـال ايـن مـسـلم اسـت كـه امـر خـدا وقـتـى بـيـايد، در بين آنان به حق داورى مى كند و در آن صورت پيروان باطل زيانكار خواهند بود. اين آن معنايى است كه سياق به آيه مى دهد. پس آيه مورد بحث مى خواهد اشاره كند به سنت جاريهاى از خداى تعالى كه در آخر سوره متعرض آن مى شود. (و مـا كـان لرسـول ان يـاتـى باية الا باذن اللّه...) - كلمه (آيت ) هر چند اعم از مـعـجـزه اى اسـت كـه يـك پـيـامبر براى تأييد رسالت خود مى آورد بلاهايى كه خدا به مـنـظـور نصرت دادن به حق و داورى عملى بين هر پيامبر و امتش مى فرستد و ليكن در آيه مورد بحث - به طورى كه از سياق استفاده كردهايم - منظور قسم دوم است. (فـاذا جـاء امـر اللّه قضى بالحق و خسر هنالك المبطلون ) - يعنى و چون امر خدا به عـذاب صـادر شـود، بـه حـق داورى مـى شـود، يـعـنـى حـق را غـالب و بـاطـل را رسـوا مـى كـنـد و در ايـن هـنـگـام اسـت كـه افـرادى كـه بـه بـاطـل تـمـسـك مـى كـرده اند زيانكار مى شوند، هم در دنيا و هم در آخرت، اما در دنيا دچار هلاكت مى گردند، و اما در آخرت به عذاب دائم مبتلا مى شوند. بـعـضى از مفسرين به اين آيه شريفه استدلال كرده اند بر اينكه: بعضى از پيغمبران بـوده انـد كـه داسـتـانـشـان در قـرآن نـيـامـده. و ليـكـن ايـن اسـتـدلال درسـت نـيـسـت، زيـرا آيـه شـريـفـه در مـكـه نـازل شـده و بـيـش از ايـن دلالت نـدارد كه تا اين تاريخ، سرگذشت بعضى از انبيا را بـرايـت شـرح نـداده ايـم، ولى در سـوره نـسـاء كـه بـعـد از سوره مورد بحث و در مدينه نـازل شـده، مـى فـرمـايـد: (و رسـلا قـد قـصـصـنـاهـم عـليـك مـن قـبـل و رسـلا لم نـقـصـصـهم عليك ) يعنى سرگذشت پيغمبرانى را قبلا برايت گفتيم و بـعـضـى ديـگر را نگفتيم، و به همين جهت مى بينيم در سوره هايى كه بعد از سوره نساء نازل شده، نام هيچ يك از انبيايى كه نامشان در قرآن آمده برده نشده (و خلاصه اينكه آيه مورد بحث دلالتى بر اين مدعا ندارد، ولى آيه سوره نساء اين دلالت را دارد). و در مـجـمـع البـيـان اسـت كـه از على (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: خداى تعالى پيغمبرى سياه چهره مبعوث كرد و داستان او را در قرآن براى ما بيان نفرمود. و نـيـز الدر المـنثور، نظير اين معنا را از تفسير اءوسط طبرانى، و از ابن مردويه، از آن جناب روايت كرده.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:42  توسط hasan gholami
|
ترجمه آيات پـس صـبـر كـن كـه وعـده خـدا حـق اسـت، و از گـنـاهـت اسـتغفار كن و هر صبحگاه و شبانگاه پروردگار خود را حمد و تسبيح گوى (55). بدرستى كسانى كه بدون هيچ دليلى كه از ناحيه خدا در دست داشته باشند در آيات خدا جـدال مـى كـنـنـد هيچ انگيزه اى به جز نخوت درونى ندارند و جدالشان به جايى نخواهد رسـيـد و بـا جـدال به هدف خود نمى رسند، پس توبه خدا پناه بر كه شنواى بينا است (56). بـايـد بـدانـنـد خـلقـت آسمانها و زمين بزرگتر از خلقت مردم است و ليكن بيشتر مردم نمى دانند (57). نـه نـابـيـنـا و بـيـنـا يـكـسـان اسـت و نـه آنـهـايـى كـه ايـمـان آورده و عمل صالح كردند با بدكاران براربرند اما چه كم متذكر مى شويد (58). قـيـامت بطور قطع آمدنى است و هيچ شكى در آن نيست و ليكن بيشتر مردم ايمان نمى آورند (59). پـروردگـارتان اين دعوت را كرد كه مرا بخوانيد تا استجابت كنم بدرستى كسانى كه از عـبـادت مـن اسـتـكـبـار مـى ورزنـد بـه زودى بـا كـمـال ذلت داخل جهنم خواهند شد (60). بيان آيات استنتــاج از داسـتان موسى و فرعون و امر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) به صبر، استغفار و تسبيح بـعـد از آنـكـه داسـتـان مـوسـى (عـليـه السلام) و ارسـال بـه حـق او را بـه سـوى فـرعـون و قـومـش بـيـان كـرد، و نـيـز مـجـادله بـه بـاطـل آل فرعون در آيات خدا را، و نيرنگ بازى هايشان را خاطرنشان ساخت، و نيز بيان كـرد كـه چـگـونـه خـداى تـعـالى پـيـامـبـر خـود را يـارى كـرد و كـيـد آنـان را بـاطـل سـاخـت، و در آخـر بـه مـال كـار آنـان، يـعنى بى ثمر شدن تلاشهايشان و عاقبت شـرشـان اشـاره نـمـود، ايـنـك در ايـن آيـات به عنوان فروع و نتيجه آن بيانات، پيامبر گـرامـى خـود را دسـتـور مـى دهد كه صبر پيشه خود كند، و هشدار مى دهد كه وعده خدا به نـصـرت او حـق، و نـيـرنـگـهـا و جـدال بـه بـاطـل مـردم و اسـتـكـبـارشـان از قـبـول دعـوت او بـه زودى بـاطـل گشته، تمامى تلاشهايشان جز عليه خودشان، نتيجه نـمـى دهـد. بـنابراين، كفار نمى توانند خدا را عاجز سازند. و به زودى قيامت موعود بپا گشته، با ذلت و خوارى بدرون جهنم در مى آيند.
حرف (فا) كه بر سر اين جمله در آمده، جمله را فرع و نتيجه بيان قبلى مى سازد، كه دسـتـور مى داد مردم از راه سير در زمين عبرت بگيرند، و مى فرمود: (اءو لم يسيروا فى الارض فـيـنـظـروا كيف كان عاقبة الّذين كانوا من قبلهم ) و نيز براى تأييد آن دستور، داسـتـان مـوسـى و مـال امـر مـسـتـكـبـريـنـى كـه بـا بـاطـل بـه جنگ حق مى آمدند، و خدا حق و اهل حق را يارى كرد، بيان مى فرمود. و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه: وقـتـى مـطـلب از ايـن قـرار اسـت، پـس تـو بـايـد در مقابل آزار مشركين و مجادله آنان به باطل صبر كنى كه وعده خدا حق است ، و به زودى به آن وفـا مـى كـنـد. و مـراد از (وعـده) هـمـان وعـده چـنـد آيـه قبل است كه مى فرمود: (انا لننصر رسلنا و الّذين آمنوا) و در آن وعده نصرت مى داد. و در جـمـله (و اسـتـغـفـر لذنـبك ) به آن جناب دستور استغفار مى دهد، البته استغفار از عملى كه نسبت به ساحت قدس آن جناب گناه باشد، هـر چـنـد كـه گـنـاه بـه معناى معروف يعنى مخالفت امر مولوى نباشد، چون آن جناب داراى عـصـمـت اسـت، و در سـابـق هم گفتارى در معناى گناه و مغفرت در اواخر جلد ششم اين كتاب گذرانديم. البته گناهى كه به آن جناب منسوب شود، معناى ديگرى هم دارد كه - ان شاءاللّه - در اول سوره فتح بدان اشاره خواهيم كرد. بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از گناه آن جناب گناه امت اوست، آن گناهانى كه ممكن باشد با شفاعت آن جناب آمرزيده شود. (و سـبـح بـحـمـد ربـك بـالعـشـى و الابـكـار) - يـعـنى خداى سبحان را تسبيح بگو، تـسـبـيـحـى كـه هـمراه حمد او باشد، حمدش بر نعمتهاى جميلش، حمدى كه با توالى ايام اسـتـمـرار داشـتـه بـاشـد. و يـا: حـمدى كه در هر صبح و شام انجام شود. و بنا بر معنى اول، دو كلمه (عشى ) و (ابكار) از قبيل كنايه خواهد بود. بـعـضـى از مـفسرين گفته اند: مراد از تسبيح به حمد در صبح و شام، همان نماز صبح و عـصـر اسـت، و بـه هـمـيـن جـهـت بـايـد گـفـت: ايـن آيـه از بـيـن هـمه آيات سوره در مدينه نـازل شـده. ليـكـن ايـن تـفـسـير صحيح نيست، بدين جهت كه از نظر روايات و مخصوصا روايـات مـعـراج مـسـلم اسـت كـه نـمـازهـاى پـنـجـگـانـه هـمـه در مـكـه و قـبـل از هـجـرت واجـب شـده، و بـنـابـرايـن اگر مراد از تسبيح به حمد نماز صبح و عصر بـاشـد، بـايـد آيـه شـريـفـه در مـكـه و قـبـل از واجـب شـدن سـايـر نـمـازهـا نازل شده باشد. علت اينكه با باطل در برابر حق مجادله مى كنند، كبر آنان است
ايـن آيـه قـبـلى را كـه بـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم) امر به صبر مى فرمود، و با وعده نصرت دلگرمش مى ساخت تأكيد مى كند، و حاصلش اين است كه: اين مـجـادليـن بـه آرزوى خـود نـمـى رسـنـد، و هـرگـز نـخـواهـنـد رسـيـد، پـس تـو از جدال ايشان غمناك مباش، و از اين ناحيه دلخوش دار. پس جمله (ان فى صدورهم الا كبر) علت مجادله ايشان را منحصر مى كند در كبر ايشان، و مـى فـرمـايـد: عـامـلى كـه ايـشـان را وادار بـه ايـن جـدال مـى كـنـد، نـه حس جستجوى از حق است و نه شك در حقانيت آيات ما است تا بخواهند با مـجـادله حـق را روشـن كنند، و حجت و برهانى هم ندارند، تا بخواهند با مجادله، آن حجت را اظـهـار بـدارند بلكه تنها عامل جدالشان آن كبريست كه در سينه دارند. آرى، آن كبر است كـه ايـشـان را وادار كـرده در بـرابـر حـق جـدال كـنند، و به وسيله آن حق صريح روشن را باطل جلوه دهند. (مـا هـم بـبـالغيه ) - ضمير در كلمه (ببالغيه ) به كبر برمى گردد، به اعتبار سببى كه موجب آنست ؛ چون كبر سبب جدال است كه مى خواستند با آن، حق را و آورنده دعوت حـقـه را سـركـوب كـنـنـد. و مـعـنـاى جـمـله ايـن اسـت كـه: ايـشـان بـه مـراد دل خـود و آرزوهـايـى كه از جدال خود دارند نمى رسند، جدالى كه بخاطر كبرشان مرتكب مى شوند. (فـاسـتعذ باللّه ) - يعنى پس از ايشان و كبرى كه دارند به خدا پناه ببر، همچنان كه موسى (عليه السلام) از هر متكبر جدالگرى به خدا پناه برد، و خدا آن را چنين حكايت مـى كـنـد: (و قـال مـوسـى انـى عـذت بـربـى و ربـكـم مـن كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب ). (انـه هـو السـمـيـع البـصـير) - يعنى: او شنواى دعاى بندگان و بيناى به حوائج ايشان است، و شدت و رخاى ايشان را مى بيند.
لام ابـتـداى آيـه لام سـوگـند است، و مراد از (سماوات و الارض ) مجموع عالم است، و معناى آيه بر حسب آنچه مقام افاده مى كند اين است كه: مشركين به آرزوى خود نمى رسند، و خـدا را نـمـى تـوانند عاجز كنند، چون خدايى كه قادر بر خلقت تمامى عالم است، و همه عالم با آن همه عظمت كه در آن است وى را عاجز نكرد، هرگز ممكن نيست يك جزو كوچك از آن - يـعـنـى انـسـانها - بتوانند او را عاجز سازند. و ليكن بيشتر مردم جاهلند، و به خاطر جـهـل خـود خـيـال مـى كـنـند مى توانند با جدالى كه به راه مى اندازند، و يا با هر نيرنگ ديگر، او را عاجز و خسته كنند.
بـعـد از آنـكه تذكر داد كه بيشتر مردم نمى دانند، در اين جمله همين معنا را تأكيد كرد كه مردم همه يكسان نيستند، بعضى كور و بعضى بينايند، و اين دو برابر نيستند. آنگاه بعد از كـلمـه (بـصـيـر جـمـله الّذيـن آمنوا...) را بر آن عطف كرد، و سپس كلمه (مسى ء) را آورد، در نـتـيـجـه طايفه اول صاحبان بصيرتند كه آن تذكر را مى پذيرند، و طايفه دوم كوردلان هستند كه متذكر نمى شوند. (قـليـلا مـا تـتـذكرون ) - اين جمله خطاب به مردم است به انگيزه توبيخ آنها و همين مـنـظـور باعث شده كه سياق از غيبت به حضور التفات يابد، چون اگر اين نكته نبود، جا داشت بفرمايد (قليلا ما يتذكرون ).
خـداى تـعـالى در ايـن آيـه مـردم را بـه آمدن قيامت تذكر مى دهد، و در آيه بعدى با دعوت پـروردگـارشـان بـه دعـا و عـبـادت او مـتـذكـر مـى كـنـد، هـمـچـنـان كـه مؤمن آل فرعون در داستان سابق آنان را به آمدن قيامت، و به اينكه دعوت از ناحيه خداست نه از ناحيه آلهه ايشان، تذكر مى داد و مى گفت آلهه شما مردم نه در دنيا دعوتى دارند، نه در آخرت.
اين آيه دعوتى است از خداى تعالى به همه بندگانش، دعوتى است به دعا و خواندن او، و وعده اى است به استجابت آنان. و به طورى كه ملاحظه مى كنيد هم دعا را مطلق آورده، و هـم مـسـتـجـاب كـردن آن را. و مـا در بـحـثـى كـه پـيـرامـون مـعـنـاى دعـا و اجـابـت در ذيل آيه (اءجيب دعوة الداع اذا دعان ) در جلد دوم اين كتاب ايراد كرديم پيرامون آن مفصلا بحث نموديم. (ان الّذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين ) - كلمه (داخرين ) جمع اسم فـاعـل از مـصـدر(دخـور) است كه به معناى ذلت است. در اين آيه دعاى در آيه قبلى را به عبادت مبدل كرده تا بفهماند كه دعا خود نوعى عبادت است. بحث روايتى (روايـاتـى دربـاره دعـاء و اسـتـجـابـت آن در ذيـل آيـه: (ادعـونـى اسـتجب لكم...)) در صـحـيـفـه سجاديه است كه: پروردگارا تو خودت فرمودى (ادعونى استجب لكم ان الّذيـن يـسـتـكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين ) و در اين كلام شريفت دعا و خواندن خـود را عـبـادت، و تـرك آن را اسـتـكـبـار خـوانـدى، و تـاركـيـن را بـه دخول در جهنم با خوارى تهديد فرمودى. و در كـافـى به سند خود از حماد بن عيسى، از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه گـفـت: از آن جـناب شنيدم كه فرمود: دعا كن و مگو مقدرات تقدير شده و دعا تغييرش نمى دهد، بـراى ايـنـكـه دعـا خـود عـبـادت اسـت، و خداى عزّوجلّ مى فرمايد: (ان الّذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين ) و نيز فرموده: (ادعونى استجب لكم ). مؤلف: ايـنـكـه امـام فـرمود (دعا خود عبادت است ) و به آيه شريفه استشهاد كرد، در حـقـيـقـت احتجاجى است كه بر فرمايش قبلش كرده كه فرمود (دعا كن ) و اما استشهادش به آيه (اءدعونى استجب لكم ) احتجاج به آن گفتار دومش است كه فرمود (مگو چنين و چنان ) و به همين جهت در بيان خود، ذيل آيه را بر صدرش مقدم آورد. و در كتاب خصال از معاوية بن عمار، از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: اى مـعـاويـه بـه كـسى كه سه چيز داده شده باشد از سه چيز محروم نمى شود: كسى كه تـوفـيـق و حـال دعـايـش داده بـاشـند، از اجابت محرومش نمى كنند، و كسى كه توفيق شكر نـعـمـتش داده باشند، از زياد كردن نعمتش دريغ نمى كنند، و كسى كه توكلش داده باشند، از كـفايت امور او مضايقه نمى كنند. چون خداى عزّوجلّ در كتاب عزيزش مى فرمايد: (و من يـتـوكـل عـلى اللّه فـهـو حـسـبـه كـسـى كـه بـر خـدا توكل كند او كفايت كننده امور وى است ) و نيز مى فرمايد: (لئن شكرتم لازيدنكم اگر شـكـر بـگـذاريـد نـعـمـتـتـان را زيـادت كنم )، و نيز فرموده: (ادعونى استجب لكم مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم ). و در كـتـاب تـوحيد به سندى كه به امام موسى بن جعفر (عليه السلام) دارد از آن جناب روايـت كـرده كـه فـرمـود: جـمـعـى بـه امـام صادق (عليه السلام) گفتند: چرا ما خدا را مى خـوانـيم ولى دعايمان مستجاب نمى شود؟ فرمود: براى اينكه كسى را مى خوانيد كه نمى شناسيدش. مؤلف: مـا در ذيـل آيـه (اءجـيـب دعـوة الداع اذا دعـان )، در جـلد دوم ايـن كتاب تعدادى از روايات دعا را ايراد كرديم. آيات 61 تا 68
ترجمه آيات خدا همان كسى است كه برايتان شب را درست كرد تا در آن به استراحت پردازيد و روز را تـا هـمـه جـا بـرايـتـان قـابـل ديـدن بـاشـد، چـون خـدا داراى فضل مخصوصى است نسبت به مردم ولى بيشتر مردم شكر نمى گزارند (61). هـمـيـن خـدا پروردگار شما است كه خالق هر موجود است، معبودى بجز او نيست پس چگونه به خود اجازه مى دهيد كه از عبادت او به عبادت غير او منحرف شويد (62). آرى، همه آنهايى كه آيات خدا را تكذيب مى كنند اين چنين دچار انحراف مى شوند (63). خـدا هـمـو اسـت كـه زمين را براى شما مستقر و آسمان را بنا قرار داد و شما را به بهترين شكلى صورتگرى نمود و از چيزهاى پاكيزه روزيتان نمود. همين اللّه است كه پروردگار شما است كه چه پر بركت است اللّه رب العالمين (64). او زنـده زندگى بخش است معبودى بجز او نيست پس تنها همو را بخوانيد و دين را خالص براى او سازيد الحمد لله رب العالمين (65). بـگـو مرا از پرستش خدايانى كه شما مى پرستيد نهى كرده اند چون بعد از آمدن بينات از نـاحـيـه پروردگارم ديگر جا براى اين شرك نيست و نيز مأمور شده ام كه تنها براى رب العالمين تسليم باشم (66). خـدا هـمـو اسـت كـه شـمـا را از خـاك و سـپس از نطفه و آنگاه از علقه بيافريد و آنگاه به صورت طفل شما را بيرون مى كند تا به حد بلوغ برسيد و بعد از آن پير و سالخورده گـرديد، ولى بعضى از شما قبل از رسيدن به پيرى مى ميريد و نيز بيرون مى كند تا به اجل معين خود برسيد و شايد تعقل كنيد (67). او همان خدايى است كه زنده مى كند و مى ميراند پس همين كه قضاى چيزى را راند تنها مى گويد باش و آن چيز موجود مى شود (68). در ايـن آيـات بـراى بـار دوم بـه آيـات تـوحـيـد كـه در اول سـوره بـود و بـا آيـه (هـو الّذى يـريـكـم آيـاتـه ) آغاز مى شد، و يگانگى خداى تعالى در ربوبيت و الوهيت را اثبات مى كرد، برگشت شده. اثبات توحيد خداوند در الوهيت و ربوبيت با بيان او در آفاق و انفس
يـعـنى آن خداى يگانه كسى است كه به خاطر شما شب را تاريك كرد تا در آن از خستگى روز كه در اثر كار و كوشش و تلاش روزى عارضتان شده، آرامش يابيد و روز را هم به خـاطـر شـمـا روشـن قرار داد تا از فضل خدا و از پروردگارتان طلب كنيد، و روزيتان را به دست آوريد. و اين دو از اركان تدبير زندگى انسانهاست. و بـا مـعـنـايـى كـه مـا براى آيه كرديم، روشن گرديد كه اگر روز را (مبصر بينا) ناميده، از باب مجاز عقلى است، و آنطور كه بعضى از مفسرين ادعا كرده اند، هيچ دلالتى بر مبالغه ندارد. (ان اللّه لذو فـضـل عـلى النـاس و لكـن اكـثـر النـاس لا يشكرون ) - در اين جمله به فـضـل خـدا بـر مـشـركـيـن مـنـت مـى نـهـد و تـوبـيـخ مـى كـنـد بـه ايـنـكـه فضل خدا را شكر نمى گزارند، چـون اگـر ايـن فـضـل عظيم را شكرگزارى مى كردند او را مى پرستيدند. در اين جمله جا داشـت بـه جـاى كـلمـه (نـاس ) دوم، ضـمـيـر بـيـاورد، و بـفـرمـايـد (ان اللّه لذو فـضـل عـلى النـاس و لكن اكثرهم لا يشكرون) ولى چنين نكرد، بلكه دوباره اين كلمه را تكرار كرد تا بفهماند كفران نعمت طبع مردم است، بدين جهت كه مردمند، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (الانسان لظلوم كفار).
يـعـنـى ايـن اسـت آن خدايى كه امر حيات و رزق شما را تدبير مى كند، شب را مايه سكونت شـمـا، و روز را وسـيـله سـعى و كوشش شما قرار مى دهد، و او اللّه تعالى است. و او رب شما است، چون تدبير امر شما به دست او است. (خـالق كل شى ء) - يعنى براى اينكه رب همه چيز است، چون خالق همه چيز است، و خـلقت از تدبير جدايى پذير نيست. و لازمه اين آن است كه غير خداى تعالى هيچ ربى در عـالم هـسـتـى نـبـاشـد، نـه بـراى شـمـا و نـه بـراى غـيـر شـمـا، و بـه هـمـيـن جـهـت دنـبـال جـمـله مـورد بـحـث فـرمـود: (لا اله الا هـو) يـعـنـى حـال كه چنين است، پس هيچ معبود به حقى غير خداى تعالى نيست، چون اگر معبود ديگرى در اين ميان باشد، قهرا ربى ديگر خواهد بود، چون الوهيت از شؤ ون ربوبيت است. (فانى تؤفكون ) يعنى پس چگونه از پرستش او به سوى پرستش ديگرى منحرف و منصرف مى شويد.
يعنى نظير اين افك بود كه منكرين آيات خدا در امتهاى ديگر نيز مرتكب شدند، چون آيات خـدا روشـن بـود، و هـيـچ خـفـايـى در آن نـبـود، پـس انـصـراف از مدلول آنها سببى نداشت مگر همين انكار و لجبازى.
كـلمـه (قـرار) بـه مـعناى مستقر و جايگاهى است كه آدمى بر آن قرار مى گيرد. و كلمه بـنـاء بـه طـورى كـه ديـگـران گـفـتـه انـد بـه مـعانى قبه و بارگاه است، و از آن جمله بـنـاهـايـى است كه عرب بر آن قبه مى زنند. خداى تعالى در اين آيه اين نعمت را به رخ انـسـانـهـا مـى كـشـد كـه آنان را در زمين و زير آسمان جاى داد، و اين خانه مسقف را منزلگاه ايشان كرد. (و صوركم فاحسن صوركم ) - حرف (فا) كه بر سر جمله (فاحسن ) در آمده، فاى تفسيرى است، و به آيه چنين معنا مى دهد: خداوند خلقت صورتهاى شما را نيكو كرد، و ايـن بـدان جـهـت است كه خداى تعالى صورت انسان را مجهز به جهازى بسيار دقيق كرد كـه بـا آن جـهـاز و وسايل مى تواند انواع كارهاى عجيب را انجام دهد، كارهايى كه ساير مـوجودات جاندار از انجام آن عاجز است. و نيز از مزايايى از زندگى بهره مند است كه آن مزايا براى غير انسان ابدا فراهم نيست. (و رزقـكم من الطيبات ) - منظور از طيبات انواع رزقهاى گوناگونى است كه طبيعتش با طبيعت آدمى سازگار است، و با طبيعت ساير حيوانات سازگار نمى باشد، مانند انواع دانه ها، و گوشتها و غير آن. (ذلكـم اللّه ربـكم ) - يعنى اين اللّه است كه رب شما است و امور شما را تدبير مى كـنـد. (فـتـبارك اللّه رب العالمين ) - اين جمله ثنايى است بر خداى عزّوجلّ به اينكه ربـوبـيـت و تدبيرش تمامى عالمها را فرا گرفته، و با آوردن حرف (فا) بر سر ايـن جـمـله، آن را متفرع كرد بر جمله قبلى، در نتيجه ربوبيتش براى همه عالمها را فرع ربـوبـيـتـش بـراى انـسـان قـرار داد، و ايـن بـه منظور آن بود كه بفهماند ربوبيت خداى تـعالى يكى است، و تدبيرش نسبت به امور انسان عين تدبيرش نسبت به امور همه عالم اسـت، چـون نـظـام جـارى در سـراسـر جـهان يكى است، و انطباق آن بر سراسر جهان عين انطباقش بر يك يك نواحى آن است، پس خداى سبحان منشاء خير كثير است كه در لغت آن را (بركت ) گويند: (فتبارك اللّه رب العالمين ).
در جـمـله (هـو الحـى ) اطـلاقـى است كه به هيچ وجه مقيد نمى شود، نه عقلا و نه نقلا. عـلاوه بـر اين، انحصار را هم افاده مى كند، در نتيجه معنايش اين مى شود كه: تنها خداى تـعـالى حـيـاتـى دارد كه دستخوش مرگ و زوال نمى شود، پس خداى تعالى حى بالذات است و هر زنده ديگرى با احياى او داراى حيات شده. و چـون مـعـلوم شـد كـه در ايـن ميان يك حى بالذات است و يك حى به وسيله غير، در نتيجه تنها كسى بالذات مستحق عبادت است كه حياتش نيز بالذات باشد و او خداى تعالى است و به همين جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود: (لا اله الا هو). و ايـن دو جـمله مقدمه است براى جمله بعدى كه در آن امر به دعا مى كند، البته نه خواندن خدا به طور مطلق، بلكه خواندنش به توحيد و در حالى كه دين را براى او خالص كنند، چـون تـنـهـا او حـى بـالذات اسـت و نـه ديـگـرى، و چـون تنها اوست كه استحقاقش براى پـرسـتـش ذاتـى اسـت، و هـيـچ كس ديگرى چون او نيست، لذا است كه بعد از دو جمله (هو الحى ) و (لا اله الا هو) متفرع بر آن دو فرمود:(فادعوه مخلصين له الدين ). و جمله (الحمد لله رب العالمين ) ثنايى است بر ربوبيت خداى تعالى.
مـعـنـاى آيـه روشـن اسـت. و در آن مـشـركـيـن را بـراى هـمـيـشـه از ايـنـكـه رسـول خدا موافق با آنها شود، و آلهه آنان را بپرستد، نوميد مى كند. و اين معنا در سوره زمـر مـكـرر آمـده بـود، و بـه هـمـيـن قـريـنـه مـى تـوان احـتـمـال راجـح داد كـه ايـن سـوره بـعـد از سـوره زمـر نازل شده باشد. اشاره اى به خلقت انسان و امر حيات و ممات او
مـراد از خـلقت آنان از خاك، اين است كه پدر ايشان آدم را از خاك آفريد، چون خلقت غير آدم (عـليـه السلام) بـالاخـره مـنـتـهـى به خلقت آدم مى شود كه از خاك بوده، در نتيجه خلقت ايـشـان نـيـز در اصل از خاك بوده است. ممكن هم هست مراد از خلقت ايشان از خاك، اين باشد كه تكوين نطفه پدرها از مواد بسيط زمين بوده. (ثـم مـن نـطفة...) - يعنى سپس شما را از نطفه اى آفريديم، و نكره آوردن (نطفه ) براى اشاره به حقارت آن است، و همچنين نكره آوردن (علقه ) در جمله (ثم من علقة ). (ثـم يـخرجكم ) يعنى سپس شما را از شكم مادران بيرون مى آوريم، (طفلا) در حالى كه طفل هستيد. و كلمه طفل به طورى كه مى گويند، هم بر مفرد اطلاق مى شود، و هم بـر جـمـع، همچنان كه در آيه (او الطفل الّذين لم يظهروا على عورات النساء) بر جمع اطلاق شده است. (ثـم لتـبـلغوا اشدكم ) - لام در اين جمله لام غايت است، و گويا متعلق آن حذف شده و تـقـديـرش (ثم ينشئكم لتبلغوا اشدكم ) باشد، يعنى سپس شما را نشو و نمو مى دهد تـا بـه حـد بـلوغ بـرسـيـد. و حد بلوغ اشد از عمر آدمى آن زمانى است كه نيروى بدنى انسان به حد كمال مى رسد. (ثم لتكونوا شيوخا)اين جمله عطف بر جمله (لتبلغوا) اسـت، (و مـنـكـم مـن يـتـوفـى مـن قـبـل ) يـعـنـى بـعـضـى از شما قبلا مى ميرد و به اين مـراحـل از عـمـر كـه گـفـتـيـم يـعـنـى مـرحـله بـلوغ اشـد، و مـرحـله پـيـرى و سـايـر مراحل نمى رسد. (و لتـبـلغـوا اجلا مسمى ) - و تا برسيد به اجلى كه معين شده ، و اين آخرين مهلتى اسـت كـه بـه آدمـى مـى دهـنـد و آن اجـل حـتـمـى اسـت كـه بـه هـيـچ وجـه قـابـل تـغـيـيـر نـيـسـت، و ايـن اجـل مـعـيـن غـايـتـى اسـت كـه شامل تمام مردم مى شود، حال هر كسى هر چه عمر كرده باشد. و در جاى ديگر از چنين اجلى خـبـر داده، مـى فـرمـايـد: (و اجـل مـسمى عنده )، و به همين جهت ديگر اين جمله را با كلمه (ثم ) عطف نكرد، تا از آن دو غايت مذكور در سابق متمايز شود. (و لعـلكـم تـعـقـلون ) - يـعـنـى تـا شـايـد شـمـا حـق را بـا نـيـروى تـعـقـل - كـه غريزه شما است - درك كنيد. و اين غايت خلقت انسان از نظر حيات معنوى او است، همچنان كه رسيدن به اجل مسمى، غايت و نهايت زندگى دنيايى و صورى او است.
يعنى خداى تعالى كسى است كه عمل زنـده كـردن و مـيـراندن از آن اوست، و با اين عمل، زندگان را از عالمى به عالمى ديگر مـنـتـقـل مـى كـنـد. و هـر يـك از ايـن مـيـراندن و زنده كردن مبداى است براى تصرفاتش به نـعـمـتـهـايـى كـه بـا آن نـعـمـتـهـا بـر آن كـس كـه تـدبـيـر امـرش را مـى كـنـد تـفضل نمايد، چون هر يك از ميراندن و زنده كردن عالمى را به سوى آدمى مى گشايد كه در آن عالم از انواع نعمتهاى خدايى استفاده مى كند. (فاذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون ) - تفسير اين جمله مكرر بيان شد. بحث روايتى (نقل و ردّ روايـاتـى كه درباره شأن نزول آيه: (لخلق السموات و الارض اكبر منخلق الناس) نقل شده) در الدر المـنـثور است كه: عبد بن حميد و ابن ابى حاتم به سند صحيح از ابى العاليه روايـت كـرده انـد كـه گفت: يهوديان نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) آمده، عرضه داشتند: دجال كه در آخر الزمان ظهور مى كند از ماست و از خصائصش اين و اين است. و خيلى درباره او غلو كردند و امر او را بزرگ جلوه دادند و گفتند كه چنين و چنان مى كند. خـداى تـعـالى در پـاسـخ آنـان ايـن آيه را فرستاد: (ان الّذين يجادلون فى آيات اللّه بـغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه ) آنگاه در معنايش گفت: اينها به آنچه مى گويند نمى رسند. (فـاسـتـعـذ بـاللّه ) رسـول گـرامـى خـود را دسـتـور مـى دهـد از فـتـنـه دجال به خدا پناه ببرد. (لخلق السموات و الارض اكبر من خلق الناس ) يعنى از خلقت دجال. و نـيـز در هـمـان كـتـاب آمـده كـه: ابـن ابـى حـاتـم از كـعـب الاحـبـار روايـت كـرده كـه در ذيـل آيـه (ان الّذيـن يـجـادلون فـى ايـات اللّه بـغـيـر سلطان ) گفت: اين آيه درباره يـهـوديـان نـازل شـد، البـتـه دربـاره ايـن عـقـيـده آنـهـا كـه مـنـتـظـر امـر دجال هستند. و بـاز در هـمـان كـتـاب اسـت كـه ابـن مـنـذر از ابـن جـريـح نقل كرده كه در تفسير آيه (لخلق السموات و الارض اكبر من خلق الناس ) گفته است: مـى گـويـنـد يـهوديان معتقد بودند كه در آخر الزمان پادشاهى خواهند داشت كه دريا تا زانـويـش، و ابـرهـا تا فرق سرش مى رسند، آن قدر بلند بالا است كه مرغان را از بين آسمان و زمين با دست مى گيرد، و با او كوهى از نان و نهرى از آب است. در پاسخ ايشان اين آيه نازل شد (لخلق السموات و الارض اكبر من خلق الناس ). مؤلف: در سـابـق تـوجـه فرموديد كه گفتيم: غرض سوره - به طورى كه از سياق آيـاتـش اسـتـفـاده مى شود - گفتگو در پيرامون استكبار و مجادله كفار در آيات خدا است، آنـهـم مـجـادله به غير حق. پس در اين سوره گفتار از اين جا آغاز شد، و در چند نوبت باز بـه هـمـيـن نـكـتـه عـود كـرد، مـثـل ايـنـكـه يـك جـا فـرمـود: (مـا يـجـادل فـى آيـات اللّه الا الّذيـن كـفـروا) جـاى ديـگـر فـرمـود: (و جـادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق ) بار سوم فرمود: (الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سـلطـان اتـيـهـم كبر مقتا)، بار چهارم فرمود: (ان الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر) بار پنجم فرمود: (لم تر الى الّذين يجادلون فى آيات اللّه انى يصرفون ). پس بنابراين، سياق آيات اين سوره اين معنا را نمى پـذيـرد كـه بعضى از آنها درباره حادثه اى نازل شده باشد كه ساير آيات آن ربطى به آن حادثه نداشته باشد، در حالى كه چند روايت بالا مى خواهد اين را بگويد. عـلاوه بـر ايـن، مـضـمـون ايـن روايـات، يـعـنـى قـصـه خـبـر دادن يـهـود از دجـال، بـا دو آيه مزبور هيچ تطبيق نمى كند، و خواننده عزيز اگر در مضمون اين دو آيه يـعنى آيه (ان الّذين يجادلون ) - تا جمله - (و لكن اكثر الناس لا يعلمون ) دقت بـفـرمـايـد، خـواهـد ديـد كـه از مـضـمـون روايـت اجـنـبـى اسـت. از ايـنجا روشن مى شود اين قـول كـه ايـن دو آيـه بـه دليـل ايـن روايـات در مـديـنـه نازل شده صحيح نيست.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:41  توسط hasan gholami
|
او لم يـسـيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الّذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قـوة و آثـارا فـى الارض فـاخـذهم اللّه بذنوبهم و ما كان لهم من اللّه من واق (21) ذلك بـانهم كانت تاتيهم رسلهم بالبينات فكفروا فاخذهم اللّه انه قوى شديد العقاب (22) و لقد ارسلنا موسى بايتنا و سلطان مبين (23) الى فرعون و هامان و قارون فقالوا سحر كذاب (24) فلما جاءهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الّذين آمنوا معه و استحيوا نساءهم و مـا كـيـد الكـافـريـن الا فـى ضـلال (25) و قـال فـرعـون ذرونـى اقتل موسى و ليدع ربه انى اخاف ان يبدل دينكم او ان يظهر فى الارض الفساد (26) و قـال مـوسـى انـى عـذت بـربـّى و ربـكـم مـن كـل مـتـكـبـر لا يـؤ مـن بـيـوم الحساب (27) و قـال رجـل مؤمن مـن ال فـرعـون يـكـتـم ايـمـانـه اتـقـتـلون رجـلا ان يـقـول ربـى اللّه و قـد جـاءكـم بـالبينات من ربكم و ان يك كذبا فعليه كذبه و ان يك صادقا يصبكم بعض الّذى يعدكم ان اللّه لا يهدى من هو مسرف كذاب (28) يقوم لكم الملك اليـوم ظـاهـريـن فـى الارض فـمـن يـنـصـرنـا مـن بـاءس اللّه ان جـاءنـا قـال فـرعـون مـا اريـكـم الا مـا ارى و مـا اهـديـكـم الا سـبـيـل الرشـاد (29) و قـال الّذى امـن يـقـوم انـى اخـاف عـليـكـم مثل يوم الاحزاب (30) مثل داءب قوم نوح و عاد و ثمود و الّذين من بعدهم و ما اللّه يريد ظلما للعباد (31) و يقوم انى اخاف عليكم يوم التناد (32) يوم تولون مدبرين ما لكم من اللّه من عاصم و من يضلل اللّه فما له من هاد (33) و لقـد جاءكم يوسف من قبل بالبينات فما زلتم فى شك مما جاءكم به حتى اذا هلك قلتم لن يـبـعـث اللّه مـن بـعـده رسولا كذلك يضل اللّه من هو مسرف مرتاب (34) الّذين يجدلون فـى ايت اللّه بغير سلطان اتئهم كبر مقتا عند اللّه و عند الّذين امنوا كذلك يطبع اللّه على كـل قـلب متكبر جبار (35) و قال فرعون يا هامان ابن لى صرحا لعلى ابلغ الاسباب (36) اسبب السموات فاطلع الى اله موسى و انى لاظنه كذبا و كذلك زين لفرعون سوء عمله و صـد عـن السـبـيـل و مـا كـيـد فـرعـون الا فـى تـبـاب (37) و قـال الّذى امـن يـقـوم اتـبعون اهدكم سبيل الرشاد (38) يقوم انما هذه الحيوة الدنيا متاع و ان الاخـرة هـى دار القـرار (39) مـن عـمـل سـيـئة فـلا يـجـزى الا مـثـلهـا و مـن عـمـل صـلحـا مـن ذكـر او انـثـى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة يرزقون فيها بغير حساب (40) و يـقـوم مـا لى ادعـوكـم الى النـجـوة و تـدعـونـنى الى النار (41) تدعوننى لاكفر بـاللّه و اشرك به ما ليس لى به علم و انا ادعوكم الى العزيز الغفار (42) لا جرم انما تـدعـونـنـى اليـه ليـس له دعـوة فـى الدنـيـا و لا فـى الاخـرة و ان مـردنـا الى اللّه و ان المـسـرفـيـن هـم اصـحـاب النـار (43) فـسـتـذكـرون مـا اقـول لكـم و افـوض امـرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد (44) فوقئه اللّه سيئات ما مـكـروا و حـاق بـال فـرعـون سـوء العذاب (45) النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تـقـوم السـاعـة ادخـلوا ال فـرعـون اشـد العـذاب (46) و اذ يـتـحـاجـون فـى النـار فـيـقـول الضـعـفـوا للذيـن اسـتـكـبـروا انـا كـنـا لكـم تـبـعـا فـهـل انـتـم مـغـنـون عـنـا نـصـيـبـا مـن النـار (47) قـال الّذيـن اسـتـكـبـروا انـا كـل فـيـها ان اللّه قد حكم بين العباد (48) و قال الّذين فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب (49) قالوا او لم تك تاتيكم رسلكم بالبينات قالوا بلى قالوا فـادعـوا و مـا دعـوا الكـافـريـن الا فـى ضـلال (50) انا لننصر رسلنا و الّذين امنوا فى الحـيـوة الدنـيا و يوم يقوم الاشهد (51) يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سـوء الدار (52) و لقـد اتـيـنـا مـوسـى الهـدى و اورنـا بـنـى اسراييل الكتاب (53) هدى و ذكرى لاولى الالباب (54) ترجمه آيات آيـا در زمـيـن سـيـر نـمـى كـنـنـد تـا بـبـيـنـنـد سـرانـجـام كـسـانـى كـه قـبـل از ايـشـان بـودنـد چـه شـد؟ آنـان از اينان نيرومندتر بودند و آثار بيشترى در زمين داشـتند با اين حال، خدا به كيفر گناهانشان بگرفت و از ناحيه خدا هيچ حافظى نداشتند (21). ايـن بـدان جهت بود كه رسولانشان به سويشان مى آمدند و آياتى روشن مى آوردند ولى كفر مى ورزيدند خدا هم ايشان را بگرفت كه خدا قوى و شديد العقاب است (22). همين ما بوديم كه فرستاديم موسى را با آيات خود و سلطانى مبين (23). به سوى فرعون و هامان و قارون پس گفتند: وى ساحرى است دروغ پرداز (24). و چـون حـق را از نـاحـيـه مـا آورد گـفـتـنـد فـرزنـدان هـر كـس كـه طـرفـدار اوسـت بـه قـتـل بـرسـانـيـد و زنانشان را زنده نگه داريد ولى كيد و نقشه هاى فرعون كيدى كور و نقشه اى بر آب بود (25). و فرعون گفت كه مرا واگذاريد تا موسى را بكشم و او بايد پروردگار خود را بخواند كه من مى ترسم دين شما را دگرگون ساخته و يا در زمين فساد انگيزد (26). موسى گفت: من به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه مى برم از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان ندارد (27). و مـردى از آل فـرعـون كـه ايـمـان خـود را پنهان مى داشت گفت: آيا مردى را ميكشيد كه مى گـويد پروردگار من اللّه است با اينكه از ناحيه پروردگارتان آياتى روشن آورده ؟ و اگـر دروغـگـو باشد وزر دروغش به عهده خود اوست. ولى اگر راست بگويد: بعضى از آن وعده هايى كه به شما داده به شما مى رسد. به درستى كه خدا كسى را كه اسرافگر و دروغگو باشد نمى آمرزد (28). اى قوم من، امروز سلطنت و قدرت به دست شماست و در زمين نيرومند هستيد ولى اگر فردا عـذابـى از ناحيه خدا بيايد چه كسى ما را يارى مى كند؟ فرعون گفت: هيچ رأ ى جز آنچه ارائه دادم ندارم و شما را جز به راه رشد هدايت نمى كنم (29). دوباره همان كسى كه ايمان آورده بود گفت: اى قوم من، به راستى بر شما مى ترسم از عذابى مثل عذاب روز احزاب (30). مـثـل سـنتى از عذاب كه در قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از ايشان جريان يافت و خدا هرگز اراده ظلم نسبت به بندگان ندارد (31). و نيز من بر شما اى قوم مى ترسم از روز قيامت، روزى كه بانگ و فرياد مردم از هر سو بلند مى شود (32). روزى كه از عذاب پا به فرار مى گذاريد ولى از ناحيه خدا هيچ حافظى نداريد و كسى كـه خـدا گـمراهش كند ديگر هيچ راهنما نخواهد داشت (33). همين شما بوديد كه در گذشته يـوسـف بـه سويتان بيامد و لايزال نسبت به دينى كه برايتان آورده بود در شك بوديد تـا آنـكـه از دنيا رفت گفتيد ديگر خدا هرگز بعد از وى رسولى مبعوث نمى كند اينطور خدا هر اسرافگر شكاك را گمراه مى كند (34). هـمـان كـسـانـى كـه بـدون دليـلى آسـمـانـى در آيـات خـدا جـدال مـى كـنند و اين جدال عداوت بزرگى است نسبت به خدا و به كسانى كه ايمان آورده اند خداوند اين چنين مهر مى زند بر هر قلبى كه متكبر و جبار باشد (35). (از آن جـمـله ) فرعون است كه به وزيرش هامان گفت براى من قصرى بلند با آجر بساز شايد به راهها دست يابم (36). راههاى آسمان، و در نتيجه معبود موسى را ببينم و راست مى گويم كه من او را دروغگو مى پـنـدارم. و اين چنين اعمال زشت فرعون در نظرش زيبا جلوه كرده بود و از راه باز داشته شده بود و نقشه فرعون جز به هلاكت وى نينجاميد (37). و آنـكـه ايـمـان آورده بود گفت: اى قوم مرا پيروى كنيد تا شما را به راه رشد هدايت كنم (38). اى قوم اين زندگى دنيا متاعى است و خانه آخرت خانه قرار و دائمى است (39). كسى كه عمل زشتى كند تنها كيفرى مثل آن خواهد داشت ولى كسى كه عملى صالح انجام دهد چـه مـرد و چـه زن بـشـرطـى كـه ايـمـان داشـتـه بـاشـد چـنـيـن كـسـانـى داخل بهشت مى شوند و در آن بى حساب روزى داده خواهند شد (40). و اى قـوم من ! چه مى شود مرا كه شما را به سوى نجات مى خوانم در عوض شما مرا به سوى آتش دعوت مى كنيد (41). مـرا مـى خـوانـيـد كـه بـه خـدا كـفـر ورزم و بـرايـش شـريـك قـايـل شـوم كـه هـيـچ دليلى بر شرك او ندارم و من شما را به سوى خداى عزيز آمرزنده دعوت مى كنم (42). ايـن حـقـيـقـتى است كه آنچه شما مرا به سويش مى خوانيد نه در دنيا دعوتى دارد و نه در آخـرت و مـحـقـق اسـت كـه بـازگـشـت مـا بـه سـوى خـداسـت و مـحـقـقـا تـنـهـا اسـرافـگـران اهل آتشند (43). پـس بـه زودى مـتـوجه آنچه به شما مى گويم خواهيد شد و من امر خود را به خدا واگذار مى كنم كه خدا داناى به بندگان است (44). خـداى تـعـالى هـم او را از نـقـشـه هـاى سـوئى كـه بـرايـش كـشـيده بودند حفظ فرموده و بدترين عذاب متوجه آل فرعون شد (45). آتـشـى كـه هـر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند تا قيامت به پا شود و چون به پا شد گفته مى شود اى آل فرعون داخل شديدترين عذاب شويد (46). همان روزى كه در آتش با يكديگر بگو مگو مى كنند ضعفاء به گردنكشان مى گويند ما در دنـيـا پـيـرو شـمـا بـوديـم حـال آيـا امـروز مـى توانيد مقدارى از اين عذاب آتش را از ما برگردانيد؟ (47). گـردنـكـشان در پاسخ مى گويند ما و شما هر دو دسته در آتش هستيم امروز هم خدا در بين بندگانش حكم كرده (و خلاصه حاكم خدا بوده نه اين و آن ) (48). و هـمه آنها كه در آتشند به خازنان دوزخ مى گويند پروردگارتان را بخوانيد يك روز هم كه شده عذاب را بر ما تخفيف دهد (49). در پاسخ مى گويند آيا همواره رسولانتان با معجزات و آيات روشن به سويتان نيامدند؟ مـى گـويـنـد: بـله آمـدنـد. در پـاسـخ مـى گـويند: پس بخوانيد كه دعاى كافران جز در ضلالت نخواهد بود (50). بـه درسـتـى كه ما رسولان خود را و آنان را كه ايمان آوردند هم در دنيا و هم در روزى كه گواهان به پا خاسته مى شوند يارى كرده و مى كنيم (51). در آن روز ستمكاران را پشيمانى و عذرخواهى سود ندهد و براى آنها خشم و لعن و منزلگاه بد (جهنم ) مهياست (52). و هـمـيـن مـا بـوديـم كـه بـه مـوسـى هـدايـت داديـم و كـتـاب را بـه ارث بـه بـنـى اسرائيل داديم (53). كتابى كه هدايت و تذكر براى خردمندان بود (54). بيان آيات در ايـن آيـات كـفـار را مـوعظه مى فرمايد كه به آثار امتهاى گذشته و داستانهاى ايشان مـراجـعـه كـنـنـد و در آنها نظر نموده و عبرت بگيرند و بدانند كه قوت اقوياء و استكبار مـسـتـكـبـران روزگار و مكر مكاران، خدا را عاجز نمى كند، و به همين منظور از باب نمونه پـاره اى از قـصـص مـوسـى و فـرعـون را ذكـر مـى كـنـد و در آن قـصـه مؤمن آل فرعون را مى آورد. اولم يسيروا فى الارض فينظروا... اسـتـفـهـام در ايـن آيـه انـكـارى اسـت. و كـلمـه (واقـى ) اسـم فـاعـل از مـصدر (وقاية ) است به معناى حفظ كردن چيزى از هر چه آن را اذيت كند و به آن ضرر بزند. و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه: (او لم يسيروا) چرا اين مردمى كه ما پيامبر به سويشان گسيل داشته ايم به (سير فى الارض فينظروا) در زمين نمى پردازند، تا به نظر تـفـكر و عبرتگيرى بنگرند كه (كيف كان عاقبة الّذين كانوا من قبلهم ) عاقبت مردمى كه قـبـل از ايـشـان مـى زيـسـتـه انـد چـگـونـه بـوده و آن امتها در اثر تكذيب پيامبران خود چه سـرانـجـامـى داشـتـند. (كانوا هم اشد منهم قوة ) با اينكه آن امتها از اينان نيرومندتر و داراى تمكنى و تسلطى بيشتر و آثارا و آثارى چون شهرهاى محصور به قلعه هاى محكم و كاخهاى عالى و پى ريزى شده داشتند، (فى الارض فاخذهم اللّه بذنوبهم ) در همين زمين كه اينان زندگى مى كنند زندگى مى كردند، ولى خدا ايشان را به كيفر گناهانشان بگرفت و به جرم اعمالشان هلاكشان كرد (و ما كان لهم من اللّه من واق ) و از ناحيه خدا هيچ حافظى كه حفظشان كند نداشتند. ذلك بانهم كانت تاتيهم رسلهم بالبينات... كـلمه (ذلك ) اشاره به همان اخذ الهى است. و مراد از (بينات ) آيات روشن است. و بقيه الفاظ آيه ظاهر است. داستان ارسال موسى (عليـه السلام) به سوى فرعون و گفتگوى فرعون درباره كشتن او و لقد ارسلنا موسى باياتنا و سلطان مبين بـعـيـد نـيست مراد از (آيات ) معجزات و خارق العاده هايى باشد كه موسى با آنها به سـوى فـرعون فرستاده شد، از قبيل عصا، يد بيضاء و غير آن دو. و مراد از (سلطان مبين ) سـلطـه الهى باشد كه خدا به وسيله آن موسى (عليه السلام) را تأييد كرد، و به وسيله آن جلو فرعون را از كشتن موسى و خاموش كردن نور او بگرفت. بعضى گفته اند: مراد از (آيات ) براهين و دلالات است، و مراد از (سلطان ) معجزات موسى، چون عصا، يد بيضاء، و غير آن دو. بعضى ديگر هم حرفهايى ديگر زده اند. الى فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر كذاب كلمه (فرعون ) نام جبار و ديكتاتور نژاد قبط و پادشاه ايشان است. و (هامان ) نام وزيـر اوسـت و (قـارون )نـام يـكـى از طـاغـيـان بـنـى اسـرائيـل اسـت كـه داراى خـزايـنـى مـمـلو از پـول بوده. و اگر از ميان همه دو امت قبطى و سبطى تنها نام اين سه نفر را ذكر كرده، براى اين بوده كه تمامى فتنهها و فسادها به اين سه نفر منتهى مى شده. فلما جاءهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الّذين آمنوا معه... در اين آيه ما بين آنچه موسى برايشان آورد و بدان دعوتشان كرد، با مقابله اى كه آنان كـردنـد و نـقـشـه هاى شيطانى كه ريختند، مقابله و مقايسه شده است، مى فرمايد: موسى براى آنان حق را آورده بود و جا داشت حق را بپذيرند، به خاطر همين كه حق است و نيز به خـاطـر ايـنـكـه آنـچـه آورده بـود از نـاحـيـه خـداى تـعـالى بـود، بدين جهت لازم بود آن را قـبـول كنند و رد نكنند، ولى در عوض كيد كردند و آنچه كه گفتند بدين منظور گفتند كه كـسـى بـه مـوسـى ايـمـان نـياورد. اما خداى عزيز كيد ايشان را بى نتيجه و خنثى ساخت و نگذاشت آن كيد به گروندگان به موسى اصابت كند. سياق آيه اين اشعار را دارد كه يكى از گويندگان اين حرف قارون بوده كه خود از بنى اسـرائيـل بـوده اسـت و اشـكـالى هـم نـدارد، چـون فـرمـان بـه كـشـتـن پـسـران بـنـى اسـرائيـل و زنـده نـگـهـداشـتـن دخـتـران از نـاحـيـه فـرعـونـيـان و قـبل از دعوت موسى (عليه السلام) بوده، و فرمان در اين آيه كه گفتيم قارون هم در آن شريك بوده، بعد از دعوت موسى و در خصوص فرزندان مؤمنين به وى بوده است و هيچ مـانـعـى نـدارد كـه قـارون هم در اين فرمان با فرعونيان موافقت كرده باشد، چون او با موسى و مؤمنين عداوت مى ورزيده. و در ايـنـكـه فـرمـود: (الّذيـن امنوا معه ) و نفرمود: (آمنوا به ) اشاره است به اينكه گروندگان به موسى از آن جناب پشتيبانى هم مى كردند و در دعوتش كمكش مى نمودند. و قال فرعون ذرونى اقتل موسى و ليدع ربه... جمله (ذرونى ) به معناى (اتركونى ) است، يعنى مانع من نشويد و بگذاريد موسى را بكشم، و اين خطابى است كه فرعون به درباريان خود كرده. و در آن اين دلالت است كـه در بـرابـرش مـردمـى بوده اند كه با كشتن موسى مخالفت مى كرده اند و به وى مى گفته اند: او را مكش و دست از او بردار، همچنان كه آيه قالوا أ رجه و اخاه نيز اين اشاره را دارد. و جـمـله: (و ليـدع ربـه ) سـخـنـى اسـت كـه فرعون از روى تكبر و طغيان گفته. مى گـويـد: بـگـذاريـد مـن مـوسـى را بـكشم، آن وقت او پروردگار خود را بخواند، تا اگر توانست از دست من نجاتش دهد و از كشتن خلاصش كند. و در جـمـله (انـى اخـاف ان يبدل دينكم او ان يظهر فى الارض الفساد) تصميم خود را تـوجـيه و تعليل مى كند، مى گويد: من از موسى بر شما مى ترسم كه مبادا دين و دنياى شـمـا را تـبـاه كند. اما از جهت دين - يعنى پرستش بتها - براى اينكه مى ترسم او دين ديگرى به جاى آن رواج دهد و آن پرستش خداى يگانه است. و اما از جهت دنيا چون مى ترسم كار او بالا بگيرد و نيرومند شود و پيروانش زياد گشته، بـه آسـانـى سـر از اطـاعـت ما برتابد و كار منجر به مشاجره و جنگ و از بين رفتن امنيت گردد. موسى (عليـه السلام) از شـرّ هـر مـتـكـبرّ بى ايمان به روز حساب به خدا پناه مىبرد و قـال مـوسـى انـى عـذت بـربـى و ربـكـم مـن كل متكبر لا يومن بيوم الحساب ايـن آيـه شريفه حكايت كلام موسى (عليه السلام) است، كلامى كه با آن تهديد فرعون را بـا تـهـديـد خـود مـقـابله مى كند، او تهديد به كشتن وى كرده بود و آن جناب تهديدش كرده به اينكه به پروردگارش پناه مى برد. و جـمـله (عذت بربى و ربكم ) در مقابل گفتار فرعون است كه گفت: (و ليدع ربه )، چون فرعون در اين جمله رب را اختصاص به موسى داد و گفت: (موسى پروردگار خـود را بـخـوانـد). و مـوسى (عليه السلام) در پاسخش پروردگار خود را پروردگار ايشان نيز خواند، و گفت: (من پناه مى برم به پروردگار خودم و پروردگار شما) و فـهـمـانـد كـه خـداى تـعـالى هـمـانطور كه پروردگار من است، پروردگار شما هم هست، هـمـانطور كه حكمش در من نافذ است، در شما نيز نافذ است. پس چون چنين است مى تواند پناهنده خود را از شر شما حفظ كند، همچنان كه تاكنون حفظ فرموده. از ايـنـجا روشن مى شود كه خطاب در جمله (ربكم ) به فرعون و درباريان او بوده، نه به قوم اسرائيلى خودش. و در جـمـله (مـن كـل مـتـكـبـر لا يـومن بيوم الحساب )، اشاره مى كند به فرعون و هر كس ديـگـرى كـه در دو صـفـت تـكبر و بيايمانى به روز حساب با او شركت دارد و معلوم است كسى كه اين دو صفت را داشته باشد، از هيچ شرى پروا ندارد. و قـال رجل مؤمن من ال فرعون يكتم ايمانه... از ظـاهـر سـيـاق بـرمـى آيد كه جمله (من آل فرعون ) صفت آن مرد باشد و جمله (يكتم ايـمـانـه ) صـفـت ديـگـرى از او بـاشـد، در نـتـيـجـه مـعـلوم مـى شـود مؤمن آل فـرعـون از دودمان خود فرعون، يعنى از نژاد قبطيان بوده و نيز از خواص درباريان وى بوده و كسى از ايمان درونى او خبردار نشده ؛ چون ايمان خود را از آنان مخفى مى كرده و تقيه مى نموده. ولى بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: اصـل كـلام (و قـال رجـل مؤمن يـكـتـم ايـمـانـه مـن ال فـرعـون )بـوده، در نـتيجه مؤمن نامبرده از بنى اسرائيل بوده و ايمان خود را از آل فرعون كتمان مى كرده. و بنا به گفته اين مفسر جمله (من آل فرعون ) مفعول دوم (يكتم ) است كه جلوتر از آن ذكر شده. مـفـسـر نـامـبـرده در پـاسـخ از ايـنـكـه اگـر جـمـله مـزبـور مـفـعـول دوم (يـكـتـم ) است، پس چرا كلمه من در كار آمده ، با اينكه مى توانست بفرمايد (يـكـتـم ايـمـانـه آل فـرعـون )، گـفـتـه اسـت: هـر چـنـد غـالبـا بـدون حـرف مـن مـفـعـول دوم را مـى گيرد، مانند آيه (و لا يكتمون اللّه حديثا) و ليكن گاهى هم مى شود كه با حرف (من ) متعدى مى شود، همچنان كه در مصباح به اين مطلب تصريح شده است. و ليـكـن سـيـاق آيـه ايـن تـفـسـيـر را نـمـى پـذيـرد، بـراى ايـنـكـه اولا مـقـدم آوردن مـفـعـول دوم حـتـمـا بـايـد بـراى افـاده نـكـتـه اى از قـبـيـل حـصـر و امثال آن باشد و در جمله مورد بحث چنين نكته اى در كار نيست، و ثانيا مؤمن نامبرده در كلام خود فرعون و فرعونيان را به عنوان يا قوم - اى قوم من صدا مى زند و اگر از دودمان فرعون نبود، نبايد چنين مى گفت. مؤمن آل فـرعـون، فـرعـونـيـان را از قـتـل مـوسـى (عليه السلام) نهى و نسبت به تصميم بر آن توبيخ مى كند و بدانان هشدار مى دهد اءتقتلون رجلا ان يقول ربى اللّه و قد جاءكم بالبينات من ربكم در ايـن قـسـمـت فـرعـونـيـان را نـهـى و تـوبـيـخ مـى كـنـد، از ايـنـكـه تـصـمـيـم بـر قـتـل او گـرفـتـه انـد. و از ايـنكه جمله (من ربكم ) را به كار برد، فهميده مى شود آن مـعـجـزات و بـيـنـاتى كه موسى (عليه السلام) آورده معجزات و بيناتى بوده كه دلالت داشـتـه بـر ايـنـكـه اللّه تـعـالى رب ايـشـان نـيـز هـست، همانطور كه او اللّه را رب خود گرفته. پس كشتن او كشتن مردى است كه از ناحيه پروردگار فرعونيان حق را برايشان آورده. (و ان يـك كـاذبا فعليه كذبه ) - بعضى از مفسرين گفته اند: فرضى كه در اين جـمـله كـرده، تـلطـفـى از نـاحـيـه او بـوده، نـه ايـنـكـه راسـتـى احـتـمـال مى داده كه موسى دروغگو باشد و در راستگويى وى شك داشته، خواسته است از در مهربانى سخن گفته باشد. (و ان يـك صـادقا يصبكم بعض الّذى يعدكم ) - در اين جمله مخاصمه را تا آسانترين فـرض تـنـزل داده، گويا مى گويد: (و اگر صادق باشد آن وقت آن انواع عذابهايى كـه وعـده اش را داده بـه شـمـا مـى رسـد و اگـر هـمـه آن عـذابـهـا نـرسـد، لا اقـل بـعـضـى از آنـهـا بـه شـمـا خـواهـد رسـيـد). پـس مـنـظـور تـنـزل دادن مـخـاصـمه بوده، و گرنه لازمه صدقش اين است كه تمامى آن عذابهايى كه وعده اش را داده به ايشان مى رسيد. (ان اللّه لا يـهـدى مـن هـو مـسـرف كـذاب ) - ايـن جـمـله تـنـهـا فـرض دومـى را تـعليل مى كند و معنايش اين است كه: اگر موسى در ادعاى خود دروغگو باشد، همان دروغ خـودش بـرايـش بـس است. و اگر راستگو باشد، آن وقت به فرضى كه همه عذابهايى كه وعدهاش را داده به شما نرسد، لااقـل مـقـدارى از آن به شما خواهد رسيد، چون در اين فرض شما مسرف و متجاوز هستيد كه پـا از گـليـم خـود فـراتر نهادهايد. و نيز كذاب هستيد، چون ربوبيت پروردگار خود را انـكار كرده، اربابى ديگر به جاى خدا اتخاذ نموده ايد و خدا كسى را كه مسرف و كذاب باشد هدايت نمى كند. و اما بر فرضى كه او دروغ بگويد، در آن صورت پروردگارى كه معرفى مى كند ربوبيت ندارد تا آنكه درباره هدايت كردنش و نكردنش گفتگو شود. از ايـن بـيـان روشـن مـى گـردد، ايـنـكـه بـعـضـى گـفـتـه انـد: (جـمـله مـزبـور تعليل هر دو فرض است و به هر دو جمله ارتباط دارد حرف صحيحى نيست ). يا قوم لكم الملك اليوم ظاهرين فى الارض فمن ينصرنا من باس اللّه ان جاءنا مـعناى كلمه (ظاهرين ) غلبه و علو در ارض است. و منظور از (ارض ) سر زمين مصر و منظور از (باءس اللّه) اخذ خدا و عذاب اوست. و استفهام در آيه انكارى است. مـعـنايش اين است كه: مؤمن آل فرعون به فرعونيان مى گويد: اى قوم و قبيله من ، امروز مـلك و سـلطـنـت در دسـت شـمـاسـت، و شـمـا بـر سـايـر مـردم يـعـنـى بـنـى اسرائيل غلبه داريد و در زمين علو و بلندپروازى مى كنيد، فردا اگر عذاب خدا به سوى ما آيد، همچنان كه موسى وعده اش را داده، چه كسى ما را يارى مى كند؟ در اين بيان خودش را هـم داخـل در آنـان و جـزو آنان قرار داده تا در ترساندنشان از عذاب خدا مؤ ثرتر و در خـيـرخـواهـى آنـان رسـاتـر سـخـن گـفـته باشد و سخن بهتر در دلهايشان جاى بگيرد، و خلاصه بفهماند كه عاقبتى را كه براى خودش مى خواهد، براى آنان نيز مى خواهد. قـال فـرعـون مـا اءريـكـم الا مـا ارى و مـا اهـديـكـم الا سبيل الرشاد فرعون در پاسخ گفت: من شما را جز به طريق صواب و مطابق واقع راهنمايى نمى كنم ، و مـنـظـورش ايـن بـوده كه بگويد: خودم بدانچه مردم را به سويش راهنمايى ميكنم يقين دارم، و آن طريقه علاوه بر اينكه برايم معلوم است، با واقع هم مطابق است، و اين سخن از فرعون يك فريبكارى و زرنگى عجيبى است. و قال الّذى امن يا قوم انى اخاف عليكم مثل يوم الاحزاب... للعباد مـراد از جـمـله (الّذى امن ) همان مؤمن آل فرعون است و نبايد به گفته بعضى كه آن را عـبـارت از مـوسـى (عـليـه السلام) دانـسـتـهـانـد، بـه ايـن دليل كه كلام كلامى است محكم، اعتناء كرد. و مراد از (احزاب امتهاى مذكور در آيه بعدى است، يعنى قوم نوح، عاد، ثمود، و آنهايى كـه بـعـد از ايـشـان بـوده انـد. و جـمـله مـثـل (داءب قـوم نـوح )، بـيـانـى اسـت بـراى مثل قبلى و كلمه (داب ) به معناى عادت است. و معناى آيه چنين است: مؤمن آل فرعون مجددا رو به مردم كرده گفت: اى قوم و قبيله من به راسـتـى من بر شما از همان عذاب مى ترسم كه بر سر اقوام گذشته آمد، من از روزى مى تـرسـم كـه مـانـنـد يك عادت هميشگى بر اقوام گذشته يكى پس از ديگرى گذشت، به خاطر اينكه كفر ورزيدند و پيامبران خود را تكذيب كردند، ممكن هم هست كلمه جزا در تقدير بـگـيـريـم، و آيـه را چـنين معنا كنيم: من بر شما مى ترسم از روزى كه برسد بر شما مـثـل جـزاى عـادت دائمى گذشتگان، عادت دائمى شان بر كفر و تكذيب، و خداوند هرگز نمى خواهد بر بندگان ستم كند. اشاره به وجه تسميه روز قيامت به (يوم التناد) و يا قوم انى اخاف عليكم يوم التناد... من هاد مـنظور از (يوم التناد) روز قيامت است. و تسميه قيامت به اين اسم، به خاطر اين است كه در آن روز ستمگران يكديگر را با صداى بلند صدا مى زنند، و داد و فريادشان به واويلا بلند مى شود، همانطور كه در دنيا به داد و فرياد عادت كرده بودند. بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (تنادى ) نداهايى است كه بين بهشتيان و دوزخيان پيش مى آيد و قرآن آن را در سوره اعراف حكايت كرده. البته وجوه ديگرى نيز براى اين نامگذارى ذكر كرده اند، كه فايده اى در بر ندارد. (يـوم تـولون مـدبـرين ما لكم من اللّه من عاصم ) - منظور از اين (يوم ) باز همان روز قيامت است و شايد مراد اين باشد كه كفار در آن روز در دوزخ از شدت عذاب از اين سو بـه آن سـو فـرار مـى كنند شايد كه راه نجاتى پيدا كنند، ولى از هر طرف كه مى دوند برگردانده مى شوند، همچنان كه در جاى ديگر قرآن كريم آمده: (كلما ارادوا ان يخرجوا منها من غم اعيدوا فيها و ذوقوا عذاب الحريق). (و مـن يـضـلل اللّه فـمـا له مـن هاد) - اين جمله به منزله تعليلى است براى جمله (ما لكم من اللّه من عاصم )، و معنايش اين است كه شما پشت كرده و فرار مى كنيد و ليكن هيچ پـنـاهـى نـداريد؛ چون اگر پناهى باشد از ناحيه خداست، و از آن ناحيه هم پناهى نيست، بـراى ايـنكه خدا شما را گمراه كرده و كسى كه خدا گمراهش كرده باشد، ديگر راهنمايى نخواهد داشت. و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبينات... بـعـد از آنـكـه گـفـت خـدا ايشان را گمراه كرده و ديگر راهنمايى ندارند، به عنوان شاهد، داستان يوسف (عليه السلام) كه در مصر مبعوث شد و رفتارى كه مصريان با او داشتند را ذكر مى كند كه مادام در بين آنان بود، در نبوتش شك مى كردند، و بعد از آن كه از دنيا رفت گفتند: ديگر پيامبرى بعد از او نيست. بـنـابـرايـن مـعـنـاى آيـه چـنـيـن مـى شـود: سـوگـنـد مـى خـورم كـه قـبـل از ايـن هـم يـوسف به سوى شما مصريان آمد، و آياتى بينات آورد، آياتى كه ديگر هيچ شكى در رسالتش براى كسى باقى نمى گذاشت، ولى تا او زنده بود شما همواره دربـاره دعـوت او در شـك بوديد و همين كه از دنيا رفت گفتيد: ديگر بعد از يوسف ، خداى سبحان، رسولى مبعوث نمى كند، و با اين سخن گفتار خود را نقض كرديد و هيچ پروايى هم نكرديد. آنـگـاه بـيـان خـود را تأكيد و در عـيـن حـال تـعـليـل كـرده و فـرمـوده: (كـذلك يـضـل اللّه مـن هـو مـسـرف مـرتاب آرى اين چنين خداوند هر اسرافگر شكاكى را گمراه مى كند). الّذين يجادلون فى ايات اللّه بغير سلطان اتيهم... ايـن آيه توصيف همان (مسرف مرتاب ) آيه قبلى است، چون كسى كه پا از گليم خود بيرون كند و از زى خود خارج شود، يعنى از حق اعراض نمايد و از هواى نفس پيروى كند و در نـتـيـجه شك و ترديد در دلش جايگزين گردد، و بر هيچ سخنى هر چه هم علمى باشد اعـتـمـاد نـمـى كـنـد و بـه هـيـچ حـجـتـى كـه او را بـه سـوى حـق راهـنـمـايـى مـى كـنـد دل نـمـى بـنـدد، چـنـين كسى آيات خدا را هم در صورتى كه با مقتضاى هواى نفسش مخالف بـاشـد، بـدون هـيـچ بـرهـانـى رد مـى كـنـد و بـراى رد آن، بـه باطل جدال مى نمايد. (كـذلك يـطبع اللّه على كل قلب متكبر جبار) - اين جمله مى فهماند كه دلهاى آنان مهر خـورده و ديـگـر هـيـچ حـرف حـسـابـى و بـرهـانـى قـاطـعـى را نـمـى فـهـمـنـد و بـه هـيـچ دليل قانع كننده اعتماد نمى كنند. و قال فرعون يا هامان ابن لى صرحا... فى تباب در ايـن آيـه فـرعـون به وزير خود هامان دستور مى دهد: برايش بناى بلندى بسازد، تا بـه وسـيـله آن از اله مـوسـى اطـلاعـى بـه دسـت آورد، و گـويـا ايـن دسـتـور را در اثـناى بـگـومـگويش با مؤمن آل فرعون، و بعد از منصرف شدن از كشتن موسى داده، و به همين جهت در بين موعظه هاى مؤمن نامبرده و احتجاجات او واقع شده. مقصود از فرعــون از ايـنـكـه بـه وزيـر خـود گـفت: (يا هامان ابن لى صرحا ابلغ الاسباب...) كـلمـه (صـرح ) - به طورى كه صاحب مجمع البيان گفته - به معناى بنايى است كـه از چشم بيننده، هر قدر هم دور باشد پوشيده نماند. و كلمه (اسباب ) جمع (سبب ) است كه به معناى هر چيزى است كه به وسيله آن به مقصد و هدف دور خود برسى. و جـمـله (لعـلى ابلغ الاسباب ) به منزله تعليلى است براى دستور مزبور، و معنايش ايـن اسـت كـه: اگر به تو دستور مى دهم براى من برج بلندى بسازى، علتش اين است كـه امـيـدوارم بـه وسـيله آن و با صعود بر بالاى آن به اسباب دست يابم. آنگاه خودش اسباب را تفسير كرده، به اسباب السموات، و بر آن متفرع كرده كه: (فاطلع الى اله موسى ) تا بر خداى موسى مشرف شوم. گويا خواسته بگويد: آن اله كه اين مرد به سـوى آن دعـوت مـى كـند، و موسى هم به سوى آن مى خواند، در زمين نيست، چون در زمين، غـيـر از مـن اله ديگر وجود ندارد، پس اگر باشد لابد در آسمان است، پس برايم برجى بساز، شايد كه من با صعود بر بالاى آن، به اسباب آسمانى كه نهانى هاى آسمان را كـشـف مـى كـنـد، دسـت يـابـم، و از راه آن اسـباب كشف كنم كه اله موسى كجا است، چون من موسى را دروغگو مى پندارم. بـعـضـى از مفسرين گفته اند: مراد فرعون اين بوده كه برايش رصد خانه اى بسازند و در آن رصـد خـانـه اوضـاع آسـمـانـى را زير نظر بگيرند، باشد كه به اين وسيله به چـيـزى دسـت يـابـد كـه بـا آن بـر وجـود اله مـوسـى استدلال كند، چون از وسايل زمينى ماءيوس شده، و از اين راه نتوانسته دليلى پيدا كند. و اين توجيه توجيه خوبى است. بـه هـر حـال مـعـناى سخن فرعون هر چه باشد، با هيچ يك از مذاهب وثنيت سازگار نيست و بـعـيـد نـيـسـت كـه خواسته به اين وسيله مردم را نوميد كند، و يا آنكه اصلا از مذاهب وثنيت آگاهى نداشته - و از ستمگران هر چه بگويى برمى آيد. (و كـذلك زيـن لفـرعـون سـوء عـمـله و صـد عـن السـبـيـل ) - مـفـاد سـياق اين است كه جمله مورد بحث به منزله يك قاعده و ضابطه كلى بـاشـد و بـفـهـماند چرا فرعون در مقابل حقى كه موسى وى را به سوى آن مى خواند اين طور دست و پا مى زد؟ براى اينكه شيطان عمل زشت او را در نظرش زيبا جلوه داده بود و او را از راه رشاد باز داشته بود، ناگزير احساس كرد كه در بن بستى قرار گرفته است، لذا با اباطيل خود در برابر آن مجادله كرد و دست به اينگونه كارهاى ناشايست و نقشه هاى سفيهانه زد تا شايد حق را از بين ببرد. و بـه همين مناسبت آيه شريفه با جمله (و ما كيد فرعون الا فى تباب ) ختم شد، يعنى كيد فرعون جز به سوى هلاكت و بى نتيجگى ره نمى برد. بيان اركان دين حق و سبيل رشاد در سخنى كوتاه از مؤمن آل فرعون و قال الّذى امن يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد مؤمن آل فـرعون بار ديگر قوم خود را مخاطب قرار داده و ايشان را به پيروى خود دعوت مـى كند كه اگر پيرويش كنند هدايتشان خواهد كرد، چون پيروى او پيروى موسى است. و (سبيل رشاد) عبارت است از راهى كه سلوك آن آدمى را به حق مى رساند، و به سعادت دسـت مـى يابد. و كلمه (هدايت ) در اينجا به معناى نشان دادن راه است. و جمله (اءهدكم سبيل الرشاد)، طعن بر فرعون است كه طريقه خود را(ارشاد) مى خواند و مى گفت: (و ما اءهديكم الا سبيل الرشاد). و بقيه الفاظ آيه روشن است. يا قوم انما هذه الحيوه الدنيا متاع و ان الاخرة هى دار القرار ايـن مـهـمـتـريـن سـنـدى اسـت كـه مؤمن آل فـرعـون سـلوك سبيل رشاد و تدين به دين حق را به آن مستند نموده، كه در هيچ حالى آدمى از آن بى نياز نـيست و آن عبارت است از اين عقيده كه آدمى بعد از زندگى ناپايدار دنيا زندگى ابدى و جاودانى دارد كه عبارت است از زندگى آخرت، و اين زندگى دنيا در آخرت متاعى است ، و در حـقـيـقـت مـقـدمـه اى اسـت بـراى آن، و بـه هـمـيـن جـهـت در بـيـان مـعـنـاى سـبـيـل رشـاد اول ايـن مـعـنـا را خـاطـرنـشـان سـاخـت و بـعـدا بـه ذكـر عمل زشت و صالح پرداخت. من عمل سيئة فلا يجزى الا مثلها... يعنى آنچه در آخرت به آدمى مى رسد و با آن زندگى مى كند، نظير همان اعمالى است كه در زنـدگـى دنـيـا مـى كـنـد، دنـيـايـى كـه در آخـرت مـتـاعـى اسـت، آرى دنـيـا جـاى عمل است و آخرت محل جزا. كـسـى كه در دنيا عمل زشت انجام دهد، عملى كه داراى صفتى زشت باشد، در آخرت جزا داده نـمـى شـود، مـگـر مـثـل آن عـمـل، يـعـنـى جـزايـى كـه او را بـد حال و گرفتار كند. و كسى كه عمل صالحى انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، بدون هيچ فـرقـى بـيـن آن دو، البـتـه به شرطى كه ايمان هم داشته باشد، چنين كسانى در آخرت داخل بهشت گشته و در آن رزقى بى حساب خواهند داشت. در ايـن آيـه اشـاره اى هـم بـه يـكـسـان بـودن زن و مـرد در قـبـولى عـمـل كـرده. و اگـر عـمـل صـالح را در تـاءثـيرش مقيد به ايمان كرد، براى اين است كه عمل هر چه هم صالح باشد، بدون ايمان حبط و بى اجر مى شود، همچنان كه قرآن كريم در جاى ديگر فرموده: (و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله ) و آياتى ديگر نظير آن. مؤمن آل فـرعـون در كـوتـاهـتـريـن عـبـارت، تـمـامـى اركـان ديـن حـق و سـبـيـل رشـاد را جـمـع كرده و آن اين است كه آدمى حياتى دارد پايدار و داراى قرار - بر خـلاف حـيـات نـاپـايـدار دنـيـا كه در آن حيات به آنچه در دنيا كرده جزا داده مى شود، چه عـمـل زشـتـش و چـه صـالحـش. و چـون چـنـيـن اسـت، آدمـى بـايـد عـمـل صـالح كـنـد و عـمل زشت مرتكب نگردد. و براى مزيد بيان اين را هم اضافه كرد كه اگر كسى عمل صالح كند بدون حساب روزى داده مى شود. و يا قوم مالى اءدعوكم الى النجاة و تدعوننى الى النار... العزيز الغفار از ايـن كـلام برمى آيد كه گويا مؤمن آل فرعون بعد از سخنان و نصايح قبلى اش، با دعوت مردم به پرستش آلهه ايشان روبرو شده و به جاى اينكه دعوت او را بپذيرند، او را بـه پـرسـتـش خـدايـان خـود دعوت كرده اند، لذا در پاسخ گفته: من شما را به سوى نجات مى خوانم و شما مرا به سوى آتش ؟ ممكن است از وضع مردم كه به باطل جدال مى كرده. و بر شرك اصرار مى ورزيدند، چنين اسـتـنباط كرده كه مى خواهند اين طور بگويند و خلاصه زبان حالشان اين بوده ، لذا اين زبـان حـال را به ايشان نسبت داده و آنگاه اظهار تعجب كرده از اين كه با دعوت به حق او، با دعوت به باطل خود مقابله كردند. و بـديـن جـهـت گفت: اى قوم من ! چرا بايد چنين باشد كه من شما را به سوى نجات يعنى نـجـات از آتـش دعـوت كـنـم، و شـمـا مـرا بـه سـوى آتـش بـخـوانـيـد؟ در ايـنـجـا سـؤ ال پيش مى آيد كه مؤمن مذكور مردم را به سوى سبب نجات دعوت مى كرد و مردم او را به سـوى سـبـب آتـش دعـوت مـى نـمودند، نه خود آتش، پس به چه جهت او گفت من شما را به سـوى نـجـات مـى خـوانم و شما مرا به سوى آتش ؟ جوابش اين است كه آوردن مسبب و اراده سـبـب مـتـداول اسـت. و يـا بـراى ايـن اسـت كـه جـزاى عمل به وجهى خود عمل است. آنـگـاه بـه تفسير دعوت ايشان و دعوت خود پرداخته، مى گويد: ( تدعونى لاكفر شما مـرا دعـوت مـى كـنـيـد كـه كـفـر بـورزم ) يـعـنـى به خدا كفر بورزم و برايش شريكى قـائل شـوم كـه عـلمـى بـدان نـدارم، يـعنى دليلى ندارم كه دلالت كند بر اينكه آن چيز، شـريـك خـدا است و در نتيجه دعوتم مى كنيد كه بدون علم بر خدا افترا ببندم و اما من شما را دعوت مى كنم به پرستش خدايى كه (عزيز) است، يـعـنـى غـالبـى اسـت كـه هـرگـز مـغلوب نمى شود و (غفار) است، يعنى آن كس را كه تـوبـه كـند و به سويش باز گردد و به وى ايمان آورد، مى آمرزد. و خلاصه من شما را دعوت مى كنم به ايمان به خدا و تسليم شدن در برابر او. نـفـى شـريـك بـراى خـداى سبحان با بيان اينكه شريك ادعايى فرعونيان براى خدا، نهدر دنيا و نه در آخرت دعوتى ندارد لا جرم انما تدعوننى اليه ليس له دعوة فى الدنيا و لا فى الاخرة... كلمه (لا جرم ) به معناى (حقا) و يا به معناى (لابد) است. و مفاد آيه اين است كه: مى خواهد حجت اقامه كند بر اينكه آنچه شما مرا به سويش مى خوانيد اله نيست و اين حجت را از ايـن راه اقـامه مى كند كه خدايان شما دعوتى ندارند. و اين خود تأييد كلام سابقش نـيـز هـسـت، كه گفت: مرا دعوت مى كنيد براى خدا شريكى بگيرم كه علمى به شركت او نـدارم، چـون اگـر خـدايـان مـشـركـيـن دعـوت مـى داشـتـنـد، مؤمن آل فرعون هم به خدايى آنها علم پيدا مى كرد. و مـعـنـاى آيه اين است كه: بروشنى ثابت شد كه آنچه شما مرا به سويش مى خوانيد و نامش را شريك خداى سبحان مى گذاريد، هيچ دعوتى در دنيا ندارد، چون سابقه ندارد كه پـيـغـمـبـرى به سوى مردم فرستاده باشد تا مردم را به پرستش او دعوت كند و نيز در آخرت هم دعوتى ندارد، چون احدى از خلق به سوى او برنمى گردد. بـخـلاف آن خـدايـى كـه مـن شـما را به سويش مى خوانم كه هم در دنيا دعوت دارد و هم در آخـرت و آن خـداى سـبـحـان اسـت كـه در دنيا انبيا و رسولان متصدى ابلاغ دعوت اويند و از طـرف او مـبعوثند و از ناحيه او مؤيد به حجتها و معجزاتند و در آخرت هم مردم به سويش بـاز مـى گـردنـد، تـا در بـيـنشان فصل قضا كند، همچنان كه درباره دعوت آخرت خودش فرموده: (يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده ). و هـمـان طور كه در ذيل آيه (هو الّذى يريكم آياته ) گفتيم، اين معنا مسلم و معلوم است كه ربوبيت بدون دعوت در دنيا و نظير آن دعوت در آخرت تمام نمى شود، و چون خدايى كـه مؤمن آل فـرعون مردم را به سوى او مى خواند، هم دعوت در دنيا دارد و هم در آخرت، ناگزير اله تنها همو است، نه آن بتهايى كه مشركين وى را به پرستش او مى خواندند، براى اينكه بتها نه در دنيا دعوت دارند و نه در آخرت، پس اله نيستند. (و ان مردنا الى اللّه والمسرفين هم اصحاب النار) - اين جمله عطف است بر جمله (ان ما تدعوننى )، در نتيجه معنايش اين مى شود: ناگزير برگشتگاه ما به سوى خدا خواهد بود، پس بايد در برابر او تسليم شويم و طريقه او را پيروى كنيم و حدود عبوديتش را رعـايـت نماييم و ناگزير اسرافكاران كه از زى عبوديت تجاوز مى كنند - همين شما مردم هـسـتيد - اصحاب دوزخند. پس آن خدايى كه من شما را به سويش مى خوانم، مايه نجات شماست، نه آنچه كه شما مرا بدان مى خوانيد. فستذكرون ما اءقول لكم و افوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد صدر آيه شريفه ايشان را موعظه و تهديد مى كند و به عنوان نتيجه گيرى از جمله (و ان مردنا الى اللّه...)مى گويد: حال كه به ناچار بايد به سوى خدا برگشت كنيم و حـال كـه عـذاب خدا بر اسرافگران خواهد رسيد كه شما هم از آنهاييد، و هر چه امروز به شـمـا مـى گـويم گوش نمى دهيد، پس همچنان باشيد تا به زودى وقتى كه عذاب را به چشم خود ببينيد متوجه گفته هاى من بشويد، آن وقت مى فهميد كه من خيرخواه شما بودم. اشاره به مقامات سه گانه عبوديت: توكل، تفويض و تسليم (و افوض امرى الى اللّه ) - راغب كلمه (تفويض ) را به معناى رد دانسته. و بنا بـه گـفـتـه وى تـفـويـض امر به خدا، برگرداندن و واگذارى امر است به او، در نتيجه تفويض با توكل و تسليم قريب المعنى مى شود، چيزى كه هست اعتبارها مختلف است. و اگـر آن را تـفـويـض مـى گـويـند به اين اعتبار است كه بنده خدا آنچه را كه به ظاهر مـنـسـوب بـه خـودش اسـت، بـه خـدا بـرمـى گـردانـد و حـال عبد در چنين وضعى حال كسى است كه بركنار باشد و هيچ امرى راجع به او نباشد و اگـر تـوكـلش مـى خـوانـنـد بـه ايـن اعـتـبـار اسـت كـه بـنـده خـدا پـروردگـار خـود را وكـيـل خـود مـى گـيـرد، تا هر تصرفى را كه خواست در امور او بكند و اگر تسليمش مى نـامند، به اين اعتبار است كه بنده خدا رام و منقاد محض است در برابر هر اراده اى كه خداى سـبـحـان دربـاره اش بـكـند، و هر كارى كه از او بخواهد بدون اينكه هيچ امرى را به خود نـسـبـت دهـد، اطـاعـت مـى كـنـد. پـس تفويض و توكل و تسليم مقامات سه گانه اى هستند از مراحل عبوديت، از همه پايينتر و سطحيتر توكل است و از آن دقيقتر و بالاتر تفويض و از آنهم دقيقتر و مهمتر تسليم است. (ان اللّه بـصـيـر بـالعـبـاد) - ايـن جـمـله، واگـذارى امـر بـه خـدا را تعليل مى كند كه چرا من امور خود را به خدا واگذار كردم ؟ و در اينكه فرمود: (ان اللّه ) و نـام خـدا را بـرد، با اينكه مقتضاى ظاهر عبارت و سياق اين بود كه بفرمايد: (انه بـصـيـر بـالعـبـاد)، بـراى ايـن اسـت كه علت بصير بودن خدا را هم بيان كرده باشد، گويا گفته: خدا بيناى به حال بندگان است براى اينكه اللّه - عز اسمه - است. فوقيه اللّه سيئات ما مكروا اين جمله تفريع و نتيجه تفويض امور است به خداى تعالى، مى فرمايد: نتيجه واگذارى امـورش بـه خـدا ايـن شـد كـه خـداى سـبـحـان شـر كـفـار و نـقـشـه هاى شوم آنان را از وى بـگـردانـيـد. و در ايـن جـمـله اشـاره اى هـم به اين معنا هست كه كفار نسبت به او قصد سوء داشتند. و ليكن خداى تعالى شر آنها را دفع كرد. و حاق بال فرعون سوء العذاب... اشد العذاب يـعـنـى بـه دنـبـال ايـن جـريـان عـذابـى سـخـت بـر آل فـرعـون نازل شد. و بنابراين عبارت (سوء العذاب ) از باب اضافه صفت به موصوف است. و اگر موصوف مزبور را با مصدر (سوء) توصيف كرد، و نفرمود (عذاب سيى ء) بـراى ايـن اسـت كـه در تـعـبـيـر مـبـالغـه كـرده بـاشـد. و مـنـظـور از آل فـرعـون پـيـروان اوسـت، و چـه بـسـا گـفـتـه مـى شـود آل فلانى و شامل خود آن شخص نيز مى شود. النـار يـعـرضـون عـليـهـا غـدوا و عـشـيـا و يـوم تـقـوم السـاعـة اءدخـلوا ال فرعون اشد العذاب از ظـاهـر سـيـاق بـرمـى آيـد كـه مـى خـواهد كلمه (سوء العذاب ) را معنا كند، نه اينكه جملهاى نو و ابتدايى باشد. نكاتى درباره كيفيت و مراحل تعذيب فرعونيان در عالم برزخ و قيامت و ايـن آيـه شـريـفـه در افـاده چـنـد نـكـتـه صـريـح اسـت: اول ايـنـكـه: بـا آل فـرعـون ايـن طـور مـعـامـله مـى شـود كـه اول آنـان را بـر آتـش عـرضـه مـى كـنـنـد، و سـپـس آنـان را در آن داخـل مـى كـنند و اين هم پيداست كه داخل آتش شدن سختتر است، از اينكه انسان را بر آتش عرضه كنند. نـكـتـه دوم ايـنـكـه: عـرضـه آنـان بر آتش قبل از روز قيامت است كه در آن روز دوزخيان را داخـل دوزخ مـى كـنـنـد. پـس مـعـلوم مـى شـود عـرضـه كـردن آل فـرعون بر آتش، در عالمى قبل از عالم قيامت صورت مى گيرد، و آن عالم برزخ است كه فاصله بين دنيا و آخرت است. نـكـتـه سـوم ايـنـكـه شـكـنجه در برزخ با شكنجه در قيامت به وسيله يك چيز صورت مى گـيـرد، آنـهـم آتـش اسـت، چـيـزى كـه هـسـت اهـل بـرزخ از دور از آتـش رنـج مـى بـرند، و اهل قيامت در داخل آن قرار مى گيرند. و در ايـنـكه فرمود: (غدوا و عشيا) اشاره است به اينكه عرضه كفار بر آتش پشت سر هـم واقـع مـى شـود، و لا يـنـقـطـع ادامـه مـى يـابـد. و اى بـسـا ايـن اسـتـفـاده هم بشود، كه اهـل بـرزخ از آنـجـا كـه بـه كـلى از نـداى مـنـقـطـع نـشـده انـد، مـانـنـد اهل دنيا صبح و شام دارند. و در عـبـارت (و يوم تقوم الساعة اءدخلوا) به منظور كوتاه گويى چيزى حذف شده و تقدير آن (و يوم تقوم الساعة قيل ادخلوا آل فرعون اشد العذاب ) است. محاجه ضعفاء آل فرعون با اقوياءشان درباره آتش جهنم و پاسخ آنها و اذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا... بين العباد سـيـاق آيـه ايـن نـكـتـه را افـاده مـى كـنـد كـه ضـمـيـر در جـمـله (يـتـحـاجـون ) بـه آل فـرعـون بـر مـى گـردد، دليـل ديـگـرش هـم تـغـيـيـر سـيـاق در جـمـله (و قـال الّذيـن فـى النـار) اسـت. و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه: عـذاب سـوء بـر آل فـرعـون وقـتـى نازل شد كه در آتش محاجه مى كردند و يا اين است كه: به ياد آر از بدى عذاب آل فرعون، وقتى كه در آتش محاجه مى كنند. ضعفاى ايشان به اقوياى متكبر مى گويند: ما در دنيا تابع شما بوديم، و لازمه اش اين است كه شما در مواقع حاجت به كـمـك مـا بشتابيد و در شدايد يارى مان كنيد و هيچ حاجت و شدتى شديدتر از وضعى كه امروز داريم نيست، حال آيا مى توانيد كارى براى ما بكنيد و مقدارى از اين آتش و عذاب را از مـا برداريد؟ توقع نداريم كه همه اين عذاب را برداريد، بلكه مقدارى را هم برداريد ما قانعيم. ايـن سـخـن از ايـشـان در حـقـيـقـت ظـهـور (مـلكـه ) تـملقى است كه در دنيا نسبت به اقويا و بـزرگان خود داشتند كه در هر شدتى به آنها پناهنده مى شدند، نه به خداى تعالى و گـرنـه اگـر ظـهـور قهرى آن ملكه نباشد، چگونه چنين درخواستى مى كنند، با اينكه مى دانـنـد كه خود اقويا گرفتارترند و در وضعى و روزگارى قرار دارند كه هيچ كس به درد هـيچ كس نمى خورد، روزى كه امر همه به دست خداست، و از اينگونه ظهورها نظائرى در قـرآن كـريم از مردم دوزخ حكايت شده، مثل اينكه در آنجا همان دروغگويى دنيا را از سر مى گيرند و سوگند دروغ مى خورند، و كارهايى كه كرده اند حاشا مى كنند و يكديگر را تكذيب مى نمايند و از اين قبيل اظهارات كه همه از باب ظهور ملكات دنيوى است. قال الّذين استكبروا انا كل فيها ان اللّه قد حكم بين العباد ايـن آيـه پـاسخى است كه اقويا به ضعفا مى دهند، حاصلش اين است كه: امروز روز جزا اسـت، نـه روز عـمـل، امـروز هـمه اسباب از تاءثير افتاده اند، آن خيالهايى كه ما در دنيا دربـاره خـود مـى كـرديـم و خـود را قـوى و نـيـرومـنـد مى پنداشتيم همه بيهوده شد، امروز حال ما و حال شما يكى است، چون مى بينيد كه هر دو طايفه در آتشيم. پـس ايـنـكـه گـفتند: (انا كل فيها ان اللّه قد حكم بين العباد) مفادش اين است كه: ظهور حـكـم الهـى احـكـام سـايـر اسـبـاب و تـاءثـيـرهـاى آنـهـا را باطل كرد و ما و شما در سرنوشتى برابر قرار گرفتيم، ديگر مانند دنيا ما امتيازاتى از شـمـا نـداريـم و آن قوت شوكتى كه در دنيا ما را از شما ممتاز مى ساخت نمانده، تا در اينجا چيزى از عذاب را از شما برطرف كنيم. يكى از حرفهايى كه مفسرين در اين آيه زده اند، اين است كه: ضمير در جمله (يتحاجون ) بـه مـطـلق كفار دوزخى برمى گردد. و اين همانطور كه توجه فرموديد احتمالى است بـعـيـد. بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: بـه قـريـش بـرمـى گـردد، ايـن احتمال از آن هم بعيدتر است. التماس دعاى دوزخيان از خزنه جهنم در خصوص تخفيف پاره اى از عذاب و قال الّذين فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب ايـن آيـه شـريـفـه حـكـايـت گـفـتـگـوى دوزخـيـان - كـه آل فـرعـون هـم جـزو ايـشـانـنـد - بـا خـازنـان جـهـنـم اسـت، كـه خـداى سـبـحـان آن را دنـبال داستان آل فرعون آورده. و اگر دوزخيان از خازنان جهنم التماس دعا مى كنند، چون از استجابت دعاى خود ماءيوسند. و مراد از (يوما من العذاب ) يك روز از روزهاى دنيا نيست، بلكه يك روز از روزهاى عالم خودشان است كه در نتيجه معنايش اين مى شود: از خدا بخواهيد پاره اى از عذاب جهنم را بر ما تخفيف دهد. قالوا و لم تك تاتيكم رسلكم بالبينات قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعاء الكافرين الا فى ضلال خازنان دوزخ در پاسخشان مى گويند: مگر پيامبران خدا با بينات و براهين و معجزات به سوى شما نيامدند؟ در جواب مى گويند: چرا، آمدند. و همين خود اعترافى است از ايشان به ايـنـكـه بـه انبيا كفر ورزيدند، در عين اينكه به حقانيت آنان علم داشتند و اين خود كفر به مسأله نبوت است و به همين جهت خازنان دوزخ ديگر درباره درخواست آنان چيزى نگفتند كه مـا دعـا مى كنيم يا نمى كنيم، بلكه گفتند: خودتان دعا كنيد و در ضمن متوجه شان كردند كه دعايشان مستجاب نيست. وجه اينكـه خـزنه جهنم در جواب التماس دعاى دوزخيان مى گويند: (فادعوا و ما دعاء الكافرين الا فى ضلال) و مـعـنـاى ايـنـكـه گـفـتـنـد: (و مـا دعـاء الكـافـريـن الا فـى ضـلال )، اين است كه دعاى كفار در جو و شرايطى است كه ضلالت و بى فايدگى از هر سو حكمفرما است، در نتيجه چنين دعايى به هدف اجابت نمى رسد. و اين جمله تتمه كلام خـازنـان دوزخ اسـت، البـتـه ايـن چـيـزى اسـت كـه از سـيـاق اسـتـفـاده مـى شـود و گـرنه احتمال بعيدى هست كه جزو كلام خداى تعالى باشد. و ايـن جـمـله چـه از خـازنـان دوزخ بـاشـد و چـه از خـداى مـتـعـال، معناى تعليل را مى دهد و حاصل معنايش اين است كه: خود شما دعا كنيد، ولى دعاى شما مستجاب نمى شود، چون كافريد و دعاى كافر مستجاب شدنى نيست. و ارتـبـاط دادن عـدم اسـتـجـابـت را بـه وصـف كـفـر، خـود اشـعـار بـه عـليـت كـفـر دارد. حـال خـواهـى گـفـت: چـرا دعـاى كافر مستجاب نمى شود؟ مى گوييم: براى اينكه هر چند خـداى سـبـحـان وعـده قـطعى داده كه دعاى هر كس از بندگانش را كه او را بخواند مستجاب كـند، و فرموده: (اجيب دعوة الداع اذا دعان ) و دعا در صورتى كه حقيقتا دعا باشد، به هيچ وجه رد نمى شود. و ليـكـن آنـچـه كـه در متن اين وعده به عنوان قيد آمده اين است كه اولا دعا، دعا و طلب حقيقى بـاشد، نه بازى و شوخى، و ثانيا ارتباط آن حقيقتا به خدا باشد، يعنى دعا كننده تنها از خـدا حـاجـت بـخـواهـد و در ايـن خـواستنش از تمامى اسبابهايى كه به نظرش سبب هستند منقطع گردد. و كـسـى كه به عذاب آخرت كفر مى ورزد و آن را انكار مى كند، و حقيقت آن را مى پوشاند، نـمى تواند رفع آن را به طور جدى از خدا بخواهد، چون اين خواستنش يا در دنيا است كه جـدى نبودن آن خيلى روشن است و يا در آخرت است، در آنجا هم هر چند عذاب را به چشم مى بـيـنـد، (و بـا هـمـه ظـاهر و باطنش لمس مى كند)، و از شدت آن به ناچار از هر سبب ديگر مـنـقطع شده، تنها متوسل به خداى سبحان مى شود و ليكن آن ملكه انكارى كه از دنيا به هـمـراه خود آورده، و بال و طوق لعنتى شده كه هرگز از او جدا نمى شود، و آتشى كه در آن اسـت جـزاى هـمـان انـكار است، در نتيجه نمى گذارد رفع چيزى را كه منكرش بوده به طور جدى از خدا بخواهد. عـلاوه بـر ايـن، سخن درباره انقطاعش از سببها و توسلش به خداى تعالى، همان سخنى اسـت كـه در طـلب جـدى اش گـفتيم، همانطور كه او نمى تواند بطور جدى دعا كند همچنين نـمـى تـوانـد بـطـور جـدى از سـبـبـهـاى ديـگـر بـريـده و مـتـوسـل بـه خـداى عـزيـز گـردد و چگونه مى تواند چنين توسلى جدى داشته باشد؟ با اينكه در دنيا آن را كسب نكرده بود - دقت بفرماييد. از ايـنـجـا پـايـه ضـعـف اسـتـدلال بـعـضـى از مـفـسـريـن روشـن مـى شـود كـه به اين آيه استدلال كرده اند بر اينكه دعاى كافر مطلقا مستجاب نيست، چون توجه فرموديد كه آيه شريفه نمى خواهد بفرمايد دعاى كافر بطور كلى مستجاب نيست بلكه مى خواهد بفرمايد: دعاى او در خصوص آنچه كه در دنيا منكر آن بوده مستجاب نيست، و گـرنه در ساير حوائج چرا مستجاب نباشد؟ با اينكه آيات بسيارى از قرآن كريم اين مـعـنـا را خـاطـرنـشـان مى سازد كه خداى سبحان در موارد اضطرار دعاى كفار را هم مستجاب كرده است. انا لننصر رسلنا و الّذين امنوا فى الحيوه الدنيا و يوم يقوم الاشهاد كلمه (اشهاد) جمع (شهيد) است، البته شهيد به معناى شاهد. و آيه شريفه وعده اى نوعى مى دهد، نه وعده شخصى و براى يك يك اشخاص انبيا و تك تك وقايعى كه براى آنـان پـيـش مـى آيـد. و در سـابـق در تـفسير آيه (انهم لهم المنصورون ) درباره معناى نصرت الهى بيانى گذرانديم. يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار ايـن آيـه تـفـسـيـرى اسـت بـراى ( يـوم يـقـوم الاشـهـاد). و ظـاهـر ايـنـكـه مـصدر را بر فاعل آن اضافه كرده و فرموده (معذرتهم معذرتشان ) و نفرموده: (ان يعتذروا اينكه عـذر بـخـواهـنـد)، ايـن است كه در آن روز به نوعى معذرت خواهند خواست، و اما اينكه در سـوره مـرسـلات فـرمـوده (هـذا يـوم لا ينطقون و لا يوذن لهم فيعتذرون )، مربوط به بعضى از مراحل روز قيامت است، و بايد آن را اينطور معنا كنيم، براى اينكه آيات ديگرى هست كه دلالت مى كند بر اينكه روز قيامت مردم تا اندازه اى حرف مى زنند. (و لهـم اللعـنـة ) - يـعـنـى ايـشـان دورى از رحمت خدا را دارند. (و لهم سوء الدار) يعنى و ايشان خانه بدى دارند كه عبارت است از جهنم. و لقد اتينا موسى الهدى و اورثنا بنى اسرائيل الكتاب... لاولى الالباب ايـن آيـه خـاتـمـه سـرگـذشـتى است كه قبلا از موسى (عليه السلام) و فرستادن او با مـعـجـزات و بـراهـيـن روشـن و مـجـادله آل فـرعـون بـه باطل و احتجاج مؤمن آل فرعون، بيان كرده بود، در اين خاتمه كه با لام قسم آغاز شده، بـه حـقـانـيـت مأموريـت مـوسـى و ظـلم فـرعـونـيـان در مقابل او اشاره مى فرمايد: و مـراد از كـلمـه (الهـدى ) دينى است كه موسى آورد. و مراد از ارث دادن كتاب به بنى اسـرائيـل ايـن اسـت كـه تـورات را در بـيـن آنـان بـاقـى گـذاشـت، تـا بـدان عمل كنند و به وسيله آن هدايت شوند. و مـعـنـاى جـمـله (هـدى و ذكـرى لاولى الالبـاب ) ايـن اسـت كـه: ما اين كتاب را در بنى اسرائيل باقى گذاشتيم، در حالى كه هدايتى بود كه عوام آنها مى توانستند با آن هدايت شوند و تذكرى بود كه خواص و خردمندان آنها مى توانستند با آن متذكر گردند. بحث روايتى (روايـاتـى دربـاره، تـقـيـه، تفويض امر به خدا، و اينكه فرعونيان هر صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند) در كـتـاب عـلل بـه سند خود از اسماعيل بن منصور ابى زياد، از مردى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه گفت از امام صادق (عليه السلام) از كلام فرعون كه به حكايت قرآن كريم گفته بود (ذرونى اءقتل موسى )، پرسيدم: كه چطور شود موسى (عليه السلام) را نكشت ؟ فرمود: براى اينكه زنازاده نبود و انبيا و اولاد انبيا را نمى كشند مگر فرزندان زنا. و در مجمع البيان مى گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: تقيه دين من و دين پدران مـن اسـت. كـسـى كـه تـقـيـه نـدارد، ديـن نـدارد. و تـقـيـه سـپر خدا است در زمين، چون مؤمن آل فـرعـون، اگر اظهار اسلام مى كرد كشته مى شد و ديگر نمى توانست در چنين مجلسى حساس از موسى و دعوتش دفاع كند). مؤلف: روايات از طرق شيعه در باب تقيه بسيار است، آيات قرآن هم مؤيد آنها است، مانند آيه (الا ان تتقوا منهم تقية )، و آيه (الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان ). و در محاسن به سند خود از ايوب بن حر، از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه در ذيـل آيـه (فـوقـيـه اللّه سـيـئات مـا مـكـروا) فرموده: اين آيه نمى خواهد بفرمايد: خدا نـگـذاشـت آل فـرعـون آن مـرد مؤمن را به قتل برسانند، بلكه بر او حمله كردند و او را كـشتند. آيا مى دانيد چه چيز را حفظ كرد! منظور آيه اين است كه خدا او را از اينكه در دينش شكست دهند حفظ فرمود. مؤلف: در مـعـنـاى ايـن روايت روايات ديگرى هست، و در بعضى از رواياتى كه از طرق اهل سنت نقل شده، آمده كه: خدا او را از كشتن نجات داد. و در خـصـال از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: من تعجب مى كنم از كسى كه از چهار چيز جزع و فزع مى كند و به چهار چيز پناه نمى برد - تا آنجا كه فرمود - و تـعـجـب مـى كـنم از كسى كه فزع مى كند از اينكه مبادا دشمن به او مكر كند و نيرنگ بزند، ولى پناه نمى برد به آيه (و افوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد) بـراى ايـنـكـه مـى شـنـوم كـه خـداى عـزّوجلّ دنبالش مى فرمايد: (فوقيه اللّه سيئات ما مكروا). مؤلف: اين حديث در غير خصال نيز نقل شده. و در تـفـسـيـر قـمـى مـى گـويـد: مردى به امام صادق (عليه السلام) عرضه داشت: شما دربـاره آيـه(النـار يعرضون عليها غدوا و عشيا) چه مى فرمايد؟ فرمود: بگو ببينم مـردم چـه مـى گـويـند؟ عرضه داشت: مى گويند اين عذاب در آتش دوزخ است كه آتش خلد اسـت، و ايـشـان در عـيـن حـال مـعذب به آن نمى شوند. حضرت فرمود: پس ايشان از سعدا هستند. شخص ديگرى عرضه داشت: فدايت شوم پس خودتان بفرماييد، كه چگونه است ؟ فـرمـود: ايـن در دنـيـا اسـت و امـا در آخـرت كـه دار خـلد اسـت داخـل در عـذاب مـى شـود، هـمـچـنـان كـه دنـبـالش فـرمـوده: (يـوم تـقـوم السـاعـة ادخلوا ال فرعون اشد العذاب ). مؤلف: منظور امام (عليه السلام) از دنيا زندگى برزخ است كه تعبير از آن به دنيا در بسيارى از روايات اهل بيت آمده است. و در مـجـمـع البـيـان از نـافـع از ابـن عـمـر روايـت كـرده كـه گـفـت: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: هر يك از شما كه بميرد، در هر صبح و شـام جـايـگـاهـش را به او نشان مى دهند، اگر اهل بهشت باشد، جايگاهش از بهشت را و اگر اهـل آتـش باشد از آتش را نشانش مى دهند و مى گويند: اينجا جايگاه تو است تا وقتى كه خدا مبعوثت كند و بدينجا بيايى. بخارى و مسلم اين حديث را در صحيح خود آورده اند. مؤلف: سيوطى هم در الدر المنثور از بخارى و مسلم، از ابن ابى شيبه و ابن مردويه اين حـديـث را آورده. و ايـن مـضمون در روايات ائمه اهل بيت (عليهم السلام) بسيار وارد شده و بـسـيـارى از آن روايـات در بـحـث بـرزخ، در جـلد اول اين كتاب و مواردى ديگر نقل شد.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:38  توسط hasan gholami
|
ترجمه آيات او هـمـان خـدايـى اسـت كـه آيـات خـود را هـمواره به شما نشان مى دهد و براى شما از بالا رزقـى مـى فـرسـتـد امـا جـز كسانى كه به خدا رجوع پى در پى دارند كسى متذكر نمى شود (13). پـس خـدا را بـخـوانيد در حالى كه دين را خالص براى او بدانيد هر چند كه كفار بدشان آيد (14). خدايى كه داراى درجاتى بلند و صاحب عرش است روح را كه از فرمان خودش است بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل و القا مى كند تا مردم را از روز ديدار بترساند (15). روزى كـه هـمـه مـردم از پـرده برون مى افتند و از ايشان هيچ سرى بر خدا پوشيده نمى ماند در آن روز گفته مى شود: امروز ملك از آن كيست ؟ از آن خداى واحد قهار (16). امروز هر كسى به آنچه كه كرده است جزا داده مى شود امروز ديگر ظلمى نيست چون كه خدا سريع الحساب است (17). اى پـيـامـبـر ايـشـان را از روز آزفـه بـتـرسـان، از آن وقتى كه دلها از شدت ترس به گـلوگـاه مـى رسـد و دچـار تـرس و اندوه شديد مى گردد روزى كه براى ستمكاران هيچ دوست و هيچ شفيعى كه شفاعتش پذيرفته شود نيست (18). او نگاه زير چشمى چشمها را مى داند و از آنچه در سينه ها نهفته است خبر دارد (19 ). و خـدا بـه حـق داورى مـى كـنـد و خـدايـانـى كـه بـه جـاى خدا مى خوانند هيچ گونه داورى ندارند، به درستى خدا شنوا و بينا است (20). در اين آيات بر مسأله توحيد احتجاج شده، و بعد از آنكه مردم را به دو دسته تقسيم مى كند: يكى آنهايى كه به سوى خدا رجوع مى كنند، و راه او را پيروى مى نمايند، و يكى هم آنـهـايـى كـه آيـات او را تـكـذيـب نـمـوده و در مـقـابـل آن بـه باطل جدال مى كنند، آنگاه اين طايفه را انذار مى فرمايد. اقامه دو حجت بر توحيد، با بيان اينكه ارسـال و انزال رزق فقط از ناحيه خداى سبحان است
مـراد از (آيـات ) در ايـنـجـا عـلايـم و حـجـتـهـايـى اسـت كه بر وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت و الوهيت دلالت مى كند، به دليل تفريعى كه - به زودى مى آيد - بر آن مى نـمـايـد و مـى فـرمـايـد: (فـادعـوا اللّه مـخـلصـيـن له الديـن حـال كـه چـنـيـن اسـت پـس خدا را در حالى بخوانيد كه دين را خالص براى او بدانيد). و كـلمـه (آيـات ) چـون مطلق است، هم شامل آيات تكوينى و ديدنى عالم مى شود، كه هر انـسـان صـحيح الادراكى آن را مى بيند و هم شامل آيات و معجزاتى كه به دست انبيا جارى مى شود و هم براهينى كه انبيا از طريق وحى اقامه مى كردند. و ايـن جـمـله مـشتمل است بر يك برهان، به اين بيان كه اگر در واقع معبودى بوده باشد كـه پـرسـتـش او بـر انـسـان واجـب بـاشـد و نـيـز در پـرسـتـش او كمال و سعادت آدمى تاءمين شود، تماميت و كمال تدبير او اقتضا مى كند كه انسانها را به سوى خود هدايت كند و آن معبودى كه آيات هستى بر ربوبيت و الوهيت او دلالت مى كند و انـبـياء و رسولان هم با دعوت خود و معجزاتشان آن آيات را تأييد مى كنند، (خداى ) سبحان است و اما آلهه مشركين كه مشركين آنها را به جاى خدا مى پرستند و مى خوانند، هيچ آيـات و دليـلى از نـاحـيـه آنـهـا نـيـست كه بر الوهيت آنها دلالت كند. پس همان (خداى ) سـبحان معبودى است يگانه و بى شريك - و امير المؤمنين (عليه السلام) هم در اين كلام خـود كـه فـرموده: (لو كان لربك شريك لاتتك رسله اگر پروردگار تو شريكى مى داشت، رسولان آن شريك هم به سويت مى آمدند)، به اين برهان اشاره فرموده. جمله (و ينزل لكم من السماء رزقا) هم، حجتى ديگر بر يگانگى خداى تعالى است، و ايـن حـجـت از جـهـت رزق اقـامـه شـده، مـى فـرمـايد: رزق دادن به بندگان يكى از شؤ ون ربـوبيت و الوهيت است و چون همه مى دانند كه رزق از ناحيه خداست، نه از ناحيه شركاى ايشان، پس تنها او رب و اله است. مـفـسرين (رزق ) در آيه را به باران و كلمه سماء را به سمت بالا تفسير كرده اند. و بعيد نيست مراد از(رزق ) خود آن ارزاقى باشد كه مردم با آن ارتزاق مى كنند، و مراد از نـازل شـدن آن از آسـمـان اين باشد كه ارزاق از غيب به شهود مى آيند، همچنان كه آيه شريفه (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ) آن را افاده مى كند. (و مـا يـتذكر الا من ينيب ) - اين جمله جمله اى است معترضه كه در بين احتجاجات اين معنا را مـى رسـاند كه: متذكر شدن به اين حجتها تنها شان يكى از دو طايفه اى است كه قبلا نام برده شدند، يعنى انابه كنندگان رجوع كننده به سوى خدا. و اما مجادلين كفر پيشه از ايـن دو طـايـفه متذكر نمى شوند، براى اينكه كفر و لجبازى استعداد تذكر به حجيت و پيروى حق را به كلى باطل مى كند.
مـنـاسـبـتـر بـا سـيـاق ايـن اسـت كـه خـطـاب عـمـومـى و شـامـل مؤمنـيـن و غـيـر مؤمنـيـن، و مـتـفـرع بـر حـجـت قـبـلى بـاشـد، ولى شـامـل كـفـارى كـه در آخـر آيـه نـامـبـرده شـده انـد، يـعـنى تكذيب كنندگان و مجادلين به باطل نمى شود. گـويـا فـرمـوده: وقـتـى آيـات بر وحدانيت خداى تعالى دلالت كرد و معلوم شد كه تنها رازق او است، ناگزير بر همه مردم - البته غير آن كفارى كه آيات را تكذيب كرده، و مجادله نمودند - لازم است كه او را بخوانند، در حـالى كه دين را خالص براى او بدانند و اما كفارى كه از دين توحيد بدشان مى آيد، آنـها مورد گفتار نيستند، چون اميدى به آنها نيست و هيچ آيت و حجتى مفيد به حالشان واقع نـگـشـتـه و قـانـعـشـان نـمـى كـنـد. پـس شـمـا خـدا را بـا اخـلاص بپرستيد، و كفار را به حال خودشان واگذاريد، چون از اين دين كراهت دارند.
در ايـن آيـه شريفه سه صفت از صفات خداى تعالى را به عنوان سه خبر براى يك مبتدا ذكر فرموده، و آن مبتدا ضمير در جمله (هو الّذى يريكم آياته ) مى باشد، و سياق اين آيه و آيه بعدش براى انذار است. معناى اينكه خداى تعالى (رفيع الدرجات) است مـفـسرين براى جمله (رفيع الدرجات ) معانى مختلفى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند: مـعـنـايـش (رافـع الدرجـات ) است، يعنى او درجات انبياء و اولياء را در بهشت بالا مى برد. و بعضى ديگر گفته اند: رافع آسمانهاى هفتگانه اى است كه ملائكه از آن آسمانها به سوى عرش خدا بالا مى روند. و بعضى گفته اند: معنايش اين است كه نردبانهاى صعود به سوى عرشش رفيع و بلند اسـت. بـعضى ديگر گفته اند: اصلا معناى تحت اللفظى آن منظور نيست، بلكه اين جمله كنايه است از رفعت شان و سلطنت خداى تعالى. ولى آنـچـه بـا دقت از آيه شريفه استفاده مى شود اين است كه: اين آيه و آيه بعدش ملك خدا بر خلقش را توصيف مى كند به اين بيان كه خداى تعالى داراى عرشى است كه زمام تـمـامـى امـور مـخـلوقـات در آنـجـا جـمـع مـى شـود و اوامـر راجـعـه بـه خـلق از آنـجـا نـازل مـى شـود، البـتـه آن مقام هم، بر حسب مراتبى كه در خلق خدا هست، داراى مراتبى و درجـاتـى اسـت مـتعالى، و شايد آن مراتب عبارت باشد از آسمانها كه در كلام مجيدش به عـنـوان مـسـكـن مـلائكـه مـعـرفـى شـده كـه امـر خـدا از عـرش بـه سـوى ايـشـان نـازل مـى شـود و هـمـيـن آسـمـان هـايـنـد كـه بـيـن مـردم و عـرش خـدا حائل شده اند. آنـگـاه مـى فرمايد: روزى - كه همان روز تلاقى و ديدار باشد - فرا خواهد رسيد كه در آن روز ديـگـر حـجـابى بين خدا و مردم نمى ماند، روزى است كه از جلو چشم و بصيرت مـردم كـشـف غـطـا مـى شـود و پـرده ها كنار زده مى شود و در همان روز است كه به دست خدا آسـمـانـها در هم پيچيده مى گردد و عرش خدا براى مردم هويدا مى شود، آن روز براى همه روشن مى شود كه تنها حاكم بر هر چيز او بوده و ملكى جز ملك او نيست، در چنين روزى او در بين مردم حكم مى كند. پـس مـراد از (درجـات ) بـنـابراين بيان، درجاتى است كه از آنجا به سوى عرش خدا بـالا مـى رونـد و آن وقـت جـمـله (رفـيـع الدرجـات ذو العـرش ) كـنايه استعارى است از بـلنـدى عـرش مـلك خـدا، از افـق خـلق و غـايـب بـودن آن از خـلق قبل از قيامت، آنهم غايب بودن به درجاتى بس رفيع و مسافتى بس دور. مراد از اينكه خداوند بر هر كس كه بخواهد، از امر خود روح القاء مى كند
ايـن جـمله اشاره دارد به امر رسالت كه يكى از شؤ ون آن انذار است. و اگر روح را به قـيـد (من امره )مقيد كرد، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه مراد از (روح ) همان روحـى اسـت كـه در آيـه (قـل الروح مـن امـر ربـى ) آمـده، و همان روحى است كه در آيه (ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان انذروا)، بدان اشاره فرموده. در نـتـيـجـه مـراد از (القـاى روح بـر هـر كـس كـه خـدا بـخـواهـد) نـازل كـردن آن بـا مـلائكـه وحـى اسـت بـر آن كـس. و مـراد از جـمـله (من يشاء من عباده ) رسـولانـى هـسـتـند كه خدا ايشان را براى رسالت خود برگزيده. و در معناى روح القاء شده بر نبى اقوال ديگرى هست ، كه قابل اعتنا نيستند. وجه تسميه روز قيامت به (يوم التلاق) (لينذر يوم التلاق ) - منظور از (يوم التلاق) روز قيامت است. و بدين جهت آن را به اين نام ناميده كه در آن روز خلايق يكديگر را ملاقات مى كنند، و يا خالق و مخلوق بهم بر مى خورند، و يا اهل آسمان و زمين با هم تلاقى مى كنند، و يا ظالم و مظلوم به يكديگر مى رسند، و يا در آن روز هر كسى به عمل خود مى رسد - البته براى هر يك از اين وجوه قائلى هست -. و مـمـكن است قول دوم را يعنى تلاقى خالق و مخلوق را به مضمونى كه مكرر در قرآن آمده تأييد كـرد و آن مـضـمـون عـبـارت از همين است كه روز قيامت مردم پروردگار خود را مى بينند. يكى از آيات كه اين مضمون را خاطر نشان مى سازد آيه (بلقاء ربهم لكافرون ) است. يـكى ديگر آيه (انهم ملاقوا ربهم) است و يكى ديگر آيه (يا ايّها الانسان انك كادح الى ربـك كـدحـا فملاقيه)است. و معناى لقاء اين است كه: در آن روز تمامى سببهايى كـه در دنـيـا مـردم را به خود مشغول مى كرد از كار مى افتند و در آن روز اين حقيقت فاش و روشن مى شود كه تنها حق مبين خداست، و در آن روز حقيقت هر كسى نيز براى خدا بروز مى كند. مقصود از بروز مردم براى خدا در روز قيامت
اين آيه شريفه كلمه (يوم التلاق) را تفسير مى كند، مى فرمايد: يوم التلاق روزى است كه باطن مردم ظاهر مى شود. و معناى بروز مردم براى خدا اين نيست كه خدا در دنيا از باطن مردم خبر نداشت، و در آن روز خبردار مى شود، بلكه معنايش اين است كه: مردمى كه در دنـيـا بـه خـاطـر اشتغال به سببهاى موهوم از معرفت پروردگارشان محجوب بودند و مـتـوجـه نـبـودند كه ملك خدا بر آنها احاطه دارد و تنها حاكم بر آنان خداست، و يگانه در ربـوبـيـت و الوهـيـت اسـت، روز قـيـامت به خاطر از كار افتادن آن سببهاى موهوم اين معانى برايشان بروز مى كند. پـس جـمـله (يـوم هـم بارزون) اشاره است به از بين رفتن هر سببى كه در دنيا حاجب و مـانـع از درك حـقـايـق بـود. و جـمـله (لا يـخفى على اللّه منهم شىء) تفسير همان بروز بـراى خـداسـت و مـعناى آن را توضيح مى دهد، و مى فهماند كه دلها و اعمالشان همه زير نـظـر خـدا بـوده، ظـاهـر و بـاطـنـشـان بـراى خدا ظاهر بوده و آنچه به ياد دارند و آنچه فراموش كرده اند، همه براى خدا مكشوف و هويداست. (لمـن المـلك اليـوم لله الواحـد القـهـار) - ايـن جـمـله سـؤ ال و جـوابـى اسـت از نـاحـيـه خـداى سـبـحـان كـه بـا ايـن سـؤ ال و جـواب حـقـيـقت روز قيامت را بيان مى كند كه روز ظهور ملك و سلطنت خدا بر خلق است، ملك و سلطنت على الاطلاق. و اگـر در ايـن جـمـله خـدا را بـه صـفـت (واحـد قـهـار) تـوصيف كرد، براى اين است كه انحصار ملك در خدا را تعليل كند كه چرا گفتيم ملك تنها و تنها براى خداست مى فرمايد: بـديـن جـهـت كـه مـلك خدا به سبب سلب استقلال از هر چيز قاهر و مسلط بر آن چيز است، و چون خدا واحد است، پس ملك هم تنها براى اوست.
حـرف (باء) در جمله (بما كسبت ) به اصطلاح باى صله است، و مراد بيان يكى از خـصـايـص روز قـيـامت است و آن اين است كه: در آن روز به هر نفسى عين آنچه را كه كرده بـه عـنـوان جـزاى كـرده هـايـش مـى دهـنـد. پـس جـزاى هـر كـس هـمـان عـمـل اوسـت، همچنان كه در جاى ديگر مى فرمايد: (يا ايّها الّذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون ). تـوضـيـحـى در مـورد (لا ظـلم اليـوم) و تـعـليـل آن بـه (ان الله سريع الحساب) و جمله (ان اللّه سريع الحساب) تعليل نفى ظلم است كه جمله (لا ظلم اليوم) از آن خـبـر مـى داد، مـى فرمايد: اينكه گفتيم در امروز هيچ ظلمى نيست، بدين علت است كه خداى تعالى در محاسبه سريع است، چنان نيست كه رسيدگى به حساب يك نفر او را از حساب افراد ديگر باز بدارد، تا در نتيجه به اشتباه بيفتد و جزاى اين را به آن و پاداش آن را به اين بدهد، و در نتيجه ظلمى پيش بيايد. و ايـن تـعـليـل نـاظـر بـه ايـن اسـت كه ظلم ناشى از اشتباه را نفى مى كند، و اما ظلم عمدى احـتـيـاج بـه نـفـى نـدارد، بـراى ايـنـكـه وقـتـى بـنـا شـد عـيـن عمل انسان را به عنوان جزا به انسان بدهند، ديگر چنين ظلمى تصور ندارد.
كـلمـه (آزفـه ) از اوصـاف روز قـيامت، و به معناى نزديك است. پس معناى اين جمله آن است كه مردم را از روز نزديك انذار كن ، و اين معنا يعنى نزديك بودن قيامت در آيه (انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا) نيز آمده. (اذا القـلوب لدى الحـنـاجـر) - (حناجر) جمع (حنجره ) به معناى سر حلق است. ايـن جـمـله كـنـايه است از نهايت درجه ترس، گويا كار مردم از شدت وحشت به جايى مى رسـد كـه گـويـى دلهـايـشـان از جـاى خـود كـنده مى شود و تا حنجره بالا مى آيد. و كلمه (كاظمين ) اسم فاعل از (كظم ) است و (كظم ) به معناى شدت اندوه است. (مـا للظـالمـيـن مـن حـمـيـم و لا شـفـيـع يـطـاع ) - كـلمـه (حميم ) به معناى نزديك و خـويشاوند است، و معناى جمله اين است كه كفار خويشاوند و نزديكى ندارند كه به يارى آنـان بـپـا خـيـزد و حـمـيـت قـرابـتـش به هيجان آيد. و اين معنا در جمله (افلا انساب بينهم يومئذ) نيز آمده. و معناى جمله (و لا شفيع يطاع ) اين است كه: كفار شفاعت پذيرفته ندارند.
بعضى گفته اند: كلمه (خائنة ) مصدر است، مانند (خيانت ) نظير كلمه (كاذبة ) و (لاغـيـة ) كـه اولى بـه مـعناى (كذب ) و دومى به معناى (لغو) است، و مراد از (خـائنـة الاعـيـن ) تـمـامـى گـناهان نيست، بلكه تنها آن گناهانى منظور است كه براى ديـگـران هـويـدا نـباشد، و از آنان پوشيده باشد، مانند (سارقة النظر)كه به معناى نگاههاى زير چشمى و پنهانى است، به دليل اينكه جمله (خائنة الاعين ) با جمله (و ما تخفى الصدور) آمده. بعضى ديگر گفته اند جمله مزبور از باب اضافه صفت به موصوف است و لازمه آن اين است كه علم خدا به(خائنة الاعين ) به معناى معرفت باشد و معناى آيه چنين باشد كه: خـدا چـشـمـهـاى خـائن را مـى شـنـاسـد. ولى مـعـنـاى صـحـيـح هـمـان مـعـنـاى اول است. و جـمـله (و مـا تخفى الصدور) به معناى وجوه كفر و نفاق و گناهان است كه صاحبش آن را در نفس خود پنهان مى داشت. احتجاج بر توحيد با بيان اينكه خدا قضاى به حق مى كند
ايـن جـمـله حـجـت ديگرى است بر يگانگى خداى تعالى در الوهيت، كه آن را بعد از داستان انـحصار ملك در خدا در روز قيامت، نيز بعد از ذكر اينكه خدا (خائنة الاعين ) را مى داند، آورده، تا آن دو جمله مقدمه براى جمله مورد بحث بوده باشند. و حـاصـل ايـن حـجـت آن اسـت كـه: يـكى از لوازم ضرورى و بديهى الوهيت اين است كه اله بـايـد در بـنـدگـان خـود و در بـيـن آنان به حق داورى كند و خداى سبحان در قيامت در بين خـلقـش بـه حق داورى مى كند، اما خدايانى كه شما مشركين اتخاذ كرده ايد، هيچ حكمى نمى كـنـنـد، نـه بـه حـق و نه به باطل ؛ براى اينكه اين آلهه خود مملوك خدايند، و هيچ چيز را مالك نيستند. و يـكـى از مـوارد قـضـاى خـداى تعالى تدبير جزئيات امور بندگان است كه از راه خلقت چـيـزى بـعـد از خـلقـت چيز ديگر انجام مى دهد، آرى اين تدبير خود مصداقى از حكم و قضا اسـت، بـه شـهـادت ايـنـكـه يـك جـا مـى فـرمـايـد: (انـمـا امـره اذا اراد شـيـئا ان يقول له كن فيكون )، و جايى ديگر همين خلقت و تدبير را تعبير به قضا كرده فرموده (اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون ) و غير خداى تعالى هيچ كس و هيچ چيز سهم و نصيبى از اين قضا ندارد. و يكى ديگر از موارد قضاى او تشريع دين است، دينى كه آن را براى رساندن خلق به سوى خود راهى پسنديده دانسته و فرموده: (و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه ). (ان اللّه هو السميع البصير) - يعنى خدا داراى حقيقت علم به مسموعات و به مبصرات اسـت و ايـن عـلمـش ذاتـى اوست و غير از او هيچ كس چنين نيست. و هر كس هر قدر از اين علم را دارا بـاشـد، خـدا بـه او تمليك كرده و اجازه اش را به وى داده، نه اينكه خودش ذاتا چنين باشد. بحث روايتى رواياتــى دربـاره (يـوم التـلاق)، فـانـى شدن دنيا به هنگام قيامت، توبه ، و (خانة الاعين) در تـفـسـيـر قـمـى، در ذيل جمله (يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده ) مى گويد: مـنـظـور (روح القـدس ) اسـت كـه مـخـصـوص رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سلّم) و ائمـه اهل بيت (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) است. و در معانى الاخبار به سند خود از حفص ابن غياث از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كـه فـرمـود:(يـوم التـلاق ) روزى اسـت كـه اهـل آسـمـان بـا اهل زمين تلاقى مى كنند. مؤلف: ايـن روايـت را قمى هم در تفسير خود آورده، با اين تفاوت كه نه سند آن را ذكر كرده و نه نام امام (عليه السلام) را برده. و در تـوحـيـد بـه سـنـد خـود از ابـن فـضـال از حـضـرت رضـا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از على (عليه السلام) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: خداى تعالى مـى فـرمـايـد: (لمـن المـلك اليـوم ) در پـاسـخش ارواح انبيا و رسولانش و حجتهايش مى گـويـنـد: (لله الواحـد القـهـار) آنـگـاه خـداى جـل جـلاله مـى فـرمايد: (اليوم تجزى كل نفس بما كسبت ). و در نـهـج البـلاغـه مـى فـرمـايـد: خـداى سـبـحـان بـعـد از فـنـاى دنـيـا مـانـنـد روز ازل تـنـهـا مـى مـانـد، ديـگـر هـيـچ چـيـز بـا او نـخـواهـد بـود، هـمـانـطـور كـه قـبـل از آغـاز خـلقـت تـنـهـا بود، بعد از فناى آن نيز تنها مى شود، در حالى كه ديگر نه وقـتـى مـى مـانـد و نـه زمـانى و نه حينى و نه مكانى. در آن هنگام است كه اجلها و مدتها و سـالهـا و سـاعـتـهـا هـمـه معدوم مى شوند، چيزى وجود ندارد به غير از خداى واحد قهار كه بـازگـشـت هـمـه امور به سوى اوست. بدون قدرت خود آنها خلقتشان آغاز گشت، و بدون امـتـنـاعشان از هستى نابود مى شوند و اگر قدرت بر امتناع از نيستى مى داشتند بقايشان دوام مى يافت. و در تفسير قمى به سند خود از ثوير بن ابى فاخته از على بن الحسين (عليهما السلام) روايـت كـرده كـه شـخـصـى از آن جـنـاب از فـاصـله بين دو نفخه پرسيد كه چقدر است ؟ فرمود: هر قدر كه خدا بخواهد. آنـگاه امام (عليه السلام) كيفيت نفخ و مردن اهل زمين و آسمان را بيان كرده، تا آنجا كه مى فـرمـايد: پس خلق همچنان در اين حال مى مانند تا خدا بخواهد، آنگاه به آسمان امر مى كند تا مضطرب گردد و به كوهها دستور مى دهد تا به راه افتند، همچنان كه خودش فرموده: (يـوم تمور السماء مورا و تسير الجبال سيرا) يعنى كوهها پهناور شوند و زمين غير اين زمين شود، يعنى زمينى گردد كه ديگر بر پشت آن گناهى نشود، زمين فاش گردد كه ديـگـر نه كوهى بماند و نه گياهى، عينا مانند آن روزى كه زمين را براى اولين بار مى گـسـتـرد، و نـيـز عرش خدا هم مانند روز نخست بر آب قرار گيرد، به سبب عظمت و قدرت خدايى. آنـگـاه امـام فـرمـود: در ايـن هـنـگـام اسـت كـه جـبـار - جـل جـلاله - با صوتى بسيار بلند كه از ناحيه او برمى خيزد، ندا مى كند، ندايى كه هـمه اقطار آسمانها و زمين آن را مى شنوند: (لمن الملك اليوم امروز ملك از آن كيست ؟) و كـسـى جـوابـش نـمـى گويد. در اين هنگام جبار - عزّوجلّ) پاسخ خود را چنين مى گويد: (لله الواحد القهار ملك از آن خداى يكتاى قهار است ). مؤلف: دقـت در سـه روايـت اخير انسان را به اين نكته راهنمايى مى كند كه آنچه از خلق فانى مى شود، عبارت است از استقلال وجودشان و روابط و نسبتهايى كه در بين آنها است، همچنان كه آيات قرآنى نيز اين معنا را افاده مى كند و نيز به اين نكته رهنمون مى شود كه ارواح نمى ميرند، و بـيـن دو نـفـخـه هـم وقـت و زمـانـى وجـود نـدارد، (چـون وقـتـى آسـمان متلاشى شد، ديگر خـورشـيـدى و حركتى نمى ماند، تا از حركت آن شب و روز و صبح و شامى درست شود) - پس از اين نكات غفلت مورز. و در روايـات ايـن بـاب اشـارات لطـيـفـى بـه كـار رفـتـه كـه تـنـهـا اهـل تـدبـر مـتـوجـه آنـهـا مـى شـونـد، و در ضـمـن نـكـاتـى هـسـت كـه ظـاهـرش با روايات قبل مخالفت دارد. و در روضه كافى به سند خود از ابن ابى عمير، از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) روايـتـى نـقل كرده كه در ضمن آن فرموده: اى ابو احمد! هيچ مؤمنى در دنيا گناهى مرتكب نـمـى شـود و مـگـر آنـكـه از ارتـكـاب آن نـاراحـت مـى شـود و پـشـيـمـان مـى گـردد، و رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله و سلّم) هـم فـرمـوده: (كـفى بالندم توبة براى توبه همين كافى است كه گنهكار پشيمان گردد) و نيز فرموده: (من سرته حسنته و سـاءتـه سيئته فهو مؤمن كسى كه كار نيكش خرسندش كند و كار بدش ناراحتش سازد، او مؤمن اسـت ) بـنابراين اگر كسى از گناهى كه مرتكب شده پشيمان نشود، مؤمن نيست و شفاعتى برايش واجب نمى شود و او از ستمكاران است كه خداى تعالى درباره شان فرموده: (مـا للظـالمـيـن مـن حـمـيم و لا شفيع يطاع براى ستمكاران نه دوست دلسوزى هست و نه شفيعى كه شفاعتش پذيرفته شود). و در مـعـانـى الاخـبار به سندى كه به عبد الرحمان بن سلمه جريرى دارد روايت كرده كه گـفـت: من از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم: معناى اين كلام خداى تعالى چيست كه مى فـرمـايـد: (يعلم خائنة الاعين ) فرمود: مگر نمى بينى كه گاهى انسان به چيزى نظر مى كند و چنين وانمود مى كند كه آن را نمى بيند، اين همان (خائنة الاعين ) است. و در الدر المنثور است كه ابو داوود، نسايى و ابن مردويه از سعد روايت كرده اند كه گفت: چـون روز فـتـح مـكه شد، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) همه مردم را امان داد، مـگـر چهار مرد، و دو زن را كه درباره آنان دستور داد هر جا ديديد به قتلشان برسانيد، حتى اگر به پرده كعبه آويخته بودند. و يكى از آن چهار نفر عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح بود كه او خود را نزد عثمان بن عفان پنهان كرد. و چون رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) مردم را دعوت به بيعت فرمود، عثمان عبد اللّه را آورد، و عـرضه داشت: يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) با عبد اللّه بيعت كن. رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سلّم) فـقـط نـگـاهـى بـه او كرد، و از بيعت امتناع ورزيد. بار دوم و سوم عثمان سخن خود را تكرار كرد، و بعد از بار سوم بيعت كرد. آنگاه رو به اصحاب خود نموده فرمود: چطور يك مرد رشيد در بين شما پيدا نشد كه وقتى ديد مـن از بـيـعـت ايـن مـرد خـوددارى كـردم بـرخـيـزد و او را بـه قـتل برساند. عرضه داشتند: يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) ما چه خبر از نيت درونى شما داشتيم. چرا با چشم به ما اشاره ننمودى ؟ فرمود: براى اينكه براى يك پيغمبر شايسته نيست كه (خائنة الاعين ) داشته باشد.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:37  توسط hasan gholami
|
سم اللّه الّرحمن الّرحيم حم (1) تنزيل الكتاب من اللّه العزيز العليم (2) غافر الذنب و قـابـل التـوب شـديـد العـقـاب ذى الطـول لا اله الا هـو اليـه المـصـيـر (3) مـا يـجـدل فـى آيـت اللّه الا الّذين كفروا فلا يغررك تقلبهم فى البلد (4) كذبت قبلهم قوم نـوح و الاحـزاب مـن بـعـدهـم و هـمـت كـل امـة بـرسـولهـم ليـاخـذوه و جـدلوا بـالبـاطـل ليـدحـضـوا بـه الحق فاخذتهم فكيف كان عقاب (5) و كذلك حقت كلمة ربك على الّذين كفروا انهم اصحاب النار (6) ترجمه آيات به نام خداى رحمان و رحيم، حم (1). كتابى است نازل شده از ناحيه خداى عزيز عليم (2). آمـرزنـده گـنـاه و پـذيـرنـده توبه و شديد العقاب و نيرومند است، معبودى جز او نيست و بازگشت به سوى اوست (3). در آيـات خـدا جـدال نمى كنند مگر كسانى كه كافر شدند پس غوطه ور شدنشان در ناز و نعمت تو را مغرور نسازد (4). قـبل از ايشان هم قوم نوح و احزابى كه بعد از ايشان بودند آيات خدا را تكذيب كردند و هـر امـتـى قـصـد جـان پـيـامـبـر خـود كـرد تـا او را بـگـيـرنـد و بـا حـربـه بـاطل عليه حق مجادله كردند تا حق را از بين ببرند و من ايشان را گرفتم و چه عجيب است عذاب (5). و هـمـچـنـيـن كـلمـه عـذاب پـروردگـارت بـر آنـان كـه كـافـر شـدنـد حـتمى شد كه بايد اهل آتش باشند (6). بيان آيات اشاره به مطالبى كه سوره مباركه مؤمن متضمن است ايـن سـوره پـيـرامـون بـلنـد پـروازيـهـاى كـفـار، و جـدالشـان بـه بـاطـل بـه مـنـظـور از بـيـن بـردن حـقـى كـه بـر آنـان نـازل شـده، سـخـن مـى گـويـد، و لذا مـى بـينيم كه آيات آن يكى پس از ديگرى متعرض جـدال آنـان، و پـاسـخ دادن بـه جـدالشـان مـى شـود، يـكـجـا مـى فـرمـايـد: (مـا يـجـادل فـى ايات اللّه الا الّذين كفروا فلا يغررك تقلبهم فى البلاد)، جاى ديگر مى فـرمـايـد: (الّذيـن يـجـادلون فـى آيـات اللّه بغير سلطان اتاهم كبر مقتا)، باز هم مى فرمايد: (الم تر الى الّذين يجادلون فى آيات اللّه انى يصرفون ). و بـا ايـن تـكـرار، سـورت اسـتـكـبـار و جـدال آنـان را از راه به رخ كشيدن عذابى كه امم گذشته به جرم تكذيب گرفتار آن شدند مى شكند، و به همين منظور عذابهاى خوار كننده اى را كه خدا به ايشان وعده داده، با ذكر نمونه اى از آنچه در آخرت بر سرشان مى آيد خاطر نشان مى كند. و سخنان باطلشان را با حجتهايى كه گوياى وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت است، به كلى مردود مى سازد و رسول گرامى خود (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را امر به صبر نـموده هم آن جناب و هم همه مؤمنين را وعده نصرت مى دهد. و نيز آن جناب را امر مى كند به اينكه به كفار اعلام كند كه تسليم پروردگار خويش است و دست از پرستش او برنخواهد داشت، تا به كلى از آن جناب ماءيوس گردند. و ايـن سـوره تـمـامـى آيـاتـش در مـكـه نـازل شـده، چـون آيـات آن بـه هـم اتـصـال دارند و مضامين آن بر اين معنا شهادت مى دهد. ولى بعضيها گفته اند: پاره اى از آيـاتش در مدينه نازل شده. و اين حرف قابل اعتنا نيست، و به زودى -شاء اللّه - به آن آيات اشاره خواهيم كرد. حم تنزيل الكتاب من اللّه العزيز العليم كـلمـه (تـنـزيـل ) مـصـدر بـه مـعـنـاى مـفـعـول (نـازل شـده ) اسـت. و بـنـابـرايـن، عـبـارت (تـنـزيـل الكـتـاب) از قـبـيـل اضـافـه صـفـت بـر مـوصـوف خـودش اسـت و تـقـديـر آن (كـتـاب منزل من اللّه كتابى نازل شده از خدا) مى باشد. وجه ذكر دو صـفت (عزيز) و (عليم) از بين صفات الهى و افتتاح سوره به آن دو و اگر در بين صفات خداى تعالى دو صفت (عزيز) و (عليم ) را اختصاص به ذكر داد، - بـه قـول بـعـضـى از مـفـسرين - براى اين است كه به اعجاز و انواع علوم قرآن اشـاره كـنـد، عـلومـى كـه قـدرت فـهـم بـشـر از آن عـاجـز اسـت. و بـه قـول بـعضى ديگر براى اين است كه تفننى در تعبير كرده باشد. ولى هيچ يك از اين دو وجه به نظر درست نيست. وجـه صـحـيـح آن اسـت كـه بـگـويـيـم سوره مورد بحث از آنجا كه پيرامون انكار منكرين و جـدال آنـان در پـيـرامـون آيـات خـداسـت. و ايـنـكـه جـدالشـان جـاهـلانـه و جدال به باطل است، و چون جاهلند خيال مى كنند كه جدالشان عالمانه است، و به همين جهت به خود مى بالند كه چه خوب احتجاج مى كنند همچنان كه قرآن كريم اين باليدنشان را در آخر همين سوره چنين حكايت كرده: (فلما جاءتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العـلم ) و نـيـز از فـرعـون حـكـايـت كـرده كـه درباره حضرت موسى به قوم خود گفت: (انـى اخـاف ان يـبدل دينكم او ان يظهر فى الارض الفساد) و نيز به ايشان گفته: (ما اريكم الا ما ارى و ما اهديكم الا سبيل الرشاد). بـديـن جـهت سوره را با دو نام (عزيز) و (عليم ) افتتاح كرد تا اشاره كرده باشد به اينكه اين كتاب كه بر آنان نازل شده، از ناحيه كسى است كه عزيز على الاطلاق است و هـيـچ غـالبـى بر او غلبه نمى كند تا بترسد دشمنان بر آن كتاب غالب شوند و به خـاطـر اوهام و خرافاتى كه دارند، از پذيرفتن آن استكبار كنند. و نيز او (عليم ) على الاطـلاق اسـت، و عـلم او آمـيـخـتـه بـا جـهـل و ضـلالت نـيـسـت، پـس جـدال بـه بـاطـل كـفـار نـمـى تـوانـد تـاب مـقـاومـت در مقابل دين حق را بياورد، دين حقى كه آن را با حجتها و براهينى روشن بيان كرده است. مؤيد ايـن وجـه مـضـمـونـى اسـت كـه در آيـه بـعـد اسـت، و مى فرمايد: (غافر الذنب و قابل التوب...)، كه - ان شاء اللّه - بيانش خواهد آمد. غـافـر الذنـب و قـابـل التـوب شـديـد العـقـاب ذى الطول لا اله الا هو اليه المصير ايـنـكـه در جـمـله (غـافـر الذنـب ) و جـمـله (قـابـل التـوب ) مـطلب را در قالب اسم فاعل آورده بعيد نيست كه براى اين بوده كه بر استمرار تجددى دلالت كند، چون مغفرت و قـبـول تـوبـه از صـفـات فـعـليـه خـداسـت، و خـداى تـعـالى هـمـه روزه و لايـزال گـنـاهـانـى را مـى آمـرزد و تـوبـه هـايـى را قبول مى كند. و اگر جمله (و قابل التوب ) را با واو عاطفه آورد، ولى در جمله (شديد العقاب ) و جـمـله ذى الطـول واو عـاطـفـه بـه كـار نـبـرد، بـديـن جـهـت اسـت كـه مـجـموع غافر الذنب و قابل التوب به منزله يك صفت است و يك رفتار خدا با بندگان گنهكار را افاده مى كند و آن ايـن اسـت كـه ايـشـان را مـى آمـرزد، چـيـزى كه هست گاهى با توبه، و گاهى بدون توبه و با شفاعت. كـلمـه (عـقـاب ) و هـمچنين (معاقبة ) عبارت است از مؤ اخذه اى كه در عاقبت گناه متوجه گـنـهـكـار مـى شود. راغب مى گويد: (عقب ) و (عقبى ) تنها در مورد ثواب و اجر خير بـه كار مى رود، همچنان كه در قرآن فرموده: (خير ثوابا و خير عقبا) و نيز فرموده: (اولئك لهم عقبى الدار و اما كلمه العاقبة ) اگر بدون اضافه در كلام آيد، باز مختص بـه ثـواب و اجـر خـيـر اسـت و در عـذاب به كار نمى رود، مانند (و العاقبة للمتقين ) و اگـر بـه كـلمـه اى ديـگـر اضافه شود در اين صورت گاهى در معناى عقوبت و عذاب مى آيد، مانند آيه (ثم كان عاقبة الّذين اساوا) و آيه (فكان عاقبتهما انهما فى النار). و ايـن در حـقـيـقـت از باب استعاره گرفتن كلمه اى است در ضد معناى اصلى اش. و اما كلمه (عقوبت ) و (معاقبة ) همواره در عذاب استعمال مى شود، و مختص بدانست. بـنـابـراين كلمه (شديد العقاب ) مانند كلمه (ذو انتقام ) از اسماى حسنايى است كه صفت خداى تعالى را در طرف عذاب حكايت مى كند، همچنان كه كلمه (غفور) و (رحيم ) صفتش را در جانب رحمت حكايت مى نمايد. و امـا كـلمـه (طـول ) - به طورى كه مجمع البيان گفته - به معناى انعامى است كه مدتش طولانى باشد. پس معناى (ذو الطول ) با معناى (منعم ) يكى است. و هر دو از اسـمـاى حسناى الهى است ؛ و ليكن ذو الطول اخص از منعم است، چون تنها نعمتهاى طولانى را شامل مى شود، ولى منعم هم آن را شامل است و هم نعمتهاى كوتاه مدت را. بيان اينكه اساس تنزيل كتاب، علم محيط خدا به خلق خود مى باشد در آيـه مـورد بـحـث بـعـد از كـلمـه (عـليـم ) اسـمـاى چـهـارگـانـه (غـافـر الذنب )، (قـابـل التـوب )، و(شـديـد العـقـاب )، و (ذى الطـول ) را آورد، تـا اشـاره كـرده بـاشـد بـه ايـنـكـه اسـاس تنزيل اين كتاب كه مشتمل بر دعوت حق است و دعوت حق هم مبتنى بر علم است، مبنى بر آن حقايقى است كه مضامين اين اسما اقتضاى آن را دارد. تـوضـيح اينكه: عالم انسانى در عين اينكه از نظر برخوردارى از نعمتهاى الهى يك عالم اسـت و هـمـه انـسـانـهـا در آن مـشـتـركـنـد و هـمـه از نـعـمـتـهـاى مـسـتـمـر و مـتـوالى او در طـول زنـدگـى دنـيـا بـرخـوردارنـد، ليـكن از حيث زندگى آخرت دو سنخ موجود و دو نوع انـسـانـنـد: يـكى سعيد و يكى ديگر شقى و خداى سبحان به جزئيات و خصوصيات خلقش عـالم و آگـاه اسـت و چـگـونـه مـمـكـن اسـت عـالم نـبـاشـد؟ و حـال آنـكـه او خـالق آنـهـا و فـاعـل آنـهـاسـت و مـخـلوقـات فعل اويند. و مقتضاى (غافر الذنب ) و (قابل التوب ) بودن خدا، اين است كه هر فردى را كه لياقت و استعداد آمرزش و قبول شدن توبه را داشته باشد او را بيامرزد و توبه اش را قـبـول كـنـد، و مـقـتـضـاى اينكه او (شديد العقاب) است، نيز اين است كه هر كس را كه مستحق عقاب است عقاب كند. نـاگـزيـر مـقـتـضـاى ايـن مـعنا آن است كه مردم را به سوى صراط سعادت هدايت فرمايد، همچنان كه خودش فرموده: (ان علينا للهدى و ان لنا للاخرة و الاولى ) و نيز فرموده: (و عـلى اللّه قـصـد السبيل )، تا در نتيجه مردم به دو دسته تقسيم شوند، و سعيد از شقى، و مهتدى از گمراه جدا گشته، آن را ترحم و اين را عذاب كند. پس تنزيل كتاب از ناحيه خداى عزيز و عليم اساسش مبنى بر علم محيط خدا به خلقش مى بـاشـد، او مى داند كه خلقش محتاج به دعوتى هستند، تا به وسيله آن دعوت قومى هدايت يافته و قومى ديگر با رد آن دعوت گمراه شوند، و باز در نتيجه او قومى را بيامرزد و قومى ديگر را عذاب كند. و نـيـز او مى داند كه خلقش به دعوتى نيازمندند، تا به وسيله آن نظام معاششان در دنيا مـنـتـظـم گـشـتـه و از طـول و انـعـام او بـرخـوردار گردند و بعد از دنيا هم در دار قرار از بركات آن دعوت منتفع شوند. پـس شأن كـتـابـى كـه او نـازل كـرده چـنـيـن شأنـى اسـت، كـتـابـى كه او با علم خود نـازل كـرده، عـلمـى كـه آميخته با جهل نيست، كتابى است بر حق كه با هيچ باطلى آميخته نـيـسـت، چـنـيـن كـتـابـى چـگـونـه مـمـكـن اسـت بـا تـكـذيـب مـشـتـى جـاهل و كوته بين باطل گردد، مشتى افراد ظاهربين كه از زندگى دنيا چيزى جز ظاهر آن نمى دانند و مى خواهند با جدال باطل حق را از بين ببرند. و گواه بر اين بيانى كه ذكر كرديم، و گفتيم عنايت در آيه شريفه به مسأله علم است آيـه اى اسـت كه به زودى مى آيد كه در آن دعاى ملائكه را حكايت مى كند كه براى مؤمنين طـلب مـغـفـرت مـى كـنـنـد و مـى گـويـنـد: (ربـنـا وسـعـت كل شى ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك ) - در اين آيه دقت بفرماييد. (لا اله الا هـو اليه المصير) - در اينجا ذكر كلمه توحيد (لا اله الا اللّه ) براى آن اسـت كـه بـه وجـوب پـرسـتـش خـداى يـگـانـه اشـاره كـرده بـاشد تا دعوت دينى كه با تـنـزيـل كـتـاب آغـاز شـده، بى اثر و لغو نباشد و بعد از كلمه مزبور مسأله بازگشت تـمـامـى مـردم به سوى خدا، يعنى مسأله معاد را ذكر كرد، تا به اين نكته اشاره كند كه اصلا او علت عمده و داعى اصلى به سوى ايمان به كتاب و پيروى آن است چون اعتقاد به روز حـسـاب باعث مى شود كه مردم در بين خوف و رجا قرار گيرند، خوف از عذاب، و اميد به ثواب كه هم آن انسان را به عبادت وا مى دارد، و هم اين. حال كفـارى كه با جدال به باطل در صدد مقابله با حجت هاى حق برآمدند و خدا آنان رابگرفت ما يجادل فى ايات اللّه الا الّذين كفروا فلا يغررك تقلبهم فى البلاد بـعـد از آنـكـه تـنـزيـل كـتاب را ذكر فرمود و به حجتى باهره بر حقانيت آن اشاره نمود، حـجـتـى كـه از صـفات كريمه مذكور در دو آيه قبل استفاده مى شد و مى فهمانيد كه قرآن كـريـم بـه عـلم خـدا نـازل شـده كـه آمـيـخـتـه بـا جـهـل نـيـسـت و بـه حـق نـازل شـده، حـقـى كـه هيچ باطلى نمى تواند آن را از بين ببرد، اينك در اين آيه متعرض حـال كسانى شده كه با جدال به باطل مى خواهند با حجتهاى حق مقابله كنند و بدين منظور بـه طـور اشـاره مـى فـرمـايد: اينطور اشخاص اهل عقابند و از قلم خدا نمى افتند و خدا از ايـشـان غـافـل نـيـسـت، چـون هـمـان طـور كـه كـتـاب را نـازل كـرده تـا مـظـهـرى بـراى دو نـام (غـافـر الذنـب ) و (قابل التوب ) فراهم گشته، جمعى را بيامرزد، و توبه شان را بپذيرد، همچنين آن را نـازل كـرد تـا مـظـهـرى بـراى نـام (شـديـد العـقـاب ) مـحـقـق گـردد، و اهـل عـقـابـى بـاشـد تـا عـقـابـش كـنـد، پـس پـيـامـبـر نـبـايـد از جـدال آنـان ناراحت شود و از حال و وضعى كه در آنان مشاهده مى كند مغرور نگردد و فريب نخورد. پـس اگـر فـرمـود (مـا يـجـادل فـى ايـات اللّه ) و نـفـرمـود (مـا يـجـادل فـى القـران )، بـراى اين است كه جمله دلالت كند بر اينكه جدالى كه كفار مى كنند جدال در حق است كه آيات بدان جهت كه آياتند بر حق بودن آن دلالت دارند. عـلاوه بـر ايـن، طـرف مـقـابـلشـان در ايـن جـدال شـخـص رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سلّم) اسـت كـه او نيز به حكم آيات به سوى حق دعـوت مـى كـنـد. پـس مـعـلوم مى شود كه جدالشان براى از بين بردن حق است، نه براى دفاع از حق. از ايـن هـم كـه بـگـذريـم جـدال در آيـه بـعـدى مـقـيـد بـه باطل و براى از بين بردن حق شده، پس مراد از مجادله در آيات خدا، در آيه مورد بحث نيز مـجـادله بـه مـنـظـور از بـيـن بـردن حـق، و خـلاصـه مـجـادله مـذمـوم اسـت و شامل جدال براى اثبات حق و دفاع از آن نيست و چگونه مى تواند غير اين باشد با اينكه خـداى سـبـحـان رسـول گـرامـى خـود را مأمور مـى كـنـد بـه جدال، البته جدال به بهترين وجهش و مى فرمايد: (و جادلهم بالتى هى احسن ). (الا الّذين كفروا) - از ظاهر سياق برمى آيد كه مراد از (الّذين كفروا) كسانى هستند كـه كـفـر در دلهـايـشـان رسـوخ كـرده، آنـچـنـان كـه ديـگـر امـيـد زوال آن از دلهـايـشـان قـطـع شـده. و ايـنـكـه فـرمـود: (مـا يـجادل ) و نفرمود: (لا يجادل ) و نيز ظاهر اينكه فرمود: (فلا يغررك تقلبهم فى البلاد تسلطشان در بلاد تو را فريب ندهد)، شهادت مى دهد كه منظور از كفار نامبرده، كـفـار مـعـاصـر رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سلّم) اسـت، نـه فـقـط كـفـار اهل مكه. و مـعـنـاى (تـقـلب در بـلاد) ايـن است كه: از حالتى از حالتهاى زندگى به حالتى ديـگـر و از نعمتى به نعمت ديگر منتقل مى شوند و داراى سلامت و صحت و عافيتند. و اينكه نـهـى (از مـغـرور گـشـتـن در اثـر تـقـلب كـفـار در بـلاد) را مـتـوجـه رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) كرده، در حقيقت كنايه است از اينكه آن جناب از مشاهده وضع كفار مغرور نگردد، يعنى نپندارد كه كفار خداى سبحان را عاجز كرده اند. پاسخ به توهمى باطل درباره وضعيت كافران كذبت قبلهم قوم نوح و الاحزاب من بعدهم... ايـن آيـه در مـقـام جـواب دادن از شـبـهـه اى اسـت كـه بـعـد از آيـات قبل ممكن است به ذهن كسى وارد شود، و آن شبهه اين است كه ما مى بينيم هميشه برد با همين كـفـار اسـت كـه از پـذيـرفـتـن حـق اسـتـكـبـار مـى ورزنـد و در آيـات خـدا جـدال مـى كـنـنـد و هـيـچ گـرفـتـارى هـم پـيـدا نـمـى كـنـنـد و باطل خود را پيش هم مى برند. و حـاصـل جـواب ايـن اسـت كـه: امـتهاى گذشته چون قوم نوح، و گروههاى بعد از ايشان مانند عاد و ثمود و قوم لوط و غيره، از كفار امروز در تكذيب و جدال به باطل قويتر بودند، آنها هم تا اين حد پيشروى كردند كه مى خواستند رسول خدا را بگيرند و از بين ببرند، ولى عذاب خدا مهلتشان نداد و اين قضا در حق همه كفار رانده شده. پس توهم اينكه كفار معاصر از خدا پيشى گرفته اند و اراده خـود را عـليـه اراده خـدا بـه كـار زدنـد، تـوهـمـى اسـت باطل. پـس جـمـله (كـذبت قبلهم قوم نوح و الا حزاب من بعدهم ) دفع آن توهم است، و به همين جـهـت جـواب را بـدون واو عـاطـفـه آورد. و در جـمـله (و هـمـت كل امة برسولهم لياخذوه )، كلمه (همت ) كه با حرف(با) متعدى شده، به معناى ايـن اسـت كـه هر امتى قصد كرد رسول خود را، چون عبارت (هم به ) به معناى (قصد كـرد آن را) مـى بـاشـد، چـيـزى كـه هـسـت بـيـشـتـر در مـورد قـصـد سـوء استعمال مى شود. پس معناى اين عبارت در آيه اين است كه: هر امتى قصد سوء به پيغمبر خـود كـرد، و خـواسـتـنـد تـا او را بگيرند و به قتل برسانند و يا از شهر خارج كنند، يا آزارى ديگر برسانند، همچنان كه تك تك انبيا و رفتار امت آنان در قرآن كريم آمده. و جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق كلمه (ادحاض ) به معناى زايل كردن و باطل ساختن است، و اينكه فرموده: (فاخذتهم من ايشان را گرفتم) با اينكه جا داشت بفرمايد: فاخذهم - خدا آنان را بگرفت، براى اشـاره بـه ايـن نـكته است كه كار اين طغيان و استكبارشان آن قدر خطرناك و فاحش بود، كـه امـر آن تـنها به دست خداى تعالى بود و ديگر بين خدا و بين ايشان هيچ كس دخالتى نـداشـت، تـا شفاعتى كند و يا ايشان را يارى نمايد، همچنان كه در جاى ديگر درباره اين امتها فرموده: (فصب عليهم ربك سوط عذاب ان ربك لبالمرصاد). و در جمله (فكيف كان عقاب ) ذهن شنونده را به چيزى كه خودش مى داند يعنى به كيفيت عـقـاب آنـان مـتوجه مى كند تا شدت بلاى آنان در ذهنش حاضر شود و خلاصه مى فهماند تو خود ميدانى كه ما چگونه آنان را هلاك كرديم و نسلشان را منقرض ساختيم، چون خداى تعالى قبلا به داستان يك يك آنها اشاره كرده بود. (و كذلك حقت كلمة ربك على الّذين كفروا انهم اصحاب النار) از ظاهر سياق برمى آيد كه مطلب در اين آيه به مطلب در آيه سابق تشبيه شده، و كلمه (كـذلك ) ايـن تـشـبـيـه را مـى رسـانـد و خلاصه مى فرمايد: در آخرت هم رفتار خداى تعالى درباره همه كفار، شبيه به رفتارى است كه در آيه قبلى بدان اشاره شد كه كفار از امتهاى گذشته را در دنيا به عقاب خود بگرفت. و مـراد از جمله (الّذين كفروا) مطلق كفار گذشته است و معناى آيه اين است كه همان طور كـه تـكـذيب كنندگان از امتهاى گذشته را به عذاب دنيا گرفتار كرد، همچنين كلمه عذاب آخرت نيز بر آن كفار از قوم تو حتمى شده است. بـعضى از مفسرين گفته اند: مراد از جمله (الّذين كفروا) كفار مكه است. ولى سياق آيه بـا ايـن تـفـسـيـر سـازگـار نـيـسـت، و بـنـابـرايـن تـفـسـيـر، نـظـام تـشـبـيـه اختلال مى يابد. و اگـر فـرمـود (كـلمـة ربـك ) و نـفـرمـود: (كـلمـتـى كـلمـه مـن ) بـراى ايـن اسـت كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را دلخوش سازد و به اين وسيله او را تأييد كند كه آن ركنى كه بدان تكيه دارى، ركنى است شديد القوى. آيات 7 تا 12 الّذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤ منون به و يستغفرون للذين آمـنـوا ربـّنـا وسعت كل شى ء رحمة و علما فاغفر للّذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجـحـيم (7) ربنا و ادخلهم جنت عدن التى وعدتهم و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذريتهم انـك انـت العـزيـز الحكيم (8) و قهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته و ذلك هو الفـوز العـظـيـم (9) ان الّذيـن كـفـروا ينادون لمقت اللّه اكبر من مقتكم انفسكم اذ تدعون الى الايـمـان فـتـكـفـرون (10) قـالوا ربـنـا امـتـنـا اثـنـتـيـن و احييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج من سبيل (11) ذلكم بانه اذا دعى اللّه وحده كفرتم و ان يشرك به تؤ منوا فالحكم لله العلى الكبير (12). ترجمه آيات آنـان كـه عـرش را حـمـل مـى كـنند و آنان كه پيرامون عرش هستند پروردگار خود را حمد و تـسـبـيـح مـى گـويند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه ايمان آورده اند استغفار مى كنند كه اى پروردگار ما سعه رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته پس كسانى را كه توبه كردند و راه تو را پيروى نمودند بيامرز و از عذاب جهنم حفظ فرما (7). پـروردگـار ! ايـشـان را در جـنـات عـدن كـه وعـده شـان داده اى داخـل فـرمـا هـم ايـشـان را و هـم پـدران و هـمسران و ذريات ايشان را كه صلاحيت دارند به درستى و به راستى كه تنها تو عزيز فرزانه اى (8). و از كـيـفـر گـنـاهـان و بـديـهـا حـفـظـشـان كـن كه هر كس را تو از كيفر بديها حفظش كنى براستى رحمتى بر او كرده اى رحمتى كه رستگارى عظيم، همان رحمت است (9). بـه درستى آنان كه كافر شدند از نقطه اى دور ندا مى شوند: خشم خدا از خشم خود شما بسيار بزرگتر و سختتر است آيا يادتان هست كه هر چه به سوى ايمان دعوت مى شديد كفر مى ورزيديد (10). مى گويند پروردگارا تو ما را دو بار مى راندى و دو نوبت زنده كردى اينك به گناهان خود اعتراف مى كنيم حال آيا راهى براى بيرون شدن از آتش هست ؟ (11). ايـن عـذاب شما بدان جهت است كه وقتى خدا به تنهايى خوانده مى شد كفر مى ورزيديد و چـون بـه وى شرك ورزيده مى شد به آن ايمان مى آورديد پس حكم تنها از آن خداى بلند مرتبه بزرگ است (12). بيان آيات بعد از آنكه در آيات قبل تكذيب كفار و جدال به باطلشان در آيات خدا را خاطرنشان ساخت و نـيـز اشـاره كـرد بـه ايـنـكـه ايـنـهـا نـمـى تـوانـنـد خـدا را عـاجز سازند و خدا از اينان غـافـل نـيـسـت، بـلكـه مـنـظـور او از ايـن دعـوت هـمـيـن اسـت كـه ايـنـان تـكـذيـب و جدال بكنند، تا از ديگران متمايز و جدا گشته، كلمه عذاب بر عليه آنان حتمى شود، اينك در ايـن آيـات بـه آغـاز كـلام بـرگـشـت كـرده، بـه آنـجـا كـه مـى فـرمـود: نـازل كـردن كـتـاب و بـه پـا خـاسـتـن دعـوت بـه مـنـظـور مـغـفـرت و قبول توبه جمعى و عقاب جمعى ديگر است، در اين آيات خاطر نشان مى سازد كه مردم در مـقـابـل ايـن دعـوت دو جـورنـد. يـك طـايـفـه آنـهـايـنـد كـه مـلائكـه حـامـل عرش خدا و طواف كنندگان پيرامون آن برايشان استغفار مى كنند و آنان عبارتند از: توبه كنندگان كه به سوى خدا بر مى گردند و راه او را پيروى مى كنند و نيز صلحا از پدران و همسران و ذريه ايشانند. و دسـتـه دوم عـبـارتـنـد از، كـسـانـى كـه بـه جـرم كـفـر ورزيـدن بـه تـوحـيـد، اهل عذابند. حاملان عرش چه كسانى هستند الّذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به... خـداى سـبـحان در اين آيه و در هيچ جا از كلام عزيزش معرفى نفرموده كه اين حاملان عرش چه كسانى هستند؛ آيا از ملائكه اند؟ يا كسانى ديگر؟ ولى عطف كردن جمله (و من حوله ) بـر حـامـلان عـرش، اشـعار دارد بر اينكه حاملان عرش هم از ملائكه اند: چون در آيه (و تـرى المـلائكة حافين من حول العرش )تصريح دارد كه طواف كنندگان پيرامون عرش از ملائكه اند. پس نتيجه مى گيريم كه حاملين عرش نيز از اين طايفه اند. و ما در جلد هشتم اين كتاب گفتار مفصلى پيرامون معناى عرش گذرانديم. و با در نظر داشتن آن بحث معناى جمله (الّذين يحملون العرش و من حوله ) چنين مى شود: آن مـلائكـه اى كـه حامل عرشند، عرشى كه تمامى اوامر و همه احكام الهى از آنجا صادر مى شود اوامر و احكامى كه با آنها امور عالم تدبير مى شود، و نيز آن ملائكه اى كه پيرامون عرشند، يعنى مقربين از ملائكه، چنين و چنان مى كنند. (يـسـبـحـون بـحـمـد ربهم ) - يعنى خدا را منزه مى دارند، در حالى كه اين تنزيهشان هـمـراه بـا ثـنـاى پـروردگـارشـان است. پس ملائكه، خداى تعالى را از هر چيز كه لايق سـاحـت قـدس او نـيـسـت، و از آن جـمـله شـريـك داشـتـن در مـلك، مـنـزه مـى دارنـد و بـر فعل او و تدبيرش ثنا مى گويند. (و يـؤمـنـون بـه) - ايـمـان آوردن مـلائكـه بـه خـدا - بـا ايـنـكـه حامل عرش ملك و تدبير خدايند و يا پيرامون آن طواف مى كنند تا او امر صادره را بگيرند و نيز او را از هر نقصى تنزيه نموده بر افعالش ثنا مى گويند - به اين معنا است كه ملائكه به وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت ايمان دارند. پس ذكر عرش و نسبت دادن تنزيه و تـحميد و ايمان به ملائكه خود ردى است بر مشركين كه ملائكه مقرب خدا را شركاى خدا در ربـوبـيـت و الوهـيـت مـى پـنـداشـتـنـد و آنـهـا را بـه جاى خدا ارباب خود گرفته و مى پرستيدند. تـوضـيـح اسـتفغار و دعاى ملائكه حامل عرش و پيرامونيان عرش براى مؤمنان و پدران و همسران و فرزندان ايشان (و يـستغفرون للذين امنوا) - يعنى از خداى سبحان مى خواهند تا هر كس را ايمان آورده بيامرزد. (ربنا وسعت كل شى ء رحمة و علما...) - اين جمله حكايت متن استغفار ملائكه است، ملائكه قـبـل از درخـواسـت خـود نـخست خدا را به سعه رحمت و علم ستوده اند، و اگر در بين صفات خـداونـدى رحـمت را نام برده و آن را با علم جفت كردند، بدين جهت است كه خدا با رحمت خود بر هر محتاجى انعام مى كند و با علم خود احتياج هر محتاج و مستعد رحمت را تشخيص مى دهد. فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم حرف (فا) كه بر سر اين جمله آمده، مى فهماند كه جمله فرع و نتيجه ثنايى است كه در جـمـله قبلى كرده، و خدا را به سعه علم و رحمت ستودند. و مراد از راهى كه مؤمنين از آن پـيـروى كردند، همان دينى است كه خدا براى آنان تشريع كرده، و آن دين اسلام است. و پـيـروى دين اسلام عبارت است از اينكه عمل خود را با آن تطبيق دهند. پس مراد از (توبه ) اين است كه با ايمان آوردن به طرف خدا برگردند. و مـعناى جمله اين است كه: خدايا حال كه رحمت و علم تو واسع است، پس كسانى را كه با ايمان آوردن به يگانگى تو و با پيروى دين اسلام، به سوى تو برگشتند، بيامرز و از عذاب جحيم حفظشان فرما. و اين همان غايت و غرض نهايى از مغفرت است. ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم... در اين آيه مجددا نداى (ربنا) را تكرار كردند تا عطوفت الهى را بيشتر برانگيزند. و مـراد از وعـدهـاى كـه خـداى تـعـالى داده، وعـده هايى است كه به زبان انبيايش و در كتب آسمانياش داده است. (و مـن صـلح مـن ابـائهـم و ازواجـهـم و ذريـاتـهـم ) - ايـن جـمـله عـطـف اسـت بـر مـحـل ضـمـيـرى كـه در جـمـله (ادخـلهـم ) اسـت، و مـراد از (صـلاحيت )، صلاحيت براى داخـل بـهـشـت شـدن است. و معناى جمله چنين است: پروردگارا و هر كس از ايشان و پدران و هـمـسـران و فـرزنـدان ايـشـان كـه صـلاحـيـت داخـل شـدن بـهـشـت را دارنـد، داخل بهشت هاى عدن بفرما. ايـن نكته از سياق آيات به خوبى معلوم است كه استغفار ملائكه براى عموم مؤمنين است و نـيـز مـعـلوم است كه مؤمنين را دو قسمت كردند: يكى آن مؤمنينى كه خودشان توبه كرده و راه خـدا را پـيـروى كردند كه خدا هم وعده جنات عدن به ايشان داده. و قسم دوم آن مؤمنينى كـه خـودشـان چـنـيـن نـبـوده انـد و ليكن صلاحيت داخل شدن در بهشت را دارند و ملائكه قسم اول را متبوع و قسم دوم را تابع آنان خواندند. از ايـن تـقـسـيـم بـرمـى آيـد طـايـفـه اول اشـخـاصـى هـسـتـنـد كـه در ايـمـان و عـمـل كـامـلنـد، چـون مـقـتـضاى حقيقت معناى (الّذين تابوا و اتبعوا سبيلك ) همين است، لذا اول ايـن طـايـفـه را ذكـر كردند و از پروردگار خود خواستند تا ايشان را بيامرزد و وعده بهشت عدنى كه به ايشان داده در حقشان منجز فرمايد. و طـايـفـه دوم در مـقـام و مـنـزلت پـايـيـنـتـر از طـايـفـه اولنـد. كـسـانـى هستند كه ايمان و عمل صالح خود را به حد كمال نرسانده اند و ايمانى ناقص و ضعيف دارند و عملى زشت. ولى بـه طـايفه اول منسوبند، يا پدر و يا فرزند و يا همسر آنهايند لذا سپس اين طايفه را ذكـر كـرده و از خـداى تـعـالى درخـواسـت كـرده انـد كـه ايـن طـايـفـه را هـم بـه طـايفه اول كاملين در ايمان در جنات عدن ملحق نموده، و از بديها حفظشان فرمايد. بـنـابـرايـن بـيـان، آيه شريفه مورد بحث در معناى آيه (و الّذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء) خواهد بود، با اين تفاوت كه آيـه مـورد بـحـث دامـنـه شـمـولش وسـيـعـتـر اسـت ، چـون شـامـل پـدران و هـمـسـران نـيـز مـى شـود، بـه خـلاف آيـه سـوره طـور كـه تـنـهـا شـامـل (ذريـات ) مـى شـود، و از نـظر ديگر نيز وسيعتر است ؛ چون در آيه سوره طور ايـمـان ذريـه قـيـد شده و در آيه مورد بحث صلاحيت ذريه و آبا و ازواج، و صلاحيت اعم از ايمان است. (انـك انـت العـزيـز الحـكـيـم ) - مـلائكـه ايـن جـمـله را آوردنـد تـا درخواستهاى خود را تـعـليـل كـنـنـد، چـيزى كه هست، مقتضاى ظاهر كلام اين بود كه بگويند: (انك انت الغفور الرحـيـم ) چـون مـغـفـرت و رحـمـت خـدا را درخـواست كرده بودند، ليكن به جاى آن گفتند: (عـزيـز الحـكـيـم )، و ايـن بـدان جهت است كه در آغاز مسالت خود، خدا را به رحمت و علم سـتوده بودند، و لازمه سعه رحمت يعنى عموم اعطا اين است كه هر چه بخواهد و به هر كه بخواهد عطا كند، و كسى جلوگيرش نباشد، و اين همان(عزت ) است ؛ چون عزت هم به همين معنا است كه قدرت بر اعطا و منع داشته باشد. و لازمـه سـعه علم او و شمول دامنه علمش به تمامى موجودات اين است كه علم او به تمامى اقـطـار و نـواحـى فـعـل خـودش نـافـذ بـاشـد و در هـيـچ جـهـت جـهـل نـداشـتـه بـاشد و لازمه داشتن چنين علمى اين است كه هر عملى مى كند متقن و از هر جهت درست باشد و اين همان حكمت است. پـس ايـنـكـه فـرمـود: (انـك انت العزيز الحكيم ) در معناى شفيع قرار دادن سعه رحمت و سـعـه عـلم خـداى تـعـالى است كه در آغاز درخواست خود، به عنوان زمينه چينى براى بيان حاجت يعنى آمرزش و بهشت ذكر كرده بودند. و قهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته... از ظاهر سياق چنين برمى آيد كه ضمير در كلمه (قهم ) به مجموع (الّذين تابوا) و (من صلح ) برمى گردد. مراد از (سيـئات) در دعـاى مـلائكـه بـراى تـائبين و صالحين: (و قهم السيئات...) و مـراد از (سـيئات ) - به طورى كه ديگران گفته اند - آثار گناهان است كه همان كـيـفـر آنـهـاسـت. و اگر آثار گناهان را (سيئات ) خوانده، بدين مناسبت است كه كيفر بدى هم بدى است، همچنان كه خداى تعالى فرموده: (و جزاء سيئة سيئة مثلها). بـعـضـى هـم گفته اند: مراد از كلمه (سيئات ) خود گناهان و نافرمانيها است و در كلام چـيـزى كـه مـضـاف بـه كـلمه (سيئات ) بوده حذف شده، و تقدير كلام (و قهم جزاء السيئات ) و يا (و قهم عذاب السيئات )بوده، يعنى: پروردگارا ايشان را از جزاى گناهان و يا عذاب گناهان حفظ بفرما. و ظـاهـرا ايـن آيـه هـم از آيـاتـى اسـت كـه دلالت مـى كـند بر اينكه پاداش روز قيامت خود اعـمـال اسـت، هـمـچـنـان كـه كـيـفـر اعـمـال زشـت نـيـز خـود آن اعـمـال اسـت و امثال اين گونه آيات در كلام خداى تعالى بسيار و مكرر آمده، مانند: (انما تجزون ما كنتم تعملون ). و بـه هـر حـال مـراد از (سـيـئات ) كـه ملائكه درخواست حفظ مؤمنين را از آنها كرده اند، هـراسـهـا و شـدايدى است كه در روز قيامت همه با آن مواجهند، نه عذاب جهنم، تا جمله (و قهم عذاب الجحيم ) و جمله (و قهم السيئات ) دو جمله تكرارى شود. بـعـضى گفته اند: مراد از (سيئات ) خود آن گناهانى است كه در دنيا واقع مى شود، و كـلمـه (يـومـئذ)هـم اشاره به دنيا است و معناى جمله اين است كه: پروردگارا مؤمنين را به توفيق خود در دنيا از ارتكاب گناهان حفظ فرما. ولى ايـن تـفسير صحيح نيست، چون سياق مؤيد آن است كه مراد از كلمه (يومئذ امروز) روز قـيـامـت بـاشد همچنان كه جمله (و قهم عذاب الجحيم ) در آيه هفتم و جمله (و ادخلهم جنات عدن ) در آيه هشتم نيز شاهد بر اين است كه گفتگو در اين سياق درباره روز قيامت اسـت، پـس حـق ايـن اسـت كـه مـراد از كـلمـه (سـيـئات ) هول و هراسها و شدايدى است كه در روز قيامت براى مردم ظهور مى كند. دو نكته كه از دعاى ملائكه استفاده مى شود و از ايـن آيـات كـه مـشـتـمـل بـر دعـاى مـلائكه و درخواست ايشان براى مؤمنين است دو نكته استفاده مى شود: اول، رعـايـت ادبـى اسـت كـه مـلائكـه در دعـاى خـود كـرده انـد و قـبـل از درخـواسـت حـاجـت، خـداى عـزيـز را حمد و ثنا گفته اند و علاوه بر اين، از اسماى حسناى او اسمايى را كه مناسب با درخواستشان بوده شفيع قرار داده اند. دوم ايـنكه، درخواست آمرزش را قبل از درخواست بهشت كرده اند و اين معنا يعنى ذكر آمرزش قـبـل از ذكـر بـهـشـت در كـلام خـداى تـعالى هر جا كه با هم آمدهاند مكرر آمده. و همين هم با عـقـل مـوافـق اسـت، بـراى ايـنـكـه بـه دسـت آمـدن اسـتـعـداد بـراى درك هـر نـعـمـتـى، بـا زوال موانع تاءمين مى شود، يعنى اول بايد موانع برطرف گردد، بعد نعمت به دست آيد. توضيحـى در مـورد عـدم مـنافات درخواست مغفرت و بهشت براى تائبين و مؤمنين، بـا اينكه بر خدا واجبست تائبــيـن و مؤمنـيـن را بـبـخـشـد و مؤمنـان را داخل بهشت كند بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه اند: جمله (فاغفر للذين تابوا...) دلالت دارد بر اينكه برداشتن و اسقاط عقاب بعد از توبه، تفضلى است از خداى تعالى، چون اگر واجب بود ديـگـر احـتياج نداشت ملائكه درخواست آن را بكنند، بلكه خود خداى تعالى عقاب تائبين را اسقاط مى كرد. ليـكـن اين استدلال صحيح نيست، براى اينكه واجب بودن اسقاط عقاب تائبين يا صدور هر كـار ديـگـر از خـداى تـعـالى مـنافاتى با صحت درخواست آن ندارد، به شهادت كلام خود ملائكه، كه بعد از استغفار گفته اند: (ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم )، چون مـى بـيـنيم با اعترافشان به اينكه خدا وعده جنات عدن داده و با اينكه ملائكه مى دانند كه خـدا خـلف وعـده نـمـى كـنـد، بـا ايـن حـال درخـواسـت كـرده انـد كـه مؤمنـيـن را داخل آن جنات بفرمايد. و از ايـن آيـه صريحتر آيه: (ربنا و اتنا ما وعدتنا على رسلك و لا تخزنا يوم القيامة انك لا تخلف الميعاد) مى باشد كه حكايت دعاى خود مؤمنين است. و قـبـول تـوبـه از چـيـزهـايـى است كه خداى تعالى بر خود واجب كرده و آن را حق توبه كـنندگان دانسته و فرموده: (انما التوبه على اللّه للذين يعملون السوء بجهالة ثم يـتـوبـون مـن قريب فاولئك يتوب اللّه عليهم )بنابراين طلب هر حقى كه خدا بر خود واجـب كـرده، از قـبـيـل درخـواسـت مـغـفـرت گناه توبه كننده (و درخواست طلب روزى، و يا اسـتـجابت دعا و امثال آن ) در حقيقت مراجعه به خداست براى اينكه وعده خود را انجاز كند، و نيز اظهار اشتياق براى رسيدن به رستگارى به سبب كرامت اوست. و هـمـچـنـيـن صـرف ايـنـكـه مـى دانـيـم فـلان رفـتـار خـدا بـا بـنـدگـانـش تـفـضـل اسـت، دليـل نـمـى شـود بر اينكه اين رفتار بر خدا واجب نيست، چون هر عطيه از عطاياى خدا كه فرض كنى، تفضل او است، چه واجب الصدور باشد و چه غير واجب، چون اگر صدور فعلى از افعال از خداى تعالى واجب باشد، چنان نيست كه ديگرى در ايجاب آن دخـالت كـرده بـاشـد و خـدا را مقهور تاءثير خود ساخته باشد، چون مؤ ثر در هر چيز تـنـهـا و تـنـهـا خـود او اسـت و چـيـزى در او اثـر نـمـى گـذارد. و مـعـنـاى وجوب صدور آن فـعـل ايـن اسـت كه خداى عزيز، صدور آن را بر خود واجب كرده. و برگشت معناى وجوب، به اين است كه خداى عزيز قضا رانده كه اين كار انجام شود و اين عطيه افاضه گردد و قضايش هم حتمى است. پس اگر آن كار را كه فرض كرديم بر خود واجب كرده، انجام مى دهد به مشيتى از ناحيه خـويـش انـجـام مـى دهـد، او مـنزه است از اينكه ديگرى او را به كار مجبور و كارى را بر او الزام كـنـد، بـلكـه اگـر آن كار عطيه اى باشد، در عين اينكه بر حسب فرض واجب بوده، تفضلى است كه كرده. پس فعل او تفضلى است از او هر چند كه واجب الصدور باشد و اما اگر واجب الصدور نباشد، تفضل بودنش واضحتر است. ان الّذين كفروا ينادون لمقت اللّه اكبر من مقتكم انفسكم اذ تدعون الى الايمان فتكفرون كلمه (مقت ) به معناى شديدترين مرحله خشم است. خداى تعالى بعد از آنكه پارهاى از آثـار ايـمـان مؤمنين را برشمرد، اينك به سراغ كفار برگشته، پارهاى از آثار سويى كه از جهت كفر دارند، برمى شمارد. و ظاهر اين آيه و آيه بعدش اين است كه: ندايى كه در اين آيه حكايت مى كند، ندايى است كـه كـفـار در آخـرت و بعد از داخل شدن در آتش به آن نداء مى شوند. آن هنگامى كه عذاب كـفـر خـود را مـى چـشند و مى فهمند كه كفرشان در دنيا در حقيقت خشم گرفتن بر خودشان بـوده اسـت، آن روزى كـه از طـرف انـبـيـا دعـوت مـى شدند به سوى ايمان و آن دعوت را مـسـخـره مـى كـردنـد، بـه دست خود اين آتش را براى خود افروختند و خويشتن را به هلاكت دايمى دچار كردند. در آن روز از جـانـب خداى سبحان اين ندا را مى شنوند: سوگند مى خورم كه شدت خشم خدا براى شما خيلى بزرگتر و بيشتر از شدت خشمى است كه خودتان بر خود گرفتيد، آن هـنـگـام كـه دعـوت مـى شـديـد - اگـر مـضـارع آورده بـه اعـتـبـار حـكـايـت حـال گذشته معناى گذشته را مى دهد - به سوى ايمان، يعنى انبيا شما را بدان دعوت مى كردند، و شما كفر مى ورزيديد. حكـايـت اعـتـراف بـى حـاصـل كـفـار دوزخـى بـه يـقـيـنـشـان بـه معاد و اقرارشان به گناهانشان، براى نجات يافتن از عذاب قـالوا ربـنـا امـتـنـا اثـنـتـيـن و اءحـيـيـتـنـا اثـنـتـيـن فـاعـتـرفـنـا بـذنـوبـنـا فهل الى خروج من سبيل سياق آيه و ما قبل آن اشعار دارد كه كفار اين سخن را بعد از شنيدن آن پاسخ مى گويند، در حـالى كـه در آتـش قـرار دارنـد، بـه دليـل ايـنـكـه در آخـرش مـى گـويـنـد: (فهل الى خروج من سبيل آيا راهى هست كه ما از آتش بيرون شويم ؟). كـفـار قـبـل از ايـن التماس، نخست اعتراف به گناه مى كنند و اين خود نوعى سبب خواهى و توسل است، براى نجات از عذاب، اما (ولات حين مناص ) وقتى اين تشبثات را مى كنند كـه كـار از كـار گذشته، براى اينكه تا چندى كه در دنيا بودند نسبت به مساله معاد در شك بودند و ايمانى به بازگشت به سوى خدا نداشتند و به همين جهت آن را انكار نموده و روز حـسـاب را فـرامـوش كـردنـد. و هـمـين فراموشى روز حساب باعث افسار گسيختگى ايـشـان در گناهان شد كه بدون هيچ پروايى به سوى گناهان شتافتند. آرى فراموشى روز جـزا كـليـد تـمـامـى گناهان و گمراهيها است، همچنان كه خداى تعالى فرموده: (ان الّذين يضلون عن سبيل اللّه لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب ). آنگاه وقتى خداوند قبض روحشان كرد كه به حساب اماته اى بعد از اماته اى ديگر بود، و سـپـس زنـدهـشـان كـرد، كـه احـيـايـى بعد از احياى ديگر بود، آن وقت شك و ترديدشان درباره بعث و برگشتن به سوى خدا از بين رفت، چون بقاى بعد از مرگ و حيات بعد از حـيـات را عـيـنـا ديدند، با اينكه در دنيا مردن را فنا و نابودى مى پنداشتند، و مى گفتند: (ان هى الا حيوتنا الدنيا و ما نحن بمبعوثين ). و كـوتـاه سـخـن آنكه: در آن روز با حاصل شدن يقين، شك و ترديدى برايشان نميماند، ولى گناهان و نافرمانيها باقى مانده است و به همين جهت است كه براى خلاصى از عذاب يـك بـار متوسل به اعتراف به يقين خود مى شوند كه خدايا ديگر شك و ترديد نداريم و يـقـيـن پـيدا كرديم و قرآن اين اعترافشان را چنين حكايت مى كند: (و لو ترى اذ المجرمون نـاكـسـوا رؤ سـهـم عـنـد ربـهـم ربـنـا اءبـصـرنـا و سـمـعـنـا فـارجـعـنـا نـعـمـل صالحا انا موقنون ) و بارى ديگر متوسل مى شوند به اعتراف به گناهان خود، همچنان كه آيه مورد بحث آن را حكايت مى كند، بـه ايـنـكـه تـا در دنـيـا بـودنـد خـود را در اراده و افـعـال آزاد و مـسـتـقل مى دانستند، به طورى كه مى توانستند بدون هيچ رادعى هر چيزى را بخواهند و هر كارى را بكنند، بدون اينكه حساب و كتابى در نظر داشته باشند، و بدون اينكه صواب و خطايى بفهمند. از ايـن بـيـان روشـن مـى شود كه به چه وجهى جمله (فاعترفنا بذنوبنا) را با حرف (فـاء) بـر جـمله (امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين ) مترتب كرد و آن را فرع اين قرار داد. آرى، اعتراف در حقيقت فرع و مترتب بر يقين يافتن به معاد است، چون وقتى اين يقين پيدا شـود، يـقـيـن ديگرى به دنبالش پيدا مى شود، و آن اين است كه انحرافهايشان از راه خدا ضلالت و گناه بود. مراد از دو اماته و دو احياء در ســخـن كفار در جهنم: (ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين...) و وجوه مختلف در اين باره و مـراد از ايـنـكـه گـفـتند: (امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين دو بار ما را ميراندى و دو بار زنده كـردى ) - بـه طـورى كـه بـعضى گفته اند - ميراندن در آخرين روز زندگى دنيا و زنـده كـردن در بـرزخ اسـت و سپس ميراندن از برزخ، و زنده كردن در قيامت براى حساب است. پس آيه شريفه كه سخن از دو ميراندن و دو زنده كردن دارد، اشاره به ميراندن بعد از زندگى دنيا و ميراندن بعد از زندگى در برزخ، و احياى در برزخ، و احياى در قيامت مـى كند، چون اگر زندگى در برزخ نبود، ديگر ميراندن دومى تصور صحيحى نداشت، چون هم ميراندن بايد بعد از زندگى باشد و هم احيا بايد بعد از مردن و هر يك از اين دو بايد مسبوق به خلافش باشد و گرنه (اماته ) و (احياء) نمى شود. در نتيجه زندگى داراى سه مرحله مى شود: يكى زندگى در دنيا، دوم در برزخ، سوم در قـيامت، و كفار در اين كلام خود متعرض حيات دنيوى نشدهاند، و گرنه مى بايستى گفته بـاشـنـد: (و اءحـيـيـتنا ثلاثا و ما را سه زندگى دادى ) با اينكه زندگى دنيا هم احيا بـود، بـراى اينكه اين زندگى هم بعد از مرگ يعنى بعد از دورانى واقع شده، كه هنوز روح در بدن دميده نشده. و عـلتـش ايـن اسـت كـه: مـرادشان از احيا آن احيايى بوده كه باعث پيدا شدن يقين به معاد گـشـتـه، و آن عبارت است از احياى در برزخ، و احياى در قيامت. و اما زندگى دنيا هر چند كـه آن هـم احـيا است و ليكن به خودى خود باعث پيدا شدن يقين به معاد نيست، به شهادت اينكه كفار تا چندى كه در دنيا بودند نسبت به معاد در شك و ترديد بودند. بـا ايـن بيان فساد آن اعتراضى كه به اين بحث شده روشن مى گردد كه اگر مراد از دو احيا، احيا در برزخ و احياى در قيامت باشد بايد مى گفتند: (امتنا اثنتين و احييتنا ثلاثا) چون منظور شمردن مرگها و زندگيهايى است كه بر آنان گذشته، و آن عبارت است از دو اماته و سه احياء. وجـه فـسادش همان است كه گفتيم: منظور تنها شمردن مطلق اماته ها و احياءهايى كه بر آنـان گـذشـتـه، نـبـوده، بـلكـه آن امـاتـه و احـيـايـى مـنـظـور بـوده كـه در حصول يقين براى آنان دخالت داشته، و احياى در دنيا چنين دخالتى نداشته. بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (اماته اولى ) حالت نطفگى انسان است، آن وقتى كه هنوز روح در آن دميده نشده و مراد از (احياء اولى ) حالت آدمى بعد از دميده شدن روح در كـالبـد اسـت. و مـراد از (امـاتـه دوم ) امـاتـه در دنـيـا و قـبـض روح است، و مراد از (احياى دوم ) احياء براى روز قيامت و حساب است ، و آيه شريفه درست همان را مى گويد كه آيه شريفه (كيف تكفرون باللّه و كنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ) در مقام بيان آن است. گـويـنـدگـان ايـن توجيه و تفسير وقتى احساس كردند كه كلمه اماته بر حالت نطفگى آدمـى، يـعنى حالت قبل از دميده شدن روح در آن، صدق نمى كند، چون اماته وقتى صادق اسـت كـه قـبـلا حـيـاتـى بـاشـد، لذا در مـقـام رفـع و رجـوع ايـن اشـكـال بـرآمـده انـد و بـه نـيـرنـگـهـاى عـجـيـب و غـريـب متوسل شده اند، كه اگر از خوانندگان كسى بخواهد به آنها واقف شود، بايد به تفسير كشاف و شرح هاى آن مراجعه كند. عـلاوه بـر ايـن خـوانـنـده عزيز متوجه شد كه نام بردن اماته ها و احياءهايى كه بر آنان گـذشـتـه، هـمـه و هـمـه بـراى اشـاره بـه اسباب حصول يقين ايشان به مساله معاد است و زندگى دنيا و مرگ قبل از آن زندگى، هيچ اثرى در پيدا شدن يقين به معاد ندارد. بـعـضـى ديـگـر گـفته اند: حيات اولى، زندگى دنيا و دومى، زنده شدن در قبر است. و مـوت اولى مـرگ در دنـيـا و مـوت دومـى مـردن در قـبـر اسـت. و آيـه شـريفه اصلا متعرض زندگى در قيامت نيست. اشـكـالى كـه بـر اين تفسير و توجيه وارد است، اين است كه گفتيم: زندگى دنيا اصلا مـورد نـظـر نـيـست، و وجهى ندارد كه نام آن را ببرند، به خلاف زندگى در قيامت كه در حصول يقين كمال تاثير را دارد. بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـراد از (احـيـاء)، احـيـاى در بـعـث و احـيـاى قـبل از بعث است، و احياى بعث هم دو قسم است: يكى احياى در قبر و يكى هم در خود قيامت، چـيـزى كـه هـسـت آيـه شـريـفـه مـتـعـرض ايـن تـقـسـيـم نـشـده، ولى شامل هر دو قسم آن مى شود، در نتيجه شامل سه قسم احياء و دو اماته مى گردد. اشـكـالى كـه بـر ايـن تـفسير وارد است همان اشكالى است كه بر دو وجه قبلى وارد بود، عـلاوه بـر اشـكـالى كـه ديـگـران بـر آن كرده اند و آن اين است كه نام بردن اماته دومى يعنى اماته در قبر، دليل بر اين است كه تقسيم مورد نظر آيه بوده و مراد تعدد شخصى است نه نوعى. بعضى ديگر گفته اند: مراد احياى نفوس در عالم ذر و سپس اماته در آن عالم و آنگاه احياى آنـهـا در دنـيـا، و سـپـس امـاتـه آنـهـا در دنـيـا و در آخـر احـيـاى آنـهـا در بـعـث اسـت. اشكال اين توجيه هم همان اشكالهاى سابق است. بعضى ديگر گفته اند: منظور از تثنيه آوردن دو كلمه (احياء) و (اماته ) به منظور تأكيد اسـت، هـمـچنان كه در آيه (ثم ارجع البصر كرتين ) منظور تأكيد است، و گرنه معناى آيه اين است كه: خدايا تو ما را ميراندى، ميراندنى بعد از ميراندن، و احياء كردى احيايى بعد از احياء. مـفـسـريـن بـر ايـن تـوجـيه اشكال كرده اند كه: اين حرف وقتى صحيح است كه خود كلمه (امـاتـه ) و(احـيـاء) را تـثـنيه آورده باشد و گفته باشد: (اءمتنا أ ماتتين و احييتنا احيائين ) و يا (كرتين )، ولى اينطور نگفته، بلكه خود عدد را دو تا آورده و گفته: (امـتـنـا اثـنـتـيـن دو بـار مـيـرانـدى ) و بـا ايـن حـال ديـگـر جـايـى بـراى احتمال تأكيد نيست، نظير جمله (الهين اثنين دو خدا) (فـهـل الى خـروج مـن سـبـيـل ) - ايـن جـمله دعا و درخواست است، به صورت استفهام و پـرسـش. و اگـر دو كـلمـه (خروج ) را بدون الف و لام آورد، براى اشاره به اين معنا اسـت كـه مـى خـواهـيـم مـا از دوزخ خـارج بشويم، به هر طريق و هر قسم خروج كه باشد راضـى هـسـتـيم، و اين خود دلالت دارد بر نهايت درجه فشار و ناراحتى، اما هيچ راهى به سـوى خـروج نـدارنـد، چـون روز قـيامت روزى است كه تمامى درها به روى كفار بسته مى شـود و تمامى سببها از كار مى افتد، و ديگر سببى نمى ماند، كه اميد آن رود كه اثر كند و ايشان را از عذاب خلاص سازد. ذلكم بانه اذا دعى اللّه وحده كفرتم و ان يشرك به تؤمنوا... خـطـاب در (ذلكـم ) بـه كـفـار اسـت و مـوطـن ايـن خـطـاب روز قـيـامـت اسـت، و احـتـمـال هم دارد كه موطنش همين دنيا باشد و منظور اين باشد كه با اين خطاب ايشان را از شرك ورزيدن نهى كند و باز بدارد. و (ذلكم ) اشاره به حالت شدت و سخت كفار است. و جمله (و ان يشرك ) به دلالت بر دوام و استمرار دارد. و سياق كلام براى بيان دشمنى كفار با حق و با دين توحيد است، چـون كـفـار چـنـيـن بوده و هستند كه به هر چيزى و هر دعوتى كه بويى از توحيد در آن باشد كفر مى ورزند، و هر عقيده اى را كه نشانه اى از شرك در آن باشد مى پذيرند، در نـتـيـجـه وضـعـشـان چـنـيـن اسـت كـه بـراى خـدا هـيـچ حـقـى و حـرمـتـى قـايـل نـبوده، و جانب حق سبحان را به هيچ وجه رعايت نمى كنند، خداى سبحان هم رحمت خود را بر آنان حرام كرده، در احكام خود هيچ رعايتى از جانب آنان نمى كند. و بـا ايـن مـعـنـايى كه براى آيه كرديم جمله (فالحكم لله العلى الكبير) به خوبى بـه اول آيـه مـتـصـل مـى شـود، آن وقـت نـتـيـجـه ايـن اتـصـال اين مى شود كه گويا خواسته است بفرمايد: وقتى شما يكباره از خدا بريديد و به هر چيزى كه او اراده مى كند شما كفر مى ورزيد، و به هر چيزى كه او دوست نمى دارد ايـمـان مى آوريد، جز اين نبايد توقع داشته باشيد كه او هم از شما ببرد، و از هر حكمى دربـاره شـمـا مـى كـنـد هـيـچـگـونـه رعـايـتـى نـسـبـت بـه حال شما نكند. و بـنـابـراين آيه شريفه مورد بحث همان مطلبى را افاده مى كند كه آيه شريفه (نسوا اللّه فـنـسـيـهم ) آن را بيان مى كند. و جمله (فالحكم لله العلى الكبير)، هر چند فى نـفـسـه عموميت دارد، و ليكن از نظر سياق خاص است، و مى خواهد كفار را تهديد كند و به همين منظور براى تأكيد اين تهديد، آيه را با دو نام مقدس (على ) و (كبير) ختم مى فرمايد.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:36  توسط hasan gholami
|
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
حم. (۱) این كتابى است كه از سوى خداوند قادر و دانا نازل شده است. (۲) خداوندى كه آمرزنده گناه، پذیرنده توبه، داراى مجازات سخت، و صاحب نعمت فراوان است; هیچ معبودى جز او نیست; و بازگشت (همه شما) تنها بسوى اوست. (۳) تنها كسانى كه در آیات ما مجادله مىكنند كه (از روى عناد) كافر شدهاند; پس مبادا رفت و آمد آنان در شهرها (و قدرتنمایى آنان) تو را بفریبد! (۴) پیش از آنها قوم نوح و اقوامى كه بعد از ایشان بودند (پیامبرانشان را) تكذیب كردند; و هر امتى در پى آن بود كه توطئه كند و پیامبرش را بگیرد (و آزار دهد)، و براى محو حق به مجادله باطل دست زدند; اما من آنها را گرفتم (و سخت مجازات كردم); ببین كه مجازات من چگونه بود! (۵) و این گونه فرمان پروردگارت درباره كسانى كه كافر شدند مسلم شده كه آنها همه اهل آتشند! (۶) فرشتگانى كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مىكنند) تسبیح و حمد پروردگارشان را مىگویند و به او ایمان دارند و براى مؤمنان استغفار مىكنند (و مى گویند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است; پس كسانى راكه توبه كرده و راه تو را پیروى مىكنند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار! (۷) پروردگارا! آنها را در باغهاى جاویدان بهشت كه به آنها وعده فرمودهاى وارد كن، همچنین از پدران و همسران و فرزندانشان هر كدام كه صالح بودند، كه تو توانا و حكیمى! (۸) و آنان را از بدیها نگاه دار، و هر كس را كه در آن روز از بدیها نگاه دارى، مشمول رحمتت ساختهاى; و این است همان رستگارى عظیم! (۹) كسانى را كه كافر شدند روز قیامت صدا مىزنند كه عداوت و خشم خداوند نسبت به شما از عداوت و خشم خودتان نسبت به خودتان بیشتر است، چرا كه بسوى ایمان دعوت مىشدید، ولى انكار مىكردید! (۱۰) آنها مىگویند: «پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده كردى; اكنون به گناهان خود معترفیم; آیا راهى براى خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟» (۱۱) این بخاطر آن است كه وقتى خداوند به یگانگى خوانده مىشد انكار مىكردید، و اگر براى او همتایى مىپنداشتند ایمان مىآوردید; اكنون داورى مخصوص خداوند بلندمرتبه و بزرگ است (و شما را مطابق عدل خود كیفر مىدهد). (۱۲) او كسى است كه آیات خود را به شما نشان مىدهد و از آسمان براى شما روزى (با ارزشى) مىفرستد; تنها كسانى متذكر این حقایق مىشوند كه بسوى خدا باز مىگردند. (۱۳) (تنها) خدا را بخوانید و دین خود را براى او خالص كنید، هرچند كافران ناخشنود باشند! (۱۴) او درجات (بندگان صالح) را بالا مىبرد، او صاحب عرش است، روح (مقدس) را به فرمانش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد القاء مىكند تا (مردم را) از روز ملاقات ( روز رستاخیز) بیم دهد! (۱۵) روزى كه همه آنان آشكار مىشوند و چیزى از آنها بر خدا پنهان نخواهد ماند; (و گفته مىشود: ) حكومت امروز براى كیست؟ براى خداوند یكتاى قهار است! (۱۶) امروز هر كس در برابر كارى كه انجام داده است پاداش داده مى شود; امروز هیچ ظلمى نیست; خداوند سریع الحساب است! (۱۷) و آنها را از روز نزدیك بترسان، هنگامى كه از شدت وحشت دلها به گلوگاه مىرسد و تمامى وجود آنها مملو از اندوه مىگردد; براى ستمكاران دوستى وجود ندارد، و نه شفاعت كنندهاى كه شفاعتش پذیرفته شود. (۱۸) او چشمهایى را كه به خیانت مىگردد و آنچه را سینهها پنهان مىدارند، مىداند. (۱۹) خداوند بحق داورى مىكند، و معبودهایى را كه غیر از او مىخوانند هیچ گونه داورى ندارند; خداوند شنوا و بیناست! (۲۰) آیا آنها روى زمین سیر نكردند تا ببینند عاقبت كسانى كه پیش از آنان بودند چگونه بود؟! آنها در قدرت و ایجاد آثار مهم در زمین از اینها برتر بودند; ولى خداوند ایشان را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعى نداشتند! (۲۱) این براى آن بود كه پیامبرانشان پیوسته با دلایل روشن به سراغشان مىآمدند، ولى آنها انكار مىكردند; خداوند هم آنان را گرفت (و كیفر داد) كه او قوى و مجازاتش شدید است! (۲۲) ما موسى را با آیات خود و دلیل روشن فرستادیم... (۲۳) بسوى فرعون و هامان و قارون; ولى آنها گفتند: «او ساحرى بسیار دروغگو است!» (۲۴) و هنگامى كه حق را از سوى ما براى آنها آورد، گفتند: «پسران كسانى را كه با موسى ایمان آوردهاند بكشید و زنانشان را (براى اسارت و خدمت) زنده بگذارید!» اما نقشه كافران جز در گمراهى نیست (و نقش بر آب مىشود). (۲۵) و فرعون گفت: «بگذارید موسى را بكشم، و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! زیرا من مىترسم كه آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این سرزمین فساد بر پا كند!» (۲۶) موسى گفت: «من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مىبرم از هر متكبرى كه به روز حساب ایمان نمىآورد!» (۲۷) و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ایمان خود را پنهان مىداشت گفت: «آیا مىخواهید مردى را بكشید بخاطر اینكه مىگوید: پروردگار من «الله» است، در حالى كه دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت; و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضى از عذابهایى را كه وعده مىدهد به شما خواهد رسید; خداوند كسى را كه اسرافكار و بسیار دروغگوست هدایت نمىكند. (۲۸) اى قوم من! امروز حكومت از آن شماست و در این سرزمین پیروزید; اگر عذاب خدا به سراغ ما آید، چه كسى ما را یارى خواهد كرد؟!» فرعون گفت: «من جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمىدهم، و شما را جز به راه صحیح راهنمایى نمىكنم! (دستور، همان قتل موسى است!)» (۲۹) آن مرد باایمان گفت: «اى قوم من! من بر شما از روزى همانند روز (عذاب) اقوام پیشین بیمناكم! (۳۰) و از عادتى همچون عادت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه بعد از آنان بودند (از شرك و كفر و طغیان) مىترسم; و خداوند ظلم و ستمى بر بندگانش نمىخواهد. (۳۱) اى قوم من! من بر شما از روزى كه مردم یكدیگر را صدا مىزنند (و از هم یارى مى طلبند و صدایشان به جایى نمىرسد) بیمناكم! (۳۲) همان روزى كه روى مىگردانید و فرار مىكنید; اما هیچ پناهگاهى در برابر عذاب خداوند براى شما نیست; و هر كس را خداوند (بخاطر اعمالش) گمراه سازد، هدایتكنندهاى براى او نیست! (۳۳) پیش از این یوسف دلایل روشن براى شما آورد، ولى شما همچنان در آنچه او براى شما آورده بود تردید داشتید; تا زمانى كه از دنیا رفت، گفتید: هرگز خداوند بعد از او پیامبرى مبعوث نخواهد كرد! این گونه خداوند هر اسرافكار تردیدكنندهاى را گمراه مىسازد! (۳۴) همانها كه در آیات خدا بىآنكه دلیلى برایشان آمده باشد به مجادله برمىخیزند; (این كارشان) خشم عظیمى نزد خداوند و نزد آنان كه ایمان آوردهاند به بار مىآورد; این گونه خداوند بر دل هر متكبر جبارى مهر مىنهد!» (۳۵) فرعون گفت: «اى هامان! براى من بناى مرتفعى بساز، شاید به وسایلى دست یابم، (۳۶) وسایل (صعود به) آسمانها تا از خداى موسى آگاه شوم; هر چند گمان مىكنم او دروغگو باشد!; سذللّه اینچنین اعمال بد فرعون در نظرش آراسته جلوه كرد و از راه حق باز داشته شد; و توطئه فرعون (و همفكران او) جز به نابودى نمىانجامد! (۳۷) كسى كه (از قوم فرعون) ایمان آورده بود گفت: «اى قوم من! از من پیروى كنید تا شما را به راه درست هدایت كنم. (۳۸) اى قوم من! این زندگى دنیا، تنها متاع زودگذرى است; و آخرت سراى همیشگى است! (۳۹) هر كس بدى كند، جز بمانند آن كیفر داده نمىشود; ولى هر كس كار شایستهاى انجام دهد -خواه مرد یا زن- در حالى كه مؤمن باشد آنها وارد بهشت مىشوند و در آن روزى بىحسابى به آنها داده خواهد شد. (۴۰) اى قوم من! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مىكنم، اما شما مرا بسوى آتش فرا مىخوانید؟! (۴۱) مرا دعوت مىكنید كه به خداوند یگانه كافر شوم و همتایى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى كه من شما را بسوى خداوند عزیز غفار دعوت مىكنم! (۴۲) قطعا آنچه مرا بسوى آن مىخوانید، نه دعوت (و حاكمیتى) در دنیا دارد و نه در آخرت; و تنها بازگشت ما در قیامت بسوى خداست; و مسرفان اهل آتشند! (۴۳) و بزودى آنچه را به شما مىگویم به خاطر خواهید آورد! من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بیناست!» (۴۴) خداوند او را از نقشه هاى سوء آنها نگه داشت، و عذاب شدید بر آل فرعون وارد شد! (۴۵) عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مىشوند; و روزى كه قیامت برپا شود (مىفرماید:) «آل فرعون را در سختترین عذابها وارد كنید!» (۴۶) به خاطر بیاور هنگامى را كه در آتش دوزخ با هم محاجه مىكنند; ضعیفان به مستكبران مىگویند: «ما پیرو شما بودیم، آیا شما (امروز) سهمى از آتش را بجاى ما پذیرا مىشوید؟!» (۴۷) مستكبران مىگویند: «ما همگى در آن هستیم، زیرا خداوند در میان بندگانش (بعدالت) حكم كرده است!» (۴۸) و آنها كه در آتشند به ماموران دوزخ مىگویند: «از پروردگارتان بخواهید یك روز عذاب را از ما بردارد!» (۴۹) آنها مىگویند: «آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند؟!» مىگویند: «آرى!» آنها مىگویند: «پس هر چه مىخواهید (خدا را) بخوانید; ولى دعاى كافران (به جایى نمىرسد و) جز در ضلالت نیست!» (۵۰) ما به یقین پیامبران خود و كسانى را كه ایمان آوردهاند، در زندگى دنیا و (در آخرت) روزى كه گواهان به پا مىخیزند یارى مىدهیم! (۵۱) روزى كه عذرخواهى ظالمان سودى به حالشان نمى بخشد; و لعنت خدا براى آنها، و خانه (و جایگاه) بد نیز براىآنان است. (۵۲) و ما به موسى هدایت بخشیدیم، و بنى اسرائیل را وارثان كتاب (تورات) قرار دادیم. (۵۳) كتابى كه مایه هدایت و تذكر براى صاحبان عقل بود! (۵۴) پس (اى پیامبر!) صبر و شكیبایى پیشه كن كه وعده خدا حق است، و براى گناهت استغفار كن، و هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور! (۵۵) كسانى كه در آیات خداوند بدون دلیلى كه براى آنها آمده باشد ستیزهجویى مىكنند، در سینههایشان فقط تكبر (و غرور) است، و هرگز به خواسته خود نخواهند رسید، پس به خدا پناه بر كه او شنوا و بیناست! (۵۶) آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است، ولى بیشتر مردم نمىدانند. (۵۷) هرگز نابینا و بینا یكسان نیستند; همچنین كسانى كه ایمان آورده، و اعمال صالح انجام دادهاند با بدكاران یكسان نخواهند بود; اما كمتر متذكر مىشوید! (۵۸) روز قیامت به یقین آمدنى است، و شكى در آن نیست; ولى اكثر مردم ایمان نمى آورند! (۵۹) پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم! كسانى كه از عبادت من تكبر مىورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مىشوند!» (۶۰) خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسایید، و روز را روشنى بخش قرار داد; خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است; ولى بیشتر مردم شكرگزارى نمىكنند! (۶۱) این است خداوند، پروردگار شما كه آفریننده همه چیز است; هیچ معبودى جز او نیست; با این حال چگونه از راه حق منحرف مىشوید؟! (۶۲) اینچنین كسانى كه آیات خدا را انكار مىكردند (از راه راست) منحرف مىشوند! (۶۳) خداوند كسى است كه زمین را براى شما جایگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفى (بالاى سرتان); و شما را صورتگرى كرد، و صورتتان را نیكو آفرید; و از چیزهایى پاكیزه به شما روزى داد; این است خداوند پروردگار شما! جاوید و پربركت است خداوندى كه پروردگار عالمیان است! (۶۴) زنده (واقعى) اوست; معبودى جز او نیست; پس او را بخوانید در حالى كه دین خود را براى او خالص كردهاید! ستایش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانیان است! (۶۵) بگو: «من نهى شدهام از اینكه معبودهایى را كه شما غیر از خدا مىخوانید بپرستم، چون دلایل روشن از جانب پروردگارم براى من آمده است; و مامورم كه تنها در برابر پروردگار عالمیان تسلیم باشم!» (۶۶) او كسى است كه شما را از خاك آفرید، سپس از نطفه، سپس از علقه (خون بسته شده)، سپس شما را بصورت طفلى (از شكم مادر) بیرون مىفرستد، بعد به مرحله كمال قوت خود مىرسید، و بعد از آن پیر مىشوید و (در این میان) گروهى از شما پیش از رسیدن به این مرحله مىمیرند و در نهایت به سرآمد عمر خود مىرسید; و شاید تعقل كنید! (۶۷) او كسى است كه زنده مىكند و مىمیراند; و هنگامى كه كارى را مقرر كند، تنها به آن مىگوید: «موجود باش!» بىدرنگ موجود مىشود! (۶۸) آیا ندیدى كسانى را كه در آیات خدا مجادله مىكنند، چگونه از راه حق منحرف مى شوند؟! (۶۹) همان كسانى كه كتاب (آسمانى) و آنچه رسولان خود را بدان فرستادهایم تكذیب كردند; اما بزودى (نتیجه كار خود را) مىدانند! (۷۰) در آن هنگام كه غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را مى كشند... (۷۱) و در آب جوشان وارد مىكنند; سپس در آتش دوزخ افروخته مىشوند! (۷۲) سپس به آنها گفته مىشود: «كجایند آنچه را همتاى خدا قرار مىدادید، (۷۳) همان معبودهایى را كه جز خدا پرستش مىكردید؟!» آنها مىگویند: «همه از نظر ما پنهان و گم شدند; بلكه ما اصلا پیش از این چیزى را پرستش نمىكردیم»! این گونه خداوند كافران را گمراه مىسازد! (۷۴) این (عذاب) بخاطر آن است كه بناحق در زمین شادى مىكردید و از روى غرور و مستى به خوشحالى مىپرداختید! (۷۵) از درهاى جهنم وارد شوید و جاودانه در آن بمانید; و چه بد است جایگاه متكبران! (۷۶) پس (اى پیامبر) صبر كن كه وعده خدا حق است; و هرگاه قسمتى از مجازاتهایى را كه به آنها وعده دادهایم در حال حیاتت به تو ارائه دهیم، یا تو را (پیش از آن) از دنیا ببریم (مهم نیست); چرا كه همه آنان را تنها بسوى ما باز مىگردانند! (۷۷) ما پیش از تو رسولانى فرستادیم; سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته، و گروهى را براى تو بازگو نكردهایم; و هیچ پیامبرى حق نداشت معجزهاى جز بفرمان خدا بیاورد و هنگامى كه فرمان خداوند (براى مجازات آنها) صادر شود، بحق داورى خواهد شد; و آنجا اهل باطل زیان خواهند كرد! (۷۸) خداوند كسى است كه چهارپایان را براى شما آفرید تا بعضى را سوار شوید و از بعضى تغذیه كنید. (۷۹) و براى شما در آنها منافع بسیارى (جز اینها) است، تا بوسیله آنها به مقصدى كه در دل دارید برسید; و بر آنها و بر كشتیها سوار مىشوید. (۸۰) او آیاتش را همواره به شما نشان مىدهد; پس كدام یك از آیات او را انكار مىكنید؟! (۸۱) آیا روى زمین سیر نكردند تا ببینند عاقبت كسانى كه پیش از آنها بودند چه شد؟! همانها كه نفراتشان از اینها بیشتر، و نیرو و آثارشان در زمین فزونتر بود; اما هرگز آنچه را به دست مىآوردند نتوانست آنها را بىنیاز سازد (و عذاب الهى را از آنان دور كند)! (۸۲) هنگامى كه رسولانشان دلایل روشنى براى آنان آوردند، به دانشى كه خود داشتند خوشحال بودند (و غیر آن را هیچ مىشمردند); ولى آنچه را (از عذاب) به تمسخر مىگرفتند آنان را فراگرفت! (۸۳) هنگامى كه عذاب (شدید) ما را دیدند گفتند: «هم اكنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایى كه همتاى او مىشمردیم كافر شدیم!» (۸۴) اما هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ایمانشان براى آنها سودى نداشت!این سنت خداوند است كه همواره در میان بندگانش اجرا شده، و آنجا كافران زیانكار شدند! (۸۵)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:35  توسط hasan gholami
|
به نام خداوند بخشنده مهربان حم (از اسرار خدا و رسول است). ( 1 ) نزول اين کتاب آسماني (قرآن) از جانب خداي مقتدر داناست.(2) خدايي که بخشنده گناه و پذيرنده توبه (بندگان با ايمان) و منتقم سخت (از مردم ظالم بيايمان) و صاحب رحمت و نعمت است، جز او هيچ خدايي نيست، بازگشت همه به سوي اوست. ( 3 ) و (بدان اي رسول که) در آيات خدا کسي به (انکار و) جدل جز مردم کافر برنخيزد پس تو از اينکه کافران بر شهر و ديارها مسلط و متصرّفند دل نبازي (که اگر به آنها مهلتي داديم موقع انتقام خواهد رسيد). (4) (اگر امت تو را تکذيب کردند غم مدار که) پيش از اينان هم قوم نوح و طوايف بعد از نوح نيز (پيغمبران را) تکذيب کردند و هر امتي همّت گماشت که پيغمبر خود را دستگير (و هلاک) گرداند و جدل و گفتار باطل به کار گرفت تا برهان حق را پايمال سازد، من هم آنها را (به کيفر کفر) گرفتم و چگونه عقوبت سخت کردم! (5) و همين گونه وعده خداي تو بر (عقاب و کيفر) کافران (امتت) محقق و حتم است که آنها همه اهل دوزخ هستند. ( 6 ) فرشتگاني که عرش (با عظمت الهي) را بر دوش گرفته و آنان که پيرامون عرشند به تسبيح و ستايش حق مشغولند، هم خود به خدا ايمان دارند و هم براي اهل ايمان از خدا آمرزش و مغفرت ميطلبند که اي پروردگاري که علم و رحمت بيمنتهايت همه اهل عالم را فرا گرفته است، گناه آنان که توبه کردند و راه (رضاي) تو را پيمودند ببخش و آنان را از عذاب دوزخ محفوظ دار. (7) پروردگارا، تو آنها را به بهشت عدني که وعدهشان فرمودي با پدران (و مادران) صالح و هم جفت و فرزندانشان و اصل گردان، که همانا تويي خداي با حکمت و اقتدار. (8) و هم آن مؤمنان را از ارتکاب اعمال زشت نگاه دار، که هر که را تو از زشتکاري امروز محفوظ داري در حقّ او رحمت و عنايت بسيار فرمودهاي و آن به حقيقت رستگاري بزرگ (از بلايا و فيروزي عظيم در آخرت) خواهد بود(9) آنان که کافر شدند (چون به دوزخ در افتند و از فرط خشم دشمن جان خود شوند) به آنها خطاب شود که خشم و قهر خدا بسيار از خشم شما بر خود سختتر است چرا که شما را به ايمان دعوت ميکردند و شما کافر ميشديد. ( 10 ) در آن حال کافران گويند: پروردگارا، تو ما را دو بار بميراندي و باز زنده کردي (يک بار در دنيا ميراندي و در قبور و عالم برزخ زنده کردي، دوم بار در قبور ميراندي و به قيامت زنده کردي) تا ما به گناهان خود اعتراف کرديم، آيا اينک ما را راهي هست که از اين عذاب دوزخ بيرون آييم؟ ( 11 ) (به آنها گويند) اين عذاب براي آن است که شما چون خدا به يکتايي ياد ميشد به او کافر ميشديد و اگر بر او شريک ميگرفتند ايمان ميآورديد، پس اينک حکم (عفو و عقوبت شما) با خداي متعال بزرگوار است. (12) اوست خدايي که به شما آيات (قدرت) خود را (در عالم آفاق و انفس) پديدار ميسازد و از آسمان (به وسيله برف و باران) بر شما روزي ميفرستد، و متذکر اين معني نشوند مگر کساني که دايم رو به درگاه خدا آرند. ( 13 ) پس خدا را بخوانيد در حالي که دين را براي او خالص کرده باشيد هر چند کافران نخواهند. (14) که او داراي شئون و مراتب رفيع و صاحب عرش (عظيم) است، روح (همان فرشته جان بخش) را از امر خود بر هر که از بندگانش بخواهد ميفرستد تا خلق را از روز ملاقات (ثواب و عقاب) بترساند. (15) آن روزي که همه خلق پديدار شوند (و نيک و بدشان آشکار گردد) که هيچ کرده آنها بر خدا پنهان نباشد. در آن روز سلطنت عالم با کيست؟ با خداي يکتاي بس قاهر منتقم است. (16) آن روز هر نفسي به آنچه کرده جزا خواهد يافت، آن روز بر هيچ کس ستم نخواهد شد که خدا (ي عادل) حساب خلق به يک لحظه ميکند. ( 17 ) و (اي رسول) امت را از روز نزديک (قيامت) بترسان که (از هول و ترس) آن روز جانها به گلو ميرسد و از بيم آن حزن و خشم خود فرو ميبرند و ستمکاران را هيچ يار گرم و دلسوز و ياوري که شفاعتش پذيرفته شود نخواهد بود. ( 18 ) و خدا بر نگاه خيانت چشم خلق و انديشههاي نهاني دلها (ي مردم) آگاه است(19) و خدا به حق حکم ميکند و غير او آنچه را به خدايي ميخوانند هيچ حکم (و اثري)در جهان نتوانند داشت، خداست که (دعاي خلق را) شنوا و (به احوال بندگان)بيناست. ( 20 ) آيا (مردم) در روي زمين سير و سفر نکردند تا عاقبت کار پيشينيانشان را ببينند که آنها با آنکه بسيار از اينان قويتر و آثار وجوديشان در روي زمين بيشتر بود سرانجام خدا به کيفر گناهانشان بگرفت (و همه را هلاک ساخت) و از (قهر و انتقام) خدا هيچ کس نگهدارشان نبود. ( 21 ) اين هلاکت پيشينيان بدين سبب بود که پيمبرانشان با آيات و ادلّه روشن به سوي آنها ميآمدند و آنان (از جهل و عناد) کافر شدند، خدا هم آنان را (به عقوبت) گرفت، که خدا بسيار مقتدر و سخت کيفر است. ( 22 ) و همانا موسي را با آيات و معجزات و حجّت آشکار فرستاديم. (23) به سوي فرعون و هامان و قارون، آنها گفتند: او ساحر بسيار دروغگويي است. ( 24 ) و آن گاه که او از جانب ما به صدق و حقيقت به سوي آنان آمد (فرعون و قومش به مردم) گفتند: برويد پسران آنان که به موسي ايمان آوردند بکشيد و زنانشان را زنده گذاريد (تا ضعيف و نابود شوند. و ما بالعکس آنها را قوي کرديم) آري مکر و تدبير کافران جز در ضلالت (و خسرانشان) به کار نيايد. (25) و فرعون (به درباريانش) گفت: بگذاريد تا من موسي را به قتل رسانم و او خداي خود را به ياري طلبد، ميترسم که آيين شما را تغيير دهد و در زمين فتنه و فسادي برانگيزد. ( 26 ) و موسي گفت: من به خداي آفريننده من و شما (و همه عالم) از شرّ هر (کافر)متکبري که به روز حساب ايمان نميآورد پناه ميبرم. ( 27 ) و مرد با ايماني از آل فرعون که ايمانش را پنهان ميداشت (با فرعونيان) گفت: آيا مردي را به جرم اينکه ميگويد: پروردگار من خداست ميکشيد، در صورتي که با معجزه و ادلّه روشن از جانب خدايتان براي (هدايت) شما آمده است؟! اگر او دروغگوست گناه دروغش بر خود اوست و ليکن اگر راستگو باشد از وعدههاي او بعضي به شما برسد (و همه هلاک خواهيد شد) که خدا البته مردم مسرف (ستمکار)و دروغگو را هرگز هدايت نخواهد کرد. ( 28 ) اي قوم، امروز ملک و سلطنت و چيرگي بر زمين (مصر) با شماست، ليکن اگر قهر و انتقام خدا بر ما برسد کيست که ما را از آن نجات تواند داد؟ فرعون باز گفت: جز آن که رأي (به قتل موسي) دادم رأي ديگر نميدهم (و جز اين صلاح نميدانم) و شما را جز به راه صواب دلالت نميکنم. ( 29 ) باز همان شخص با ايمان (به فرعونيان) گفت: اي قوم، من بر شما ميترسم از روزي مانند روز سخت احزاب (و امم پيشين). (30) مثل روزگار ناگوار قوم نوح و عاد و ثمود و امم بعد از اينان (که همه به کيفر کفر و عصيان هلاک شدند) و خدا هيچ اراده ظلم در حق بندگان نکند (و هلاک آنها به سوء اختيار خود است) (31) و اي قوم، من بر شما از (عذاب) روز قيامت که خلق (از سختي آن به فرياد آيند و)يکديگر را بخوانند سخت ميترسم. ( 32 ) روزي که (از عذاب آن) به پشت بگريزيد و هيچ از (قهر) خدا پناهي نيابيد. و هر که را خدا در گمراهي واگذارد ديگر براي او راهنمايي نيست. (33) و از اين پيش يوسف (کنعان) به سوي شما (مصريان) با معجزات و ادلّه روشن (به رسالت) آمد و دايم از آياتي که براي شما آورد در شک و ريب بمانديد تا آنکه يوسف از دنيا برفت، گفتيد که ديگر خدا پس از يوسف هرگز رسولي نميفرستد. بلي اين چنين خدا مردم مسرف (ستمگري) را که (در آيات خدا و معجزات رسل) در شک و ريبند به گمراهي و خذلان خود وا ميگذارد. ( 34 ) آنان که در آيات خدا بيهيچ حجت و برهان به جدال و انکار برميخيزند اين کار، سخت خدا (و رسول) و اهل ايمان را به خشم و غضب آرد. بلي اين گونه خدا بر دل هر متکبر خود کامهاي مهر (شقاوت) ميزند (که با سعادت خود دشمن ميشود). (34) و فرعون (به وزيرش) گفت: اي هامان، براي من کاخي بلند پايه (آسمان خراش) بنياد کن تا شايد به درها راه يابم(35) به درهاي آسمانها و بر خداي موسي آگاه شوم (و از صدق و کذب موسي تحقيقي کنم) و من هنوز موسي را دروغگوي ميپندارم. و اين چنين در نظر جاهلانه فرعون عمل زشتش زيبا نمود و راه حق (و خدا پرستي) بر او مسدود شد، و مکر و تدبير فرعون جز بر زيان و هلاکش به کار نيامد. ( 37 ) و باز همان شخص مؤمن گفت: اي قوم، مرا پيروي کنيد تا شما را به راه حق و صواب دلالت کنم. (38) اي قوم، اين زندگاني (فاني) دنيا متاع ناچيزي بيش نيست و سراي آخرت منزلگاه ابدي (و حيات جاوداني) است. (39) (و بدانيد که) هر کس کار بدي (در دنيا) کرده (آنجا) الاّ به مثل آن مجازات نشود، و هر که از مرد و زن عمل صالح به جا آورده در صورتي که با ايمان باشند آنان در بهشت جاودان داخل شوند و آنجا از رزق بيحساب (و نعمت بيشمار) برخوردار گردند. (40) و اي قوم، چرا من شما را به راه نجات (و طريق بهشت) دعوت ميکنم و شما مرا به سوي آتش دوزخ ميخوانيد؟ (41) شما مرا دعوت ميکنيد که به خدا کافر شوم و از بيدانشي بتي را که در جهان هيچ مؤثر نميدانم شريک خدا قرار دهم، و من شما را به سوي خداي مقتدر بسيار با بخشش و آمرزش ميخوانم(42) بيشک آنچه شما مرا به سوي او ميخوانيد (از بتها و فراعنه و معبودان باطل) آن هيچ دعوتي (و اثر سودمندي) در دنيا و آخرت ندارد و محققا (بدانيد که در قيامت)بازگشت ما به سوي خداست و البته مسرفان (ستمکاران فاسق در آنجا) همه اهل آتش دوزخند. ( 43 ) پس به زودي گفتارم را (هنگام پاداش عمل) متذکر ميشويد و من کار خود به خدا واميگذارم، که او کاملا بر احوال بندگان بيناست. ( 44 ) (قوم به جاي آنکه پند مؤمن آل فرعون را بشنوند قصد آزارش کردند) پس خدا از شر و مکر فرعونيان او را محفوظ داشت و عذاب سخت آل فرعون را فرا گرفت (و همه به درياي هلاک غرق شدند). ( 45 ) (اينک که در عالم برزخند) آنها صبح و شام بر آتش دوزخ عرضه ميشوند، و چون روز قيامت بر پا شود (خطاب آيد که) فرعونيان را به سختترين عذاب (جهنم) وارد کنيد. (46 ) و (ياد آر) وقتي که در آتش دوزخ با هم به احتجاج و مجادله برآيند، ضعيفان ملّت به پيشوايان گردنکش خود ميگويند: ما (در دنيا) پيروي شما کرديم (که گمراه شديم) آيا ميتوانيد امروز شما هم به عوض آن از آتش عذاب ما بکاهيد؟ (47) پيشوايان متکبر پاسـخ دهند که ما و شما همه بايد در آتش دوزخ (يکسان معذّب)باشيم، که خدا ميان بندگان البته (به عدل) حکم فرموده است. ( 48 ) و اهل دوزخ به خازنان جهنم گويند: از خداي خود بخواهيد که روزي عذاب ما را تخفيف دهد. (49) آنها پاسـخ دهند که آيا پيغمبران شما با معجزات و ادلّه روشن براي (هدايت) شما نيامدند؟ دوزخيان گويند: آري آمدند (ما پيروي آنان نکرديم و بدين روز سياه افتاديم). پس خازنان جهنّم گويند: اينک هر چه ميخواهيد دعا (و ناله) کنيد، که دعاي کافران جز در ضلالت (و زيان) نخواهد بود. ( 50 ) ما (که خداي تواناييم) البته رسولان خود و اهل ايمان را هم در دنيا ظفر و نصرت ميدهيم و هم روز قيامت که گواهان (اعمال نيک و بد) به شهادت برخيزند (مؤمنان را به مقامات بهشتي پاداش ميدهيم). (51) در آن روز ستمکاران را (پشيماني و) عذرخواهي سود ندهد و بر آنها خشم و لعن و منزلگاه بد (جهنّم) مهيّاست. (52) و همانا ما به موسي مقام هدايت عطا کرديم و بني اسرائيل (قوم او) را وارث کتاب(بزرگ تورات) گردانيديم. (53) تا آن قوم هدايت يابند و خردمندان پند گيرند. (54) پس (اي رسول ما، بر آزار امت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب) خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن (يعني بر گناه امت نادان از درگاه خدا آمرزش خواه) و صبح و شام به تسبيح و ذکر و ستايش پروردگار خود پرداز. (55) آنان که در آيات خدا بيهيچ حجت و برهان که آنان را آمده باشد راه انکار و جدل پيمايند جز تکبر و نخوت (و قصد رياست) چيزي در دل ندارند که به آرزوي دل هم آخر نخواهند رسيد، پس تو (از شر و فتنه آنها) پناه به درگاه خدا بر، که خدا شنوا و بيناست. (56) البته خلقت آسمانها و زمين بسيار بزرگتر و مهمتر از خلقت بشر است و ليکن اکثر مردم اين معنا را درک نميکنند. (57) و هرگز (جاهل) نابينا و شخص (عالم) بينا يکسان نيستند و هم آنان که ايمان آورده و نيکوکار شدند (نزد خدا) با (کافران) بدکردار مساوي (در درجات آخرت) نيستند، ليکن بسيار کم اين حقيقت را متذکر ميشويد. (58) البته ساعت قيامت بيهيچ شک ميآيد و ليکن بيشتر مردم (تا ساعت مرگ به آن)ايمان نميآورند. (59) و خداي شما فرمود که مرا با (خلوص دل) بخوانيد تا دعاي شما مستجاب کنم. آنان که از (دعا و) عبادت من اعراض و سرکشي کنند زود با ذلت و خواري در دوزخ شوند.(60) خداست آن که شب تار را براي آسايش و استراحت شما قرار داده و روز را (براي کسب و کار شما به چراغ خورشيد) روشن گردانيد، که خدا را در حق مردمان فضل و احسان است و ليکن اکثر مردم شکر (نعمتش) به جا نميآرند. (61) همان خدا پروردگار شما آفريننده همه موجودات عالم است، جز او هيچ خدايي نيست، پس (اي بندگان) از درگاه يگانه معبود حق به کجا بازگردانيده (و فريفته معبودان باطل) ميشويد؟ (62) آنان که آيات (و رسل) الهي را انکار کردند هم اين گونه (از بندگي حق) باز گردانيده (و مغرور معبودان باطل) ميشوند. (63) خداست آن که زمين را آرامگاه شما قرار داد و آسمان را (کاخي رفيع) برافراشت و شما را به نيکوترين صورتها بيافريد و از غذاهاي لذيذ خوش به شما روزي داد، اين خدا پروردگار شماست، زهي برتر و بزرگوار است خداي يکتا پروردگار عالميان. (64) او خداي زنده ابد است، جز او هيچ خدايي نيست، پس تنها او را بخوانيد و به اخلاص در دين بنده او باشيد، که ستايش و سپاس مخصوص خداي يکتا آفريدگار عالميان است. (65) (اي رسول ما، بت پرستان را) بگو که مرا از پرستش معبودان باطلي که شما به جاي خدا ميپرستيد البته منع کردهاند چرا که بر من از خداي خود (به وحي) آيات و ادلّه روشني آمده است و من مأمورم که تنها تسليم امر خداي عالميان باشم. (66) اوست خدايي که شما را از خاک (ناچيز) بيافريد و سپس از قطره آب نطفه و آن گاه از خون بسته علقه، پس شما را (از رحم مادر) طفلي بيرون آورد تا آنکه به سنّ رشد و کمال برسيد و باز پيري سالخورده شويد و برخي از شما پيش از سنّ پيري وفات کنند و تا همه به اجلي معين برسيد و (اين چنين کرديم تا) مگر (قدرت خدا را) تعقّل کنيد(67) اوست خدايي که (خلائق را) زنده ميکند و ميميراند و چون به خلقت چيزي حکم نافذ و مشيّت کاملش تعلّق گيرد به محض اينکه گويد: موجود باش، بيدرنگ موجود ميشود(68) آيا کساني را که در آيات ما راه جدال و انکار پيمودند نديدي که چگونه (از حق)بازگردانيده شوند؟ (69) آنان که کتاب ما را و احکامي که رسولان خود را بر ابلاغ آن فرستاديم تکذيب کردند به زودي (کيفر کردارشان را) خواهند دانست(70) آن گاه که گردنهاشان با غل و زنجيرها (ي آتشين) بسته شود و کشيده شوند. ( 71) در حميم دوزخ (و آب گرم و عفن جهنم)، سپس در آتش سوخته و افروخته شوند.(72) آن گاه به آنها گويند: کجا رفتند معبودان باطلي که شريک خدا ميشمرديد، ( 73 ) و از خدا روي ميگردانيديد؟ آن مشرکان جواب گويند: آن بتها همه از نظر ما محو و نابود شدند، بلکه ما از اين پيش چيزي را به خدايي نميخوانديم. خدا اين گونه مردم کافر (مشرک) را گمراه ميگرداند (يعني از رحمت خود محروم ميکند). (74) اين قهر و عذاب شما کافران بدين سبب است که در دنيا از پي تفريح و هوسراني باطل بوديد و دايم به نشاط و شهوت پرستي سرگرم شديد. (75) اينک (به کيفر کفرتان) به درهاي دوزخ درآييد که آنجا جاودان معذّب خواهيد بود، که متکبران را (که سر از فرمان حق کشيدند در آخرت) بسيار منزلگاه بدي است. (76) پس (اي رسول، چند روزي بر آزار کافران امت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب)خدا حق است، که اگر آنها را در حيات تو و مقابل چشم تو به بعضي از وعدههاي خود که به آنها ميداديم (به شمشير تو) عقوبت کنيم يا چنانچه تو را قبض روح کنيم باز رجوع آنها به سوي ماست (و در قيامت به کيفر اعمالشان ميرسانيم) (77) و همانا ما رسولان بسياري پيش از تو فرستاديم که احوال بعضي را بر تو حکايت کرديم و برخي را نکرديم و هيچ رسولي جز به امر خدا نشايد معجز و آيتي (براي امت)بياورد، و چون فرمان خدا (بر غلبه حقّ و محو باطل) فرا رسد آن روز (بر همه) به حق حکم کنند و آنجا کافران مبطل زيانکار شوند. (78) خداست آن که براي شما آدميان چهار پايان را آفريد تا بر بعضي سوار شويد و از برخي تغذيه کنيد. (79) و نيز نفع بسيار ديگر از آنها ببريد و (از سواري و باربري و شيار زمين) حوائج و اغراضي که در دل داريد با آنها (در سفر و حضر) انجام دهيد و بر آنها (در خاک) و بر کشتيها(در آب) سوار ميشويد(80) و خدا آيات (قدرت و رحمت) خود را به شما ارائه دهد، پس کدام يک از آيات الهي را انکار توانيد کرد؟ (81) آيا اين مردم در زمين به سير و سفر نرفتند تا عاقبت حال پيشينيانشان را که از اينها بسيار بيشتر و قويتر و مؤثرتر در زمين بودند مشاهده کنند؟ (که چگونه همه هلاک شدند) و آنچه اندوختند آنها را (از مرگ و هلاکت) حفظ و حمايت نکرد. (82) پس آن گاه که رسولانشان با معجزات و ادلّه روشن به سوي آنها آمدند آن مردم(نادان) به دانش و عقايد باطل خود شاد و مغرور شدند و وعده عذابي که مسخره ميکردند همه را فرا گرفت. (83) و چون شدت قهر و عذاب ما را به چشم ديدند در آن حال (از کفر و شرک پشيمان شده و) گفتند: ما به خداي يکتا ايمان آورديم و به همه بتهايي که شريک خدا ميگرفتيم کافر شديم. (84) اما ايمانشان پس از ديدن مرگ و مشاهده عذاب ما بر آنها هيچ سودي نبخشيد. سنّت خدا (و حکمت الهي از ازل) چنين در ميان بندگان حکمفرما بوده (که رسول و کتاب به امر و نهي و وعده ثواب و عقاب و نجات مؤمنان و هلاک کافران بفرستد تا خلق به اطاعت و عصيان امتحان شوند) و آنجا کافران زيانکار شدند.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:35  توسط hasan gholami
|
سورة غافر - سورة ٤٠ - تعداد آیات ٨٥ ﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم حم ﴿١﴾ تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿٢﴾ غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ ﴿٣﴾ مَا یُجَادِلُ فِی آیَاتِ اللَّهِ إِلا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ ﴿٤﴾ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالأحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ ﴿٥﴾ وَکَذَلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ﴿٦﴾ الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ ﴿٧﴾ رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٨﴾ وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَنْ تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿٩﴾ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الإیمَانِ فَتَکْفُرُونَ ﴿١٠﴾ قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ ﴿١١﴾ ذَلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذَا دُعِیَ اللَّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَإِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلَّهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ ﴿١٢﴾ هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیَاتِهِ وَیُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا یَتَذَکَّرُ إِلا مَنْ یُنِیبُ ﴿١٣﴾ فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿١٤﴾ رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ ﴿١٥﴾ یَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لا یَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ﴿١٦﴾ الْیَوْمَ تُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿١٧﴾ وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ کَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلا شَفِیعٍ یُطَاعُ ﴿١٨﴾ یَعْلَمُ خَائِنَةَ الأعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ ﴿١٩﴾ وَاللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَقْضُونَ بِشَیْءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴿٢٠﴾ أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الأرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا کَانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ ﴿٢١﴾ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿٢٢﴾ وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِینٍ ﴿٢٣﴾ إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ کَذَّابٌ ﴿٢٤﴾ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْیُوا نِسَاءَهُمْ وَمَا کَیْدُ الْکَافِرِینَ إِلا فِی ضَلالٍ﴿٢٥﴾ وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَى وَلْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الأرْضِ الْفَسَادَ ﴿٢٦﴾ وَقَالَ مُوسَى إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ ﴿٢٧﴾ وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَإِنْ یَکُ کَاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِنْ یَکُ صَادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ ﴿٢٨﴾ یَا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظَاهِرِینَ فِی الأرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنَا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلا سَبِیلَ الرَّشَادِ ﴿٢٩﴾ وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الأحْزَابِ ﴿٣٠﴾ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ ﴿٣١﴾ وَیَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنَادِ ﴿٣٢﴾ یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مَا لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣٣﴾ وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ﴿٣٤﴾ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ ﴿٣٥﴾ وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْحًا لَعَلِّی أَبْلُغُ الأسْبَابَ ﴿٣٦﴾ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لأظُنُّهُ کَاذِبًا وَکَذَلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَمَا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلا فِی تَبَابٍ ﴿٣٧﴾ وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشَادِ ﴿٣٨﴾ یَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هِیَ دَارُ الْقَرَارِ ﴿٣٩﴾ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلا یُجْزَى إِلا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿٤٠﴾ وَیَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ ﴿٤١﴾تَدْعُونَنِی لأکْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ﴿٤٢﴾ لا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیَا وَلا فِی الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ﴿٤٣﴾ فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ﴿٤٤﴾ فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ ﴿٤٥﴾ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ ﴿٤٦﴾ وَإِذْ یَتَحَاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِیبًا مِنَ النَّارِ ﴿٤٧﴾ قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبَادِ ﴿٤٨﴾ وَقَالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْمًا مِنَ الْعَذَابِ ﴿٤٩﴾ قَالُوا أَوَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا بَلَى قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلا فِی ضَلالٍ ﴿٥٠﴾ إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الأشْهَادُ ﴿٥١﴾ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ﴿٥٢﴾ وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْهُدَى وَأَوْرَثْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ ﴿٥٣﴾ هُدًى وَذِکْرَى لأولِی الألْبَابِ ﴿٥٤﴾ فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالإبْکَارِ ﴿٥٥﴾ إِنَّ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلا کِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ﴿٥٦﴾ لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ ﴿٥٧﴾ وَمَا یَسْتَوِی الأعْمَى وَالْبَصِیرُ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلا الْمُسِیءُ قَلِیلا مَا تَتَذَکَّرُونَ﴿٥٨﴾ إِنَّ السَّاعَةَ لآتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیهَا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ ﴿٥٩﴾ وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ﴿٦٠﴾ اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ ﴿٦١﴾ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ ﴿٦٢﴾ کَذَلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کَانُوا بِآیَاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ ﴿٦٣﴾ اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ﴿٦٤﴾ هُوَ الْحَیُّ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٦٥﴾ قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِیَ الْبَیِّنَاتُ مِنْ رَبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٦٦﴾هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخًا وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلا مُسَمًّى وَلَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ﴿٦٧﴾ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ فَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿٦٨﴾ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ أَنَّى یُصْرَفُونَ ﴿٦٩﴾ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتَابِ وَبِمَا أَرْسَلْنَا بِهِ رُسُلَنَا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ﴿٧٠﴾ إِذِ الأغْلالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ ﴿٧١﴾فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ ﴿٧٢﴾ ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ ﴿٧٣﴾ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُو مِنْ قَبْلُ شَیْئًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ الْکَافِرِینَ﴿٧٤﴾ ذَلِکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الأرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ ﴿٧٥﴾ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ ﴿٧٦﴾ فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ ﴿٧٧﴾ وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَیْکَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ ﴿٧٨﴾ اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأنْعَامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿٧٩﴾ وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ وَلِتَبْلُغُوا عَلَیْهَا حَاجَةً فِی صُدُورِکُمْ وَعَلَیْهَا وَعَلَى الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ ﴿٨٠﴾ وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَأَیَّ آیَاتِ اللَّهِ تُنْکِرُونَ ﴿٨١﴾ أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ﴿٨٢﴾ فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿٨٣﴾ فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ﴿٨٤﴾ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُونَ ﴿٨٥﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:33  توسط hasan gholami
|
(در آن روز) فرشتگان را میبینی که بر گرد عرش خدا حلقه زدهاند و با ستایش پروردگارشان تسبیح میگویند؛ و در میان بندگان بحق داوری میشود؛ و (سرانجام) گفته خواهد شد: «حمد مخصوص خدا پروردگار جهانیان است!»(۷۵)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:33  توسط hasan gholami
|
بسم الله الرحمن الرحيمحم ﴿١﴾ تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿٢﴾ غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ﴿٣﴾ مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ ﴿٤﴾ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ﴿٥﴾ وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ﴿٦﴾ الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ﴿٧﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:30  توسط hasan gholami
|
(در آن روز) فرشتگان را میبینی که بر گرد عرش خدا حلقه زدهاند و با ستایش پروردگارشان تسبیح میگویند؛ و در میان بندگان بحق داوری میشود؛ و (سرانجام) گفته خواهد شد: «حمد مخصوص خدا پروردگار جهانیان است!»(۷۵)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:28  توسط hasan gholami
|
وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿٧٥﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:28  توسط hasan gholami
|
و در «صور» دمیده میشود، پس همه کسانی که در آسمانها و زمینند میمیرند، مگر کسانی که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در «صور» دمیده میشود، ناگهان همگی به پا میخیزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند.(۶۸) و زمین (در آن روز) به نور پروردگارش روشن میشود، و نامههای اعمال را پیش مینهند و پیامبران و گواهان را حاضر میسازند، و میان آنها بحق داوری میشود و به آنان ستم نخواهد شد! (۶۹) و به هر کس آنچه انجام داده است بیکم و کاست داده میشود؛ و او نسبت به آنچه انجام میدادند از همه آگاهتر است. (۷۰) و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنّم رانده میشوند؛ وقتی به دوزخ میرسند، درهای آن گشوده میشود و نگهبانان دوزخ به آنها میگویند: «آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند و از ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟!» میگویند: «آری، (پیامبران آمدند و آیات الهی را بر ما خواندند، و ما مخالفت کردیم!) ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلّم شده است. (۷۱) به آنان گفته میشود: «از درهای جهنّم وارد شوید، جاودانه در آن بمانید؛ چه بد جایگاهی است جایگاه متکبّران!» (۷۲) و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده میشوند؛ هنگامی که به آن میرسند درهای بهشت گشوده میشود و نگهبانان به آنان میگویند: «سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!» (۷۳) آنها میگویند: «حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین (بهشت) را میراث ما قرار داد که هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان!» (۷۴)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:28  توسط hasan gholami
|
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ ﴿٦٨﴾وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿٦٩﴾ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ ﴿٧٠﴾ وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿٧١﴾ قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ ﴿٧٢﴾ وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ ﴿٧٣﴾ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاء فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ ﴿٧٤﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:27  توسط hasan gholami
|
یا بگوید: «اگر خداوند مرا هدایت میکرد، از پرهیزگاران بودم!» (۵۷) یا هنگامی که عذاب را میبیند بگوید: «ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازمیگشتم و از نیکوکاران بودم!» (۵۸) آری، آیات من به سراغ تو آمد، امّا آن را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی! (۵۹) و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند میبینی که صورتهایشان سیاه است؛ آیا در جهنّم جایگاهی برای متکبّران نیست؟! (۶۰) و خداوند کسانی را که تقوا پیشه کردند با رستگاری رهایی میبخشد؛ هیچ بدی به آنان نمیرسد و هرگز غمگین نخواهند شد. (۶۱) خداوند آفریدگار همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه اشیا است.(۶۲) کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست؛ و کسانی که به آیات خداوند کافر شدند زیانکارانند. (۶۳) بگو: «آیا به من دستور میدهید که غیر خدا را بپرستم ای جاهلان؟!» (۶۴) به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه میشود و از زیانکاران خواهی بود! (۶۵) بلکه تنها خداوند را عبادت کن و از شکرگزاران باش! (۶۶) آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند، در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه اوست و آسمانها پیچیده در دست او؛ خداوند منزّه و بلندمقام است از شریکیهایی که برای او میپندارند (۶۷)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:27  توسط hasan gholami
|
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ﴿٥٧﴾ أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿٥٨﴾بَلَى قَدْ جَاءتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿٥٩﴾ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْمُتَكَبِّرِينَ ﴿٦٠﴾وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿٦١﴾ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ﴿٦٢﴾ لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٣﴾ قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ ﴿٦٤﴾ وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿٦٥﴾ بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ ﴿٦٦﴾ وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿٦٧﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:27  توسط hasan gholami
|
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ﴿٥٧﴾ أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿٥٨﴾بَلَى قَدْ جَاءتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿٥٩﴾ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْمُتَكَبِّرِينَ ﴿٦٠﴾وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿٦١﴾ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ﴿٦٢﴾ لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٣﴾ قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ ﴿٦٤﴾ وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿٦٥﴾ بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ ﴿٦٦﴾ وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿٦٧﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:27  توسط hasan gholami
|
در آن روز اعمال بدی را که انجام دادهاند برای آنها آشکار میشود، و آنچه را استهزا میکردند بر آنها واقع میگردد. (۴۸) هنگامی که انسان را زیانی رسد، ما را (برای حلّ مشکلش) میخواند؛ سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، میگوید: «این نعمت را بخاطر کاردانی خودم به من دادهاند»؛ ولی این وسیله آزمایش (آنها) است، امّا بیشترشان نمیدانند. (۴۹) این سخن را کسانی که قبل از آنها بودند نیز گفتند، ولی آنچه را به دست میآوردند برای آنها سودی نداشت! (۵۰) سپس بدیهای اعمالشان به آنها رسید؛ و ظالمان این گروه [= اهل مکّه] نیز بزودی گرفتار بدیهای اعمالی که انجام دادهاند خواهند شد، و هرگز نمیتوانند از چنگال عذاب الهی بگریزند. (۵۱) آیا آنها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ میسازد؟! در این، آیات و نشانههایی است برای گروهی که ایمان میآورند. (۵۲) بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (۵۳) و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید! (۵۴) و از بهترین دستورهائی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید پیش از آنکه عذاب (الهی) ناگهان به سراغ شما آید در حالی که از آن خبر ندارید!» (۵۵)(این دستورها برای آن است که) مبادا کسی روز قیامت بگوید: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخرهکنندگان (آیات او) بودم!» (۵۶)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:26  توسط hasan gholami
|
در آن روز اعمال بدی را که انجام دادهاند برای آنها آشکار میشود، و آنچه را استهزا میکردند بر آنها واقع میگردد. (۴۸) هنگامی که انسان را زیانی رسد، ما را (برای حلّ مشکلش) میخواند؛ سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، میگوید: «این نعمت را بخاطر کاردانی خودم به من دادهاند»؛ ولی این وسیله آزمایش (آنها) است، امّا بیشترشان نمیدانند. (۴۹) این سخن را کسانی که قبل از آنها بودند نیز گفتند، ولی آنچه را به دست میآوردند برای آنها سودی نداشت! (۵۰) سپس بدیهای اعمالشان به آنها رسید؛ و ظالمان این گروه [= اهل مکّه] نیز بزودی گرفتار بدیهای اعمالی که انجام دادهاند خواهند شد، و هرگز نمیتوانند از چنگال عذاب الهی بگریزند. (۵۱) آیا آنها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ میسازد؟! در این، آیات و نشانههایی است برای گروهی که ایمان میآورند. (۵۲) بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (۵۳) و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید! (۵۴) و از بهترین دستورهائی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید پیش از آنکه عذاب (الهی) ناگهان به سراغ شما آید در حالی که از آن خبر ندارید!» (۵۵)(این دستورها برای آن است که) مبادا کسی روز قیامت بگوید: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخرهکنندگان (آیات او) بودم!» (۵۶)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:26  توسط hasan gholami
|
وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون﴿٤٨﴾ فَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴿٤٩﴾ قَدْ قَالَهَا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿٥٠﴾ فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَالَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاء سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ ﴿٥١﴾أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿٥٢﴾ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿٥٣﴾ وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ﴿٥٤﴾ وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ العَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿٥٥﴾ أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ ﴿٥٦﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:26  توسط hasan gholami
|
ما این کتاب (آسمانی) را برای مردم بحق بر تو نازل کردیم؛ هر کس هدایت را پذیرد به نفع خود اوست؛ و هر کس گمراهی را برگزیند، تنها به زیان خود گمراه میگردد؛ و تو مأمور اجبار آنها به هدایت نیستی. (۴۱) خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند، و ارواحی را که نمردهاند نیز به هنگام خواب میگیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه میدارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) بازمیگرداند تا سرآمدی معیّن؛ در این امر نشانههای روشنی است برای کسانی که اندیشه میکنند! (۴۲) آیا آنان غیر از خدا شفیعانی گرفتهاند؟! به آنان بگو: «آیا (از آنها شفاعت میطلبید) هر چند مالک چیزی نباشند و درک و شعوری برای آنها نباشد؟!» (۴۳) بگو: «تمام شفاعت از آن خداست، (زیرا) حاکمیّت آسمانها و زمین از آن اوست و سپس همه شما را به سوی او بازمیگردانند!» (۴۴) هنگامی که خداوند به یگانگی یاد میشود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) میگردد؛ امّا هنگامی که از معبودهای دیگر یاد میشود، آنان خوشحال میشوند. (۴۵) بگو: «خداوندا! ای آفریننده آسمانها و زمین، و آگاه از اسرار نهان و آشکار، تو در میان بندگانت در آنچه اختلاف داشتند داوری خواهی کرد!» (۴۶) اگر ستمکاران تمام آنچه را روی زمین است مالک باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا کنند تا از عذاب شدید روز قیامت رهایی یابند؛ و از سوی خدا برای آنها اموری ظاهر میشود که هرگز گمان نمیکردند! (۴۷)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:25  توسط hasan gholami
|
إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ ﴿٤١﴾ اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿٤٢﴾ أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئًا وَلَا يَعْقِلُونَ ﴿٤٣﴾ قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴿٤٤﴾ وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿٤٥﴾ قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿٤٦﴾ وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ﴿٤٧﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:25  توسط hasan gholami
|
پس چه کسی ستمکارتر است از آن کسی که بر خدا دروغ ببندد و سخن راست را هنگامی که به سراغ او آمده تکذیب کند؟! آیا در جهنّم جایگاهی برای کافران نیست؟! (۳۲) امّا کسی که سخن راست بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند، آنان پرهیزگارانند! (۳۳) آنچه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنان موجود است؛ و این است جزای نیکوکاران! (۳۴) تا خداوند بدترین اعمالی را که انجام دادهاند (در سایه ایمان و صداقت آنها) بیامرزد، و آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند پاداش دهد! (۳۵) آیا خداوند برای (نجات و دفاع از) بندهاش کافی نیست؟! امّا آنها تو را از غیر او میترسانند. و هر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایتکنندهای ندارد! (۳۶) و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراهکنندهای نخواهد داشت آیا خداوند توانا و دارای مجازات نیست؟! (۳۷) و اگر از آنها بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده؟» حتماً میگویند: «خدا!» بگو: «آیا هیچ درباره معبودانی که غیر از خدا میخوانید اندیشه میکنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها میتوانند گزند او را برطرف سازند؟! و یا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها میتوانند جلو رحمت او را بگیرند؟!» بگو: «خدا مرا کافی است؛ و همه متوکّلان تنها بر او توکّل میکنند!» (۳۸) بگو: «ای قوم من! شما هر چه در توان دارید انجام دهید، من نیز به وظیفه خود عمل میکنم؛ امّا بزودی خواهید دانست... (۳۹) چه کسی عذاب خوارکنندهای (در دنیا) به سراغش میآید، و (سپس) عذابی جاویدان (در آخرت) بر او وارد میگردد!» (۴۰)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:25  توسط hasan gholami
|
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ ﴿٣٢﴾ وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿٣٣﴾ لَهُم مَّا يَشَاءونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ ﴿٣٤﴾ لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿٣٥﴾ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣٦﴾ وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انتِقَامٍ ﴿٣٧﴾ وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿٣٨﴾قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ﴿٣٩﴾ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ ﴿٤٠﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:24  توسط hasan gholami
|
أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿٢٢﴾ اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٢٣﴾ أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ ﴿٢٤﴾ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَاهُمْ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ ﴿٢٥﴾ فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿٢٦﴾وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴿٢٧﴾ قُرآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿٢٨﴾ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِيهِ شُرَكَاء مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٢٩﴾ إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ ﴿٣٠﴾ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ ﴿٣١﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:24  توسط hasan gholami
|
أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿٢٢﴾ اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٢٣﴾ أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ ﴿٢٤﴾ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَاهُمْ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ ﴿٢٥﴾ فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴿٢٦﴾وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴿٢٧﴾ قُرآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿٢٨﴾ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِيهِ شُرَكَاء مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٢٩﴾ إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ ﴿٣٠﴾ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ ﴿٣١﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:22  توسط hasan gholami
|
بگو: «من مأمورم که خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم، (۱۱) و مأمورم که نخستین مسلمان باشم! (۱۲) بگو: «من اگر نافرمانی پروردگارم کنم، از عذاب روز بزرگ (قیامت) میترسم!» (۱۳) بگو: «من تنها خدا را میپرستم در حالی که دینم را برای او خالص میکنم. (۱۴)شما هر چه را جز او میخواهید بپرستید!» بگو: «زیانکاران واقعی آنانند که سرمایه وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست دادهاند! آگاه باشید زیان آشکار همین است!» (۱۵) برای آنان از بالای سرشان سایبانهایی از آتش، و در زیر پایشان نیز سایبانهایی از آتش است؛ این چیزی است که خداوند با آن بندگانش را میترساند! ای بندگان من! از نافرمانی من بپرهیزید! (۱۶) و کسانی که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوی خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست؛ پس بندگان مرا بشارت ده! (۱۷) همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. (۱۸) آیا تو میتوانی کسی را که فرمان عذاب درباره او قطعی شده رهایی بخشی؟! آیا تو میتوانی کسی را که در درون آتش است برگیری و نجات دهی؟! (۱۹) ولی آنها که تقوای الهی پیشه کردند، غرفههایی در بهشت دارند که بر فراز آنها غرفههای دیگری بنا شده و از زیر آنها نهرها جاری است این وعده الهی است، و خداوند در وعده خود تخلّف نمیکند! (۲۰) آیا ندیدی که خداوند از آسمان آبی فرستاد و آن را بصورت چشمههایی در زمین وارد نمود، سپس با آن زراعتی را خارج میسازد که رنگهای مختلف دارد؛ بعد آن گیاه خشک میشود، بگونهای که آن را زرد و بیروح میبینی؛ سپس آن را در هم میشکند و خرد میکند؛ در این مثال تذکّری است برای خردمندان (از ناپایداری دنیا)! (۲۱)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:22  توسط hasan gholami
|
قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ ﴿١١﴾ وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ ﴿١٢﴾ قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿١٣﴾ قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَّهُ دِينِي ﴿١٤﴾فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ﴿١٥﴾ لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ يَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ ﴿١٦﴾ وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ﴿١٧﴾ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿١٨﴾ أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ ﴿١٩﴾ لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِيَّةٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ الْمِيعَادَ ﴿٢٠﴾ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ ﴿٢١﴾
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:22  توسط hasan gholami
|
او شما را از یک نفس آفرید، و همسرش را از (باقیمانده گِل) او خلق کرد؛ و برای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد؛ او شما را در شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش دیگر، در میان تاریکیهای سه گانه، میبخشد! این است خداوند، پروردگار شما که حکومت (عالم هستی) از آن اوست؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ پس چگونه از راه حق منحرف میشوید؟! (۶) اگر کفران کنید، خداوند از شما بینیاز است و هرگز کفران را برای بندگانش نمی پسندد؛ و اگر شکر او را بجا آورید آن را برای شما میپسندد! و هیچ گنهکاری گناه دیگری را بر دوش نمیکشد! سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است، و شما را از آنچه انجام میدادید آگاه میسازد؛ چرا که او به آنچه در سینههاست آگاه است! (۷) هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را میخواند و بسوی او باز می گردد؛ امّا هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را می خواند از یاد میبرد و برای خداوند همتایانی قرارمیدهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزی از کفرت بهرهگیر که از دوزخیانی!» (۸) (آیا چنین کسی با ارزش است) یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: «آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر میشوند!» (۹) بگو: «ای بندگان من که ایمان آوردهاید! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! برای کسانی که در این دنیا نیکی کردهاند پاداش نیکی است! و زمین خدا وسیع است، (اگر تحت فشار سران کفر بودید مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میدارند! (۱۰)
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۹۷ساعت 16:21  توسط hasan gholami
|
|