چرا فقط اربعین امام حسین؟…

آیت‌الله العظمی جوادی آملی

پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۸

 

چرا فقط برای امام حسین علیه ‏السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟ برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه کنید:
۱) فداکاری‏های امام حسین علیه‏السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری‏ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی‏داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
۲) مصیبت حضرت امام حسین علیه‏السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت آن حضرت، از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین (ع) بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام‏ (ص) عزاداری می‏کنیم و مراسم متعددی برپا می‏کنیم.
۳) در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیه‏السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین (ع) و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.
۴) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین (ع)، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت آن حضرت می‏آمدند، شکنجه می‏کردند و می‏کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می‏کردند که یکی از این مناسبت‏ها، حادثه روز اربعین است.
۵) یکی از نشانه‏های مؤمن، زیارت امام حسین علیه‏السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری(ع) روایت شده است که علامت‏های مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه‏روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن‏(۱) و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده‏اند.
سرّ تکریم سالار شهیدان را در زیارت أربعین آن حضرت، از زبان امام صادق(ع) می‌توان فهمید که وجود مبارک امام ششم رئیس مذهب ما فرمود: روز اربعین که شد حسین بن علی بن ابیطالب را زیارت بکنید. هنگامی که آفتاب برآمد، این زیارتنامه را می‌خوانید، بعد دو رکعت نماز زیارت می‌خوانید و حاجت‌های خود را از ذات اقدس اله مسألت می‌کنید.
در آن زیارت(زیارت اربعین) عرض می‌کنید:خدایا! حسین بن علی بن أبیطالب وارث همه انبیاء است.«اورثته مواریث الأنبیاء»؛ یعنی هر چه را که آدم داشت، نوح داشت، ابراهیم داشت، موسی داشت، عیسی داشت، انبیاء دیگر(علیهم السلام) داشتند؛ تو به حسین بن علی به عنوان ارث اعطا کردی. و او همچون وارث بود، راه انبیاء را طی کرد.
به خدا عرض می‌کنیم: خدایا! حسین بن علی را وارث انبیاء کردی. هر چه را به انبیاء دادی، به او هم دادی. «و اورثته مواریث الأنبیاء. فأعذرالدّعاء و منح النصح»(۲)؛ او راه عذر دیگران را بسته است. هیچ کسی نمی‌تواند عذر بیاورد که من نمی‌دانستم. چون حضرت نامه نوشت، پیام فرستاد، سخنرانی کرد؛ در مدینه و مکه سخنرانی کرد، فاصله سیصد فرسخی مدینه تا کربلا سخنرانی کرد. هیچ کسی نیست که بگوید من نمی‌دانستم. «فأعذر الدّعاء»؛ یعنی در دعوت کردن، در راهنمایی کردن، راه عذر دیگران را بسته است. «و منح النّصح»؛ نصیحت کرد، پند داد، موعظه کرد. آنجا که برهان لازم بود دلیل اقامه کرد، آنجا که پند لازم بود موعظه داد و مانند آن.
وقتی دید پند و موعظه اثر نمی‌کند، خون می‌خواهد، خون داد. این را وجود مبارک امام ششم فرمود، در اربعین أبی عبدالله(علیه السلام) به خدا عرض کنید: خدایا! حسین بن علی «بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضّلاله»؛ یعنی خون جگرش را داد، خون گلوی خود را داد، خون سر خود را داد، خون آن بچه شیری را داد تا مردم را متدیّن و عالم کند.
لذا وجود مبارک امام ششم فرمود: روز اربعین که شد، بدانید چرا ما در پیشگاه حسین بن علی خاضعیم. به خدا عرض کنید: خدایا! حسین بن علی نصیحت کرد، سخنرانی کرد، موعظه کرد، نامه نوشت، دستور داد، اثر نکرد. دید هیچ چاره ندارد، فقط خون می‌خواهد، خون داد. «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک»؛ «استنقاذ» را معمولاً برای نجات غریق می‌گویند. می‌گویند: غریق را، کسی که دارد می‌سوزد، در آتش غرق است یا در آب غرق است، این را نجات بدهید. فرمود: حسین بن علی خون جگرش را داد تا مردم را عالم کند، تزکیه کند.
همین دو کاری که انبیاء می‌کردند؛«یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب والحکمه».(۳) همین دو کار در زیارت اربعین آمده. انبیاء آمدند مردم را آگاه کنند و تربیت. بعضی‌ها جاهلند، عالم نیستند. بعضی عالمند، ولی عادل نیستند. انبیاء آمدند ما را عالمِ عادل کنند. «یعلّمهم الکتاب والحکمه»؛ یعنی ما را به مسائل دینی‌مان آشنا کنند، و یزکّیهم، یعنی ما را وارسته کنند.
وجود مبارک حسین بن علی هم خون داد تا مردم را از جهالت برهاند، عالم بکند. تا مردم را عادل بکند. هم راه خود را ببینند و طی کنند، هم راه کسی را نبندند. حالا روشن شد که چرا امام عسکری (ع) فرمود: زیارت اربعین یکی از علائم پنجگانه تشیّع مؤمنین است.
ویژگی عدد چهل درباره امام حسین (ع)
امام حسن عسگری (ع) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاه الخمسین و زیاره الأربعین و التختّم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم» ؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامه نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم».
مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافه نمازهای نافله است که جبران کننده نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامه نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (ص) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان رابه معراج می برد.
موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجده بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.
مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمه «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (ع) اربعین معروف و معهود نزد مردم است؛ خلاف کلمه «اربعین» در بسیاری از روایات که بدون «الف و لام» آمده است؛ مانند این روایت امام صادق (ع): «من حفظ من أحادیثنا أربعین حدیثاً بعثه الله یوم القیامه عالماً فقیهاً» .
اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایه این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است.
به دیگر سخن، براساس فرموده رسول خدا (ص): عصاره رسالت نبوی، قرآن و عترت است؛ «إنى تارک فیکم الثقلین… کتاب الله و… عترتى أهل بیتى» . عصاره کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصاره عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (ع) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.
درباره نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ إنّ الإنسان خلق هلوعاً،إذا مسّه الشرّ جزوعاً،و إذا مسّه الخیر منوعاً،إلّا المصلّین .
تعلیم و تزکیه؛ هدف اساسی سالار شهیدان
زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیه مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (ع) است.
خلاصه آن که رسالت رسول اکرم (ص) تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر بود تا هم جاهلان را عالم نماید و هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جهل علمی و جهالت عملی را از جامعه جدا سازد. همین دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان (ع) تعبیه شد؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان غَطْرَسه دنیا و دلباختگی به آن بود، که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت رفته است: «و تَغطْرَس و تَرَدّی فى هواه”.
ویژگی عدد چهل درباره امام حسین (ع)
اربعین و عدد چهل خصوصیتی دارد که دیگر ارقام آن را ندارد. غالب انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند و ملاقات خصوصی حضرت موسی (ع) و ذات اقدس الهی چهل شب بود و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. این ها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاص برخوردار است. در روایات اسلامی چنین آمده است: زمینی که روی آن انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن، خدا را عبادت کرده اند، چهل روز در مرگ آنان می گرید، ولی در شهادت امام حسین (ع) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد.
توضیح آن که در سیّارات آسمانی بارها انفجارهایی رخ می دهد که با چشم عادی هرگز دیده نمی شود؛ ولی متخصصان با استمداد از علم نجوم و از رصدخانه به تماشای این انفجارها می نشینند. همان گونه که مردم عادی نباید خبر وقوع این انفجار را به صِرف ندیدن آن با چشم ظاهری انکار کنند، خونْ گریه کردن آسمان و زمین را نیز نباید انکار کنند؛ زیرا این موارد نیز جزو علومی نیست که بشر عادی آن را نظاره کند، حتی از رصدخانه نیز دیده نمی شود.
اساساً امر ملکوتی را هرگز نمی توان با ابزار مُلکی ادراک کرد. مثلا ً با دقیق ترین و پیشرفته ترین فنّ رصد سپهر نمی توان مشهودات رؤیای صادق انسان نائم را رصد نمود. اگر یوسف عصر در ساحت رؤیا مشاهده کند که یازده ستاره به همراهی ماه و آفتاب برای وی سجده کردند، هرگز چنین صحنه ای را نمی شود با هیچ رصدخانه ای تصدیق یا تکذیب نمود. غرض آن که معنای اشک ریزی یا خون باری ملکوتی نه مورد تصدیق فنّ تجربی است و نه در قلمرو تکذیب آن قرار می گیرد و هیچ گاه استبعاد به جای استحاله نمی نشیند. کسی که صاحب بَصَر نیست تا ببیند، لا اقل باید صاحب نظر باشد که گوش شنوا به ندای صاحبْ بصران داشته باشد.
برای تحقیق این موارد، علم مخصوص لازم است که اصطلاح و متخصصان ویژه خود را دارد که اهل ولایت و علمای بزرگ دینی اند. آنان این گونه از احادیث را با جان پذیرفتند و فهمیدند که آسمان و زمین خونْ گریه می کنند. از امام زمان (ع) نیز نقل شده است که به امام حسین (ع) عرض می کنند: اگر اشک چشم تمام شود، برایت خون می گریم؛ «و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً».
گفتنی است: گرامیداشت یاد متوفی پس از مرگ او در همه ملل و ادیان رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم (ع) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامیداشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین (ع) این ویژگی را دارد که روز اربعین حسینی هر ساله تا قیامت ادامه خواهد داشت.
زیارت مأثور در اربعین
در روایات شیعه برای روز اربعین حسینی دستورهایی وجود دارد؛ مانند خواندن زیارت مخصوص آن روز در پیش از ظهر که پس از آن دو رکعت نماز نیز خوانده می شود و دعا در آن وقت مستجاب است.
در زیارت اربعین، هدف قیام امام حسین (ع) همان هدف رسالت نبی اکرم (ص) دانسته شده است. براساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: یکی عالم کردن مردم و دیگری عاقل نمودن آن ها با تهذیب نفس ،کسانی که علم ندارند، دستور خدا را نمی دانند و توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. برخی نیز عالمند، ولی در اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمی کنند. از این رو، انبیا (ع) برای تعلیم و نیز تزکیه مردم مبعوث شده اند که به مردم خوبی ها را بشناسانند و راه خوب را به آنان بنمایانند تا مردم خوب بفهمند و به خوبی ها عمل کنند. چنین جامعه ای مهد پرورش اولیای الهی است.
در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (ع) نقل شده که به خداوند عرض کرد: پیامبری مبعوث فرما که مردم را عالِم و مهذّب کند؛ ربّنا و ابعث فیهم رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلّمهم الکتاب و الحکمه و یزکّیهم. خداوند دعای آن حضرت را اجابت کرد و در سوره «جمعه» فرمود:«هو الذی بعث فی الأُمّیین رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمه و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین».
براساس این آیه، مردم حجاز، پیش از بعثت رسول اکرم (ص) گرفتار دو مُعْضِل علمی و عملی بودند: یکی نادانی و دیگری گمراهی. پیامبر(ص) با تعلیم کتاب و حکمت، آنها را از جهل رهانید و عالم کرد و نیز با تزکیه نفس، آنان را از بیراهه به راه آورد و عادل کرد.
امیرمؤمنان (ع) در تشریح بعثت رسول اکرم (ص) فرمودند:«فهدیهم به من الضلاله و أنقذهم بمکانه من الجهاله»؛ یعنی خداوند به دست پیامبرش مردم را عالِم و عادل کرد.
امام حسین (ع) نیز که به حساب ملکوت و اتصال نور وجودی، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و صاحب ولایت؛ «حسین منّى و أنا من حسین» ، باید مردم را عالم و عادل کند؛ یعنی احکام و دستورها و معارف دین را به آنان بیآموزاند و آنان را اهل عمل کند.
همه اهل بیت (علیهم السلام) این وظیفه را به عهده داشتند و با تدریس، ارشاد، سخنرانی و نوشتن نامه به وظیفه خود عمل می کردند؛ ولی سیدالشهدا (ع) افزون بر کارهای یاد شده، به سبب یأس از تأثیر اساسی این ابزار در شرایطی قرار گرفت که خون جگر خود را نیز برای نیل به هدف اعطا کرد. تنها آن حضرت بود که هم مبارزه فرهنگی و سیاسی و اجتهادی داشت، هم نبرد جهادی.
چنان که در زیارت اربعین آن حضرت می خوانیم: «فأعذر فى الدعا و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله» ؛ یعنی آن حضرت با اتمام حجت بر خلق، هر عذری را از امت رفع کرد و اندرز و نصیحت آنان را با مهربانی انجام داد و خون پاکش را در راه تو ای خدا نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهی نجات دهد.
منبع: کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی،حضرت آیت الله جوادی آملی

پی‌نوشت‌:
۱ــ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۵۴۵
۲ــ مفاتیح الجنان، زیارت اربعین
۳ــ آل عمران، ۱۶۴

code

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:59  توسط hasan gholami  | 

چرا فقط اربعین امام حسین؟…

آیت‌الله العظمی جوادی آملی

پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۸

 

چرا فقط برای امام حسین علیه ‏السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟ برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه کنید:
۱) فداکاری‏های امام حسین علیه‏السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری‏ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی‏داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
۲) مصیبت حضرت امام حسین علیه‏السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت آن حضرت، از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین (ع) بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام‏ (ص) عزاداری می‏کنیم و مراسم متعددی برپا می‏کنیم.
۳) در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیه‏السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین (ع) و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.
۴) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین (ع)، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت آن حضرت می‏آمدند، شکنجه می‏کردند و می‏کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می‏کردند که یکی از این مناسبت‏ها، حادثه روز اربعین است.
۵) یکی از نشانه‏های مؤمن، زیارت امام حسین علیه‏السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری(ع) روایت شده است که علامت‏های مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه‏روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن‏(۱) و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده‏اند.
سرّ تکریم سالار شهیدان را در زیارت أربعین آن حضرت، از زبان امام صادق(ع) می‌توان فهمید که وجود مبارک امام ششم رئیس مذهب ما فرمود: روز اربعین که شد حسین بن علی بن ابیطالب را زیارت بکنید. هنگامی که آفتاب برآمد، این زیارتنامه را می‌خوانید، بعد دو رکعت نماز زیارت می‌خوانید و حاجت‌های خود را از ذات اقدس اله مسألت می‌کنید.
در آن زیارت(زیارت اربعین) عرض می‌کنید:خدایا! حسین بن علی بن أبیطالب وارث همه انبیاء است.«اورثته مواریث الأنبیاء»؛ یعنی هر چه را که آدم داشت، نوح داشت، ابراهیم داشت، موسی داشت، عیسی داشت، انبیاء دیگر(علیهم السلام) داشتند؛ تو به حسین بن علی به عنوان ارث اعطا کردی. و او همچون وارث بود، راه انبیاء را طی کرد.
به خدا عرض می‌کنیم: خدایا! حسین بن علی را وارث انبیاء کردی. هر چه را به انبیاء دادی، به او هم دادی. «و اورثته مواریث الأنبیاء. فأعذرالدّعاء و منح النصح»(۲)؛ او راه عذر دیگران را بسته است. هیچ کسی نمی‌تواند عذر بیاورد که من نمی‌دانستم. چون حضرت نامه نوشت، پیام فرستاد، سخنرانی کرد؛ در مدینه و مکه سخنرانی کرد، فاصله سیصد فرسخی مدینه تا کربلا سخنرانی کرد. هیچ کسی نیست که بگوید من نمی‌دانستم. «فأعذر الدّعاء»؛ یعنی در دعوت کردن، در راهنمایی کردن، راه عذر دیگران را بسته است. «و منح النّصح»؛ نصیحت کرد، پند داد، موعظه کرد. آنجا که برهان لازم بود دلیل اقامه کرد، آنجا که پند لازم بود موعظه داد و مانند آن.
وقتی دید پند و موعظه اثر نمی‌کند، خون می‌خواهد، خون داد. این را وجود مبارک امام ششم فرمود، در اربعین أبی عبدالله(علیه السلام) به خدا عرض کنید: خدایا! حسین بن علی «بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضّلاله»؛ یعنی خون جگرش را داد، خون گلوی خود را داد، خون سر خود را داد، خون آن بچه شیری را داد تا مردم را متدیّن و عالم کند.
لذا وجود مبارک امام ششم فرمود: روز اربعین که شد، بدانید چرا ما در پیشگاه حسین بن علی خاضعیم. به خدا عرض کنید: خدایا! حسین بن علی نصیحت کرد، سخنرانی کرد، موعظه کرد، نامه نوشت، دستور داد، اثر نکرد. دید هیچ چاره ندارد، فقط خون می‌خواهد، خون داد. «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک»؛ «استنقاذ» را معمولاً برای نجات غریق می‌گویند. می‌گویند: غریق را، کسی که دارد می‌سوزد، در آتش غرق است یا در آب غرق است، این را نجات بدهید. فرمود: حسین بن علی خون جگرش را داد تا مردم را عالم کند، تزکیه کند.
همین دو کاری که انبیاء می‌کردند؛«یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب والحکمه».(۳) همین دو کار در زیارت اربعین آمده. انبیاء آمدند مردم را آگاه کنند و تربیت. بعضی‌ها جاهلند، عالم نیستند. بعضی عالمند، ولی عادل نیستند. انبیاء آمدند ما را عالمِ عادل کنند. «یعلّمهم الکتاب والحکمه»؛ یعنی ما را به مسائل دینی‌مان آشنا کنند، و یزکّیهم، یعنی ما را وارسته کنند.
وجود مبارک حسین بن علی هم خون داد تا مردم را از جهالت برهاند، عالم بکند. تا مردم را عادل بکند. هم راه خود را ببینند و طی کنند، هم راه کسی را نبندند. حالا روشن شد که چرا امام عسکری (ع) فرمود: زیارت اربعین یکی از علائم پنجگانه تشیّع مؤمنین است.
ویژگی عدد چهل درباره امام حسین (ع)
امام حسن عسگری (ع) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاه الخمسین و زیاره الأربعین و التختّم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم» ؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامه نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم».
مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافه نمازهای نافله است که جبران کننده نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامه نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (ص) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان رابه معراج می برد.
موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجده بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.
مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمه «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (ع) اربعین معروف و معهود نزد مردم است؛ خلاف کلمه «اربعین» در بسیاری از روایات که بدون «الف و لام» آمده است؛ مانند این روایت امام صادق (ع): «من حفظ من أحادیثنا أربعین حدیثاً بعثه الله یوم القیامه عالماً فقیهاً» .
اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایه این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است.
به دیگر سخن، براساس فرموده رسول خدا (ص): عصاره رسالت نبوی، قرآن و عترت است؛ «إنى تارک فیکم الثقلین… کتاب الله و… عترتى أهل بیتى» . عصاره کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصاره عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (ع) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.
درباره نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ إنّ الإنسان خلق هلوعاً،إذا مسّه الشرّ جزوعاً،و إذا مسّه الخیر منوعاً،إلّا المصلّین .
تعلیم و تزکیه؛ هدف اساسی سالار شهیدان
زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیه مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (ع) است.
خلاصه آن که رسالت رسول اکرم (ص) تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر بود تا هم جاهلان را عالم نماید و هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جهل علمی و جهالت عملی را از جامعه جدا سازد. همین دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان (ع) تعبیه شد؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان غَطْرَسه دنیا و دلباختگی به آن بود، که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت رفته است: «و تَغطْرَس و تَرَدّی فى هواه”.
ویژگی عدد چهل درباره امام حسین (ع)
اربعین و عدد چهل خصوصیتی دارد که دیگر ارقام آن را ندارد. غالب انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند و ملاقات خصوصی حضرت موسی (ع) و ذات اقدس الهی چهل شب بود و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. این ها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاص برخوردار است. در روایات اسلامی چنین آمده است: زمینی که روی آن انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن، خدا را عبادت کرده اند، چهل روز در مرگ آنان می گرید، ولی در شهادت امام حسین (ع) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد.
توضیح آن که در سیّارات آسمانی بارها انفجارهایی رخ می دهد که با چشم عادی هرگز دیده نمی شود؛ ولی متخصصان با استمداد از علم نجوم و از رصدخانه به تماشای این انفجارها می نشینند. همان گونه که مردم عادی نباید خبر وقوع این انفجار را به صِرف ندیدن آن با چشم ظاهری انکار کنند، خونْ گریه کردن آسمان و زمین را نیز نباید انکار کنند؛ زیرا این موارد نیز جزو علومی نیست که بشر عادی آن را نظاره کند، حتی از رصدخانه نیز دیده نمی شود.
اساساً امر ملکوتی را هرگز نمی توان با ابزار مُلکی ادراک کرد. مثلا ً با دقیق ترین و پیشرفته ترین فنّ رصد سپهر نمی توان مشهودات رؤیای صادق انسان نائم را رصد نمود. اگر یوسف عصر در ساحت رؤیا مشاهده کند که یازده ستاره به همراهی ماه و آفتاب برای وی سجده کردند، هرگز چنین صحنه ای را نمی شود با هیچ رصدخانه ای تصدیق یا تکذیب نمود. غرض آن که معنای اشک ریزی یا خون باری ملکوتی نه مورد تصدیق فنّ تجربی است و نه در قلمرو تکذیب آن قرار می گیرد و هیچ گاه استبعاد به جای استحاله نمی نشیند. کسی که صاحب بَصَر نیست تا ببیند، لا اقل باید صاحب نظر باشد که گوش شنوا به ندای صاحبْ بصران داشته باشد.
برای تحقیق این موارد، علم مخصوص لازم است که اصطلاح و متخصصان ویژه خود را دارد که اهل ولایت و علمای بزرگ دینی اند. آنان این گونه از احادیث را با جان پذیرفتند و فهمیدند که آسمان و زمین خونْ گریه می کنند. از امام زمان (ع) نیز نقل شده است که به امام حسین (ع) عرض می کنند: اگر اشک چشم تمام شود، برایت خون می گریم؛ «و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً».
گفتنی است: گرامیداشت یاد متوفی پس از مرگ او در همه ملل و ادیان رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم (ع) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامیداشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین (ع) این ویژگی را دارد که روز اربعین حسینی هر ساله تا قیامت ادامه خواهد داشت.
زیارت مأثور در اربعین
در روایات شیعه برای روز اربعین حسینی دستورهایی وجود دارد؛ مانند خواندن زیارت مخصوص آن روز در پیش از ظهر که پس از آن دو رکعت نماز نیز خوانده می شود و دعا در آن وقت مستجاب است.
در زیارت اربعین، هدف قیام امام حسین (ع) همان هدف رسالت نبی اکرم (ص) دانسته شده است. براساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: یکی عالم کردن مردم و دیگری عاقل نمودن آن ها با تهذیب نفس ،کسانی که علم ندارند، دستور خدا را نمی دانند و توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. برخی نیز عالمند، ولی در اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمی کنند. از این رو، انبیا (ع) برای تعلیم و نیز تزکیه مردم مبعوث شده اند که به مردم خوبی ها را بشناسانند و راه خوب را به آنان بنمایانند تا مردم خوب بفهمند و به خوبی ها عمل کنند. چنین جامعه ای مهد پرورش اولیای الهی است.
در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (ع) نقل شده که به خداوند عرض کرد: پیامبری مبعوث فرما که مردم را عالِم و مهذّب کند؛ ربّنا و ابعث فیهم رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلّمهم الکتاب و الحکمه و یزکّیهم. خداوند دعای آن حضرت را اجابت کرد و در سوره «جمعه» فرمود:«هو الذی بعث فی الأُمّیین رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمه و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین».
براساس این آیه، مردم حجاز، پیش از بعثت رسول اکرم (ص) گرفتار دو مُعْضِل علمی و عملی بودند: یکی نادانی و دیگری گمراهی. پیامبر(ص) با تعلیم کتاب و حکمت، آنها را از جهل رهانید و عالم کرد و نیز با تزکیه نفس، آنان را از بیراهه به راه آورد و عادل کرد.
امیرمؤمنان (ع) در تشریح بعثت رسول اکرم (ص) فرمودند:«فهدیهم به من الضلاله و أنقذهم بمکانه من الجهاله»؛ یعنی خداوند به دست پیامبرش مردم را عالِم و عادل کرد.
امام حسین (ع) نیز که به حساب ملکوت و اتصال نور وجودی، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و صاحب ولایت؛ «حسین منّى و أنا من حسین» ، باید مردم را عالم و عادل کند؛ یعنی احکام و دستورها و معارف دین را به آنان بیآموزاند و آنان را اهل عمل کند.
همه اهل بیت (علیهم السلام) این وظیفه را به عهده داشتند و با تدریس، ارشاد، سخنرانی و نوشتن نامه به وظیفه خود عمل می کردند؛ ولی سیدالشهدا (ع) افزون بر کارهای یاد شده، به سبب یأس از تأثیر اساسی این ابزار در شرایطی قرار گرفت که خون جگر خود را نیز برای نیل به هدف اعطا کرد. تنها آن حضرت بود که هم مبارزه فرهنگی و سیاسی و اجتهادی داشت، هم نبرد جهادی.
چنان که در زیارت اربعین آن حضرت می خوانیم: «فأعذر فى الدعا و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله» ؛ یعنی آن حضرت با اتمام حجت بر خلق، هر عذری را از امت رفع کرد و اندرز و نصیحت آنان را با مهربانی انجام داد و خون پاکش را در راه تو ای خدا نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهی نجات دهد.
منبع: کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی،حضرت آیت الله جوادی آملی

پی‌نوشت‌:
۱ــ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۵۴۵
۲ــ مفاتیح الجنان، زیارت اربعین
۳ــ آل عمران، ۱۶۴

code

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:59  توسط hasan gholami  | 

شیوه همنشینی رسول خدا در کلام امام حسین(ع)

پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۵۶

کد مطلب: 712430

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت و نه، فریاد می کشید و ناسزا می گفت و نه عیب جویی می کرد و نه بسیار شوخی می کرد.

به گزارش جهان نيوز،  امام حسین علیه‌السلام از پدرم علیه السلام درباره نشستن او [رسول خدا صلی الله علیه و آله ] پرسش کردم پس فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی‌نشست و بر نمی‌خاست مگر آن که ذکر بر لب داشت و جایی را به خود اختصاص نمی‌داد و از این کار، نهی می‌داشت و هرگاه نزد جماعتی می‌رفت در پایین مجلس می‌نشست و به این کار فرمان می‌داد.

بهره هریک از همنشینانش را ادا می‌کرد، تا آن جا که همنشین او فکر نمی‌کرد کسی نزد رسول خدا از او ارجمندتر است.

هر که با او همنشین می شد یا پی کاری را با هم می گرفتند، حضرت آن قدر شکیبایی می ورزید تا این که او خود می رفت و کسی که از ایشان [برآوردن ]حاجتی را می طلبید، یا نیازش را برمی آورد یا کلامی خوش به او می گفت.

گشاده رویی و اخلاقش، همه مردم را در بر می گرفت و [دیگر ]پدر آنها گشته بود و آنها در (دادن و گرفتن) حقّ نزد او یکسان بودند.

مجلس ایشان، مجلس شکیبایی، شرم، صبر و امانتداری بود و در آن نه صدایی بلند می شد و نه سخن زشتی بر زبان رانده می شد و نه خطاهای آن مجلس، گفته می شد. همه [در مجلس او] برابر بودند و با تقوا بر یکدیگر برتری داده می شدند و فروتن بودند، بزرگ را احترام می نهادند و بر کوچک، رحم می آوردند و نیازمند را بر خود ترجیح می دادند و بیگانه را پاس می داشتند.

[به پدرم] عرض کردم: شیوه حضرت صلی الله علیه و آله با همنشینانش چگونه بود؟
فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت و نه، فریاد می کشید و ناسزا می گفت و نه عیب جویی می کرد و نه بسیار شوخی می کرد.

خود را از آن چه دوست نمی داشت، به غفلت می زد و دیگران را نه از آن نومید می ساخت و نه بدان ترغیب می کرد.

سه چیز را از خود دور کرده بود: لجاجت، پرگویی و بیهودگی و سه چیز را از مردم کنار نهاده بود: هیچ کس را، نه می نکوهید و نه عیب می کرد و در پی جستن زشتیهای او نبود، وسخنی نمی گفت، مگر در آن چه امید ثوابش را می بُرد. هرگاه سخن می گفت، همنشینانش خاموشی می گزیدند تا آن جا که گویی، پرنده بر سر ایشان نشسته است و هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت می کرد، آنها سخن می گفتند و در خدمت حضرت صلی الله علیه و آله کشمکش نمی کردند.

اگر کسی سخن می گفت، به او گوش می دادند تا از سخن گفتن آسوده شود. سخن آنها نزدحضرت صلی الله علیه و آله ، همان سخن نخستین نفر مجلس بود. از آن چه می خندیدند، او هم می خندید و از آن چه تعجّب می کردند، حضرت صلی الله علیه و آله هم تعجّب می کرد.

حضرت صلی الله علیه و آله بر خشک و زمخت سخن گفتن شخص غریب و تقاضای او صبر می کرد، تا آن که اصحابش آنها را گرد می آوردند و می فرمود: هرگاه کسی را دیدید که حاجتی می طلبد، او را یاری رسانید.

حضرت صلی الله علیه و آله ، ستایش را از کسی جز از مسلمان حقیقی نمی پذیرفت، و سخن کسی را قطع نمی کرد، تا آن که از حد می گذراند، پس با نهی یا برخاستن، کلام او را قطع می کرد.

منبع: دلائل النبوة ، بیهقی ،جلد 1 صفحه 290

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:58  توسط hasan gholami  | 

شیوه همنشینی رسول خدا در کلام امام حسین(ع)

پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۵۶

کد مطلب: 712430

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت و نه، فریاد می کشید و ناسزا می گفت و نه عیب جویی می کرد و نه بسیار شوخی می کرد.

به گزارش جهان نيوز،  امام حسین علیه‌السلام از پدرم علیه السلام درباره نشستن او [رسول خدا صلی الله علیه و آله ] پرسش کردم پس فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی‌نشست و بر نمی‌خاست مگر آن که ذکر بر لب داشت و جایی را به خود اختصاص نمی‌داد و از این کار، نهی می‌داشت و هرگاه نزد جماعتی می‌رفت در پایین مجلس می‌نشست و به این کار فرمان می‌داد.

بهره هریک از همنشینانش را ادا می‌کرد، تا آن جا که همنشین او فکر نمی‌کرد کسی نزد رسول خدا از او ارجمندتر است.

هر که با او همنشین می شد یا پی کاری را با هم می گرفتند، حضرت آن قدر شکیبایی می ورزید تا این که او خود می رفت و کسی که از ایشان [برآوردن ]حاجتی را می طلبید، یا نیازش را برمی آورد یا کلامی خوش به او می گفت.

گشاده رویی و اخلاقش، همه مردم را در بر می گرفت و [دیگر ]پدر آنها گشته بود و آنها در (دادن و گرفتن) حقّ نزد او یکسان بودند.

مجلس ایشان، مجلس شکیبایی، شرم، صبر و امانتداری بود و در آن نه صدایی بلند می شد و نه سخن زشتی بر زبان رانده می شد و نه خطاهای آن مجلس، گفته می شد. همه [در مجلس او] برابر بودند و با تقوا بر یکدیگر برتری داده می شدند و فروتن بودند، بزرگ را احترام می نهادند و بر کوچک، رحم می آوردند و نیازمند را بر خود ترجیح می دادند و بیگانه را پاس می داشتند.

[به پدرم] عرض کردم: شیوه حضرت صلی الله علیه و آله با همنشینانش چگونه بود؟
فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت و نه، فریاد می کشید و ناسزا می گفت و نه عیب جویی می کرد و نه بسیار شوخی می کرد.

خود را از آن چه دوست نمی داشت، به غفلت می زد و دیگران را نه از آن نومید می ساخت و نه بدان ترغیب می کرد.

سه چیز را از خود دور کرده بود: لجاجت، پرگویی و بیهودگی و سه چیز را از مردم کنار نهاده بود: هیچ کس را، نه می نکوهید و نه عیب می کرد و در پی جستن زشتیهای او نبود، وسخنی نمی گفت، مگر در آن چه امید ثوابش را می بُرد. هرگاه سخن می گفت، همنشینانش خاموشی می گزیدند تا آن جا که گویی، پرنده بر سر ایشان نشسته است و هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت می کرد، آنها سخن می گفتند و در خدمت حضرت صلی الله علیه و آله کشمکش نمی کردند.

اگر کسی سخن می گفت، به او گوش می دادند تا از سخن گفتن آسوده شود. سخن آنها نزدحضرت صلی الله علیه و آله ، همان سخن نخستین نفر مجلس بود. از آن چه می خندیدند، او هم می خندید و از آن چه تعجّب می کردند، حضرت صلی الله علیه و آله هم تعجّب می کرد.

حضرت صلی الله علیه و آله بر خشک و زمخت سخن گفتن شخص غریب و تقاضای او صبر می کرد، تا آن که اصحابش آنها را گرد می آوردند و می فرمود: هرگاه کسی را دیدید که حاجتی می طلبد، او را یاری رسانید.

حضرت صلی الله علیه و آله ، ستایش را از کسی جز از مسلمان حقیقی نمی پذیرفت، و سخن کسی را قطع نمی کرد، تا آن که از حد می گذراند، پس با نهی یا برخاستن، کلام او را قطع می کرد.

منبع: دلائل النبوة ، بیهقی ،جلد 1 صفحه 290

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:58  توسط hasan gholami  | 

شیوه همنشینی رسول خدا در کلام امام حسین(ع)

پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۵۶

کد مطلب: 712430

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت و نه، فریاد می کشید و ناسزا می گفت و نه عیب جویی می کرد و نه بسیار شوخی می کرد.

به گزارش جهان نيوز،  امام حسین علیه‌السلام از پدرم علیه السلام درباره نشستن او [رسول خدا صلی الله علیه و آله ] پرسش کردم پس فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی‌نشست و بر نمی‌خاست مگر آن که ذکر بر لب داشت و جایی را به خود اختصاص نمی‌داد و از این کار، نهی می‌داشت و هرگاه نزد جماعتی می‌رفت در پایین مجلس می‌نشست و به این کار فرمان می‌داد.

بهره هریک از همنشینانش را ادا می‌کرد، تا آن جا که همنشین او فکر نمی‌کرد کسی نزد رسول خدا از او ارجمندتر است.

هر که با او همنشین می شد یا پی کاری را با هم می گرفتند، حضرت آن قدر شکیبایی می ورزید تا این که او خود می رفت و کسی که از ایشان [برآوردن ]حاجتی را می طلبید، یا نیازش را برمی آورد یا کلامی خوش به او می گفت.

گشاده رویی و اخلاقش، همه مردم را در بر می گرفت و [دیگر ]پدر آنها گشته بود و آنها در (دادن و گرفتن) حقّ نزد او یکسان بودند.

مجلس ایشان، مجلس شکیبایی، شرم، صبر و امانتداری بود و در آن نه صدایی بلند می شد و نه سخن زشتی بر زبان رانده می شد و نه خطاهای آن مجلس، گفته می شد. همه [در مجلس او] برابر بودند و با تقوا بر یکدیگر برتری داده می شدند و فروتن بودند، بزرگ را احترام می نهادند و بر کوچک، رحم می آوردند و نیازمند را بر خود ترجیح می دادند و بیگانه را پاس می داشتند.

[به پدرم] عرض کردم: شیوه حضرت صلی الله علیه و آله با همنشینانش چگونه بود؟
فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت و نه، فریاد می کشید و ناسزا می گفت و نه عیب جویی می کرد و نه بسیار شوخی می کرد.

خود را از آن چه دوست نمی داشت، به غفلت می زد و دیگران را نه از آن نومید می ساخت و نه بدان ترغیب می کرد.

سه چیز را از خود دور کرده بود: لجاجت، پرگویی و بیهودگی و سه چیز را از مردم کنار نهاده بود: هیچ کس را، نه می نکوهید و نه عیب می کرد و در پی جستن زشتیهای او نبود، وسخنی نمی گفت، مگر در آن چه امید ثوابش را می بُرد. هرگاه سخن می گفت، همنشینانش خاموشی می گزیدند تا آن جا که گویی، پرنده بر سر ایشان نشسته است و هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت می کرد، آنها سخن می گفتند و در خدمت حضرت صلی الله علیه و آله کشمکش نمی کردند.

اگر کسی سخن می گفت، به او گوش می دادند تا از سخن گفتن آسوده شود. سخن آنها نزدحضرت صلی الله علیه و آله ، همان سخن نخستین نفر مجلس بود. از آن چه می خندیدند، او هم می خندید و از آن چه تعجّب می کردند، حضرت صلی الله علیه و آله هم تعجّب می کرد.

حضرت صلی الله علیه و آله بر خشک و زمخت سخن گفتن شخص غریب و تقاضای او صبر می کرد، تا آن که اصحابش آنها را گرد می آوردند و می فرمود: هرگاه کسی را دیدید که حاجتی می طلبد، او را یاری رسانید.

حضرت صلی الله علیه و آله ، ستایش را از کسی جز از مسلمان حقیقی نمی پذیرفت، و سخن کسی را قطع نمی کرد، تا آن که از حد می گذراند، پس با نهی یا برخاستن، کلام او را قطع می کرد.

منبع: دلائل النبوة ، بیهقی ،جلد 1 صفحه 290

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:58  توسط hasan gholami  | 

یزید به ولید بن عتبه فرماندار مدینه نوشت که از این گروه برای او بیعت بگیرد، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر بیعت کردند، اما عبدالله بن زبیر از مدینه گریخت و به کعبه پناه برد و کسان را به سوی خود دعوت میکرد، حسین(ع) به پاسخ فرماندار مدینه که می‌گفت با یزید بیعت کند گفت: «کسی همانند من نهانی بیعت نمی‌کند، گمان دارم تو نیز مایل نیستی که من نهانی بیعت کنم. وقتی همۀ مردم را برای بیعت دعوت کردی، ما را نیز دعوت کن که کار یکجا باشد.» ولید که مردی صلح‌جو بود دست از او برداشت.‏‎[16]‎

‏‏در اینجا لازم است تا قدری خود را از تاریخ‌نگری جدا نموده و به منشور انسانیت که حسین بن علی(ع) در کربلا با خون خود رقم زد، بپردازیم. این که مظلومیت حسین(ع) را با گردن نهادن او به تقدیر یکسان بدانیم اشتباهی محض است. بررسی رویدادها منجمله مسئله بیعت با یزید و دفع الوقت امام حسین(ع) به خوبی نشان‏‏‌‏‏دهندۀ چهرۀ سیاستمدارانۀ ایشان می‌باشد. بدیهی است که حضرت در تدارک وحدت بین پایگاههای پراکندۀ مردمی در اقصی نقاط قلمرو اسلامی بوده است. مردم نیز که از یزید که بر خلاف معاویه پدرش که رعایت ظاهر اسلام را می‌نمود، متجاهر بر فسق بود‏‎[17]‎‏  بیزار گشته بودند مایل به همراهی با امام بودند.‏

‏‏«مسلمانان که سالخوردگان ایشان هنوز عصر تقوای رسول خدا«ص» و خلفای راشدین را به خاطر داشتند، از خلافت این جوان هوسباز راضی نبودند، از این حیث مردم کوفه که بیشتر شیعه یا پیروان علی بن ابی‌طالب(ع) بودند نامه‌هایی به حسین بن علی(ع) نوشتند و با اعزام رسولانی او را از‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 406

‎‏مدینه به کوفه طلب کردند و به وی وعدۀ یاری و جانفشانی دادند. حضرت امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را که پسر عقیل بن ابی‌طالب بود برای تحقیق احوال مردم به کوفه فرستاد.‏‎[18]‎‏ از طرف دیگر امام که مانند پدر بزرگوارش حضرت علی(ع) ایرانیان را گرامی می‏‏‌‏‏داشت در صدد ارتباط با آنها برآمد. در سال شصتم هجری نماینده‌ای از طرف امام حسین بن علی(ع) وارد شهر ری شد و مورد استقبال گیو پسر رستم فرخزاد قرار گرفت. کورت فرشیلر نویسندۀ کتاب امام حسین(ع) و ایران نمایندۀ حضرت را دختر ایشان «فاطمه» ملقب به «حورالعین» می‌داند امّا عده‌ای از کسانی که در تاریخ اسلامی بصیر هستند، گفته‌اند نماینده‌ای که در ری حضور بهم رسانیده فاطمه حورالعین نبوده است.‏‎[19]‎

‏‏امام حسین(ع) کمال مطلوب ایرانیان بود. او در واقع عدالتی بود که بایستی سراسر جهان را فراگیرد و صلح و عافیت را بپراکند. و لذا ایرانیان با جان و دل آمادۀ خدمتگزاری به او بودند؛ هر چند که به تعبیری می‌خواستند تا او را به مقام پادشاهی ایران برسانند. که این خود نشان دهندۀ تعصبات ملّی‌گرایانه در بین آنها بود. برای استقبال از حسین(ع) منطقۀ بین‌النهرین را که نیروهای ایرانی می‌توانستند با بسیج قشون تحت پوشش قرار دهند مناسب تشخیص داده شد و این منطقه مرکز نقل فعالیت ایرانیانی گردید که احتمال حضور حسین(ع) را در ایران می‌دادند. بارتولومو می‌گوید: «همدست شدن بزرگان مازندران و گیلان با طرفداران حسین در بین‌النهرین بدو دلیل سیاسی و جغرافیایی ضروری بودم. دلیل سیاسی آن که هنوز بین‌النهرین که در تمام دورۀ سلطنت اشکانیان و ساسانیان مرکز ایران بوده و بزرگان شمال ایران ناچار بودند که طرفداری حسین(ع) را در بین‌النهرین با خویش همدست کنند تا این که بتوانند نشان دهند که همه ایرانیان خواهان حسین(ع) هستند. امّا دلیل جغرافیایی آن اقدام این بود که حسین(ع) برای رفتن به ایران بایستی از بین‌النهرین عبور کند و طرفداران او ناگزیر بودند که بین‌النهرین را آماده برای پذیرفتن حسین(ع) نمایند.»‏‎[20]‎‏ برای آماده کردن بین‌النهرین تجهیز یک قشون ضروری بود تا از حسین(ع) محافظت نماید. مارسلین می‌گوید: «نظریه ایرانیان از لحاظ بسیج کردن قشون یک نظریه صائب بود و آنها که مردان سیاسی بودند می‌دانستند که بدون تجهیز یک ارتش برای حمایت از حسین(ع) احتمال موفقیت او زیاد نیست. ولی حسین چون یک پیشوای اخلاقی فکر می‌کرد و جنگ و  برادرکشی را بین مسلمین مجاز نمی‌دانست.»‏‎[21]‎

‏‏پس از اعلام آمادگی ایرانیان، مردم کوفه نیز نامه‌ای بدین مضمون به حسین بن علی نوشتند: «ما‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 407

‎‏امامی نداریم به سوی ما بیا، شاید خدا بوسیلۀ تو ما را بر هدایت مجتمع کند.» نعمان بن بشیر در قصر حکومت است ولی ما با وی به نماز جمعه و عید حاضر نمی‌شویم. اگر از آمدن تو خبردار شویم، وی را از کوفه بیرون می‌کنیم و به شام می‌فرستیم.‏‎[22]‎‏ پس از این مکاتبات حسین(ع) پسر عموی خود مسلم بن عقیل را راهی کوفه نمود و در آنجا بسیاری از شیعیان به دور او جمع شدند و مسلم نیز از حسین(ع) خواست که به کوفه بیاید. اما در این اثنا یزید نعمان بن بشیر را به سبب ضعف از جلوگیری فتنه معزول و عبیدالله بن زیاد را به جانشینی وی گماشت  و او کار را بر شیعیان سخت گرفت و در نتیجه مسلم تنها ماند و آنگاه که به هانی بن عروه مرادی پناه برد، عبیدالله بن زیاد هر دو را شهید کرد.‏‎[23]‎‏ امام حسین(ع) رو به سوی کوفه آورد. او راه خدا را انتخاب نمود.‏

‏‏دوستان و یارانش او را از این کار منع می‌کردند امّا او بهتر از هر کس دیگر به رسالت خویش آگاه بود. سرانجام علیرغم تمامی تمهیدات امام حسین(ع) تن  به ذلت نداد و آنچنان که سیرۀ تبارش بود خود و یارانش در مسلخ کربلا به شهادت رسیدند. ‏‏هیهات منا الذله‏‏.‏

‏‏تاریخ شاهد تبلور وجودی بود که در نهایت بزرگ‌منشی و اعتلای روحی حماسۀ بشریت را آفرید. امام حسین(ع) با وجود تمامی امکانات که از جانب هوادران داخلی و ایرانیان برای او فراهم شده بود، جان خود و کسانش را فدا نمود تا ریشۀ شیعه در خاک تاریخ جاودانه گردد.‏

‏‏چنانکه در وصیت خود فرمود من مثل خیلیها نیستم که قیامم، انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم، برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم، برای اینکه به ملکی رسیده باشم. ‏

‏‏این را مردم دنیا از امروز بدانند: قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امّـت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم.»‏‎[24]‎

‏‏اثرات شهادت امام حسین(ع) بر مسلمین 

‏‏شهادت امام حسین و مظلومیت و خلوص او و سازش نکردن با ظلم او، قلب مسلمانان را به درد آورد. از آن پس در نزد ایرانیان، هیچ نامی پلیدتر از اسامی قاتلین خاندان نبوت نبود. «هیچ اسمی در عالم اسلام و بیش از همه در ایران به اندازۀ اسم یزید مورد تنفر نیست، اگر به یک نفر ایرانی، عبارت دروغگو، رذل، و غارتگر بگویند و متأثر نشود ولی به همان شخص یزید یا شمر یا ابن‌زیاد خطاب کنند، آتش خشم و غضب او شعله‏‏‌‏‏ور می‌گردد.‏‎[25]‎

‏‏مورخ شرقی، سیّد امیر علی دربارۀ این رخداد می‌نویسد: «کشتار کربلا در همۀ قلمرو اسلام‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 408

‎‏مایۀ وحشت و بیم شد و ایرانیان را به هیجان آورد و به سبب جمعیّت آنها عباسیان توانستند دولت اموی را منقرض کنند. ‏‎[26]‎

‏‏پروفسور ادوارد براون دربارۀ حادثۀ کربلا می‌گوید: «گروه شیعه یا طرفداران علی بقدر کافی هیجان و از خودگذشتگی نداشتند، امّا پس از رخداد کربلا کار دگرگون شد و تذکار زمین کربلا که به خون فرزند پیغمبر آلوده بود و یادآوری عطش سخت وی و نعش نزدیکانش که اطراف او روی زمین ریخته بود، کافی بود که عواطف سست‌ترین مردم را به هیجان آورد و روحها را غمگین کند. چندان که نسبت به رنج و خطر و حتی مرگ بی‌اعتنا شوند.‏‎[27]‎

‏‏نیکلسون دربارۀ فاجعۀ کربلا می‌گوید: «همۀ مورخان مسلمان به جز گروهی بسیار اندک بر ضد امویان هم سخنند، حسین بن علی را شهید می‌دانند و یزید بن معاویه را سفاک  و ستمگر می‌شمارند.» استاد نیکلسون در جای دیگر دربارۀ این رخداد می‌گوید: «حادثۀ کربلا مایۀ پشیمانی و تأسف امویان شد زیرا این واقعه شیعیان را متحد کرد و برای انتقام امام حسین(ع) هم‌صدا شدند و صدای آنها در همه جا و خصوصاً به نزد ایرانیان که می‌خواستند از نفوذ عرب آزاد شوند انعکاس یافت».‏‎[28]‎

‏‏«شهادت امام حسین(ع) از اهمیت فوق‌العاده زیادی برخوردار بود و تأثیر بسیار شگرف بر شیعیان برجای گذاشت این شهادت دوره‌ای نو را برای ظهور و بروز نهضت تشیع به وجود آورد. سرنوشت غم‌انگیز نوادۀ پیامبر عواطف اخلاق و مذهبی مردم را به هم ریخت.»‏‎[29]‎

‏‏امّا کوفیان که از پیمان‌شکنی خود با حسین(ع) پشیمان بودند تصمیم به انتقام از قاتلان وی گرفتند و خود را توابین نامیدند. رهبریت این گروه بر عهدۀ گروهی از مسلمانان قدیمی بود. آنان به صراحت به اشتباه خود پی برده و بر حقانیت تشیع صحه گذاردند و خود این مطلب دلیل روشنی بر انتخاب صحیح ایرانیان و برداشت درست آنان از جانشینی پیامبر بود و بی‌جهت نیست که پیامبر(ص) در مورد ایرانیان معتقدند که اگر دانش بر ستارۀ پروین آویخته شده باشد، مردان ایرانی آن را به دست خواهند آورد. نه فقط در روایات شیعه بلکه در روایات سنی هم این حدیث را دربارۀ ایرانیان دانسته‌اند.‏‎[30]‎

‏‏متن سخنان توابین در موعظه مردم بر شورآفرینی عاشورای حسینی و تأئید بزرگان دین بر تشیع است که پاره‌ای از این سخنان به شرح زیر است. «آیا نمی‌بینید، آیا نمی‌فهمید که چه جنایتی بر علیه پسر دختر پیامبرتان مرتکب شده‏‏‌‏‏اید؟ آیا تخلف و تجاوز از قداست او را نمی‌بینید؟ آنها که نسبت به او اهمال و سستی کردند در حالیکه تنها و بی‌یاور بود او را در خون غرقه کردند، در حالیکه در اندیشه‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 409

‎‏خداوند در رابطه با او نبودند و رابطۀ او را با پیامبر نادیده گرفتند. با خشونت او را به زمین کشیدند. چشمها هرگز قبل از او چنین چیزی را ندیده است. به خدا سوگند، حسین بن علی(ع) فاش کنندۀ حقیقت است و [اسوۀ] شکیبایی، امانت، شرافت و قاطعیت. او فرزند اولین مسلمان و پسر دختر فرستادۀ خدا در روی زمین، مدافعان او کم و حمله کنندگان به او زیاد بودند. دشمنانش او را کشتند و دوستانش او را رها کردند.»‏‎[31]‎‏ و در جای دیگر می‌گویند: «ما شما را به انتقام‏‏‌‏‏گیری از خون خاندان (پیامبر)اش و جنگ علیه مرتدین و منحرفین از دین حق دعوت می‌کنیم. اگر کشته شویم هیچ چیز برای مردم پزهیزکار بهتر از حضور در پیشگاه خداوند نیست، اگر هم موفق شویم ما قدرت را به  اهل‌بیت پیامبران باز می‌گردانیم.»‏‎[32]‎

‏‏قیامهایی که به خونخواهی عاشورای حسینی صورت گرفت

‏‏شور انتقام‌طلبی و نفرت از جنایتی که بنی‌امیه بر خاندان پیامبر(ص) روا داشتند قیافه‌ای را بر علیه فساد امویان موجب گردید. از جملۀ آنها در سال 65 هجری بود که گروه توابین با عبیدالله بن زیاد روبرو شدند. «شیعیانی که در عین الورده حضور یافتند تنها از مردم کوفه نبودند، بسیاری از مردم بصره و مدائن [ایرانیان] نیز بدانها پیوسته بودند. وقتی دو سپاه روبرو شدند، شیعیان با آنکه در جنگ به سختی پایداری می‌کردند، شکست خوردند و پیشوای آنها سلیمان بن صرد کشته شد و فراریان به شهرهای خویش باز گشتند.»‏‎[33]‎

‏‏لازم به ذکر است که در تمامی این قیامها عنصر ایرانی فعالترین حضور را در صحنه داشته است و در واقع بدون وجود آنها هرگز انتقام‌جویی از مسببین فاجعۀ عاشورا میّسر نمی‌گردید و این چیزی نبود به جز عشق ایرانیان به خاندان نبوت که دامنۀ آن تا سالیان سال با آنها همراه بوده است و امروزه شاهدیم که نه تنها ذره‌ای از این عشق کاسته نشده بلکه شور و حرارت بیشتری به خود گرفته است و این شعله‌های سرکش که امروز آتش بر پیکر جانخواران می‌زند. حاصل خونهای به ناحق ریخته شدۀ حسین(ع)و یارانش در محشر کربلا بود.‏

‏‏امّا قیام دیگری که تا حدود زیادی به قلبهای رنجیده ایرانیان التیام بخشید، قیام مختار ثقفی بود. «مختار بن ابی عبیده ثقفی معروف به کیسان در اصل از مردم طائف بوده و در خلافت عمر به همراه پدر به مدینه رفت. پدرش در واقعۀ یوم‌الحجر در عراق به قتل رسید. مختار به بنی‌هاشم پیوست و در خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) با آن حضرت در عراق به سر می‌برد و پس از شهادت آن حضرت در بصره سکونت جست. پس از شهادت امام حسین(ع) با عبیدالله بن زیاد به مخالفت برخاست. ابن زیاد‏

‏‎ ‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 410

‎‏وی را تازیانه زد و به زندان افکند سپس به شفاعت عبدالله بن عمر، شوهر خواهرش، او را به طائف تبعید نمود و چون در سال 64 هجری یزید بمُرد و عبیدالله بن زبیر به طلب خلافت برخاست، با او بیعت کرد و در بعضی جنگهای او شرکت و سپس از وی اجازه گرفت که به کوفه رود و مردم را به طاعت او بخواند. ابن زبیر پذیرفت او به کوفه رفت و در آنجا مردم را به خونخواهی حسین(ع) خواند و او محمد حنفیه را امام خود می‌دانست. و در سال 66 عامل ابن‌زبیر را از کوفه بیرون راند و از قاتلان امام حسین(ع) هر که را بدست آورد به قتل رسانید و از کوفه تا موصل را به تصرف خود درآورد. عبیدالله زیاد از شام با لشکری مأمور دفع او شد و در موصل با سپاه مختار به سرکردگی ابراهیم بن مالک‌اشتر بجنگید. ابراهیم او  را شکست داد و خود ابن‌زیاد را بکشت و سرش را نزد محمد حنفیه و  امام سجاد(ع) به مدینه فرستاد.»‏‎[34]‎

‏‏آنچه که در این لشگر کشی جالب توجه است وجود اکثریت ایرانی در قشون مختار است.‏

‏‏«در حقیقت صفوف لشگر مختار بیشتر از میان ایرانیان تجهیز می‌شد. به گفتۀ دو تن از فرماندهان عبدالملک که برای مذاکره با مختار به اردوگاه رفته بودند، اظهار داشتند از زمانیکه وارد اردوگاه وی شدند تا آنکه به حضور مختار رسیدند حتی یک کلمۀ عربی نشنیدند.»‏‎[35]‎

‏‏بدنبال این پیروزیها به تدریج قدرت ایرانیان در دستگاه حکومت اسلامی بیشتر گردید و به گفته سر ویلیام مویر: «همینکه نفوذ ایرانیان رو به فزونی نهاد، خشونت زندگانی عرب کاهش یافت و عصر فرهنگ و گذشت و بحث و فحص علمی آغاز شد.»‏‎[36]‎‏ به عبارتی شکوفائی تمدن اسلامی با نفوذ ایرانیان در بالاترین مقامات حکومتی آغاز  گردید.‏

‏‏«به نیروی شمشیر ایرانیان بود که خاندان عباسی از میدان کارزار، مظفر و منصور بیرون آمد و بی سبب نیست که ابوریحان بیرونی عباسیان را خراسانی می‌نامد و آن سلسله را سلسلۀ خلفای شرقی می‌خواند. سقوط بنی‌امیه پایان عصری است که عصر عرب خالص می‌توان دانست.»‏‎[37]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 411

‏‏پای نوشتها:‏

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 412

 

  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمدجواد مشکور صفحۀ 100
  • - تاریخ تشیع در ایران، نوشتۀ رسول جعفری، صفحۀ 49
  • - تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفری، صفحۀ 49
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - روند نهضت های ملی و اسلامی در ایران، اثر غلامرضا انصافپور، صفحۀ 105
  • - همان، صفحۀ 105
  • - تاریخ ادبیات ایران، اثر ادوارد براون، صفحۀ 304
  • - امام حسین و ایران، اثر کورت فرشیلر، صفحۀ 5
  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمدجواد مشکور، صفحۀ 124
  • - همان، صفحۀ 130
  • - موالی: کسانی از ایرانیان بودند که به عراق آمده و در آنجا با تشیّع آشنایی یافتند. تاریخ تشیع در ایران، صفحۀ 47
  • - تاریخ تشیع در ایران، صفحۀ 50، نوشتۀ رسول جعفریان
  • - همان
  • - کتاب تاریخ سیاسی اسلام، تألیف دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، صفحۀ 349
  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمد جواد مشکور، صفحۀ 131
  • - همان
  • - امام حسین و ایران، نوشتۀ کورت فرشیلر، مترجم ذبیح الله منصوری، صفحۀ 1
  • - همان، صفحۀ 10
  • - همان
  • - تاریخ سیاسی اسلام، نوشتۀ دکتر حسن ابراهیم حسن، صفحۀ 349
  • - همان
  • - حماسه حسینی، جلد دوم، استاد شهید مطهری
  • - تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد اول، صفحۀ 330
  • - تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، صفحۀ 352
  • - همان
  • - همان
  • - تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سیدحسین محمد جعفری، صفحۀ 261
  • - روند نهضت های ملّی و اسلامی در ایران، نوشتۀ غلامرضا انصافپور، صفحۀ 110
  • - تشیع در مسیر تاریخ، صفحۀ 265
  • - همان
  • - تاریخ سیاسی اسلام، صفحۀ 360
  • - معارف و معاریف، جلد پنجم، تألیف سیدمصطفی حسینی دشتی، صفحۀ 2032
  • - تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد اول، صفحۀ 347
  • - همان
  • - همان، صفحۀ 360
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:57  توسط hasan gholami  | 

یزید به ولید بن عتبه فرماندار مدینه نوشت که از این گروه برای او بیعت بگیرد، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر بیعت کردند، اما عبدالله بن زبیر از مدینه گریخت و به کعبه پناه برد و کسان را به سوی خود دعوت میکرد، حسین(ع) به پاسخ فرماندار مدینه که می‌گفت با یزید بیعت کند گفت: «کسی همانند من نهانی بیعت نمی‌کند، گمان دارم تو نیز مایل نیستی که من نهانی بیعت کنم. وقتی همۀ مردم را برای بیعت دعوت کردی، ما را نیز دعوت کن که کار یکجا باشد.» ولید که مردی صلح‌جو بود دست از او برداشت.‏‎[16]‎

‏‏در اینجا لازم است تا قدری خود را از تاریخ‌نگری جدا نموده و به منشور انسانیت که حسین بن علی(ع) در کربلا با خون خود رقم زد، بپردازیم. این که مظلومیت حسین(ع) را با گردن نهادن او به تقدیر یکسان بدانیم اشتباهی محض است. بررسی رویدادها منجمله مسئله بیعت با یزید و دفع الوقت امام حسین(ع) به خوبی نشان‏‏‌‏‏دهندۀ چهرۀ سیاستمدارانۀ ایشان می‌باشد. بدیهی است که حضرت در تدارک وحدت بین پایگاههای پراکندۀ مردمی در اقصی نقاط قلمرو اسلامی بوده است. مردم نیز که از یزید که بر خلاف معاویه پدرش که رعایت ظاهر اسلام را می‌نمود، متجاهر بر فسق بود‏‎[17]‎‏  بیزار گشته بودند مایل به همراهی با امام بودند.‏

‏‏«مسلمانان که سالخوردگان ایشان هنوز عصر تقوای رسول خدا«ص» و خلفای راشدین را به خاطر داشتند، از خلافت این جوان هوسباز راضی نبودند، از این حیث مردم کوفه که بیشتر شیعه یا پیروان علی بن ابی‌طالب(ع) بودند نامه‌هایی به حسین بن علی(ع) نوشتند و با اعزام رسولانی او را از‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 406

‎‏مدینه به کوفه طلب کردند و به وی وعدۀ یاری و جانفشانی دادند. حضرت امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را که پسر عقیل بن ابی‌طالب بود برای تحقیق احوال مردم به کوفه فرستاد.‏‎[18]‎‏ از طرف دیگر امام که مانند پدر بزرگوارش حضرت علی(ع) ایرانیان را گرامی می‏‏‌‏‏داشت در صدد ارتباط با آنها برآمد. در سال شصتم هجری نماینده‌ای از طرف امام حسین بن علی(ع) وارد شهر ری شد و مورد استقبال گیو پسر رستم فرخزاد قرار گرفت. کورت فرشیلر نویسندۀ کتاب امام حسین(ع) و ایران نمایندۀ حضرت را دختر ایشان «فاطمه» ملقب به «حورالعین» می‌داند امّا عده‌ای از کسانی که در تاریخ اسلامی بصیر هستند، گفته‌اند نماینده‌ای که در ری حضور بهم رسانیده فاطمه حورالعین نبوده است.‏‎[19]‎

‏‏امام حسین(ع) کمال مطلوب ایرانیان بود. او در واقع عدالتی بود که بایستی سراسر جهان را فراگیرد و صلح و عافیت را بپراکند. و لذا ایرانیان با جان و دل آمادۀ خدمتگزاری به او بودند؛ هر چند که به تعبیری می‌خواستند تا او را به مقام پادشاهی ایران برسانند. که این خود نشان دهندۀ تعصبات ملّی‌گرایانه در بین آنها بود. برای استقبال از حسین(ع) منطقۀ بین‌النهرین را که نیروهای ایرانی می‌توانستند با بسیج قشون تحت پوشش قرار دهند مناسب تشخیص داده شد و این منطقه مرکز نقل فعالیت ایرانیانی گردید که احتمال حضور حسین(ع) را در ایران می‌دادند. بارتولومو می‌گوید: «همدست شدن بزرگان مازندران و گیلان با طرفداران حسین در بین‌النهرین بدو دلیل سیاسی و جغرافیایی ضروری بودم. دلیل سیاسی آن که هنوز بین‌النهرین که در تمام دورۀ سلطنت اشکانیان و ساسانیان مرکز ایران بوده و بزرگان شمال ایران ناچار بودند که طرفداری حسین(ع) را در بین‌النهرین با خویش همدست کنند تا این که بتوانند نشان دهند که همه ایرانیان خواهان حسین(ع) هستند. امّا دلیل جغرافیایی آن اقدام این بود که حسین(ع) برای رفتن به ایران بایستی از بین‌النهرین عبور کند و طرفداران او ناگزیر بودند که بین‌النهرین را آماده برای پذیرفتن حسین(ع) نمایند.»‏‎[20]‎‏ برای آماده کردن بین‌النهرین تجهیز یک قشون ضروری بود تا از حسین(ع) محافظت نماید. مارسلین می‌گوید: «نظریه ایرانیان از لحاظ بسیج کردن قشون یک نظریه صائب بود و آنها که مردان سیاسی بودند می‌دانستند که بدون تجهیز یک ارتش برای حمایت از حسین(ع) احتمال موفقیت او زیاد نیست. ولی حسین چون یک پیشوای اخلاقی فکر می‌کرد و جنگ و  برادرکشی را بین مسلمین مجاز نمی‌دانست.»‏‎[21]‎

‏‏پس از اعلام آمادگی ایرانیان، مردم کوفه نیز نامه‌ای بدین مضمون به حسین بن علی نوشتند: «ما‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 407

‎‏امامی نداریم به سوی ما بیا، شاید خدا بوسیلۀ تو ما را بر هدایت مجتمع کند.» نعمان بن بشیر در قصر حکومت است ولی ما با وی به نماز جمعه و عید حاضر نمی‌شویم. اگر از آمدن تو خبردار شویم، وی را از کوفه بیرون می‌کنیم و به شام می‌فرستیم.‏‎[22]‎‏ پس از این مکاتبات حسین(ع) پسر عموی خود مسلم بن عقیل را راهی کوفه نمود و در آنجا بسیاری از شیعیان به دور او جمع شدند و مسلم نیز از حسین(ع) خواست که به کوفه بیاید. اما در این اثنا یزید نعمان بن بشیر را به سبب ضعف از جلوگیری فتنه معزول و عبیدالله بن زیاد را به جانشینی وی گماشت  و او کار را بر شیعیان سخت گرفت و در نتیجه مسلم تنها ماند و آنگاه که به هانی بن عروه مرادی پناه برد، عبیدالله بن زیاد هر دو را شهید کرد.‏‎[23]‎‏ امام حسین(ع) رو به سوی کوفه آورد. او راه خدا را انتخاب نمود.‏

‏‏دوستان و یارانش او را از این کار منع می‌کردند امّا او بهتر از هر کس دیگر به رسالت خویش آگاه بود. سرانجام علیرغم تمامی تمهیدات امام حسین(ع) تن  به ذلت نداد و آنچنان که سیرۀ تبارش بود خود و یارانش در مسلخ کربلا به شهادت رسیدند. ‏‏هیهات منا الذله‏‏.‏

‏‏تاریخ شاهد تبلور وجودی بود که در نهایت بزرگ‌منشی و اعتلای روحی حماسۀ بشریت را آفرید. امام حسین(ع) با وجود تمامی امکانات که از جانب هوادران داخلی و ایرانیان برای او فراهم شده بود، جان خود و کسانش را فدا نمود تا ریشۀ شیعه در خاک تاریخ جاودانه گردد.‏

‏‏چنانکه در وصیت خود فرمود من مثل خیلیها نیستم که قیامم، انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم، برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم، برای اینکه به ملکی رسیده باشم. ‏

‏‏این را مردم دنیا از امروز بدانند: قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امّـت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم.»‏‎[24]‎

‏‏اثرات شهادت امام حسین(ع) بر مسلمین 

‏‏شهادت امام حسین و مظلومیت و خلوص او و سازش نکردن با ظلم او، قلب مسلمانان را به درد آورد. از آن پس در نزد ایرانیان، هیچ نامی پلیدتر از اسامی قاتلین خاندان نبوت نبود. «هیچ اسمی در عالم اسلام و بیش از همه در ایران به اندازۀ اسم یزید مورد تنفر نیست، اگر به یک نفر ایرانی، عبارت دروغگو، رذل، و غارتگر بگویند و متأثر نشود ولی به همان شخص یزید یا شمر یا ابن‌زیاد خطاب کنند، آتش خشم و غضب او شعله‏‏‌‏‏ور می‌گردد.‏‎[25]‎

‏‏مورخ شرقی، سیّد امیر علی دربارۀ این رخداد می‌نویسد: «کشتار کربلا در همۀ قلمرو اسلام‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 408

‎‏مایۀ وحشت و بیم شد و ایرانیان را به هیجان آورد و به سبب جمعیّت آنها عباسیان توانستند دولت اموی را منقرض کنند. ‏‎[26]‎

‏‏پروفسور ادوارد براون دربارۀ حادثۀ کربلا می‌گوید: «گروه شیعه یا طرفداران علی بقدر کافی هیجان و از خودگذشتگی نداشتند، امّا پس از رخداد کربلا کار دگرگون شد و تذکار زمین کربلا که به خون فرزند پیغمبر آلوده بود و یادآوری عطش سخت وی و نعش نزدیکانش که اطراف او روی زمین ریخته بود، کافی بود که عواطف سست‌ترین مردم را به هیجان آورد و روحها را غمگین کند. چندان که نسبت به رنج و خطر و حتی مرگ بی‌اعتنا شوند.‏‎[27]‎

‏‏نیکلسون دربارۀ فاجعۀ کربلا می‌گوید: «همۀ مورخان مسلمان به جز گروهی بسیار اندک بر ضد امویان هم سخنند، حسین بن علی را شهید می‌دانند و یزید بن معاویه را سفاک  و ستمگر می‌شمارند.» استاد نیکلسون در جای دیگر دربارۀ این رخداد می‌گوید: «حادثۀ کربلا مایۀ پشیمانی و تأسف امویان شد زیرا این واقعه شیعیان را متحد کرد و برای انتقام امام حسین(ع) هم‌صدا شدند و صدای آنها در همه جا و خصوصاً به نزد ایرانیان که می‌خواستند از نفوذ عرب آزاد شوند انعکاس یافت».‏‎[28]‎

‏‏«شهادت امام حسین(ع) از اهمیت فوق‌العاده زیادی برخوردار بود و تأثیر بسیار شگرف بر شیعیان برجای گذاشت این شهادت دوره‌ای نو را برای ظهور و بروز نهضت تشیع به وجود آورد. سرنوشت غم‌انگیز نوادۀ پیامبر عواطف اخلاق و مذهبی مردم را به هم ریخت.»‏‎[29]‎

‏‏امّا کوفیان که از پیمان‌شکنی خود با حسین(ع) پشیمان بودند تصمیم به انتقام از قاتلان وی گرفتند و خود را توابین نامیدند. رهبریت این گروه بر عهدۀ گروهی از مسلمانان قدیمی بود. آنان به صراحت به اشتباه خود پی برده و بر حقانیت تشیع صحه گذاردند و خود این مطلب دلیل روشنی بر انتخاب صحیح ایرانیان و برداشت درست آنان از جانشینی پیامبر بود و بی‌جهت نیست که پیامبر(ص) در مورد ایرانیان معتقدند که اگر دانش بر ستارۀ پروین آویخته شده باشد، مردان ایرانی آن را به دست خواهند آورد. نه فقط در روایات شیعه بلکه در روایات سنی هم این حدیث را دربارۀ ایرانیان دانسته‌اند.‏‎[30]‎

‏‏متن سخنان توابین در موعظه مردم بر شورآفرینی عاشورای حسینی و تأئید بزرگان دین بر تشیع است که پاره‌ای از این سخنان به شرح زیر است. «آیا نمی‌بینید، آیا نمی‌فهمید که چه جنایتی بر علیه پسر دختر پیامبرتان مرتکب شده‏‏‌‏‏اید؟ آیا تخلف و تجاوز از قداست او را نمی‌بینید؟ آنها که نسبت به او اهمال و سستی کردند در حالیکه تنها و بی‌یاور بود او را در خون غرقه کردند، در حالیکه در اندیشه‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 409

‎‏خداوند در رابطه با او نبودند و رابطۀ او را با پیامبر نادیده گرفتند. با خشونت او را به زمین کشیدند. چشمها هرگز قبل از او چنین چیزی را ندیده است. به خدا سوگند، حسین بن علی(ع) فاش کنندۀ حقیقت است و [اسوۀ] شکیبایی، امانت، شرافت و قاطعیت. او فرزند اولین مسلمان و پسر دختر فرستادۀ خدا در روی زمین، مدافعان او کم و حمله کنندگان به او زیاد بودند. دشمنانش او را کشتند و دوستانش او را رها کردند.»‏‎[31]‎‏ و در جای دیگر می‌گویند: «ما شما را به انتقام‏‏‌‏‏گیری از خون خاندان (پیامبر)اش و جنگ علیه مرتدین و منحرفین از دین حق دعوت می‌کنیم. اگر کشته شویم هیچ چیز برای مردم پزهیزکار بهتر از حضور در پیشگاه خداوند نیست، اگر هم موفق شویم ما قدرت را به  اهل‌بیت پیامبران باز می‌گردانیم.»‏‎[32]‎

‏‏قیامهایی که به خونخواهی عاشورای حسینی صورت گرفت

‏‏شور انتقام‌طلبی و نفرت از جنایتی که بنی‌امیه بر خاندان پیامبر(ص) روا داشتند قیافه‌ای را بر علیه فساد امویان موجب گردید. از جملۀ آنها در سال 65 هجری بود که گروه توابین با عبیدالله بن زیاد روبرو شدند. «شیعیانی که در عین الورده حضور یافتند تنها از مردم کوفه نبودند، بسیاری از مردم بصره و مدائن [ایرانیان] نیز بدانها پیوسته بودند. وقتی دو سپاه روبرو شدند، شیعیان با آنکه در جنگ به سختی پایداری می‌کردند، شکست خوردند و پیشوای آنها سلیمان بن صرد کشته شد و فراریان به شهرهای خویش باز گشتند.»‏‎[33]‎

‏‏لازم به ذکر است که در تمامی این قیامها عنصر ایرانی فعالترین حضور را در صحنه داشته است و در واقع بدون وجود آنها هرگز انتقام‌جویی از مسببین فاجعۀ عاشورا میّسر نمی‌گردید و این چیزی نبود به جز عشق ایرانیان به خاندان نبوت که دامنۀ آن تا سالیان سال با آنها همراه بوده است و امروزه شاهدیم که نه تنها ذره‌ای از این عشق کاسته نشده بلکه شور و حرارت بیشتری به خود گرفته است و این شعله‌های سرکش که امروز آتش بر پیکر جانخواران می‌زند. حاصل خونهای به ناحق ریخته شدۀ حسین(ع)و یارانش در محشر کربلا بود.‏

‏‏امّا قیام دیگری که تا حدود زیادی به قلبهای رنجیده ایرانیان التیام بخشید، قیام مختار ثقفی بود. «مختار بن ابی عبیده ثقفی معروف به کیسان در اصل از مردم طائف بوده و در خلافت عمر به همراه پدر به مدینه رفت. پدرش در واقعۀ یوم‌الحجر در عراق به قتل رسید. مختار به بنی‌هاشم پیوست و در خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) با آن حضرت در عراق به سر می‌برد و پس از شهادت آن حضرت در بصره سکونت جست. پس از شهادت امام حسین(ع) با عبیدالله بن زیاد به مخالفت برخاست. ابن زیاد‏

‏‎ ‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 410

‎‏وی را تازیانه زد و به زندان افکند سپس به شفاعت عبدالله بن عمر، شوهر خواهرش، او را به طائف تبعید نمود و چون در سال 64 هجری یزید بمُرد و عبیدالله بن زبیر به طلب خلافت برخاست، با او بیعت کرد و در بعضی جنگهای او شرکت و سپس از وی اجازه گرفت که به کوفه رود و مردم را به طاعت او بخواند. ابن زبیر پذیرفت او به کوفه رفت و در آنجا مردم را به خونخواهی حسین(ع) خواند و او محمد حنفیه را امام خود می‌دانست. و در سال 66 عامل ابن‌زبیر را از کوفه بیرون راند و از قاتلان امام حسین(ع) هر که را بدست آورد به قتل رسانید و از کوفه تا موصل را به تصرف خود درآورد. عبیدالله زیاد از شام با لشکری مأمور دفع او شد و در موصل با سپاه مختار به سرکردگی ابراهیم بن مالک‌اشتر بجنگید. ابراهیم او  را شکست داد و خود ابن‌زیاد را بکشت و سرش را نزد محمد حنفیه و  امام سجاد(ع) به مدینه فرستاد.»‏‎[34]‎

‏‏آنچه که در این لشگر کشی جالب توجه است وجود اکثریت ایرانی در قشون مختار است.‏

‏‏«در حقیقت صفوف لشگر مختار بیشتر از میان ایرانیان تجهیز می‌شد. به گفتۀ دو تن از فرماندهان عبدالملک که برای مذاکره با مختار به اردوگاه رفته بودند، اظهار داشتند از زمانیکه وارد اردوگاه وی شدند تا آنکه به حضور مختار رسیدند حتی یک کلمۀ عربی نشنیدند.»‏‎[35]‎

‏‏بدنبال این پیروزیها به تدریج قدرت ایرانیان در دستگاه حکومت اسلامی بیشتر گردید و به گفته سر ویلیام مویر: «همینکه نفوذ ایرانیان رو به فزونی نهاد، خشونت زندگانی عرب کاهش یافت و عصر فرهنگ و گذشت و بحث و فحص علمی آغاز شد.»‏‎[36]‎‏ به عبارتی شکوفائی تمدن اسلامی با نفوذ ایرانیان در بالاترین مقامات حکومتی آغاز  گردید.‏

‏‏«به نیروی شمشیر ایرانیان بود که خاندان عباسی از میدان کارزار، مظفر و منصور بیرون آمد و بی سبب نیست که ابوریحان بیرونی عباسیان را خراسانی می‌نامد و آن سلسله را سلسلۀ خلفای شرقی می‌خواند. سقوط بنی‌امیه پایان عصری است که عصر عرب خالص می‌توان دانست.»‏‎[37]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 411

‏‏پای نوشتها:‏

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 412

 

  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمدجواد مشکور صفحۀ 100
  • - تاریخ تشیع در ایران، نوشتۀ رسول جعفری، صفحۀ 49
  • - تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفری، صفحۀ 49
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - روند نهضت های ملی و اسلامی در ایران، اثر غلامرضا انصافپور، صفحۀ 105
  • - همان، صفحۀ 105
  • - تاریخ ادبیات ایران، اثر ادوارد براون، صفحۀ 304
  • - امام حسین و ایران، اثر کورت فرشیلر، صفحۀ 5
  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمدجواد مشکور، صفحۀ 124
  • - همان، صفحۀ 130
  • - موالی: کسانی از ایرانیان بودند که به عراق آمده و در آنجا با تشیّع آشنایی یافتند. تاریخ تشیع در ایران، صفحۀ 47
  • - تاریخ تشیع در ایران، صفحۀ 50، نوشتۀ رسول جعفریان
  • - همان
  • - کتاب تاریخ سیاسی اسلام، تألیف دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، صفحۀ 349
  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمد جواد مشکور، صفحۀ 131
  • - همان
  • - امام حسین و ایران، نوشتۀ کورت فرشیلر، مترجم ذبیح الله منصوری، صفحۀ 1
  • - همان، صفحۀ 10
  • - همان
  • - تاریخ سیاسی اسلام، نوشتۀ دکتر حسن ابراهیم حسن، صفحۀ 349
  • - همان
  • - حماسه حسینی، جلد دوم، استاد شهید مطهری
  • - تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد اول، صفحۀ 330
  • - تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، صفحۀ 352
  • - همان
  • - همان
  • - تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سیدحسین محمد جعفری، صفحۀ 261
  • - روند نهضت های ملّی و اسلامی در ایران، نوشتۀ غلامرضا انصافپور، صفحۀ 110
  • - تشیع در مسیر تاریخ، صفحۀ 265
  • - همان
  • - تاریخ سیاسی اسلام، صفحۀ 360
  • - معارف و معاریف، جلد پنجم، تألیف سیدمصطفی حسینی دشتی، صفحۀ 2032
  • - تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد اول، صفحۀ 347
  • - همان
  • - همان، صفحۀ 360
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:57  توسط hasan gholami  | 

5- در زیارات ائمه اطهار (علیهم‌السلام) رسماً به عنوان کسانی که به قسط و عدل عمل می‌کردند و خواهان و آمر به قسط و عدل بوده‌اند، معرفی شده‌اند. چنانکه در زیارات امام علی علیه‌السلام می‌خوانیم: ‏‏«انت القاسم بالسویة و العادل فی الرعیة»‎[30]‎‏ و در خطاب به امام حسین علیه السلام می‌گوییم: ‏‏«اشهد انک قد امرت بالقسط و العدل و دعوت الیهما»‎[31]‎‏  ‏‏«اشهد انک قلت حقا و نطقت صدقا»‎[32]‎

‏‏بر این  اساس یک زائر امام از خداوند توفیق درک حکومت امام را می‌کند و از خدا تقاضای خونخواهی امام را می‌نماید: ‏‏«فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم ان یجعلنی معکم... و ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام هدی ظاهر ناطق بالحق منکم...»‎[33]‎  «منتظر لامرکم مرتقب لدولتکم»‎[34]‎

‏‏6- در متون زیارتی شیعه علاوه بر زیارت اهل‌بیت علیهم‌السلام زیارتهایی در مورد شهدای اسلام و قیام کنندگان علیه ستمگران و خلفای جائر وجود دارد. این زیارتنامه‌ها عمدتاً در تمام زیارتگاههای امامزادگان و بزرگان دین و علویان و فاطمیان خوانده می‌شود و یک زائر خطاب به این شهدا و بزرگان بارها تکرار می‌کند: ‏‏«یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیما»‏‏ در اینجا بخشی از یک زیارت مربوط به شهدا را می‌آوریم: ‏‏«السلام علیکم یا انصار الله و انصار رسوله و انصار علی بن ابیطالب و انصار فاطمة و انصار الحسن و الحسین و انصار الاسلام اشهد انّکم لقد نصتحم لله و جاهدتم فی سبیله فجزاکم الله عن الاسلام و اهله افضل الجزاء فزتم و الله فوزا عظیما یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما اشهد انکم احیاء عند ربکم ترزقون اشهد انکم الشهداء و السعداء و انکم الفائزون فی درجات العلی»‎[35]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 393

‎‏7- همچنان که قبلاً اشاره شد اگر چه تمام عبارات زیارات ائمه اطهار علیهم السلام دارای مضامین ضد جور و ستم است، اما این مضامین در زیارات مربوط به امام حسین علیه‌السلام شدت بیشتری می‌گیرد قابل توجه آن که در بین زیارات اهل‌بیت بیش از همه تأکید بر زیارت اباعبدالله الحسین شده است. ‏

‏‏امام حسین استمرار حرکت الهی تاریخ و نهضتهای انبیاست. زیارت وارث و بسیاری از دیگر زیارات با سلام بر تمام انبیا به ویژه پیامبران اولوالعزم شروع می‌شود. تا این مسیر از طریق پیامبر خاتم به علی و فاطمه و سپس امام حسین علیه السلام می‌رسد. درگیری حق و باطل، درگیری نوح با ملأ و مترفین، نزاع ابراهیم با نمرود، تخاصم موسی با فرعون، برخورد عیسی با قیصر و نبرد محمد(ص) با سران جاهلیت، اینک در درگیری حسین و یزید متجلی شده است. و یک زائر حسین این درگیری را به تمام تاریخ و به تمام جبهه‌های نبرد حق و باطل گسترش می‌دهد و البته معلوم است که او خود با حرکت عارفانه و عاشقانه خود مبنی بر زیارت امام حسین علیه‌السلام خویش را در کدام جبهه قرار می‌دهد. ‏

‏‏ج- جلوه‌هایی از افشاگریهای تاریخی در زیارات

‏‏تاکنون به مضامین اعتقادی و انقلابی زیارات اشاره داشتیم که عناصر طبیعی زیارات شیعی می‌توانند باشند. اما حضور جنبه‌های فراوانی از حقایق تاریخی در متون زیارات بس جالب توجه می‌نماید. گویا سراغ دین را تنها نباید در اعتقادات شخصی و اجتماعی جست بلکه دین در تاریخ جلوه کرده است و تاریخ نیز می‌تواند تجلی دین باشد. اما کدام دین؟ به نظر می‌رسد این تنها بدین معنا صحیح می‌تواند باشد که دین ائمه اطهار که همانا اسلام ناب محمدی است، در تاریخ و سیره آنان جلوه کرده و دین خلفای جور و دیگران در تاریخ آنها. بنابراین برای شناخت کامل ائمه اطهار علیهم‌السلام باید سیره و تاریخ آنان نیز زنده بماند. اگر امامان معتقد به مبارزه با ستم بوده‌اند، خود نیز قطعاً در این راه تلاش کرده‌اند و اگر در این راه تلاش کرده‌اند باید به نوعی این مبارزات ثبت شده و برای شیعیان آن بزرگواران باقی بماند. تاریخ و مورخین البته این وظیفه سنگین را به عهده داشته‌اند. اما اگر مورخ این وظیفه را بدرستی انجام ندهد و یا تسلیم زر و زور و آلت تزویر و تحریف شود و دست به کتمان و تحریف بزند چه باید کرد؟ سوگمندانه باید گفت که این کار در بسیاری از ابعاد تاریخ به ویژه تاریخ صدر اسلام رخ داده است. ‏

‏‏اینک ما بدون در نظر گرفتن داده‌های منابع تاریخی به جلوه‌هایی از افشاگریها و نقل حوادث و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 394

‎‏حقایق تاریخی در زیارات می‌پردازیم: ‏

‏‏1- حضرت فاطمه سلام‌الله علیها: اگر فاطمه در مظلومیت تمام به شهادت رسید و مدفون شد، اگر تاریخ حتی کلمه‌ای درباره فاطمه نگوید، زائر فاطمه آن حضرت را به صفاتی اینچنین سلام و درود می‌گوید‏‏: «السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، المظلومة المغضوبة، المضطهدة، المقهورة، المغصوبة حقها، الممنوعة ارثها، المکسورة ضلعها، المظلوم بعلها، المقتول ولدها.»

‏‏همچنین در زیارات امیرالمؤمنین در روز غدیر می‌خوانیم:‏‏ «... و الامر الاعجب و الخطب الافظع بعد جحدک حقک، غصب الصدیقة الطاهرة الزهرا سیدة النساء فدکاً ورد شهادتک...»

‏‏2- درباره حضرت علی علیه‌السلام نیز در زیارات نکات مهمی آمده که از نظر یک مورخ پژوهشگر حائز اهمیت است. نمونه بارز آن را می‌توان در زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر خم و زیارت جامعه ائمة المؤمنین و دعای ندبه و زیارات مخصوصه و مطلقۀ آنحضرت دید و خواند.‏

‏‏به عللی که باید این علل را در حوادث نیمه اول قرن اول هجری جست، خلفای جور و اتباع آنان سعی کرده‌اند بیشترین کتمانها و تحریفها را در زندگانی و سیره حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بکار گیرند و شاید به همین دلیل است که آن حضرت در یکی از زیارات با وصف «اول مظلوم» توصیف شده است.‏‎[36]‎

‏‏احادیث فراوانی که با پول امویان و خیانت برخی از به اصطلاح اصحاب و تابعین جعل شد، از امام علی(ع) چهره‌ای بس زشت و ناروا ساخت. اما تمام حقیقت را نمی‌توان همواره پنهان داشت و آنانکه در جستجوی حقیقت بودند به خورشید رسیدند.‏

‏‏در متون زیارتی ائمۀ اطهار شاید درباره هیچ امامی همچون امام علی افشاگری‏‏‌‏‏های تاریخی وجود نداشته باشد. چنانکه زیارت امام در روز غدیر خم یک دور اجمالی از حوادث زندگانی آن حضرت است با استناد به حدود چهل آیه شریفه قرآن و چند حدیث نبوی و علوی. در اینجا ضمن گریز از طولانی شدن مقاله به ناچار به قسمتهایی از این افشاگریها می‏‏‌‏‏پردازیم: (سعی شده نقل مطالب تا حد امکان مطابق زندگی آنحضرت از ولادت تا شهادت باشد.)‏

‏‏«السلام علی المولود فی الکعبه و الزوج فی السماء اشهد انک اخو رسول الله و وصیه و وارث علمه و امینه علی شرعه و خلیفته فی امته و اول من آمن بالله ... لک المواقف المشهوره و المقامات المشهورة و الایام المذکوره. یوم بدر و یوم الحزاب اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 395

‎‏بالله الظنونا هنالک ابتلی المؤمنون و زلزلوا زلزالا شدیدا و اذ یقول المنافقون والذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الّا غرورا و اذ قالت طائفة منهم یا اهل یثرب لامقام لکم فارجعوا و یستأذن فریق منهم النبی یقولون ان بیوتنا عورة و ماهی بعورة ان یریدون الا فرارا و قال الله تعالی و لما رای المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ایمانا و تسلیما فقتلت عمروهم و هزمت جمعهم ورد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المؤمنین القتال و کان الله قویا عزیزا و یوم احد اذ یصعدون و لایلون علی احد و الرسول یدعوهم فی اخریهم و انت تذود بهم المشرکین عن النبی ذات الیمین و ذات الشمال حتی ردهم الله تعالی عنکما خائفین و نصربک الخاذلین. و یوم حنین علی ما نطق به التنزیل اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئاً و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل الله سکینة علی رسوله و علی المؤمنین و المؤمنون انت و من یلیک و عملک العباس ینادی المنزلین یا اصحاب سورة البقرة یا اهل بیعة الشجرة حتی استجاب له قوم قد کفیتهم المؤنه و تکفلت دونهم المعونة... و یوم خیبر اذا اظهر الله خور المنافقین و قطع دابر الکافرین و الحمدلله رب العالمین...»‎[37]‎

‏‏«السلام علیک ایها المتصدق بالخاتم فی المحراب السلام علیک یا قاتل خیبر و قالع الباب السلام علیک یا من دعاه خیر الانام للمبیت علی فراشه فاسلم نفسه للمنیة و اجاب...»‎[38]‎

‏‏«اشهد انک اول مظلوم و اول من غُصب حقه» «اشهد انک ما اتقیت ضارعا و لا امسکت عن حقک جازعا و لا احجمت عن مجاهدة غاصبیک ناکلا و لا اظهرت الرضی بخلاف ما یرضی الله مداهنا و لا وهنت لما اصابک فی سبیل الله و لاضعفت و لااستکنت عن طلب حقک مراقبا معاذ الله ان تکون کذلک بل اذ ظُلمت احتسبت ربک و فوضت الیه امرک و ذکرتهم فما ادّکروا و  وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم الله فما تخوفوا...»‎[39]‎

‏‏«... کم من امر صدّک عن امضاء عزمک فیه التقی و اتبع غیرک فی مثله الهوی فظن الجاهلون انک عجزت عما الیه انتهی ضل و الله الظان لذلک و ما اهتدی و لقد اوضحت ما اشکل من ذلک لمن توهم وامتری بقولک صلی الله علیک قد یری الحول القلب وجه الحیلة و دونها حاجز من تقوی الله فیدعها رای العین...»‎[40]‎

‏‏«انت القاسم بالسویة و العادل فی الرعیة و العالم بحدود الله من جمیع البریة»‎[41]‎

‏‏«و اذ ماکرک الناکثان فقالا نرید العمرة فقلت لهما لعمر کما ما تریدان العمرة لکن تریدان الغدرة فاخذت البیعة علیهما وجدّدت المیثاق فجدّا فی النفاق فلما نبهتهما علی فعلهما اغفلا و عادا و ما انتفعا

‏‏و کان عاقبة امرهما خسر اثم تلاهما اهل الشام فسرت الیهم بعد الاعذار و 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 396

‎‏هم لایدینون دین الحق و لایتدبرون القرآن همج رعاع ضالون و بالذی انزل علی محمد فیک کافرون و لاهل الخلاف علیک ناصرون ...لک سابقة الجهاد علی تصدیق التنزیل و لک فضیلة الجهاد علی تحقیق التأویل و عدوک عدو الله جاهد لرسول الله یدعو باطلا و یحکهم جائرا و یتامر غاصبا و یدعو حزبه الی النار و عمار یجاهد و ینادی بین الصفین الرواح الرواح الی الجنة و لمّا استسقی فسُقی اللبن کبّر و قال قال لی رسول الله صلی الله علیه و آله آخر شرابک من الدنیا ضیاح من لبن و تقتلک الفئة  الباغیة فاعترضه ابوالعادیة الفزاری فقتله...»‎[42]‎

‏‏«... و الامر الاعجب الخطب الافظع بعد جحدک حقک غصب الصدیقة الطاهرة الزهرا سیدة النساء فدکا و ردّ شهادتک و شماره السیدین سلالتک و عترة المصطفی ... ثم افرضوک سهم ذوی القربی مکرا و احادوه عن اهله جورا فلما ال الامر الیک اجریتهم علی ما اجریا رغبة عنهما بما عندالله لک فاشبهت محنتک بهما محن الانبیاء علیهم السلام عند الوحدة و عدم الانصار... ثم محنتک یوم صفین و قد رفعت المصاحف حیلة و مکرا فاعرض الشک و عزف الحق و اتبع الظن... لما رفعت المصاحف قلت یا قوم انما فتنتم بها و خدعتم فعصوک و خالفوا علیک و استدعوا نصب الحکمین فابیت علیهم و ابرات الی الله من فعلهم و فرضته الیهم فلما اسفر الحق و سفه المنکر و اعترفوا بالزلل و الجور عن القصد اختلفوا من بعده و الزموک علی سفه التحکیم الذی ابیته و احبوه و حظرته و اباحوا ذنبهم الذی اقترفوه و انت علی نهج بصیره و هدی و هم علی سنن ضلالة و عمی فما زالوا علی النفاق مصرّین و فی الغی مترددین حتی اذاقهم الله و بال امرهم فامات بسیفک من عاندک فشقی و هوی و احیی بحجتک من سعد فهدی و لما رایت ان قتلت الناکثین و القاسطین و المارقین و صدقک رسول الله صلی الله علیه و آله وعده فاوفیت بعهده قلت اما ان اَن تخضب هذه من هذه ام متی یبعث اشقاها واثقا بانک علی بینة من ربک  و بصیرة من امرک...»‎[43]‎

‏‏3- در زیارات از حسنین علیهماالسلام به عنوان‏‏: «امامین شهیدین مظلومین مقتولین»‎[44]‎‏ یاد شده و این عبارات بویژه در مورد امام حسن محل توجه فراوان است و افشاگر شهادت مظلومانه آنحضرت.‏

‏‏4- در زیارات مربوط به امام حسین(ع) نیز حقایق بسیاری در مورد امویان افشا شده است.  ‏

‏‏می‌دانیم که بنی‌امیه تلاش فراوان کردند که نشان دهند یزید قصد قتل حسین را نداشته و قاتل حسین نه یزید که شمر و سنان و عمرسعد بوده‌اند و حتی حسین قصد بیعت با یزید را داشته است.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 397

‎‏هدف از این تبلیغات این بود که حداقل شیعه پس از حسین، با دیگر خلفا طریق مسالمت و حتی تأیید پیشه کند. اما زائر حسین در کنار این تبلیغات حکومت، در زیارت آنحضرت می‏‏‌‏‏خواند‏‏: «فقد قاتل کریما و قتل مظلوما... فقتلوه بالعهد المعتمد...»‎[45]‎ ‏‏و ‏‏«اللهم العن یزید ... و آل ابی‌اسفیان و آل‌زیاد و آل‌مروان و بنی‌امیة قاطبة...»‎[46]‎

‏‏قابل توجه آنکه در زیارت عاشورا می‏‏‌‏‏خوانیم که بنی‌امیه روز عاشورا را جشن می‏‏‌‏‏گرفته‌اند و متبرک می‌شمرده‌اند. همچنین در این زیارت تصریح شده که بنی‌امیه مورد لعن پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفته‌اند.‏

‏‏5- امام سجاد نیز همچون دیگر ائمه‌اطهار به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است، بلکه به شهادت رسیده است. تلاش حکومت اموی و دیگر تحریفگران برای طبیعی جلوه دادن مرگ امام با این عبارات زیارات ایشان بی‏‏‌‏‏نتیجه می‌نمود‏‏: «السلام علیک یا بن الحسین الشهید السلام علیک ایها الشهید و ابن الشهید المظلوم»‎[47]‎

‏‏همچنین از عبارت‏‏: «علی بن الحسین سید العابدین المحجوب من خوف الظالمین»‎[48]‎.‏‏ تا حدی می‌توان به جور سیاسی زمان امام سجاد و میزان اختناق موجود و مبارزات امام پی برد.‏

‏‏6- در زیارت امام موسی کاظم علیه السلام- که هارون بسیار سعی داشت رابطه خود با امام را که خوب جلوه دهد و مرگ امام را طبیعی بنمایاند- می‌خوانیم‏‏: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته و صل علی موسی بن جعفر ... المضطهد بالظلم و المقبور بالجور و بالمعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر   ذی الساق المرضوض بحلق القیود و الجنازه المنادی علیها بذل الاستخاف  و الوارد علی جده المصطفی و ابیه  المرتضی و امه سیدة النساء بارث مغصوب و ولاء مسلوب و امر مغلوب و دم مطلوب و سم مشروب. السلام علیک ایها المقتول الشهید.»

‏‏7- در مورد امام رضا علیه‌السلام نیز می‌دانیم که مأمون خلیفه هوشمند و زیرک عباسی سعی فراوان داشت که مرگ آن حضرت را طبیعی جلوه دهد. تا آنجا که برخی متون تاریخی نیز همسویی با او کرده و مرگ امام را به سبب بیماری می‌دانسته‌اند. اما یک زائر امام رضا در زیارت آن حضرت نیز به صراحت می‌خواند: «‏‏السلام علی ایها الصدیق الشهید‏‏.»‏

‏‏نتیجه 

‏‏آنچه تاکنون عرضه شد حاصل نظری اجمالی در متون زیارات بود و البته اگر با دقت و مجال بیشتر و بهتری بدین امر پرداخته شود، قطعاً نکات و مطالب بس فراوان دیگری استخراج خواهد شد.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 398

‎‏در مجموع بحث به این نتیجه می‌رسیم که زیارات ائمه اطهار علیهم‌السلام دقیقاً تجلی فرهنگ عاشورا است. همچون نهضت حضرت سید الشهدا زیارات نیز احیاگر دین، افشاگر حقایق و ستم‌ستیز و مجاهدپرور است. لذا این زیارات نه تنها عامل ایستایی جامعه و تبدیل تشیع سرخ به تشیع سیاه نمی‌شود، که خود عامل بقای دین و سرودن حماسه‏‏‌‏‏های مکرر عاشورایی میشود.‏

‏‏اینگونه است که در انقلاب اسلامی نیز اتصال معنوی با اهل‌بیت علیهم‌السلام از طریق زیارات دقیقاً در راستای حرکت قهر آمیز و انقلابی امت قرار می‌گیرد. مگر نه این است که رهبر کبیر انقلاب، شب همه شب، در نجف خواندن زیارت جامعه و زیارت عاشورا و امثال آن را بر خود فرض می‌دانست.‏

‏‏... و مگر نه این است که در شبهای عملیات و حمله بر پیکر شرک زمان، این زیارت عاشورا و ‏‏«حرب لمن حاربکم‏‏» بود که روحیه رزمنده را پر می‌کشید و به عرش می‌رساند و کسی را قدرت جلوگیری او نبود.‏

‏‏آری برای زنده نگه‌داشتن اسلام و انقلاب و امام، باید سیدالشهدا سلام الله علیه زنده بماند و برای زنده ماندن آنحضرت و فرهنگ عاشورائیش باید اتصال معنوی با آن امام همواره برقرار باشد و چه وسیله‏‏‌‏‏ای برتر از زیارات شریفه‏‏‌‏‏ای که ائمه‌اطهار، خود در اختیار ما نهاده‌اند. پس به زیارات بیشتر رو آوریم که گویی زیارات نیز همچون دعا، قرآن صاعدند.‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 399

 


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 400

‎‏پای نوشتها:‏

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 401

 

  • - «استاذنت و ربی فی زیارة امی فاذن لی فزوروا القبور تذکر کم الموت.» صحیح مسلم، چاپ 1334، ج 3 ص 65، سنن ابی داود، ج 3، ص 212، برای ملاحظه ماخذ دیگر در این باب رجوع شود به: کشف الارتیاب فی اباع محمد بن عبدالوهاب، السید محسن الامین، ص 3-472.
  • - شیخ طوسی به سند صحیح از محمد بن مسلم از حضرت صادق روایت کرده که فرمود: «هر که زیارت کند امیرالمومنین علیه السلام و عارف بحق آنحضرت باشد، یعنی آنجناب را امام واجب الاطاعة و خلیفه بلافصل داند و از روی تجبر وتکبر به زیارت نیامده باشد، حقتعالی بنویسد از برای او اجر هزار شهید...» (مفاتیح الجنان، فصل چهارم، مطلب اول، در فضیلت زیارت امیرالمومنین علیه السلام) علاوه بر احادیث فراوان در این زمینه در متن زیارات نیز معرفت جایگاه مهمی دارد، مثلاً در پایان زیارت جامعه می خوانیم: «اسئلک ان تدخلنی فی جملة العارفین بهم و بحقهم.»
  • - مفاتیح الجنان، فصل هفتم، مقصد اول، در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام.
  • - مفاتیح الجنان، از جمله از زیارات مطلقه امام حسین علیه السلام.
  • - زیارت جامعه کبیر.
  • - همان
  • - اشاره به کلامی از امام علی علیه السلام در خطبه شقشقیه (خطبه 3): «... محلی منها محل القطب من الرحی..»
  • - اشاره به این حدیث شریف که: «لو لا الحجة لساخت الارض باهلها.»
  • -زیارت جامعه کبیره
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • -زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه: «... و اصبح کتاب الله بفقدک مهجورا.»
  • - زیارت ششم مطلقه امیرالمومنین علیه السلام.
  • - زیارت جامعه کبیره.
  • - همان
  • - همان
  • - مقتل ابی مخنف، ص 15
  • - مفاتیح الجنان، بند پانزدهم از آداب و اعمال زیارت امام حسین علیه السلام
  • - از جمله در: زیارت عاشورا و زیارت جامعه.
  • - زیارت عاشورا غیر معروفه.
  • - زیارت حضرت امام رضا علیه السلام
  • - همان
  • - زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها
  • - زیارت مطلقه امیرالمومنین علیه السلام
  • - زیارت عاشورا
  • - همان
  • - زیارت جامعه کبیره
  • - زیارت مخصوصه امیرالمومنین در روز غدیر
  • - زیارت مخصوصه امام حسین در اول رجب و نیمه شعبان
  • - زیارت سلمان در ضمن زیارت اباعبدالله الحسین
  • - زیارت عاشورا
  • - زیارت جامعه
  • - در پایان زیارت مخصوصه حضرت امام حسین علیه السلام
  • - زیارت پنجم حضرت امیرالمومنین علیه السلام
  • - زیارت امیرالمومنین در روز غدیر خم
  • - زیارت امیرالمومنین در روز مولود
  • - زیارت امیر المومنین در روز غدیر خم
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - ...
  • - ...
  • - زیارت عاشورا
  • - این عبارات بارها در زیارت امام حسین تکرار شده است.
  • - زیارت ائمه سر من رای.

نهضت عاشورا و ایرانیان

‏‏نهضت عاشورا و ایرانیان

‏‏ نادیا ناظری و شهریار یاسینی 

‏‏بررسی هر رویدادی بدون در نظر گرفتن زمینه‏‏‌‏‏های کلی موضوعی آن فاقد ارزش لازم بوده و قابلیت روشن نمودن تمام ابعاد را ندارد. به خصوص اینکه موضوعیت آن حول محور عاشورا و نهضت امام حسین(ع) باشد. این تحقیق که پیرامون ارتباط ایرانیان و امام‏‏‌‏‏حسین در نهضت عاشورا می‌باشد، بیش از آنکه به این ارتباط در تاریخ وقوع حماسۀ عاشورا محدود گردد، به دلایل و رخدادهایی که باعث علاقۀ ایرانیان به خاندان رسول‏‏‌‏‏اکرم(ص) گردید، می‌پردازد. و به این لحاظ بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی ساسانیان در آغاز ظهور اسلام و تعقیب این روند برای یافتن انگیزه‏‏‌‏‏های ارتباطی بین ایرانیان و خاندان رسول اکرم(ص) ضروری می‌باشد.‏

‏‏فساد اواخر دوران ساسانیان که تبلور آن در اواخر حکومت خسرو پرویز پدیدار گردیده بود، در پی حکومت جانشینانش به اوج خود رسید؛ به نحوی که دیوانسالاری آشوبزدۀ حکام ساسانی ضمن نزاع بر سر قدرت، شمشیرهای خود را بر فرق مردم بینوا می‌کوفتند تا آنچه را که نداشتند به آنها واگذارند.‏

‏‏آشفتگی سیاسی در ایران به حدی بود که: «در طی مدت سه سال، یازده پادشاه یکی پس از دیگری بر تخت نشستند، این پادشاهان جز بازیچه‏‏‌‏‏هایی در دست سرداران نبودند. همینکه تاج بر سر می‌گذاشتند، چندی بعد کشته می‌شدند و شاهی دیگر به جای ایشان می‌نشست.»‏‎[1]‎

‏‏اقتصاد ساسانیان که پس از جنگهای بی‌حاصل خسروپرویز با رومیان به شدت تحلیل رفته بود، باعث ایجاد مشکلات معیشتی برای مردم گردید و مجموع این عوامل باعث بی‌ثباتی و تزلزل در ارکان حکومتی تشکیلات گستردۀ ساسانیان شد. لذا شاهدیم که مردم ایران با کمترین مقاومت در‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 403

‎‏مقابل امواج حملۀ مسلمانان تسلیم می‌گردند و تعالیم روح‌بخش اسلام را در مقابل ظلم پادشاهان و امیران با روی خوش استقبال می‌نمایند. به همین دلیل در کوتاهترین مدت این موج قدرتمند به سرعت سرتاسر پهنۀ امپراطوری ایران را درنوردید و آن را مسخر خویش ساخت. بررسی این بُعد از قضایا را به زمان دیگری موکول می‌نمائیم. نکتۀ اساسی، پرداختن به برخی تنگ‌نظریها است که موجب گردید، اعراب خود را  برتر از عجمان دانسته و در حق آنان تبعیض قائل شوند. «عربها که قبل از اسلام هیچ بهره‏‏‌‏‏ای از مدنیّت نداشتند و حتی صاحب یک حکومت مستقل نیز نبودند و در عین حال خود را برتر از عجمان می‌شمردند، اکنون بر ایرانیان مسلط شده، روحیۀ عربیت را در حاکمیت دخالت می‌دادند، طبعاً می‌بایست بیش از گذشته بر روی برتری خود پافشاری کرده و در نتیجه تحقیر بیشتری نسبت به ایرانیان روا دارند.»‏‎[2]‎‏ اما اوج این تحقیر در زمان خلیفۀ دوم به وجود آمد. راه ندادن عجمان به مدینة‌الرسول‏‎[3]‎‏ و باز بودن دست مردم در داشتن بردگان عجم‏‎[4]‎‏ و نگرانی او از بکارگیری عجمان در ادارۀ امور‏‎[5]‎‏ از جمله مواردی بودند که نشان‌دهندۀ برخورد حقارت‌آمیز با جنس عجم محسوب می‌شد. ابن جریح روایت کرده است که خلیفه وقتی در طواف  مشاهده کرد دو نفر به زبان فارسی تکلم می‌کنند، بدانها گفت به عربی سخن بگویند. او اضافه کرد کسی که زبان فارسی یاد گیرد مروت او از میان خواهد رفت.‏‎[6]‎‏ این گونه رذالتها در حق ملّتی که از بسیاری جهات بسیار شایسته‌تر از اعراب بودند، باعث تنفر و بیزاری ایرانیان از عناصر قدرتی که غاصب حکومت اسلامی بودند، گردید و از این پس شاهد گرایش عمیق ایرانیان به سوی خاندان رسول اکرم(ص) هستیم. هر چند که این گرایش خالی از اغراض سیاسی نبود، امّا در واقع پیوندی بنیادی بین خاندانی مظلوم و ملّتی مظلوم بود که تداوم تاریخی آن بسیاری از اصول و عقاید بر حق اسلامی ر ا زنده نگهداشت.‏

‏‏ستم و بیداد حکام عرب به عامۀ ملت ایران عمده‌ترین منشأ انگیزه‏‏‌‏‏های ملی در پیدایش شیعه بود: مانند اخذ مالیات‏‏‌‏‏های سنگین و بدون حساب، اخذ جزیه(مالیات سرانه) به هر بهانه، تحقیر ملل غیر عرب به نام موالی، اعمال حاکمیت عربی با خصایص بدوی همراه با قساوت و رفتار وحشیانه، ایجاد خفقان و سرکوبی هرگونه جنبش فکری و اجتماعی که طبعاً  پس از طی  دوره‌ای منجر به همبستگی عامۀ طبقات ملت بر ضد تسلط تازیان بر ایران شد.‏

‏‏نخستین واکنش انگیزه‏‏‌‏‏های ملی، توطئه پنهانی اسیران ایرانی مقیم عربستان برای قتل خلیفۀ دوم عمر بود که بدست فیروز ابولؤلؤ به انجام رسیده و عبدالله بن عمر هم در مقابل بدون تحقیق، حنیفه و فیروزان سردار ایرانی را به اتهام همکاری با فیروز به قصاص خون پدر کُشت. این واقعه سبب شد تا‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 404

‎‏علی بن ابی‌طالب(ع) که دوستی همچون سلمان فارسی داشت با تقاضای مرگ برای عبدالله بن عمر به قصاص کشتن حنیفه و فیروزان به صف ایرانیان درآید و پایه‏‏‌‏‏های نهضت‌های ملی ایرانیان بر ضد تسلط  و حاکمیت بنی‌امیه و بنی‌عباس بر بنیاد دوستی و جانبداری از حق غصب شدۀ علی و اولاد او گذاشته شود.‏‎[7]‎

‏‏از این پس  تاریخ اسلام رنگ و بویی دیگر به خود می‌گیرد، حمایت ایرانیان که بار فرهنگی غنی و پربار را بر دوش داشتند، از اسلام شیعه باعث گردید که حقانیت مبارزات جانشینان بر حق پیامبر برای همیشه در متن تاریخ باقی بماند و لاجرم عنصر ایرانی در این راستا به گونه‌ای مجرد در اعتلای دین مبین اسلام بکوشد. از این پس می‌بینیم که ایرانیان به اقتضاء، به عنوان دفاع از حق علی فرزندان او و هم به خاطر منافع ملّی خویش در هر گونه ماجرا در هر موقع شرک می‌کنند.‏‎[8]‎

‏‏امرای عرب به جز علی بن ابی‌طالب(ع) فاقد علوم لازم و ضروری برای ادارۀ حزوۀ وسیع اسلامی بودند، امّا به دلیل غرور ناشی از کشور گشائیها حاضر به پذیرش برتری علمی ایرانیان نبودند و مزورانه سعی در بهره‌گیری از دانش آنها می‌کردند. به عنوان مثال پس از سرازیر شدن ثروتهای بی‌شمار گنجینه‌های ایرانی، عمر تصمیم گرفت که آن را بین مسلمین توزیع نماید، امّا نمی‌دانست چگونه به این کار دست زند. در آن هنگام مرزبانی ایرانی بدو گفت، شاهان ایرانی را دستگاهی بود که دیوان می‌نامیدند و پس از پاره‌ای توضیحات عمر مُتنبه شد و دستگاه دیوان را برقرار ساخت.‏‎[9]‎

‏‏این شیوۀ استفاده از ایرانیان تا زمان خلافت علی(ع) ادامه داشت و پس از به حکومت رسیدن علی(ع) که همواره حرمت و عزت ایرانی را حفظ می‌نمود، پیوند تنگاتنگی بین او و ایرانیان بوجود آمد و ایرانیان نیز متقابلاً حریم خلافت امام اول شیعیان را پاس می‌داشتند. در دورۀ پنج‌سالۀ خلافت علی(ع) ایرانیان با اعراب نمی‌جنگیدند.‏‎[10]‎‏ امّا علی(ع) چون مردی جدی و متقی بود و در حفظ منافع اسلام، استثنایی قائل نمی‌شد و حتی نسبت به نزدیکان خود هیچ گونه اغماضی نداشت، از همان روزهای اول مورد بغض مردم طمع‌کار قرار گرفت.‏‎[11]‎‏ غالب اوقات خلافت علی(ع)  به جنگ و نبرد با مدعیان گذشت و سرانجام نیز توسط دستهایی ناپاک به شهادت رسید. پس از شهادت علی(ع) و استعفای حسن بن علی(ع) از خلافت معاویة بن ابوسفیان که سالها هوس خالفت را در سر می‌پخت، بی‌زحمت به  خلافت نشست و با تهدید و تطمیع از مسلمانان بیعت گرفت.‏‎[12]‎‏ معاویه که مردی زیرک و سیاستمدار بود با تمهیدات گوناگون اتحاد ناپایداری را  در بین مسلمین ایجاد نمود و تا مدتها آرامش نسبی بر قلمرو اسلام حاکم بود. امّا آتشی که در زیر این خاکستر پنهان بود به ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 405

‎‏تدریج سر بر می‌آورد و مقدر چنین بود که شعله‌های سرکش آن سالها بعد بساط ظلم  امویان را به آتش بکشد.‏

‏‏در دورۀ بنی‌امیه مسائل نژادی تشدید شد. حکومت آنها، حکومت عربی  و متّکی بر نژاد عرب (البته به نام اسلام) بود و لذا در تبعیض بین عرب و عجم سنگ تمام گذاشتند. در عهد آنها موالی‏‎[13]‎‏ به هیچ صورتی حقوقی را که اعراب داشتند دارا نبودند.‏‎[14]‎‏ از این رو در دل موالی عقدۀ خاصی نسبت به وضع موجود بوجود آمد. و آنها را از شیوۀ اداره حکومت ناراضی کرد.‏‎[15]‎‏ در سال 60 هجری و بدنبال درگذشت معاویه پسرش  یزید به جانشینی او بر تخت خالفت نشست. قساوتها و ظلمهای آشکار یزید که بر خلاف پدر در ملأ عام مرتکب می‌شد، به تدریج زمینه‌ساز قیامها و انقلابهایی بر علیه او گردید. کانون تمام این مبارزات به حسین بن علی(ع) و شیعیان باز می‌گشت. حسین(ع) به همراه عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر از بیعت با یزید خودداری کردند. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:57  توسط hasan gholami  | 

5- در زیارات ائمه اطهار (علیهم‌السلام) رسماً به عنوان کسانی که به قسط و عدل عمل می‌کردند و خواهان و آمر به قسط و عدل بوده‌اند، معرفی شده‌اند. چنانکه در زیارات امام علی علیه‌السلام می‌خوانیم: ‏‏«انت القاسم بالسویة و العادل فی الرعیة»‎[30]‎‏ و در خطاب به امام حسین علیه السلام می‌گوییم: ‏‏«اشهد انک قد امرت بالقسط و العدل و دعوت الیهما»‎[31]‎‏  ‏‏«اشهد انک قلت حقا و نطقت صدقا»‎[32]‎

‏‏بر این  اساس یک زائر امام از خداوند توفیق درک حکومت امام را می‌کند و از خدا تقاضای خونخواهی امام را می‌نماید: ‏‏«فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم ان یجعلنی معکم... و ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام هدی ظاهر ناطق بالحق منکم...»‎[33]‎  «منتظر لامرکم مرتقب لدولتکم»‎[34]‎

‏‏6- در متون زیارتی شیعه علاوه بر زیارت اهل‌بیت علیهم‌السلام زیارتهایی در مورد شهدای اسلام و قیام کنندگان علیه ستمگران و خلفای جائر وجود دارد. این زیارتنامه‌ها عمدتاً در تمام زیارتگاههای امامزادگان و بزرگان دین و علویان و فاطمیان خوانده می‌شود و یک زائر خطاب به این شهدا و بزرگان بارها تکرار می‌کند: ‏‏«یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیما»‏‏ در اینجا بخشی از یک زیارت مربوط به شهدا را می‌آوریم: ‏‏«السلام علیکم یا انصار الله و انصار رسوله و انصار علی بن ابیطالب و انصار فاطمة و انصار الحسن و الحسین و انصار الاسلام اشهد انّکم لقد نصتحم لله و جاهدتم فی سبیله فجزاکم الله عن الاسلام و اهله افضل الجزاء فزتم و الله فوزا عظیما یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما اشهد انکم احیاء عند ربکم ترزقون اشهد انکم الشهداء و السعداء و انکم الفائزون فی درجات العلی»‎[35]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 393

‎‏7- همچنان که قبلاً اشاره شد اگر چه تمام عبارات زیارات ائمه اطهار علیهم السلام دارای مضامین ضد جور و ستم است، اما این مضامین در زیارات مربوط به امام حسین علیه‌السلام شدت بیشتری می‌گیرد قابل توجه آن که در بین زیارات اهل‌بیت بیش از همه تأکید بر زیارت اباعبدالله الحسین شده است. ‏

‏‏امام حسین استمرار حرکت الهی تاریخ و نهضتهای انبیاست. زیارت وارث و بسیاری از دیگر زیارات با سلام بر تمام انبیا به ویژه پیامبران اولوالعزم شروع می‌شود. تا این مسیر از طریق پیامبر خاتم به علی و فاطمه و سپس امام حسین علیه السلام می‌رسد. درگیری حق و باطل، درگیری نوح با ملأ و مترفین، نزاع ابراهیم با نمرود، تخاصم موسی با فرعون، برخورد عیسی با قیصر و نبرد محمد(ص) با سران جاهلیت، اینک در درگیری حسین و یزید متجلی شده است. و یک زائر حسین این درگیری را به تمام تاریخ و به تمام جبهه‌های نبرد حق و باطل گسترش می‌دهد و البته معلوم است که او خود با حرکت عارفانه و عاشقانه خود مبنی بر زیارت امام حسین علیه‌السلام خویش را در کدام جبهه قرار می‌دهد. ‏

‏‏ج- جلوه‌هایی از افشاگریهای تاریخی در زیارات

‏‏تاکنون به مضامین اعتقادی و انقلابی زیارات اشاره داشتیم که عناصر طبیعی زیارات شیعی می‌توانند باشند. اما حضور جنبه‌های فراوانی از حقایق تاریخی در متون زیارات بس جالب توجه می‌نماید. گویا سراغ دین را تنها نباید در اعتقادات شخصی و اجتماعی جست بلکه دین در تاریخ جلوه کرده است و تاریخ نیز می‌تواند تجلی دین باشد. اما کدام دین؟ به نظر می‌رسد این تنها بدین معنا صحیح می‌تواند باشد که دین ائمه اطهار که همانا اسلام ناب محمدی است، در تاریخ و سیره آنان جلوه کرده و دین خلفای جور و دیگران در تاریخ آنها. بنابراین برای شناخت کامل ائمه اطهار علیهم‌السلام باید سیره و تاریخ آنان نیز زنده بماند. اگر امامان معتقد به مبارزه با ستم بوده‌اند، خود نیز قطعاً در این راه تلاش کرده‌اند و اگر در این راه تلاش کرده‌اند باید به نوعی این مبارزات ثبت شده و برای شیعیان آن بزرگواران باقی بماند. تاریخ و مورخین البته این وظیفه سنگین را به عهده داشته‌اند. اما اگر مورخ این وظیفه را بدرستی انجام ندهد و یا تسلیم زر و زور و آلت تزویر و تحریف شود و دست به کتمان و تحریف بزند چه باید کرد؟ سوگمندانه باید گفت که این کار در بسیاری از ابعاد تاریخ به ویژه تاریخ صدر اسلام رخ داده است. ‏

‏‏اینک ما بدون در نظر گرفتن داده‌های منابع تاریخی به جلوه‌هایی از افشاگریها و نقل حوادث و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 394

‎‏حقایق تاریخی در زیارات می‌پردازیم: ‏

‏‏1- حضرت فاطمه سلام‌الله علیها: اگر فاطمه در مظلومیت تمام به شهادت رسید و مدفون شد، اگر تاریخ حتی کلمه‌ای درباره فاطمه نگوید، زائر فاطمه آن حضرت را به صفاتی اینچنین سلام و درود می‌گوید‏‏: «السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، المظلومة المغضوبة، المضطهدة، المقهورة، المغصوبة حقها، الممنوعة ارثها، المکسورة ضلعها، المظلوم بعلها، المقتول ولدها.»

‏‏همچنین در زیارات امیرالمؤمنین در روز غدیر می‌خوانیم:‏‏ «... و الامر الاعجب و الخطب الافظع بعد جحدک حقک، غصب الصدیقة الطاهرة الزهرا سیدة النساء فدکاً ورد شهادتک...»

‏‏2- درباره حضرت علی علیه‌السلام نیز در زیارات نکات مهمی آمده که از نظر یک مورخ پژوهشگر حائز اهمیت است. نمونه بارز آن را می‌توان در زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر خم و زیارت جامعه ائمة المؤمنین و دعای ندبه و زیارات مخصوصه و مطلقۀ آنحضرت دید و خواند.‏

‏‏به عللی که باید این علل را در حوادث نیمه اول قرن اول هجری جست، خلفای جور و اتباع آنان سعی کرده‌اند بیشترین کتمانها و تحریفها را در زندگانی و سیره حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بکار گیرند و شاید به همین دلیل است که آن حضرت در یکی از زیارات با وصف «اول مظلوم» توصیف شده است.‏‎[36]‎

‏‏احادیث فراوانی که با پول امویان و خیانت برخی از به اصطلاح اصحاب و تابعین جعل شد، از امام علی(ع) چهره‌ای بس زشت و ناروا ساخت. اما تمام حقیقت را نمی‌توان همواره پنهان داشت و آنانکه در جستجوی حقیقت بودند به خورشید رسیدند.‏

‏‏در متون زیارتی ائمۀ اطهار شاید درباره هیچ امامی همچون امام علی افشاگری‏‏‌‏‏های تاریخی وجود نداشته باشد. چنانکه زیارت امام در روز غدیر خم یک دور اجمالی از حوادث زندگانی آن حضرت است با استناد به حدود چهل آیه شریفه قرآن و چند حدیث نبوی و علوی. در اینجا ضمن گریز از طولانی شدن مقاله به ناچار به قسمتهایی از این افشاگریها می‏‏‌‏‏پردازیم: (سعی شده نقل مطالب تا حد امکان مطابق زندگی آنحضرت از ولادت تا شهادت باشد.)‏

‏‏«السلام علی المولود فی الکعبه و الزوج فی السماء اشهد انک اخو رسول الله و وصیه و وارث علمه و امینه علی شرعه و خلیفته فی امته و اول من آمن بالله ... لک المواقف المشهوره و المقامات المشهورة و الایام المذکوره. یوم بدر و یوم الحزاب اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 395

‎‏بالله الظنونا هنالک ابتلی المؤمنون و زلزلوا زلزالا شدیدا و اذ یقول المنافقون والذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الّا غرورا و اذ قالت طائفة منهم یا اهل یثرب لامقام لکم فارجعوا و یستأذن فریق منهم النبی یقولون ان بیوتنا عورة و ماهی بعورة ان یریدون الا فرارا و قال الله تعالی و لما رای المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ایمانا و تسلیما فقتلت عمروهم و هزمت جمعهم ورد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المؤمنین القتال و کان الله قویا عزیزا و یوم احد اذ یصعدون و لایلون علی احد و الرسول یدعوهم فی اخریهم و انت تذود بهم المشرکین عن النبی ذات الیمین و ذات الشمال حتی ردهم الله تعالی عنکما خائفین و نصربک الخاذلین. و یوم حنین علی ما نطق به التنزیل اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئاً و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل الله سکینة علی رسوله و علی المؤمنین و المؤمنون انت و من یلیک و عملک العباس ینادی المنزلین یا اصحاب سورة البقرة یا اهل بیعة الشجرة حتی استجاب له قوم قد کفیتهم المؤنه و تکفلت دونهم المعونة... و یوم خیبر اذا اظهر الله خور المنافقین و قطع دابر الکافرین و الحمدلله رب العالمین...»‎[37]‎

‏‏«السلام علیک ایها المتصدق بالخاتم فی المحراب السلام علیک یا قاتل خیبر و قالع الباب السلام علیک یا من دعاه خیر الانام للمبیت علی فراشه فاسلم نفسه للمنیة و اجاب...»‎[38]‎

‏‏«اشهد انک اول مظلوم و اول من غُصب حقه» «اشهد انک ما اتقیت ضارعا و لا امسکت عن حقک جازعا و لا احجمت عن مجاهدة غاصبیک ناکلا و لا اظهرت الرضی بخلاف ما یرضی الله مداهنا و لا وهنت لما اصابک فی سبیل الله و لاضعفت و لااستکنت عن طلب حقک مراقبا معاذ الله ان تکون کذلک بل اذ ظُلمت احتسبت ربک و فوضت الیه امرک و ذکرتهم فما ادّکروا و  وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم الله فما تخوفوا...»‎[39]‎

‏‏«... کم من امر صدّک عن امضاء عزمک فیه التقی و اتبع غیرک فی مثله الهوی فظن الجاهلون انک عجزت عما الیه انتهی ضل و الله الظان لذلک و ما اهتدی و لقد اوضحت ما اشکل من ذلک لمن توهم وامتری بقولک صلی الله علیک قد یری الحول القلب وجه الحیلة و دونها حاجز من تقوی الله فیدعها رای العین...»‎[40]‎

‏‏«انت القاسم بالسویة و العادل فی الرعیة و العالم بحدود الله من جمیع البریة»‎[41]‎

‏‏«و اذ ماکرک الناکثان فقالا نرید العمرة فقلت لهما لعمر کما ما تریدان العمرة لکن تریدان الغدرة فاخذت البیعة علیهما وجدّدت المیثاق فجدّا فی النفاق فلما نبهتهما علی فعلهما اغفلا و عادا و ما انتفعا

‏‏و کان عاقبة امرهما خسر اثم تلاهما اهل الشام فسرت الیهم بعد الاعذار و 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 396

‎‏هم لایدینون دین الحق و لایتدبرون القرآن همج رعاع ضالون و بالذی انزل علی محمد فیک کافرون و لاهل الخلاف علیک ناصرون ...لک سابقة الجهاد علی تصدیق التنزیل و لک فضیلة الجهاد علی تحقیق التأویل و عدوک عدو الله جاهد لرسول الله یدعو باطلا و یحکهم جائرا و یتامر غاصبا و یدعو حزبه الی النار و عمار یجاهد و ینادی بین الصفین الرواح الرواح الی الجنة و لمّا استسقی فسُقی اللبن کبّر و قال قال لی رسول الله صلی الله علیه و آله آخر شرابک من الدنیا ضیاح من لبن و تقتلک الفئة  الباغیة فاعترضه ابوالعادیة الفزاری فقتله...»‎[42]‎

‏‏«... و الامر الاعجب الخطب الافظع بعد جحدک حقک غصب الصدیقة الطاهرة الزهرا سیدة النساء فدکا و ردّ شهادتک و شماره السیدین سلالتک و عترة المصطفی ... ثم افرضوک سهم ذوی القربی مکرا و احادوه عن اهله جورا فلما ال الامر الیک اجریتهم علی ما اجریا رغبة عنهما بما عندالله لک فاشبهت محنتک بهما محن الانبیاء علیهم السلام عند الوحدة و عدم الانصار... ثم محنتک یوم صفین و قد رفعت المصاحف حیلة و مکرا فاعرض الشک و عزف الحق و اتبع الظن... لما رفعت المصاحف قلت یا قوم انما فتنتم بها و خدعتم فعصوک و خالفوا علیک و استدعوا نصب الحکمین فابیت علیهم و ابرات الی الله من فعلهم و فرضته الیهم فلما اسفر الحق و سفه المنکر و اعترفوا بالزلل و الجور عن القصد اختلفوا من بعده و الزموک علی سفه التحکیم الذی ابیته و احبوه و حظرته و اباحوا ذنبهم الذی اقترفوه و انت علی نهج بصیره و هدی و هم علی سنن ضلالة و عمی فما زالوا علی النفاق مصرّین و فی الغی مترددین حتی اذاقهم الله و بال امرهم فامات بسیفک من عاندک فشقی و هوی و احیی بحجتک من سعد فهدی و لما رایت ان قتلت الناکثین و القاسطین و المارقین و صدقک رسول الله صلی الله علیه و آله وعده فاوفیت بعهده قلت اما ان اَن تخضب هذه من هذه ام متی یبعث اشقاها واثقا بانک علی بینة من ربک  و بصیرة من امرک...»‎[43]‎

‏‏3- در زیارات از حسنین علیهماالسلام به عنوان‏‏: «امامین شهیدین مظلومین مقتولین»‎[44]‎‏ یاد شده و این عبارات بویژه در مورد امام حسن محل توجه فراوان است و افشاگر شهادت مظلومانه آنحضرت.‏

‏‏4- در زیارات مربوط به امام حسین(ع) نیز حقایق بسیاری در مورد امویان افشا شده است.  ‏

‏‏می‌دانیم که بنی‌امیه تلاش فراوان کردند که نشان دهند یزید قصد قتل حسین را نداشته و قاتل حسین نه یزید که شمر و سنان و عمرسعد بوده‌اند و حتی حسین قصد بیعت با یزید را داشته است.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 397

‎‏هدف از این تبلیغات این بود که حداقل شیعه پس از حسین، با دیگر خلفا طریق مسالمت و حتی تأیید پیشه کند. اما زائر حسین در کنار این تبلیغات حکومت، در زیارت آنحضرت می‏‏‌‏‏خواند‏‏: «فقد قاتل کریما و قتل مظلوما... فقتلوه بالعهد المعتمد...»‎[45]‎ ‏‏و ‏‏«اللهم العن یزید ... و آل ابی‌اسفیان و آل‌زیاد و آل‌مروان و بنی‌امیة قاطبة...»‎[46]‎

‏‏قابل توجه آنکه در زیارت عاشورا می‏‏‌‏‏خوانیم که بنی‌امیه روز عاشورا را جشن می‏‏‌‏‏گرفته‌اند و متبرک می‌شمرده‌اند. همچنین در این زیارت تصریح شده که بنی‌امیه مورد لعن پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفته‌اند.‏

‏‏5- امام سجاد نیز همچون دیگر ائمه‌اطهار به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است، بلکه به شهادت رسیده است. تلاش حکومت اموی و دیگر تحریفگران برای طبیعی جلوه دادن مرگ امام با این عبارات زیارات ایشان بی‏‏‌‏‏نتیجه می‌نمود‏‏: «السلام علیک یا بن الحسین الشهید السلام علیک ایها الشهید و ابن الشهید المظلوم»‎[47]‎

‏‏همچنین از عبارت‏‏: «علی بن الحسین سید العابدین المحجوب من خوف الظالمین»‎[48]‎.‏‏ تا حدی می‌توان به جور سیاسی زمان امام سجاد و میزان اختناق موجود و مبارزات امام پی برد.‏

‏‏6- در زیارت امام موسی کاظم علیه السلام- که هارون بسیار سعی داشت رابطه خود با امام را که خوب جلوه دهد و مرگ امام را طبیعی بنمایاند- می‌خوانیم‏‏: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته و صل علی موسی بن جعفر ... المضطهد بالظلم و المقبور بالجور و بالمعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر   ذی الساق المرضوض بحلق القیود و الجنازه المنادی علیها بذل الاستخاف  و الوارد علی جده المصطفی و ابیه  المرتضی و امه سیدة النساء بارث مغصوب و ولاء مسلوب و امر مغلوب و دم مطلوب و سم مشروب. السلام علیک ایها المقتول الشهید.»

‏‏7- در مورد امام رضا علیه‌السلام نیز می‌دانیم که مأمون خلیفه هوشمند و زیرک عباسی سعی فراوان داشت که مرگ آن حضرت را طبیعی جلوه دهد. تا آنجا که برخی متون تاریخی نیز همسویی با او کرده و مرگ امام را به سبب بیماری می‌دانسته‌اند. اما یک زائر امام رضا در زیارت آن حضرت نیز به صراحت می‌خواند: «‏‏السلام علی ایها الصدیق الشهید‏‏.»‏

‏‏نتیجه 

‏‏آنچه تاکنون عرضه شد حاصل نظری اجمالی در متون زیارات بود و البته اگر با دقت و مجال بیشتر و بهتری بدین امر پرداخته شود، قطعاً نکات و مطالب بس فراوان دیگری استخراج خواهد شد.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 398

‎‏در مجموع بحث به این نتیجه می‌رسیم که زیارات ائمه اطهار علیهم‌السلام دقیقاً تجلی فرهنگ عاشورا است. همچون نهضت حضرت سید الشهدا زیارات نیز احیاگر دین، افشاگر حقایق و ستم‌ستیز و مجاهدپرور است. لذا این زیارات نه تنها عامل ایستایی جامعه و تبدیل تشیع سرخ به تشیع سیاه نمی‌شود، که خود عامل بقای دین و سرودن حماسه‏‏‌‏‏های مکرر عاشورایی میشود.‏

‏‏اینگونه است که در انقلاب اسلامی نیز اتصال معنوی با اهل‌بیت علیهم‌السلام از طریق زیارات دقیقاً در راستای حرکت قهر آمیز و انقلابی امت قرار می‌گیرد. مگر نه این است که رهبر کبیر انقلاب، شب همه شب، در نجف خواندن زیارت جامعه و زیارت عاشورا و امثال آن را بر خود فرض می‌دانست.‏

‏‏... و مگر نه این است که در شبهای عملیات و حمله بر پیکر شرک زمان، این زیارت عاشورا و ‏‏«حرب لمن حاربکم‏‏» بود که روحیه رزمنده را پر می‌کشید و به عرش می‌رساند و کسی را قدرت جلوگیری او نبود.‏

‏‏آری برای زنده نگه‌داشتن اسلام و انقلاب و امام، باید سیدالشهدا سلام الله علیه زنده بماند و برای زنده ماندن آنحضرت و فرهنگ عاشورائیش باید اتصال معنوی با آن امام همواره برقرار باشد و چه وسیله‏‏‌‏‏ای برتر از زیارات شریفه‏‏‌‏‏ای که ائمه‌اطهار، خود در اختیار ما نهاده‌اند. پس به زیارات بیشتر رو آوریم که گویی زیارات نیز همچون دعا، قرآن صاعدند.‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 399

 


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 400

‎‏پای نوشتها:‏

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 401

 

  • - «استاذنت و ربی فی زیارة امی فاذن لی فزوروا القبور تذکر کم الموت.» صحیح مسلم، چاپ 1334، ج 3 ص 65، سنن ابی داود، ج 3، ص 212، برای ملاحظه ماخذ دیگر در این باب رجوع شود به: کشف الارتیاب فی اباع محمد بن عبدالوهاب، السید محسن الامین، ص 3-472.
  • - شیخ طوسی به سند صحیح از محمد بن مسلم از حضرت صادق روایت کرده که فرمود: «هر که زیارت کند امیرالمومنین علیه السلام و عارف بحق آنحضرت باشد، یعنی آنجناب را امام واجب الاطاعة و خلیفه بلافصل داند و از روی تجبر وتکبر به زیارت نیامده باشد، حقتعالی بنویسد از برای او اجر هزار شهید...» (مفاتیح الجنان، فصل چهارم، مطلب اول، در فضیلت زیارت امیرالمومنین علیه السلام) علاوه بر احادیث فراوان در این زمینه در متن زیارات نیز معرفت جایگاه مهمی دارد، مثلاً در پایان زیارت جامعه می خوانیم: «اسئلک ان تدخلنی فی جملة العارفین بهم و بحقهم.»
  • - مفاتیح الجنان، فصل هفتم، مقصد اول، در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام.
  • - مفاتیح الجنان، از جمله از زیارات مطلقه امام حسین علیه السلام.
  • - زیارت جامعه کبیر.
  • - همان
  • - اشاره به کلامی از امام علی علیه السلام در خطبه شقشقیه (خطبه 3): «... محلی منها محل القطب من الرحی..»
  • - اشاره به این حدیث شریف که: «لو لا الحجة لساخت الارض باهلها.»
  • -زیارت جامعه کبیره
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • -زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه: «... و اصبح کتاب الله بفقدک مهجورا.»
  • - زیارت ششم مطلقه امیرالمومنین علیه السلام.
  • - زیارت جامعه کبیره.
  • - همان
  • - همان
  • - مقتل ابی مخنف، ص 15
  • - مفاتیح الجنان، بند پانزدهم از آداب و اعمال زیارت امام حسین علیه السلام
  • - از جمله در: زیارت عاشورا و زیارت جامعه.
  • - زیارت عاشورا غیر معروفه.
  • - زیارت حضرت امام رضا علیه السلام
  • - همان
  • - زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها
  • - زیارت مطلقه امیرالمومنین علیه السلام
  • - زیارت عاشورا
  • - همان
  • - زیارت جامعه کبیره
  • - زیارت مخصوصه امیرالمومنین در روز غدیر
  • - زیارت مخصوصه امام حسین در اول رجب و نیمه شعبان
  • - زیارت سلمان در ضمن زیارت اباعبدالله الحسین
  • - زیارت عاشورا
  • - زیارت جامعه
  • - در پایان زیارت مخصوصه حضرت امام حسین علیه السلام
  • - زیارت پنجم حضرت امیرالمومنین علیه السلام
  • - زیارت امیرالمومنین در روز غدیر خم
  • - زیارت امیرالمومنین در روز مولود
  • - زیارت امیر المومنین در روز غدیر خم
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - ...
  • - ...
  • - زیارت عاشورا
  • - این عبارات بارها در زیارت امام حسین تکرار شده است.
  • - زیارت ائمه سر من رای.

نهضت عاشورا و ایرانیان

‏‏نهضت عاشورا و ایرانیان

‏‏ نادیا ناظری و شهریار یاسینی 

‏‏بررسی هر رویدادی بدون در نظر گرفتن زمینه‏‏‌‏‏های کلی موضوعی آن فاقد ارزش لازم بوده و قابلیت روشن نمودن تمام ابعاد را ندارد. به خصوص اینکه موضوعیت آن حول محور عاشورا و نهضت امام حسین(ع) باشد. این تحقیق که پیرامون ارتباط ایرانیان و امام‏‏‌‏‏حسین در نهضت عاشورا می‌باشد، بیش از آنکه به این ارتباط در تاریخ وقوع حماسۀ عاشورا محدود گردد، به دلایل و رخدادهایی که باعث علاقۀ ایرانیان به خاندان رسول‏‏‌‏‏اکرم(ص) گردید، می‌پردازد. و به این لحاظ بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی ساسانیان در آغاز ظهور اسلام و تعقیب این روند برای یافتن انگیزه‏‏‌‏‏های ارتباطی بین ایرانیان و خاندان رسول اکرم(ص) ضروری می‌باشد.‏

‏‏فساد اواخر دوران ساسانیان که تبلور آن در اواخر حکومت خسرو پرویز پدیدار گردیده بود، در پی حکومت جانشینانش به اوج خود رسید؛ به نحوی که دیوانسالاری آشوبزدۀ حکام ساسانی ضمن نزاع بر سر قدرت، شمشیرهای خود را بر فرق مردم بینوا می‌کوفتند تا آنچه را که نداشتند به آنها واگذارند.‏

‏‏آشفتگی سیاسی در ایران به حدی بود که: «در طی مدت سه سال، یازده پادشاه یکی پس از دیگری بر تخت نشستند، این پادشاهان جز بازیچه‏‏‌‏‏هایی در دست سرداران نبودند. همینکه تاج بر سر می‌گذاشتند، چندی بعد کشته می‌شدند و شاهی دیگر به جای ایشان می‌نشست.»‏‎[1]‎

‏‏اقتصاد ساسانیان که پس از جنگهای بی‌حاصل خسروپرویز با رومیان به شدت تحلیل رفته بود، باعث ایجاد مشکلات معیشتی برای مردم گردید و مجموع این عوامل باعث بی‌ثباتی و تزلزل در ارکان حکومتی تشکیلات گستردۀ ساسانیان شد. لذا شاهدیم که مردم ایران با کمترین مقاومت در‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 403

‎‏مقابل امواج حملۀ مسلمانان تسلیم می‌گردند و تعالیم روح‌بخش اسلام را در مقابل ظلم پادشاهان و امیران با روی خوش استقبال می‌نمایند. به همین دلیل در کوتاهترین مدت این موج قدرتمند به سرعت سرتاسر پهنۀ امپراطوری ایران را درنوردید و آن را مسخر خویش ساخت. بررسی این بُعد از قضایا را به زمان دیگری موکول می‌نمائیم. نکتۀ اساسی، پرداختن به برخی تنگ‌نظریها است که موجب گردید، اعراب خود را  برتر از عجمان دانسته و در حق آنان تبعیض قائل شوند. «عربها که قبل از اسلام هیچ بهره‏‏‌‏‏ای از مدنیّت نداشتند و حتی صاحب یک حکومت مستقل نیز نبودند و در عین حال خود را برتر از عجمان می‌شمردند، اکنون بر ایرانیان مسلط شده، روحیۀ عربیت را در حاکمیت دخالت می‌دادند، طبعاً می‌بایست بیش از گذشته بر روی برتری خود پافشاری کرده و در نتیجه تحقیر بیشتری نسبت به ایرانیان روا دارند.»‏‎[2]‎‏ اما اوج این تحقیر در زمان خلیفۀ دوم به وجود آمد. راه ندادن عجمان به مدینة‌الرسول‏‎[3]‎‏ و باز بودن دست مردم در داشتن بردگان عجم‏‎[4]‎‏ و نگرانی او از بکارگیری عجمان در ادارۀ امور‏‎[5]‎‏ از جمله مواردی بودند که نشان‌دهندۀ برخورد حقارت‌آمیز با جنس عجم محسوب می‌شد. ابن جریح روایت کرده است که خلیفه وقتی در طواف  مشاهده کرد دو نفر به زبان فارسی تکلم می‌کنند، بدانها گفت به عربی سخن بگویند. او اضافه کرد کسی که زبان فارسی یاد گیرد مروت او از میان خواهد رفت.‏‎[6]‎‏ این گونه رذالتها در حق ملّتی که از بسیاری جهات بسیار شایسته‌تر از اعراب بودند، باعث تنفر و بیزاری ایرانیان از عناصر قدرتی که غاصب حکومت اسلامی بودند، گردید و از این پس شاهد گرایش عمیق ایرانیان به سوی خاندان رسول اکرم(ص) هستیم. هر چند که این گرایش خالی از اغراض سیاسی نبود، امّا در واقع پیوندی بنیادی بین خاندانی مظلوم و ملّتی مظلوم بود که تداوم تاریخی آن بسیاری از اصول و عقاید بر حق اسلامی ر ا زنده نگهداشت.‏

‏‏ستم و بیداد حکام عرب به عامۀ ملت ایران عمده‌ترین منشأ انگیزه‏‏‌‏‏های ملی در پیدایش شیعه بود: مانند اخذ مالیات‏‏‌‏‏های سنگین و بدون حساب، اخذ جزیه(مالیات سرانه) به هر بهانه، تحقیر ملل غیر عرب به نام موالی، اعمال حاکمیت عربی با خصایص بدوی همراه با قساوت و رفتار وحشیانه، ایجاد خفقان و سرکوبی هرگونه جنبش فکری و اجتماعی که طبعاً  پس از طی  دوره‌ای منجر به همبستگی عامۀ طبقات ملت بر ضد تسلط تازیان بر ایران شد.‏

‏‏نخستین واکنش انگیزه‏‏‌‏‏های ملی، توطئه پنهانی اسیران ایرانی مقیم عربستان برای قتل خلیفۀ دوم عمر بود که بدست فیروز ابولؤلؤ به انجام رسیده و عبدالله بن عمر هم در مقابل بدون تحقیق، حنیفه و فیروزان سردار ایرانی را به اتهام همکاری با فیروز به قصاص خون پدر کُشت. این واقعه سبب شد تا‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 404

‎‏علی بن ابی‌طالب(ع) که دوستی همچون سلمان فارسی داشت با تقاضای مرگ برای عبدالله بن عمر به قصاص کشتن حنیفه و فیروزان به صف ایرانیان درآید و پایه‏‏‌‏‏های نهضت‌های ملی ایرانیان بر ضد تسلط  و حاکمیت بنی‌امیه و بنی‌عباس بر بنیاد دوستی و جانبداری از حق غصب شدۀ علی و اولاد او گذاشته شود.‏‎[7]‎

‏‏از این پس  تاریخ اسلام رنگ و بویی دیگر به خود می‌گیرد، حمایت ایرانیان که بار فرهنگی غنی و پربار را بر دوش داشتند، از اسلام شیعه باعث گردید که حقانیت مبارزات جانشینان بر حق پیامبر برای همیشه در متن تاریخ باقی بماند و لاجرم عنصر ایرانی در این راستا به گونه‌ای مجرد در اعتلای دین مبین اسلام بکوشد. از این پس می‌بینیم که ایرانیان به اقتضاء، به عنوان دفاع از حق علی فرزندان او و هم به خاطر منافع ملّی خویش در هر گونه ماجرا در هر موقع شرک می‌کنند.‏‎[8]‎

‏‏امرای عرب به جز علی بن ابی‌طالب(ع) فاقد علوم لازم و ضروری برای ادارۀ حزوۀ وسیع اسلامی بودند، امّا به دلیل غرور ناشی از کشور گشائیها حاضر به پذیرش برتری علمی ایرانیان نبودند و مزورانه سعی در بهره‌گیری از دانش آنها می‌کردند. به عنوان مثال پس از سرازیر شدن ثروتهای بی‌شمار گنجینه‌های ایرانی، عمر تصمیم گرفت که آن را بین مسلمین توزیع نماید، امّا نمی‌دانست چگونه به این کار دست زند. در آن هنگام مرزبانی ایرانی بدو گفت، شاهان ایرانی را دستگاهی بود که دیوان می‌نامیدند و پس از پاره‌ای توضیحات عمر مُتنبه شد و دستگاه دیوان را برقرار ساخت.‏‎[9]‎

‏‏این شیوۀ استفاده از ایرانیان تا زمان خلافت علی(ع) ادامه داشت و پس از به حکومت رسیدن علی(ع) که همواره حرمت و عزت ایرانی را حفظ می‌نمود، پیوند تنگاتنگی بین او و ایرانیان بوجود آمد و ایرانیان نیز متقابلاً حریم خلافت امام اول شیعیان را پاس می‌داشتند. در دورۀ پنج‌سالۀ خلافت علی(ع) ایرانیان با اعراب نمی‌جنگیدند.‏‎[10]‎‏ امّا علی(ع) چون مردی جدی و متقی بود و در حفظ منافع اسلام، استثنایی قائل نمی‌شد و حتی نسبت به نزدیکان خود هیچ گونه اغماضی نداشت، از همان روزهای اول مورد بغض مردم طمع‌کار قرار گرفت.‏‎[11]‎‏ غالب اوقات خلافت علی(ع)  به جنگ و نبرد با مدعیان گذشت و سرانجام نیز توسط دستهایی ناپاک به شهادت رسید. پس از شهادت علی(ع) و استعفای حسن بن علی(ع) از خلافت معاویة بن ابوسفیان که سالها هوس خالفت را در سر می‌پخت، بی‌زحمت به  خلافت نشست و با تهدید و تطمیع از مسلمانان بیعت گرفت.‏‎[12]‎‏ معاویه که مردی زیرک و سیاستمدار بود با تمهیدات گوناگون اتحاد ناپایداری را  در بین مسلمین ایجاد نمود و تا مدتها آرامش نسبی بر قلمرو اسلام حاکم بود. امّا آتشی که در زیر این خاکستر پنهان بود به ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 405

‎‏تدریج سر بر می‌آورد و مقدر چنین بود که شعله‌های سرکش آن سالها بعد بساط ظلم  امویان را به آتش بکشد.‏

‏‏در دورۀ بنی‌امیه مسائل نژادی تشدید شد. حکومت آنها، حکومت عربی  و متّکی بر نژاد عرب (البته به نام اسلام) بود و لذا در تبعیض بین عرب و عجم سنگ تمام گذاشتند. در عهد آنها موالی‏‎[13]‎‏ به هیچ صورتی حقوقی را که اعراب داشتند دارا نبودند.‏‎[14]‎‏ از این رو در دل موالی عقدۀ خاصی نسبت به وضع موجود بوجود آمد. و آنها را از شیوۀ اداره حکومت ناراضی کرد.‏‎[15]‎‏ در سال 60 هجری و بدنبال درگذشت معاویه پسرش  یزید به جانشینی او بر تخت خالفت نشست. قساوتها و ظلمهای آشکار یزید که بر خلاف پدر در ملأ عام مرتکب می‌شد، به تدریج زمینه‌ساز قیامها و انقلابهایی بر علیه او گردید. کانون تمام این مبارزات به حسین بن علی(ع) و شیعیان باز می‌گشت. حسین(ع) به همراه عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر از بیعت با یزید خودداری کردند. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:56  توسط hasan gholami  | 

مقدمه ‏
‏‏اکنون به گذشته می‌نگریم، حماسۀ پرشور کربلا و عاشورا را نظاره‌گریم، صحنه‌هایی که به دست پر توان امام حسین(ع) در دفاع از اسلام و تعالیم پیامبر و سیرۀ پدرش در صحرای گرم و جانسوز نینوا آفریده شد. این حادثه چنان پرشکوه و با عظمت و سرشار از عشق و ایثار و فداکاری و شجاعت است که قلم و زبانی چون این محقق و پژوهشگر را توان بازگو کردن آن نیست. نبردی که در یک سو حاکمی شهوتران و خدانشناس با تمامی توان نظامی و تبلیغاتی قرار گرفته و در سوی دیگرش گروهی با ایمان و سلحشوری کامل، با اتکال به نیروی لایزال الهی، امامی که برای حراست از دین جدش بپا خاسته و در برابر زورگویی‌های یزید، با هدف خاموش کردن نور توحید، شهادت را برگزیده است. یزید و دارو دسته‌اش با این خیال جنگ را بر حسین(ع) تحمیل کرده‌اند، تا از این طریق شعاع نور الهی را در دل محرومان و مستضعفین خاموش نمایند. در این صورت بود که یزید اطمینان حاصل می‌کرد که دیگر خطری از جانب آزادیخواهان و پیروان حقیقی اسلام راستین حکومت وی را تهدید نخواهد کرد. در فرآیند این پیروزی است که او همچنان سلطۀ نامشروع خود را بر مسلمین استمرار خواهد بخشید. برخلاف چنین تصور و انتظاری کربلا شکل گرفت و طومار زندگی یزید و یزیدیان، با شهادت 72 تن از بهترین فرزندان اسلام در هم پیچید. به راستی جامعه مسلمین در آن روز به گونه‌ای  بود که اگر حادثه کربلا نبود، در مدت اندکی دیگر نه تنها از اسلام خبری نبود بلکه اساس ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 367
‎‏خداپرستی و توحید به طور کلی در برابر نفاق و شرک به سختی دچار شکست می‌گردید. عاشورا را باید تجلی‌گاه نبرد حق و باطل دانست. امام حسین(ع) به عنوان بارزترین چهرۀ حق بزرگترین حماسه‌ها را می‌آفریند و درس پاسداری از حریم حق را به همه راهیان این کاروان می‌آموزد. نقشی که این نهضت در حرکتهای آزادیخواهانه و الهی به عهده دارد را باید در فداکاری و گذشت از همه چیز، حضور همه افراد در نبرد، ضعف جبهه دشمن و بصیرت در دفاع از دین جستجو کرد. ‏‎[1]‎
‏‏و اینک بعد از قرنها از آن حماسه پرشکوه تاریخ تکرار می‌شود و یک بار دیگر پس‌ماندگان آل ابی‌سفیان و پیروان و ایادی ابوسفیانهای قرن برای محو اسلام و خاموش نمودن چراغی که در این برهه از زمان در ایران درخشید و همه کشورهای اسلامی در پرتو آن نیروی تازه‌ای در خود احساس نمودند، در اولین سالهای تأسیس جمهوری اسلامی به ایران حمله نمودند، این جنگ که با حمله هوایی، زمینی و دریایی از سوی عراق در 31 / 6 / 59 شروع گردید خسارات جانی و مالی زیادی متوجه ایران نمود. نکته‌ای که بسیار حائز اهمیت است شباهتهایی است که بین این دو حادثه عظیم تاریخی وجود دارد. این بار پیروان ابوسفیان که به خدا و رسولش و روز جزا ایمان نداشتند و از حریت و آزادگی و از شرف انسانی و حیثیت مسلمانی بویی نبرده بودند به کشوری حمله نمودند که هزاران نفر از جوانان و بهترین فرزندان خویش را آمادۀ نبردی نابرابر با استکبار جهانی کرده بودند. تجاوزی که از سوی دشمن صورت گرفت علاوه بر اینکه به شهادت بی‌شماری از بهترین فرزندان این کشور انجامید، به اسارت و بی‌خانمان شدن آحاد زیادی از مردم ما منتهی شده است. شهرها بمباران شد و حتی مساجد و بیمارستانها و مدارس از گزند حملات هوایی و زمینی دشمن در امان نماندند و چه اطفال خردسالی در مدارس و چه نمازگزارانی در صحن مطهر مساجد در اثر بمباران هواپیماها و موشکهای دشمن قطعه قطعه شدند. علت این همه دشمنی و کینه نسبت به انقلاب اسلامی را باید در ظهور انقلاب اسلامی دانست. انقلابی که با سیاست نه شرقی و نه غربی و اعلام قصد صدور آن چشم‌انداز بسیار ناخوشایندی برای سران غرب و شرق به دنبال می‌آورد. وحشت و نگرانی آنان زمانی اوج می‌گرفت که انقلاب اسلامی ایران به دنبال خود زنجیره‌ای از قیام و جهش اسلامی با هدف نابودی منافع نامشروع غرب در تمامی جهان اسلام را یدک می‌کشید. آمریکا و کشورهای سلطه‌گر غربی بر این امر واقف بودند که در صورت پایداری انقلاب اسلامی بر اصول و مرام سیاسی – ایدئولوژیک خود، دارای آنچنان توانمندیها و قانونمندیهایی در جهان اسلام خواهد شد که تمام ملل مسلمان منطقه با پیوستن به زنجیرۀ قیام اسلامی به یکباره کلیه استعدادها و منابع زندگی‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 368
‎‏اقتصادی، سیاسی و نظامی غرب را ویران خواهد ساخت و لذا آنها برای جلوگیری از تأثیرات بین‌المللی و منطقه‌ای انقلاب اسلامی در تدارک جنگ تحمیلی بر جمهوری اسلامی برآمدند. آنها در این توطئه سرنگونی حکومت اسلامی را شعار اصلی خود قرار دادند و این بر خلاف دیدگاههایی بود که جنگ را در اختلافات ارضی جستجو می‌کردند. ‏
‏‏طه یاسین رمضان معاون اول وقت نخست‌وزیر عراق در مصاحبه اختصاصی با روزنامه الثورة ارگان رسمی حزب بعث در اواخر دیماه 1360، اعلام داشت: «ما به این نکته تأکید می‌کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر اینکه رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود زیرا اختلاف اساسی بر سر چند صد کیلومتر مربع زمین یا نصف شط‌العرب که سبب بروز جنگ شده بود نیست. بنابراین جنگ ما با ایران بر خلاف آنچه بعضی از خائنین به ملت عرب ادعا می‌کنند یک جنگ مرزی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت بلکه در حقیقت جنگ سرنوشت است.»‏‎[2]‎
‏‏و یا در جایی دیگر می‌گوید: «این جنگ به خاطر عهدنامه 1975 و یا چند صدکیلومتر خاک و یا نصف شط‌العرب نیست این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران است».‏‎[3]‎‏ در صورت موفقیت ابرقدرتها به خصوص امریکا در این جنگ و پیروزی دشمن آثار و نتایج زیر برای آنها حاصل می‌شد: ‏
‏‏1- مردم اقصی نقاط عالم از یک انقلابی که نه شرقی و نه غربی باشد مأیوس می‌شدند. ‏
‏‏ 2- با خروج ایران از صف مخالفین با اسرائیل، رژیم صهیونیستی تأمین پیدا می‌کرد. ‏
‏‏3- در صورت شکست انقلاب اسلامی ایران، درس عبرتی بود برای سایر کشورهایی که قصد مخالفت با نظام سلطۀ جهانی داشتند. ‏
‏‏با چنین برداشتی است که امام خمینی(س) در همان روز آغازین جنگ در 31 شهریور 1359 اعلام داشتند: «این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی بر خلاف رضای خداست و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه همراهی با کفر».‏‎[4]‎
‏‏رهبری انقلاب بعد از این سخنرانی است که در طی هشت سال دفاع مقدس به مناسبتهای مختلف با تعالیم عاشورایی خود سرانجام به هدف خود که همانا جلوگیری از شکست نظام اسلامی بود رسید و دشمن را در نقشه‌های نابخردانه خود ناکام گذاشت. تشریح و تفسیر بیانات، سخنان و ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 369
‎‏رهنمودهای بنیانگذار انقلاب اسلامی در هشت سال دفاع مقدس با عنایت  به نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی موضوعی است که در این بررسی و تحقیق سعی شده است با استفاده از سخنان  و اسناد بجای مانده از ایشان بدان پرداخته  شود.‏
‏‏تعالیم عاشورایی امام خمینی(س) در حماسه دفاع مقدس‏
‏‏ نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی(س)در حماسۀ دفاع مقدس را می‌توان با توجه به مقاطع گوناگون در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مورد ارزیابی قرار داد. در این بررسی اجمالی سعی شده است به سه مقطع از مقاطع در جنگ با توجه به این تعالیم اشاره شود: ‏
‏‏1- دفاع‏
‏‏این مرحله که از 31 / 6 / 1359 با حمله عراق به داخل خاک ایران و تصرف دهها شهر و صدها روستا آغاز شد با بیرون راندن دشمن در اکثر مناطق اشغال شده در تاریخ 23 / 4 / 1361 پایان می‌پذیرد. در طی این مدت حضرت امام خمینی(س) با توجه به تعالیم عاشورا موارد زیر را یادآور می‌شوند: ‏
‏‏الف- دفاع از اسلام‏
‏‏امام حسین(ع) وقتی تصمیم می‌گیرند از مدینه به سوی کربلا حرکت کنند، فلسفه این قیام را در وصیت‌نامه‌ای که به برادرش محمد بن حنیفه می‌نویسند یادآور می‌شوند. حضرت در این وصیت می‌فرمایند‏‏: «... انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب...»؛‏‏ یعنی من نه از روی خودخواهی و یا خوش‌گذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می‌گردم بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر است و خواسته‌ام از این حرکت اصلاح مفاسد امت و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب است.‏‎[5]‎‏ و این در حالی است که یزید در پی محو اسلام بر آمده است. بنابراین جنگ امام حسین(ع) با یزید جنگ بر سر قدرت و یا ثروت و مقام نبود بلکه جنگ بر سر اسلام بود.‏
‏‏حضرت امام خمینی(س) هم با علم به این که جنگ عراق علیه ایران نه برای تصرف قسمتی از خاک ایران بلکه بر سر اسلام است فرمودند: «ما سر اسلام دعوا داریم، ما می‌گوییم که یک نفر آدمی که اسلام را اصلش مخالف با حزب خودش می‌داند، اسلامش اسلام عفلقی است که از اسلام کارتری هم بدتر است».‏‎[6]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 370
‎‏ایشان در پیامشان در سالگرد بازگشایی مدارس کشور در تاریخ 31 / 6 / 59 با رد این منطق که جنگ عراق و ایران جنگ بین دو مسلمان است، اعلام داشتند: «... و یک حرفی که با ارتش عراق دارم این است که ارتش عراق با کی جنگ می‌خواهد بکند؟ طرفدار کی هست و مخالف کی؟ طرفدار صدام است که اشتراکی است و کافر است؟ بر ضد کی؟ بر ضد اسلام؟ ارتش عراق باید بداند که این آدم حالا آمده است اسم علی بن ابیطالب سلام الله علیه را می‌آورد و اسم حسین بن علی سلام الله علیه را می‌آورد، این دشمن اینهاست، این شخص با اینها دشمن است، با اسلام اصلاً دشمن است، این ارتش عراق باید بداند که این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچو جنگی بر خلاف رضای خداست.»‏‎[7]‎
‏‏مسئله مهمی که در این دفاع مطرح بود همانا مقاومت تمام اسلام در مقابل تمام کفر بوده است. رهبری انقلاب و فرماندهی کل قوا امام خمینی(س) در این باره متذکر می‌شوند که: «بار دیگر من به همه اهالی کشور تأکید می‌کنم که امروز باید توجه به جنگ زیاد باشد و امروز تمام اسلام در مقابل تمام کفر ایستاده است».‏‎[8]‎
‏‏ب- ظلم‌ستیزی ‏
‏‏از دیگر تعالیم نهضت عاشورا که در حماسۀ دفاع مقدس توسط حضرت امام خمینی(س) بارها مطرح شد جنبه ظلم‌ستیزی بوده است. امام حسین(ع) در این باره می‌فرماید‏‏: «الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا بر ما».‏‎[9]‎
‏‏از همین درس است که امام خمینی(س) راجع به حادثه عاشورا می‌فرماید: «باید در مقابل ظلم و ستم بایستید. ‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏، کلمه بزرگی است که از آن اشتباه می‌فهمند، آنها خیال می‌کنند به این معنی است که هر روز باید گریه کرد لکن محتوایش غیر از این است، کربلا چه کرد؟ ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشی را بازی کرد؟ همه زمینها باید این طور باشند، نقش کربلا این بود که سیدالشهدا سلام الله علیه با چند نفر معدود به کربلا آمدند و در مقابل ظلم امپراطور زمان، یزید ایستادند، فداکاری کردند و کشته شدند ولکن ظلم را قبول نکردند و یزید را شکست دادند».‏‎[10]‎
‏‏و بر این اساس ایشان در ادامه انگیزه دفاع در مقابل عراق را اینگونه تشریح می‌کنند: «ما می‌خواهیم عالم در صلح باشد، ما می‌خواهیم همۀ مردم، همۀ مسلمین و غیرمسلمین همه  در صلح و‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 371
‎‏صفا باشند، لکن معنایش این نیست که اگر یک کسی بخواهد بریزد در منزل یک کسی و تعدی کند، ما بگوییم که سر صلح داشته باشید و تن بدهید به ظلم، نه، همانطوری که ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است. دفاع از ناموس مسلمین و جان مسلمین و مال مسلمین و کشور مسلمین یکی از واجبات است. ما داریم به این واجب عمل می‌کنیم، کشور  ما دارد به این واجب عمل می‌کند».‏‎[11]‎
‏‏بنابراین اغماض از تجاوز عراق به ایران همانا همراهی با ظالم است. «اگر تجاوز عراق را اغماض کنیم یک مسئله معنوی را اغماض کرده‌ایم، یک گروه ظالم را ما تشویق کرده‌ایم».‏‎[12]‎
‏‏ج- اتمام حجت با دشمن‏
‏‏امام حسین(ع) وقتی لشکریان کفر را آماده و مهیا برای کشتن خویش می‌بیند، شروع می‌کند ابتدا به موعظه و نصیحت آنها، باشد که آنها راه حق را از باطل تشخیص داده تا شاید از حاکمی چون یزید دست بکشند  و نکند در میان آنها اشخاصی جاهل و نادان باشد که دستش را به خون امام(ع) و یاران امام(ع) آلوده کند و بعد به درگاه خدا عذر آورند که «‏‏لولا ارسلت الینا رسلا فنتبع آیاتک من قبل ان نذلّ و نخزی‏‏».‏‎[13]‎
‏‏چنین اتمام حجتی بارها از سوی امام صورت گرفت. حضرت در روز عاشورا در اولین سخنرانی‌اش خطاب به سپاه دشمن اعلام داشت‏‏: «ایها الناس اسمعوا قولی و لا تعجلوا حتی اعظکم، بما هو حق لکم علی و حتی اعتذار الیکم من مقدمی علیکم فان قبلتم عذری و صدقتم قولی و اعطیتمونی النصف من انفسکم کنتم بذلک اسعدوا لم یکن لکم علی سبیل و ان لم تقبلوا منی العذر و لم تعطوا النصف من انفسکم فاجمعوا امرکم و شر کائکم ثم لایکن امر کم علیکم غمة ثم اقضوا الی و لاتنظرون ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین...»؛ ‏‏‌ای مردم ندای مرا بشنوید و بر کشتنم شتاب نکنید تا من شما را نسبت به آنچه وظیفه دارم، پند دهم و بر شما اتمام حجت کنم. حال اگر شما انصاف روا دارید، به نیکبختی خواهید رسید و اگر از روش انسانی دست برداشته مرا تصدیق ننمایید زیانش را خودتان خواهید برد. بنابراین بر انجام هدفتان گرد هم آیید تا در آینده دچار اندوه نگردید. آنگاه دربارۀ من داوری نمایید و دیگر مهلتم ندهید. همانا صاحب اختیار من پروردگار یکتاست که سرپرست همه نیکان است.‏‎[14]‎
‏‏این چنین بینشی را حضرت امام خمینی(س) در حماسه دفاع مقدس در مقابل نیروهای دشمن با توجه به نهضت عاشورا داشته‌اند، ایشان در جنگ عراق علیه ایران در 2 / 7 / 59 یعنی سه روز بعد از ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 372
‎‏شروع جنگ پیام مهمی به مسلمانان، ارتشیان، کارگران و کارمندان عراق صادر فرمودند، اعلام داشتند: ‏
‏‏«بسم الله الرحمن الرحیم، ملت شریف و مبارز مسلمان عراق، ارتشیان رزمنده، افسران، درجه‌داران و سربازان مسلمان عراقی شما همه از نزدیک جنایتها و خیانتهای حزب کافر بعث را دیده و می‌بینید،  شما تلخی حکومت کافر بعثی را چشیده‌اید، شما می‌دانید که صدام حسین و رفقای کافر او تابع میشل عفلق ملحد و نوکر چشم‌بسته صهیونیسم و امپریالیسم به امر اربابان جهانخوار خود به ایران و ملت ایران که با الله اکبر و پشتوانه اسلام عزیز کفار را از میهن خود راندند حمله نموده و بیرحمانه برادران ایمانی شما را به قتل می‌رسانند، می‌دانید که این جنگ بین ایران و بعثیهای عراق، جنگ بین اسلام و کفر و قرآن کریم و الحاد است، از این جهت بر همۀ شما و ما مسلمانان جهان است از اسلام عزیز و قرآن کریم دفاع کنیم و این خیانتکاران را به جهنم بفرستیم. اکنون تکلیف شرعی الهی، انسانی شماست که در هر محلی هستید به ضدیت و کارشکنی برآیید... شما برادارن ارتشی و غیرارتشی و همه قوای بزرگ و کوچک نهراسید و برای دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی به پا خیزید، خداوند با شماست‏‏. ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم‏‏».‏‎[15]‎
‏‏در بیاناتی دیگر در همین رابطه می‌فرمایند: «ای ارتش عراق، ‌ای قوای مسلح عراق برگردید به اسلام تا وقت نگذشته، آن روزی که وقت گذشت دیگر نمی‌توانید برگردید، الان که وقت باقی است توبه کنید».‏‎[16]‎
‏‏د- پیروزی حق بر باطل‏
‏‏از درسهایی که عاشورا به پیروان حسین(ع) در این عصر به ویژه در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران داده است همانا پیروزی حق است گرچه یاران حق اندک باشند و این همان سنت لایتغیر الهی است که در صورت الهی بودن ‏‏«کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة»‏‎[17]‎
‏‏و بر این اساس «خداوند بر تمام مستضعفین جهان منت گذاشته است که یک بار دیگر در این جنگ تحمیلی سنتهای لایتغیر الهی خود را در پیروزی خدشه‌ناپذیر امت با ایمان و شهادت‌طلب ما، در جلوی چشمان جهانیان به نمایش گذارده است».‏‎[18]‎
‏‏باطل که مظهر نیست و نابودی است در مقابل ایمان که مظهر حق است توان ماندن نخواهد داشت و در نهایت پیروزی از آن حق است. امام خمینی(س) درباره پیروزی ایمان می‌فرماید: «شما احتمال این معنی را ندهید که تفنگ و ژسه و مسلسل شما پیروز شده است، مقابل شما بالاتر از این را‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 373
‎‏داشتند، شما اندک داشتید و آنها بسیار. لکن آنچه که شما را پیروز کرد و می‌کند آن ایمان شماست و آن اخلاص شماست که در شما هست و در آنها نیست».‏‎[19]‎
‏‏و در جای دیگر می‌فرماید: «شما رضای خدا را همراه دارید و آنها سخط خدا را، شما ایمان را همراه دارید و آنها طرفداری از کفر را، شما آرامش قلبی دارید و  در این جنگ با آرامش با خاطر آسوده، با این ایده که اگر شهید بشوم، پیروزمندم و اگر پیروز هم بشوم، پیروزم. شما این را دارید و آنها از مرگ فرار می‌کنند، بین این دو طایفه بسیار فرق است».‏‎[20]‎
‏‏هـ- قاطعیت و عدم سازش با کفر ‏
‏‏امام حسین(ع) به خاطر ایمانی که نسبت به هدفش داشت با قاطعیت ادامه مسیر را مطرح می‌کرد. دوستان امام بارها به او پیشنهاد دادند که از رفتن به سوی کربلا منصرف شود ولی امام با قاطعیت همه آنها را رد کرد. عبدالله بن عباس از جمله کسانی بود که سعی می‌کرد امام را از راهی که در پیش گرفته است باز دارد لیکن امام در جواب به او می‌فرماید‏‏: «یا بن العم انی والله لاعلم انک ناصح مشفق و قد ازمعت علی المسیر...»؛‏‏ پسر عم به خدا سوگند می‌دانم که تو از راه خیرخواهی و مهربانی و شفقت این پیشنهاد را می‌کنی ولی من تصمیم گرفته‌ام که به سوی عراق حرکت کنم.‏‎[21]‎
‏‏خود امام در جای دیگر می‌فرماید‏‏«الا و ان الدعی بن الدعی قد رکزنی اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات من الذلة...»؛‏‏ یعنی این زنازاده، پسر زنازاده می‌گوید یا باید خوار و ذلیل شوی یا شمشیر، هرگز حسین(ع) تن به خواری نمی‌دهد...‏‎[22]‎
‏‏و یا باز می‌فرماید: ‏
‏‏الموت اولی من رکوب العار    والعار اولی من دخول النار‏
‏‏مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش.‏‎[23]‎
‏‏حضرت امام خمینی(س) هم بارها با قاطعیت اعلام داشت که تا عقب راندن دشمن از سرزمین اسلامی و پشیمان کردن او از تجاوز به میهن اسلامی یک لحظه از پای نخواهیم نشست. زیرا باید کاری کرد که دشمن بفهمد که تجاوز به ایران برای او پرخرج است و خرجش بیشتر از دخلش خواهد بود.‏‎[24]‎‏ او با عنایت به این بیت که‏
‏‏الموت اولی من رکوب العار     و العار اولی من دخول النار‏
‏‏می‌فرماید: «باید با قدرت به پیش برویم و با قدرت با همه کسانی که به ما می‌خواهند تجاوز و تعدی کنند مبارزه کنیم و زندگی آبرومند نداشتن و زندگی زیر بار بودن هزار مرتبه از اینکه انسان بمیرد، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 374
‎‏مردن بر او شرف دارد».‏‎[25]‎
‏‏و با این رهنمود است که سازش با دشمن را تا تنبیه متجاوز جایز نمی‌داند و می‌فرماید: «... امروز صدام دور افتاده است و  از هر کس تقاضا می‌کند که یک اصلاحی پیش بیاید حتی از گروههای منحرف و اشخاص منحرف باز دامن آنها را می‌گیرد که آنها پیشنهاد اصلاح بکنند و اما یک اصلاح آمریکایی، آنها نمی‌دانند که به صغیر و کبیر کشور خودش و کشور ما رحم نکرده است، اصلاح پیش بیاید، لفظ اصلاح یک امری است که صلاحیت ندارد بین مسلمان و یک طایفه‌ای که از اول به اسلام عقیده نداشتند و مؤسس آنها عفلقی بوده است که به هیچ دینی از ادیان الهی اعتقاد ندارند. معنا ندارد که دولت اسلامی ایران با دولتی که هیچ اعتقاد به اسلام و به اخلاق بشریت ندارد سر میز اصلاح بنشیند...»‏‎[26]‎
‏‏حضرت امام سازش تحمیلی را مغایر اسلام می‌داند و اعلام می‌دارد: «کمربندهایتان را محکم کنید، ‌ای آزادگان و احرار بپاخیزید، قدرتهای بزرگ شرق و غرب می‌خواهند شما را زیر چکمه‌ها و چنگالهای کثیف و خونین خود خرد کنند که حتی آخ هم نگویید».‏‎[27]‎
‏‏2- مرحله هجوم (استمرار فرمان الهی) ‏
‏‏در این مرحله که دشمن تا اندازه زیادی از خاک ایران عقب رانده شد، در آن سوی خاک ایران یعنی در داخل مرزهایش، شهرهای ایران را مورد هدف قرار می‌داد و با موشک‌باران ایران به شهادت افراد بیگناه در شهرها اقدام می‌کرد. از اینجاست که در عملیات رمضان برای خاموش کردن آتش‌بارهای دشمن، نیروهای رزمنده مسلمان ایرانی وارد خاک عراق می‌شوند، از این مقطع است که گروهی در داخل و خارج زبان به انتقاد گشوده و شعار جنگ جنگ تا پیروزی را دیگر صحیح نمی‌دانستند و پیشنهاد مذاکره با صدام را می‌دادند. امام در این باره می‌فرماید: «آنچه که قرآن می‌گوید تنها جنگ جنگ تا پیروزی نیست بلکه جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم است، جنگهای رسول اکرم رحمتش کمتر از نصایح ایشان نبوده است. اینهایی که گمان می‌کنند که اسلام نگفته است جنگ جنگ تا پیروزی اگر مقصودشان این است که در دین بالاتر از این با زبان خدا نیست، اشتباه می‌کنند. قرآن می‌فرماید ‏‏«قاتلوهم حتی لاتکون فتنة»‏‏همه بشر را دعوت می‌کند به مقابله برای رفع فتنه یعنی جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم ... ما یک دایره خیلی کوچکی از این دایرۀ عظیم واقع هستیم و می‌گوییم که جنگ جنگ تا پیروزی مقصودمان هم پیروزی بر کفر صدامی است ... آنچه قرآن می‌گوید این نیست، او می‌گوید جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم؛ یعنی باید کسانی که تبعیت از قرآن‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 375
‎‏می‌کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آنجا که قدرت دارند ادامه بدهند به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته شود».‏‎[28]‎
‏‏در ثانی جمهوری اسلامی که وارد خاک عراق شد ادامه همان دفاع مقدس است و جنگ ابتدایی با کسی ندارد، امام در این باره می‌فرماید: «ما و کشور ما هیچ وقت بنا نداشتیم و نداریم که به یک کشوری هجوم کنیم لکن بعد از آن که به ما هجوم کردند، دفاع یک امری است که هم شرعاً واجب است بر همه و هم عقلاً ما حال دفاعی داریم و امروز هم حال دفاعی داریم.... وارد شدن ما در عراق نه برای این است که ما عراق را می‌خواهیم تصاحب کنیم یا بصره را، ما وطنمان بصره و شام نیست، ما وطنمان اسلام است، ما تابع احکام اسلام هستیم... ایران برای خدا قیام کرده است و برای خدا ادامه می‌دهد و جز دفاع، جنگ ابتدایی با هیچ کس نخواهد کرد».‏‎[29]‎
‏‏«الان هم که ما وارد شدیم در خاک عراق برای دفاع است نه برای چیز دیگر»‏‎[30]‎
‏‏امام در جای دیگر می‌فرماید: «ما برای خاموش کردن توپهای دوربرد و موشک دشمن به داخل عراق رفته‌ایم. بر همه ما واجب است که دفاع کنیم از کشور خودمان و دفاع این است که ما دشمن را تا آنجا برسانیم و برانیم که نتواند با موشکهای خودش شهرهای ما را بکوبد، رفتن در خاک عراق نه هجوم به عراق است، دفاع از اسلام و کشور اسلامی است.‏‎[31]‎
‏‏3- مرحله پذیرش قطعنامه 598 ‏
‏‏نهضت عاشورا را باید در راستای ادای به تکلیف در فلسفه سیاسی اسلام دانست، آنچه که در این مسیر به امام حسین(ع) امکان داد که خون مبارک خویش را در راه استقلال و حفظ اسلام اهدا نماید همانا در مصلحت اسلام خلاصه می‌شد. خود امام حسین(ع) در بخشی از سخنان خویش در روز عاشورا به این نکته اشاره دارد که هدف از قیام من همان ادای تکلیف است، زیرا «‏‏فان نهزم فهزّامون قدما و ان نهزم فغیر مهزمینا‏‏»؛ یعنی ما با این نیروی کم در مقابل این دشمن قوی اقدام به جنگ می‌کنیم اگر پیروز شویم تازگی ندارد و اگر کشته شویم دنیا می‌داند که ما مغلوب نشده‌ایم.‏‎[32]‎
‏‏و این مصداق این آیه است که «‏‏ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم  و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم»‏‎[33]‎
‏‏امام خمینی(س) با عنایت به همین امر فرمودند: «ما مکلفیم، خدا به ما تکلیف کرده است که با مخالفین اسلام و مخالفین ملت معارضه کنیم، ما پیش می‌بریم یا نمی‌بریم، اگر پیش بردیم که الحمدالله‏
‏‏ ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 376
‎‏تکلیفمان عمل کردیم و هم پیش بردیم و اگر مردیم و کشته شدیم به تکلیف عمل کردیم، ما شکست نداریم، شکست برای ما نیست برای اینکه از دو حال خارج نیست، یا پیش بردیم که پیروز شدیم و یا پیش نمی‌بریم که پیش خدا آبرومندیم...»‏‎[34]‎
‏‏در همین جاست که باید بگوییم مصلحت اسلام ایجاب کرد که امام قطعنامه 598 را بپذیرد و این در صورتی بود که هنوز ملتی وفادار و فرماندهان نظامی جسور و رزمندگان غیرتمند حامی امام بوده‌اند. با این وجود باید این پذیرش را همان پذیرشی دانست که پیامبر اسلام(ص) با کفار قریش در حدیبیه به امضا رساند که نردبان فتوحات و پیروزیهای آینده مسلمین بوده است.‏‎[35]‎‏ چنانکه خود حضرت امام خمینی(س) در پیامی که به فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعد از پذیرش قطعنامه 598 داده‌اند فرمودند: «من به طور جدی و اکید می‌گویم که انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به حق از بزرگترین سنگرهای دفاع از ارزشهای الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یکایک شما نیازمند است. چه صلح باشد و چه جنگ... در هر حال ما باید آماده و مهیا باشیم، روزهای حساس و تعیین‌کننده‌ای در پیش داریم و انقلاب اسلامی هنوز سالها و ماههای تعیین‌کننده دیگر در پیش خواهد داشت که واجب است پیش‌کسوتان جهاد و شهادت در همه صحنه‌ها حاضر و آماده باشند و از کید و مکر جهانخواران و آمریکا و شوروی غافل نمانند و حتی در شرایط بازسازی نیروهای مسلح باید بزرگترین توجه ما به بازسازی نیروها و استعدادها و انتقال تجارب نظامی و دفاعی به کلیه آحاد ملت و مدافعان انقلاب باشد».‏‎[36]‎
‏‏ایشان در پذیرش قطعنامه فرمودند: «من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم ولی مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن قطعنامه [598] می‌بینم».‏‎[37]‎
‏‏دستاوردهای قطعنامه 598‏
‏‏1- دشمن را در رسیدن به اهدافش که نابودی انقلاب اسلامی بوده است ناکام نمود.‏
‏‏2- جلوی تبلیغات استکبار را که ایران جنگ‌طلب است و اهداف توسعه‌طلبانه دارد، گرفت.‏
‏‏3- قبول قطعنامه باعث گردید که ناقوس صلح‌طلبی صدام حسین به صدا در نیاید و حماقت دوباره او (درست چهار روز بعد از پذیرش قطعنامه در تاریخ 31 تیر 1367) در آغاز حمله مجدد به جمهوری اسلامی نشان داد که صدام حسین موجودی است خطرناک که در زمان ضعف احساس صلح‌طلبی داشته است. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 377
‎‏4- آزاد شدن بیش از یک میلیون نظامی عراقی که خطر بالقوه‌ای برای این کشور محسوب شد و به عملیات عراق علیه کویت انجامید. ‏
‏‏5- جلوی تبلیغات ضد انقلاب از جمله منافقین را گرفته که می‌گفتند در صورت تمام شدن جنگ حیات جمهوری اسلامی به اتمام می‌رسد.‏
‏‏6- در امان ماندن مراکز اقتصادی و نظامی ایران که نابودی آنها جزو اهداف استراتژیک استکبار جهانی بوده است. ‏
‏‏7- رسیدن به اهداف عالیه جمهوری اسلامی که همانا معرفی متجاوز توسط شورای امنیت به دنیا بوده است که حقانیت و مظلومیت جمهوری اسلامی را در هشت سال دفاع مقدس ثابت نمود.‏
‏‏علاوه بر دستاوردهای فوق باید یادآور شد که در جنگ هشت ساله ایران و نهایت امر «پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن خسارات چیزی به دست نیاوردند. البته اگر همه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتری می‌نگریستیم و می‌رسیدیم ولی این بدان معنا نیست که در هدف اساسی خود که همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده‌ایم. هر روز ما در جنگ برکتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم، ما در جنگ پرده از چهرۀ تزویر جهانخواران کنار زدیم. ما در جنگ دوستان و دشمنان را شناخته‌ایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم  که باید روی پای خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردم بارور کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد، جنگ ما کمک فتح افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت. تنها در جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد آنچنانی برخوردار شد و از همه مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت. همه اینها از برکت خونهای پاک شهدا عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه کوته‌نظرند‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 378
‎‏آنهایی که خیال می‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده‌ایم پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی‌فایده است. در حالی که صدای اسلام‌خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام‌شناسی مردم آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست.... ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم.‏‎[38]‎
‏‏خلاصه و جمع‌بندی‏
‏‏آنچه این مقاله به دنبال آن بود همانا نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی(س) در حماسه مقدس بوده است. برای بررسی چنین موضوعی لازم دیدم ابتدا در مقدمه تشابهاتی که در قیام امام حسین(ع) و دفاع مقدس مردم قهرمان و مسلمان ایران وجود داشت را یادآور شدم. یادآور شدم که عاشورا نهضتی بود کاملاً اسلامی به رهبری امامی معصوم  در مقابل حکومتی فاسد و منحرف به ریاست یزید بن معاویه، این حادثه بر خلاف تصور حکومت یزید که در پی تسلط نامشروع بر جهان اسلام بود به برچیدن طومار ننگین حکومت او ختم شد و حسین(ع) با یارانش به عنوان بارزترین چهره حق در تاریخ به یادگار ماندند و درسهایی را به آیندگان دادند. تعالیمی که خود در هشت سال دفاع مقدس از ارکان مبارزه بر علیه ظلم بوده است. در ادامه به حمله ناجوانمردانه عراق علیه ایران پرداختیم و اشاره داشتیم به اینکه حکومت صدام حسین به قساوت تمام در تاریخ 31 / 6 / 59 به کشوری حمله کرد که خود به تازگی از یوغ حکومتی خودفروخته رهایی پیدا کرد و فریاد اسلام‌خواهی را در جهان طنین‌افکن نمود. در طی این مدت (دفاع مقدس) حسینی دیگر پرچمدار مبارزه علیه ظلم را بر دوش کشید و با تعالیم حسینی به مبارزه با استکبار پرداخت. تعالیمی که کافی است یک ملت را از ذلت به عزت برساند. همین تعالیم بود که توانست جبهه کفر و استکبار را شکست بدهد. این تعالیم را در ادامه مقاله این گونه متذکر شدم که در طی این هشت سال ما به سه مقطع در جنگ می‌رسیم که در سه مرحله جای می‌گیرد. ‏
‏‏مرحله اول، مرحله دفاع بوده است، در این مرحله امام خمینی(س) با عنایت به نهضت عاشورا مقاومت در برابر عراق را دفاع از اسلام نامید و چون اسلام از ظلم متنفر است، ظلم‌ستیزی از ارکان این مقابله بوده است. در همین مرحله بود که معظم‌له حجت را بر دشمن تمام نمود و نوید پیروزی حق بر باطل را داد. ‏
‏‏مرحله دوم، که به مرحله هجوم شهرت دارد در واقع همان استمرار فرمان الهی و دفاع از کیان اسلام و سرزمین جمهوری اسلامی بوده است. در این مرحله امام اقدام می‌کنند به جواب دادن به‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 379
‎‏سازش‌کاران و ناصحانی که حضور ایران را در داخل خاک عراق محکوم می‌کردند. امام می‌فرمودند اولاً هنوز در مرحله دفاع هستیم و قصد جنگ ابتدایی با کسی را ندارم و در ثانی تصمیم ما بر این است که از آتش توپخانه‌ها و موشکهای عراقی جلوگیری نماییم تا از این طریق شهرهای ایران را مورد هدف قرار ندهند و به شهادت مردم ما منجر نشود.‏
‏‏مرحله سوم، که مرحله پذیرش قطعنامه 598 است را باید در فلسفه قیام عاشورا جستجو کرد که همانا ادای تکلیف الهی بوده است. ما جهت تنبیه عراق تا آنجا پیش رفتیم که توان داشتیم ولی در مقطعی به اینجا رسیدیم که مصلحت حکومت اسلامی و انقلاب اسلامی ایجاب می‌کرد که به آتش‌بس با عراق تن در دهیم. بعدها شاهد بودیم که با پذیرش قطعنامه امتیازات زیادی نصیب ایران و اسلام گشت که در متن مقاله به آنها اشاره شد. در یک جمله باید گفت که ما در جنگ دشمن را در اهدافش که همانا نابودی انقلاب اسلامی و سرنگونی نظام اسلامی بود ناکام گذاشتیم و در مقابل تأثیرات عمیقی در نظام بین‌الملل و جهان اسلام بر جای گذاشتیم زیرا جنگ عامل وحدت‏‎[39]‎‏، رسوا کنندۀ مخالفین اسلام ‏‎[40]‎‏، شکستن ابهت دو ابرقدرت‏‎[41]‎‏، تجربه عملی دفاع‏‎[42]‎‏، معرفی قدرت اسلام به دشمن‏‎[43]‎‏، عامل اتکا به خود‏‎[44]‎‏، شکوفایی مغزها‏‎[45]‎‏، اثبات تواناییها ‏‎[46]‎‏ و تحرک در ملت‏‎[47]‎‏ را به همراه داشته است. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 380

‏‏پای نوشتها:‏
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 381
 - آیت الله سید علی خامنه ای، عاشورا، انقلاب اسلامی فضیلتها، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1371، ص 12 - 13- وزارت امور خارجه، تحلیلی بر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تهران، انتشارات وزارت خارجه، 1361، ص 8- همانجا- روزنامه جمهوری اسلامی مورخه 1 / 7 / 1359- محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، قم، انتشارات اسلامی، 1362، ص 36- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 397-399.- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 224-225.- ر.ک: صحیفه امام، ج 18، ص 43-44.- شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، قم، انتشارات صدرا، ص 47- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 116-119.- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 116-119.- روزنامه جمهوری اسلامی، 22 / 3 / 1361- سوره طه، آیه 134- السید محسن الامین العاملی، امام حسن و امام حسین(ع)، ترجمه اداره پژوهش و نگارش، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ص 220- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 230-231.- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 230-231.- سوره بقره آیه 249-سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گذری بر دو سال جنگ تحمیلی، تهران، سپاه پاسداران، بی تا، ص 5- همان، ص 52  / 53، ص 54- همانجا- محد صادق نجمی، همان، ص 72- شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 2، ص 204 و 205- محمد صادق نجمی، همان، ص 318 و 317- محمد جواد لاریجانی، مقولاتی در استراتژی ملی، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1369، ص 64- ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص 495-498.- ر.ک: صحیفه امام، ص 67-70.- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گذار از بحران 67، تحلیل سیاسی هشتمین سال جنگ، تهران، سپاه پاسدارن، 1368، ص 117- ر.ک: صحیفه امام، ج 19، ص 112-115.- ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 389-391.- ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 389-391.- ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص 24-28.- محمد صادق نجمی، همان، ص 237- سوره توبه، آیه 111- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گذری بر دو سال جنگ، ص 47.- سید عبدالکریم هاشمی نژاد، درسی که حسین(ع) به انسانها آموخت، تهران، انتشارات فراهانی، 1347، ص 7- سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی، کارنامه عملیات سپاهیان اسلام در هشت سال دفاع مقدس، تهران، واحد تبلیغات و انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1370، ص 142 و 143- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، 92.- روزنامه جمهوری اسلامی، 4 / 12 / 1367- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 515-517.- ر.ک: صحیفه امام، ج 18، ص 130-132.- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 282-284.- ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص 24-26- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 247-249.- ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 270-271.- ر.ک: صحیفه امام، 21، ص 432-434.- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 415-417.- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 400-401.بررسی جلوه های فرهنگ عاشورا در متون زیارات شیعی
‏‏بررسی جلوه‏‎ ‎‏های فرهنگ عاشورا در متون زیارات شیعی‏
‏‏هادی وکیلی ‏
‏‏پیش از بررسی جلوه‌ها و نمودهای فرهنگ، عاشورا در متون زیارات ائمه‌اطهار علیهم‌السلام اشاره به سه مقدمه را ناگزیریم: ‏
‏‏1- روش کار این مقاله بررسی محتوایی زیارات ائمه‌اطهار  علیهم‌السلام از منظر تاریخی و گاه از دیدی جامعه‌شناسانه و روانشناسانه است. منبع اصلی مورد بررسی در این پژوهش، کتاب مشهور مفاتیح‌الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (چاپ مصحح انتشارات اسلامی تهران) است. و البته سعی شده حتی‌المکان به زیاراتی استناد شود که مرحوم محدث قمی آنها را از منابع معتبر قدیم همچون کامل الزیارات و تحفة الزائر و مصباح المتهجد و... نقل کرده است. ‏
‏‏اگر چه ضرورت دارد هر چه سریعتر کار رجالی و درایه‌ای پیرامون اسناد زیارات، همچون احادیث انجام شود اما ضعف سند برخی از زیارات خدشه‌ای به مباحث و نتایج این نوشتار وارد نمی‌سازد، چه در واقع این نوشتار در پی بررسی تأثیرات همین زیارات موجود در دسترس مردم است و اگر حتی زیارتی دارای سند معتبر نباشد، صرف شیوع آن در بین مردم و زائران، می‌تواند آن را در حوزۀ کار این پژوهش قرار دهد. ‏
‏‏اما همچنانکه گفته شد، سعی شده از زیاراتی که از نظر منبع و بلاغت متن اطمینان‏‏‌‏‏بخش‌تر باشند، استفاده شود. ضمناً چون از مفاتیح‌الجنان چاپهای بس گوناگون منتشر شده است، ما در این ارجاعات به جای اشاره به شمارۀ صفحه، به آدرس موضوعی آن اشاره کرده‌ایم.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 383
‎‏2- اجمالی درباره زیارت: ‏
‏‏الف- زیارت قبور اصولاً یک امر فطری است. انسان به لحاظ وجودی متصل به همنوعان خویش است و در فقدان نزدیکان و دوستان، انسان فطرتاً به زیارت آنان رو می‌آورد. ‏
‏‏زیارت عامل اتصال انسان باقی است به گذشتگان و اتصال گذشتگان به زمان حال. چه کسی می‌تواند به انسان عزیز از دست داده‌ای بگوید: نباید هیچ نوع ارتباط و اتصال روحی با عزیزت داشته باشی؟‏
‏‏بر این اساس است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به زیارت مادرش می‌رفت و دیگران را به زیارت مردگان امر می‌کرد.‏‎[1]‎‏ آنحضرت همچنین بارها به زیارت قبور شهدا بویژه عمویش حمزه می‌رفت. این البته به معنای مشروعیت این امر، علاوه بر فطری بودن آن است. و چه زیبا این که امام حسین علیه‌السلام نیز قیام خود را به زیارت قبر پیامبر(ص) آغاز کرد.‏
‏‏ب- از نظر مکتب شیعه زیارت صرفاً یک حرکت عاطفی و محبتی نیست بلکه پیش از آن یک عمل معرفتی است. تاکید بر آنکه «هر که زیارت کند امام را و عارف به حق او باشد.» به ثوابهای یاد شده در احادیث خواهد رسید نشان دهنده این حقیقت است.‏‎[2]‎‏ بدینسان زیارت بصیرت‌بخش و معرفت‌آفرین و  سازندۀ انسان مکتبی است. ‏
‏‏ج- حال پاسخ به این شبهه چندان مشکل نیست که آیا زیارت عامل ایستایی است یا عامل پویایی؟ این البته بستگی به محتوای زیارت دارد. و زیارات شیعی آنچنانکه به نمونه‌هایی از آن اشارت خواهد رفت، حاوی بار سنگین معرفت، احیاگری، افشاگری، و ستم‌ستیزی است. ‏
‏‏د- در فرهنگ شیعی زیارت اولیای خدا را آدابی است. این آداب خود، ادب‌آموز و سازنده و مقدمه عروج است، همچنین طهارت جسم، روزه، غسل، وضو، اذکار توحیدی، اذن دخول، آرامش و وقار و اتصال معنوی با حجت و خلیفه خدا در روی زمین.‏
‏‏هـ- متون زیارات عمدتاً آکنده از آیات قرآنی و احادیث نبوی است و این استحکام و اصالت این زیارات را می‌رساند. کافیست تنها به یک مورد اشاره داشته باشیم. در زیارت حضرت امیرالمومنین(ع) در روز عید غدیر به حدود 36 آیه قرآن و 4 حدیث نبوی و 4 حدیث علوی تصریح یا اشاره شده است. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 384
‎‏و- و اما زیارت امام حسین علیه‌السلام خاصةً: ‏
‏‏نخست آنکه احادیث در فضیلت زیارت آنحضرت آنقدر فراوان است که جای هیچ شک و تردیدی را باقی نمی‌گذارد. ‏
‏‏دوم آنکه نمی‌توان از تأثیر فراوان احادیث فضیلت زیارات امام حسین(ع) غافل شد. ثوابهای غیر قابل احصایی که برای یک زائر عارف بحقّ حسین(ع) ذکر شده، قطعاً بر روی دوستان او این اثر را داشته و دارد که خود را مقید به زیارت آن حضرت از دور یا نزدیک بنمایند. ‏
‏‏سوم آنکه نظری بر محتوای احادیث فضیلت زیارت امام حسین نشان می‌دهد که زیارت امام صرف یک عمل فطری و روانی نیست، یک حرکت مکتبی و سیاسی و عمیق است. از باب نمونه به خلاصه‌ای از حدیثی از امام صادق(ع) اشاره می‌کنیم: «...‌ای خداوندی که مخصوص گردانیده‌ای ما را به کرامت... بیامرز مرا  و برادران مرا و زیارت‌کنندگان قبر اباعبدالله الحسین علیه السلام را آنانکه خرج کرده‌اند مالهای خود را و بیرون آورده‌اند از شهرها بدنهای خود را برای ... اجابت نمودن ایشان امر ما را و برای خشمی که بر دشمنان داخل کرده‌اند. خداوندا دشمنان ما عیب کرده‌اند بر ایشان، بیرون آمدن ایشان را برای زیارت ما. پس این مانع نشد ایشان را از عزم کردن و بیرون آمدن از روی مخالفت ایشان...» آنگاه آنحضرت به یکی از شیعیان خود گفت: «ترک مکن زیارت آنحضرت را از برای خوف از احدی که هر که از برای خوف ترک زیارت کند آنقدر حسرت برد که آرزو کند که کاش آنقدر می‌ماندم نزد قبر آنحضرت که در آنجا مدفون می‌شدم.»‏‎[3]‎
‏‏3- دربارۀ نهضت امام حسین علیه‌السلام، می‌دانیم که دو انگیزۀ اساسی موجب قیام امام شد: نخست تن ندادن به بیعت با حاکم جائر غاصب معلن به فسق. و دوم دیدن اینکه آداب جاهلی و بدعتها زنده شده‌اند و سنت پیامبر و  دین الهی در شرف موت است. ‏‏«ان السنة قد امیتت  و ان البدعة قد احییت»‏‏ پس با توجه به این انگیزه‏‏‌‏‏ها اهداف امام از این نهضت تا حدودی روشن می‌شود: امام هم حکومت نامشروع و ستمگر را نمی‌پذیرد و علیه آن قیام می‌کند و هم نهضتی عمیق و کوبنده را برای احیای دین در معرض مرگ بر پا می‌کند. دین محمد(ص) باید زنده و مستقیم بماند و اگر این امر جز به فرو رفتن حسین(ع) در دریای شمشیرها و نیزه‌ها ممکن نباشد، شمشیرها باید او را برگیرند. ‏
‏‏از این‌جا به یک نکته بس مهم توجه می‌کنیم و آن اینکه برخلاف آنچه برخی پنداشته‌اند، نهضت امام صرفاً یک حرکت سیاسی انقلابی نیست. بلکه حرکت عمیق مکتبی است با پشتوانه مکتب و با هدف احیای آن. این است که فرهنگ عاشورا، فرهنگ اسلام ناب محمدی(ع) است. حسین(ع) اولاً ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 385
‎‏احیاگری می‌کند: احیای دینی که همه شواهد نشان می‌دهد در شرف موت بوده است. و ثانیاً افشاگری: افشای چهره حاملان دروغین منصب خلافت و افشای حقایق تاریخی برای همیشه عالم و ثالثاً ستم‌ستیزی و اعلام اینکه بر اساس فرهنگ عاشورا مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. ‏
‏‏پس محتوای زیارات امام حسین(ع) و تمام ائمه‌اطهار – که ‏‏کلهم نور واحد‏‏ – نیز باید متکی به مکتب و احیاگران باشد و ستم‌ستیز و افشاگر و البته همان روحیه‌ای را در زائر بدمد که در کالبد یاران عاشورایی حسین(ع) جاری بود. ‏
‏‏اینک بر آنیم تا به بررسی جلوه‌هایی از حضور این عوامل سه گانه در زیارات بپردازیم.‏
‏‏الف- جلوه‌هایی از محتوای احیاگرانه زیارات‏
‏‏زیارات در واقع حاوی یک دوره آموزش اصول اعتقادات ناب اسلامی است. می‌دانیم که اسلام و معارف آن در بعضی از ادوار تاریخ آنچنان بدست تحریفگران دچار تغییر و کتمان و تحریف و انزوا شد که از اسلام بجز اسمی باقی نماند و بدعت و جاهلیت و ضلالت جایگزین سنت و هدایت شد. ‏
‏‏در این شرایط امام که خلیفه خدا  و حافظ دین اوست برای احیای دین قیام می‌کند، چنانکه در زیارت جامعه می‌خوانیم «‏‏قد یحیی الله تعالی دینه بکم‏‏» نهضت امام حسین علیه‌السلام دقیقاً در دوره‌ای روی داد که به فرمودۀ آن حضرت ‏‏«ان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت»‏‏ پس امام دست به نهضتی عظیم می‌زند که موجب احیای اسلام ناب محمدی و تفکیک جاودانی آن با اسلام خلافت جور و غصب می‌شود. آنچنان که در زیارت اربعین در مورد هدف قیام می‌خوانیم: «‏‏اللهم انی اشهد انه ولیک و ابن ولیک... و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیرة الضلالة.»‏
‏‏اینک با مروری بر زیارات ائمه اطهار علیهم السلام به جلوه‌هایی دیگر از احیای دین در این متون می‌پردازیم: ‏
‏‏1- حکومتهای جور و تحریفگران همواره هم سعی در به فراموشی سپردن احکام و حدود و اصول و فروع دین کرده‌اند و هم اینگونه تبلیغ کرده‌اند که ائمه‌اطهار(ع) افرادی خارجی و بی‌دین بوده‌اند که حتی نماز نمی‌خوانده‌اند و باید مورد لعن و سب قرار گیرند. در این شرایط یک زائر امام در زیارت آنحضرت می‌خواند: ‏‏«اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی سبیل الله حق جهاده... و دعوت الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و عبدت الله مخلصاً حتی اتیک الیقین... قد حللت حلال الله و حرمت حرام الله و اطعت الله و رسوله و تلوت الکتاب حق تلاوته اشهد انک قد بلغت...»‏‎[4]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 386
‎‏این عبارات تقریباً در زیارت تمام ائمۀ اطهار علیه‌السلام تکرار می‌شود و علاوه بر خنثی کردن تبلیغات دشمنان موجب جهت‌دهی مسیر زندگی اسلامی زائر می‌شود. ‏
‏‏2- زیارات منابعی بس عمیق و لطیف در تبیین توحید ناب و خالص است. همچنین دعای پس از زیارت حضرت امام رضا علیه السلام که با جمله:‏‏ «اللهم انی اسئلک یا الله  الدائم ملکه القائم فی عزة المطاع فی سلطانه المتفرد فی کبریائه المتوحد فی دیمومیه بقائه العادل فی بریته...»‏‏ آغاز می‌شود و یا دعای صفوان که پس از زیارت ششم مطلقه حضرت علی علیه السلام در زیارت امام حسین(ع) آمده است، که در بخشی از آن می‌خوانیم: ‏‏«... یا الله یا الله یا الله... یا من هو اقرب الی من حبل الورید و یا من یحول بین المرء و قلبه و یا من هو بالمنظر الاعلی و بالافق المبین و یا من هو الرحمن الرحیم علی العرش استوی و یا من یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور و یا من لما یخفی علیه خافیة یا من لا تشتبه علیه الاصوات و یا من لا تغلطه الحاجات و یا من لایبرمه الحاح الملحین...»‏
‏‏و البته به پیوست توحید، اشاراتی ظریف به صفات خداوند و از جمله صفت عدل خداوند شده است. چنانکه در همان زیارت امام رضا(ع) می‌خوانیم: «‏‏فکم من سیئه اخفاها حلمک حتی دخلت و حسنه ضاعفها فضلک حتی عظمت علیها مجازاتک جللت ان یخاف منک الا العدل و ان یرجی منک الا الاحسان و الفضل فامنن علی با اوجبه فضلک و لا تخذلنی بما یحکم به عدلک.‏‏»‏
‏‏بنابراین توحید ناب در متون زیارتی شیعه همواره زنده مانده است. ‏
‏‏3- نبوت: زیباترین توصیفها و تجلیلها را در مورد پیامبر اسلام ‏‏(صلی الله علیه و آله)‏‏ باید در زیارات بویژه در زیارت شخص آنحضرت جست که حاوی نکاتی بس دقیق و عمیق است. ‏
‏‏4- معاد: وصف معاد در زیارات گاه آنچنان عینی و ملموس است که تحول معنوی عمیقی را در زائر موجب می‌شود که نمونه اوصاف قیامت را می‌توان در زیارت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) چنین دید: ‏‏«اللهم... اعوذ بکرم وجهک ان تقیمنی مقام الخزی و الذل یوم تهتک فیه الاستار و تدر فیه الاسرار و الفضائح و ترعد فیه الغرایص یوم الحسره و الندامه یوم الافکه یوم الازفه یوم التغابن یوم الفصل یوم الجزاء یوما کان مقداره خمسین الف سنه یوم النفحه یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفه یوم النشر یوم العرض یوم یقوم الناس لرب العالمین یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبه و بینه یوم تشقق الارض و اکناف السماء یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها یوم یردون الی الله فینبئهم بما عملوا یوم لا یفنی مولی عن مولی شیئاً و لا هم ینصرون الا من رحم الله انه هو العزیز الرحیم یوم یردون الی عالم الغیب و الشهاده یوم یردون الی ‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 387
‎‏الله مولیهم الحق یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الی ‏
‏‏نصب یوفضون و کانهم جراد منتشر مهطعین الی الداع الی الله یوم الواقعه یوم ترج الارض رجاً یوم تکون السماء کالمهل و تکون الجبال کالعهن و لا یسئل حمیم حمیما یوم الشاهد و المشهود یوم تکون الملائکه صفا صفا...»‏
‏‏می‌بینیم که محتوای زیارات دقیقاً بر آیات شریف قرآنی تطبیق دارد و مطالب متخذ از کتاب خداست. ‏
‏‏5- امامت: در زیارت امامان طبعاً بحث امامت محوریت دارد و البته همچنانکه می‌دانیم محوریت تمام امور دین حتی توحید با ولایت است. چنانکه در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «‏‏من اراد الله بدابکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم...بموالاتکم تمت الکلمة(کلمة لا اله الا الله)» امام «محال معرفة الله»‏‎[5]‎‏ و «ارکان لتوحیده»‏‎[6]‎‏ است. امام ظهور صفات خداست و در زیارات امام دارای صفاتی اینچنین است: ‏‏ثارالله، عین‌الله، اذن‌الله، خلیفة‌الله، جنب‌الله، حجةالله، یدالله، کلمة‌الله، حکمةالله، نورالله، سبیل الله و ...‏‏ آری امام محور آسیاب دین ‏‎[7]‎‏ بلکه عمود خیمه هستی‏‎[8]‎‏ است. در زیارات از امامان به عنوان هادیان راه هدایت یاد شده است. بنابراین ‏‏«من اتاکم نجی و من لم یاتکم هلک»‏‎[9]‎‏  ‏‏خداوند بوسیله امام انسانها را از گمراهی و لغزش نگه می‌دارد‏‏: «بکم اخرجنا الله من الذل و انقذنا من شفا جرف الهلکات».‏‎[10]‎
‏‏و خداوند بوسیله امام معالم و نشانه‌ها و پیامهای دین و راه فساد و صلاح را باز می‌نماید: ‏‏«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا‏‏»‏‎[11]‎‏ امام مبین و مفسر راستین وحی است، چرا که ائمه‌اطهار(ع)‏‏ «حمله کتاب الله و تراجمة لوحیه»‏‎[12]‎‏ هستند و ‏‏«آیات الله لدیکم»‏‎[13]‎‏  و کتاب خدا در فقه آنها مهجور است.‏‎[14]‎‏ ‏
‏‏و البته امام برای انجام صحیح و کامل این وظایف سنگین باید معصوم از خطا و گناه و لغزش باشد: ‏‏«اشهد انک طهر طاهر مطهر من طهر طاهر مطهر»‏‎[15]‎‏، «عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»‏‎[16]‎‏ و مهم آنکه نه معصومی که توان گناه نداشته باشد که معصوم متقی و خود نگه‌دار: ‏‏«اشهد انکم الائمه الراشدون المهدیّون المعصومون... المتقون»‏‎[17]‎‏ در کنار تمام این عبارات یک نکته مکمل دقیق هم قرار گرفته و آن اینکه برای پرهیز و اجتناب از آنکه یک شیعه در مقام امام افراط و غلو کند، در مقدمه بسیاری از زیارات و در ورود به مشاهده  شریفه ائمه‌اطهار علیهم‌السلام تاکید بر استحباب پرداختن به اذکار توحیدی و یاد خداوند ‏‏همچون‏‏ الله اکبر، الحمدلله، سبحان‌الله، لا اله الا الله‏‏ شده است. چنانکه در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 388
‎‏مقدمه زیارت جامعه کبیره به زائر توصیه می‌شود صد بار الله اکبر بگوید. ‏‎[18]‎
‏‏آنچنان که می‌بینیم در زیارات به شکل عمیق و موحدانه‌ای به تشریح و تبیین مقام و منصب جایگاه امام پرداخته شده است. نمونه بارز و شاید زیباترین و عمیقترین این زیارات همانا زیارت جامعه کبیره باشد که در آن قریب دویست و پنجاه صفت برای امام ذکر شده است. همچنین می‌توان به زیارت ششم مطلقه امام علی و برخی زیارت جامعه دیگر مراجعه کرد. ‏
‏‏6- شفاعت: می‌دانیم که شفاعت یکی از مسائلی است که شیعه بدان معتقد است و دشمنان شیعه سعی می‌کنند با تعبیر و تحلیلی غیرمنطقی و غیر عملی از آن به عنوان حربه‌ای برای حمله به تشیع بهره گیرند. اینان گاه شفاعت را امری مشرکانه می‌خوانند و گاه عامل رکود و رخوت مسلمین. چرا که یک شیعه هر گناهی را مرتکب می‌شود به امید شفاعت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) اما واقعیت این است که صرف‌نظر از مباحث نقلی و عقلی در این زمینه، حتی متون زیارات شیعی نیز بخوبی نشان می‌دهد که اولاً امام به عنوان یک «عبدصالح» خداوند یگانه و بی‌همتا و به اذن او برخی بندگان را شفاعت می‌کند و ثانیاً هر بنده‌ای، استحقاق شفاعت امام را پیدا نمی‌کند. بلکه صرفاً بنده‏‏‌‏‏ای را که معرفت راستین به دین داشته باشد و مطیع اوامر و نواهی خداوند متعال و شیعه به معنای پیرو نظری و عملی اهل‌بیت باشد، در برخی از گناهانی که از او سر زده متوسل به امام میشود. روشن است که این شفاعت خود احیای مرده است، احیای کسی است که اگر شفیعی واسطه بخشیدنش نشود، بخاطر گناه به بن بست و ناامیدی می‌رسد. ‏
‏‏اینک به چند نمونه از متون زیارات در این مورد اشاره می‌کنیم: ‏
‏‏الف- در زیارت امام کاظم علیه‌السلام می‌خوانیم: ‏‏«اللهم و کما صبر علی غلیظ المحن و تجرع عضص الکرب و استلم لرضاک و اخلص الطاعه لک و محض الخشوع و استشعر الخضوع و عادی البدعة  و اهلها و لم یلحقه فی ثمامن اوامرک و نواهیک لومة لائم صل علیه صلوة نامیة منیفة زاکیة توجب له بها شفاعه امم من خلقک...»‏
‏‏ب- در دعای پس از زیارت عاشورا می‌خوانیم: ‏‏«یا امیرالمومنین و یا اباعبدالله اتیتکما زائرا و متوسلاً الی الله ربی و ربکما و متوجهاً الیه بکما و مستشفعاً بکما الی الله فی حاجتی... فلا اخیب و لایکون منقلبی منقلباً خائباً خاسراً و لاحول و لاقوه الا بالله مفوضاً امری الی الله ملجاء ظهری الی الله و متوکلاً الی الله و اقول حسبی الله...»‏
‏‏ج- در زیارت امام حسین علیه‌السلام در شبهای قدر می‌خوانیم: ‏‏«اتیتک یا مولای یا بن ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 389
‎‏رسول‌الله زائراً عارفاً بحقک موالیاً لاولیائک معادیاً لاعدائک مستبصراً بالهدی الذی انت علیه عارفاً بضلالة من خالفک فاشفع لی عند ربک».‏
‏‏د- در زیارت مطلقه امیرالمؤمنین می‌خوانیم: ‏‏«اللهم کما مننت علی بمعرفته فاجعلنی من شیعته و ادخلنی الجنة بشفاعته یا ارحم الراحمین»‏‏ می‌بینیم که اولاً از خدا می‌خواهیم، ثانیاً معرفت مقدمه کار است و ثالثاً شخص اول باید تقاضا کند تا پیرو امام باشد و سپس مشمول شفاعت آن حضرت قرار گیرد. ‏
‏‏هـ- در زیارت جامعه کبیر می‌خوانیم: ‏‏«فثبتنی الله ابدا ما حییت علی موالاتکم و محبتکم و دینکم و وفقنی لطاعتکم و رزقنی شفاعتکم و جعلنی من خیار موالیکم التابعین لما دعوتم الیه و جعلنی ممن یقتص آثارکم  و یسلک سبیلکم... فبحق من ائمتکم علی سره و استرعاکم امر خلقه و قرن طاعتکم بطاعته لما استوهبتم ذنوبی و کنتم شفعایی فانی لکم مطیع من اطاعکم فقد اطاع الله و من عصاکم فقد عصی الله...»‏
‏‏7- رجعت نیز از دیگر اموری است که علاوه بر استدلالهای قرآنی و حدیثی پیرامون آن، در متون زیارات هم مورد تأکید قرار گرفته است و یک زائر ائمه اطهار علیه‌السلام این جمله را بارها تکرار می‌کند که: ‏‏«انی لکم مؤمن و بایابکم موقن.»‏‏ و در زیارت جامعه می‌خواند: ‏‏«مومن بایابکم مصدق برجعتکم منتظر لامرکم مرتقب لدولتکم...»‏
‏‏در زیارات به بسیاری از دیگر مسائل اعتقادی اشاره شده که به خاطر گریز از اطاله کلام، از بررسی آنها خودداری می‌کنیم.‏
‏‏ب- جلوه‌هایی از محتوای انقلابی و ستم‌ستیزانه زیارات‏
‏‏تاکنون دیدیم که یک زائر امام در متن زیارت با یک دورۀ کامل و عمیق معارف دینی آشنا می‌شود. اینک برآنیم تا نشان دهیم که در زیارات علاوه بر معرفت به محبت به اولیای خدا که بغض به دشمنانشان را در پی دارد، نیز پرداخته شده است و علاوه بر محبت و بغض که یک امر عاطفی و شخصی است، به ابعاد اجتماعی و سیاسی هم توجه خاص شده است تا آنجا که یک زائر بر اساس متون زیارات، انسانی ضدستم و انقلابی و خواستار تحول در جامعه به سوی کمال و حامی مظلومین و خصم ظالمین، پرورش می‌یابد. ‏
‏‏در سیره پیامبر اکرم می‌بینیم که آن حضرت بارها به زیارت شهدا از جمله شهدای جنگ احد و به ویژه عمویشان حضرت حمزه می‌رفته‌اند. تردیدی نیست که این زیارت، یک زیارت مجاهدپرور‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 390
‎‏است و تجلیل از مقام شهید و شهادت و جهاد در راه خدا با شرک و کفر و ستم تا آخرین نفس. جالب آنکه امام حسین نیز در آغازین مرحله از قیام خویش در مدینه به زیارت پیامبر می‌رود و در سخنانی که در زیارت جدش می‌گوید به صراحت تمام به نهضت خود و انگیزه و هدف و حتی نتیجه آن اشاره می‌کند: ‏‏«ان بایعت کفرت و ان ابیت قتلت»‏‎[19]‎
‏‏اینک به چند جلوه و نمونه از زیارات که حاوی مطالب انقلابی و ستم‌ستیزانه است می‌پردازیم: ‏
‏‏1- نویسندگان کتب زیارات در آداب زیارت به ویژه زیارت امام حسین علیه‌السلام نوشته‌اند که یکی از آداب زیارت «دعای مظلوم بر ظالم است»‏‎[20]‎‏ یعنی مقدمه زیارت یک زائر این است که ظالم را بشناسد و جرأت لعن و نفرین بر او را پیدا کند.‏
‏‏2- وجود مکرر و فراوان تعابیری همچون: «‏‏انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»‏‎[21]‎‏ در زیارات قطعاً تأثیری بس عمیق بر زائر امام دارد، تا آنجا که او را به صحنۀ مبارزات قهرآمیز و حتی جنگ علیه کسانی که امامان با آنان در جنگند، می‌کشاند. ‏
‏‏3- تولی و تبری: تولی دوست داشتن کسانی است که با ستمگران زمان خویش و با نفس ستم در هر زمان مخالف بوده‌اند. دوست داشتن امام کاظم یعنی دوست داشتن بزرگترین دشمن هارون. دوست داشتن کسی که هارون او را به زندان انداخته و نهایتاً به شهادت رسانده است. پس حتی تولی در بطن خود دارای روح ستم‌ستیزی است. ‏
‏‏در متون زیارات، یک شیعه بارها و بارها با امام خود بیعت می‌کند و اصرار می‌ورزد که: ‏‏«فمعکم معکم لا مع عدوکم» ‏‏درود و سلام فرستادن بر امام حسین علیه‌السلام و دیگر اعضای نهضت آن حضرت با این عبارت که:‏‏ «السلام علیک یا اباعبدالله الحسین و علی من ساعدک و عاونک و اساک بنفسه و بذل مهجه فی الذب عنک...»‏‎[22]‎‏ قطعاً محبت یک زائر را نسبت به مولایش و راه و مکتب مولایش نشان می‌دهد. البته خود نفس زیارت نشان دهنده ارادت و علاقه و ارتباط معنوی زائر با امام است.‏
‏‏اما تبری از دشمنان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) شاید بیشتر حاوی عنصر ستم‌ستیزی و قیام باشد. تبری بیزاری از دشمنان ائمه است، چه یزید و چه هارون و چه متوکل و چه هر حاکم دیگری در هر عصری. ‏
‏‏شاید در هیچ متنی همچون متون و لسان ادعیه و زیارات ما به صراحت تمام با اصل تبری‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 391
‎‏مواجه نشویم.‏
‏‏اگر یک سوی زیارات سلام بر امامان است، در سوی دیگر آن لعن و نفرین بر دشمنان و قاتلان آنها می‌باشد که زیارات عاشورا نمونه زیبایی از آن است که نه تنها لعن بر قاتل حسین که بر قاتلین، کمک‌کنندگان به قتل، مشایعت کنندگان قاتلان و آنانکه اسبهای آنان را زین کردند و مهار کشیدند و نقاب بستند و مهیا کردند، و حتی آنانکه شنیدند و به آن راضی بودند، لعن فرستاده می‌شود. همچنین از یزید و شمر و عمرسعد و خاندان بنی‌امیه به صراحت نام برده و مورد لعن قرار می‌گیرند.‏
‏‏در اینجا برای نشان دادن جهت‌گیری این تبراها و آشنایی بیشتر با مضامین آنها چند نمونه را نقل می‌کنیم: ‏
‏‏«اللهم العن قتلة امیرالمؤمنین و قتلة الحسن و الحسین علیهم السلام و قتلة اهل‌بیت نبیک اللهم العن اعداء آل محمد و قتلتهم و زدهم عذاباً فوق العذاب و هواناً فوق هوان و ذلاً فوق ذل و خزیاً فوق خزی اللهم دعّهم الی النار دعّا ًو ارکسم فی الیم  عذابک رکساً و احشرهم و ابتاعهم الی جهنم زمراً»‏‎[23]‎
‏‏«اللهم العن الذین بدلو نعمتک و استحلوا نبیک و جحدوا بایاتک و سخروا بامامک و حملوا الناس عی اکناف آل محمد اللهم انی اتقرب الیک باللعنه علیهم و البرائه منهم فی دنیا و الاخره یا رحمن»‏‎[24]‎
‏‏«السلام علیک یا فاطمة... اشهد الله و رسله و ملائکته انی راض عن رضیت عنه ساخط علی من سخطت علیه متبرء ممن تبرئت منه موال لمن والیت معاد لمن عادیت مبغض لمن ابقضت محب لمن احببت»‏‎[25]‎
‏‏«... اللهم و ادخل علی قتلة انصار رسولک و علی قتلة امیرالمؤمنین و علی قتله‌الحسن و الحسین و علی قتلة انصار الحسن و الحسین و قتلة من قتل فی ولایة آل محمد اجمعین عذاباً الیما مضاعفاً فی اسفل درکاً من الجحیم»‏‎[26]‎
‏‏«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم اللعن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعاً...»‏‎[27]‎
‏‏«اللهم خص انت اول ظالم بالعن منی و ابداء به اولاً ثم العن الثانی و الثالث و الرابع اللهم العن یزید خامساً و العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانة و عمر بن سعد و شمرا و آل ابی‌سفیان و آل زیاد و آل‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 392
‎‏مروان الی یوم القیامة»‏‎[28]‎
‏‏«فمعکم معکم لا مع غیرکم امنت بکم و تولیت اخر کم بما تولیت به اولکم و برئت الی الله عز و جل من اعدائکم و من الجبت و الطاغوت و الشیاطین و حزبهم الظالمین لکم الجاحدین لحقکم و المارقین من ولایتکم و الغاصبین لارثکم الشاکین فیکم المنحرفین منکم و من کل ولیجة دونکم و کل مطاع مواکم و من الائمة الذین یدعون الی النار.»‏‎[29]‎
‏‏4- در متون زیارات ائمۀ اطهار دارای صفاتی همچون اولوالامر، خلیفة الله فی ارضه، ساسة العباد هستند که دقیقاً همان صفاتی است که خلفای اموی و عباسی و دیگر ستمگران غاصب برای خود و تنها برای خود، قائل بودند و تبلیغات وسیع می‌کردند که امامان را فاقد این صفات نشان دهند.‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:56  توسط hasan gholami  | 

مقدمه ‏
‏‏اکنون به گذشته می‌نگریم، حماسۀ پرشور کربلا و عاشورا را نظاره‌گریم، صحنه‌هایی که به دست پر توان امام حسین(ع) در دفاع از اسلام و تعالیم پیامبر و سیرۀ پدرش در صحرای گرم و جانسوز نینوا آفریده شد. این حادثه چنان پرشکوه و با عظمت و سرشار از عشق و ایثار و فداکاری و شجاعت است که قلم و زبانی چون این محقق و پژوهشگر را توان بازگو کردن آن نیست. نبردی که در یک سو حاکمی شهوتران و خدانشناس با تمامی توان نظامی و تبلیغاتی قرار گرفته و در سوی دیگرش گروهی با ایمان و سلحشوری کامل، با اتکال به نیروی لایزال الهی، امامی که برای حراست از دین جدش بپا خاسته و در برابر زورگویی‌های یزید، با هدف خاموش کردن نور توحید، شهادت را برگزیده است. یزید و دارو دسته‌اش با این خیال جنگ را بر حسین(ع) تحمیل کرده‌اند، تا از این طریق شعاع نور الهی را در دل محرومان و مستضعفین خاموش نمایند. در این صورت بود که یزید اطمینان حاصل می‌کرد که دیگر خطری از جانب آزادیخواهان و پیروان حقیقی اسلام راستین حکومت وی را تهدید نخواهد کرد. در فرآیند این پیروزی است که او همچنان سلطۀ نامشروع خود را بر مسلمین استمرار خواهد بخشید. برخلاف چنین تصور و انتظاری کربلا شکل گرفت و طومار زندگی یزید و یزیدیان، با شهادت 72 تن از بهترین فرزندان اسلام در هم پیچید. به راستی جامعه مسلمین در آن روز به گونه‌ای  بود که اگر حادثه کربلا نبود، در مدت اندکی دیگر نه تنها از اسلام خبری نبود بلکه اساس ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 367
‎‏خداپرستی و توحید به طور کلی در برابر نفاق و شرک به سختی دچار شکست می‌گردید. عاشورا را باید تجلی‌گاه نبرد حق و باطل دانست. امام حسین(ع) به عنوان بارزترین چهرۀ حق بزرگترین حماسه‌ها را می‌آفریند و درس پاسداری از حریم حق را به همه راهیان این کاروان می‌آموزد. نقشی که این نهضت در حرکتهای آزادیخواهانه و الهی به عهده دارد را باید در فداکاری و گذشت از همه چیز، حضور همه افراد در نبرد، ضعف جبهه دشمن و بصیرت در دفاع از دین جستجو کرد. ‏‎[1]‎
‏‏و اینک بعد از قرنها از آن حماسه پرشکوه تاریخ تکرار می‌شود و یک بار دیگر پس‌ماندگان آل ابی‌سفیان و پیروان و ایادی ابوسفیانهای قرن برای محو اسلام و خاموش نمودن چراغی که در این برهه از زمان در ایران درخشید و همه کشورهای اسلامی در پرتو آن نیروی تازه‌ای در خود احساس نمودند، در اولین سالهای تأسیس جمهوری اسلامی به ایران حمله نمودند، این جنگ که با حمله هوایی، زمینی و دریایی از سوی عراق در 31 / 6 / 59 شروع گردید خسارات جانی و مالی زیادی متوجه ایران نمود. نکته‌ای که بسیار حائز اهمیت است شباهتهایی است که بین این دو حادثه عظیم تاریخی وجود دارد. این بار پیروان ابوسفیان که به خدا و رسولش و روز جزا ایمان نداشتند و از حریت و آزادگی و از شرف انسانی و حیثیت مسلمانی بویی نبرده بودند به کشوری حمله نمودند که هزاران نفر از جوانان و بهترین فرزندان خویش را آمادۀ نبردی نابرابر با استکبار جهانی کرده بودند. تجاوزی که از سوی دشمن صورت گرفت علاوه بر اینکه به شهادت بی‌شماری از بهترین فرزندان این کشور انجامید، به اسارت و بی‌خانمان شدن آحاد زیادی از مردم ما منتهی شده است. شهرها بمباران شد و حتی مساجد و بیمارستانها و مدارس از گزند حملات هوایی و زمینی دشمن در امان نماندند و چه اطفال خردسالی در مدارس و چه نمازگزارانی در صحن مطهر مساجد در اثر بمباران هواپیماها و موشکهای دشمن قطعه قطعه شدند. علت این همه دشمنی و کینه نسبت به انقلاب اسلامی را باید در ظهور انقلاب اسلامی دانست. انقلابی که با سیاست نه شرقی و نه غربی و اعلام قصد صدور آن چشم‌انداز بسیار ناخوشایندی برای سران غرب و شرق به دنبال می‌آورد. وحشت و نگرانی آنان زمانی اوج می‌گرفت که انقلاب اسلامی ایران به دنبال خود زنجیره‌ای از قیام و جهش اسلامی با هدف نابودی منافع نامشروع غرب در تمامی جهان اسلام را یدک می‌کشید. آمریکا و کشورهای سلطه‌گر غربی بر این امر واقف بودند که در صورت پایداری انقلاب اسلامی بر اصول و مرام سیاسی – ایدئولوژیک خود، دارای آنچنان توانمندیها و قانونمندیهایی در جهان اسلام خواهد شد که تمام ملل مسلمان منطقه با پیوستن به زنجیرۀ قیام اسلامی به یکباره کلیه استعدادها و منابع زندگی‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 368
‎‏اقتصادی، سیاسی و نظامی غرب را ویران خواهد ساخت و لذا آنها برای جلوگیری از تأثیرات بین‌المللی و منطقه‌ای انقلاب اسلامی در تدارک جنگ تحمیلی بر جمهوری اسلامی برآمدند. آنها در این توطئه سرنگونی حکومت اسلامی را شعار اصلی خود قرار دادند و این بر خلاف دیدگاههایی بود که جنگ را در اختلافات ارضی جستجو می‌کردند. ‏
‏‏طه یاسین رمضان معاون اول وقت نخست‌وزیر عراق در مصاحبه اختصاصی با روزنامه الثورة ارگان رسمی حزب بعث در اواخر دیماه 1360، اعلام داشت: «ما به این نکته تأکید می‌کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر اینکه رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود زیرا اختلاف اساسی بر سر چند صد کیلومتر مربع زمین یا نصف شط‌العرب که سبب بروز جنگ شده بود نیست. بنابراین جنگ ما با ایران بر خلاف آنچه بعضی از خائنین به ملت عرب ادعا می‌کنند یک جنگ مرزی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت بلکه در حقیقت جنگ سرنوشت است.»‏‎[2]‎
‏‏و یا در جایی دیگر می‌گوید: «این جنگ به خاطر عهدنامه 1975 و یا چند صدکیلومتر خاک و یا نصف شط‌العرب نیست این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران است».‏‎[3]‎‏ در صورت موفقیت ابرقدرتها به خصوص امریکا در این جنگ و پیروزی دشمن آثار و نتایج زیر برای آنها حاصل می‌شد: ‏
‏‏1- مردم اقصی نقاط عالم از یک انقلابی که نه شرقی و نه غربی باشد مأیوس می‌شدند. ‏
‏‏ 2- با خروج ایران از صف مخالفین با اسرائیل، رژیم صهیونیستی تأمین پیدا می‌کرد. ‏
‏‏3- در صورت شکست انقلاب اسلامی ایران، درس عبرتی بود برای سایر کشورهایی که قصد مخالفت با نظام سلطۀ جهانی داشتند. ‏
‏‏با چنین برداشتی است که امام خمینی(س) در همان روز آغازین جنگ در 31 شهریور 1359 اعلام داشتند: «این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی بر خلاف رضای خداست و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه همراهی با کفر».‏‎[4]‎
‏‏رهبری انقلاب بعد از این سخنرانی است که در طی هشت سال دفاع مقدس به مناسبتهای مختلف با تعالیم عاشورایی خود سرانجام به هدف خود که همانا جلوگیری از شکست نظام اسلامی بود رسید و دشمن را در نقشه‌های نابخردانه خود ناکام گذاشت. تشریح و تفسیر بیانات، سخنان و ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 369
‎‏رهنمودهای بنیانگذار انقلاب اسلامی در هشت سال دفاع مقدس با عنایت  به نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی موضوعی است که در این بررسی و تحقیق سعی شده است با استفاده از سخنان  و اسناد بجای مانده از ایشان بدان پرداخته  شود.‏
‏‏تعالیم عاشورایی امام خمینی(س) در حماسه دفاع مقدس‏
‏‏ نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی(س)در حماسۀ دفاع مقدس را می‌توان با توجه به مقاطع گوناگون در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مورد ارزیابی قرار داد. در این بررسی اجمالی سعی شده است به سه مقطع از مقاطع در جنگ با توجه به این تعالیم اشاره شود: ‏
‏‏1- دفاع‏
‏‏این مرحله که از 31 / 6 / 1359 با حمله عراق به داخل خاک ایران و تصرف دهها شهر و صدها روستا آغاز شد با بیرون راندن دشمن در اکثر مناطق اشغال شده در تاریخ 23 / 4 / 1361 پایان می‌پذیرد. در طی این مدت حضرت امام خمینی(س) با توجه به تعالیم عاشورا موارد زیر را یادآور می‌شوند: ‏
‏‏الف- دفاع از اسلام‏
‏‏امام حسین(ع) وقتی تصمیم می‌گیرند از مدینه به سوی کربلا حرکت کنند، فلسفه این قیام را در وصیت‌نامه‌ای که به برادرش محمد بن حنیفه می‌نویسند یادآور می‌شوند. حضرت در این وصیت می‌فرمایند‏‏: «... انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب...»؛‏‏ یعنی من نه از روی خودخواهی و یا خوش‌گذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می‌گردم بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر است و خواسته‌ام از این حرکت اصلاح مفاسد امت و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب است.‏‎[5]‎‏ و این در حالی است که یزید در پی محو اسلام بر آمده است. بنابراین جنگ امام حسین(ع) با یزید جنگ بر سر قدرت و یا ثروت و مقام نبود بلکه جنگ بر سر اسلام بود.‏
‏‏حضرت امام خمینی(س) هم با علم به این که جنگ عراق علیه ایران نه برای تصرف قسمتی از خاک ایران بلکه بر سر اسلام است فرمودند: «ما سر اسلام دعوا داریم، ما می‌گوییم که یک نفر آدمی که اسلام را اصلش مخالف با حزب خودش می‌داند، اسلامش اسلام عفلقی است که از اسلام کارتری هم بدتر است».‏‎[6]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 370
‎‏ایشان در پیامشان در سالگرد بازگشایی مدارس کشور در تاریخ 31 / 6 / 59 با رد این منطق که جنگ عراق و ایران جنگ بین دو مسلمان است، اعلام داشتند: «... و یک حرفی که با ارتش عراق دارم این است که ارتش عراق با کی جنگ می‌خواهد بکند؟ طرفدار کی هست و مخالف کی؟ طرفدار صدام است که اشتراکی است و کافر است؟ بر ضد کی؟ بر ضد اسلام؟ ارتش عراق باید بداند که این آدم حالا آمده است اسم علی بن ابیطالب سلام الله علیه را می‌آورد و اسم حسین بن علی سلام الله علیه را می‌آورد، این دشمن اینهاست، این شخص با اینها دشمن است، با اسلام اصلاً دشمن است، این ارتش عراق باید بداند که این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچو جنگی بر خلاف رضای خداست.»‏‎[7]‎
‏‏مسئله مهمی که در این دفاع مطرح بود همانا مقاومت تمام اسلام در مقابل تمام کفر بوده است. رهبری انقلاب و فرماندهی کل قوا امام خمینی(س) در این باره متذکر می‌شوند که: «بار دیگر من به همه اهالی کشور تأکید می‌کنم که امروز باید توجه به جنگ زیاد باشد و امروز تمام اسلام در مقابل تمام کفر ایستاده است».‏‎[8]‎
‏‏ب- ظلم‌ستیزی ‏
‏‏از دیگر تعالیم نهضت عاشورا که در حماسۀ دفاع مقدس توسط حضرت امام خمینی(س) بارها مطرح شد جنبه ظلم‌ستیزی بوده است. امام حسین(ع) در این باره می‌فرماید‏‏: «الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا بر ما».‏‎[9]‎
‏‏از همین درس است که امام خمینی(س) راجع به حادثه عاشورا می‌فرماید: «باید در مقابل ظلم و ستم بایستید. ‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏، کلمه بزرگی است که از آن اشتباه می‌فهمند، آنها خیال می‌کنند به این معنی است که هر روز باید گریه کرد لکن محتوایش غیر از این است، کربلا چه کرد؟ ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشی را بازی کرد؟ همه زمینها باید این طور باشند، نقش کربلا این بود که سیدالشهدا سلام الله علیه با چند نفر معدود به کربلا آمدند و در مقابل ظلم امپراطور زمان، یزید ایستادند، فداکاری کردند و کشته شدند ولکن ظلم را قبول نکردند و یزید را شکست دادند».‏‎[10]‎
‏‏و بر این اساس ایشان در ادامه انگیزه دفاع در مقابل عراق را اینگونه تشریح می‌کنند: «ما می‌خواهیم عالم در صلح باشد، ما می‌خواهیم همۀ مردم، همۀ مسلمین و غیرمسلمین همه  در صلح و‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 371
‎‏صفا باشند، لکن معنایش این نیست که اگر یک کسی بخواهد بریزد در منزل یک کسی و تعدی کند، ما بگوییم که سر صلح داشته باشید و تن بدهید به ظلم، نه، همانطوری که ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است. دفاع از ناموس مسلمین و جان مسلمین و مال مسلمین و کشور مسلمین یکی از واجبات است. ما داریم به این واجب عمل می‌کنیم، کشور  ما دارد به این واجب عمل می‌کند».‏‎[11]‎
‏‏بنابراین اغماض از تجاوز عراق به ایران همانا همراهی با ظالم است. «اگر تجاوز عراق را اغماض کنیم یک مسئله معنوی را اغماض کرده‌ایم، یک گروه ظالم را ما تشویق کرده‌ایم».‏‎[12]‎
‏‏ج- اتمام حجت با دشمن‏
‏‏امام حسین(ع) وقتی لشکریان کفر را آماده و مهیا برای کشتن خویش می‌بیند، شروع می‌کند ابتدا به موعظه و نصیحت آنها، باشد که آنها راه حق را از باطل تشخیص داده تا شاید از حاکمی چون یزید دست بکشند  و نکند در میان آنها اشخاصی جاهل و نادان باشد که دستش را به خون امام(ع) و یاران امام(ع) آلوده کند و بعد به درگاه خدا عذر آورند که «‏‏لولا ارسلت الینا رسلا فنتبع آیاتک من قبل ان نذلّ و نخزی‏‏».‏‎[13]‎
‏‏چنین اتمام حجتی بارها از سوی امام صورت گرفت. حضرت در روز عاشورا در اولین سخنرانی‌اش خطاب به سپاه دشمن اعلام داشت‏‏: «ایها الناس اسمعوا قولی و لا تعجلوا حتی اعظکم، بما هو حق لکم علی و حتی اعتذار الیکم من مقدمی علیکم فان قبلتم عذری و صدقتم قولی و اعطیتمونی النصف من انفسکم کنتم بذلک اسعدوا لم یکن لکم علی سبیل و ان لم تقبلوا منی العذر و لم تعطوا النصف من انفسکم فاجمعوا امرکم و شر کائکم ثم لایکن امر کم علیکم غمة ثم اقضوا الی و لاتنظرون ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین...»؛ ‏‏‌ای مردم ندای مرا بشنوید و بر کشتنم شتاب نکنید تا من شما را نسبت به آنچه وظیفه دارم، پند دهم و بر شما اتمام حجت کنم. حال اگر شما انصاف روا دارید، به نیکبختی خواهید رسید و اگر از روش انسانی دست برداشته مرا تصدیق ننمایید زیانش را خودتان خواهید برد. بنابراین بر انجام هدفتان گرد هم آیید تا در آینده دچار اندوه نگردید. آنگاه دربارۀ من داوری نمایید و دیگر مهلتم ندهید. همانا صاحب اختیار من پروردگار یکتاست که سرپرست همه نیکان است.‏‎[14]‎
‏‏این چنین بینشی را حضرت امام خمینی(س) در حماسه دفاع مقدس در مقابل نیروهای دشمن با توجه به نهضت عاشورا داشته‌اند، ایشان در جنگ عراق علیه ایران در 2 / 7 / 59 یعنی سه روز بعد از ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 372
‎‏شروع جنگ پیام مهمی به مسلمانان، ارتشیان، کارگران و کارمندان عراق صادر فرمودند، اعلام داشتند: ‏
‏‏«بسم الله الرحمن الرحیم، ملت شریف و مبارز مسلمان عراق، ارتشیان رزمنده، افسران، درجه‌داران و سربازان مسلمان عراقی شما همه از نزدیک جنایتها و خیانتهای حزب کافر بعث را دیده و می‌بینید،  شما تلخی حکومت کافر بعثی را چشیده‌اید، شما می‌دانید که صدام حسین و رفقای کافر او تابع میشل عفلق ملحد و نوکر چشم‌بسته صهیونیسم و امپریالیسم به امر اربابان جهانخوار خود به ایران و ملت ایران که با الله اکبر و پشتوانه اسلام عزیز کفار را از میهن خود راندند حمله نموده و بیرحمانه برادران ایمانی شما را به قتل می‌رسانند، می‌دانید که این جنگ بین ایران و بعثیهای عراق، جنگ بین اسلام و کفر و قرآن کریم و الحاد است، از این جهت بر همۀ شما و ما مسلمانان جهان است از اسلام عزیز و قرآن کریم دفاع کنیم و این خیانتکاران را به جهنم بفرستیم. اکنون تکلیف شرعی الهی، انسانی شماست که در هر محلی هستید به ضدیت و کارشکنی برآیید... شما برادارن ارتشی و غیرارتشی و همه قوای بزرگ و کوچک نهراسید و برای دفاع از اسلام و کشورهای اسلامی به پا خیزید، خداوند با شماست‏‏. ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم‏‏».‏‎[15]‎
‏‏در بیاناتی دیگر در همین رابطه می‌فرمایند: «ای ارتش عراق، ‌ای قوای مسلح عراق برگردید به اسلام تا وقت نگذشته، آن روزی که وقت گذشت دیگر نمی‌توانید برگردید، الان که وقت باقی است توبه کنید».‏‎[16]‎
‏‏د- پیروزی حق بر باطل‏
‏‏از درسهایی که عاشورا به پیروان حسین(ع) در این عصر به ویژه در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران داده است همانا پیروزی حق است گرچه یاران حق اندک باشند و این همان سنت لایتغیر الهی است که در صورت الهی بودن ‏‏«کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة»‏‎[17]‎
‏‏و بر این اساس «خداوند بر تمام مستضعفین جهان منت گذاشته است که یک بار دیگر در این جنگ تحمیلی سنتهای لایتغیر الهی خود را در پیروزی خدشه‌ناپذیر امت با ایمان و شهادت‌طلب ما، در جلوی چشمان جهانیان به نمایش گذارده است».‏‎[18]‎
‏‏باطل که مظهر نیست و نابودی است در مقابل ایمان که مظهر حق است توان ماندن نخواهد داشت و در نهایت پیروزی از آن حق است. امام خمینی(س) درباره پیروزی ایمان می‌فرماید: «شما احتمال این معنی را ندهید که تفنگ و ژسه و مسلسل شما پیروز شده است، مقابل شما بالاتر از این را‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 373
‎‏داشتند، شما اندک داشتید و آنها بسیار. لکن آنچه که شما را پیروز کرد و می‌کند آن ایمان شماست و آن اخلاص شماست که در شما هست و در آنها نیست».‏‎[19]‎
‏‏و در جای دیگر می‌فرماید: «شما رضای خدا را همراه دارید و آنها سخط خدا را، شما ایمان را همراه دارید و آنها طرفداری از کفر را، شما آرامش قلبی دارید و  در این جنگ با آرامش با خاطر آسوده، با این ایده که اگر شهید بشوم، پیروزمندم و اگر پیروز هم بشوم، پیروزم. شما این را دارید و آنها از مرگ فرار می‌کنند، بین این دو طایفه بسیار فرق است».‏‎[20]‎
‏‏هـ- قاطعیت و عدم سازش با کفر ‏
‏‏امام حسین(ع) به خاطر ایمانی که نسبت به هدفش داشت با قاطعیت ادامه مسیر را مطرح می‌کرد. دوستان امام بارها به او پیشنهاد دادند که از رفتن به سوی کربلا منصرف شود ولی امام با قاطعیت همه آنها را رد کرد. عبدالله بن عباس از جمله کسانی بود که سعی می‌کرد امام را از راهی که در پیش گرفته است باز دارد لیکن امام در جواب به او می‌فرماید‏‏: «یا بن العم انی والله لاعلم انک ناصح مشفق و قد ازمعت علی المسیر...»؛‏‏ پسر عم به خدا سوگند می‌دانم که تو از راه خیرخواهی و مهربانی و شفقت این پیشنهاد را می‌کنی ولی من تصمیم گرفته‌ام که به سوی عراق حرکت کنم.‏‎[21]‎
‏‏خود امام در جای دیگر می‌فرماید‏‏«الا و ان الدعی بن الدعی قد رکزنی اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات من الذلة...»؛‏‏ یعنی این زنازاده، پسر زنازاده می‌گوید یا باید خوار و ذلیل شوی یا شمشیر، هرگز حسین(ع) تن به خواری نمی‌دهد...‏‎[22]‎
‏‏و یا باز می‌فرماید: ‏
‏‏الموت اولی من رکوب العار    والعار اولی من دخول النار‏
‏‏مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش.‏‎[23]‎
‏‏حضرت امام خمینی(س) هم بارها با قاطعیت اعلام داشت که تا عقب راندن دشمن از سرزمین اسلامی و پشیمان کردن او از تجاوز به میهن اسلامی یک لحظه از پای نخواهیم نشست. زیرا باید کاری کرد که دشمن بفهمد که تجاوز به ایران برای او پرخرج است و خرجش بیشتر از دخلش خواهد بود.‏‎[24]‎‏ او با عنایت به این بیت که‏
‏‏الموت اولی من رکوب العار     و العار اولی من دخول النار‏
‏‏می‌فرماید: «باید با قدرت به پیش برویم و با قدرت با همه کسانی که به ما می‌خواهند تجاوز و تعدی کنند مبارزه کنیم و زندگی آبرومند نداشتن و زندگی زیر بار بودن هزار مرتبه از اینکه انسان بمیرد، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 374
‎‏مردن بر او شرف دارد».‏‎[25]‎
‏‏و با این رهنمود است که سازش با دشمن را تا تنبیه متجاوز جایز نمی‌داند و می‌فرماید: «... امروز صدام دور افتاده است و  از هر کس تقاضا می‌کند که یک اصلاحی پیش بیاید حتی از گروههای منحرف و اشخاص منحرف باز دامن آنها را می‌گیرد که آنها پیشنهاد اصلاح بکنند و اما یک اصلاح آمریکایی، آنها نمی‌دانند که به صغیر و کبیر کشور خودش و کشور ما رحم نکرده است، اصلاح پیش بیاید، لفظ اصلاح یک امری است که صلاحیت ندارد بین مسلمان و یک طایفه‌ای که از اول به اسلام عقیده نداشتند و مؤسس آنها عفلقی بوده است که به هیچ دینی از ادیان الهی اعتقاد ندارند. معنا ندارد که دولت اسلامی ایران با دولتی که هیچ اعتقاد به اسلام و به اخلاق بشریت ندارد سر میز اصلاح بنشیند...»‏‎[26]‎
‏‏حضرت امام سازش تحمیلی را مغایر اسلام می‌داند و اعلام می‌دارد: «کمربندهایتان را محکم کنید، ‌ای آزادگان و احرار بپاخیزید، قدرتهای بزرگ شرق و غرب می‌خواهند شما را زیر چکمه‌ها و چنگالهای کثیف و خونین خود خرد کنند که حتی آخ هم نگویید».‏‎[27]‎
‏‏2- مرحله هجوم (استمرار فرمان الهی) ‏
‏‏در این مرحله که دشمن تا اندازه زیادی از خاک ایران عقب رانده شد، در آن سوی خاک ایران یعنی در داخل مرزهایش، شهرهای ایران را مورد هدف قرار می‌داد و با موشک‌باران ایران به شهادت افراد بیگناه در شهرها اقدام می‌کرد. از اینجاست که در عملیات رمضان برای خاموش کردن آتش‌بارهای دشمن، نیروهای رزمنده مسلمان ایرانی وارد خاک عراق می‌شوند، از این مقطع است که گروهی در داخل و خارج زبان به انتقاد گشوده و شعار جنگ جنگ تا پیروزی را دیگر صحیح نمی‌دانستند و پیشنهاد مذاکره با صدام را می‌دادند. امام در این باره می‌فرماید: «آنچه که قرآن می‌گوید تنها جنگ جنگ تا پیروزی نیست بلکه جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم است، جنگهای رسول اکرم رحمتش کمتر از نصایح ایشان نبوده است. اینهایی که گمان می‌کنند که اسلام نگفته است جنگ جنگ تا پیروزی اگر مقصودشان این است که در دین بالاتر از این با زبان خدا نیست، اشتباه می‌کنند. قرآن می‌فرماید ‏‏«قاتلوهم حتی لاتکون فتنة»‏‏همه بشر را دعوت می‌کند به مقابله برای رفع فتنه یعنی جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم ... ما یک دایره خیلی کوچکی از این دایرۀ عظیم واقع هستیم و می‌گوییم که جنگ جنگ تا پیروزی مقصودمان هم پیروزی بر کفر صدامی است ... آنچه قرآن می‌گوید این نیست، او می‌گوید جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم؛ یعنی باید کسانی که تبعیت از قرآن‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 375
‎‏می‌کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آنجا که قدرت دارند ادامه بدهند به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته شود».‏‎[28]‎
‏‏در ثانی جمهوری اسلامی که وارد خاک عراق شد ادامه همان دفاع مقدس است و جنگ ابتدایی با کسی ندارد، امام در این باره می‌فرماید: «ما و کشور ما هیچ وقت بنا نداشتیم و نداریم که به یک کشوری هجوم کنیم لکن بعد از آن که به ما هجوم کردند، دفاع یک امری است که هم شرعاً واجب است بر همه و هم عقلاً ما حال دفاعی داریم و امروز هم حال دفاعی داریم.... وارد شدن ما در عراق نه برای این است که ما عراق را می‌خواهیم تصاحب کنیم یا بصره را، ما وطنمان بصره و شام نیست، ما وطنمان اسلام است، ما تابع احکام اسلام هستیم... ایران برای خدا قیام کرده است و برای خدا ادامه می‌دهد و جز دفاع، جنگ ابتدایی با هیچ کس نخواهد کرد».‏‎[29]‎
‏‏«الان هم که ما وارد شدیم در خاک عراق برای دفاع است نه برای چیز دیگر»‏‎[30]‎
‏‏امام در جای دیگر می‌فرماید: «ما برای خاموش کردن توپهای دوربرد و موشک دشمن به داخل عراق رفته‌ایم. بر همه ما واجب است که دفاع کنیم از کشور خودمان و دفاع این است که ما دشمن را تا آنجا برسانیم و برانیم که نتواند با موشکهای خودش شهرهای ما را بکوبد، رفتن در خاک عراق نه هجوم به عراق است، دفاع از اسلام و کشور اسلامی است.‏‎[31]‎
‏‏3- مرحله پذیرش قطعنامه 598 ‏
‏‏نهضت عاشورا را باید در راستای ادای به تکلیف در فلسفه سیاسی اسلام دانست، آنچه که در این مسیر به امام حسین(ع) امکان داد که خون مبارک خویش را در راه استقلال و حفظ اسلام اهدا نماید همانا در مصلحت اسلام خلاصه می‌شد. خود امام حسین(ع) در بخشی از سخنان خویش در روز عاشورا به این نکته اشاره دارد که هدف از قیام من همان ادای تکلیف است، زیرا «‏‏فان نهزم فهزّامون قدما و ان نهزم فغیر مهزمینا‏‏»؛ یعنی ما با این نیروی کم در مقابل این دشمن قوی اقدام به جنگ می‌کنیم اگر پیروز شویم تازگی ندارد و اگر کشته شویم دنیا می‌داند که ما مغلوب نشده‌ایم.‏‎[32]‎
‏‏و این مصداق این آیه است که «‏‏ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم  و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم»‏‎[33]‎
‏‏امام خمینی(س) با عنایت به همین امر فرمودند: «ما مکلفیم، خدا به ما تکلیف کرده است که با مخالفین اسلام و مخالفین ملت معارضه کنیم، ما پیش می‌بریم یا نمی‌بریم، اگر پیش بردیم که الحمدالله‏
‏‏ ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 376
‎‏تکلیفمان عمل کردیم و هم پیش بردیم و اگر مردیم و کشته شدیم به تکلیف عمل کردیم، ما شکست نداریم، شکست برای ما نیست برای اینکه از دو حال خارج نیست، یا پیش بردیم که پیروز شدیم و یا پیش نمی‌بریم که پیش خدا آبرومندیم...»‏‎[34]‎
‏‏در همین جاست که باید بگوییم مصلحت اسلام ایجاب کرد که امام قطعنامه 598 را بپذیرد و این در صورتی بود که هنوز ملتی وفادار و فرماندهان نظامی جسور و رزمندگان غیرتمند حامی امام بوده‌اند. با این وجود باید این پذیرش را همان پذیرشی دانست که پیامبر اسلام(ص) با کفار قریش در حدیبیه به امضا رساند که نردبان فتوحات و پیروزیهای آینده مسلمین بوده است.‏‎[35]‎‏ چنانکه خود حضرت امام خمینی(س) در پیامی که به فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعد از پذیرش قطعنامه 598 داده‌اند فرمودند: «من به طور جدی و اکید می‌گویم که انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به حق از بزرگترین سنگرهای دفاع از ارزشهای الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یکایک شما نیازمند است. چه صلح باشد و چه جنگ... در هر حال ما باید آماده و مهیا باشیم، روزهای حساس و تعیین‌کننده‌ای در پیش داریم و انقلاب اسلامی هنوز سالها و ماههای تعیین‌کننده دیگر در پیش خواهد داشت که واجب است پیش‌کسوتان جهاد و شهادت در همه صحنه‌ها حاضر و آماده باشند و از کید و مکر جهانخواران و آمریکا و شوروی غافل نمانند و حتی در شرایط بازسازی نیروهای مسلح باید بزرگترین توجه ما به بازسازی نیروها و استعدادها و انتقال تجارب نظامی و دفاعی به کلیه آحاد ملت و مدافعان انقلاب باشد».‏‎[36]‎
‏‏ایشان در پذیرش قطعنامه فرمودند: «من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم ولی مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن قطعنامه [598] می‌بینم».‏‎[37]‎
‏‏دستاوردهای قطعنامه 598‏
‏‏1- دشمن را در رسیدن به اهدافش که نابودی انقلاب اسلامی بوده است ناکام نمود.‏
‏‏2- جلوی تبلیغات استکبار را که ایران جنگ‌طلب است و اهداف توسعه‌طلبانه دارد، گرفت.‏
‏‏3- قبول قطعنامه باعث گردید که ناقوس صلح‌طلبی صدام حسین به صدا در نیاید و حماقت دوباره او (درست چهار روز بعد از پذیرش قطعنامه در تاریخ 31 تیر 1367) در آغاز حمله مجدد به جمهوری اسلامی نشان داد که صدام حسین موجودی است خطرناک که در زمان ضعف احساس صلح‌طلبی داشته است. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 377
‎‏4- آزاد شدن بیش از یک میلیون نظامی عراقی که خطر بالقوه‌ای برای این کشور محسوب شد و به عملیات عراق علیه کویت انجامید. ‏
‏‏5- جلوی تبلیغات ضد انقلاب از جمله منافقین را گرفته که می‌گفتند در صورت تمام شدن جنگ حیات جمهوری اسلامی به اتمام می‌رسد.‏
‏‏6- در امان ماندن مراکز اقتصادی و نظامی ایران که نابودی آنها جزو اهداف استراتژیک استکبار جهانی بوده است. ‏
‏‏7- رسیدن به اهداف عالیه جمهوری اسلامی که همانا معرفی متجاوز توسط شورای امنیت به دنیا بوده است که حقانیت و مظلومیت جمهوری اسلامی را در هشت سال دفاع مقدس ثابت نمود.‏
‏‏علاوه بر دستاوردهای فوق باید یادآور شد که در جنگ هشت ساله ایران و نهایت امر «پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن خسارات چیزی به دست نیاوردند. البته اگر همه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتری می‌نگریستیم و می‌رسیدیم ولی این بدان معنا نیست که در هدف اساسی خود که همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده‌ایم. هر روز ما در جنگ برکتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم، ما در جنگ پرده از چهرۀ تزویر جهانخواران کنار زدیم. ما در جنگ دوستان و دشمنان را شناخته‌ایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم  که باید روی پای خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردم بارور کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد، جنگ ما کمک فتح افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت. تنها در جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد آنچنانی برخوردار شد و از همه مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت. همه اینها از برکت خونهای پاک شهدا عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه کوته‌نظرند‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 378
‎‏آنهایی که خیال می‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده‌ایم پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی‌فایده است. در حالی که صدای اسلام‌خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام‌شناسی مردم آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست.... ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم.‏‎[38]‎
‏‏خلاصه و جمع‌بندی‏
‏‏آنچه این مقاله به دنبال آن بود همانا نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی(س) در حماسه مقدس بوده است. برای بررسی چنین موضوعی لازم دیدم ابتدا در مقدمه تشابهاتی که در قیام امام حسین(ع) و دفاع مقدس مردم قهرمان و مسلمان ایران وجود داشت را یادآور شدم. یادآور شدم که عاشورا نهضتی بود کاملاً اسلامی به رهبری امامی معصوم  در مقابل حکومتی فاسد و منحرف به ریاست یزید بن معاویه، این حادثه بر خلاف تصور حکومت یزید که در پی تسلط نامشروع بر جهان اسلام بود به برچیدن طومار ننگین حکومت او ختم شد و حسین(ع) با یارانش به عنوان بارزترین چهره حق در تاریخ به یادگار ماندند و درسهایی را به آیندگان دادند. تعالیمی که خود در هشت سال دفاع مقدس از ارکان مبارزه بر علیه ظلم بوده است. در ادامه به حمله ناجوانمردانه عراق علیه ایران پرداختیم و اشاره داشتیم به اینکه حکومت صدام حسین به قساوت تمام در تاریخ 31 / 6 / 59 به کشوری حمله کرد که خود به تازگی از یوغ حکومتی خودفروخته رهایی پیدا کرد و فریاد اسلام‌خواهی را در جهان طنین‌افکن نمود. در طی این مدت (دفاع مقدس) حسینی دیگر پرچمدار مبارزه علیه ظلم را بر دوش کشید و با تعالیم حسینی به مبارزه با استکبار پرداخت. تعالیمی که کافی است یک ملت را از ذلت به عزت برساند. همین تعالیم بود که توانست جبهه کفر و استکبار را شکست بدهد. این تعالیم را در ادامه مقاله این گونه متذکر شدم که در طی این هشت سال ما به سه مقطع در جنگ می‌رسیم که در سه مرحله جای می‌گیرد. ‏
‏‏مرحله اول، مرحله دفاع بوده است، در این مرحله امام خمینی(س) با عنایت به نهضت عاشورا مقاومت در برابر عراق را دفاع از اسلام نامید و چون اسلام از ظلم متنفر است، ظلم‌ستیزی از ارکان این مقابله بوده است. در همین مرحله بود که معظم‌له حجت را بر دشمن تمام نمود و نوید پیروزی حق بر باطل را داد. ‏
‏‏مرحله دوم، که به مرحله هجوم شهرت دارد در واقع همان استمرار فرمان الهی و دفاع از کیان اسلام و سرزمین جمهوری اسلامی بوده است. در این مرحله امام اقدام می‌کنند به جواب دادن به‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 379
‎‏سازش‌کاران و ناصحانی که حضور ایران را در داخل خاک عراق محکوم می‌کردند. امام می‌فرمودند اولاً هنوز در مرحله دفاع هستیم و قصد جنگ ابتدایی با کسی را ندارم و در ثانی تصمیم ما بر این است که از آتش توپخانه‌ها و موشکهای عراقی جلوگیری نماییم تا از این طریق شهرهای ایران را مورد هدف قرار ندهند و به شهادت مردم ما منجر نشود.‏
‏‏مرحله سوم، که مرحله پذیرش قطعنامه 598 است را باید در فلسفه قیام عاشورا جستجو کرد که همانا ادای تکلیف الهی بوده است. ما جهت تنبیه عراق تا آنجا پیش رفتیم که توان داشتیم ولی در مقطعی به اینجا رسیدیم که مصلحت حکومت اسلامی و انقلاب اسلامی ایجاب می‌کرد که به آتش‌بس با عراق تن در دهیم. بعدها شاهد بودیم که با پذیرش قطعنامه امتیازات زیادی نصیب ایران و اسلام گشت که در متن مقاله به آنها اشاره شد. در یک جمله باید گفت که ما در جنگ دشمن را در اهدافش که همانا نابودی انقلاب اسلامی و سرنگونی نظام اسلامی بود ناکام گذاشتیم و در مقابل تأثیرات عمیقی در نظام بین‌الملل و جهان اسلام بر جای گذاشتیم زیرا جنگ عامل وحدت‏‎[39]‎‏، رسوا کنندۀ مخالفین اسلام ‏‎[40]‎‏، شکستن ابهت دو ابرقدرت‏‎[41]‎‏، تجربه عملی دفاع‏‎[42]‎‏، معرفی قدرت اسلام به دشمن‏‎[43]‎‏، عامل اتکا به خود‏‎[44]‎‏، شکوفایی مغزها‏‎[45]‎‏، اثبات تواناییها ‏‎[46]‎‏ و تحرک در ملت‏‎[47]‎‏ را به همراه داشته است. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 380

‏‏پای نوشتها:‏
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 381
 - آیت الله سید علی خامنه ای، عاشورا، انقلاب اسلامی فضیلتها، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1371، ص 12 - 13- وزارت امور خارجه، تحلیلی بر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تهران، انتشارات وزارت خارجه، 1361، ص 8- همانجا- روزنامه جمهوری اسلامی مورخه 1 / 7 / 1359- محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، قم، انتشارات اسلامی، 1362، ص 36- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 397-399.- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 224-225.- ر.ک: صحیفه امام، ج 18، ص 43-44.- شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 1، قم، انتشارات صدرا، ص 47- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 116-119.- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 116-119.- روزنامه جمهوری اسلامی، 22 / 3 / 1361- سوره طه، آیه 134- السید محسن الامین العاملی، امام حسن و امام حسین(ع)، ترجمه اداره پژوهش و نگارش، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ص 220- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 230-231.- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 230-231.- سوره بقره آیه 249-سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گذری بر دو سال جنگ تحمیلی، تهران، سپاه پاسداران، بی تا، ص 5- همان، ص 52  / 53، ص 54- همانجا- محد صادق نجمی، همان، ص 72- شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج 2، ص 204 و 205- محمد صادق نجمی، همان، ص 318 و 317- محمد جواد لاریجانی، مقولاتی در استراتژی ملی، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1369، ص 64- ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص 495-498.- ر.ک: صحیفه امام، ص 67-70.- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گذار از بحران 67، تحلیل سیاسی هشتمین سال جنگ، تهران، سپاه پاسدارن، 1368، ص 117- ر.ک: صحیفه امام، ج 19، ص 112-115.- ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 389-391.- ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 389-391.- ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص 24-28.- محمد صادق نجمی، همان، ص 237- سوره توبه، آیه 111- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گذری بر دو سال جنگ، ص 47.- سید عبدالکریم هاشمی نژاد، درسی که حسین(ع) به انسانها آموخت، تهران، انتشارات فراهانی، 1347، ص 7- سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی، کارنامه عملیات سپاهیان اسلام در هشت سال دفاع مقدس، تهران، واحد تبلیغات و انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1370، ص 142 و 143- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، 92.- روزنامه جمهوری اسلامی، 4 / 12 / 1367- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 515-517.- ر.ک: صحیفه امام، ج 18، ص 130-132.- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 282-284.- ر.ک: صحیفه امام، ج 17، ص 24-26- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 247-249.- ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 270-271.- ر.ک: صحیفه امام، 21، ص 432-434.- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 415-417.- ر.ک: صحیفه امام، ج 15، ص 400-401.بررسی جلوه های فرهنگ عاشورا در متون زیارات شیعی
‏‏بررسی جلوه‏‎ ‎‏های فرهنگ عاشورا در متون زیارات شیعی‏
‏‏هادی وکیلی ‏
‏‏پیش از بررسی جلوه‌ها و نمودهای فرهنگ، عاشورا در متون زیارات ائمه‌اطهار علیهم‌السلام اشاره به سه مقدمه را ناگزیریم: ‏
‏‏1- روش کار این مقاله بررسی محتوایی زیارات ائمه‌اطهار  علیهم‌السلام از منظر تاریخی و گاه از دیدی جامعه‌شناسانه و روانشناسانه است. منبع اصلی مورد بررسی در این پژوهش، کتاب مشهور مفاتیح‌الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (چاپ مصحح انتشارات اسلامی تهران) است. و البته سعی شده حتی‌المکان به زیاراتی استناد شود که مرحوم محدث قمی آنها را از منابع معتبر قدیم همچون کامل الزیارات و تحفة الزائر و مصباح المتهجد و... نقل کرده است. ‏
‏‏اگر چه ضرورت دارد هر چه سریعتر کار رجالی و درایه‌ای پیرامون اسناد زیارات، همچون احادیث انجام شود اما ضعف سند برخی از زیارات خدشه‌ای به مباحث و نتایج این نوشتار وارد نمی‌سازد، چه در واقع این نوشتار در پی بررسی تأثیرات همین زیارات موجود در دسترس مردم است و اگر حتی زیارتی دارای سند معتبر نباشد، صرف شیوع آن در بین مردم و زائران، می‌تواند آن را در حوزۀ کار این پژوهش قرار دهد. ‏
‏‏اما همچنانکه گفته شد، سعی شده از زیاراتی که از نظر منبع و بلاغت متن اطمینان‏‏‌‏‏بخش‌تر باشند، استفاده شود. ضمناً چون از مفاتیح‌الجنان چاپهای بس گوناگون منتشر شده است، ما در این ارجاعات به جای اشاره به شمارۀ صفحه، به آدرس موضوعی آن اشاره کرده‌ایم.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 383
‎‏2- اجمالی درباره زیارت: ‏
‏‏الف- زیارت قبور اصولاً یک امر فطری است. انسان به لحاظ وجودی متصل به همنوعان خویش است و در فقدان نزدیکان و دوستان، انسان فطرتاً به زیارت آنان رو می‌آورد. ‏
‏‏زیارت عامل اتصال انسان باقی است به گذشتگان و اتصال گذشتگان به زمان حال. چه کسی می‌تواند به انسان عزیز از دست داده‌ای بگوید: نباید هیچ نوع ارتباط و اتصال روحی با عزیزت داشته باشی؟‏
‏‏بر این اساس است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به زیارت مادرش می‌رفت و دیگران را به زیارت مردگان امر می‌کرد.‏‎[1]‎‏ آنحضرت همچنین بارها به زیارت قبور شهدا بویژه عمویش حمزه می‌رفت. این البته به معنای مشروعیت این امر، علاوه بر فطری بودن آن است. و چه زیبا این که امام حسین علیه‌السلام نیز قیام خود را به زیارت قبر پیامبر(ص) آغاز کرد.‏
‏‏ب- از نظر مکتب شیعه زیارت صرفاً یک حرکت عاطفی و محبتی نیست بلکه پیش از آن یک عمل معرفتی است. تاکید بر آنکه «هر که زیارت کند امام را و عارف به حق او باشد.» به ثوابهای یاد شده در احادیث خواهد رسید نشان دهنده این حقیقت است.‏‎[2]‎‏ بدینسان زیارت بصیرت‌بخش و معرفت‌آفرین و  سازندۀ انسان مکتبی است. ‏
‏‏ج- حال پاسخ به این شبهه چندان مشکل نیست که آیا زیارت عامل ایستایی است یا عامل پویایی؟ این البته بستگی به محتوای زیارت دارد. و زیارات شیعی آنچنانکه به نمونه‌هایی از آن اشارت خواهد رفت، حاوی بار سنگین معرفت، احیاگری، افشاگری، و ستم‌ستیزی است. ‏
‏‏د- در فرهنگ شیعی زیارت اولیای خدا را آدابی است. این آداب خود، ادب‌آموز و سازنده و مقدمه عروج است، همچنین طهارت جسم، روزه، غسل، وضو، اذکار توحیدی، اذن دخول، آرامش و وقار و اتصال معنوی با حجت و خلیفه خدا در روی زمین.‏
‏‏هـ- متون زیارات عمدتاً آکنده از آیات قرآنی و احادیث نبوی است و این استحکام و اصالت این زیارات را می‌رساند. کافیست تنها به یک مورد اشاره داشته باشیم. در زیارت حضرت امیرالمومنین(ع) در روز عید غدیر به حدود 36 آیه قرآن و 4 حدیث نبوی و 4 حدیث علوی تصریح یا اشاره شده است. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 384
‎‏و- و اما زیارت امام حسین علیه‌السلام خاصةً: ‏
‏‏نخست آنکه احادیث در فضیلت زیارت آنحضرت آنقدر فراوان است که جای هیچ شک و تردیدی را باقی نمی‌گذارد. ‏
‏‏دوم آنکه نمی‌توان از تأثیر فراوان احادیث فضیلت زیارات امام حسین(ع) غافل شد. ثوابهای غیر قابل احصایی که برای یک زائر عارف بحقّ حسین(ع) ذکر شده، قطعاً بر روی دوستان او این اثر را داشته و دارد که خود را مقید به زیارت آن حضرت از دور یا نزدیک بنمایند. ‏
‏‏سوم آنکه نظری بر محتوای احادیث فضیلت زیارت امام حسین نشان می‌دهد که زیارت امام صرف یک عمل فطری و روانی نیست، یک حرکت مکتبی و سیاسی و عمیق است. از باب نمونه به خلاصه‌ای از حدیثی از امام صادق(ع) اشاره می‌کنیم: «...‌ای خداوندی که مخصوص گردانیده‌ای ما را به کرامت... بیامرز مرا  و برادران مرا و زیارت‌کنندگان قبر اباعبدالله الحسین علیه السلام را آنانکه خرج کرده‌اند مالهای خود را و بیرون آورده‌اند از شهرها بدنهای خود را برای ... اجابت نمودن ایشان امر ما را و برای خشمی که بر دشمنان داخل کرده‌اند. خداوندا دشمنان ما عیب کرده‌اند بر ایشان، بیرون آمدن ایشان را برای زیارت ما. پس این مانع نشد ایشان را از عزم کردن و بیرون آمدن از روی مخالفت ایشان...» آنگاه آنحضرت به یکی از شیعیان خود گفت: «ترک مکن زیارت آنحضرت را از برای خوف از احدی که هر که از برای خوف ترک زیارت کند آنقدر حسرت برد که آرزو کند که کاش آنقدر می‌ماندم نزد قبر آنحضرت که در آنجا مدفون می‌شدم.»‏‎[3]‎
‏‏3- دربارۀ نهضت امام حسین علیه‌السلام، می‌دانیم که دو انگیزۀ اساسی موجب قیام امام شد: نخست تن ندادن به بیعت با حاکم جائر غاصب معلن به فسق. و دوم دیدن اینکه آداب جاهلی و بدعتها زنده شده‌اند و سنت پیامبر و  دین الهی در شرف موت است. ‏‏«ان السنة قد امیتت  و ان البدعة قد احییت»‏‏ پس با توجه به این انگیزه‏‏‌‏‏ها اهداف امام از این نهضت تا حدودی روشن می‌شود: امام هم حکومت نامشروع و ستمگر را نمی‌پذیرد و علیه آن قیام می‌کند و هم نهضتی عمیق و کوبنده را برای احیای دین در معرض مرگ بر پا می‌کند. دین محمد(ص) باید زنده و مستقیم بماند و اگر این امر جز به فرو رفتن حسین(ع) در دریای شمشیرها و نیزه‌ها ممکن نباشد، شمشیرها باید او را برگیرند. ‏
‏‏از این‌جا به یک نکته بس مهم توجه می‌کنیم و آن اینکه برخلاف آنچه برخی پنداشته‌اند، نهضت امام صرفاً یک حرکت سیاسی انقلابی نیست. بلکه حرکت عمیق مکتبی است با پشتوانه مکتب و با هدف احیای آن. این است که فرهنگ عاشورا، فرهنگ اسلام ناب محمدی(ع) است. حسین(ع) اولاً ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 385
‎‏احیاگری می‌کند: احیای دینی که همه شواهد نشان می‌دهد در شرف موت بوده است. و ثانیاً افشاگری: افشای چهره حاملان دروغین منصب خلافت و افشای حقایق تاریخی برای همیشه عالم و ثالثاً ستم‌ستیزی و اعلام اینکه بر اساس فرهنگ عاشورا مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. ‏
‏‏پس محتوای زیارات امام حسین(ع) و تمام ائمه‌اطهار – که ‏‏کلهم نور واحد‏‏ – نیز باید متکی به مکتب و احیاگران باشد و ستم‌ستیز و افشاگر و البته همان روحیه‌ای را در زائر بدمد که در کالبد یاران عاشورایی حسین(ع) جاری بود. ‏
‏‏اینک بر آنیم تا به بررسی جلوه‌هایی از حضور این عوامل سه گانه در زیارات بپردازیم.‏
‏‏الف- جلوه‌هایی از محتوای احیاگرانه زیارات‏
‏‏زیارات در واقع حاوی یک دوره آموزش اصول اعتقادات ناب اسلامی است. می‌دانیم که اسلام و معارف آن در بعضی از ادوار تاریخ آنچنان بدست تحریفگران دچار تغییر و کتمان و تحریف و انزوا شد که از اسلام بجز اسمی باقی نماند و بدعت و جاهلیت و ضلالت جایگزین سنت و هدایت شد. ‏
‏‏در این شرایط امام که خلیفه خدا  و حافظ دین اوست برای احیای دین قیام می‌کند، چنانکه در زیارت جامعه می‌خوانیم «‏‏قد یحیی الله تعالی دینه بکم‏‏» نهضت امام حسین علیه‌السلام دقیقاً در دوره‌ای روی داد که به فرمودۀ آن حضرت ‏‏«ان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت»‏‏ پس امام دست به نهضتی عظیم می‌زند که موجب احیای اسلام ناب محمدی و تفکیک جاودانی آن با اسلام خلافت جور و غصب می‌شود. آنچنان که در زیارت اربعین در مورد هدف قیام می‌خوانیم: «‏‏اللهم انی اشهد انه ولیک و ابن ولیک... و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیرة الضلالة.»‏
‏‏اینک با مروری بر زیارات ائمه اطهار علیهم السلام به جلوه‌هایی دیگر از احیای دین در این متون می‌پردازیم: ‏
‏‏1- حکومتهای جور و تحریفگران همواره هم سعی در به فراموشی سپردن احکام و حدود و اصول و فروع دین کرده‌اند و هم اینگونه تبلیغ کرده‌اند که ائمه‌اطهار(ع) افرادی خارجی و بی‌دین بوده‌اند که حتی نماز نمی‌خوانده‌اند و باید مورد لعن و سب قرار گیرند. در این شرایط یک زائر امام در زیارت آنحضرت می‌خواند: ‏‏«اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی سبیل الله حق جهاده... و دعوت الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و عبدت الله مخلصاً حتی اتیک الیقین... قد حللت حلال الله و حرمت حرام الله و اطعت الله و رسوله و تلوت الکتاب حق تلاوته اشهد انک قد بلغت...»‏‎[4]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 386
‎‏این عبارات تقریباً در زیارت تمام ائمۀ اطهار علیه‌السلام تکرار می‌شود و علاوه بر خنثی کردن تبلیغات دشمنان موجب جهت‌دهی مسیر زندگی اسلامی زائر می‌شود. ‏
‏‏2- زیارات منابعی بس عمیق و لطیف در تبیین توحید ناب و خالص است. همچنین دعای پس از زیارت حضرت امام رضا علیه السلام که با جمله:‏‏ «اللهم انی اسئلک یا الله  الدائم ملکه القائم فی عزة المطاع فی سلطانه المتفرد فی کبریائه المتوحد فی دیمومیه بقائه العادل فی بریته...»‏‏ آغاز می‌شود و یا دعای صفوان که پس از زیارت ششم مطلقه حضرت علی علیه السلام در زیارت امام حسین(ع) آمده است، که در بخشی از آن می‌خوانیم: ‏‏«... یا الله یا الله یا الله... یا من هو اقرب الی من حبل الورید و یا من یحول بین المرء و قلبه و یا من هو بالمنظر الاعلی و بالافق المبین و یا من هو الرحمن الرحیم علی العرش استوی و یا من یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور و یا من لما یخفی علیه خافیة یا من لا تشتبه علیه الاصوات و یا من لا تغلطه الحاجات و یا من لایبرمه الحاح الملحین...»‏
‏‏و البته به پیوست توحید، اشاراتی ظریف به صفات خداوند و از جمله صفت عدل خداوند شده است. چنانکه در همان زیارت امام رضا(ع) می‌خوانیم: «‏‏فکم من سیئه اخفاها حلمک حتی دخلت و حسنه ضاعفها فضلک حتی عظمت علیها مجازاتک جللت ان یخاف منک الا العدل و ان یرجی منک الا الاحسان و الفضل فامنن علی با اوجبه فضلک و لا تخذلنی بما یحکم به عدلک.‏‏»‏
‏‏بنابراین توحید ناب در متون زیارتی شیعه همواره زنده مانده است. ‏
‏‏3- نبوت: زیباترین توصیفها و تجلیلها را در مورد پیامبر اسلام ‏‏(صلی الله علیه و آله)‏‏ باید در زیارات بویژه در زیارت شخص آنحضرت جست که حاوی نکاتی بس دقیق و عمیق است. ‏
‏‏4- معاد: وصف معاد در زیارات گاه آنچنان عینی و ملموس است که تحول معنوی عمیقی را در زائر موجب می‌شود که نمونه اوصاف قیامت را می‌توان در زیارت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) چنین دید: ‏‏«اللهم... اعوذ بکرم وجهک ان تقیمنی مقام الخزی و الذل یوم تهتک فیه الاستار و تدر فیه الاسرار و الفضائح و ترعد فیه الغرایص یوم الحسره و الندامه یوم الافکه یوم الازفه یوم التغابن یوم الفصل یوم الجزاء یوما کان مقداره خمسین الف سنه یوم النفحه یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفه یوم النشر یوم العرض یوم یقوم الناس لرب العالمین یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبه و بینه یوم تشقق الارض و اکناف السماء یوم تأتی کل نفس تجادل عن نفسها یوم یردون الی الله فینبئهم بما عملوا یوم لا یفنی مولی عن مولی شیئاً و لا هم ینصرون الا من رحم الله انه هو العزیز الرحیم یوم یردون الی عالم الغیب و الشهاده یوم یردون الی ‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 387
‎‏الله مولیهم الحق یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الی ‏
‏‏نصب یوفضون و کانهم جراد منتشر مهطعین الی الداع الی الله یوم الواقعه یوم ترج الارض رجاً یوم تکون السماء کالمهل و تکون الجبال کالعهن و لا یسئل حمیم حمیما یوم الشاهد و المشهود یوم تکون الملائکه صفا صفا...»‏
‏‏می‌بینیم که محتوای زیارات دقیقاً بر آیات شریف قرآنی تطبیق دارد و مطالب متخذ از کتاب خداست. ‏
‏‏5- امامت: در زیارت امامان طبعاً بحث امامت محوریت دارد و البته همچنانکه می‌دانیم محوریت تمام امور دین حتی توحید با ولایت است. چنانکه در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «‏‏من اراد الله بدابکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم...بموالاتکم تمت الکلمة(کلمة لا اله الا الله)» امام «محال معرفة الله»‏‎[5]‎‏ و «ارکان لتوحیده»‏‎[6]‎‏ است. امام ظهور صفات خداست و در زیارات امام دارای صفاتی اینچنین است: ‏‏ثارالله، عین‌الله، اذن‌الله، خلیفة‌الله، جنب‌الله، حجةالله، یدالله، کلمة‌الله، حکمةالله، نورالله، سبیل الله و ...‏‏ آری امام محور آسیاب دین ‏‎[7]‎‏ بلکه عمود خیمه هستی‏‎[8]‎‏ است. در زیارات از امامان به عنوان هادیان راه هدایت یاد شده است. بنابراین ‏‏«من اتاکم نجی و من لم یاتکم هلک»‏‎[9]‎‏  ‏‏خداوند بوسیله امام انسانها را از گمراهی و لغزش نگه می‌دارد‏‏: «بکم اخرجنا الله من الذل و انقذنا من شفا جرف الهلکات».‏‎[10]‎
‏‏و خداوند بوسیله امام معالم و نشانه‌ها و پیامهای دین و راه فساد و صلاح را باز می‌نماید: ‏‏«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا‏‏»‏‎[11]‎‏ امام مبین و مفسر راستین وحی است، چرا که ائمه‌اطهار(ع)‏‏ «حمله کتاب الله و تراجمة لوحیه»‏‎[12]‎‏ هستند و ‏‏«آیات الله لدیکم»‏‎[13]‎‏  و کتاب خدا در فقه آنها مهجور است.‏‎[14]‎‏ ‏
‏‏و البته امام برای انجام صحیح و کامل این وظایف سنگین باید معصوم از خطا و گناه و لغزش باشد: ‏‏«اشهد انک طهر طاهر مطهر من طهر طاهر مطهر»‏‎[15]‎‏، «عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»‏‎[16]‎‏ و مهم آنکه نه معصومی که توان گناه نداشته باشد که معصوم متقی و خود نگه‌دار: ‏‏«اشهد انکم الائمه الراشدون المهدیّون المعصومون... المتقون»‏‎[17]‎‏ در کنار تمام این عبارات یک نکته مکمل دقیق هم قرار گرفته و آن اینکه برای پرهیز و اجتناب از آنکه یک شیعه در مقام امام افراط و غلو کند، در مقدمه بسیاری از زیارات و در ورود به مشاهده  شریفه ائمه‌اطهار علیهم‌السلام تاکید بر استحباب پرداختن به اذکار توحیدی و یاد خداوند ‏‏همچون‏‏ الله اکبر، الحمدلله، سبحان‌الله، لا اله الا الله‏‏ شده است. چنانکه در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 388
‎‏مقدمه زیارت جامعه کبیره به زائر توصیه می‌شود صد بار الله اکبر بگوید. ‏‎[18]‎
‏‏آنچنان که می‌بینیم در زیارات به شکل عمیق و موحدانه‌ای به تشریح و تبیین مقام و منصب جایگاه امام پرداخته شده است. نمونه بارز و شاید زیباترین و عمیقترین این زیارات همانا زیارت جامعه کبیره باشد که در آن قریب دویست و پنجاه صفت برای امام ذکر شده است. همچنین می‌توان به زیارت ششم مطلقه امام علی و برخی زیارت جامعه دیگر مراجعه کرد. ‏
‏‏6- شفاعت: می‌دانیم که شفاعت یکی از مسائلی است که شیعه بدان معتقد است و دشمنان شیعه سعی می‌کنند با تعبیر و تحلیلی غیرمنطقی و غیر عملی از آن به عنوان حربه‌ای برای حمله به تشیع بهره گیرند. اینان گاه شفاعت را امری مشرکانه می‌خوانند و گاه عامل رکود و رخوت مسلمین. چرا که یک شیعه هر گناهی را مرتکب می‌شود به امید شفاعت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) اما واقعیت این است که صرف‌نظر از مباحث نقلی و عقلی در این زمینه، حتی متون زیارات شیعی نیز بخوبی نشان می‌دهد که اولاً امام به عنوان یک «عبدصالح» خداوند یگانه و بی‌همتا و به اذن او برخی بندگان را شفاعت می‌کند و ثانیاً هر بنده‌ای، استحقاق شفاعت امام را پیدا نمی‌کند. بلکه صرفاً بنده‏‏‌‏‏ای را که معرفت راستین به دین داشته باشد و مطیع اوامر و نواهی خداوند متعال و شیعه به معنای پیرو نظری و عملی اهل‌بیت باشد، در برخی از گناهانی که از او سر زده متوسل به امام میشود. روشن است که این شفاعت خود احیای مرده است، احیای کسی است که اگر شفیعی واسطه بخشیدنش نشود، بخاطر گناه به بن بست و ناامیدی می‌رسد. ‏
‏‏اینک به چند نمونه از متون زیارات در این مورد اشاره می‌کنیم: ‏
‏‏الف- در زیارت امام کاظم علیه‌السلام می‌خوانیم: ‏‏«اللهم و کما صبر علی غلیظ المحن و تجرع عضص الکرب و استلم لرضاک و اخلص الطاعه لک و محض الخشوع و استشعر الخضوع و عادی البدعة  و اهلها و لم یلحقه فی ثمامن اوامرک و نواهیک لومة لائم صل علیه صلوة نامیة منیفة زاکیة توجب له بها شفاعه امم من خلقک...»‏
‏‏ب- در دعای پس از زیارت عاشورا می‌خوانیم: ‏‏«یا امیرالمومنین و یا اباعبدالله اتیتکما زائرا و متوسلاً الی الله ربی و ربکما و متوجهاً الیه بکما و مستشفعاً بکما الی الله فی حاجتی... فلا اخیب و لایکون منقلبی منقلباً خائباً خاسراً و لاحول و لاقوه الا بالله مفوضاً امری الی الله ملجاء ظهری الی الله و متوکلاً الی الله و اقول حسبی الله...»‏
‏‏ج- در زیارت امام حسین علیه‌السلام در شبهای قدر می‌خوانیم: ‏‏«اتیتک یا مولای یا بن ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 389
‎‏رسول‌الله زائراً عارفاً بحقک موالیاً لاولیائک معادیاً لاعدائک مستبصراً بالهدی الذی انت علیه عارفاً بضلالة من خالفک فاشفع لی عند ربک».‏
‏‏د- در زیارت مطلقه امیرالمؤمنین می‌خوانیم: ‏‏«اللهم کما مننت علی بمعرفته فاجعلنی من شیعته و ادخلنی الجنة بشفاعته یا ارحم الراحمین»‏‏ می‌بینیم که اولاً از خدا می‌خواهیم، ثانیاً معرفت مقدمه کار است و ثالثاً شخص اول باید تقاضا کند تا پیرو امام باشد و سپس مشمول شفاعت آن حضرت قرار گیرد. ‏
‏‏هـ- در زیارت جامعه کبیر می‌خوانیم: ‏‏«فثبتنی الله ابدا ما حییت علی موالاتکم و محبتکم و دینکم و وفقنی لطاعتکم و رزقنی شفاعتکم و جعلنی من خیار موالیکم التابعین لما دعوتم الیه و جعلنی ممن یقتص آثارکم  و یسلک سبیلکم... فبحق من ائمتکم علی سره و استرعاکم امر خلقه و قرن طاعتکم بطاعته لما استوهبتم ذنوبی و کنتم شفعایی فانی لکم مطیع من اطاعکم فقد اطاع الله و من عصاکم فقد عصی الله...»‏
‏‏7- رجعت نیز از دیگر اموری است که علاوه بر استدلالهای قرآنی و حدیثی پیرامون آن، در متون زیارات هم مورد تأکید قرار گرفته است و یک زائر ائمه اطهار علیه‌السلام این جمله را بارها تکرار می‌کند که: ‏‏«انی لکم مؤمن و بایابکم موقن.»‏‏ و در زیارت جامعه می‌خواند: ‏‏«مومن بایابکم مصدق برجعتکم منتظر لامرکم مرتقب لدولتکم...»‏
‏‏در زیارات به بسیاری از دیگر مسائل اعتقادی اشاره شده که به خاطر گریز از اطاله کلام، از بررسی آنها خودداری می‌کنیم.‏
‏‏ب- جلوه‌هایی از محتوای انقلابی و ستم‌ستیزانه زیارات‏
‏‏تاکنون دیدیم که یک زائر امام در متن زیارت با یک دورۀ کامل و عمیق معارف دینی آشنا می‌شود. اینک برآنیم تا نشان دهیم که در زیارات علاوه بر معرفت به محبت به اولیای خدا که بغض به دشمنانشان را در پی دارد، نیز پرداخته شده است و علاوه بر محبت و بغض که یک امر عاطفی و شخصی است، به ابعاد اجتماعی و سیاسی هم توجه خاص شده است تا آنجا که یک زائر بر اساس متون زیارات، انسانی ضدستم و انقلابی و خواستار تحول در جامعه به سوی کمال و حامی مظلومین و خصم ظالمین، پرورش می‌یابد. ‏
‏‏در سیره پیامبر اکرم می‌بینیم که آن حضرت بارها به زیارت شهدا از جمله شهدای جنگ احد و به ویژه عمویشان حضرت حمزه می‌رفته‌اند. تردیدی نیست که این زیارت، یک زیارت مجاهدپرور‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 390
‎‏است و تجلیل از مقام شهید و شهادت و جهاد در راه خدا با شرک و کفر و ستم تا آخرین نفس. جالب آنکه امام حسین نیز در آغازین مرحله از قیام خویش در مدینه به زیارت پیامبر می‌رود و در سخنانی که در زیارت جدش می‌گوید به صراحت تمام به نهضت خود و انگیزه و هدف و حتی نتیجه آن اشاره می‌کند: ‏‏«ان بایعت کفرت و ان ابیت قتلت»‏‎[19]‎
‏‏اینک به چند جلوه و نمونه از زیارات که حاوی مطالب انقلابی و ستم‌ستیزانه است می‌پردازیم: ‏
‏‏1- نویسندگان کتب زیارات در آداب زیارت به ویژه زیارت امام حسین علیه‌السلام نوشته‌اند که یکی از آداب زیارت «دعای مظلوم بر ظالم است»‏‎[20]‎‏ یعنی مقدمه زیارت یک زائر این است که ظالم را بشناسد و جرأت لعن و نفرین بر او را پیدا کند.‏
‏‏2- وجود مکرر و فراوان تعابیری همچون: «‏‏انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»‏‎[21]‎‏ در زیارات قطعاً تأثیری بس عمیق بر زائر امام دارد، تا آنجا که او را به صحنۀ مبارزات قهرآمیز و حتی جنگ علیه کسانی که امامان با آنان در جنگند، می‌کشاند. ‏
‏‏3- تولی و تبری: تولی دوست داشتن کسانی است که با ستمگران زمان خویش و با نفس ستم در هر زمان مخالف بوده‌اند. دوست داشتن امام کاظم یعنی دوست داشتن بزرگترین دشمن هارون. دوست داشتن کسی که هارون او را به زندان انداخته و نهایتاً به شهادت رسانده است. پس حتی تولی در بطن خود دارای روح ستم‌ستیزی است. ‏
‏‏در متون زیارات، یک شیعه بارها و بارها با امام خود بیعت می‌کند و اصرار می‌ورزد که: ‏‏«فمعکم معکم لا مع عدوکم» ‏‏درود و سلام فرستادن بر امام حسین علیه‌السلام و دیگر اعضای نهضت آن حضرت با این عبارت که:‏‏ «السلام علیک یا اباعبدالله الحسین و علی من ساعدک و عاونک و اساک بنفسه و بذل مهجه فی الذب عنک...»‏‎[22]‎‏ قطعاً محبت یک زائر را نسبت به مولایش و راه و مکتب مولایش نشان می‌دهد. البته خود نفس زیارت نشان دهنده ارادت و علاقه و ارتباط معنوی زائر با امام است.‏
‏‏اما تبری از دشمنان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) شاید بیشتر حاوی عنصر ستم‌ستیزی و قیام باشد. تبری بیزاری از دشمنان ائمه است، چه یزید و چه هارون و چه متوکل و چه هر حاکم دیگری در هر عصری. ‏
‏‏شاید در هیچ متنی همچون متون و لسان ادعیه و زیارات ما به صراحت تمام با اصل تبری‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 391
‎‏مواجه نشویم.‏
‏‏اگر یک سوی زیارات سلام بر امامان است، در سوی دیگر آن لعن و نفرین بر دشمنان و قاتلان آنها می‌باشد که زیارات عاشورا نمونه زیبایی از آن است که نه تنها لعن بر قاتل حسین که بر قاتلین، کمک‌کنندگان به قتل، مشایعت کنندگان قاتلان و آنانکه اسبهای آنان را زین کردند و مهار کشیدند و نقاب بستند و مهیا کردند، و حتی آنانکه شنیدند و به آن راضی بودند، لعن فرستاده می‌شود. همچنین از یزید و شمر و عمرسعد و خاندان بنی‌امیه به صراحت نام برده و مورد لعن قرار می‌گیرند.‏
‏‏در اینجا برای نشان دادن جهت‌گیری این تبراها و آشنایی بیشتر با مضامین آنها چند نمونه را نقل می‌کنیم: ‏
‏‏«اللهم العن قتلة امیرالمؤمنین و قتلة الحسن و الحسین علیهم السلام و قتلة اهل‌بیت نبیک اللهم العن اعداء آل محمد و قتلتهم و زدهم عذاباً فوق العذاب و هواناً فوق هوان و ذلاً فوق ذل و خزیاً فوق خزی اللهم دعّهم الی النار دعّا ًو ارکسم فی الیم  عذابک رکساً و احشرهم و ابتاعهم الی جهنم زمراً»‏‎[23]‎
‏‏«اللهم العن الذین بدلو نعمتک و استحلوا نبیک و جحدوا بایاتک و سخروا بامامک و حملوا الناس عی اکناف آل محمد اللهم انی اتقرب الیک باللعنه علیهم و البرائه منهم فی دنیا و الاخره یا رحمن»‏‎[24]‎
‏‏«السلام علیک یا فاطمة... اشهد الله و رسله و ملائکته انی راض عن رضیت عنه ساخط علی من سخطت علیه متبرء ممن تبرئت منه موال لمن والیت معاد لمن عادیت مبغض لمن ابقضت محب لمن احببت»‏‎[25]‎
‏‏«... اللهم و ادخل علی قتلة انصار رسولک و علی قتلة امیرالمؤمنین و علی قتله‌الحسن و الحسین و علی قتلة انصار الحسن و الحسین و قتلة من قتل فی ولایة آل محمد اجمعین عذاباً الیما مضاعفاً فی اسفل درکاً من الجحیم»‏‎[26]‎
‏‏«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم اللعن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعاً...»‏‎[27]‎
‏‏«اللهم خص انت اول ظالم بالعن منی و ابداء به اولاً ثم العن الثانی و الثالث و الرابع اللهم العن یزید خامساً و العن عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانة و عمر بن سعد و شمرا و آل ابی‌سفیان و آل زیاد و آل‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 392
‎‏مروان الی یوم القیامة»‏‎[28]‎
‏‏«فمعکم معکم لا مع غیرکم امنت بکم و تولیت اخر کم بما تولیت به اولکم و برئت الی الله عز و جل من اعدائکم و من الجبت و الطاغوت و الشیاطین و حزبهم الظالمین لکم الجاحدین لحقکم و المارقین من ولایتکم و الغاصبین لارثکم الشاکین فیکم المنحرفین منکم و من کل ولیجة دونکم و کل مطاع مواکم و من الائمة الذین یدعون الی النار.»‏‎[29]‎
‏‏4- در متون زیارات ائمۀ اطهار دارای صفاتی همچون اولوالامر، خلیفة الله فی ارضه، ساسة العباد هستند که دقیقاً همان صفاتی است که خلفای اموی و عباسی و دیگر ستمگران غاصب برای خود و تنها برای خود، قائل بودند و تبلیغات وسیع می‌کردند که امامان را فاقد این صفات نشان دهند.‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:56  توسط hasan gholami  | 

‏گر چه این انحراف و تناقض سه ضلعی و تضاد سه قطبی از نظر یک عده مسئله‌ای مربوط به گذشته تاریخ و عملی انجام شده تلقی می‌شود اما نمی‌توان انکار کرد که نتایج تلخ و زیانبار آن که با گذشت زمان ظاهر و عامل به وجود آمدن خلافت موروثی بنی‌امیه و بنی‌مروان و بنی‌عباس گردید آنچنان وسیع و گسترده است که هیچ تحلیل‌گر اجتماعی توان ارزیابی آن، و هیچ تاریخ‌نویس محقق و جامعه‌شناس  تیزبین را یارای ذکر و بیان آن نیست. ‏

‏‏حوادث دوران خلفا به ویژه حوادث تلخ دوران پنج ساله خلافت امیرمومنان(ع) و ظلم و ستمی که پس از آن حضرت بر جامعه اسلامی وارد گردید و همچنین تسلط عنصری فاسد مانند یزید بن معاویه بر سرنوشت مسلمانان از آثار انحراف در اصل ولایت بود که دامنه آن بر قرون متمادی و در گستره جهان اسلام کشیده شد. که امروز هم گروه کثیری از مسلمانان در سطح جهان مرارت و تلخی آن را احساس می‌کنند ولی چه بسا از درک موضوع و دریافت ریشه اصلی آن غافل و عاجزند. ‏

‏‏دو نکته مهم در اصل ولایت

‏‏در اینجا به مناسبت بحث ولایت و آثار زیانبار انحراف از این اصل اصیل تذکر دو نکته را لازم می‌دانیم: ‏

‏‏نکته اول اینکه: ولایت با آن اهمیتی که در قرآن و حدیث آمده و حسین بن علی(ع) انحراف از آن را به عنوان یکی از زمینه‌های نهضت خویش معرفی نموده است نه موضوعی است در حد دوستی‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 352

‎‏و محبت اهل‌بیت عصمت و طهارت بلکه یک وظیفه عقیدتی عملی است در طول پیروی و تبعیت از خدا و رسول(ص).‏‎[8]‎

‏‏ولایت همان مقام اولی به نفس بودن بر افراد و مدیریت همه شئون جامعه بر اساس قانون الهی و دور ساختن قدرت و حکومت طاغوتیان و امحای سلطه مستکبران از صحنه سیاست است. ‏‎[9]‎

‏‏ولایت مفتاح و کلید اجرای همه احکام و «ولی» دلیل و هدایت‌کننده بر همه قوانین الهی است. ‏‎[10]‎

‏‏ولایت مهمتر از همۀ  فرائض و اصل و ریشۀ همه واجبات و در رأس همۀ فضائل است و به تعبیر دیگر تمام فضائل و مناقب در ائمه هدی(ع) را باید مقدمه و سرآغاز تحقق ولایت بدانیم، نزول آیه «تطهیر» و اعلان جهانی قداست اهل بیت مقدمه‌ای است بر جریان تاریخی «غدیرخم» و بر مراسم مهم «تبلیغ ولایت» و «اتمام نعمت» که از راه اعلان مسئله امامت و رهبری تحقق پذیرفت. ‏

‏‏فرمان حضور اهل بیت در صحنه حساس و شورانگیز «مباهله» و نزول سوره مبارکه «هل اتی» و آیه «مودت» و همه فضائل قرآنی خاندان عصمت زیربنای فرمان تبعیت از «اولوا الامر» و به عنوان معرفی مصادیق اتم و نمونه‌های بارز صاحبان «ولایت» و رهبری امت است همانگونه که حدیث «سد ابواب» و «اخوت» و «منزلت» و «ابلاغ سوره برائت» و همه فضائل اهل بیت که هر یک فضیلتی است مستقل در عین حال مقدمه‌ای است بر این فضلیت والا که ‏‏«انت ولی کل مومن و مومنة»‏‏ و ‏‏«الولایة لآل محمد امان من العذاب».‎[11]‎

‏‏و شاید حکمت وجوب ذکر صلوات و فرستادن درود بر (آل محمد) در تشهد نماز رمز بقای این حقیقت تا قیامت است که هر مسلمانی موظف است روزانه حداقل نه بار بر این واقعیت اعتراف و پس از شهادت به توحید و رسالت، آل محمد را به عنوان اولیای خدا در عالم هستی بشناسد که ‏‏«من لم یصل علیهم لا صلاة له»‎[12]‎

‏‏بنابراین نباید تصور شود که در تحقق ولایت نسبت به ائمه تنها ارادت و محبت و اعتقاد به وجود سجایای اخلاقی و فضائل معنوی در آنان کافی است و اگر این بینش در مفهوم ولایت پذیرفته شود باید همه مسلمانان به جز ناصبی‌ها را به اصطلاح «ولایتی» به شمار آورد زیرا همه مسلمانان ولایت به این مفهوم را نسبت به اهل‌بیت پذیرفته‌اند و حتی متعصب‌ترین علمای اهل سنت نه تنها ولایت را انکار نمی‌کنند بلکه توسل به ولایت را از برترین عبادات می‌دانند. ‏‎[13]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 353

‎‏آری اگر ولایت به معنای دوستی و مجرد از مفهوم مدیریت شئون جامعه بود مسلماً این همه تلاش برای مبارزه با آن به وجود نمی‌آمد. ‏

‏‏نکته دوم اینکه: ولایت به مفهوم حکومت اختصاص به معصومان ندارد و این وظیفه مهم در زمان غیبت به علما و فقهای امت محول گردیده است و بر فقهای امت است که حاکمیت و مدیریت شئون جامعه را به عهده بگیرند و قوانین الهی را اجرا کنند و از حوزه اسلام محافظت نمایند و از تسلط دشمنان به سرنوشت مسلمین جلوگیری کنند. ‏

‏‏و این تفکر که ولایت اختصاص به معصومین دارد و در زمان غیبت قابل اعمال نیست تفکری است بی‌اساس و اندیشه‌ای است خطرناک زیرا نتیجه این نوع تفکر به انزوا کشیدن احکام حیات‌بخش اسلام و تحریف شدن قوانین ثابت قرآن و تعطیل نمودن برنامه‌های این کتاب جاودانی است و محدود کردن همه قوانین اجتماعی و سیاسی قرآن است به عبادتهای فردی و ارائه نمودن آئین محمدی است به صورت آئین مسیحیت در محدوده مسجد و معبد، آن هم در صورتی که منافی با منافع حکومتها و مخالف با سیاست آنها نباشد و الا همان مساجد و معابد به مراکز لهو و لعب تبدیل و از اقامه همان شعائر فردی نیز جلوگیری خواهد گردید به طوری که مسلمانان در طول تاریخ و در نقاط مختلف جهان با چنین تجربه‌ای تلخ مواجه بوده‌اند و امروز هم شاهد این حقیقت ناگوار می‌باشند. ‏

‏‏آری اگر اجرای احکام قرآن به (مفتاح ولایت) نیازمند است و اگر پیاده کردن قوانین اسلام دلیلی به نام «ولی» را می‌طلبد، این نیاز با مرور زمان و گسترش اسلام هر چه بیشتر و با پیدایش عداوتهای شدید دشمنان و بروز کینه‌های عمیق مستکبران هر چه آشکارتر می‌گردد. ‏

‏‏مگر می‌توان پذیرفت که اجرای احکام و پیاده کردن برنامه‌های قرآن در زمان معصومین(ع) نیازمند به ولایت و تشکیل حکومت بود که آن بزرگواران برای تحقق آن تلاش می‌کردند و در صورت امکان قیام نموده و نهضت عاشورا را به وجود آوردند ولی امروز ایجاد چنین حکومت و اجرای این ولایت لازم نیست؟!‏

‏‏مگر می‌توان پذیرفت که اسلام در قرن اول و دوم مورد تهدید و تهاجم دشمنان و مخالفان بود اما امروز در معرض این تهدید و تهاجم نیست؟! که این تفکری است بی‌اساس و اندیشه‌ای است باطل. ‏

‏‏این بود خلاصه آنچه که می‌توان به عنوان «زمینه اعتقادی در نهضت عاشورا» که در «گفتار حسین بن علی(ع)» متجلی است ارائه نمود. ‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 354

‎‏زمینه سیاسی در نهضت عاشورا

‏‏دومین موضوع و زمینه سیاسی (در نهضت عاشورا) ترک شدن مهمترین عامل سیاسی – اجرائی قوانین اسلام و از بین رفتن عامل اجرائی نظام یعنی امر به معروف و نهی از منکر است و آن هم در این سخنرانی به طور وضوح منعکس گردیده است. ‏

‏‏زیرا حسین بن علی(ع) پس از بیان زمینه اعتقادی در نهضت عاشورا و تذکر انحراف از اصل ولایت زمینه سیاسی این نهضت را مطرح نموده و حاضرین در آن انجمن با شکوه و حساس و همه مسلمانان را در گستره زمان و در همه امکنه مورد خطاب قرار داده و می‌گوید: ‏‎[14]‎

‏‏ای مردم؛ از پندی که خدا به اولیا و دوستانش به صورت نکوهش از علمای یهود داده است عبرت بگیرید آنجا که می‌فرماید چرا علمای دینی و احبار، یهودیان را از سخنان گناه و آلوده و از خوردن حرام نهی نمی‌کنند و باز می‌فرماید آن عده که از بنی‌اسرائیل کافر شدند مورد لعن و نفرین قرار گرفتند تا آنجا که می‌فرماید آنها از اعمال زشتی که انجام می‌دادند یکدیگر را نهی نمی‌کردند و چه بدکاری مرتکب می‌شدند.‏

‏‏حسین بن علی(ع) به گفتارش چنین ادامه داد: ‏

‏‏در حقیقت خدا سکوت آنان را از این جهت عیب می‌شمارد که با چشم خود می‌دیدند که ستمکاران به زشتکاری و فساد پرداخته‌اند ولی منعشان نمی‌کردند و این سکوت به خاطر علاقه به مال بود که از آنان دریافت می‌کردند و به خاطر ترسی بود که از آزار و تعقیب آنان به دل راه می‌دادند در حالی که خدا می‌فرماید از مردم نترسید و از من بترسید و می‌فرماید مومنان دوستدار یکدیگرند همدیگر را امر به معرف و  نهی از منکر می‌کنند. ‏

‏‏حسین بن علی(ع) آنگاه چنین توضیح داد: ‏

‏‏خداوند در این آیه در شمردن صفات مومنان که مظهر دوستی و هدایت متقابلند از امر به معروف و نهی از منکر شروع می‌کند و نخست آن را واجب می‌شمارد زیرا می‌داند که این عمل عامل قوی است برای دعوت به اسلام و نیروی محکمی است برای بازگرداندن ثروتهای عمومی و غنائم جنگی و دریافتن و جمع‌آوری صدقات (زکاتها و همه مالیاتهای الزامی و داوطلبانه) از موارد صحیح و واجب آن و هزینه کردن آنها در موارد صحیح و شروع آن.‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 355

‎‏مهمترین بعد در امر به معروف و نهی از منکر

‏‏حسین بن علی(ع) در این بخش از گفتار خود با بیان دومین زمینه نهضت عاشورا و عدم اجرای امر به معروف و نهی از منکر مهاجران و انصار را مورد خطاب و مسامحه آنان را در این امر مهم که اساس نظام اجتماعی اسلام بر آن استوار است مورد ملامت و نکوهش قرارداده است و یکی از علل به وجود آمدن ظلمهای اجتماعی و مسلط شدن ظالمانه و ستمگران بر سرنوشت مسلمین را که در آغاز خطبه عنوان نموده است کوتاهی در این وظیفه خطیر و سهل‌انگاری در این امر مهم معرفی فرموده است ولی آنچه که در این قسمت از سخن امام علیه‌السلام قابل توجه و حائز اهمیت است بیان ابعاد وسیع و مفهوم گسترده امر به معروف و نهی از منکر و اشاره به مهمترین بعد و جنبه عملی در این مساله اساسی و حیاتی است زیرا امام علیه‌السلام با استناد به دو آیه از قرآن مجید می‌فرماید: اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه برقرار شود همۀ واجبات از کوچک و بزرگ عملی و همه مشکلات حل خواهد شد، آنگاه به عنوان نمونه و مصداق، پنج مورد از این امور را بدین صورت بیان می‌کند: ‏

‏‏1- «‏‏و ذلک ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام‏‏، امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام (و جهاد عقیدتی فکری) است.»‏

‏‏2- «‏‏مع رد المظالم‏‏، و بازگرداندن حقوق ستمدیدگان است.»‏

‏‏3- «‏‏و مخالفة الظالم‏‏، مبارزه با ستمگران است.»‏

‏‏4- «‏‏و قسمة الفیء و الغنائم‏‏، توزیع عادلانۀ ثروتهای عمومی و غنائم جنگی است.»‏

‏‏5- «‏‏و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها‏‏، و جمع‌آوری صدقات (و همه مالیاتها) از موارد صحیح و صرف کردن آنها در موارد شرعی آنها است.»‏

‏‏و پر واضح است که قیام به امر به معروف و نهی از منکر در این سطح وسیع، مبارزه به ستمگران و گرفتن حقوق ستمدیدگان و ریشه‌کن کردن جور و فساد و اقامۀ عدل و داد در جامعه در این سطح نمی‌تواند به صورت فردی و یا با امر به معروف قولی و بدون تشکیل حکومت اسلامی و ایجاد نیروی اجرائی امکان‌پذیر باشد. ‏

‏‏و این بیان حسین بن علی علیه‌السلام پاسخ روشنی است به کسانی که این امر مهم و زیربنائی را در ابعاد کوچک و در جهت فردی و در جنبه قولی و نه عملی آن کافی می‌دانند و دلیل دیگری است‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 356

‎‏بر وجوب تشکیل حکومت اسلامی و بر اجرای عملی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه. و به همین دلیل و دلایل فراوان دیگر است که گروهی از فقهای بزرگ شیعه جهاد را با تمام اهمیت و عظمتش و با تمام ابعاد و احکامش، سنخی از امر به معروف و نهی از منکر می‌دانند و گوشه‌ای از این دو وظیفه مهم اسلامی به حساب می‌آورند و جمله «‏‏اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر‏‏» که در زیارت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام آمده گواه این حقیقت است و این معنا را  تفهیم می‌کند که قیام و نهضت آن حضرت در مقابل حکومت یزید به جهت اجرای فرائض الهی و اقامۀ نماز و زکات و برای انجام وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر بوده است. ‏

‏‏این بود دومین عامل در نهضت عاشورا که حسین بن علی(ع) در آن مجلس حساس با صراحت کامل مطرح و با استشهاد از قرآن کریم شنوندگان و کسانی را که در انجام این وظیفۀ مهم اهمال نموده‌اند مورد نکوهش قرار داده است. ‏

‏‏خودباختگی سران جامعه اسلامی

‏‏سومین عامل در نهضت عاشورا که در کلام حسین بن علی(ع) منعکس گردیده و قسمت مهم دو بخش اخیر از خطبه را به خود اختصاص داده و از نظر اجتماعی انگیزۀ موثر و زمینۀ اساسی در نهضت عاشورا به حساب می‌آید. خودباختگی سران قوم و شخصیتهای مذهبی و عدم احساس مسئولیت در میان این قشر از جامعه اسلامی است که آن حضرت در این سخنرانی این گروه از صحابه و یاران رسول خدا و شخصیتهای اجتماعی مذهبی آن روز را که در آن مجلس حضور داشتند مورد خطاب قرار داده است افرادی که در جامعه و در میان اقوام و عشیرۀ خود نفوذ داشتند و قادر بودند جامعه را به حرکت درآورند و قول و عمل و گفتار و کردار و حرکت و سکون آنها برای آحاد ملت الگو و سرمشق بود. آنان از جمله کسانی بودند که علی‌القاعده بایستی موقعیت و شخصیت خود را بشناسند و ارزش واقعی خود را دریابند و در فکر سعادت جامعه و نجات مظلومان باشند ولی در اثر رفاه‌طلبی و گرایش به فرار از سختیها و مرارتها و علاقه به زندگی دنیوی و لذایذ مادی و گاهی در اثر تحجر و سطحی‌نگری خود را باخته و برای نیل به اهداف کودکانه و «‏‏خلود الی الارض‏‏» وظیفۀ خطیر خود را فراموش کرده اوامر و نواهی خدا را مطابق امیال خویش تفسیر و تاویل می‌نمودند و در کژراهه گام برمی‌داشتند. ‏

‏‏افرادی که به اعتبار اشتهار به طرفداری حق و پاسداری فضیلت هیبت و شکوه داشتند و در دل اقویا و ضعفا دارای مهابت و مورد احترام همه طبقات بودند اما نه تنها از دین و قرآن پاسداری نکردند‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 357

‎‏و در این راه متحمل آسیب مادی نشدند و محرومیت و شکنجه و زندان را پذیرا نگشتند و با بستگان خود که همه مقدسات را به استهزا گرفته بودند به نزاع و مخاصمه برنخاستند و به حامیان دین و شکنجه‌شدگان در راه اسلام و تبعیدیان در راه قرآن ارجی ننهادند و برای شکسته شدن حریم اسلام و قرآن فریاد ننمودند بلکه عملاً با دشمنان اسلام مداهنه کردند و راه سازش پیش گرفتند و در نتیجه راه  را برای تسلط ظالمان و تضییع حقوق ستمدیدگان هموار ساختند. ‏

‏‏و اینک به نقل بخشی از سخنان آن حضرت در این مورد می‌پردازیم: ‏

‏‏شما‌ ای گروه حاضر! ‌ای گروهی که به علم و دانش شهرت دارید و از شما به نیکی یاد می‌شود و به خیر خواهی و اندرزگوئی و به راهنمائی در جامعه معروف شده‌اید، و به خاطر خدا در دل مردم مهابت پیدا کرده‏‏‌‏‏اید  به طوری که مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما برمی‌خیزد و آن کسی که نه برتری و نه قدرتی بر او دارید شما را بر خود برتری داده است و نعمتهای خویش را از خود دریغ داشته و به شما ارزانی می‌دارد، در موارد حوایج وقتی به دست مردم نمی‌رسد وساطت می‌کنید و در کوچه و خیابان با مهابت پادشاهان و شکوه بزرگان قدم برمی‌دارید.‏‎[15]‎‏ ‏

‏‏آیا بر همه این احترامات و قدرتهای معنوی از این جهت نایل نگشته‏‏‌‏‏اید که به شما امید می‌رود تا به اجرای قانون خدا کمر ببندید گر چه در مورد بیشتر قوانین خدا کوتاهی کرده‌اید؟ بیشتر حقوق الهی را که به عهده دارید فرو گذاشته‏‏‌‏‏اید مثلاً حق ملت را خوار و خفیف کرده‏‏‌‏‏اید و حق افراد ناتوان را ضایع کرده‌اید اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش می‌پندارید برخاسته‌اید نه پولی خرج کرده‌اید و نه جان را در راه آن که آن را آفریده به خطر انداخته‌اید و نه با قبیله و گروهی به خاطر خدا درافتاده‌اید. ‏

‏‏شما  آرزو دارید و حق خود می‌دانید که خداوند بهشتش و همنشینی پیامبرانش و ایمنی از عذابش را به شما ارزانی دارد.‏

‏‏ای کسانی که چنین انتظارهائی از خدا دارید من از این بیمناکم که نکبت خشمش بر شما فرود آید، زیرا در سایۀ عظمت و عزت خدا به منزلتی بلند رسیده‌اید ولی خداشناسانی را که مبلّغ خداشناسی هستند احترام نمی‌کنید حال آن که شما به خاطر خدا در میان بندگانش احترام دارید. ‏

‏‏و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود می‌بینید تعهدات در برابر خداوند (یعنی قراردادهای اجتماعی که نظامات و مناسبات جامعه اسلامی را می‌سازد.) گسسته و زیر پا نهاده شده است اما نگران نمی‌شوید در حالی که به خاطر پاره‌ای از تعهدات پدرانتان، آشفته می‌شوید و اینک تعهداتی که در برابر پیامبر انجام گرفته (یعنی مناسبات اسلامی که از طریق بیعت با پیامبر اکرم تعهد ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 358

‎‏شده همچنین عهد اطاعت و پیروی از جانشینش علی و اولادش که در «غدیر خم» در برابر پیامبر انجام گرفته) مورد بی‌اعتنائی است. ‏

‏‏نابینایان، اشخاص کر و لال و زمینگیران ناتوان در همه شهرها بی‌سرپرست مانده‌اند و بر آنها ترحم نمی‌شود. نه مطابق شأن و منزلتتان عمل می‌کنید و نه به کسی که بدین سان عمل کند و در ارتقای شأن شما بکوشد مدد می‌رسانید. با چرب‌زبانی و چاپلوسی و سازش با ستمکاران، خود را در برابر قدرت ستمکاران حاکم ایمن می‌گردانید. تمام اینها دستورهای خداوند است به صورت نهی یا تناهی که شما از آنها غفلت می‌ورزید. ‏

‏‏اگر بدانید مصیبت شما از مصایب همۀ مردم سهمگینتر است زیرا منزلت و مقام علمایی را از شما بازگرفته‌اند چون در حقیقت امور اداری کشور و صدور احکام قضائی و تصویب برنامه‌های کشور باید به دست دانشمندان روحانی که امین حقوق الهی و دانای حلال و حرامند اجرا شود. اما اینک مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده‌اند، و این که چنین مقامی را از دست داده‌اید هیچ علتی ندارد جز این که پیرامون حق (یعنی قانون اسلام و حکم خدا) پراکنده‌اید و درباره سنت پس از این که دلایل روشن بر حقیقت و کیفیت آن وجود دارد، اختلاف کرده‌اید. ‏

‏‏شما مردانی بودید که بر شکنجه و ناراحتی شکیبا و در راه خدا متحمل ناگواری بودید مقررات برای تصویب پیش شما آورده می‌شد و به دست شما صادر می‌شد و شما مرجع کارها بودید. اما شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند و اجازه دادید حکومت به دست ایشان بیفتد تا براساس سست حدس و گمان به حکومت پردازند و طریقۀ خودکامگی و اقناع شهوت پیشه سازند. ‏

‏‏مایه تسلط آنان بر حکومت، فرار شما از کشته شدن بود و دلبستگی‌تان به زندگی گریزان دنیا، شما با این روحیه و رویه، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکی برده‏‏‌‏‏وار سرکوفته باشد و دیگری بیچاره‏‏‌‏‏وار سرگرم تأمین آب و نانش، و حکام، خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خوردند و با هوسبازی خویش ننگ و رسوائی ببار آورند، پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخی ورزند.‏

‏‏در هر شهر سخنوری از ایشان بر منبر است. زمین زیر پایشان و دستشان در آن گشاده است. مردم بندۀ ایشانند و قدرت دفاع از خود ندارند. یک حاکم، دیکتاتور و کینه‏‏‌‏‏ورز و بدخواه است و حاکم دیگر بیچارگان را می‌کوبد و بر آنها قلدری و سختگیری می‌کند و آن دیگر فرمانروائی است که نه خدا را می‌شناسد و نه روز جزا را.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 359

‎‏شگفتا! و چرا شگفت‌زده نباشم! که جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمکاری (چون معاویه) است که مأمور مالیاتش ستم می‌ورزد و استاندارش نسبت به اهالی و مؤمنان نامهربان و بیرحم است. خداست که در مورد آنچه درباره‌اش به کشمکش برخاسته‌ایم حکومت و داوری خواهد نمود و درباره آنچه بین ما رخ داده با رأی خویش حکم قاطع خواهد کرد. ‏

‏‏پیش‌بینی صریح نهضت عاشورا

‏‏و این بود سخن حسین بن علی(ع) و نهیب ریحانه رسول خدا(ص) و شقشقیه فرزند علی و درد دل جگر گوشه فاطمه زهرا و این بود تبیین زمینه‌های سه گانه نهضت عاشورا در خطبه و کلام آن بزرگوار گر چه مضمون این سخنرانی اراده نهضت و تصمیم بر قیام آن حضرت را از همان تاریخ و در همان مجلس ترسیم می‌کند و تشکیل این جلسه و ایراد این خطبه مقدمه و سرآغاز حرکت آن حضرت به شمار می‌آید و از اقدام او در جهت اجرای عملی امر به معروف و نهی از منکر در آینده خبر می‌دهد و تلویحاً شنوندگان را به آمادگی و همکاری با این نهضت دعوت می‌کند ولی در آخرین بخش این خطبه بدین حقیقت تصریح و بر این نهضت تاکید شده است. ‏

‏‏«اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا منافسة فی سلطان... فانکم ان لاتنصرونا و تنصفونا قوی الظلمة علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیکم»؛ ‏‏خدایا بی‌شک تو می‌دانی آنچه از ما سرزده (مبارزه ما بر ضد بنی‌امیه) نه رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسی است و نه جستجوی ثروت و نعمت دنیوی، بلکه برای این است تا اصول و ارزشهای درخشان آئین تو را ارائه دهیم و جامعه اسلامی را اصلاح کنیم... بنابراین شما گروه علمای دین اگر ما را یاری نکنید و در گرفتن داد، با ما هم‌صدا نگردید ستمگران در مقابل شما قدرت بیشتری پیدا خواهند کرد و در خاموش کردن مشعل فروزان «نبوت» فعالتر خواهند شد».‏

‏‏هدفی که حسین بن علی علیه‌السلام در این خطبه بیان نموده است همان است که سه سال پیش از آن و به هنگام حرکت از مدینه در وصیتنامه تاریخی‌اش اشاره بدان فرموده است: ‏

‏‏و من نه از روی خودخواهی از مدینه خارج شدم و نه برای خوشگذرانی، و نه برای فساد و  ستمگری، بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امور امت است.‏‎[16]‎

‏‏و این گفتار و حرکت و این اعلان هدف از سوی حسین بن علی(ع) پاسخی است عملی بر موضع آن حضرت که قبلاً در سرزمین منی پیش‌بینی و به سوی آن دعوت کرده بود زیرا حسین بن علی(ع) و همه پیامبران و رهبران معنوی و همه مردان الهی هم منادی بودند و هم لبیک‏‏‌‏‏گو، هم خطیب‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 360

‎‏و گوینده بودند و هم مخاطب و شنونده، هم نهیب زدند و هم حرکت کردند، هم دعوت کردند و هم اجابت نمودند، و در این راه تا آن جا استقامت ورزیدند که رفتن در میان آتش را با آغوش باز پذیرا گردیدند ولی سرانجام بر نمرودیان متمرد، فایق آمدند و اساس توحید را بنا نهادند و چندان پیش رفتند تا دشمن را به میان امواج دریا فرستادند و ملتی را از بردگی و ذلت نجات دادند و تا آن جا بر سر پیمان خود وفادار ماندند که سرهای بریده‌شان در میان طشت و در مقابل دشمن و در پیش چشم خونبار فرزندان خردسالشان شعار پیروزی خون بر شمشیر را سردادند. ‏

‏‏امام خمینی و فرهنگ عاشورا

‏‏در طول تاریخ گر چه انقلابها و نهضتهای فراوانی از نهضت عاشورا منبعث گردیده و قیامهای متعددی در پرتو قیام نورانی و تاریخ حسین بن علی(ع) بوجود آمده است و فرهنگ عاشورا موجب قیام بنی‌الحسن، علویان، فاطمیان و... بوده است اما نهضت پرشور و انقلاب عظیمی که در آستانه قرن پانزدهم هجرت به وقوع پیوست و حرکت عظیم اسلامی که با ولایت و رهبری امام امت و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی سلام الله علیه و با الهام گرفتن از فرهنگ عاشورا به وجود آمد بی‌سابقه‌ترین حرکت و بزرگترین نهضت پس از نهضت عاشورا در جهان اسلام و عظیم‌ترین قیام در تاریخ روحانیت و مرجعیت شیعه است و نمونه‌ای است از اعمال «اصل ولایت» و پیروی از فرمان رهبری امت که تمام معادلات سیاسی – نظامی جهان را در هم ریخت و بر ویرانه‌های شاهنشاهی دوهزار و پانصد ساله ایران کاخ با عظمت جمهوری اسلامی را برافراشت و تمام نقشه‌های جهان کفر و الحاد را که در طول قرنها برای نابودی اسلام و قرآن طراحی کرده بودند نقش بر آب ساخت و برای اسلام حیاتی نو و برای مسلمانان امیدی تازه و حرکتی جدید آفرید حرکتی که دوستان و دشمنان اسلام را در اعجاب و حیرت فرو برد و شرق و غرب را در مقابل اسلام به زانو در آورد و سردمداران کفر را به خاک مذلت نشانید. ‏

‏‏و اینک از خداوند منان مسئلت داریم که ما و همه اقشار جامعه خصوصاً علما و روحانیون را که برگزیدگان امت و نگهبانان اسلام و قرآن و پاسداران ولایتند موفق فرماید که ادامه‏‏‌‏‏دهندۀ راه امام و حافظان خون پاک شهدا باشیم.‏

‏‏منابع متن خطبه 

‏‏در متن خطبه حسین بن علی(ع) از منابع زیر استفاده شده است: ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 361

‎‏1- کتاب سلیم بن قیس هدوی‏

‏‏2- احتجاج طبرسی‏

‏‏3- بحارالانوار‏

‏‏4- وافی‏

‏‏5- کتاب البیع و حکومت اسلامی امام امت‏

‏‏6- تحف العقول‏

‏‏7- مکاسب‏

‏‏8- حاشیه مکاسب مرحوم کمپانی و مرحوم شهیدی‏

‏‏9- الغدیر‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 362


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 363

‎‏پای نوشتها:‏

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 364

 

  • - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 11 / 44 – 46 از ابولحسن مدائنی متوفای 225
  • - سلیم بن قیس هلالی، السقیفه، طبع دارالکتب الاسلامیة 206 – طبرسی، الاحتجاج طبع دارالنعمان نجف 2 / 15 – علامه مجلسی، بحارالانوار، چاپ کمپانی 8 / 79
  • - از جمله این افراد قیس بن سعدبن عباده و عبداله بن عباس می باشد.
  • - اما بعد فان هذا الطّاغیةَ قَدَ فَعَلَ بنا و بشیعتنا ما قد رایتم و علمتم و شهدتم و انی ارید ان اسألکم عن شی فان صدقت فَصَدّقونی، و ان کذبت فَکَذّبونی، اسمعوا مقالتی و اکتبوا قولی ثم ارجعوا الی امصارکم و قبائلکم، فمن امنتم من الناس و وثقتم به فادعوهم الی ما تعلمون من حقنا فانی اتخوف ان یدرس هذا الامر و یذهب الحق و یغلب والله متم نوره و لو کره الکافرون.انشدکم الله اتعلمون ان علی بن ابی طالب کان اخا رسول الله صلی الله علیه و آله حین آخی بین اصحابه فاخی بینه و بین نفسه و قال: انت اخی و انا اخوک فی الدنیا و الاخرة؛ قالوا: اللهم نعم.قال: انشدکم الله هل تعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله اشتری موضع مسجده منازله فابتناه ثم ابتنی فیه عشرة منازل تسعة له و جعل عاشرها فی وسطها لابی، ثم سد کل باب شارع الی المسجد غیر بابه فی ذلک من تکلم فتکلم، فقال ما انا سددت ابوابکم و فتحت بابه ولکن الله امرنی بسد ابوابکم و فتح بابه، ثم نهی الناس ان یناموا فی المسجد غیره، و کان یجنب فی المسجد و منزله فی منزل رسول الله صلی الله و علیه و آله فولدلرسول الله صلی الله علیه و آله و له فیه اولاد؟ قالو: اللهم نعم.فقال: ان الله امرنی ان ابنی مسجداً طاهرً لایسکنه غیری و غیر اخی و بنیه؟ قالو: اللهم نعم.
  • - قال: انشدکم الله اتعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله نصبه یوم غدیر خم فنادی له بالولایة و قال: لیبلغ الشاهد الغائب؟ قالو: اللهم نعم.
  • - قال: انشدکم الله اتعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال له فی غزوة تبوک: انت منی بمنزلة هارون من موسی، و انت ولی کل مومن بعدی؟ قالوا: اللهم نعم.
  • - قال: انشدکم الله اتعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله حین دعا النصاری من اهل نجران الی المباهلة لم یات الا به و بصاحبته و البنیه؟ قالوا، اللهم نعم.
  • - اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛ نساء: 59.
  • - ذلک بان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه؛ از فرازهای خطبه حسین بن علی(ع) در منی
  • - عن ابی جعفر(ع) قال: بنی الاسلام علی خمسة اشیاء الصلاة و الزکاة و الحج و الولایة؛ قلت: و ای شی من ذلک افضل؛ فقال: الولایة افضل لانها مفتاحهن و الوالی هو الدلیل علیهن. اصول کافی جلد 2 ص 18
  • - احقاق الحق 9 / 494
  • - اشاره به اشعار معروف امام شافعی است که ابن حجر مکی در صواعق محرقه ص 8 از وی نقل نموده است: یا اهل بیت رسول الله جعکم فرض من الله فی القرآن انزله کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له.
  • - از جمله فضل بن روزبهان از متکلمین متعصب اهل سنت می گوید: «و اما التوسل بولایة علی فهو حق و من اقرب الوسائل» احقاق الحق، 7 / 452
  • - اعتبر و ایها الناس بما وعظ الله به اولیائه من سوء ثنائه علی الاجبار اذ یقول: «لولا ینهاهم الربانیون و الاخبار عن قولهم الاثم» و قال: «لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل – الی قوله – لبئس ما کانوا یفعلون» و انما عباب الله ذلک علیهم، لانهم کانوا یرون من الظلمة لذین بین اظهرهم المنکر و الفساد فلاینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون و الله یقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون و قال المومنون و المومنات بعضه الاولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» فبدالله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة منه لعلمه بانها اذ ادّیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها هینها و صعبها و ذلک ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفیء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها.
  • - ثم انتم ایتها العصابة بالعلم مشهورة و بالخیر مذکورة و بالنصیحة معروفة و بالله فی انفس الناس مهابة، یهابکم الشریف و یکرمکم الضعیف و یوثرکم من لا فضل لکم علیه، و لایدلکم عنده، تشفعون فی الحوایج اذا متنعت من طلابها، و تمشون فی الطرق بهیبة الملوک و کرامة الاکابر.الیس کل ذلک انما نلتموه بما یرجی عندکم من القیام بحق الله و ان کنتم عن اکثر حقه تقسرون فاستخفتم بحق الائمة فاما حق الضعفاء فضیعتم، و اما حقکم بزعمکم فطلبتم فلا مالا بذلتموه و لا نفساً خاطرتم بها للذی خلقها و لا عشیرة عادیتموها فی ذات الله.انتم تنمنون عل الله جنته و مجاورة رسله و امانا من عذابه، لقد خشیت علیکم ایها المتمنون علی الله ان تخل بکم نقمة من نقماته لانکم بلغتم من کرامة بالله منرلة فضلتم بها و من یعرف بالله لاتکرمون و انتم بالله فی عباده تکرمون.و قد ترون عهود الله منقوضة فلا تفرعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون و ذمة رسول الله مخفورة محفورة و العمی و البکم و الزمن فی المدائن مهلة لا ترحمون و لا فی منزلتکم تعملون، و لا من عمل فیها تعینون. و بالادهان و المصانعة عند الظلمة تامنون، کل ذلک مما امر کک الله به من النه و التناهی و انتم عنه غافلون.و انتم اعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تشعرون، ذلک بان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء عل حلاله و حرامه، فانتم المسلوبون تلک المنزلة و ما سُلِبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فی السنة بعد البینة الواضحة.لو صبرتم علی الاذی و تحملتم الموونة فی ذات الله کانت امور الله علیکم ترد و عنکم تصدر و الیکم ترجع، و لکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم، و استسلمتم امور الله فی ایدیهم یعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات.سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت و اعجابکم بالحیاة التی ه مفارقتکم فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم، فمن بین مستعبد مقهور، و بین مستضعف علی معیشته مغلوب: یتقلبون فی الملک بآرائم، و یستشعرون الخزی باهوائهم اقتداء بالاشرار و جراة عل الجبار.فی کل بلد منهم منبره خطیب مقع فلارض لهم شاغرة و ایدیهم فیما مبسوطة و الناس لهم خول، لایدفعون ید لا مس، فمن بین جبار عنید، و ذی سطوة علی الضعفة شدید، مطاع لایعرف المبدی المعید.فیا عجباً و ما لی لا اعجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل علی المومنین بهم غیر رحیم، فالله الحکم فیما فیه تنازعتا و القاضی بحکمه فیما شجر بیننا.
  • - و انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی(ص) ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و اب علی بن ابیطالب... ر ک به سخنان حسین بن علی(ع) از بین نویسنده از انتشارات جامعه مدرسین صفحه 32.

نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی (س)

‏‏نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی(س) در حماسه دفاع مقدس 

‏‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:55  توسط hasan gholami  | 

‏گر چه این انحراف و تناقض سه ضلعی و تضاد سه قطبی از نظر یک عده مسئله‌ای مربوط به گذشته تاریخ و عملی انجام شده تلقی می‌شود اما نمی‌توان انکار کرد که نتایج تلخ و زیانبار آن که با گذشت زمان ظاهر و عامل به وجود آمدن خلافت موروثی بنی‌امیه و بنی‌مروان و بنی‌عباس گردید آنچنان وسیع و گسترده است که هیچ تحلیل‌گر اجتماعی توان ارزیابی آن، و هیچ تاریخ‌نویس محقق و جامعه‌شناس  تیزبین را یارای ذکر و بیان آن نیست. ‏

‏‏حوادث دوران خلفا به ویژه حوادث تلخ دوران پنج ساله خلافت امیرمومنان(ع) و ظلم و ستمی که پس از آن حضرت بر جامعه اسلامی وارد گردید و همچنین تسلط عنصری فاسد مانند یزید بن معاویه بر سرنوشت مسلمانان از آثار انحراف در اصل ولایت بود که دامنه آن بر قرون متمادی و در گستره جهان اسلام کشیده شد. که امروز هم گروه کثیری از مسلمانان در سطح جهان مرارت و تلخی آن را احساس می‌کنند ولی چه بسا از درک موضوع و دریافت ریشه اصلی آن غافل و عاجزند. ‏

‏‏دو نکته مهم در اصل ولایت

‏‏در اینجا به مناسبت بحث ولایت و آثار زیانبار انحراف از این اصل اصیل تذکر دو نکته را لازم می‌دانیم: ‏

‏‏نکته اول اینکه: ولایت با آن اهمیتی که در قرآن و حدیث آمده و حسین بن علی(ع) انحراف از آن را به عنوان یکی از زمینه‌های نهضت خویش معرفی نموده است نه موضوعی است در حد دوستی‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 352

‎‏و محبت اهل‌بیت عصمت و طهارت بلکه یک وظیفه عقیدتی عملی است در طول پیروی و تبعیت از خدا و رسول(ص).‏‎[8]‎

‏‏ولایت همان مقام اولی به نفس بودن بر افراد و مدیریت همه شئون جامعه بر اساس قانون الهی و دور ساختن قدرت و حکومت طاغوتیان و امحای سلطه مستکبران از صحنه سیاست است. ‏‎[9]‎

‏‏ولایت مفتاح و کلید اجرای همه احکام و «ولی» دلیل و هدایت‌کننده بر همه قوانین الهی است. ‏‎[10]‎

‏‏ولایت مهمتر از همۀ  فرائض و اصل و ریشۀ همه واجبات و در رأس همۀ فضائل است و به تعبیر دیگر تمام فضائل و مناقب در ائمه هدی(ع) را باید مقدمه و سرآغاز تحقق ولایت بدانیم، نزول آیه «تطهیر» و اعلان جهانی قداست اهل بیت مقدمه‌ای است بر جریان تاریخی «غدیرخم» و بر مراسم مهم «تبلیغ ولایت» و «اتمام نعمت» که از راه اعلان مسئله امامت و رهبری تحقق پذیرفت. ‏

‏‏فرمان حضور اهل بیت در صحنه حساس و شورانگیز «مباهله» و نزول سوره مبارکه «هل اتی» و آیه «مودت» و همه فضائل قرآنی خاندان عصمت زیربنای فرمان تبعیت از «اولوا الامر» و به عنوان معرفی مصادیق اتم و نمونه‌های بارز صاحبان «ولایت» و رهبری امت است همانگونه که حدیث «سد ابواب» و «اخوت» و «منزلت» و «ابلاغ سوره برائت» و همه فضائل اهل بیت که هر یک فضیلتی است مستقل در عین حال مقدمه‌ای است بر این فضلیت والا که ‏‏«انت ولی کل مومن و مومنة»‏‏ و ‏‏«الولایة لآل محمد امان من العذاب».‎[11]‎

‏‏و شاید حکمت وجوب ذکر صلوات و فرستادن درود بر (آل محمد) در تشهد نماز رمز بقای این حقیقت تا قیامت است که هر مسلمانی موظف است روزانه حداقل نه بار بر این واقعیت اعتراف و پس از شهادت به توحید و رسالت، آل محمد را به عنوان اولیای خدا در عالم هستی بشناسد که ‏‏«من لم یصل علیهم لا صلاة له»‎[12]‎

‏‏بنابراین نباید تصور شود که در تحقق ولایت نسبت به ائمه تنها ارادت و محبت و اعتقاد به وجود سجایای اخلاقی و فضائل معنوی در آنان کافی است و اگر این بینش در مفهوم ولایت پذیرفته شود باید همه مسلمانان به جز ناصبی‌ها را به اصطلاح «ولایتی» به شمار آورد زیرا همه مسلمانان ولایت به این مفهوم را نسبت به اهل‌بیت پذیرفته‌اند و حتی متعصب‌ترین علمای اهل سنت نه تنها ولایت را انکار نمی‌کنند بلکه توسل به ولایت را از برترین عبادات می‌دانند. ‏‎[13]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 353

‎‏آری اگر ولایت به معنای دوستی و مجرد از مفهوم مدیریت شئون جامعه بود مسلماً این همه تلاش برای مبارزه با آن به وجود نمی‌آمد. ‏

‏‏نکته دوم اینکه: ولایت به مفهوم حکومت اختصاص به معصومان ندارد و این وظیفه مهم در زمان غیبت به علما و فقهای امت محول گردیده است و بر فقهای امت است که حاکمیت و مدیریت شئون جامعه را به عهده بگیرند و قوانین الهی را اجرا کنند و از حوزه اسلام محافظت نمایند و از تسلط دشمنان به سرنوشت مسلمین جلوگیری کنند. ‏

‏‏و این تفکر که ولایت اختصاص به معصومین دارد و در زمان غیبت قابل اعمال نیست تفکری است بی‌اساس و اندیشه‌ای است خطرناک زیرا نتیجه این نوع تفکر به انزوا کشیدن احکام حیات‌بخش اسلام و تحریف شدن قوانین ثابت قرآن و تعطیل نمودن برنامه‌های این کتاب جاودانی است و محدود کردن همه قوانین اجتماعی و سیاسی قرآن است به عبادتهای فردی و ارائه نمودن آئین محمدی است به صورت آئین مسیحیت در محدوده مسجد و معبد، آن هم در صورتی که منافی با منافع حکومتها و مخالف با سیاست آنها نباشد و الا همان مساجد و معابد به مراکز لهو و لعب تبدیل و از اقامه همان شعائر فردی نیز جلوگیری خواهد گردید به طوری که مسلمانان در طول تاریخ و در نقاط مختلف جهان با چنین تجربه‌ای تلخ مواجه بوده‌اند و امروز هم شاهد این حقیقت ناگوار می‌باشند. ‏

‏‏آری اگر اجرای احکام قرآن به (مفتاح ولایت) نیازمند است و اگر پیاده کردن قوانین اسلام دلیلی به نام «ولی» را می‌طلبد، این نیاز با مرور زمان و گسترش اسلام هر چه بیشتر و با پیدایش عداوتهای شدید دشمنان و بروز کینه‌های عمیق مستکبران هر چه آشکارتر می‌گردد. ‏

‏‏مگر می‌توان پذیرفت که اجرای احکام و پیاده کردن برنامه‌های قرآن در زمان معصومین(ع) نیازمند به ولایت و تشکیل حکومت بود که آن بزرگواران برای تحقق آن تلاش می‌کردند و در صورت امکان قیام نموده و نهضت عاشورا را به وجود آوردند ولی امروز ایجاد چنین حکومت و اجرای این ولایت لازم نیست؟!‏

‏‏مگر می‌توان پذیرفت که اسلام در قرن اول و دوم مورد تهدید و تهاجم دشمنان و مخالفان بود اما امروز در معرض این تهدید و تهاجم نیست؟! که این تفکری است بی‌اساس و اندیشه‌ای است باطل. ‏

‏‏این بود خلاصه آنچه که می‌توان به عنوان «زمینه اعتقادی در نهضت عاشورا» که در «گفتار حسین بن علی(ع)» متجلی است ارائه نمود. ‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 354

‎‏زمینه سیاسی در نهضت عاشورا

‏‏دومین موضوع و زمینه سیاسی (در نهضت عاشورا) ترک شدن مهمترین عامل سیاسی – اجرائی قوانین اسلام و از بین رفتن عامل اجرائی نظام یعنی امر به معروف و نهی از منکر است و آن هم در این سخنرانی به طور وضوح منعکس گردیده است. ‏

‏‏زیرا حسین بن علی(ع) پس از بیان زمینه اعتقادی در نهضت عاشورا و تذکر انحراف از اصل ولایت زمینه سیاسی این نهضت را مطرح نموده و حاضرین در آن انجمن با شکوه و حساس و همه مسلمانان را در گستره زمان و در همه امکنه مورد خطاب قرار داده و می‌گوید: ‏‎[14]‎

‏‏ای مردم؛ از پندی که خدا به اولیا و دوستانش به صورت نکوهش از علمای یهود داده است عبرت بگیرید آنجا که می‌فرماید چرا علمای دینی و احبار، یهودیان را از سخنان گناه و آلوده و از خوردن حرام نهی نمی‌کنند و باز می‌فرماید آن عده که از بنی‌اسرائیل کافر شدند مورد لعن و نفرین قرار گرفتند تا آنجا که می‌فرماید آنها از اعمال زشتی که انجام می‌دادند یکدیگر را نهی نمی‌کردند و چه بدکاری مرتکب می‌شدند.‏

‏‏حسین بن علی(ع) به گفتارش چنین ادامه داد: ‏

‏‏در حقیقت خدا سکوت آنان را از این جهت عیب می‌شمارد که با چشم خود می‌دیدند که ستمکاران به زشتکاری و فساد پرداخته‌اند ولی منعشان نمی‌کردند و این سکوت به خاطر علاقه به مال بود که از آنان دریافت می‌کردند و به خاطر ترسی بود که از آزار و تعقیب آنان به دل راه می‌دادند در حالی که خدا می‌فرماید از مردم نترسید و از من بترسید و می‌فرماید مومنان دوستدار یکدیگرند همدیگر را امر به معرف و  نهی از منکر می‌کنند. ‏

‏‏حسین بن علی(ع) آنگاه چنین توضیح داد: ‏

‏‏خداوند در این آیه در شمردن صفات مومنان که مظهر دوستی و هدایت متقابلند از امر به معروف و نهی از منکر شروع می‌کند و نخست آن را واجب می‌شمارد زیرا می‌داند که این عمل عامل قوی است برای دعوت به اسلام و نیروی محکمی است برای بازگرداندن ثروتهای عمومی و غنائم جنگی و دریافتن و جمع‌آوری صدقات (زکاتها و همه مالیاتهای الزامی و داوطلبانه) از موارد صحیح و واجب آن و هزینه کردن آنها در موارد صحیح و شروع آن.‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 355

‎‏مهمترین بعد در امر به معروف و نهی از منکر

‏‏حسین بن علی(ع) در این بخش از گفتار خود با بیان دومین زمینه نهضت عاشورا و عدم اجرای امر به معروف و نهی از منکر مهاجران و انصار را مورد خطاب و مسامحه آنان را در این امر مهم که اساس نظام اجتماعی اسلام بر آن استوار است مورد ملامت و نکوهش قرارداده است و یکی از علل به وجود آمدن ظلمهای اجتماعی و مسلط شدن ظالمانه و ستمگران بر سرنوشت مسلمین را که در آغاز خطبه عنوان نموده است کوتاهی در این وظیفه خطیر و سهل‌انگاری در این امر مهم معرفی فرموده است ولی آنچه که در این قسمت از سخن امام علیه‌السلام قابل توجه و حائز اهمیت است بیان ابعاد وسیع و مفهوم گسترده امر به معروف و نهی از منکر و اشاره به مهمترین بعد و جنبه عملی در این مساله اساسی و حیاتی است زیرا امام علیه‌السلام با استناد به دو آیه از قرآن مجید می‌فرماید: اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه برقرار شود همۀ واجبات از کوچک و بزرگ عملی و همه مشکلات حل خواهد شد، آنگاه به عنوان نمونه و مصداق، پنج مورد از این امور را بدین صورت بیان می‌کند: ‏

‏‏1- «‏‏و ذلک ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام‏‏، امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام (و جهاد عقیدتی فکری) است.»‏

‏‏2- «‏‏مع رد المظالم‏‏، و بازگرداندن حقوق ستمدیدگان است.»‏

‏‏3- «‏‏و مخالفة الظالم‏‏، مبارزه با ستمگران است.»‏

‏‏4- «‏‏و قسمة الفیء و الغنائم‏‏، توزیع عادلانۀ ثروتهای عمومی و غنائم جنگی است.»‏

‏‏5- «‏‏و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها‏‏، و جمع‌آوری صدقات (و همه مالیاتها) از موارد صحیح و صرف کردن آنها در موارد شرعی آنها است.»‏

‏‏و پر واضح است که قیام به امر به معروف و نهی از منکر در این سطح وسیع، مبارزه به ستمگران و گرفتن حقوق ستمدیدگان و ریشه‌کن کردن جور و فساد و اقامۀ عدل و داد در جامعه در این سطح نمی‌تواند به صورت فردی و یا با امر به معروف قولی و بدون تشکیل حکومت اسلامی و ایجاد نیروی اجرائی امکان‌پذیر باشد. ‏

‏‏و این بیان حسین بن علی علیه‌السلام پاسخ روشنی است به کسانی که این امر مهم و زیربنائی را در ابعاد کوچک و در جهت فردی و در جنبه قولی و نه عملی آن کافی می‌دانند و دلیل دیگری است‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 356

‎‏بر وجوب تشکیل حکومت اسلامی و بر اجرای عملی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه. و به همین دلیل و دلایل فراوان دیگر است که گروهی از فقهای بزرگ شیعه جهاد را با تمام اهمیت و عظمتش و با تمام ابعاد و احکامش، سنخی از امر به معروف و نهی از منکر می‌دانند و گوشه‌ای از این دو وظیفه مهم اسلامی به حساب می‌آورند و جمله «‏‏اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر‏‏» که در زیارت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام آمده گواه این حقیقت است و این معنا را  تفهیم می‌کند که قیام و نهضت آن حضرت در مقابل حکومت یزید به جهت اجرای فرائض الهی و اقامۀ نماز و زکات و برای انجام وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر بوده است. ‏

‏‏این بود دومین عامل در نهضت عاشورا که حسین بن علی(ع) در آن مجلس حساس با صراحت کامل مطرح و با استشهاد از قرآن کریم شنوندگان و کسانی را که در انجام این وظیفۀ مهم اهمال نموده‌اند مورد نکوهش قرار داده است. ‏

‏‏خودباختگی سران جامعه اسلامی

‏‏سومین عامل در نهضت عاشورا که در کلام حسین بن علی(ع) منعکس گردیده و قسمت مهم دو بخش اخیر از خطبه را به خود اختصاص داده و از نظر اجتماعی انگیزۀ موثر و زمینۀ اساسی در نهضت عاشورا به حساب می‌آید. خودباختگی سران قوم و شخصیتهای مذهبی و عدم احساس مسئولیت در میان این قشر از جامعه اسلامی است که آن حضرت در این سخنرانی این گروه از صحابه و یاران رسول خدا و شخصیتهای اجتماعی مذهبی آن روز را که در آن مجلس حضور داشتند مورد خطاب قرار داده است افرادی که در جامعه و در میان اقوام و عشیرۀ خود نفوذ داشتند و قادر بودند جامعه را به حرکت درآورند و قول و عمل و گفتار و کردار و حرکت و سکون آنها برای آحاد ملت الگو و سرمشق بود. آنان از جمله کسانی بودند که علی‌القاعده بایستی موقعیت و شخصیت خود را بشناسند و ارزش واقعی خود را دریابند و در فکر سعادت جامعه و نجات مظلومان باشند ولی در اثر رفاه‌طلبی و گرایش به فرار از سختیها و مرارتها و علاقه به زندگی دنیوی و لذایذ مادی و گاهی در اثر تحجر و سطحی‌نگری خود را باخته و برای نیل به اهداف کودکانه و «‏‏خلود الی الارض‏‏» وظیفۀ خطیر خود را فراموش کرده اوامر و نواهی خدا را مطابق امیال خویش تفسیر و تاویل می‌نمودند و در کژراهه گام برمی‌داشتند. ‏

‏‏افرادی که به اعتبار اشتهار به طرفداری حق و پاسداری فضیلت هیبت و شکوه داشتند و در دل اقویا و ضعفا دارای مهابت و مورد احترام همه طبقات بودند اما نه تنها از دین و قرآن پاسداری نکردند‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 357

‎‏و در این راه متحمل آسیب مادی نشدند و محرومیت و شکنجه و زندان را پذیرا نگشتند و با بستگان خود که همه مقدسات را به استهزا گرفته بودند به نزاع و مخاصمه برنخاستند و به حامیان دین و شکنجه‌شدگان در راه اسلام و تبعیدیان در راه قرآن ارجی ننهادند و برای شکسته شدن حریم اسلام و قرآن فریاد ننمودند بلکه عملاً با دشمنان اسلام مداهنه کردند و راه سازش پیش گرفتند و در نتیجه راه  را برای تسلط ظالمان و تضییع حقوق ستمدیدگان هموار ساختند. ‏

‏‏و اینک به نقل بخشی از سخنان آن حضرت در این مورد می‌پردازیم: ‏

‏‏شما‌ ای گروه حاضر! ‌ای گروهی که به علم و دانش شهرت دارید و از شما به نیکی یاد می‌شود و به خیر خواهی و اندرزگوئی و به راهنمائی در جامعه معروف شده‌اید، و به خاطر خدا در دل مردم مهابت پیدا کرده‏‏‌‏‏اید  به طوری که مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما برمی‌خیزد و آن کسی که نه برتری و نه قدرتی بر او دارید شما را بر خود برتری داده است و نعمتهای خویش را از خود دریغ داشته و به شما ارزانی می‌دارد، در موارد حوایج وقتی به دست مردم نمی‌رسد وساطت می‌کنید و در کوچه و خیابان با مهابت پادشاهان و شکوه بزرگان قدم برمی‌دارید.‏‎[15]‎‏ ‏

‏‏آیا بر همه این احترامات و قدرتهای معنوی از این جهت نایل نگشته‏‏‌‏‏اید که به شما امید می‌رود تا به اجرای قانون خدا کمر ببندید گر چه در مورد بیشتر قوانین خدا کوتاهی کرده‌اید؟ بیشتر حقوق الهی را که به عهده دارید فرو گذاشته‏‏‌‏‏اید مثلاً حق ملت را خوار و خفیف کرده‏‏‌‏‏اید و حق افراد ناتوان را ضایع کرده‌اید اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش می‌پندارید برخاسته‌اید نه پولی خرج کرده‌اید و نه جان را در راه آن که آن را آفریده به خطر انداخته‌اید و نه با قبیله و گروهی به خاطر خدا درافتاده‌اید. ‏

‏‏شما  آرزو دارید و حق خود می‌دانید که خداوند بهشتش و همنشینی پیامبرانش و ایمنی از عذابش را به شما ارزانی دارد.‏

‏‏ای کسانی که چنین انتظارهائی از خدا دارید من از این بیمناکم که نکبت خشمش بر شما فرود آید، زیرا در سایۀ عظمت و عزت خدا به منزلتی بلند رسیده‌اید ولی خداشناسانی را که مبلّغ خداشناسی هستند احترام نمی‌کنید حال آن که شما به خاطر خدا در میان بندگانش احترام دارید. ‏

‏‏و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود می‌بینید تعهدات در برابر خداوند (یعنی قراردادهای اجتماعی که نظامات و مناسبات جامعه اسلامی را می‌سازد.) گسسته و زیر پا نهاده شده است اما نگران نمی‌شوید در حالی که به خاطر پاره‌ای از تعهدات پدرانتان، آشفته می‌شوید و اینک تعهداتی که در برابر پیامبر انجام گرفته (یعنی مناسبات اسلامی که از طریق بیعت با پیامبر اکرم تعهد ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 358

‎‏شده همچنین عهد اطاعت و پیروی از جانشینش علی و اولادش که در «غدیر خم» در برابر پیامبر انجام گرفته) مورد بی‌اعتنائی است. ‏

‏‏نابینایان، اشخاص کر و لال و زمینگیران ناتوان در همه شهرها بی‌سرپرست مانده‌اند و بر آنها ترحم نمی‌شود. نه مطابق شأن و منزلتتان عمل می‌کنید و نه به کسی که بدین سان عمل کند و در ارتقای شأن شما بکوشد مدد می‌رسانید. با چرب‌زبانی و چاپلوسی و سازش با ستمکاران، خود را در برابر قدرت ستمکاران حاکم ایمن می‌گردانید. تمام اینها دستورهای خداوند است به صورت نهی یا تناهی که شما از آنها غفلت می‌ورزید. ‏

‏‏اگر بدانید مصیبت شما از مصایب همۀ مردم سهمگینتر است زیرا منزلت و مقام علمایی را از شما بازگرفته‌اند چون در حقیقت امور اداری کشور و صدور احکام قضائی و تصویب برنامه‌های کشور باید به دست دانشمندان روحانی که امین حقوق الهی و دانای حلال و حرامند اجرا شود. اما اینک مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده‌اند، و این که چنین مقامی را از دست داده‌اید هیچ علتی ندارد جز این که پیرامون حق (یعنی قانون اسلام و حکم خدا) پراکنده‌اید و درباره سنت پس از این که دلایل روشن بر حقیقت و کیفیت آن وجود دارد، اختلاف کرده‌اید. ‏

‏‏شما مردانی بودید که بر شکنجه و ناراحتی شکیبا و در راه خدا متحمل ناگواری بودید مقررات برای تصویب پیش شما آورده می‌شد و به دست شما صادر می‌شد و شما مرجع کارها بودید. اما شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند و اجازه دادید حکومت به دست ایشان بیفتد تا براساس سست حدس و گمان به حکومت پردازند و طریقۀ خودکامگی و اقناع شهوت پیشه سازند. ‏

‏‏مایه تسلط آنان بر حکومت، فرار شما از کشته شدن بود و دلبستگی‌تان به زندگی گریزان دنیا، شما با این روحیه و رویه، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکی برده‏‏‌‏‏وار سرکوفته باشد و دیگری بیچاره‏‏‌‏‏وار سرگرم تأمین آب و نانش، و حکام، خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خوردند و با هوسبازی خویش ننگ و رسوائی ببار آورند، پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخی ورزند.‏

‏‏در هر شهر سخنوری از ایشان بر منبر است. زمین زیر پایشان و دستشان در آن گشاده است. مردم بندۀ ایشانند و قدرت دفاع از خود ندارند. یک حاکم، دیکتاتور و کینه‏‏‌‏‏ورز و بدخواه است و حاکم دیگر بیچارگان را می‌کوبد و بر آنها قلدری و سختگیری می‌کند و آن دیگر فرمانروائی است که نه خدا را می‌شناسد و نه روز جزا را.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 359

‎‏شگفتا! و چرا شگفت‌زده نباشم! که جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمکاری (چون معاویه) است که مأمور مالیاتش ستم می‌ورزد و استاندارش نسبت به اهالی و مؤمنان نامهربان و بیرحم است. خداست که در مورد آنچه درباره‌اش به کشمکش برخاسته‌ایم حکومت و داوری خواهد نمود و درباره آنچه بین ما رخ داده با رأی خویش حکم قاطع خواهد کرد. ‏

‏‏پیش‌بینی صریح نهضت عاشورا

‏‏و این بود سخن حسین بن علی(ع) و نهیب ریحانه رسول خدا(ص) و شقشقیه فرزند علی و درد دل جگر گوشه فاطمه زهرا و این بود تبیین زمینه‌های سه گانه نهضت عاشورا در خطبه و کلام آن بزرگوار گر چه مضمون این سخنرانی اراده نهضت و تصمیم بر قیام آن حضرت را از همان تاریخ و در همان مجلس ترسیم می‌کند و تشکیل این جلسه و ایراد این خطبه مقدمه و سرآغاز حرکت آن حضرت به شمار می‌آید و از اقدام او در جهت اجرای عملی امر به معروف و نهی از منکر در آینده خبر می‌دهد و تلویحاً شنوندگان را به آمادگی و همکاری با این نهضت دعوت می‌کند ولی در آخرین بخش این خطبه بدین حقیقت تصریح و بر این نهضت تاکید شده است. ‏

‏‏«اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا منافسة فی سلطان... فانکم ان لاتنصرونا و تنصفونا قوی الظلمة علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیکم»؛ ‏‏خدایا بی‌شک تو می‌دانی آنچه از ما سرزده (مبارزه ما بر ضد بنی‌امیه) نه رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسی است و نه جستجوی ثروت و نعمت دنیوی، بلکه برای این است تا اصول و ارزشهای درخشان آئین تو را ارائه دهیم و جامعه اسلامی را اصلاح کنیم... بنابراین شما گروه علمای دین اگر ما را یاری نکنید و در گرفتن داد، با ما هم‌صدا نگردید ستمگران در مقابل شما قدرت بیشتری پیدا خواهند کرد و در خاموش کردن مشعل فروزان «نبوت» فعالتر خواهند شد».‏

‏‏هدفی که حسین بن علی علیه‌السلام در این خطبه بیان نموده است همان است که سه سال پیش از آن و به هنگام حرکت از مدینه در وصیتنامه تاریخی‌اش اشاره بدان فرموده است: ‏

‏‏و من نه از روی خودخواهی از مدینه خارج شدم و نه برای خوشگذرانی، و نه برای فساد و  ستمگری، بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امور امت است.‏‎[16]‎

‏‏و این گفتار و حرکت و این اعلان هدف از سوی حسین بن علی(ع) پاسخی است عملی بر موضع آن حضرت که قبلاً در سرزمین منی پیش‌بینی و به سوی آن دعوت کرده بود زیرا حسین بن علی(ع) و همه پیامبران و رهبران معنوی و همه مردان الهی هم منادی بودند و هم لبیک‏‏‌‏‏گو، هم خطیب‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 360

‎‏و گوینده بودند و هم مخاطب و شنونده، هم نهیب زدند و هم حرکت کردند، هم دعوت کردند و هم اجابت نمودند، و در این راه تا آن جا استقامت ورزیدند که رفتن در میان آتش را با آغوش باز پذیرا گردیدند ولی سرانجام بر نمرودیان متمرد، فایق آمدند و اساس توحید را بنا نهادند و چندان پیش رفتند تا دشمن را به میان امواج دریا فرستادند و ملتی را از بردگی و ذلت نجات دادند و تا آن جا بر سر پیمان خود وفادار ماندند که سرهای بریده‌شان در میان طشت و در مقابل دشمن و در پیش چشم خونبار فرزندان خردسالشان شعار پیروزی خون بر شمشیر را سردادند. ‏

‏‏امام خمینی و فرهنگ عاشورا

‏‏در طول تاریخ گر چه انقلابها و نهضتهای فراوانی از نهضت عاشورا منبعث گردیده و قیامهای متعددی در پرتو قیام نورانی و تاریخ حسین بن علی(ع) بوجود آمده است و فرهنگ عاشورا موجب قیام بنی‌الحسن، علویان، فاطمیان و... بوده است اما نهضت پرشور و انقلاب عظیمی که در آستانه قرن پانزدهم هجرت به وقوع پیوست و حرکت عظیم اسلامی که با ولایت و رهبری امام امت و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی سلام الله علیه و با الهام گرفتن از فرهنگ عاشورا به وجود آمد بی‌سابقه‌ترین حرکت و بزرگترین نهضت پس از نهضت عاشورا در جهان اسلام و عظیم‌ترین قیام در تاریخ روحانیت و مرجعیت شیعه است و نمونه‌ای است از اعمال «اصل ولایت» و پیروی از فرمان رهبری امت که تمام معادلات سیاسی – نظامی جهان را در هم ریخت و بر ویرانه‌های شاهنشاهی دوهزار و پانصد ساله ایران کاخ با عظمت جمهوری اسلامی را برافراشت و تمام نقشه‌های جهان کفر و الحاد را که در طول قرنها برای نابودی اسلام و قرآن طراحی کرده بودند نقش بر آب ساخت و برای اسلام حیاتی نو و برای مسلمانان امیدی تازه و حرکتی جدید آفرید حرکتی که دوستان و دشمنان اسلام را در اعجاب و حیرت فرو برد و شرق و غرب را در مقابل اسلام به زانو در آورد و سردمداران کفر را به خاک مذلت نشانید. ‏

‏‏و اینک از خداوند منان مسئلت داریم که ما و همه اقشار جامعه خصوصاً علما و روحانیون را که برگزیدگان امت و نگهبانان اسلام و قرآن و پاسداران ولایتند موفق فرماید که ادامه‏‏‌‏‏دهندۀ راه امام و حافظان خون پاک شهدا باشیم.‏

‏‏منابع متن خطبه 

‏‏در متن خطبه حسین بن علی(ع) از منابع زیر استفاده شده است: ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 361

‎‏1- کتاب سلیم بن قیس هدوی‏

‏‏2- احتجاج طبرسی‏

‏‏3- بحارالانوار‏

‏‏4- وافی‏

‏‏5- کتاب البیع و حکومت اسلامی امام امت‏

‏‏6- تحف العقول‏

‏‏7- مکاسب‏

‏‏8- حاشیه مکاسب مرحوم کمپانی و مرحوم شهیدی‏

‏‏9- الغدیر‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 362


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 363

‎‏پای نوشتها:‏

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 364

 

  • - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 11 / 44 – 46 از ابولحسن مدائنی متوفای 225
  • - سلیم بن قیس هلالی، السقیفه، طبع دارالکتب الاسلامیة 206 – طبرسی، الاحتجاج طبع دارالنعمان نجف 2 / 15 – علامه مجلسی، بحارالانوار، چاپ کمپانی 8 / 79
  • - از جمله این افراد قیس بن سعدبن عباده و عبداله بن عباس می باشد.
  • - اما بعد فان هذا الطّاغیةَ قَدَ فَعَلَ بنا و بشیعتنا ما قد رایتم و علمتم و شهدتم و انی ارید ان اسألکم عن شی فان صدقت فَصَدّقونی، و ان کذبت فَکَذّبونی، اسمعوا مقالتی و اکتبوا قولی ثم ارجعوا الی امصارکم و قبائلکم، فمن امنتم من الناس و وثقتم به فادعوهم الی ما تعلمون من حقنا فانی اتخوف ان یدرس هذا الامر و یذهب الحق و یغلب والله متم نوره و لو کره الکافرون.انشدکم الله اتعلمون ان علی بن ابی طالب کان اخا رسول الله صلی الله علیه و آله حین آخی بین اصحابه فاخی بینه و بین نفسه و قال: انت اخی و انا اخوک فی الدنیا و الاخرة؛ قالوا: اللهم نعم.قال: انشدکم الله هل تعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله اشتری موضع مسجده منازله فابتناه ثم ابتنی فیه عشرة منازل تسعة له و جعل عاشرها فی وسطها لابی، ثم سد کل باب شارع الی المسجد غیر بابه فی ذلک من تکلم فتکلم، فقال ما انا سددت ابوابکم و فتحت بابه ولکن الله امرنی بسد ابوابکم و فتح بابه، ثم نهی الناس ان یناموا فی المسجد غیره، و کان یجنب فی المسجد و منزله فی منزل رسول الله صلی الله و علیه و آله فولدلرسول الله صلی الله علیه و آله و له فیه اولاد؟ قالو: اللهم نعم.فقال: ان الله امرنی ان ابنی مسجداً طاهرً لایسکنه غیری و غیر اخی و بنیه؟ قالو: اللهم نعم.
  • - قال: انشدکم الله اتعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله نصبه یوم غدیر خم فنادی له بالولایة و قال: لیبلغ الشاهد الغائب؟ قالو: اللهم نعم.
  • - قال: انشدکم الله اتعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال له فی غزوة تبوک: انت منی بمنزلة هارون من موسی، و انت ولی کل مومن بعدی؟ قالوا: اللهم نعم.
  • - قال: انشدکم الله اتعلمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله حین دعا النصاری من اهل نجران الی المباهلة لم یات الا به و بصاحبته و البنیه؟ قالوا، اللهم نعم.
  • - اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛ نساء: 59.
  • - ذلک بان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه؛ از فرازهای خطبه حسین بن علی(ع) در منی
  • - عن ابی جعفر(ع) قال: بنی الاسلام علی خمسة اشیاء الصلاة و الزکاة و الحج و الولایة؛ قلت: و ای شی من ذلک افضل؛ فقال: الولایة افضل لانها مفتاحهن و الوالی هو الدلیل علیهن. اصول کافی جلد 2 ص 18
  • - احقاق الحق 9 / 494
  • - اشاره به اشعار معروف امام شافعی است که ابن حجر مکی در صواعق محرقه ص 8 از وی نقل نموده است: یا اهل بیت رسول الله جعکم فرض من الله فی القرآن انزله کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له.
  • - از جمله فضل بن روزبهان از متکلمین متعصب اهل سنت می گوید: «و اما التوسل بولایة علی فهو حق و من اقرب الوسائل» احقاق الحق، 7 / 452
  • - اعتبر و ایها الناس بما وعظ الله به اولیائه من سوء ثنائه علی الاجبار اذ یقول: «لولا ینهاهم الربانیون و الاخبار عن قولهم الاثم» و قال: «لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل – الی قوله – لبئس ما کانوا یفعلون» و انما عباب الله ذلک علیهم، لانهم کانوا یرون من الظلمة لذین بین اظهرهم المنکر و الفساد فلاینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون و الله یقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون و قال المومنون و المومنات بعضه الاولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» فبدالله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة منه لعلمه بانها اذ ادّیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها هینها و صعبها و ذلک ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفیء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها.
  • - ثم انتم ایتها العصابة بالعلم مشهورة و بالخیر مذکورة و بالنصیحة معروفة و بالله فی انفس الناس مهابة، یهابکم الشریف و یکرمکم الضعیف و یوثرکم من لا فضل لکم علیه، و لایدلکم عنده، تشفعون فی الحوایج اذا متنعت من طلابها، و تمشون فی الطرق بهیبة الملوک و کرامة الاکابر.الیس کل ذلک انما نلتموه بما یرجی عندکم من القیام بحق الله و ان کنتم عن اکثر حقه تقسرون فاستخفتم بحق الائمة فاما حق الضعفاء فضیعتم، و اما حقکم بزعمکم فطلبتم فلا مالا بذلتموه و لا نفساً خاطرتم بها للذی خلقها و لا عشیرة عادیتموها فی ذات الله.انتم تنمنون عل الله جنته و مجاورة رسله و امانا من عذابه، لقد خشیت علیکم ایها المتمنون علی الله ان تخل بکم نقمة من نقماته لانکم بلغتم من کرامة بالله منرلة فضلتم بها و من یعرف بالله لاتکرمون و انتم بالله فی عباده تکرمون.و قد ترون عهود الله منقوضة فلا تفرعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون و ذمة رسول الله مخفورة محفورة و العمی و البکم و الزمن فی المدائن مهلة لا ترحمون و لا فی منزلتکم تعملون، و لا من عمل فیها تعینون. و بالادهان و المصانعة عند الظلمة تامنون، کل ذلک مما امر کک الله به من النه و التناهی و انتم عنه غافلون.و انتم اعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تشعرون، ذلک بان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء عل حلاله و حرامه، فانتم المسلوبون تلک المنزلة و ما سُلِبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فی السنة بعد البینة الواضحة.لو صبرتم علی الاذی و تحملتم الموونة فی ذات الله کانت امور الله علیکم ترد و عنکم تصدر و الیکم ترجع، و لکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم، و استسلمتم امور الله فی ایدیهم یعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات.سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت و اعجابکم بالحیاة التی ه مفارقتکم فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم، فمن بین مستعبد مقهور، و بین مستضعف علی معیشته مغلوب: یتقلبون فی الملک بآرائم، و یستشعرون الخزی باهوائهم اقتداء بالاشرار و جراة عل الجبار.فی کل بلد منهم منبره خطیب مقع فلارض لهم شاغرة و ایدیهم فیما مبسوطة و الناس لهم خول، لایدفعون ید لا مس، فمن بین جبار عنید، و ذی سطوة علی الضعفة شدید، مطاع لایعرف المبدی المعید.فیا عجباً و ما لی لا اعجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل علی المومنین بهم غیر رحیم، فالله الحکم فیما فیه تنازعتا و القاضی بحکمه فیما شجر بیننا.
  • - و انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی(ص) ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و اب علی بن ابیطالب... ر ک به سخنان حسین بن علی(ع) از بین نویسنده از انتشارات جامعه مدرسین صفحه 32.

نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی (س)

‏‏نقش نهضت عاشورا و تعالیم عاشورایی امام خمینی(س) در حماسه دفاع مقدس 

‏‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:55  توسط hasan gholami  | 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 332
‎‏بخواهد مطلبی را بگوید سرتاسر کشور به واسطه همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یک‏‏‌‏‏دفعه منتشر‏‏ می‌شود و اجتماع مردم را در تحت این بیرق الهی، این بیرق حسینی، اسباب این می‌شود که سازمان داده شده باشد.‏
‏‏اگر قدرتهای بزرگ در منطقه‌های خودشان بخواهند که یک اجتماعی ایجاد کنند با فعالیتهای زیادی که شاید چند روز یا چند دهه می‌کنند، در یک شهری یک عده فرض کنید صدهزار نفری، پنجاه هزار نفری با خرجهای زیاد و زحمتهای زیاد مجتمع می‌شوند، لکن شما ببینید که برای خاطر همین مجالس که مردم را به هم پیوند داده است این مجالس عزائی که مردم را به هم جوش داده است به مجرد اینکه یک مطلبی پیش می‌آید در سرتاسر کشور تمام قشرهای مردم و عزاداران حضرت سیدالشهدا مجتمع می‌شوند و احتیاج به اینکه زیاد زحمت کشیده شود و تبلیغات بشود ندارد با یک کلمه وقتی مردم ببینند که این کلمه از حلقوم سیدالشهدا(سلام الله علیه) بیرون می‌آید همه با هم مجتمع می‌شوند.‏
‏‏مجالس عزا نه برای  این است که گریه بکنند برای سیدالشهدا و اجر ببرند، البته این هم هست، بلکه مهم آن جنبه سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه‌اش را کشیده‌اند که تا آخر باشد و آن، اجتماع تحت یک بیرق و یک ایده [است] و هیچ چیز نمی‌تواند این کار را به مقداری که عزای حضرت سیدالشهدا در او تأثیر بکند، شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه‌زنی و نوحه‌سرایی نبود 15خرداد پیش می‌آمد، هیچ قدرتی نمی‌توانست 15 خرداد را آنطور کند، مگر قدرت خون سیدالشهدا و هیچ قدرتی نمی‌تواند این ملتی که از همه جوانب به او هجوم شده است و از همه قدرتهای بزرگ برای او توطئه چیده‌اند این توطئه‌ها را خنثی کند. الا همین مجالس عزا».‏‎[39]‎
‏‏4- پرورش روحیه شهادت‌طلبی‏
‏‏«در این مجالس عزا و سوگواری و نوحه‌سرایی برای سید مظلومان و اظهار مظلومیت یک کسی که برای رضای خدا جان خودش  و دوستان و اولاد خودش را فدا کرده است. این طور جوانانی را ساخته که می‌روند در جبهه‌ها و شهادت را می‌خواهند و افتخار به شهادت می‌کنند و اگر شهادت نصیبشان نشود متأثر می‌شود، و آن طور مادران را می‌سازند که جوانهای خودشان را از دست می‌دهند و باز می‌گویند: باز هم یکی دوتا داریم».‏‎[40]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 333
‎‏5- نقش فریاد در حفظ مکتب‏
‏‏«ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می‌رود علم بپا کنیم، نوحه‌خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم، این یک متینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا...»‏
‏‏«سیدالشهدا را این گریه‌ها حفظ کرده است، مکتبش را این مصیبتها و داد و قال‌ها حفظ کرده، اگر فقط مقدسی بود و توی اطاق و توی خانه می‌نشست برای خودش و زیارت عاشورا می‌خواند و تسبیح می‌گرداند نمانده بود چیزی، هیاهو می‌خواهد، هر مکتبی هیاهو می‌خواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه‌زن نباشد تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه‌زدن نباشد حفظ نمی‌شود.»‏‎[41]‎
‏‏نصیحتی در پایان‏
‏‏پایان بخش نوشتار خود را نقل فرازهایی از نصایح امام خمینی(ره) به عموم ملت اسلامی، اهل منبر و جوانان درباره سوگواری برای سالار شهیدان حضرت امام حسین(علیه‌السلام) قرار می‌دهیم: ‏
‏‏«از مراسم عزاداری ائمه‌اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی‌عبدالله الحسین صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکة‌الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد هیچگاه غفلت نکنید و بدانید آنچه دستور ائمه علیهم‌السلام برای بزرگداشت این حماسه تاریخی اسلام است و آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آل‌بیت است تمام فریاد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستم‌پیشه در طول تاریخ الی الابد و می‌دانید که لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنی‌امیه(لعنة‌الله علیهم) با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده‌اند فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده‌نگهداشتن این فریاد ستم‌شکن است».‏‎[42]‎
‏‏«گویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند، روضه را همان‌طور که سابق می‌خواندند و مرثیه را همانطور که سابق می‌خواندند بخوانند و مردم را مهیا کنند برای فداکاری.‏
‏‏باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند باید این سنتها را حفظ کنید. البته اگر چنانچه یک چیزهای ناروایی بوده است سابق و دست اشخاص بی‌اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک قدری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند».‏‎[43]‎
‏‏این دستجاتی که در ایام عاشورا راه می‌افتد خیال نکنند که ما این را تبدیل کنیم به راهپیمایی، خودش راهپیمایی است اما راهپیمایی با یک محتوای سیاسی، همانطوری که سابق بود بلکه بالاتر، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 334
‎‏همان سینه‌زنی همان نوحه‌خوانی، همان‌ها، همان‌ها رمز پیروزی ما است».‏
‏‏«تکلیف آقایان است روضه بخوانند، تکلیف مردم است دسته‌های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته‌های سینه‌زنی شکوهمند، البته از چیزهایی که بر خلاف مثلاً چه هست، از آنها پرهیز کنند، اما دسته‌ها بیرون بیایند سینه بزنند، اجتماعاتشان را حفظ کنند.‏
‏‏گولشان می‌زنند این جوانهای عزیز صاف دل را، می‌آیند توی گوشش می‌خوانند، خوب دیگر گریه می‌خواهیم چه کنیم، گریه می‌خواهیم چه کنیم یعنی چه؟»‏‎[44]‎
‏‏«ما را سیدالشهدا اینطور هماهنگ کرده، ما برای سیدالشهدایی که اینطور هماهنگ کرده اظهار تأسف نکنیم؟ گریه نکنیم؟ همین گریه‌ها نگهداشته ما را، گول این شیاطینی که می‌خواهند این حربه را از دست شما بگیرند، گول اینها را نخورند، جوان‌های ما، همین‌ها هست که ماها را حفظ کرده، همین‌ها هست که مملکت ما را حفظ کرده».‏‎[45]‎
‏‏«این هماهنگی که در تمام ملت ما در قضیه کربلا هست، این بزرگترین امر سیاسی است در دنیا، و بزرگترین امر روانی است در دنیا، تمام قلوب با هم متحد می‌شوند، اگر خوب راهش ببریم، ما برای این هماهنگی پیروز هستیم و قدر این را باید بدانیم و جوانهای ما توجه به این مسائل داشته باشند».‏‎[46]‎
‏‏«قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا ما بصاحبکم من جنة ان هو الا نذیر لکم بین یدی عذاب شدید»‏‎[47]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 335

‏‏ ‏
‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 336
‎‏پای نوشتها:‏
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 337
 - از آنجا که سخنان امام خمینی(ره) غالباً به صورت گفتاری ایراد شده است نه نوشتاری، در پاره ای موارد برای خودداری از تکرار و روشن تر شدن ربط جملات، تصرفات اندکی انجام گرفته است، ولی این تصرفات به هیچ وجه محتوای مطالب را تغییر نداده است.- مقصود رژیم شاهنشاهی در ایران است که توسط انقلاب اسلامی برچیده شد.- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 29- 35.- سیدبن طاووس، اللهوف، انتشاارت الرضی، قم، ص 10- سورۀ حدید، آیه 25 «و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان، لیقوم الناس بالقسط».- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س) ص 37 و 41.- بحارالانوار: 44 / 331، مقتل المقرم  /  156- تحف العقول، انتشارات بصیرتی، قم، ص 170: اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تناسفا فی سلطان ولا التماساس فضول الحطام، ولکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، و یا من المظلومون من عبادک، و یعمل بفرائضک و سننک و احکامک.- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س) . ص 33 -42 فراز اخیر اشاره است به خطبه امام حسین(ع) در برابر حر و سپاه او، طبری آن را در ج 4 حوادث سال 61 از ابومخنف نقل کرده است .متن خطبه چنین است «ایها الناس ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهدالله، مخالفا لسنة رسول الله(ص) یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله»؛ هر کسی زمامدار ستمگری را ببیند که حرامهای خدا را حلال می شمرد، پیمان خدا را می شکند، با سنت پیامبر مخالفت می کند، در حق بندگان خدا با تبهکاری و ستم عمل می کند، و با گفتار و کردار با او مخالفت نکند بر خدا است که او را در جایگاه آن ستمگر وارد سازد.- تحف العقول، ص 174، بلاغة الحسین(ع)، ص 158.- نهج البلاغه، خطبه 3، «اخذالله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم».- نهج البلاغه، نامه 53، فراز 57، «ان افضل قرة عین الولاة، استقامة العدل فی البلاد».- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 33، 38، 39.- اللهوف، ص 10.- تحف العقول، ص 168- مدرک قبل، ص 174، بلاغة الحسین(ع)، ص 157- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 40-41.- همان، ص 39، 41- همان، ص 40-41- همان، ص 42- همان، ص 52 -50- همان، ص 41، 52، 53- همان، ص 48 -49- بحارالانوار، ج 45، ص 177- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 15- همان، ص 16 - 17- همان، ص 55 و ص 14- همان، ص 58- 59- مقصود رژیم ستم شاهی پهلوی است، این سخنرانی در فروردین سال 1342 ایراد شده است.- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 58- 59- همان، ص 59 -60- این سخنرانی امام(قده) در سالروز قیام پانزده خرداد در سال 61 ایراد شده است.- همان، ص 61- همان، ص 6- همان، ص 76- همان- همان، ص 73- همان، ص 9- همان، ص 10-11- همان، ص 12- همان، ص 76- 77- مقدمه وصیت نامه سیاسی الهی امام راحل(ره)- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س). ص 91-92- مدرک قبل، ص 88 - 89-همان مدرک، ص 84-همان، ص 83-سبا /  46مدیریت عاشورایی برترین الگوی مدیریت توسعه
‏‏مدیریت عاشورایی برترین الگوی مدیریت توسعه  ‏
‏‏سلیمان خاکبان‏
‏‏مقدمه‏
‏‏عاشورا تابلویی است به وسعت اندیشه، عرفان و هنر که هر کس از منظری و به فراخور ظرفیت وجودی خود می‌تواند از آن بهره‏‏‌‏‏مند شود. ما نیز از روزنی و با پیمانه‌ای فقیرانه بر ساحل این اقیانوس سرخ بی‌کران و ناپیدا عمق، گام نهاده‌ایم تا شاید ساقی کوثر باده‌پیمای عشق بر این مسکین نظری افکند و قطره‌ای از خم شهادت در کام خشکیده بچکاند و قلب مرده را حیاتی دوباره بخشد که یأس از جنود ابلیس است. درک فرهنگ انتظار تابعی از انس با فرهنگ عاشوراست. آنکه با عاشورا آشنا نیست چگونه می‌تواند با انتظار آشنا شود. انتظار برای چه؟ پاسخ چرایی انتظار در عاشورا است و  منتظر واقعی کسی است که از کربلا عبور کرده باشد که کربلائیان، نخستین منتظرانند. خون حسین(ع) هنوز و همیشه تاریخ در رگهای شیعه جوشان است و کسی را که این خون در رگ نیست منتظر نتوان خواند، چه می‌گویم که شیعه نیست. عاشورا و انتظار، حسین(ع) و مهدی(عج)، دو رؤیا هستند، اما دو رؤیای صادق که یکی تعبیر شده است و دیگری به زودی -با فرج وجود مقدسش- تعبیر خواهد شد. نام نخست – حسین(ع) – شورآفرین است و نام دیگر – مهدی (عج) – جهت بخش. بارالها ما را یا عاشورایی کن یا منتظر که هر دو یکی ‏‏است‏‏ قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایاً ماتدعوا فله الاسماء الحسنی.‏
‏‏هر چند دریغ است که عنان قلم از کف توسن عشق ربوده، به دست بی‌کفایت عقل سپارم، اما چه می‌شود کرد که در عصر توسعه!!! به سر می‌بریم و باید برای معرفی آسمان از آیینه غبارآلود زمین مددی سازیم. بارالها، پروردگارا، معبودا هر چه زودتر صبح عشق را برسان و توفیقی ده تا دولت‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 339
‎‏کربلا و انتظار را دریابیم، عصری که به جای سخن از خاک، جز یاد رب‌الارباب بر زبانها نخواهد بود و جز هوس توسعه عشق، هوسی در سرها نه و اصلاً سر نه، که حسین(ع) آموخت با تن بی‌سر هم می‌توان در بیابان بلا سجده کرد و نرد عشق باخت و تاریخ را عشق‌آلوده و سرخ نمود.‏
‏‏خدایا فرج کربلایی ما را برسان که کربلائیان را کاسه صبر لبریز است.‏
‏‏1- مدیریت توسعه و جایگاه آن‏
‏‏با توسعه سازمان جامعه و نهادهای آن، مقوله «مدیریت» نیز از سادگی نخستین به پیچیدگی گرایید و زمینه مطالعات دانشگاهی آن فراهم شد تا آنجا که امروز با بیش از دهها شاخه مدیریت مواجهیم.‏
‏‏همگام با توسعه دانش مدیریت، شاخه‌ای به نام «مدیریت توسعه» تولد یافت که در واقع مهمترین و پیچیده‌ترین بحث از مباحث مدیریت است، چرا که حوزه برنامه‌ریزی، سازماندهی، به کارگیری نیروی انسانی، رهبری و نظارت آن تمامی ابعاد یک نظام اجتماعی را دربر می‌گیرد. بنابراین می‌توان گفت مدیریت توسعه چیزی جز فرایند رهبری جامعه نیست، لذا جایگاه آن نیز برترین جایگاه اجتماعی است که در فرهنگ مدیریت اسلامی از آن به امامت و ولایت یاد شده است.‏
‏‏2- ارتباط متقابل الگوی توسعه و مدیریت‏
‏‏الگوی مدیریت در واقع تابعی از الگوی توسعه است. به عبارت دیگر همانگونه که سازمانها و نهادهای گوناگون اجتماعی، مدیریتهای خاص خود را می‌طلبند، چنانکه نمی‌توان یک مدیر فرهنگی را برای یک نهاد اقتصادی یا سیاسی گمارد و یا بالعکس، در مورد الگوهای توسعه نیز دقیقاً چنین است. به عنوان مثال در الگوی توسعه کمونیستی نمی‌توان از الگوی مدیریتی کاپیتالیستی بهره جست. چنانکه در الگوی توسعه دینی نیز نمی‌توان از هیچیک از الگوهای توسعه سرمایه‌داری یا مارکسیستی کمک گرفته. البته خواننده محترم به این نکته توجه دارد که الگوی مدیریتی غیر از اصول مدیریت است، چرا که اصول مدیرت ثابت بوده، ربطی به مکاتب گوناگون ندارد، آنچه که محل بحث است محتوای این اصول است که متأثر از نظامهای اعتقادی و ارزشی گوناگون می‌باشد. بنابراین هم در الگوی مدیریتی شرق و هم در الگوی مدیریتی غرب با یک سلسله عناصر مشترک از قبیل برنامه‌ریزی، سازماندهی و ... مواجهیم که در الگوی مدیریتی اسلام نیز وجود دارد. اما این اهداف، خط مشی‌ها و سازوکارهای برنامه هستند که محتوای برنامه را مشخص نموده، موجب ظهور الگویی خاص در برنامه‌ریزی که یکی از فرایند‌های الگوی مدیریتی است، می‌شوند. عین همین تفاوت در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 340
‎‏مورد سایر اصول مدیریت نیز قابل مشاهده است. بنابراین وقتی صحبت از الگوی مدیریتی می‌شود نظر به محتوا داریم، چنانکه وقتی ذکر اصول مدیریت می‌رود، به قالب اشاره می‌کنیم.‏
‏‏به هر حال، همانگونه که محتوای برنامه‌ای توسعه در نظامهای گوناگون ایدئولوژیک و ارزشی متفاوت است، محتوای رفتار  و منش مدیریتی که شامل محتوای تمام اصول مدیریت می‌شود، نیز متفاوت خواهد بود. بنابراین مسئولان و برنامه‌ریزان توسعه کشور لازمست هم در بعد برنامه‌ریزی توسعه و هم در بعد طراحی  و انتخاب الگوی مدیریتی توسعه، دقت لازم و کافی را مبذول دارند، چرا که کوچکترین غفلت در هر یک از این دو زمینه، موجب خسارتهای کلان و چه بسا جبران‌ناپذیر اجتماعی و تاریخی خواهد شد. اساساً یکی از علل بنیادین درگیری امیرالمؤمنین، حضرت علی علیه‌السلام و شیعیان ناب حضرتش با معاویه که در شام حکومت می‌کرد، همان الگوی مدیریتی معاویه بود که متأثر از الگوی مدیریتی ملوک بود و البته برای توجیه الگوی انتخابی خود، نظریه‌پردازی هم می‌کرد.‏
‏‏3- الگوی توسعه و مدیریت‏
‏‏الگوهای توسعه و مدیریت را با تمام تنوعهای ظاهری و صوری آن به دو نوع مادی و الهی می‌توان تقسیم کرد. توضیح اینکه: توسعه در واقع فرایند اندیشه و عمل انسانها برای دستیابی به هدف یا اهداف از پیش تعیین‏‏‌‏‏شده است. بنابراین توسعه یا عدم توسعه، مقوله‌ای نسبی است. یعنی ممکن است فرد یا جامعه‌ای از منظر نظام ارزشی مخالفان، عقب‌مانده و از دیدگاه نظام ارزشی خودی، کاملاً توسعه‌یافته به نظر آید. حادثه عاشورا در واقع بهترین و گویاترین تابلوی نمایش این دو دیدگاه توسعه –مادی و الهی- است. چرا که توسعه، چیزی جز «فصل» و «وصل» نیست (بعد ساختاری و قالبی توسعه). به عبارت دیگر در روز عاشورا، هم حسین(ع) و یارانش مدار «فصل» و «وصل» را طی نمودند و هم یزید و یزیدیان. قالب یکی بود، ولی محتواها گوناگون. یکی از سراب دنیا گذشت (فصل) و به حقیقت هستی رسید (وصل) و دیگری برعکس.‏
‏‏هر دو لشکر در اندیشه «ملک ری» بودند و برای رسیدن به آن شمشیر زدند. اما، ملک ری حسین(ع) و حسینیان «‏‏فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر‏‏» بود و ملک ری رقیب خون‌آشام سرابی از حکومت بر قطعه خاکی خاک‌آلود که ظاهرش «‏‏هباء منثورا‏‏» بود و باطنش «‏‏سقر‏‏».‏
‏‏همانگونه که الگوی توسعه به دو نوع مادی و الهی قابل تقسیم است، الگوی مدیریتی نیز چنین است. به عبارت دیگر الگوی توسعه مادی، مدیریت متناسب با خود را می‌طلبد و الگوی توسعه الهی‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 341
‎‏نیز مدیریت هماهنگ با خود را. نمی‌توان در طراحی الگوی توسعه، مدعی حرکت بر محور معنویت بود و در مقام مدیریت، منش سلاطین را برگزید و یا بر عکس، چرا که هر غایت و هدفی ابزار و لوازم خود را می‌طلبد. معاویه مدعی خلافت اسلامی بود اما در مقام عمل، منش سلاطین را برگزیده بود. و چون حضرت امیر علیه‌السلام می‌دانست که الگوی مدیریتی معاویه، در نهایت، مسیر و محتوای الگوی توسعه دینی را به انحراف خواهد کشید لذا نمی‌توانست از کنار این خطر با سکوت بگذرد. صحت تشخیص حضرت امیر علیه‌السلام در عصر خلافت یزید کاملاً آشکار می‌شود. بنیان الگوی توسعه نبوی که قرار بود به دست 12 معمار علوی به کمال لایق خود برسد با الگوی مدیریت اموی از مسیر توسعه الهی، منحرف و به سمت توسعه مادی گرایید. ابوسفیان، معاویه، و یزید، تنها سه شخص نیستند بلکه هر سه مظهر یک شخصیت‌اند که در مقام مدیریت اجتماعی، سمبل الگوی توسعه مادی هستند. اولی در مقابل بنیانگذار توسعه اسلامی، پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمدبن‌عبدالله(ص) می‌ایستد، دومی در برابر برترین پاسدار این بنای نوبنیاد، قد علم می‌کند و سومی با اندیشه خام «ضربه نهایی» نهایت ضربه را بر خاندان الگوی مدیریت الهی وارد می‌نماید. «عاشورا» فریادی تاریخی برای افشای چهره پلید و فاسد الگوی توسعه و مدیریت مادی اموی در پوشش ارزشهای الهی است.‏
‏‏4- عاشورا، برترین الگوی توسعه‏
‏‏عاشورا با ذره ذره وجودش به ما می‌آموزد که توسعه حقیقی و حقیقت توسعه را در آسمان باید جست نه زمین. عاشورا به ما می‌گوید آسمانی باش  از بالا به توسعه نگاه کن، تا زمانی که بسته و زنجیری خاکی، دستیابی به توسعه امکان ندارد. عاشورا ترسیم کننده غایت و استراتژی توسعه است، نه، عاشورا خود توسعه است. عاشورا، تعریف توسعه و راه دستیابی به آنست. عاشورا می‌گوید توسعه یعنی از خود رستن و به خدا پیوستن، و طریق آن چیزی جز سجده با ذره ذره وجود نیست، و سجده بر تربت کربلا تذکری بر حقیقت سجده و سجده حقیقی است.‏
‏‏گوهر و حقیقت عاشورا یک کلمه سه حرفی است: عشق، آنهم عشق به خدا. با توجه به این نکته است که مفهوم صحیح و عمیق «‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏» درک می‌شود. کسی که سینه‌اش کانون عشق الهی است هر روز و هر لحظه برایش عاشورا و هر زمین و نقطه‌ای برایش کربلا است، چرا که او پیوسته در حال پشت‌پا زدن به مظاهر فریبنده دنیا و رویکرد به قبله حقیقی است.‏
‏‏شاخص اصلی جامعه توسعه‌یافته عاشورایی «حب الله» است که به دنبال آن همه چیز هست. اگر آتش این عشق الهی بر  سینه جامعه اسلامی شعله‌ور گردد، ما در تمامی صحنه‌های توسعه، پیشتاز‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 342
‎‏خواهیم بود و الا اگر بخواهیم اسلام و ارزشهای والای دینی را پلی برای دستیابی به دنیای پست و دون قرار دهیم در واقع از مدار توسعه حقیقی خارج  و در دام توسعه غربی غلتیده‌ایم.‏
‏‏5- اهمیت عنصر «انگیزش» در مدیریت‏
‏‏هرچند صاحب‌نظران دانش مدیریت درباره مجموعه عناصر اصلی مدیریت اتفاق نظر ندارند، ولی در مورد برخی عناصر، از قبیل «انگیزش» این وحدت نظر به چشم می‌خورد. حتی کسانی مانند کونتز(‏‎koontz‎‏)، ویهریخ(‏‎weihrich‎‏) و ادانل(‏‎odonnell‎‏) نیز با آنکه این عنصر را به عنوان عنصر اصلی مدیریت مطرح نکرده‌اند، اما آن را به عنوان نخستین اصل رهبری -که از عناصر اصلی مدیریت است- پذیرفته‌اند. بنابراین یکی از مهمترین مباحث دانش مدیریت «انگیزش» است. درجه اهمیت این عنصر به حدی است که به جرأت می‌توان آن را به عنوان یکی از شاخص‌های مهم ارزیابی کارآیی یا ناتوانی مدیریتها به کار برد. نکته اینجاست که انسانها دارای تواناییهای بسیار هستند که به هنگام کار از تمام آن تواناییها استفاده نمی‌کنند. میزان بهره‌برداری از تواناییهای فردی تابعی از میزان انگیزه افراد است. هر چه انگیزه قویتر  و پایدارتر باشد میزان کارآیی و بهره‌وری نیز بیشتر خواهد بود. اساساً یکی از مشکلات جدی مدیریتها ناتوانی آنها در برانگیختن افراد در جهت به کارگیری از تمام ظرفیت‏‏‌‏‏هاست.‏
‏‏6- عوامل گوناگون انگیزش‏
‏‏با توجه به نقش و اهمیت انگیزش در بهره‌وری و کارآیی، متخصصان مباحث مدیریت در صدد کشف عوامل و روشهای گوناگون انگیزش برآمده‌اند. در زمینه عوامل، دو نوع عامل درونی و بیرونی مطرح است. عوامل درونی آنهایی هستند که منبع جوشش و تأثیر آنها در درون افراد است. به عنوان مثال رشد فرهنگی، آرمانگرایی، هدفداری و احساس مسئولیت از جمله محرکها و عوامل درونی هستند که می‌توانند استعداد‌های ناشناخته و پنهان افراد را در راستای تحقق اهداف سازمان بسیج و شکوفا نمایند. اما، عوامل بیرون، محرکهایی هستند که از خارج بر انگیزه افراد تأثیر می‌گذارند. به عنوان مثال تشویق و تنبیه دو عامل اساسی بیرونی است. بدیهی است که تأثیر عوامل درونی خیلی بیشتر و پایدارتر از عوامل بیرونی است. بنابراین مدیریت و سازمانی موفق‌تر است که توانایی استفاده از عوامل درونی آن بیش از عوامل بیرونی باشد. به عبارت دیگر تفاوت انگیزش درونی با بیرونی مانند تفاوت جسم منیر و مستنیر است.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 343
‎‏7- نگاهی به عنصر انگیزش در رهبری عاشورا‏
‏‏حال اگر از دیدگاه دانش مدیریت به حادثه عاشورا نگاه کنیم، بی‌شک و بی‌درنگ، یکی از ویژگیهایی که به گونه‌ برجسته در مقابل دیدگان محقق منصف خونمایی خواهد کرد، توان وصف‌ناپذیر و فوق‌العاده رهبری نهضت در بعد «انگیزش» است. هر چند در طول تاریخ، رهبران بسیاری بوده‌اند که توانسته‌اند پیروان خود را تا مرز عملیات انتحاری برانگیزند، اما یکی از ویژگیهای رهبری عاشورا در این است که توان انگیزشی آن مرز زمان و مکان را پشت سر گذاشته، وسعت تاریخ و جغرافیا را فراگرفته است ‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏. عنصر انگیزش در تابلوی عاشورا به قدری برجسته است که اساساً خود عنوان عاشورا و کربلا به تنهایی برانگیزنده‌اند. این تأثیر به حدی است که حتی مفهوم واژه‌ای چون عاشورا را منقلب کرده و امروز از آن چیزی فهمیده می‌شود که جوهر آن با انگیزش  عجین است.‏
‏‏8- بهره‌برداری از «انگیزش عاشورایی» در مدیریت توسعه‏
‏‏در سلسله مراتب سازمانی، هر چه فاصله مدیریت از اعضای سازمان بیشتر شود، کارآیی و بهره‌وری سازمانی کاهش یافته، نیاز به نظارت و کنترل تشدید می‌شود. آنچه که می‌تواند جایگزین سیستمهای کنترل و نظارت شده، ضمن کاهش هزینه‌های ناشی از آن، موجب افزایش کارآیی و بهره‌وری شود، عنصر انگیزش درونی است. خوشبختانه یکی از امتیازهای بی‌بدیل دین مبین اسلام و الگوی مدیریتی آن -که اگر درست شناخته شده، و از آن بهره‌برداری صحیح به عمل آید می‌تواند در راه  بسیج و بهره‌وری ملی شگفتی‌آفرین باشد- وجود عناصر فرهنگی و ارزشی انگیزشی فراوان و بسیار است. شاه‌بیت ارزشهای انگیزشی اسلام  و تمام ادیان راستین الهی «حب الله» است، و تابلوی عاشورا اگر نگوییم بهترین فضای تجسم عینی این ارزش سترگ در طول تاریخ است بی‌شک یکی از معدودترینها، گویاترینها، و به یادماندنی‌ترینهاست که در تمام ابعاد توسعه و سازندگی می‌توان از آن سیراب شد و سیراب نمود.‏
‏‏9-«انگیزش عاشورایی» در الگوی رهبری حضرت امام (رض) ‏
‏‏بی‌شک یکی از ویژگیهای بی‌نظیر و یا دست کم، کم‌نظیر حضرت امام(رض) در رهبری انقلاب، هدایت جنگ و مدیریت جامعه، شناخت دقیق و کاربرد وسیع عنصر «انگیزش عاشورایی» است. او درک روشنی از آرمانهای فطری انسانها داشت و چون خود سالک عینی و عملی این طریق بود لذا کلامش برای فطرتهای پاک، بویی آشنا داشت و سر نفوذ کلامش را باید در همین بوی آشنا و خلوص‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 344
‎‏جست. امام در رهبری امت هیچگاه بر عنصر «زور» تکیه نکرد چرا که می‌دانست «دین» و «اکراه» مانند دو قطب همنام آهنربایند که یکدیگر را دفع می‌نمایند «‏‏لا اکراه فی الدین‏‏». او به جای تکیه بر «زور» که عاملی بیرونی است به سراغ منبع انگیزش انسانها که در نهاد و جان آنهاست رفت و با آتش زدن به خرمن فطرت، و در هم شکستن بتهای نفس، هیزمی ساخت و آتش عشق الهی را با قبسی که از طور عاشورا برگرفته بود در جان انسانها شعله‌ور کرد. ‏‏والذین آمنوا اشد حباً لله‏‏. هر حرکتی و هر تغییری نیاز به انرژی دارد. این انرژی از دو منبع درونی و بیرونی قابل تأمین است. عاشورا بهترین الگوی آزدسازی انرژی پرتوان و توفنده منبع درونی انسانها در طول تاریخ است که امام در الگوی رهبری خود از آن بهره فراوان جست.‏
‏‏10- «انگیزش عاشورایی» و «تداوم انقلاب» ‏
‏‏جامعه‌شناسی نهضتها این درس بزرگ را به ما می‌دهد که نقطه آغاز انحراف، فاصله گرفتن از ارزشها و آرمانهای نخستین است. «رفاه‌طلبی» و «تجمل‌گرایی» دو علامت بزرگ از علایم «ارتجاع» و «رویکرد به ارزشهای جاهلی» است. رهبری عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در شب عاشورا با یادآوری این نکته که فردا هیچیک از ما زنده نخواهد ماند و هر کس مایل نیست می‌تواند با استفاده از تاریکی محفل بی‌آنکه شرمنده از کسی شود از این کاروان سرخ جدا شود، «آب پاکی» بر دستان «دنیاپرستان تاریخ» ریخت تا همه بدانند که در یک قلب دو عشق نمی‌گنجد: یا خدا، یا دنیا. اما از آنجا که وارستگان حقیقی پیوسته در اقلیت بوده‌اند -‏‏ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون‏‏- لذا پس از بحبوحه انقلابها که عظمت و شیرینی حوادث تا مدتی قلبها را متوجه ارزشها و آرمانها می‌کند، کم کم دیو هواپرستی و دنیاگرایی قبل و بیش از همه به سراغ کسانی که بر مسند قدرت انقلاب تکیه زده‌اند، رفته، با توجیهات گوناگون شیطانی آنها را از آرمانها و ارزشهای راستین جدا می‌سازد. جدایی از ارزشها همان و فروکش کردن انگیزش عاشورایی همان. تنها کسانی از این مهلکه در امانند که پس از بازگشت از جهاد اصغر، با همان خستگی راه و قبل از چشیدن طعم دنیا، همراه و همگام با پیامبر اکرم(ص) به جهاد اکبر روی آورند.‏
‏‏عاشورایی شدن مهم است ولی عاشورایی ماندن و در عاشورا فانی شدن مهم‌تر. اینک مسئولان و مردم بر سر این دوراهی هستند: عاشورایی ماندن و عاشورایی مردن یا در زر و زیورها و کاخهایی که دام عاشورائیان است دفن شدن و از راه ماندن.‏
‏‏و سلام بر عاشورا و عاشورائیان به ویژه آنها که عاشورایی ماندند، سرخ سرخ به رنگ خون‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 345
‎‏خدا، به رنگ عشق، عشق به آرمانها، عشق به خدا.‏
 
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 346
 زمینه های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی در نهضت عاشورا
‏‏زمینه‏‎ ‎‏های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی در نهضت عاشورا از دیدگاه حسین بن علی‏‎ ‎‏(ع)‏
‏‏محمد صادق نجمی‏
‏‏مقدمه ‏
‏‏در مورد مبانی اعتقادی و انگیزه‌های سیاسی و زمینه‌های اجتماعی نهضت عاشورا و قیام تاریخی حسین بن علی(ع) کتابها و مقالات زیادی به رشته تحریر درآمده و امروز هم تجزیه و تحلیلها سخنرانیهای فراوان به عمل می‌آید و با توجه به اهمیت و عظمت این نهضت در آینده نیز محققان و پژوهشگران تحقیقات و نوآوریهائی ارائه خواهند داد.‏
‏‏ولی بهتر است این مبانی اعتقادی و این زمینه‌های سیاسی- اجتماعی را از گفتار خود حسین بن علی(ع) که به طور بنیادی و به صورت زیبا منعکس گردیده است ارائه نمائیم که از هر تحقیقی برتر و  از هر پژوهشی والاتر و از هر سخنی دلنشین‌تر است، زیرا حسین بن علی(ع) در ضمن یک سخنرانی علل تحول اجتماعی مسلمانان در طول نیم قرن و زمینه‌های تسلط ستمگران و غاصبان و علت خارج شدن اهل‌بیت از صحنه سیاست و قدرت گرفتن معاویة بن ابی‌سفیان را در نخستین دهه‌های ظهور اسلام از سه بعد مختلف مورد بررسی قرار داده و نهضت خود را در زدودن این عوامل  و از بین بردن این عوارض اعلان نموده است.‏
‏‏انگیزه ایراد این خطبه ‏
‏‏قبل از بررسی متن سخنرانی و بیان این زمینه‌های سه‏‏‌‏‏گانه اشاره کوتاهی داریم به تاریخ  و انگیزه ایراد این سخنرانی.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 347
‎‏طبق نقل ابن ابی‌الحدید از مدائنی‏‎[1]‎‏ و سلیم ابن قیس هلالی‏‎[2]‎‏ پس از پیدایش شرائط خاصی که منجر به اعلان آتش‌بس در میان امام حسن مجتبی(ع) و معاویة بن ابی‌سفیان گردید معاویه به صورت ظاهر به قصد سفر حج و در واقع برای اجرای نقشه‌ها و تحکیم سیاستهای خویش حرکت کرد و وارد مدینه‏‎[3]‎‏ گردید. وی در مدت اقامت خویش در مدینه و پایتخت اسلام با افراد مختلف از شخصیتهای معروف و سرشناسان مدینه به بحث و مذاکره نشست تا افکار و اندیشه آنان را پس از شهادت امیرمومنان(ع) و پیروزی ظاهری که بر فرزندش امام‌مجتبی(ع) بدست آورده بود و بر تمام قلمرو وسیع جهان اسلام فرمانروائی می‌کرد بیازماید و بینش آنان را نسبت به موقعیت خویش در مقابل اهل‌بیت عصمت ارزیابی کند.‏
‏‏معاویه پس از این بررسی به این نتیجه رسید که باید فشار بر پیروان امیرمؤمنان(ع) را مضاعف کند و در کنار اقدامات فرهنگی که به صورت جعل حدیث در نکوهش امیرمؤمنان(ع) شروع کرده بود اسلام‌زدائی را در سطح وسیع و به طور فیزیکی و با وارد ساختن فشار و شکنجه بیشتر بر پیروان امیرمؤمنان به مرحلۀ اجرا بگذارد تا آنجا که مطمئن شود نامی از اهل بیت و کسی از پیروانشان در روی زمین باقی نمانده است.‏
‏‏انتخاب زیاد به فرمانداری کوفه‏
‏‏ابن ابی‌الحدید می‌گوید: در این گیر و دار مصیبت و گرفتاری اهل کوفه بیش از دیگران بود زیرا شیعیان و پیروان امیرمؤمنان(ع) که دارای نقش مهم در تحولات آن روز بودند در کوفه بیش از سایر نقاط وجود داشتند و طبعاً فشار پسر ابوسفیان هم به این شهر بیش از نقاط دیگر بود و بر این اساس فرمانداری کوفه را به زیاد بن سمیه محول نمود و بصره را ضمیمه آن ساخت زیاد هم در مقابل این محبت معاویه در شکنجه و از بین بردن شیعیان کوتاهی روا نداشت و از هر گوشه و کنار و از زیر هر سنگ و کلوخی آنها را پیدا کرده به قتل می‌رسانید. دست و پای آنان را قطع می‌کرد و چشمانشان را از کاسه سر بیرون می‌آورد و در نتیجه این جنایات شیعیان امیرمؤمنان(ع) از عراق فرار کرده و به نقاط دور دست پناهنده شدند و عقیده خود را از مردم مخفی نمودند.‏
‏‏بخشنامه‌های معاویه ‏
‏‏ابن ابی‌الحدید در مورد اقدامات معاویه که در جهت مبارزه با اسلام اهل بیتی به اجرا درآمده است از چهار بخشنامه مهم و مفصل گزارش می‌کند که این بخشنامه‌ها در مقاطع مختلف و به طور متحدالمآل و برای تمام کارگزاران معاویه ابلاغ گردیده و از اهمال و سهل‌انگاری در اجرای مضمون ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 348
‎‏آنها شدیداً تهدید به عمل آمده است و خلاصه مضمون سه بخشنامه اول چنین است: ‏
‏‏افرادی که می‌توانند در نکوهش علی و در فضائل مخالفان وی حدیث‌سازی نمایند شناسائی و با هر وسیله ممکن برای این کار تشویق و ترغیب شوند و از امکانات مالی و رفاهی برخوردار گردند و از نقل هر فضیلتی درباره علی شدیداً جلوگیری به عمل آید و ناقلین چنین احادیث با شدید‌ترین شکنجه‌ها مجازات شوند.‏
‏‏و مضمون چهارمین بخشنامه این بود هر کسی را که متهم به دوستی علی و اهل بیت باشد تحت فشار قرار بدهید و خانه او را بر سرش خراب کنید تا برای دیگران نیز عبرت شود و کسی نتواند خود را پیرو اهل بیت معرفی کند.‏
‏‏ابن ابی‌الحدید می‌گوید در نتیجه این اقدامات معاویه یک دگرگونی تأسف‌بار فرهنگی و یک تحول خطرناک عقیدتی در جهان اسلام پدیدار گردید زیرا حدیثهای ساختگی فراوان در نکوهش علی و خاندانش بوجود آمد و در میان مسلمانان و السنه عامه مردم منتشر گردید. محدثان، قضات و فرمانداران از همان جعلیات پیروی کردند و بدترین مردم از نظر امتحان محدثان ریاکار و سست عقیده بودند که به ایمان و عبادت تظاهر می‌کردند ولی برای تقرب به حکام و نیل به ثروت و مقام جعل حدیث می‌نمودند تا اینکه به مرور زمان و در طول قرنها این خبرهای دروغ و حدیثهای ساختگی به دست افراد متدین افتاد که خود از دروغ و بهتان پروا داشتند اما با حسن عقیده و در اثر سادگی، همان جعلیات را قبول و به دیگران نقل نمودند.‏
‏‏کیفیت ایراد خطبه ‏
‏‏این فشار و اختناق همچنان ادامه داشت ولی پس از شهادت امام حسن مجتبی(ع) بیشتر و بلا و مصیبت افزونتر گردید و اولیای خدا در ترس دائمی و رعب و وحشت شدیدتری قرار گرفتند.‏
‏‏در این اوضاع و احوال و دو سال قبل از مرگ معاویه حسین  بن علی(ع) عازم سفر حج گردید و عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر را همسفر خود انتخاب نمود. در مکه از مردان و زنان بنی‌هاشم و چند تن از مهاجر و انصار که حضور داشتند دعوت به عمل آورد و به آنان مأموریت داد که از افراد ذی‌صلاح و متعهد در صورت امکان از صحابه رسول خدا و گر نه از فرزندان آنان برای شرکت در جلسه‌ای که قرار است در منی تشکیل شود دعوت نمایند.‏
‏‏چون مدعیون که تعدادشان به هزار نفر بالغ می‌گردید در منی و در زیر خیمه حسین بن علی(ع) گرد آمدند، آن حضرت سخن آغاز نمود و پس از حمد و ثنای خداوند چنین فرمود: ‏‎[4]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 349
‎‏«شما از جنایاتی که معاویه این ستمگر و طغیانگر بر ما شیعیان روا داشته آگاهید و شاهد ستمگریهای او هستید اینک من مطالبی را (درباره پدر و خانواده‌ام) مطرح می‌کنم که اگر درست بود تصدیقم کنید و اگر نادرست بود از من نپذیرید، گفتار مرا بشنوید و سخنان مرا بنویسید و تذکرات مرا بخاطر بسپارید، آنگاه که به شهر و دیار خود برمی‌گردید آنچه را که فراگرفته‏‏‌‏‏اید و در خصوص تضییع ولایت ما دریافته‏‏‌‏‏اید به اقوام و عشیرۀ مورد وثوق و افراد مورد اعتماد از دوستان و آشنایان خود ابلاغ کنید زیرا ترس آن دارم که این آئین، مندرس گردد و این مذهب حق به کلی از بین برود. ‏‏والله متم نوره و لو کره الکافرون‏‏.‏
‏‏سپس فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید وقتی که رسول خدا(ص) در میان صحابه و یارانش، پیمان «اخوت» می‌بست برای اخوت خویش، علی(ع) را انتخاب نمود؟‏
‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏
‏‏آنگاه چنین فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) آنگاه که محل ساختمان مسجد و خانه خویش را خریداری و در کنار مسجد ده باب خانه بنا کرد نه باب از این خانه‌ها را به خود و دهمی را که در وسط آنها قرار داشت به پدرم علی(ع) اختصاص داد آنگاه دستور داد بجز درب حجره علی درب همه حجره‌های دیگر را که به مسجد باز می‌شد ببندند مگر درب خانه علی(ع)، چون بعضی از صحابه در این مورد اعتراض نمودند، رسول خدا فرمود: من این دستور را از پیش خود صادر نکردم بلکه این فرمان از سوی خدا بود و مجدداً و در طی دستور جدید مردم را از خوابیدن در مسجد منع نمود مگر علی را که حجره‌اش در داخل مسجد قرار داشت و در همین حجره بود که به علی(ع) حالت جنابت رخ می‌داد و خداوند در همین منازل و حجره‌ها فرزندانی به رسول خدا و علی‌بن‌ابیطالب عطا نمود. ‏
‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که این هم درست است. ‏
‏‏سپس فرمود: آیا می‌دانید که آن حضرت در این زمینه خطبه‌ای ایراد نمود و در ضمن این خطبه چنین گفت: خداوند مرا مأمور نموده است که مسجد پاک و مطهری بنیانگذاری کنم که به جز من و برادرم علی و فرزندان او کسی در آن سکنی نکند.‏
‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏
‏‏پس فرمود: ‏‎[5]‎‏ شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) علی(ع) را در «غدیر خم» به‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 350
‎‏مقام ولایت نصب کرد سپس دستور داد که این جریان را حاضران به غایبان برسانند؟‏
‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏. ‏
‏‏بعد فرمود: ‏‎[6]‎‏ شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) به هنگام جنگ تبوک به علی(ع) فرمود: یا علی تو نسبت به من همانند «هارون» هستی نسبت به «موسی» و همچنین فرمود: تو پس از من ولی و  سرپرست همۀ مومنانی؟‏
‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏
‏‏سپس فرمود: ‏‎[7]‎‏ شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) آنگاه که مسیحیان «نجران» را به مباهله دعوت نمود برای نفرین آنان با خود نیاورد مگر علی و همسر و دو فرزند او را؟‏
‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏
‏‏انحراف از اصل ولایت ‏
‏‏این بود چند فراز از بخش اول خطبه حسین بن علی(ع) که آن حضرت در طلیعه این خطبه و در آغاز سخنش با اشاره به جنایات موجود در جامعه اسلامی و فشارهائی که از سوی  معاویه بر اهل‌بیت و شیعیانشان وارد می‌گردید و اعلان خطر نسبت به آینده دین و اصل آئین بیش از بیست فضیلت از فضائل مسلم و غیر قابل انکار اهل بیت را که بعضی از آنها جنبه قرآنی دارد بیان فرمود و داوری و توجه مستمعین را قبل از هر چیز به اصل ولایت جلب نموده و با این بیان به فراموشی سپردن وصایای رسول خدا(ص) در مسئله ولایت و رهبری و انحراف از حق و خروج از مسیر صحیح امامت را به عنوان یکی از سه مطلب مهم و حساس مطرح نموده است و از حضار خواسته است بر این مطالب گوش  فرادهند و به خاطر بسپارند و افراد باسواد آنها را بنگارند و به عنوان بزرگترین پیام از فرزند رسول خدا(ص) در شهر و دیارشان و برای اقوام و آشنایانشان بازگو نمایند. ‏
‏‏آری رسول خدا(ص) از اولین روزهای بعثت و در طول بیست و سه سال دوران نبوتش موضوع ولایت و رهبری امت را مطرح ساخت و با بیانات و تعبیرات گوناگون امیرمومنان(ع) را به مسلمانان معرفی کرد و از نمونه‌های بارز و ملموس آن داستان «سد ابواب» بود که با شروع ساختمان مسجد و بنای منزلها و  حجره‌ها در اطراف آن دستور صادر نمود که ‏‏«سدّوا الابواب الا باب علی»‏‏ آنگاه فرمود: ‏‏«ما انا سددت ابوابکم ولیکن الله امرنی بسد ابوابکم و فتح بابه»‏‏ و این معرفی باز با بیان ‏‏«انت ولی کل مومن بعدی»‏‏ و بیانات دیگر ادامه یافت تا در آخرین ماهها و در آخرین روزهای زندگانی رسول ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 351
‎‏خدا(ص) این مسئله مهم و حساس را صراحت هر چه بیشتر و در میان انبوه مردم در محل «غدیر خم» و یا در میان مسجد و بر بالای منبر مطرح گردید تا دیگر برای کسی جای تردید و راهی برای تأویل باقی نماند که در این معرفیها حضار مجلس منی خود شاهد بودند و یا آنها را از صحابه و از شاهدان عینی شنیده بودند و لذا پاسخ آنان در مقابل سوال حسین بن علی(ع) این بود که ‏‏اللهم نعم‏‏. ‏
‏‏ولی هر چه بود این انحراف به وجود آمد و با گذشت زمان تشدید شد زیرا اگر خشت اول این بنا با نفی وصیت و با استناد به اجماع امت!! و تصمیم صحابه کج گذاشته شد خشت دوم آن به فاصله تقریباً دو سال با اتکا به وصیت و با نفی اجماع و سلب صلاحیت از هر نوع اظهار نظر از صاحب‌نظران و بدون توجه به رای اهل حل و عقد و خبرگان بر روی خشت اول نهاده شد، و پس از ده سال برای انتخاب خلیفه سوم شیوه دیگری مخالف با دو شیوه قبلی به نام «شورا» به کار گرفته شد. ‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:55  توسط hasan gholami  | 

‏اثر ارزشی رابطه با طبیعت در فعالیتهای مدیریتی را در دو زمینه هدفگذاری و تنظیم بودجه می‌توان مشاهده کرد اگر آدمی بخواهد در محیط فرهنگی فعالیت کند که تسلیم بودن در مقابل طبیعت نفوذ غالب را در میان افراد آن دارد به احتمال زیاد نسبت به فرهنگی که هماهنگی یا تسلط داشتن بر طبیعت در آن غلبه دارد هدفهای مدیریتی تنظیم شده در چنین فرهنگی بیشتر کیفی و کلی خواهد بود (البته در صورتی که هدفگذاری صورت پذیرد). از سوی دیگر در یک فرهنگ تسلط بر طبیعت مدیر ممکن است با اطمینان بیشتری هدفهای مشخص عاری از ابهام و بلندپروازانه تعیین کند. در این جا تمایز میان شخصیت فردی و تأثیر فرهنگ قابل تأمل است هدفهای تعیین شده به طور کامل به تفاوتهای شخصیتی فردی مانند نیاز به کسب موفقیت وابسته نیست بلکه تحت تأثیر نفوذ گرایش فرهنگی در زمینه سطح و نوع هدفهایی است که در اینجا مورد تاکید قرار گرفته است. گرایش فرهنگی شیوه تعیین هدفها را برای فرد تعریف و مشخص می‌نماید. پیام و تأکید فرهنگ عاشورا بر هدفهای بلندمدت است و حضرت امام نیز با الهام از فرهنگ عاشورا در تبیین هدفهای بلندمدتی که ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 309
‎‏بتواند ایثار، علاقه و تعهد آحاد ملت را جلب نماید بسیار استادانه عمل می‌نمودند.‏
‏‏حضرت امام می‌فرماید: «اگر نبود این نهضت، نهضت حسین علیه‌السلام، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان می‌دادند». یا در جای دیگر اشاره دارد که: «سیدالشهدا دیدند که مکتب دارد از بین می‌رود... اینکه سیدالشهدا را کشاند به آنجا، مکتب بود که کشاند آنجا... عقیده بود که کشاند به آنجا و همه چیزش را داد در مقابل عقیده، در مقابل ایمان و کشته شد و شکست داد، طرف را شکست داد. سیدالشهدا سلام الله علیه مذهب را بیمه کرد. و با عمل خودش اسلام را بیمه کرد.»‏
‏‏در هدفگذاری تلاش می‌شود که هدف همواره در ذهن خودآگاه افراد باشد تا بدانند که در جهت کدام هدف باید تلاش کنند. حضرت امام رمز واقعه عاشورا و ماههای محرم و صفر و همچنین مجالس عزای حضرت امام حسین علیه‌السلام را در زنده نگهداشتن هدف مشترک امت اسلام به ویژه شیعه می‌داند و از این رو می‌فرماید: «... این مجالس عزای سیدالشهدا است و مجالس دعا و دعای کمیل و سایر ادعیه که می‌سازد. ملت ما قدر این مجالس را بدانند، مجالسی است که زنده نگه می‌دارد ملتها را در ایام عاشورا زیاد و زیادتر  و در سایر ایام هم غیر این ایام متبرکه هفته‏‏‌‏‏هاست و جنبشهای این طوری هست».‏
‏‏گرایش و نگرش نسبت به زمان‏
‏‏به دو طریق درباره زمان می‌توان اندیشید یکی به گونه کلی یعنی به جای شناخت چگونگی گذراندن زمان از سوی افراد، این گرایش و نگرش را با چگونگی پاسخ افراد به حوادث جدید می‌توان نشان داد. اگر مردم در پاسخ به یک چالش جدید به گذشته برگردند و به دنبال آن باشند که دریابند دیگران چگونه با این نوع مسائل برخورد کرده‌اند ارزش غالب «گذشته‌نگر» خواهد بود. اگر افراد عمدتاً آثار بلافاصله عمل را مورد ملاحظه قراردهند آنگاه گرایش غالب بیشتر «حالگرا» خواهد بود و اگر توجه عمده به تبعات بلندمدت یک انتخاب باشد آنگاه گرایش غالب «آینده‌نگر» خواهد بود. آشکارترین نکته تأثیر این متغیر فرهنگی بر مدیران در افق برنامه‌ریزی است.‏
‏‏واقعیتهای جاری یا آثار مطلوب در آینده می‌تواند بر تصمیم‌گیری اثر گذارد و سیستم پاداش نیز می‌تواند تحت تأثیر پنهان گرایش نسبت به زمان قرار گیرد. بُعد دیگر گرایش نسبت به زمان که اثر شدیدی بر رفتار آدمی دارد چگونگی استفاده از زمان است. برای برخی از افراد زمان کالای باارزش یا بی‌ارزشی است که می‌توان آن را ذخیره کرد و سپس صرف کرد یا تلف نمود. همچنانکه درباره عاشورا گفتیم حضرت امام با تکیه بر گذشته‌ای که حافظۀ امت اسلامی است انقلاب امام‏‏‌‏‏حسین(ع) و ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 310
‎‏قیام کربلا را متذکر شده و در ماههای محرم و صفر با معطوف کردن ذهن مسلمانان به اینکه زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همۀ انبیا عالم، همه انبیا از اول تا حالا همه‌شان این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را می‌خواستند درست کنند، آنان را نیز به تبعیت از پیشوایان الهی فراخوانده و آنچنانکه در دوران پرتلاطم انقلاب مشاهده کردیم در این زمانهای حساس و شورآفرین مردم را به صحنه کشانده و بزرگترین حرکتها را برای سرنگونی طاغوت و سپس مقابلۀ با تجاوزهای رژیم بعثی عراق به وجود آوردند و با پیوند زدن گذشته و حال افقهای روشنی را برای آینده ترسیم کردند. در دیدگاه امام، زمان یک واحد به هم پیوسته است به گونه‌ای که تعهد یا بی‌تعهد بودن نسبت به گذشته، حال را  پدید می‌آورد و آینده نیز چیزی جز آنچه امروز رقم می‌زنیم نیست: ‏
‏‏لامکانی که در او نور خداست‏   ‏ماضی و مستقبل و حالش کجاست‏
‏‏ماضی و مستقبلش نسبت به توست  ‏ ‏هر دو یک چیزند و پنداری که دوست‏
‏‏حضرت امام هم به گذشته عنایت داشت هم به حال و آینده و سعی می‌کرد این افق گسترده را در پیش روی آحاد ملت گشوده و کوته‌نظری نداشته باشند. در تاریخ 10 / 4 / 60 به مناسبت شهادت شهید بهشتی و یارانش در جمع روحانیون تهران می‌فرماید: «ماها تابع آن مردانی هستیم که به حسب روایت، به حسب تاریخ، هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلام الله علیه به شهادت نزدیکتر می‌شد افروخته‌تر می‌شد. جوانان او مسابقه می‌کردند برای اینکه شهید بشوند همه هم می‌دانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. مسابقه می‌کردند آنها، برای اینکه آنها می‌فهمیدند کجا می‌روند آنها می‌فهمیدند برای چه آمدند. آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه، خدایی را بکنیم آمدیم اسلام را حفظ بکنیم».‏
‏‏«‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏ دستور است به اینکه هر روز و در هر جا باید نهضت را ادامه دهید همان برنامه را، امام حسین با عده کم همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد. هر روز باید در هر جا این محفوظ بماند.»‏
‏‏در جائی دیگر با پیوند زدن گذشته به حال چنین می‌فرماید: ‏
‏‏«ما باید حافظ این سنتهای اسلامی، حافظ این دستجات مبارک اسلامی که در عاشورا، در محرم و صفر در مواقع مقتضی به راه می‌افتند، باشیم. تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند. فداکاری سیدالشهدا سلام الله علیه است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است.» «گویندگان پس از اینکه‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 311
‎‏مسائل روز را گفتند، روضه را همانطور که سابق می‌خواندند و مرثیه را همانطور که سابق می‌خواندند بخوانند و مردم را مهیا کنند برای فداکاری.»‏
‏‏گرایش به عمل‌گرایی ‏
‏‏گرایش نسبت به عمل‌گرایی به معنی فعال بودن یا انفعالی عمل کردن نیست بلکه تمرکز مطلوب فعالیت در نظر است. در گرایش به «رفاه» یا «زندگی کردن»، آدمی براساس احساسش عمل می‌کند. این حالت بیانگر حالگرا بودن است. گرایش به «انجام دادن» یا «کار کردن» تلاش بی‌وقفه آدمی برای کسب موفقیت را نشان می‌دهد در میان این دو گرایش، گرایش به ایجاد تعادل میان جسم و ذهن و احساسهای متوسط قرار دارد. بعد عمل، چگونگی برخورد افراد با کار و تفریح را نشان می‌دهد. این گرایش بیانگر میزان عجین شدن فرد با کار است و نشانگر این واقعیت است که مسائل مربوط به کار و هدف بر زندگی فرد غلبه دارد. در فرهنگی که گرایش به کار شدید است تلاش می‌کنند تا فلسفه اصلی زندگی خود را در کار و فعالیتهای مربوط به کار بیابند، تصمیم‌گیری در چنین فرهنگی براساس شاخصهای عملی صورت می‌پذیرد و سیستم پاداش نیز براساس نتایج عملکرد آدمهاست. ‏
‏‏حضرت امام در جمع اقشار مردم و اعضای ستاد مرکزی جهاد سازندگی در تاریخ 8 / 4 / 60 می‌فرمایند: «از صدر اسلام تا کنون دو طریقه، دو خط بوده است یک خط، خط اشخاص راحت‌طلب که تمام همتشان به این است که یک طعمه‌ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهایی که مسلمان بودند کردند اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت‌طلبی بود. در صدر اسلام از این اشخاص بودند وقتی که حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه می‌خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از اینها نصیحت می‌کردند... یک دسته دیگر هم انبیا بوده‌اند و اولیاء بزرگ، آنها هم یک مکتبی بود و یک خطی بود، تمام عمرشان را صرف می‌کردند در اینکه با ظلمها و با چیزهایی که در ممالک دنیا واقع می‌شود همشان  را اینها صرف می‌کردند در مقابل با اینها...‏
‏‏رسول اکرم از اولی که آن رسالت به او محول شد تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت بین این بستر و آن بعثت تمام فعالیت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده و کسی که زندگی امیرالمومنین سلام الله علیه را مشاهده کند که نیز همینطور بوده. جهاد در راه احکام خدا بوده است و سایر ائمه علیهم السلام است آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا سلام الله علیه است. ‏
‏‏اگر وضع تفکر سیدالشهدا سلام الله علیه مثل بعضی مقدسین زمان خودش بود آنها طرحشان این بود که بماند در جوار حضرت رسول سلام الله علیه و عبادت کند. اگر وضع تفکر مولا هم اینطور‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 312
‎‏بود کربلائی پیش نمی‌آمد. یک راحت‌طلبی بود و کناره‌گیری از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگری بود... این دو رشته، از اول خلقت تا حالا بوده است. رشته تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی و رشته سازش... حیوانات هم ‏‏«ان من شیی الا یسبح بحمد ربک»‏‏ آنها هم ذکر و تسبیح دارند، لکن همشان علفشان است انسان هم باید اینطوری باشد که همتش علفش باشد و هر چه ذلت و خواری است تن به آن بدهد».‏
‏‏در فرهنگ «بودن» مبنای تصمیمات احساسات آدمهاست. و میزان علاقه‌مندی به نتیجه، متغیر است و تابع فرد و حالات روحی و روانی او است. در فرهنگی که غلبه با کار کردن و کنترل است، تصمیمات بر مبنای شاخصهای منطقی قراردارد، پاداشها به طور منطقی توزیع می‌شود، بازده در برابر هدفهای متعادل توزیع می‌گردد و در سنجش عملکرد نیز کیفیت و کمیت با هم سنجیده می‌شود. ‏
‏‏روابط میان افراد‏
‏‏بحث روابط میان افراد به مسئولیتی که آدمی در برابر دیگران دارد می‌پردازد. مسئولیت آدمی برای آسایش دیگران چیست؟ آیا در این رابطه مسئولیتی متوجه اوست یا خیر؟ برخی بر این باورند که هر کس باید فکر خودش باشد به عبارتی دیگر بر این گونه افراد، فردگرایی غلبه دارد. در چنین فرهنگی افراد درجه یک خانواده، حد بیرونی مسئولیت رسمی بشمار می‌آیند. به استقلال فردی بها داده می‌شود. در چنین وضعیتی همه همیشه به دنبال درجه یک هر چیز هستند و  هر کس به دنبال اول شدن است. گرایش مقابل فردگرایی روحیه جمعی است که تعهد و وفاداری به خانواده، فامیل، طایفه و قبیله را به همراه دارد. ‏
‏‏«‏‏کلکم راع و کلکم مسوول‏‏ مسائل سیاسی مال همه است «‏‏کلکم راع‏‏» همه باید مراعات بکنید. همه باید ملت را توجه کنید که چه می‌کنند و باید راهنمایی کنید همه را، و همه باید فعال با صفهای فشرده و فعال وارد باشید در صحنه و به خودتان هیچ یاس راه ندهید، خدا با شماست».‏
‏‏«این هماهنگی که در تمام ملت ما در قصه کربلا هست این بزرگترین امر سیاسی است در دنیا و بزرگترین امر روانی است در دنیا، تمام قلوب با هم متحد می‌شوند. اگر خوب راهش ببریم. ما برای این هماهنگی پیروز هستیم و قدر این را باید بدانیم و جوانهای ما توجه به این مسایل داشته باشند.»‏
‏‏«همین مساجد و همین روضه‌ها و همین روضه‌های هفتگی همین‌ها، همین‌ها توجه مردم را و همان هماهنگی را ایجاد می‌کند. اگر دولتهای دیگر بخواهند یک هماهنگی بین تمام قشرها پیدا کنند میسر نیست برایشان، با صدها میلیارد تومان هم برایشان میسر نیست. ما را سیدالشهدا اینطور ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 313
‎‏هماهنگ کرده ما برای سیدالشهدایی که اینطور هماهنگ کرده اظهار تاسف نکنیم. ما گریه نکنیم؟ همین گریه‌ها نگهداشته ما را. گول این شیاطینی که می‌خواهند این حربه را از دست ما بگیرند گول اینها را نخورند جوانهای ما، همین‏‏‌‏‏هاست که ماها را حفظ کرده، همین‌ها هست که مملکت ما را حفظ کرده.»‏
‏‏«... اسلام اینقدر برای اجتماع و برای وحدت کلمه هم تبلیغ کرده و هم عمل کرده است، یعنی روزهایی را پیش آورده است که با خود این روزها و انگیزه این روزها تحکیم می‌شود مثل عاشورا و اربعین. و قرآن کریم پافشاری دارد در این مطلب که متفرق نباشند مردم، مسلمین از هم و ید واحده باشند و معتصم به حبل الله باشند».‏
‏‏و سه دیگر گرایش طبقاتی است. به نظر می‌رسد که متغیر رابطه بر خط مشی و عمل مدیریت اثر غالبی دارد ساختار سازمانی، ارتباطات، الگوهای نفوذ، سیستم‏‏‌‏‏پاداش، کار گروهی و سایر فرایندهای مدیریتی تحت تأثیر گرایش رابطه قراردارند. در فرهنگهائی که غلبه بر سلطه گروه است توجه بیشتری به تفکیک افقی صورت می‌پذیرد. ‏
‏‏گرایش نسبت به فضا ‏
‏‏متغیر فضا بیانگر دید و نگرش فرد نسبت به چگونگی استفاده از فضای اطراف خود است. هر کس درباره استفاده از فضای اطراف خود می‌تواند نظری خاص داشته باشد. واژه‌های خصوصی، مختلط و عمومی برای انواع این گرایشها بکار برده می‌شود. گرایش خصوصی بر این باور تاکید دارد که فضای اطراف هر کسی ویژه خود اوست و کسی نباید به آن تجاوز کند و اگر کسی به حریم فرد قصد تجاوز داشته باشد در برابر او اقدام بازدارنده صورت می‌پذیرد بر عکس در گرایش عمومی به فضا همه حق استفاده از فضا را دارا بوده و ارتباطات، نفوذ، و الگوهای تعاملی تحت نفوذ این بعد قرار دارند همانند واقعیتهای فیزیکی. ‏
‏‏حضرت امام در این بعد نیز از جامع‌نگری برخوردار است ضمن اصالت بخشیدن به حق امت اسلامی، حریم فردی را نیز مدنظر دارد. و برای نفوذ در آحاد ملت متوسل به عزیزترین فردی می‌شود که در میان ملت ایران از هر فرقه و مذهبی جایگاه ویژه دارد و مردم چه در شادی و چه در عزا با یاد او و یاران وفادارش زیست می‌کنند.‏
‏‏حضرت امام در جمع گویندگان مذهبی قم و استانهای آذربایجان شرقی و غربی در تاریخ 25 / 7 / 61 می‌فرماید: ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 314
‎‏«... اسلام مساجد را سنگر قرار داد و وسیله شد از باب اینکه از همین مساجد، از همین جمعیت‌ها، از همین جمعات، از همین جمعه‌ها و جماعات، همه اموری که اسلام را به پیش می‌برد و قیام را به پیش می‌برد مهیا باشد و بالخصوص حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان باید چه جور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند. کیفیت مبارزه را، کیفیت اینکه مبارزه بین یک جمعیت کم با جمعیت زیاد چطور باشد، کیفیت اینکه قیام در مقام یک حکومت قلدری که همه را جا در دست دارد، با یک عده معدود باید چطور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است و اهل‌بیت بزرگوار او و فرزند عالیقدر او هم فهماند که بعد از اینکه آن مصیبت واقع شد باید چه کرد، باید تسلیم شد؟ باید تخفیف در مجاهده قائل شد؟ یا باید همانطوری که زینب سلام الله علیها در دنباله آن مصیبت بزرگی که «‏‏تصغر عند المصائب‏‏» ایستاد و در مقابل کفر و در مقال زندقه صحبت کرد و هر جا موقع شد، مطلب را بیان کرد و حضرت علی ابن‌الحسین سلام الله علیه با آن حال نقاهت، آنطوری که شایسته است، تبلیغ کرد...»‏
‏‏«الان هم می‌بینید که در جبهه‌ها وقتی که نشان می‌دهند آنها را، همه با عشق امام‏‏‌‏‏حسین است که دارند جبهه را گرم نگه می‌دارند.»‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 315
‎‏پای نوشتها:‏
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 316
 - ر.ک: صحیفه امام، ج 2، ص 29-30.- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 399-401.- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 329-331.انگیزه و دستاوردهای قیام امام حسین (ع) از دیدگاه امام خمینی (س)
‏‏انگیزه‏‎ ‎‏ها و دستاوردهای قیام امام حسین‏‎ ‎‏(ع) از دیدگاه امام خمینی‏‎ ‎‏(س)‏
‏‏علی ربانی گلپایگانی ‏
‏‏دربارۀ انگیزه‌های قیام امام حسین(ع) و نتایج و دستاوردهای آن بسیار سخن گفته شده است و کتابها، رساله‌ها و مقالات بسیاری نیز در این زمینه نگارش یافته است، لیکن موضوع قیام عاشورا از چنان عظمت و اهمیتی برخوردار است که این تکرارها را برمی‌تابد. به ویژه اینکه این بار تحلیل و بررسی آن توسط فردی انجام می‌گیرد که قیام عاشورا را در اندیشه و عمل خود هضم و تجربه کرده و آن را احیا کرده است. او انگیزه‌ها و دستاوردهای نهضت حسینی را در عینیت زندگی خود لمس نموده و تحلیلهایش گذشته از اینکه مستند به گزارشهای تاریخی است، برخاسته از تجربه‌های ممتد انقلابی خویش نیز می‌باشد. ‏
‏‏اکنون که این توفیق نصیب این جانب گردید که به مناسبت «کنگرۀ بین‌المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا» مقاله‌ای بنگارم و در این کار ارزشمند سهمی هر چند کوچک داشته باشم، بر آن شدم تا دیدگاههای ارزشمند و آموزنده امام خمینی(ره) آن پیشوای نستوه را در رابطه با انگیزه‌ها و دستاوردهای قیام پیشوای آزادگان و مجاهدان حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) در بخشی منسجم و هماهنگ به رشته تحریر آورم،‏‎[1]‎‏ این مقاله در دو بخش کلی تنظیم گردیده است در بخش اول به بررسی دیدگاههای امام(ره) پیرامون انگیزه‌های قیام امام حسین(ع) پرداخته شده است و در بخش دوم دیدگاههای معظم‌له درباره نتایج و دستاوردهای قیام مورد بررسی قرار گرفته است: ‏
‏‏بخش اوّل ‏
‏‏انگیزه‌های قیام امام حسین(ع)‏
‏‏مجموع آنچه در سخنان امام خمینی(ره) در رابطه با انگیزه‌های قیام عاشورا آمده است عبارت ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 317
‎‏است از: ‏
‏‏1- نجات اسلام از خطر تحریف. ‏
‏‏2- اصلاح امت و جامعۀ اسلامی. ‏
‏‏3- ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی. ‏
‏‏4- امر به معروف و نهی از منکر.‏
‏‏5- تشکیل حکومت عدل اسلامی. ‏
‏‏6- نشر اسلام و بقای آن. ‏
‏‏7- عمل به تکلیف الهی. ‏
‏‏بدیهی است اهداف و انگیزه‌های یاد شده قسیم و در عرض یکدیگر نیستند. و می‌توان برخی را به برخی دیگر و حتی همگی را به یک هدف بازگرداند، ولی با توجه به اینکه اولاً: در سخنان امام(ره) هر یک از آنها مورد تأکید قرار گرفته است و ثانیاً: هر یک می‌تواند به طور مستقل انگیزه یک قیام الهی باشد و ثالثاً: بررسی جداگانه آنها در تبیین بحث نقش موثری دارد، آنها را جداگانه مطرح خواهیم نمود، و برای آنکه دامنه سخن گسترده نشود از شرح و تفصیل محورهای یاد شده خودداری نموده و به طور عمده بر نقل فرازهایی از سخنان امام(ره) اعتماد می‌کنیم، و تنها قبل یا بعد از آن فرازها به اشاره‌هایی از قرآن، حدیث یا تاریخ مبادرت می‌ورزیم تا مبانی و مدارک آرای معظم‌له نیز اجمالاً روشن گردد. اینک تبیین محورهای یاد شده: ‏
‏‏1- نجات اسلام از خطر تحریف‏
‏‏تحریف یک مکتب بدترین خطر برای آن است. و بدترین نوع تحریف این است که افرادی که خود را رهبران و سیاستمداران آن مکتب می‌دانند برخلاف احکام و دستورات آن عمل کنند. و در عین حال اعمال و رفتار خود را مطابق با قوانین و تعالیم آن مکتب بدانند. این خطر بزرگ در زمان امام حسین(ع) توسط دستگاه حکومت اموی به بدترین وجه اسلام را تهدید می‌کرد، و اگر امام حسین(ع) قیام نمی‌کرد و دست به افشاگری نمی‌زد دیری نمی‌پایید که از اسلام جز نامی باقی نمی‌ماند. فرازهایی از سخنان امام خمینی(ره) را در این باره یادآور می‌شویم: ‏
‏‏«حکومت جائرانه یزیدیان می‌رفت تا قلم سرخ بر چهره نورانی اسلام کشد و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگ اسلام –صلی الله علیه و آله– و مسلمانان صدر اسلام و خون شهدای ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 318
‎‏فداکار را به طاق نسیان سپارد و هدر دهد».‏
‏‏«رژیم منحط بنی‌امیه می‌رفت تا اسلام را رژیم طاغوتی و بنیانگذار اسلام را برخلاف آنچه بوده معرفی کند، معاویه و فرزند ستمکارش به اسم خلیفۀ رسول‌الله با اسلام آن کرد که چنگیز با ایران، و اساس مکتب وحی را تبدیل به رژیم شیطانی نمود».‏
‏‏«حضرت سیدالشهدا – سلام الله علیه – دیدند که معاویه و پسرش دارند مکتب را از بین می‌برند، دارند اسلام را وارونه جلوه می‌دهند... اما جماعت هم بودند [ولی] مجالسشان مجالس لهو و لعب بود... فریادشان الوهیت [خداخواهی] بود و بر ضد الوهیت قیام کرده بودند، اعمال و رفتارشان شیطانی، لیکن فریادشان فریاد خلیفۀ رسول‌الله [بود]».‏
‏‏«خطری که معاویه و یزید بر [ای] اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند این یک خطر کمتر از آن بود، خطری که اینها داشتند این بود که می‌خواستند اسلام را به صورت سلطنت درآورند. می‌خواستند معنویت را به صورت طاغوت درآورند... این خطر برای اسلام خطر بزرگ بود این خطر را سیدالشهدا رفع کرد، آن سلطنت طاغوتی که اسلام را می‌خواست به آن رنگ درآورد. اگر توفیق پیدا می‌کرد اسلام یک چیز دیگر می‌شد، اسلام می‌شد مثل رژیم دو هزار و پانصد ساله سلطنت».‏‎[2]‎
‏‏«اسلامی که آمده بود و می‌خواست رژیم سلطنتی و امثال این رژیم‌ها را بهم بزند و یک سلطنت الهی در دنیا ایجاد کند می‌خواست طاغوت را بشکند، و «الله» را بر جای آن بنشاند اینها می‌خواستند که «الله» را بردارند. طاغوت را جایش بنشانند، آنها می‌خواستند اصل اسلام را ببرند و یک مملکت عربی درست کنند».‏
‏‏«سیدالشهدا چون دید اینها دارند مکتب اسلام را آلوده می‌کنند. با اسم خلافت اسلام. خلافکاری و ظلم  می‌کنند و در دنیا منعکس می‌شود که خلیفه رسول‌الله این کارها را می‌کند. تکلیف خود دانستند که بروند و کشته شوند و آثار معاویه و پسرش را محو کنند».‏
‏‏«در زمان معاویه و پسر خلف او مساله این طور بود که اینها داشتند چهرۀ اسلام را قبیح می‌کردند، به عنوان خلیفة المسلمین، به عنوان خلیفۀ رسول‌الله آن جنایات را می‌کردند این جا بود که تکلیف اقتضا می‌کرد برای بزرگان اسلام مبارزه کنند و این چهره قبیحی که اینها دارند از اسلام نشان می‌دهند و اشخاصی غافل ممکن است خیال کنند که اسلام خلافتش همین است که معاویه و یزید دارند [افشا و برملا سازند]».‏‎[3]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 319
‎‏همانگونه که ملاحظه می‌فرمایید در فرازهای فوق بر مساله تحریف اسلام به گونه‌ای بس خطرناک تاکید شده و مبارزه با آن به عنوان هدف قیام امام حسین(ع) به شمار آمده است. این خطر تحریف این بود که با تظاهر به اسلام، تعالیم و ارزشهای اسلام عملاً زیر پا گذاشته می‌شد و چون این کار توسط کسانی انجام می‌شد که عنوان خلیفةاللهی و خلیفۀ رسول‌الله را یدک می‌کشیدند در درازمدت سبب محو و قلب حقیقت اسلام می‌شد، و انسانهای غافل و سطحی‌نگر همه آن کارهای ناروا را به منزله احکام و تعالیم اسلامی می‌پنداشتند. این خطر در سخنان امام حسین(ع) نیز بازگو شده است، چنانکه وقتی مروان حکم از امام(ع) خواست تا پیشنهاد والی مدینه را در مورد بیعت با یزید بپذیرد، نخست استرجاع کرد، آنگاه فرمود «‏‏و علی الاسلام، السلام، اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید‏‏»؛‏‎[4]‎‏ در این صورت باید برای همیشه از اسلام چشم پوشید، زیرا امت به زمامداری چون یزید گرفتار شده است. ‏
‏‏2- اصلاح امت اسلامی‏
‏‏اصلاح یک امت و ملت ابعاد مختلفی دارد، و به یک اعتبار می‌توان آن را به دو قسم کلی تقسیم کرد، 1- اصلاح عام و فراگیر، 2- اصلاح خاص و محدود، قسم نخست همه نهادها و بنیادهای اجتماعی را دربر می‌گیرد. ولی قسم اخیر تنها به برخی از آنها می‌پردازد، مثلاً اصلاح وضع فرهنگی، یا اقتصادی، یا سیاسی و غیره، مقصود از آن در این بخش همان قسم عام آن است، که یکی از انگیزه‌های قیام امام حسین(ع) را تشکیل می‌دهد. یعنی هدف امام(ع) اصلاح همه بنیادها و ساختارهای جامعه اسلامی بود. چنانکه این آرمان یکی از انگیزه‌های بعثت پیامبران الهی نیز بوده است و اینک فرازهایی از سخنان امام خمینی(ره) در این باره: ‏
‏‏«تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده‌اند، همه آنها این مساله را داشتند که فرد باید فدای جامعه بشود، فرد هر چه بزرگ باشد بالاترین فرد که ارزشش در دنیا از هر چیز بیشتر است، وقتی که با مصالح جامعه معارضه کرد، این فرد باید فدا شود».‏
‏‏«سیدالشهدا روی همین میزان خود و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه بشود جامعه باید اصلاح شود، «‏‏لیقوم‏‏‌‏‏الناس بالقسط‏‏»‏‎[5]‎‏ باید عدالت در بین مردم و جامعه تحقق پیدا کند».‏
‏‏«برای سیدالشهدا – سلام‌الله علیه – تکلیف بود قیام کند. خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند و همین طور هم کرد»‏‎[6]‎‏.‏
‏‏ ‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 320
‎‏امام حسین(ع) در وصیت معروف خود به برادرش محمد حنفیه، آنگاه که مدینه را به قصد مکه ترک گفت. بر آرمان اصلاح‌طلبی قیام خود تصریح نمود و فرمود: «‏‏انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی‏‏»؛ بدین جهت از مدینه خارج شدم(یا بر علیه حکومت یزید قیام کردم) که امت جدم را اصلاح کنم.‏‎[7]‎
‏‏و نیز در سخنرانی بلند و مهیج خود خطاب به عالمان دینی هدف مخالفت خود با بنی‌امیه را اظهار معارف دینی و اصلاح سرزمین‌های اسلامی، و امنیت بخشیدن به ستمدیدگان و اجرای احکام و سخن الهی بر شمرده است.‏‎[8]‎
‏‏3- ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی ‏
‏‏گر چه ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی زیرمجموعه‌ای از اسلام‌خواهی و اصلاح‌طلبی است، ولی خود از مقوله‌هایی است که می‌تواند جداگانه به عنوان انگیزه و آرمان یک قیام به شمار آید، و اگر بالفرض حکومتی غیرمسلمان یافت شود که با مردم رابطه‏‏‌‏‏ای عادلانه دارد. از این جهت در خور تمجید است هر چند از جنبه‌های دیگر ناپسند باشد. از این روی مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی که از طرف دستگاه حکومت اموی به مردم می‌شد یکی از اهداف قیام امام حسین(ع) بوده است، و یکی از محورهای مهم در کلمات امام خمینی(ره) پیرامون بیان انگیزه‌های قیام عاشورا ظلم‌ستیزی است، ذیلاً فرازهایی از سخنان او را در این باره یادآور می‌شویم: ‏
‏‏«زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب الامر(سلام‏‏‌‏‏الله علیه) زندگی همه انبیا این معنا بوده است که در مقابل جور حکومت عدل را می‌خواستند درست کنند».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام‌الله علیه) از همان روز اول که قیام کردند انگیزه‌اشان اقامه عدل بود... و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور از بین برود».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام‏‏‌‏‏الله علیه) هر چه داشت در راه خدا داد و برای تقویت اسلام، مخالفت با ظلم قیام کرد».‏
‏‏«سیدالشهدا وقتی می‌بیند که یک حاکم ظالمی در بین مردم  دارد حکومت می‌کند، تصریح می‌کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می‌کند به مردم ظلم می‌کنند باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند... و پیغمبر(ص) فرموده است هر که ساکت بنشیند و تغییر ندهد این را، جایش جای همان یزید [حاکم ستمگر] است».‏‎[9]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 321
‎‏«امام حسین(ع) در یکی از سخنرانی‏‏‌‏‏های خود تصریح و تأکید می‌کند که از نظر او زندگی کردن در کنار ظالمان مایه ملامت و سرافکندی، و مرگ در چنان شرایطی مایه سعادتمندی است، چنانکه می‌فرماید‏‏: «انی لا اری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما».‏‎[10]‎
‏‏«امام علی(ع) یکی از وظایف عالمان الهی را این می‌داند که در برابر پرخوری ستمگران و بی‌نوایی و تهی‌دستی مظلومان ساکت ننشینند‏‎[11]‎‏».‏
‏‏«و نیز در عهدنامه خود به مالک‌اشتر یادآور می‌شود که برپاداشتن عدل در جوامع بشری برترین تحفه برای زمامداران است».‏‎[12]‎
‏‏4- امر به معروف و نهی از منکر‏
‏‏مبارزه با منکرات که حکومت اموی عامل اصلی پیدایش و گسترش آن در جامعه اسلامی بود از اهداف دیگر قیام امام حسین(ع) به شمار می‌رود. امام خمینی(ره) در این باره فرموده‌اند.‏
‏‏«اینکه حضرت ابی‌عبدالله(علیه‌السلام) نهضت و قیام کرد با عدد کم در مقابل این[حکومت یزید] برای این بود که گفتند تکلیف من است که استنکار کنم، نهی از منکر کنم».‏
‏‏«انگیزه این بوده است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد، انحرافات همه از منکرات است جز خط مستقیم توحید هر چه هست منکرات است، این باید از بین برود.  و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش انگیزه‌اش نهی از منکر بود، که هر منکری باید از بین برود من جمله قضیه حکومت جور».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام‌الله علیه) همه عمرش و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت‌ها در دنیا ایجاد کردند صرف کرد و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور بسته بشود  و از بین برود، معروف در کار باشد، منکرات از بین برود».‏‎[13]‎
‏‏این انگیزه نیز در کلمات امام حسین(ع) مورد تأکید قرار گرفته است. چنانکه یکی از فراز‌های وصیتنامه آن حضرت به محمد حنفیه این بود ‏‏«ارید ان آمر بالمعروف و نهی عن‌المنکر»؛‏‎[14]‎‏ ‏‏می‌خواهم امر به معروف  و نهی از منکر نمایم.‏
‏‏و در سخنرانی معروف خود خطاب به عالمان دینی پس از تأکید بر فریضه امر به معروف و نهی از منکر و استشهاد به آیاتی از قرآن، تحقق آن را در امور زیر می‌داند: ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 322
‎‏1- دعوت به اسلام، ‏
‏‏2- رد مظالم، ‏
‏‏3- مخالفت با ظالم، ‏
‏‏4- تقسیم عادلانه ثروتهای عمومی میان مردم، ‏
‏‏5- گرفتن صدقات (زکات) و مصرف آن در موارد شرعی آن، ‏
‏‏چنانکه می‌فرماید ‏‏«ان الامر بالمعروف و النهی عن‌المنکر دعاء الی الاسلام مع ردالمظالم و مخالفة‌الظالم و قسمة الفی و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها».‏‎[15]‎
‏‏و در جای دیگر عمل نشدن به حق و اجتناب نکردن از باطل را انگیزه قیام خود دانسته می‌فرماید: «‏‏الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه»؛‏‎[16]‎‏ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود، و از باطل اجتناب نمی‌گردد؟‏
‏‏5- تشکیل حکومت اسلامی‏
‏‏درباره اینکه آیا تشیکل حکومت عدل اسلامی از اهداف قیام امام حسین(ع) بود یا نه، دو نظریه مطرح شده است، برخی بر آنند که این امر یکی از انگیزه‌های قیام بود، و برخی معتقدند چنین مسأله‌ای از اهداف قیام نبوده است، زیرا از گزارشهای تاریخی و روایات بسیار به دست می‌آید که امام(ع) به فرجام قیام خود آگاه بود و شهادت خود و یارانش را می‌دانست، با این حال فرض تشکیل حکومت منتفی است، از این روی برخی از آنان که تشکیل حکومت را از اهداف قیام دانسته‌اند، در مساله علم امام(ع) به شهادت خود و یارانش تردید نموده‌اند.‏
‏‏در سخنان امام خمینی(ره) این دو مساله  با هم جمع شده است، یعنی هم علم امام(ع) به شهادت خود و یارانش پذیرفته شده است، و هم تأکید شده است که یکی از اهداف امام(ع) تشکیل حکومت عدل و برچیدن حکومت ظلم و استبداد بوده است، در رابطه با مطلب نخست(علم به شهادت) فرموده‌اند: ‏
‏‏«حضرت سیدالشهدا قیام کردند بر ضد یزید و اطمینان به این بود که موفق به اینکه یزید را از سلطنت بیندازند نشوند، این اخبارش هم همین طور است که ایشان مطلع بودند بر این مطلب».‏
‏‏«او تکلیف می‌دید برای خودش که باید با این قدرت مقاومت کند و کشته بشود تا بهم بخورد این اوضاع، تا رسوا بکند این قدرت را با فداکاری خودش و این عده‌ای که همراه خودش بود».‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 323
‎‏«او دید که یک حکومت جائری است که بر مقررات مملکت او سلطه پیدا کرده است، تکلیف الهی خودش را تشخیص داد که باید نهضت کند... در عین حال که به حسب قواعد معلوم بود که یک عدد این قدری نمی‌تواند با آن عده‌ای که آنها دارند مقابله کند».‏‎[17]‎
‏‏در فراز‌های یاد شده سه نکته مطرح شده است: ‏
‏‏1- از اخبار و روایات بدست می‌آید که امام حسین(ع) از شهادت خود خبر داشت.‏
‏‏2- بر پایه محاسبات معمولی نیز عدم موفقیت ظاهری امام در غلبه بر حکومت یزید روشن بود.‏
‏‏3- کار انحراف در دستگاه حکومت و جامعه اسلامی به جایی رسیده بود که اصلاح آن جز با ایثارگری و شهادت‌طلبی ممکن نبود.‏
‏‏و در رابطه با مطلب دوم(تشکیل حکومت) فرموده‌اند.‏
‏‏«امام حسین(ع) نیروی چندانی نداشت و قیام کرد... او مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت، تا حکومت اسلامی تشکیل دهد و این حکومت فاسد را از بین ببرد».‏
‏‏«کسی که فرمایشات ایشان را از وقتی که از مدینه بیرون آمدند، به مکه آمدند، و از مکه بیرون آمدند، همه را می‌شنود، می‌بیند  که ایشان متوجه بوده است که چه می‌کند... حکومت هم می‌خواست بگیرد، اصلا برای این معنا آمده بود و این یک فخری است، و آنهایی که خیال می‌کنند که حضرت سیدالشهدا برای حکومت نیامده، خیر، اینها برای حکومت آمدند، برای اینکه باید حکومت دست مثل سیدالشهدا باشد. مثل کسانی که شیعه سیدالشهدا هستند باشد».‏‎[18]‎
‏‏اکنون سؤال می‌شود، اگر امام حسین(ع) می‌دانست به حسب ظاهر بر یزید غلبه نمی‌کند، و به دست او به شهادت می‌رسد، و به حکومت اسلامی دست نمی‌یابد، چگونه در صدد تشکیل حکومت بود، چیزی که عدم‏‏‌‏‏وقوعش معلوم است، محال است که مطلوب و غایت انسان عاقل بشمار آید؟‏
‏‏پاسخ این سؤال از دقت در کلمات امام خمینی(ره) به دست می‌آید، زیرا اشکال مزبور در صورتی وارد است که مقصود امام(ع) تشکیل حکومت عدل در زمان خود بوده باشد، ولی اگر مقصود این باشد که او می‌خواست به مسلمانان بیاموزد که حکومت اسلامی باید در دست انسانهای الهی و صالح مانند امام معصوم یا نماینده او چون مسلم بن عقیل باشد، دیگر اشکالی در کار نیست و آنچه از سخنان امام(ره) استفاده می‌شود همین معنی اخیر است. چنانکه پس از اینکه فرموده‌اند «اینها برای حکومت آمدند» اضافه کرده‌اند «برای اینکه باید حکومت دست مثل سیدالشهدا باشد، مثل‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 324
‎‏کسانی که شیعه سیدالشهدا هستند باشد» این جمله در حقیقت تفسیر جمله پیشین و جمله‌ای مشابه آن است.‏
‏‏6- نشر اسلام و بقای آن‏
‏‏آرمانهای مردان بزرگ بسان خود آنان بزرگ است، شخصیت امام حسین(ع) به عصر و زمان خود اختصاص نداشت بلکه متعلق به تاریخ و بشریت است، بدین جهت آرمانهای او نیز به عصر و زمان خود او اختصاص نداشت، او آزادی، خیر و  صلاح بشریت را می‌خواست، و اینها در پرتو مکتب جهانی اسلام تحقق می‌پذیرد، از این روی یکی از انگیزه‌های قیام او نشر اسلام و بقای آن بود، امام خمینی(ره) در این باره فرموده است: ‏
‏‏«آن حضرت در فکر آینده اسلام و مسلمین بود، به خاطر اینکه اسلام در آینده و در نتیجه جهاد مقدس و فداکاری او در میان انسانها نشر پیدا کند، و نظام سیاسی و اجتماعی آن در جامعه ما برقرار شود، مخالفت نمود و مبارزه و فدکاری کرد».‏‎[19]‎
‏‏«سیدالشهدا هم کشته شد نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند، رفت  که این مکتب را نجات بدهد، اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند».‏‎[20]‎
‏‏«سیدالشهدا(سلام الله علیه) مذهب را بیمه کرد، با عمل خودش اسلام را بیمه کرد».‏
‏‏«اسلام را تا حالایی که شما می‌بینید اینجا نشسته‌ایم سیدالشهدا زنده نگه داشته است».‏
‏‏«حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه) با آن جوانها، با آن اصحاب برای اسلام جنگیدند و جان دادند و اسلام را احیا کردند».‏
‏‏«شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد، خودش شهید[شد ولی] مکتب اسلام زنده شد».‏
‏‏«امام حسین‌(سلام الله علیه) خود و تمام فرزندان و اقربای خودش را فدا کرد و پس از شهادت او اسلام قویتر شد».‏‎[21]‎
‏‏7- عمل به تکلیف و وظیفه‏
‏‏حس وظیفه‌شناسی و عمل به تکلیف یکی از عالی‏‏‌‏‏ترین احساسهای اخلاقی و دینی است، و تحقق آرمانهای بزرگ دینی و خردپسند در گروه همین احساس است، بسی مجاهدت و ریاضت نفس لازم است تا این احساس نیرومند و بارور گردد. در سایه این احساس انسان به روحیه مقاومت و‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 325
‎‏پایداری دست می‌یابد و حوادث ناگوار و ناهنجار را در راه انجام وظیفه الهی برمی‌تابد و بر خویشتن هموار می‌سازد. یاس و ناامیدی و احساس شکست و ناکامی در او راه نمی‌یابد و در هر شرایطی خود را موفق و کامیاب می‌بیند، زیرا او جز به انجام وظیفه نمی‌اندیشد.‏
‏‏امام خمینی(ره) که خود نمونه‌ای بارز و برجسته از این انسانها بود  و این درس بزرگ را با عمل به مسلمانان آموخت، در سخنان خود نیز پیوسته بر آن تأکید می‌ورزید و توصیه می‌کرد که انسان با ایمان نباید جز به انجام تکلیف الهی بیندیشد،  و خاطر نشان می‌ساخت که امام حسین(ع) نیز برای همین منظور قیام کرد و تا مرز شهادت به پیش رفت. در فراز‌های گذشته این مطلب آمده است. در این جا فراز‌هایی دیگر از سخنان ایشان را نیز یادآور می‌شویم.‏
‏‏«او (سیدالشهدا(ع)) تکلیف می‌دید برای خودش که باید با این قدرت مقاومت کند و کشته بشود...، تکیلف الهی خودش را تشخیص داد که باید نهضت کند و راه بیفتد و مخالفت کند هرچه خواهد شد در عین حالی که به حسب قواعد معلوم بود که یک عدد این قدری نمی‌تواند با آن عده‌ای که آنها دارند مقابله کند. لکن تکلیف بود».‏
‏‏«برای سیدالشهدا(سلام الله علیه) تکلیف بود آنجا که باید قیام کند و خونش را بدهد تا اینکه ملت را اصلاح کند».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام الله علیه) با چند نفر از اصحاب، ارحام و مخدراتشان قیام کردند، چون قیام لله بود اساس سلطنت آن خبیث را در هم شکستند...»‏
‏‏«کسی که برای خدا کار می‌کند شکست در آن نیست، ولو کشته بشویم شکست نداریم. حضرت سیدالشهدا هم کشته شد لکن[آیا] شکست خورد؟ الـآن بیرق او بلند است...»‏‎[22]‎
‏‏بخش دوم ‏
‏‏دستاوردهای قیام عاشورا‏
‏‏بررسی دستاوردهای قیام عاشورا به بحث گسترده‌ای نیاز دارد که از گنجایش بحث کنونی بیرون است، آنچه در این جا یادآور خواهیم شد فهرست گونه‌ای از نتایج و دستاوردهای قیام امام حسین(ع) است که در کلام و پیام امام خمینی(ره) به آن اشاره شده، با ذکر فرازهایی از سخنان او در این باره.‏
‏‏قبل از هر چیز یادآور می‌شویم که نسبت نتایج و دستاورد‌های یک قیام به اهداف و انگیزه‏‏‌‏‏های‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 326
‎‏آن صورتهای مختلفی دارد، ممکن است به صورت نسبت تساوی باشد، یعنی نتایج قیام دقیقاً همان چیزهایی باشد که اهداف آن را تشکیل می‌داده است، قهراً چنین قیامی موفق و پیروز شناخته می‌شود، و گاهی این نسبت از قبیل عام و خاص است، یعنی نتایج به دست آمده از قیام بیشتر از اهداف آن است که در این صورت قیام موفقیت فوق‌العاده داشته است، و گاهی نیز نتایج کمتر از اهداف است، که در این صورت درصدی از موفقیت و پیروزی را داشته است، و بالاخره احتمال دارد که قیام به هیچیک از اهداف خود نائل نشود که در این صورت شکست‏‏‌‏‏خورده و ناکام خواهد ماند.‏
‏‏از این نسبتهای چهارگانه آنچه در مورد قیام امام حسین(ع) می‌توان گفت دو صورت نخست است، و بر این اساس قیام عاشورا از قیامهای کاملاً موفق و پیروز شناخته می‌شود برای روشن شدن این واقعیت باید بار دیگر اهداف و انگیزه‌های آن را از نظر بگذرانیم آنگاه تاریخ را ورق بزنیم و آن اهداف را  با نتایج به دست‏‏‌‏‏آمده از قیام بسنجیم تا حقیقت روشن شود.‏
‏‏رسوایی بنی‌امیه و نجات مکتب از خطر تحریف‏
‏‏برخی از آن اهداف در همان زمان تحقق یافت، و به عبارت دیگر تحقق قیام عیناً به مثابه تحقق آن اهداف بود، مانند مبارزه با ظلم و نهی از منکر، و برخی دیگر پس از گذشت زمان کوتاهی تحقق یافت و آن نجات مکتب اسلام از خطر تحریف بنی‌امیه و رسوا کردن آنان در انظار مسلمانان، و این به خاطر برخورد وحشیانه یزید و دستگاه حکومت اموی با خاندان رسالت بود که به هیچ وجه قابل توجیه نبود. البته در این باره باید نقش بسیار مهم افشاگری‌های آزادگان اسیر به ویژه امام زین‌العابدین و حضرت زینب را در کوفه و شام در نظر آورد. اینک فرازهایی از سخنان امام خمینی(ره) در این خصوص: ‏
‏‏«اگر نبود این نهضت، نهضت حسین(علیه‌السلام) یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان می‌دادند و از اول، اینها اعتقاد به اسلام نداشتند و نسبت به اولیاء اسلام حقد  و حسد داشتند. سیدالشهدا با این فداکاری که کرد علاوه بر اینکه آنها را به شکست رساند اندکی که گذشت مردم متوجه شدند که چه غائله‌ای و چه مصیبتی وارد شد و همین مصیبت موجب به هم خوردن اوضاع بنی‌امیه شد».‏
‏‏«شخصیت عظیمی که از عصاره وحی الهی تغذیه، و در خاندان سید رسل محمد مصطفی و سید اولیا علی مرتضی تربیت، و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بی‌نظیر و نهضت الهی خود، واقعۀ بزرگی را به وجود آورد که کاخ ستمگران را فروریخت و مکتب اسلام را ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 327
‎‏نجات بخشید».‏
‏‏«اگر سیدالشهدا نبود این رژیم طاغوتی را اینها تقویت می‌کردند به جاهلیت برمی‌گرداندند، اگر حالا من و تو هم مسلم بودیم مسلم طاغوتی بودیم نه مسلم امام حسین، امام حسین نجات داد اسلام را».‏
‏‏«شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا سر آغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود، آن شهادت مظلومانه و اسارت آل الله تخت و تاج یزیدیان را که به اسم اسلام، اساس وحی را به خیال خام خود می‌خواستند محو کنند برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد».‏‎[23]‎
‏‏در این جا نقل گزارش کوتاهی از وقایع کربلا مناسب است، شیخ مفید از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: پس از شهادت امام حسین(ع) فردی به نام ابراهیم بن طلحة بن عبدالله نزد امام زین‌العابدین(ع) آمد و گفت: چه کسی پیروز شد؟ این فرد که با دید سطحی و بر پایه مقیاسهای ظاهری پیروزی و شکست را ارزیابی می‌کرد، نمی‌توانست پیروزی امام حسین(ع) را درک کند، و یا از آنچه یزید در صدد دست‌یابی به آن بود یعنی برچیده شدن بساط اسلام و میراث نبوت، بی‌خبر بود، ولی امام سجاد(ع) در یک جمله کوتاه حقیقت را بر او آشکار ساخت و در پاسخ فرمود: ‏
‏‏«اگر می‌خواهی بدانی چه کسی پیروز شده، وقت نماز که فرا رسید‏‏، اذان و اقامه بگو‏‎[24]‎‏ ‏‏ اذا اردت ان تعلم من غلب  و دخل وقت الصلاة فاذن ثم اقم»‏‏. کنایه از این که یزید که می‌خواست آثار اسلام را محو کند شکست خورد و امام حسین(ع) که می‌خواست شعائر اسلام پایدار بماند پیروز شد.‏
‏‏درسهایی که قیام امام حسین(ع) به بشریت آموخت‏
‏‏مهمترین دستاورد‌های قیام عاشورا درسهایی است که به بشریت آموخت، ذیلاً فهرستی از این درسها را با ذکر نمونه‌هایی از کلمات امام خمینی(ره) درباره هر یک یادآور می‌شویم: ‏
‏‏1- وظیفه‌شناسی و انجام تکلیف ‏
‏‏«تکلیف ما در آستانه شهر محرم الحرام چیست؟ تکلیف علمای اعلام و خطبای معظم در این شهر چیست؟ در این شهر محرم تکلیف سایر قشرهای ملت چیست؟ سیدالشهدا و اهل‌بیت او آموختند تکلیف را فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان، تکلیف ما را حضرت سیدالشهدا معلوم کرده است، در میدان جنگ از قلت عدد نترسید،  از شهادت نترسید».‏‎[25]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 328
‎‏2- تحمل شداید برای اهداف بزرگ‏
‏‏«هر مقدار که مقصود و ایده انسان عظمت داشته باشد به همان مقدار باید تحمل زحمت بکند... حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان وضع باید چه جور باشد، و در خارج میدان وضع چه جور باشد... اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است و اهل‌بیت بزرگوار او و فرزند عالیمقدار او هم فهماند که بعد از اینکه آن مصیبت واقع شد چه باید کرد، باید تسلیم شد، باید همان طوری که زینب(سلام الله علیها) در دنباله آن مصیبت بزرگی که «‏‏تصغر عنده المصائب‏‏» ایستاد و در مقابل کفر و زندقه صحبت کرد و هر جا موقع شد مطلب را بیان کرد، و حضرت علی‌بن‌الحسین(سلام الله علیه) با آن حال نقاهت آن طوری که شایسته است تبلیغ کرد[ما نیز باید تسلیم باشیم و ایستادگی کنیم]».‏‎[26]‎
‏‏3- پیروز در گرو کیفیت جهاد است نه کمیت سپاه‏
‏‏حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه) به همه آموخت که در مقابل ظلم و ستم و حکومت جائر چه باید کرد، با اینکه از اول می‌دانست که در این راه که می‌رود راهی است که باید همه اصحاب خود و خانواده‌اش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم می‌دانست... علاوه بر این در طول تاریخ به همه آموخت که راه همین است، از قلت عدد نترسید، عدد کار پیش نمی‌برد، کیفیت اعداد، کیفیت جهاد اعداد مقابل اعداء، آن است که کار را پیش می‌برد، افراد ممکن است خیلی زیاد باشند لکن در کیفیت ناقص باشند یا پوچ، و افراد ممکن است کم باشند لکن در کیفیت توانا باشند  و سرافراز».‏‎[27]‎
‏‏4- عاشورا در گستره تاریخ، و کربلا در گستره زمین‏
‏‏«کلمه «‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏» کلمه بزرگی است که اشتباهی از او می‌فهمند و خیال می‌کنند هر روز باید گریه کرد. لکن محتوایش غیر از این است، کربلا چه کرد، ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشی را بازی کرد، همه زمین‌ها باید اینطور باشد نقش کربلا این بود که سیدالشهدا(سلام الله علیه) با چند نفر آمدند کربلا و ایستادند در مقابل ظلم یزید و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراطور زمان ایستادند و فداکاری کردند و کشته شدند، ولکن ظلم را قبول نکردند و یزید را شکست دادند، همه جا باید این طور باشد، و همه روز هم باید اینطور باشد، همه روز باید ملت ما این معنا را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم، انحصار به یک زمین ندارد انحصار به یک افراد نمی‌شود، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 329
‎‏قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک زمین کربلا نبوده، همه زمین‌ها باید این نقش را ایفا کنند و همه روزها مگر نه این است که دستور آموزنده ‏‏«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»‏‏ باید سرمشق امت اسلامی باشد، قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین، عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ‌نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد، روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود، و میدانها و خیابانها و کوی و برزنهائی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت، کربلای مکرر، و این دستور، آموزنده تکلیفی است و مژده‌ای: ‏
‏‏تکلیف از آن جهت که مستضعفان، اگر چه با عده‌ای قلیل، علیه مستکبران، گر چه با ساز و برگ مجهز و قدرت شیطانی عظیم، مأمورند چونان سرور شهیدان قیام کنند.‏
‏‏و مژده که شهادت رمز پیروزی است.‏
‏‏17شهریور مکرر عاشورا، و میدان شهدا مکرر کربلا، و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما مکرر یزید و وابستگان او هستند».‏‎[28]‎
‏‏5- شجاعت و پایداری ‏
‏‏«ما چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید، شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایع صبر و استقامت کردند که آنچه ما امروز می‌بینیم نسبت به آن چیزی نیست، پیشوایان بزرگوار ما، حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت‏‏‌‏‏سر گذاشته‌اند و در راه دین خدا چنان مصائبی را تحمل کرده‌اند، شما امروز از چه می‌ترسید؟ برای چه مضطربید، عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت‌آمیز دستگاه حاکم‏‎[29]‎‏ خود را ببازند».‏‎[30]‎
‏‏قیام پانزده خرداد و پیروزی انقلاب اسلامی ایران‏
‏‏از دستاوردهای شگرف قیام عاشورا نقش انقلاب‌آفرینی آن است یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های آن قیام ملت ایران در پانزده خرداد سال 1342 هجری شمسی می‌باشد که سرانجام به پیروزی ملت سرافراز  و مسلمان بر رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی منتهی گردید. امام خمینی(ره) در این باره فرموده‌اند: ‏
‏‏«نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد در مقابل کاخ ظلم شاه و اجانب به پیروی از نهضت ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 330
‎‏مقدس حسینی چنان سازنده و کوبنده بود که مردانی مجاهد و فداکار تحویل جامعه داد که با تحرک و فداکاری روزگار را بر ستمکاران و خائنان سیاه نمودند و ملت بزرگ را چنان  هشیار و متحرک و پیوسته کرد که خواب را از چشم بیگانه و بیگانه‌پرستان ربود و حوزه‌های علمیه و دانشگاه  و بازارها را به صورت دژ مدافع از عدالتخواهی و از اسلام و مذهب مقدس در آورد».‏‎[31]‎
‏‏«ملت عظیم‌الشأن در سالروز شوم این فاجعه انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 42 بود با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد، اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود معلوم نبود چنین قیامی، بدون سابقه  و سازماندهی، واقع می‌شد، واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 42 ‏‎[32]‎‏  و از آن تا قیام عالمی (=جهانی) بقیة‌الله (ارواحنا لمقدمه الفداء) در هر مقطع انقلاب‌ساز است».‏‎[33]‎
‏‏تجدید خاطره عاشورا و حماسه‌آفرینی آن‏
‏‏ تجدید خاطره خونین عاشورا و برپایی مراسم و مجالس عزا و سوگواری بر امام حسین(ع) و یارانش یکی از بزرگترین دستاورد‌های قیام کربلا است  که پیوسته منشاء آثار معنوی، فرهنگی و حماسی بزرگی بوده است و این سنت قویم و استواری بود که نخست توسط پیام‌آوران نهضت عاشورا - خصوصاً حضرت سجاد و حضرت زینب- پایه‌گذاری شد، و پس از آن توسط امامان شیعه تثبیت گردید. و عزاداری و گریه بر امام حسین(ع) به عنوان عبادتی بزرگ معرفی شد. و علی‌رغم اینکه برخی از کوته‌بینان آن را کاری بیهوده و احیاناً  نشانه عجز و ناتوانی پنداشته‌اند، عملاً روحیه ظلم‌ستیزی، ایثار و مقاومت را در شیفتگان مکتب وحی و خاندان رسالت زنده نگاه داشته و منشاء آثار مثبت و سازنده بسیاری بوده است. امام خمینی(ره) در این باره تحلیلی عمیق و جامع اطراف دارند. و در بیانیه‌ها و سخنرانی‌های خود ابعاد عظیم و فلسفه بزرگ عزاداری برای امام حسین(ع) را بیان کرده‌اند، فرازهایی از سخنان او را با ذکر عناوین مربوط به فلسفه تشکیل مجالس عزا و سوگواری برای امام حسین(ع) یادآور می‌شویم: ‏
‏‏1- گریه بر شهید، رمز حفظ و تداوم نهضت‏
‏‏«گریه کردن بر شهید نگه‌داشتن، زنده نگه‌داشتن نهضت است، اینکه در روایت هست که کسی که گریه کند یا بگریاند یا به صورت گریه‌دار خودش را بکند این جزایش بهشت است این برای این است که این نهضت را دارد حفظ می‌کند، این نهضت امام حسین(سلام الله علیه ) را حفظ می‌کند».‏‎[34]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 331
‎‏«روضه سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا است، آن کسانی که می‌گویند روضه سیدالشهدا را نخوانید. اصلا نمی‌فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی‌دانند یعنی چه. نمی‌دانند که این گریه‌ها و این روضه‌ها حفظ کرده این مکتب را».‏‎[35]‎
‏‏2- گریه بر امام حسین(ع) یا ظلم‌ستیزی ‏
‏‏«مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق(سلام الله علیه) و  به سفارش ائمه هدی(سلام الله علیه)[برپا گردید] ما بپا می‌کنیم این مجالس عزا را ما همان مساله را داریم می‌گوییم مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمکاران... بیخود نبود که رضاخان، مأمورین ساواک رضاخان، تمام مجالس عزا را قدغن کردند... دشمنهای ما مطالعه کرده بودند در حال ملت شیعه،  می‌دیدند که تا این مجالس هست و تا این نوحه‌سرائی‌های بر مظلوم هست، و تا آن افشاگری ظالم هست نمی‌توانند برسند به مقاصد خودشان».‏‎[36]‎
‏‏«سفارش اکید ائمه مسلمین(علیه‌السلام) بر اقامه عزای سید مظلومان تا آخر و فریاد مظلومیت آل بیت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله) و ظالمیت بنی‌امیه (علیهم لعنة‌الله) با آن که بنی‌امیه منقرض شده‌اند. فریاد مظلوم بر سر ظالم است، و این پرخاش و فریاد باید زنده بماند و برکاتش امروز در ایران در جنگ با یزیدیان واضح و ملموس است».‏‎[37]‎
‏‏3- نقش عزاداری در سازماندهی و تشکل نیروها‏
‏‏«چرا خداوند تبارک و تعالی برای اشک  و حتی یک قطره اشک و حتی تباکی، آنقدر ثواب داده است؟  کم کم این مساله از دید سیاسی‌اش معلوم می‌شود،  انشاءالله بعدها بیشتر معلوم می‌شود اینکه برای عزاداری برای مجالس عزا، برای نوحه‌خوانی، برای اینها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش یک مسأله مهم سیاسی در کار بوده است، آن روزی که این روایات صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی، و یک جمعیت بسیار کمی، یک اقلیت کمی در مقابل قدرتهای بزرگ، در آن وقت برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه خودش سازمانده است... و در طول تاریخ این مجالس عزا یک سازماندهی سرتاسری کشوها است».‏‎[38]‎
‏‏«قدرتهای بزرگ از این سازماندهی که بدون اینکه دست واحدی در کار باشد که آنها را مجتمع کند خود به خود ملت را به هم جوشانده‌اند در سرتاسر یک کشور پهناور، در ایام عاشورا و در دو ماه محرم و صفر و در ماه مبارک این مجالس است که مردم را دور هم جمع کرده است، و اگر شخصی‏
‏‏‎
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:54  توسط hasan gholami  | 

‏‏3- الگوی توسعه و مدیریت

‏‏الگوهای توسعه و مدیریت را با تمام تنوعهای ظاهری و صوری آن به دو نوع مادی و الهی می‌توان تقسیم کرد. توضیح اینکه: توسعه در واقع فرایند اندیشه و عمل انسانها برای دستیابی به هدف یا اهداف از پیش تعیین‏‏‌‏‏شده است. بنابراین توسعه یا عدم توسعه، مقوله‌ای نسبی است. یعنی ممکن است فرد یا جامعه‌ای از منظر نظام ارزشی مخالفان، عقب‌مانده و از دیدگاه نظام ارزشی خودی، کاملاً توسعه‌یافته به نظر آید. حادثه عاشورا در واقع بهترین و گویاترین تابلوی نمایش این دو دیدگاه توسعه –مادی و الهی- است. چرا که توسعه، چیزی جز «فصل» و «وصل» نیست (بعد ساختاری و قالبی توسعه). به عبارت دیگر در روز عاشورا، هم حسین(ع) و یارانش مدار «فصل» و «وصل» را طی نمودند و هم یزید و یزیدیان. قالب یکی بود، ولی محتواها گوناگون. یکی از سراب دنیا گذشت (فصل) و به حقیقت هستی رسید (وصل) و دیگری برعکس.‏

‏‏هر دو لشکر در اندیشه «ملک ری» بودند و برای رسیدن به آن شمشیر زدند. اما، ملک ری حسین(ع) و حسینیان «‏‏فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر‏‏» بود و ملک ری رقیب خون‌آشام سرابی از حکومت بر قطعه خاکی خاک‌آلود که ظاهرش «‏‏هباء منثورا‏‏» بود و باطنش «‏‏سقر‏‏».‏

‏‏همانگونه که الگوی توسعه به دو نوع مادی و الهی قابل تقسیم است، الگوی مدیریتی نیز چنین است. به عبارت دیگر الگوی توسعه مادی، مدیریت متناسب با خود را می‌طلبد و الگوی توسعه الهی‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 341

‎‏نیز مدیریت هماهنگ با خود را. نمی‌توان در طراحی الگوی توسعه، مدعی حرکت بر محور معنویت بود و در مقام مدیریت، منش سلاطین را برگزید و یا بر عکس، چرا که هر غایت و هدفی ابزار و لوازم خود را می‌طلبد. معاویه مدعی خلافت اسلامی بود اما در مقام عمل، منش سلاطین را برگزیده بود. و چون حضرت امیر علیه‌السلام می‌دانست که الگوی مدیریتی معاویه، در نهایت، مسیر و محتوای الگوی توسعه دینی را به انحراف خواهد کشید لذا نمی‌توانست از کنار این خطر با سکوت بگذرد. صحت تشخیص حضرت امیر علیه‌السلام در عصر خلافت یزید کاملاً آشکار می‌شود. بنیان الگوی توسعه نبوی که قرار بود به دست 12 معمار علوی به کمال لایق خود برسد با الگوی مدیریت اموی از مسیر توسعه الهی، منحرف و به سمت توسعه مادی گرایید. ابوسفیان، معاویه، و یزید، تنها سه شخص نیستند بلکه هر سه مظهر یک شخصیت‌اند که در مقام مدیریت اجتماعی، سمبل الگوی توسعه مادی هستند. اولی در مقابل بنیانگذار توسعه اسلامی، پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمدبن‌عبدالله(ص) می‌ایستد، دومی در برابر برترین پاسدار این بنای نوبنیاد، قد علم می‌کند و سومی با اندیشه خام «ضربه نهایی» نهایت ضربه را بر خاندان الگوی مدیریت الهی وارد می‌نماید. «عاشورا» فریادی تاریخی برای افشای چهره پلید و فاسد الگوی توسعه و مدیریت مادی اموی در پوشش ارزشهای الهی است.‏

‏‏4- عاشورا، برترین الگوی توسعه

‏‏عاشورا با ذره ذره وجودش به ما می‌آموزد که توسعه حقیقی و حقیقت توسعه را در آسمان باید جست نه زمین. عاشورا به ما می‌گوید آسمانی باش  از بالا به توسعه نگاه کن، تا زمانی که بسته و زنجیری خاکی، دستیابی به توسعه امکان ندارد. عاشورا ترسیم کننده غایت و استراتژی توسعه است، نه، عاشورا خود توسعه است. عاشورا، تعریف توسعه و راه دستیابی به آنست. عاشورا می‌گوید توسعه یعنی از خود رستن و به خدا پیوستن، و طریق آن چیزی جز سجده با ذره ذره وجود نیست، و سجده بر تربت کربلا تذکری بر حقیقت سجده و سجده حقیقی است.‏

‏‏گوهر و حقیقت عاشورا یک کلمه سه حرفی است: عشق، آنهم عشق به خدا. با توجه به این نکته است که مفهوم صحیح و عمیق «‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏» درک می‌شود. کسی که سینه‌اش کانون عشق الهی است هر روز و هر لحظه برایش عاشورا و هر زمین و نقطه‌ای برایش کربلا است، چرا که او پیوسته در حال پشت‌پا زدن به مظاهر فریبنده دنیا و رویکرد به قبله حقیقی است.‏

‏‏شاخص اصلی جامعه توسعه‌یافته عاشورایی «حب الله» است که به دنبال آن همه چیز هست. اگر آتش این عشق الهی بر  سینه جامعه اسلامی شعله‌ور گردد، ما در تمامی صحنه‌های توسعه، پیشتاز‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 342

‎‏خواهیم بود و الا اگر بخواهیم اسلام و ارزشهای والای دینی را پلی برای دستیابی به دنیای پست و دون قرار دهیم در واقع از مدار توسعه حقیقی خارج  و در دام توسعه غربی غلتیده‌ایم.‏

‏‏5- اهمیت عنصر «انگیزش» در مدیریت

‏‏هرچند صاحب‌نظران دانش مدیریت درباره مجموعه عناصر اصلی مدیریت اتفاق نظر ندارند، ولی در مورد برخی عناصر، از قبیل «انگیزش» این وحدت نظر به چشم می‌خورد. حتی کسانی مانند کونتز(‏‎koontz‎‏)، ویهریخ(‏‎weihrich‎‏) و ادانل(‏‎odonnell‎‏) نیز با آنکه این عنصر را به عنوان عنصر اصلی مدیریت مطرح نکرده‌اند، اما آن را به عنوان نخستین اصل رهبری -که از عناصر اصلی مدیریت است- پذیرفته‌اند. بنابراین یکی از مهمترین مباحث دانش مدیریت «انگیزش» است. درجه اهمیت این عنصر به حدی است که به جرأت می‌توان آن را به عنوان یکی از شاخص‌های مهم ارزیابی کارآیی یا ناتوانی مدیریتها به کار برد. نکته اینجاست که انسانها دارای تواناییهای بسیار هستند که به هنگام کار از تمام آن تواناییها استفاده نمی‌کنند. میزان بهره‌برداری از تواناییهای فردی تابعی از میزان انگیزه افراد است. هر چه انگیزه قویتر  و پایدارتر باشد میزان کارآیی و بهره‌وری نیز بیشتر خواهد بود. اساساً یکی از مشکلات جدی مدیریتها ناتوانی آنها در برانگیختن افراد در جهت به کارگیری از تمام ظرفیت‏‏‌‏‏هاست.‏

‏‏6- عوامل گوناگون انگیزش

‏‏با توجه به نقش و اهمیت انگیزش در بهره‌وری و کارآیی، متخصصان مباحث مدیریت در صدد کشف عوامل و روشهای گوناگون انگیزش برآمده‌اند. در زمینه عوامل، دو نوع عامل درونی و بیرونی مطرح است. عوامل درونی آنهایی هستند که منبع جوشش و تأثیر آنها در درون افراد است. به عنوان مثال رشد فرهنگی، آرمانگرایی، هدفداری و احساس مسئولیت از جمله محرکها و عوامل درونی هستند که می‌توانند استعداد‌های ناشناخته و پنهان افراد را در راستای تحقق اهداف سازمان بسیج و شکوفا نمایند. اما، عوامل بیرون، محرکهایی هستند که از خارج بر انگیزه افراد تأثیر می‌گذارند. به عنوان مثال تشویق و تنبیه دو عامل اساسی بیرونی است. بدیهی است که تأثیر عوامل درونی خیلی بیشتر و پایدارتر از عوامل بیرونی است. بنابراین مدیریت و سازمانی موفق‌تر است که توانایی استفاده از عوامل درونی آن بیش از عوامل بیرونی باشد. به عبارت دیگر تفاوت انگیزش درونی با بیرونی مانند تفاوت جسم منیر و مستنیر است.‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 343

‎‏7- نگاهی به عنصر انگیزش در رهبری عاشورا

‏‏حال اگر از دیدگاه دانش مدیریت به حادثه عاشورا نگاه کنیم، بی‌شک و بی‌درنگ، یکی از ویژگیهایی که به گونه‌ برجسته در مقابل دیدگان محقق منصف خونمایی خواهد کرد، توان وصف‌ناپذیر و فوق‌العاده رهبری نهضت در بعد «انگیزش» است. هر چند در طول تاریخ، رهبران بسیاری بوده‌اند که توانسته‌اند پیروان خود را تا مرز عملیات انتحاری برانگیزند، اما یکی از ویژگیهای رهبری عاشورا در این است که توان انگیزشی آن مرز زمان و مکان را پشت سر گذاشته، وسعت تاریخ و جغرافیا را فراگرفته است ‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏. عنصر انگیزش در تابلوی عاشورا به قدری برجسته است که اساساً خود عنوان عاشورا و کربلا به تنهایی برانگیزنده‌اند. این تأثیر به حدی است که حتی مفهوم واژه‌ای چون عاشورا را منقلب کرده و امروز از آن چیزی فهمیده می‌شود که جوهر آن با انگیزش  عجین است.‏

‏‏8- بهره‌برداری از «انگیزش عاشورایی» در مدیریت توسعه

‏‏در سلسله مراتب سازمانی، هر چه فاصله مدیریت از اعضای سازمان بیشتر شود، کارآیی و بهره‌وری سازمانی کاهش یافته، نیاز به نظارت و کنترل تشدید می‌شود. آنچه که می‌تواند جایگزین سیستمهای کنترل و نظارت شده، ضمن کاهش هزینه‌های ناشی از آن، موجب افزایش کارآیی و بهره‌وری شود، عنصر انگیزش درونی است. خوشبختانه یکی از امتیازهای بی‌بدیل دین مبین اسلام و الگوی مدیریتی آن -که اگر درست شناخته شده، و از آن بهره‌برداری صحیح به عمل آید می‌تواند در راه  بسیج و بهره‌وری ملی شگفتی‌آفرین باشد- وجود عناصر فرهنگی و ارزشی انگیزشی فراوان و بسیار است. شاه‌بیت ارزشهای انگیزشی اسلام  و تمام ادیان راستین الهی «حب الله» است، و تابلوی عاشورا اگر نگوییم بهترین فضای تجسم عینی این ارزش سترگ در طول تاریخ است بی‌شک یکی از معدودترینها، گویاترینها، و به یادماندنی‌ترینهاست که در تمام ابعاد توسعه و سازندگی می‌توان از آن سیراب شد و سیراب نمود.‏

‏‏9-«انگیزش عاشورایی» در الگوی رهبری حضرت امام (رض) 

‏‏بی‌شک یکی از ویژگیهای بی‌نظیر و یا دست کم، کم‌نظیر حضرت امام(رض) در رهبری انقلاب، هدایت جنگ و مدیریت جامعه، شناخت دقیق و کاربرد وسیع عنصر «انگیزش عاشورایی» است. او درک روشنی از آرمانهای فطری انسانها داشت و چون خود سالک عینی و عملی این طریق بود لذا کلامش برای فطرتهای پاک، بویی آشنا داشت و سر نفوذ کلامش را باید در همین بوی آشنا و خلوص‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 344

‎‏جست. امام در رهبری امت هیچگاه بر عنصر «زور» تکیه نکرد چرا که می‌دانست «دین» و «اکراه» مانند دو قطب همنام آهنربایند که یکدیگر را دفع می‌نمایند «‏‏لا اکراه فی الدین‏‏». او به جای تکیه بر «زور» که عاملی بیرونی است به سراغ منبع انگیزش انسانها که در نهاد و جان آنهاست رفت و با آتش زدن به خرمن فطرت، و در هم شکستن بتهای نفس، هیزمی ساخت و آتش عشق الهی را با قبسی که از طور عاشورا برگرفته بود در جان انسانها شعله‌ور کرد. ‏‏والذین آمنوا اشد حباً لله‏‏. هر حرکتی و هر تغییری نیاز به انرژی دارد. این انرژی از دو منبع درونی و بیرونی قابل تأمین است. عاشورا بهترین الگوی آزدسازی انرژی پرتوان و توفنده منبع درونی انسانها در طول تاریخ است که امام در الگوی رهبری خود از آن بهره فراوان جست.‏

‏‏10- «انگیزش عاشورایی» و «تداوم انقلاب» 

‏‏جامعه‌شناسی نهضتها این درس بزرگ را به ما می‌دهد که نقطه آغاز انحراف، فاصله گرفتن از ارزشها و آرمانهای نخستین است. «رفاه‌طلبی» و «تجمل‌گرایی» دو علامت بزرگ از علایم «ارتجاع» و «رویکرد به ارزشهای جاهلی» است. رهبری عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در شب عاشورا با یادآوری این نکته که فردا هیچیک از ما زنده نخواهد ماند و هر کس مایل نیست می‌تواند با استفاده از تاریکی محفل بی‌آنکه شرمنده از کسی شود از این کاروان سرخ جدا شود، «آب پاکی» بر دستان «دنیاپرستان تاریخ» ریخت تا همه بدانند که در یک قلب دو عشق نمی‌گنجد: یا خدا، یا دنیا. اما از آنجا که وارستگان حقیقی پیوسته در اقلیت بوده‌اند -‏‏ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون‏‏- لذا پس از بحبوحه انقلابها که عظمت و شیرینی حوادث تا مدتی قلبها را متوجه ارزشها و آرمانها می‌کند، کم کم دیو هواپرستی و دنیاگرایی قبل و بیش از همه به سراغ کسانی که بر مسند قدرت انقلاب تکیه زده‌اند، رفته، با توجیهات گوناگون شیطانی آنها را از آرمانها و ارزشهای راستین جدا می‌سازد. جدایی از ارزشها همان و فروکش کردن انگیزش عاشورایی همان. تنها کسانی از این مهلکه در امانند که پس از بازگشت از جهاد اصغر، با همان خستگی راه و قبل از چشیدن طعم دنیا، همراه و همگام با پیامبر اکرم(ص) به جهاد اکبر روی آورند.‏

‏‏عاشورایی شدن مهم است ولی عاشورایی ماندن و در عاشورا فانی شدن مهم‌تر. اینک مسئولان و مردم بر سر این دوراهی هستند: عاشورایی ماندن و عاشورایی مردن یا در زر و زیورها و کاخهایی که دام عاشورائیان است دفن شدن و از راه ماندن.‏

‏‏و سلام بر عاشورا و عاشورائیان به ویژه آنها که عاشورایی ماندند، سرخ سرخ به رنگ خون‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 345

‎‏خدا، به رنگ عشق، عشق به آرمانها، عشق به خدا.‏

 

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 346

 

زمینه های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی در نهضت عاشورا

‏‏زمینه‏‎ ‎‏های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی در نهضت عاشورا از دیدگاه حسین بن علی‏‎ ‎‏(ع)

‏‏محمد صادق نجمی

‏‏مقدمه 

‏‏در مورد مبانی اعتقادی و انگیزه‌های سیاسی و زمینه‌های اجتماعی نهضت عاشورا و قیام تاریخی حسین بن علی(ع) کتابها و مقالات زیادی به رشته تحریر درآمده و امروز هم تجزیه و تحلیلها سخنرانیهای فراوان به عمل می‌آید و با توجه به اهمیت و عظمت این نهضت در آینده نیز محققان و پژوهشگران تحقیقات و نوآوریهائی ارائه خواهند داد.‏

‏‏ولی بهتر است این مبانی اعتقادی و این زمینه‌های سیاسی- اجتماعی را از گفتار خود حسین بن علی(ع) که به طور بنیادی و به صورت زیبا منعکس گردیده است ارائه نمائیم که از هر تحقیقی برتر و  از هر پژوهشی والاتر و از هر سخنی دلنشین‌تر است، زیرا حسین بن علی(ع) در ضمن یک سخنرانی علل تحول اجتماعی مسلمانان در طول نیم قرن و زمینه‌های تسلط ستمگران و غاصبان و علت خارج شدن اهل‌بیت از صحنه سیاست و قدرت گرفتن معاویة بن ابی‌سفیان را در نخستین دهه‌های ظهور اسلام از سه بعد مختلف مورد بررسی قرار داده و نهضت خود را در زدودن این عوامل  و از بین بردن این عوارض اعلان نموده است.‏

‏‏انگیزه ایراد این خطبه 

‏‏قبل از بررسی متن سخنرانی و بیان این زمینه‌های سه‏‏‌‏‏گانه اشاره کوتاهی داریم به تاریخ  و انگیزه ایراد این سخنرانی.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 347

‎‏طبق نقل ابن ابی‌الحدید از مدائنی‏‎[1]‎‏ و سلیم ابن قیس هلالی‏‎[2]‎‏ پس از پیدایش شرائط خاصی که منجر به اعلان آتش‌بس در میان امام حسن مجتبی(ع) و معاویة بن ابی‌سفیان گردید معاویه به صورت ظاهر به قصد سفر حج و در واقع برای اجرای نقشه‌ها و تحکیم سیاستهای خویش حرکت کرد و وارد مدینه‏‎[3]‎‏ گردید. وی در مدت اقامت خویش در مدینه و پایتخت اسلام با افراد مختلف از شخصیتهای معروف و سرشناسان مدینه به بحث و مذاکره نشست تا افکار و اندیشه آنان را پس از شهادت امیرمومنان(ع) و پیروزی ظاهری که بر فرزندش امام‌مجتبی(ع) بدست آورده بود و بر تمام قلمرو وسیع جهان اسلام فرمانروائی می‌کرد بیازماید و بینش آنان را نسبت به موقعیت خویش در مقابل اهل‌بیت عصمت ارزیابی کند.‏

‏‏معاویه پس از این بررسی به این نتیجه رسید که باید فشار بر پیروان امیرمؤمنان(ع) را مضاعف کند و در کنار اقدامات فرهنگی که به صورت جعل حدیث در نکوهش امیرمؤمنان(ع) شروع کرده بود اسلام‌زدائی را در سطح وسیع و به طور فیزیکی و با وارد ساختن فشار و شکنجه بیشتر بر پیروان امیرمؤمنان به مرحلۀ اجرا بگذارد تا آنجا که مطمئن شود نامی از اهل بیت و کسی از پیروانشان در روی زمین باقی نمانده است.‏

‏‏انتخاب زیاد به فرمانداری کوفه

‏‏ابن ابی‌الحدید می‌گوید: در این گیر و دار مصیبت و گرفتاری اهل کوفه بیش از دیگران بود زیرا شیعیان و پیروان امیرمؤمنان(ع) که دارای نقش مهم در تحولات آن روز بودند در کوفه بیش از سایر نقاط وجود داشتند و طبعاً فشار پسر ابوسفیان هم به این شهر بیش از نقاط دیگر بود و بر این اساس فرمانداری کوفه را به زیاد بن سمیه محول نمود و بصره را ضمیمه آن ساخت زیاد هم در مقابل این محبت معاویه در شکنجه و از بین بردن شیعیان کوتاهی روا نداشت و از هر گوشه و کنار و از زیر هر سنگ و کلوخی آنها را پیدا کرده به قتل می‌رسانید. دست و پای آنان را قطع می‌کرد و چشمانشان را از کاسه سر بیرون می‌آورد و در نتیجه این جنایات شیعیان امیرمؤمنان(ع) از عراق فرار کرده و به نقاط دور دست پناهنده شدند و عقیده خود را از مردم مخفی نمودند.‏

‏‏بخشنامه‌های معاویه 

‏‏ابن ابی‌الحدید در مورد اقدامات معاویه که در جهت مبارزه با اسلام اهل بیتی به اجرا درآمده است از چهار بخشنامه مهم و مفصل گزارش می‌کند که این بخشنامه‌ها در مقاطع مختلف و به طور متحدالمآل و برای تمام کارگزاران معاویه ابلاغ گردیده و از اهمال و سهل‌انگاری در اجرای مضمون ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 348

‎‏آنها شدیداً تهدید به عمل آمده است و خلاصه مضمون سه بخشنامه اول چنین است: ‏

‏‏افرادی که می‌توانند در نکوهش علی و در فضائل مخالفان وی حدیث‌سازی نمایند شناسائی و با هر وسیله ممکن برای این کار تشویق و ترغیب شوند و از امکانات مالی و رفاهی برخوردار گردند و از نقل هر فضیلتی درباره علی شدیداً جلوگیری به عمل آید و ناقلین چنین احادیث با شدید‌ترین شکنجه‌ها مجازات شوند.‏

‏‏و مضمون چهارمین بخشنامه این بود هر کسی را که متهم به دوستی علی و اهل بیت باشد تحت فشار قرار بدهید و خانه او را بر سرش خراب کنید تا برای دیگران نیز عبرت شود و کسی نتواند خود را پیرو اهل بیت معرفی کند.‏

‏‏ابن ابی‌الحدید می‌گوید در نتیجه این اقدامات معاویه یک دگرگونی تأسف‌بار فرهنگی و یک تحول خطرناک عقیدتی در جهان اسلام پدیدار گردید زیرا حدیثهای ساختگی فراوان در نکوهش علی و خاندانش بوجود آمد و در میان مسلمانان و السنه عامه مردم منتشر گردید. محدثان، قضات و فرمانداران از همان جعلیات پیروی کردند و بدترین مردم از نظر امتحان محدثان ریاکار و سست عقیده بودند که به ایمان و عبادت تظاهر می‌کردند ولی برای تقرب به حکام و نیل به ثروت و مقام جعل حدیث می‌نمودند تا اینکه به مرور زمان و در طول قرنها این خبرهای دروغ و حدیثهای ساختگی به دست افراد متدین افتاد که خود از دروغ و بهتان پروا داشتند اما با حسن عقیده و در اثر سادگی، همان جعلیات را قبول و به دیگران نقل نمودند.‏

‏‏کیفیت ایراد خطبه 

‏‏این فشار و اختناق همچنان ادامه داشت ولی پس از شهادت امام حسن مجتبی(ع) بیشتر و بلا و مصیبت افزونتر گردید و اولیای خدا در ترس دائمی و رعب و وحشت شدیدتری قرار گرفتند.‏

‏‏در این اوضاع و احوال و دو سال قبل از مرگ معاویه حسین  بن علی(ع) عازم سفر حج گردید و عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر را همسفر خود انتخاب نمود. در مکه از مردان و زنان بنی‌هاشم و چند تن از مهاجر و انصار که حضور داشتند دعوت به عمل آورد و به آنان مأموریت داد که از افراد ذی‌صلاح و متعهد در صورت امکان از صحابه رسول خدا و گر نه از فرزندان آنان برای شرکت در جلسه‌ای که قرار است در منی تشکیل شود دعوت نمایند.‏

‏‏چون مدعیون که تعدادشان به هزار نفر بالغ می‌گردید در منی و در زیر خیمه حسین بن علی(ع) گرد آمدند، آن حضرت سخن آغاز نمود و پس از حمد و ثنای خداوند چنین فرمود: ‏‎[4]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 349

‎‏«شما از جنایاتی که معاویه این ستمگر و طغیانگر بر ما شیعیان روا داشته آگاهید و شاهد ستمگریهای او هستید اینک من مطالبی را (درباره پدر و خانواده‌ام) مطرح می‌کنم که اگر درست بود تصدیقم کنید و اگر نادرست بود از من نپذیرید، گفتار مرا بشنوید و سخنان مرا بنویسید و تذکرات مرا بخاطر بسپارید، آنگاه که به شهر و دیار خود برمی‌گردید آنچه را که فراگرفته‏‏‌‏‏اید و در خصوص تضییع ولایت ما دریافته‏‏‌‏‏اید به اقوام و عشیرۀ مورد وثوق و افراد مورد اعتماد از دوستان و آشنایان خود ابلاغ کنید زیرا ترس آن دارم که این آئین، مندرس گردد و این مذهب حق به کلی از بین برود. ‏‏والله متم نوره و لو کره الکافرون‏‏.‏

‏‏سپس فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید وقتی که رسول خدا(ص) در میان صحابه و یارانش، پیمان «اخوت» می‌بست برای اخوت خویش، علی(ع) را انتخاب نمود؟‏

‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏

‏‏آنگاه چنین فرمود: شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) آنگاه که محل ساختمان مسجد و خانه خویش را خریداری و در کنار مسجد ده باب خانه بنا کرد نه باب از این خانه‌ها را به خود و دهمی را که در وسط آنها قرار داشت به پدرم علی(ع) اختصاص داد آنگاه دستور داد بجز درب حجره علی درب همه حجره‌های دیگر را که به مسجد باز می‌شد ببندند مگر درب خانه علی(ع)، چون بعضی از صحابه در این مورد اعتراض نمودند، رسول خدا فرمود: من این دستور را از پیش خود صادر نکردم بلکه این فرمان از سوی خدا بود و مجدداً و در طی دستور جدید مردم را از خوابیدن در مسجد منع نمود مگر علی را که حجره‌اش در داخل مسجد قرار داشت و در همین حجره بود که به علی(ع) حالت جنابت رخ می‌داد و خداوند در همین منازل و حجره‌ها فرزندانی به رسول خدا و علی‌بن‌ابیطالب عطا نمود. ‏

‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که این هم درست است. ‏

‏‏سپس فرمود: آیا می‌دانید که آن حضرت در این زمینه خطبه‌ای ایراد نمود و در ضمن این خطبه چنین گفت: خداوند مرا مأمور نموده است که مسجد پاک و مطهری بنیانگذاری کنم که به جز من و برادرم علی و فرزندان او کسی در آن سکنی نکند.‏

‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏

‏‏پس فرمود: ‏‎[5]‎‏ شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) علی(ع) را در «غدیر خم» به‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 350

‎‏مقام ولایت نصب کرد سپس دستور داد که این جریان را حاضران به غایبان برسانند؟‏

‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏. ‏

‏‏بعد فرمود: ‏‎[6]‎‏ شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) به هنگام جنگ تبوک به علی(ع) فرمود: یا علی تو نسبت به من همانند «هارون» هستی نسبت به «موسی» و همچنین فرمود: تو پس از من ولی و  سرپرست همۀ مومنانی؟‏

‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏

‏‏سپس فرمود: ‏‎[7]‎‏ شما را به خدا آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) آنگاه که مسیحیان «نجران» را به مباهله دعوت نمود برای نفرین آنان با خود نیاورد مگر علی و همسر و دو فرزند او را؟‏

‏‏گفتند: ‏‏اللهم نعم‏‏، خدایا تو را گواه می‌گیریم که درست است. ‏

‏‏انحراف از اصل ولایت 

‏‏این بود چند فراز از بخش اول خطبه حسین بن علی(ع) که آن حضرت در طلیعه این خطبه و در آغاز سخنش با اشاره به جنایات موجود در جامعه اسلامی و فشارهائی که از سوی  معاویه بر اهل‌بیت و شیعیانشان وارد می‌گردید و اعلان خطر نسبت به آینده دین و اصل آئین بیش از بیست فضیلت از فضائل مسلم و غیر قابل انکار اهل بیت را که بعضی از آنها جنبه قرآنی دارد بیان فرمود و داوری و توجه مستمعین را قبل از هر چیز به اصل ولایت جلب نموده و با این بیان به فراموشی سپردن وصایای رسول خدا(ص) در مسئله ولایت و رهبری و انحراف از حق و خروج از مسیر صحیح امامت را به عنوان یکی از سه مطلب مهم و حساس مطرح نموده است و از حضار خواسته است بر این مطالب گوش  فرادهند و به خاطر بسپارند و افراد باسواد آنها را بنگارند و به عنوان بزرگترین پیام از فرزند رسول خدا(ص) در شهر و دیارشان و برای اقوام و آشنایانشان بازگو نمایند. ‏

‏‏آری رسول خدا(ص) از اولین روزهای بعثت و در طول بیست و سه سال دوران نبوتش موضوع ولایت و رهبری امت را مطرح ساخت و با بیانات و تعبیرات گوناگون امیرمومنان(ع) را به مسلمانان معرفی کرد و از نمونه‌های بارز و ملموس آن داستان «سد ابواب» بود که با شروع ساختمان مسجد و بنای منزلها و  حجره‌ها در اطراف آن دستور صادر نمود که ‏‏«سدّوا الابواب الا باب علی»‏‏ آنگاه فرمود: ‏‏«ما انا سددت ابوابکم ولیکن الله امرنی بسد ابوابکم و فتح بابه»‏‏ و این معرفی باز با بیان ‏‏«انت ولی کل مومن بعدی»‏‏ و بیانات دیگر ادامه یافت تا در آخرین ماهها و در آخرین روزهای زندگانی رسول ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 351

‎‏خدا(ص) این مسئله مهم و حساس را صراحت هر چه بیشتر و در میان انبوه مردم در محل «غدیر خم» و یا در میان مسجد و بر بالای منبر مطرح گردید تا دیگر برای کسی جای تردید و راهی برای تأویل باقی نماند که در این معرفیها حضار مجلس منی خود شاهد بودند و یا آنها را از صحابه و از شاهدان عینی شنیده بودند و لذا پاسخ آنان در مقابل سوال حسین بن علی(ع) این بود که ‏‏اللهم نعم‏‏. ‏

‏‏ولی هر چه بود این انحراف به وجود آمد و با گذشت زمان تشدید شد زیرا اگر خشت اول این بنا با نفی وصیت و با استناد به اجماع امت!! و تصمیم صحابه کج گذاشته شد خشت دوم آن به فاصله تقریباً دو سال با اتکا به وصیت و با نفی اجماع و سلب صلاحیت از هر نوع اظهار نظر از صاحب‌نظران و بدون توجه به رای اهل حل و عقد و خبرگان بر روی خشت اول نهاده شد، و پس از ده سال برای انتخاب خلیفه سوم شیوه دیگری مخالف با دو شیوه قبلی به نام «شورا» به کار گرفته شد. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:54  توسط hasan gholami  | 

‏اثر ارزشی رابطه با طبیعت در فعالیتهای مدیریتی را در دو زمینه هدفگذاری و تنظیم بودجه می‌توان مشاهده کرد اگر آدمی بخواهد در محیط فرهنگی فعالیت کند که تسلیم بودن در مقابل طبیعت نفوذ غالب را در میان افراد آن دارد به احتمال زیاد نسبت به فرهنگی که هماهنگی یا تسلط داشتن بر طبیعت در آن غلبه دارد هدفهای مدیریتی تنظیم شده در چنین فرهنگی بیشتر کیفی و کلی خواهد بود (البته در صورتی که هدفگذاری صورت پذیرد). از سوی دیگر در یک فرهنگ تسلط بر طبیعت مدیر ممکن است با اطمینان بیشتری هدفهای مشخص عاری از ابهام و بلندپروازانه تعیین کند. در این جا تمایز میان شخصیت فردی و تأثیر فرهنگ قابل تأمل است هدفهای تعیین شده به طور کامل به تفاوتهای شخصیتی فردی مانند نیاز به کسب موفقیت وابسته نیست بلکه تحت تأثیر نفوذ گرایش فرهنگی در زمینه سطح و نوع هدفهایی است که در اینجا مورد تاکید قرار گرفته است. گرایش فرهنگی شیوه تعیین هدفها را برای فرد تعریف و مشخص می‌نماید. پیام و تأکید فرهنگ عاشورا بر هدفهای بلندمدت است و حضرت امام نیز با الهام از فرهنگ عاشورا در تبیین هدفهای بلندمدتی که ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 309
‎‏بتواند ایثار، علاقه و تعهد آحاد ملت را جلب نماید بسیار استادانه عمل می‌نمودند.‏
‏‏حضرت امام می‌فرماید: «اگر نبود این نهضت، نهضت حسین علیه‌السلام، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان می‌دادند». یا در جای دیگر اشاره دارد که: «سیدالشهدا دیدند که مکتب دارد از بین می‌رود... اینکه سیدالشهدا را کشاند به آنجا، مکتب بود که کشاند آنجا... عقیده بود که کشاند به آنجا و همه چیزش را داد در مقابل عقیده، در مقابل ایمان و کشته شد و شکست داد، طرف را شکست داد. سیدالشهدا سلام الله علیه مذهب را بیمه کرد. و با عمل خودش اسلام را بیمه کرد.»‏
‏‏در هدفگذاری تلاش می‌شود که هدف همواره در ذهن خودآگاه افراد باشد تا بدانند که در جهت کدام هدف باید تلاش کنند. حضرت امام رمز واقعه عاشورا و ماههای محرم و صفر و همچنین مجالس عزای حضرت امام حسین علیه‌السلام را در زنده نگهداشتن هدف مشترک امت اسلام به ویژه شیعه می‌داند و از این رو می‌فرماید: «... این مجالس عزای سیدالشهدا است و مجالس دعا و دعای کمیل و سایر ادعیه که می‌سازد. ملت ما قدر این مجالس را بدانند، مجالسی است که زنده نگه می‌دارد ملتها را در ایام عاشورا زیاد و زیادتر  و در سایر ایام هم غیر این ایام متبرکه هفته‏‏‌‏‏هاست و جنبشهای این طوری هست».‏
‏‏گرایش و نگرش نسبت به زمان‏
‏‏به دو طریق درباره زمان می‌توان اندیشید یکی به گونه کلی یعنی به جای شناخت چگونگی گذراندن زمان از سوی افراد، این گرایش و نگرش را با چگونگی پاسخ افراد به حوادث جدید می‌توان نشان داد. اگر مردم در پاسخ به یک چالش جدید به گذشته برگردند و به دنبال آن باشند که دریابند دیگران چگونه با این نوع مسائل برخورد کرده‌اند ارزش غالب «گذشته‌نگر» خواهد بود. اگر افراد عمدتاً آثار بلافاصله عمل را مورد ملاحظه قراردهند آنگاه گرایش غالب بیشتر «حالگرا» خواهد بود و اگر توجه عمده به تبعات بلندمدت یک انتخاب باشد آنگاه گرایش غالب «آینده‌نگر» خواهد بود. آشکارترین نکته تأثیر این متغیر فرهنگی بر مدیران در افق برنامه‌ریزی است.‏
‏‏واقعیتهای جاری یا آثار مطلوب در آینده می‌تواند بر تصمیم‌گیری اثر گذارد و سیستم پاداش نیز می‌تواند تحت تأثیر پنهان گرایش نسبت به زمان قرار گیرد. بُعد دیگر گرایش نسبت به زمان که اثر شدیدی بر رفتار آدمی دارد چگونگی استفاده از زمان است. برای برخی از افراد زمان کالای باارزش یا بی‌ارزشی است که می‌توان آن را ذخیره کرد و سپس صرف کرد یا تلف نمود. همچنانکه درباره عاشورا گفتیم حضرت امام با تکیه بر گذشته‌ای که حافظۀ امت اسلامی است انقلاب امام‏‏‌‏‏حسین(ع) و ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 310
‎‏قیام کربلا را متذکر شده و در ماههای محرم و صفر با معطوف کردن ذهن مسلمانان به اینکه زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همۀ انبیا عالم، همه انبیا از اول تا حالا همه‌شان این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را می‌خواستند درست کنند، آنان را نیز به تبعیت از پیشوایان الهی فراخوانده و آنچنانکه در دوران پرتلاطم انقلاب مشاهده کردیم در این زمانهای حساس و شورآفرین مردم را به صحنه کشانده و بزرگترین حرکتها را برای سرنگونی طاغوت و سپس مقابلۀ با تجاوزهای رژیم بعثی عراق به وجود آوردند و با پیوند زدن گذشته و حال افقهای روشنی را برای آینده ترسیم کردند. در دیدگاه امام، زمان یک واحد به هم پیوسته است به گونه‌ای که تعهد یا بی‌تعهد بودن نسبت به گذشته، حال را  پدید می‌آورد و آینده نیز چیزی جز آنچه امروز رقم می‌زنیم نیست: ‏
‏‏لامکانی که در او نور خداست‏   ‏ماضی و مستقبل و حالش کجاست‏
‏‏ماضی و مستقبلش نسبت به توست  ‏ ‏هر دو یک چیزند و پنداری که دوست‏
‏‏حضرت امام هم به گذشته عنایت داشت هم به حال و آینده و سعی می‌کرد این افق گسترده را در پیش روی آحاد ملت گشوده و کوته‌نظری نداشته باشند. در تاریخ 10 / 4 / 60 به مناسبت شهادت شهید بهشتی و یارانش در جمع روحانیون تهران می‌فرماید: «ماها تابع آن مردانی هستیم که به حسب روایت، به حسب تاریخ، هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلام الله علیه به شهادت نزدیکتر می‌شد افروخته‌تر می‌شد. جوانان او مسابقه می‌کردند برای اینکه شهید بشوند همه هم می‌دانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. مسابقه می‌کردند آنها، برای اینکه آنها می‌فهمیدند کجا می‌روند آنها می‌فهمیدند برای چه آمدند. آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه، خدایی را بکنیم آمدیم اسلام را حفظ بکنیم».‏
‏‏«‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏ دستور است به اینکه هر روز و در هر جا باید نهضت را ادامه دهید همان برنامه را، امام حسین با عده کم همه چیزش را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد. هر روز باید در هر جا این محفوظ بماند.»‏
‏‏در جائی دیگر با پیوند زدن گذشته به حال چنین می‌فرماید: ‏
‏‏«ما باید حافظ این سنتهای اسلامی، حافظ این دستجات مبارک اسلامی که در عاشورا، در محرم و صفر در مواقع مقتضی به راه می‌افتند، باشیم. تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند. فداکاری سیدالشهدا سلام الله علیه است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است.» «گویندگان پس از اینکه‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 311
‎‏مسائل روز را گفتند، روضه را همانطور که سابق می‌خواندند و مرثیه را همانطور که سابق می‌خواندند بخوانند و مردم را مهیا کنند برای فداکاری.»‏
‏‏گرایش به عمل‌گرایی ‏
‏‏گرایش نسبت به عمل‌گرایی به معنی فعال بودن یا انفعالی عمل کردن نیست بلکه تمرکز مطلوب فعالیت در نظر است. در گرایش به «رفاه» یا «زندگی کردن»، آدمی براساس احساسش عمل می‌کند. این حالت بیانگر حالگرا بودن است. گرایش به «انجام دادن» یا «کار کردن» تلاش بی‌وقفه آدمی برای کسب موفقیت را نشان می‌دهد در میان این دو گرایش، گرایش به ایجاد تعادل میان جسم و ذهن و احساسهای متوسط قرار دارد. بعد عمل، چگونگی برخورد افراد با کار و تفریح را نشان می‌دهد. این گرایش بیانگر میزان عجین شدن فرد با کار است و نشانگر این واقعیت است که مسائل مربوط به کار و هدف بر زندگی فرد غلبه دارد. در فرهنگی که گرایش به کار شدید است تلاش می‌کنند تا فلسفه اصلی زندگی خود را در کار و فعالیتهای مربوط به کار بیابند، تصمیم‌گیری در چنین فرهنگی براساس شاخصهای عملی صورت می‌پذیرد و سیستم پاداش نیز براساس نتایج عملکرد آدمهاست. ‏
‏‏حضرت امام در جمع اقشار مردم و اعضای ستاد مرکزی جهاد سازندگی در تاریخ 8 / 4 / 60 می‌فرمایند: «از صدر اسلام تا کنون دو طریقه، دو خط بوده است یک خط، خط اشخاص راحت‌طلب که تمام همتشان به این است که یک طعمه‌ای پیدا بکنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهایی که مسلمان بودند کردند اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت‌طلبی بود. در صدر اسلام از این اشخاص بودند وقتی که حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه می‌خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از اینها نصیحت می‌کردند... یک دسته دیگر هم انبیا بوده‌اند و اولیاء بزرگ، آنها هم یک مکتبی بود و یک خطی بود، تمام عمرشان را صرف می‌کردند در اینکه با ظلمها و با چیزهایی که در ممالک دنیا واقع می‌شود همشان  را اینها صرف می‌کردند در مقابل با اینها...‏
‏‏رسول اکرم از اولی که آن رسالت به او محول شد تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت بین این بستر و آن بعثت تمام فعالیت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده و کسی که زندگی امیرالمومنین سلام الله علیه را مشاهده کند که نیز همینطور بوده. جهاد در راه احکام خدا بوده است و سایر ائمه علیهم السلام است آن که از همه بارزتر و معروفتر است سیدالشهدا سلام الله علیه است. ‏
‏‏اگر وضع تفکر سیدالشهدا سلام الله علیه مثل بعضی مقدسین زمان خودش بود آنها طرحشان این بود که بماند در جوار حضرت رسول سلام الله علیه و عبادت کند. اگر وضع تفکر مولا هم اینطور‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 312
‎‏بود کربلائی پیش نمی‌آمد. یک راحت‌طلبی بود و کناره‌گیری از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور دیگری بود... این دو رشته، از اول خلقت تا حالا بوده است. رشته تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی و رشته سازش... حیوانات هم ‏‏«ان من شیی الا یسبح بحمد ربک»‏‏ آنها هم ذکر و تسبیح دارند، لکن همشان علفشان است انسان هم باید اینطوری باشد که همتش علفش باشد و هر چه ذلت و خواری است تن به آن بدهد».‏
‏‏در فرهنگ «بودن» مبنای تصمیمات احساسات آدمهاست. و میزان علاقه‌مندی به نتیجه، متغیر است و تابع فرد و حالات روحی و روانی او است. در فرهنگی که غلبه با کار کردن و کنترل است، تصمیمات بر مبنای شاخصهای منطقی قراردارد، پاداشها به طور منطقی توزیع می‌شود، بازده در برابر هدفهای متعادل توزیع می‌گردد و در سنجش عملکرد نیز کیفیت و کمیت با هم سنجیده می‌شود. ‏
‏‏روابط میان افراد‏
‏‏بحث روابط میان افراد به مسئولیتی که آدمی در برابر دیگران دارد می‌پردازد. مسئولیت آدمی برای آسایش دیگران چیست؟ آیا در این رابطه مسئولیتی متوجه اوست یا خیر؟ برخی بر این باورند که هر کس باید فکر خودش باشد به عبارتی دیگر بر این گونه افراد، فردگرایی غلبه دارد. در چنین فرهنگی افراد درجه یک خانواده، حد بیرونی مسئولیت رسمی بشمار می‌آیند. به استقلال فردی بها داده می‌شود. در چنین وضعیتی همه همیشه به دنبال درجه یک هر چیز هستند و  هر کس به دنبال اول شدن است. گرایش مقابل فردگرایی روحیه جمعی است که تعهد و وفاداری به خانواده، فامیل، طایفه و قبیله را به همراه دارد. ‏
‏‏«‏‏کلکم راع و کلکم مسوول‏‏ مسائل سیاسی مال همه است «‏‏کلکم راع‏‏» همه باید مراعات بکنید. همه باید ملت را توجه کنید که چه می‌کنند و باید راهنمایی کنید همه را، و همه باید فعال با صفهای فشرده و فعال وارد باشید در صحنه و به خودتان هیچ یاس راه ندهید، خدا با شماست».‏
‏‏«این هماهنگی که در تمام ملت ما در قصه کربلا هست این بزرگترین امر سیاسی است در دنیا و بزرگترین امر روانی است در دنیا، تمام قلوب با هم متحد می‌شوند. اگر خوب راهش ببریم. ما برای این هماهنگی پیروز هستیم و قدر این را باید بدانیم و جوانهای ما توجه به این مسایل داشته باشند.»‏
‏‏«همین مساجد و همین روضه‌ها و همین روضه‌های هفتگی همین‌ها، همین‌ها توجه مردم را و همان هماهنگی را ایجاد می‌کند. اگر دولتهای دیگر بخواهند یک هماهنگی بین تمام قشرها پیدا کنند میسر نیست برایشان، با صدها میلیارد تومان هم برایشان میسر نیست. ما را سیدالشهدا اینطور ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 313
‎‏هماهنگ کرده ما برای سیدالشهدایی که اینطور هماهنگ کرده اظهار تاسف نکنیم. ما گریه نکنیم؟ همین گریه‌ها نگهداشته ما را. گول این شیاطینی که می‌خواهند این حربه را از دست ما بگیرند گول اینها را نخورند جوانهای ما، همین‏‏‌‏‏هاست که ماها را حفظ کرده، همین‌ها هست که مملکت ما را حفظ کرده.»‏
‏‏«... اسلام اینقدر برای اجتماع و برای وحدت کلمه هم تبلیغ کرده و هم عمل کرده است، یعنی روزهایی را پیش آورده است که با خود این روزها و انگیزه این روزها تحکیم می‌شود مثل عاشورا و اربعین. و قرآن کریم پافشاری دارد در این مطلب که متفرق نباشند مردم، مسلمین از هم و ید واحده باشند و معتصم به حبل الله باشند».‏
‏‏و سه دیگر گرایش طبقاتی است. به نظر می‌رسد که متغیر رابطه بر خط مشی و عمل مدیریت اثر غالبی دارد ساختار سازمانی، ارتباطات، الگوهای نفوذ، سیستم‏‏‌‏‏پاداش، کار گروهی و سایر فرایندهای مدیریتی تحت تأثیر گرایش رابطه قراردارند. در فرهنگهائی که غلبه بر سلطه گروه است توجه بیشتری به تفکیک افقی صورت می‌پذیرد. ‏
‏‏گرایش نسبت به فضا ‏
‏‏متغیر فضا بیانگر دید و نگرش فرد نسبت به چگونگی استفاده از فضای اطراف خود است. هر کس درباره استفاده از فضای اطراف خود می‌تواند نظری خاص داشته باشد. واژه‌های خصوصی، مختلط و عمومی برای انواع این گرایشها بکار برده می‌شود. گرایش خصوصی بر این باور تاکید دارد که فضای اطراف هر کسی ویژه خود اوست و کسی نباید به آن تجاوز کند و اگر کسی به حریم فرد قصد تجاوز داشته باشد در برابر او اقدام بازدارنده صورت می‌پذیرد بر عکس در گرایش عمومی به فضا همه حق استفاده از فضا را دارا بوده و ارتباطات، نفوذ، و الگوهای تعاملی تحت نفوذ این بعد قرار دارند همانند واقعیتهای فیزیکی. ‏
‏‏حضرت امام در این بعد نیز از جامع‌نگری برخوردار است ضمن اصالت بخشیدن به حق امت اسلامی، حریم فردی را نیز مدنظر دارد. و برای نفوذ در آحاد ملت متوسل به عزیزترین فردی می‌شود که در میان ملت ایران از هر فرقه و مذهبی جایگاه ویژه دارد و مردم چه در شادی و چه در عزا با یاد او و یاران وفادارش زیست می‌کنند.‏
‏‏حضرت امام در جمع گویندگان مذهبی قم و استانهای آذربایجان شرقی و غربی در تاریخ 25 / 7 / 61 می‌فرماید: ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 314
‎‏«... اسلام مساجد را سنگر قرار داد و وسیله شد از باب اینکه از همین مساجد، از همین جمعیت‌ها، از همین جمعات، از همین جمعه‌ها و جماعات، همه اموری که اسلام را به پیش می‌برد و قیام را به پیش می‌برد مهیا باشد و بالخصوص حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان باید چه جور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند. کیفیت مبارزه را، کیفیت اینکه مبارزه بین یک جمعیت کم با جمعیت زیاد چطور باشد، کیفیت اینکه قیام در مقام یک حکومت قلدری که همه را جا در دست دارد، با یک عده معدود باید چطور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است و اهل‌بیت بزرگوار او و فرزند عالیقدر او هم فهماند که بعد از اینکه آن مصیبت واقع شد باید چه کرد، باید تسلیم شد؟ باید تخفیف در مجاهده قائل شد؟ یا باید همانطوری که زینب سلام الله علیها در دنباله آن مصیبت بزرگی که «‏‏تصغر عند المصائب‏‏» ایستاد و در مقابل کفر و در مقال زندقه صحبت کرد و هر جا موقع شد، مطلب را بیان کرد و حضرت علی ابن‌الحسین سلام الله علیه با آن حال نقاهت، آنطوری که شایسته است، تبلیغ کرد...»‏
‏‏«الان هم می‌بینید که در جبهه‌ها وقتی که نشان می‌دهند آنها را، همه با عشق امام‏‏‌‏‏حسین است که دارند جبهه را گرم نگه می‌دارند.»‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 315
‎‏پای نوشتها:‏
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 316
 - ر.ک: صحیفه امام، ج 2، ص 29-30.- ر.ک: صحیفه امام، ج 21، ص 399-401.- ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 329-331.انگیزه و دستاوردهای قیام امام حسین (ع) از دیدگاه امام خمینی (س)
‏‏انگیزه‏‎ ‎‏ها و دستاوردهای قیام امام حسین‏‎ ‎‏(ع) از دیدگاه امام خمینی‏‎ ‎‏(س)‏
‏‏علی ربانی گلپایگانی ‏
‏‏دربارۀ انگیزه‌های قیام امام حسین(ع) و نتایج و دستاوردهای آن بسیار سخن گفته شده است و کتابها، رساله‌ها و مقالات بسیاری نیز در این زمینه نگارش یافته است، لیکن موضوع قیام عاشورا از چنان عظمت و اهمیتی برخوردار است که این تکرارها را برمی‌تابد. به ویژه اینکه این بار تحلیل و بررسی آن توسط فردی انجام می‌گیرد که قیام عاشورا را در اندیشه و عمل خود هضم و تجربه کرده و آن را احیا کرده است. او انگیزه‌ها و دستاوردهای نهضت حسینی را در عینیت زندگی خود لمس نموده و تحلیلهایش گذشته از اینکه مستند به گزارشهای تاریخی است، برخاسته از تجربه‌های ممتد انقلابی خویش نیز می‌باشد. ‏
‏‏اکنون که این توفیق نصیب این جانب گردید که به مناسبت «کنگرۀ بین‌المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا» مقاله‌ای بنگارم و در این کار ارزشمند سهمی هر چند کوچک داشته باشم، بر آن شدم تا دیدگاههای ارزشمند و آموزنده امام خمینی(ره) آن پیشوای نستوه را در رابطه با انگیزه‌ها و دستاوردهای قیام پیشوای آزادگان و مجاهدان حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) در بخشی منسجم و هماهنگ به رشته تحریر آورم،‏‎[1]‎‏ این مقاله در دو بخش کلی تنظیم گردیده است در بخش اول به بررسی دیدگاههای امام(ره) پیرامون انگیزه‌های قیام امام حسین(ع) پرداخته شده است و در بخش دوم دیدگاههای معظم‌له درباره نتایج و دستاوردهای قیام مورد بررسی قرار گرفته است: ‏
‏‏بخش اوّل ‏
‏‏انگیزه‌های قیام امام حسین(ع)‏
‏‏مجموع آنچه در سخنان امام خمینی(ره) در رابطه با انگیزه‌های قیام عاشورا آمده است عبارت ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 317
‎‏است از: ‏
‏‏1- نجات اسلام از خطر تحریف. ‏
‏‏2- اصلاح امت و جامعۀ اسلامی. ‏
‏‏3- ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی. ‏
‏‏4- امر به معروف و نهی از منکر.‏
‏‏5- تشکیل حکومت عدل اسلامی. ‏
‏‏6- نشر اسلام و بقای آن. ‏
‏‏7- عمل به تکلیف الهی. ‏
‏‏بدیهی است اهداف و انگیزه‌های یاد شده قسیم و در عرض یکدیگر نیستند. و می‌توان برخی را به برخی دیگر و حتی همگی را به یک هدف بازگرداند، ولی با توجه به اینکه اولاً: در سخنان امام(ره) هر یک از آنها مورد تأکید قرار گرفته است و ثانیاً: هر یک می‌تواند به طور مستقل انگیزه یک قیام الهی باشد و ثالثاً: بررسی جداگانه آنها در تبیین بحث نقش موثری دارد، آنها را جداگانه مطرح خواهیم نمود، و برای آنکه دامنه سخن گسترده نشود از شرح و تفصیل محورهای یاد شده خودداری نموده و به طور عمده بر نقل فرازهایی از سخنان امام(ره) اعتماد می‌کنیم، و تنها قبل یا بعد از آن فرازها به اشاره‌هایی از قرآن، حدیث یا تاریخ مبادرت می‌ورزیم تا مبانی و مدارک آرای معظم‌له نیز اجمالاً روشن گردد. اینک تبیین محورهای یاد شده: ‏
‏‏1- نجات اسلام از خطر تحریف‏
‏‏تحریف یک مکتب بدترین خطر برای آن است. و بدترین نوع تحریف این است که افرادی که خود را رهبران و سیاستمداران آن مکتب می‌دانند برخلاف احکام و دستورات آن عمل کنند. و در عین حال اعمال و رفتار خود را مطابق با قوانین و تعالیم آن مکتب بدانند. این خطر بزرگ در زمان امام حسین(ع) توسط دستگاه حکومت اموی به بدترین وجه اسلام را تهدید می‌کرد، و اگر امام حسین(ع) قیام نمی‌کرد و دست به افشاگری نمی‌زد دیری نمی‌پایید که از اسلام جز نامی باقی نمی‌ماند. فرازهایی از سخنان امام خمینی(ره) را در این باره یادآور می‌شویم: ‏
‏‏«حکومت جائرانه یزیدیان می‌رفت تا قلم سرخ بر چهره نورانی اسلام کشد و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگ اسلام –صلی الله علیه و آله– و مسلمانان صدر اسلام و خون شهدای ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 318
‎‏فداکار را به طاق نسیان سپارد و هدر دهد».‏
‏‏«رژیم منحط بنی‌امیه می‌رفت تا اسلام را رژیم طاغوتی و بنیانگذار اسلام را برخلاف آنچه بوده معرفی کند، معاویه و فرزند ستمکارش به اسم خلیفۀ رسول‌الله با اسلام آن کرد که چنگیز با ایران، و اساس مکتب وحی را تبدیل به رژیم شیطانی نمود».‏
‏‏«حضرت سیدالشهدا – سلام الله علیه – دیدند که معاویه و پسرش دارند مکتب را از بین می‌برند، دارند اسلام را وارونه جلوه می‌دهند... اما جماعت هم بودند [ولی] مجالسشان مجالس لهو و لعب بود... فریادشان الوهیت [خداخواهی] بود و بر ضد الوهیت قیام کرده بودند، اعمال و رفتارشان شیطانی، لیکن فریادشان فریاد خلیفۀ رسول‌الله [بود]».‏
‏‏«خطری که معاویه و یزید بر [ای] اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند این یک خطر کمتر از آن بود، خطری که اینها داشتند این بود که می‌خواستند اسلام را به صورت سلطنت درآورند. می‌خواستند معنویت را به صورت طاغوت درآورند... این خطر برای اسلام خطر بزرگ بود این خطر را سیدالشهدا رفع کرد، آن سلطنت طاغوتی که اسلام را می‌خواست به آن رنگ درآورد. اگر توفیق پیدا می‌کرد اسلام یک چیز دیگر می‌شد، اسلام می‌شد مثل رژیم دو هزار و پانصد ساله سلطنت».‏‎[2]‎
‏‏«اسلامی که آمده بود و می‌خواست رژیم سلطنتی و امثال این رژیم‌ها را بهم بزند و یک سلطنت الهی در دنیا ایجاد کند می‌خواست طاغوت را بشکند، و «الله» را بر جای آن بنشاند اینها می‌خواستند که «الله» را بردارند. طاغوت را جایش بنشانند، آنها می‌خواستند اصل اسلام را ببرند و یک مملکت عربی درست کنند».‏
‏‏«سیدالشهدا چون دید اینها دارند مکتب اسلام را آلوده می‌کنند. با اسم خلافت اسلام. خلافکاری و ظلم  می‌کنند و در دنیا منعکس می‌شود که خلیفه رسول‌الله این کارها را می‌کند. تکلیف خود دانستند که بروند و کشته شوند و آثار معاویه و پسرش را محو کنند».‏
‏‏«در زمان معاویه و پسر خلف او مساله این طور بود که اینها داشتند چهرۀ اسلام را قبیح می‌کردند، به عنوان خلیفة المسلمین، به عنوان خلیفۀ رسول‌الله آن جنایات را می‌کردند این جا بود که تکلیف اقتضا می‌کرد برای بزرگان اسلام مبارزه کنند و این چهره قبیحی که اینها دارند از اسلام نشان می‌دهند و اشخاصی غافل ممکن است خیال کنند که اسلام خلافتش همین است که معاویه و یزید دارند [افشا و برملا سازند]».‏‎[3]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 319
‎‏همانگونه که ملاحظه می‌فرمایید در فرازهای فوق بر مساله تحریف اسلام به گونه‌ای بس خطرناک تاکید شده و مبارزه با آن به عنوان هدف قیام امام حسین(ع) به شمار آمده است. این خطر تحریف این بود که با تظاهر به اسلام، تعالیم و ارزشهای اسلام عملاً زیر پا گذاشته می‌شد و چون این کار توسط کسانی انجام می‌شد که عنوان خلیفةاللهی و خلیفۀ رسول‌الله را یدک می‌کشیدند در درازمدت سبب محو و قلب حقیقت اسلام می‌شد، و انسانهای غافل و سطحی‌نگر همه آن کارهای ناروا را به منزله احکام و تعالیم اسلامی می‌پنداشتند. این خطر در سخنان امام حسین(ع) نیز بازگو شده است، چنانکه وقتی مروان حکم از امام(ع) خواست تا پیشنهاد والی مدینه را در مورد بیعت با یزید بپذیرد، نخست استرجاع کرد، آنگاه فرمود «‏‏و علی الاسلام، السلام، اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید‏‏»؛‏‎[4]‎‏ در این صورت باید برای همیشه از اسلام چشم پوشید، زیرا امت به زمامداری چون یزید گرفتار شده است. ‏
‏‏2- اصلاح امت اسلامی‏
‏‏اصلاح یک امت و ملت ابعاد مختلفی دارد، و به یک اعتبار می‌توان آن را به دو قسم کلی تقسیم کرد، 1- اصلاح عام و فراگیر، 2- اصلاح خاص و محدود، قسم نخست همه نهادها و بنیادهای اجتماعی را دربر می‌گیرد. ولی قسم اخیر تنها به برخی از آنها می‌پردازد، مثلاً اصلاح وضع فرهنگی، یا اقتصادی، یا سیاسی و غیره، مقصود از آن در این بخش همان قسم عام آن است، که یکی از انگیزه‌های قیام امام حسین(ع) را تشکیل می‌دهد. یعنی هدف امام(ع) اصلاح همه بنیادها و ساختارهای جامعه اسلامی بود. چنانکه این آرمان یکی از انگیزه‌های بعثت پیامبران الهی نیز بوده است و اینک فرازهایی از سخنان امام خمینی(ره) در این باره: ‏
‏‏«تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده‌اند، همه آنها این مساله را داشتند که فرد باید فدای جامعه بشود، فرد هر چه بزرگ باشد بالاترین فرد که ارزشش در دنیا از هر چیز بیشتر است، وقتی که با مصالح جامعه معارضه کرد، این فرد باید فدا شود».‏
‏‏«سیدالشهدا روی همین میزان خود و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه بشود جامعه باید اصلاح شود، «‏‏لیقوم‏‏‌‏‏الناس بالقسط‏‏»‏‎[5]‎‏ باید عدالت در بین مردم و جامعه تحقق پیدا کند».‏
‏‏«برای سیدالشهدا – سلام‌الله علیه – تکلیف بود قیام کند. خونش را بدهد تا اینکه این ملت را اصلاح کند و همین طور هم کرد»‏‎[6]‎‏.‏
‏‏ ‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 320
‎‏امام حسین(ع) در وصیت معروف خود به برادرش محمد حنفیه، آنگاه که مدینه را به قصد مکه ترک گفت. بر آرمان اصلاح‌طلبی قیام خود تصریح نمود و فرمود: «‏‏انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی‏‏»؛ بدین جهت از مدینه خارج شدم(یا بر علیه حکومت یزید قیام کردم) که امت جدم را اصلاح کنم.‏‎[7]‎
‏‏و نیز در سخنرانی بلند و مهیج خود خطاب به عالمان دینی هدف مخالفت خود با بنی‌امیه را اظهار معارف دینی و اصلاح سرزمین‌های اسلامی، و امنیت بخشیدن به ستمدیدگان و اجرای احکام و سخن الهی بر شمرده است.‏‎[8]‎
‏‏3- ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی ‏
‏‏گر چه ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی زیرمجموعه‌ای از اسلام‌خواهی و اصلاح‌طلبی است، ولی خود از مقوله‌هایی است که می‌تواند جداگانه به عنوان انگیزه و آرمان یک قیام به شمار آید، و اگر بالفرض حکومتی غیرمسلمان یافت شود که با مردم رابطه‏‏‌‏‏ای عادلانه دارد. از این جهت در خور تمجید است هر چند از جنبه‌های دیگر ناپسند باشد. از این روی مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی که از طرف دستگاه حکومت اموی به مردم می‌شد یکی از اهداف قیام امام حسین(ع) بوده است، و یکی از محورهای مهم در کلمات امام خمینی(ره) پیرامون بیان انگیزه‌های قیام عاشورا ظلم‌ستیزی است، ذیلاً فرازهایی از سخنان او را در این باره یادآور می‌شویم: ‏
‏‏«زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب الامر(سلام‏‏‌‏‏الله علیه) زندگی همه انبیا این معنا بوده است که در مقابل جور حکومت عدل را می‌خواستند درست کنند».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام‌الله علیه) از همان روز اول که قیام کردند انگیزه‌اشان اقامه عدل بود... و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور از بین برود».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام‏‏‌‏‏الله علیه) هر چه داشت در راه خدا داد و برای تقویت اسلام، مخالفت با ظلم قیام کرد».‏
‏‏«سیدالشهدا وقتی می‌بیند که یک حاکم ظالمی در بین مردم  دارد حکومت می‌کند، تصریح می‌کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می‌کند به مردم ظلم می‌کنند باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند... و پیغمبر(ص) فرموده است هر که ساکت بنشیند و تغییر ندهد این را، جایش جای همان یزید [حاکم ستمگر] است».‏‎[9]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 321
‎‏«امام حسین(ع) در یکی از سخنرانی‏‏‌‏‏های خود تصریح و تأکید می‌کند که از نظر او زندگی کردن در کنار ظالمان مایه ملامت و سرافکندی، و مرگ در چنان شرایطی مایه سعادتمندی است، چنانکه می‌فرماید‏‏: «انی لا اری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما».‏‎[10]‎
‏‏«امام علی(ع) یکی از وظایف عالمان الهی را این می‌داند که در برابر پرخوری ستمگران و بی‌نوایی و تهی‌دستی مظلومان ساکت ننشینند‏‎[11]‎‏».‏
‏‏«و نیز در عهدنامه خود به مالک‌اشتر یادآور می‌شود که برپاداشتن عدل در جوامع بشری برترین تحفه برای زمامداران است».‏‎[12]‎
‏‏4- امر به معروف و نهی از منکر‏
‏‏مبارزه با منکرات که حکومت اموی عامل اصلی پیدایش و گسترش آن در جامعه اسلامی بود از اهداف دیگر قیام امام حسین(ع) به شمار می‌رود. امام خمینی(ره) در این باره فرموده‌اند.‏
‏‏«اینکه حضرت ابی‌عبدالله(علیه‌السلام) نهضت و قیام کرد با عدد کم در مقابل این[حکومت یزید] برای این بود که گفتند تکلیف من است که استنکار کنم، نهی از منکر کنم».‏
‏‏«انگیزه این بوده است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد، انحرافات همه از منکرات است جز خط مستقیم توحید هر چه هست منکرات است، این باید از بین برود.  و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش انگیزه‌اش نهی از منکر بود، که هر منکری باید از بین برود من جمله قضیه حکومت جور».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام‌الله علیه) همه عمرش و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت‌ها در دنیا ایجاد کردند صرف کرد و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور بسته بشود  و از بین برود، معروف در کار باشد، منکرات از بین برود».‏‎[13]‎
‏‏این انگیزه نیز در کلمات امام حسین(ع) مورد تأکید قرار گرفته است. چنانکه یکی از فراز‌های وصیتنامه آن حضرت به محمد حنفیه این بود ‏‏«ارید ان آمر بالمعروف و نهی عن‌المنکر»؛‏‎[14]‎‏ ‏‏می‌خواهم امر به معروف  و نهی از منکر نمایم.‏
‏‏و در سخنرانی معروف خود خطاب به عالمان دینی پس از تأکید بر فریضه امر به معروف و نهی از منکر و استشهاد به آیاتی از قرآن، تحقق آن را در امور زیر می‌داند: ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 322
‎‏1- دعوت به اسلام، ‏
‏‏2- رد مظالم، ‏
‏‏3- مخالفت با ظالم، ‏
‏‏4- تقسیم عادلانه ثروتهای عمومی میان مردم، ‏
‏‏5- گرفتن صدقات (زکات) و مصرف آن در موارد شرعی آن، ‏
‏‏چنانکه می‌فرماید ‏‏«ان الامر بالمعروف و النهی عن‌المنکر دعاء الی الاسلام مع ردالمظالم و مخالفة‌الظالم و قسمة الفی و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها».‏‎[15]‎
‏‏و در جای دیگر عمل نشدن به حق و اجتناب نکردن از باطل را انگیزه قیام خود دانسته می‌فرماید: «‏‏الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه»؛‏‎[16]‎‏ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود، و از باطل اجتناب نمی‌گردد؟‏
‏‏5- تشکیل حکومت اسلامی‏
‏‏درباره اینکه آیا تشیکل حکومت عدل اسلامی از اهداف قیام امام حسین(ع) بود یا نه، دو نظریه مطرح شده است، برخی بر آنند که این امر یکی از انگیزه‌های قیام بود، و برخی معتقدند چنین مسأله‌ای از اهداف قیام نبوده است، زیرا از گزارشهای تاریخی و روایات بسیار به دست می‌آید که امام(ع) به فرجام قیام خود آگاه بود و شهادت خود و یارانش را می‌دانست، با این حال فرض تشکیل حکومت منتفی است، از این روی برخی از آنان که تشکیل حکومت را از اهداف قیام دانسته‌اند، در مساله علم امام(ع) به شهادت خود و یارانش تردید نموده‌اند.‏
‏‏در سخنان امام خمینی(ره) این دو مساله  با هم جمع شده است، یعنی هم علم امام(ع) به شهادت خود و یارانش پذیرفته شده است، و هم تأکید شده است که یکی از اهداف امام(ع) تشکیل حکومت عدل و برچیدن حکومت ظلم و استبداد بوده است، در رابطه با مطلب نخست(علم به شهادت) فرموده‌اند: ‏
‏‏«حضرت سیدالشهدا قیام کردند بر ضد یزید و اطمینان به این بود که موفق به اینکه یزید را از سلطنت بیندازند نشوند، این اخبارش هم همین طور است که ایشان مطلع بودند بر این مطلب».‏
‏‏«او تکلیف می‌دید برای خودش که باید با این قدرت مقاومت کند و کشته بشود تا بهم بخورد این اوضاع، تا رسوا بکند این قدرت را با فداکاری خودش و این عده‌ای که همراه خودش بود».‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 323
‎‏«او دید که یک حکومت جائری است که بر مقررات مملکت او سلطه پیدا کرده است، تکلیف الهی خودش را تشخیص داد که باید نهضت کند... در عین حال که به حسب قواعد معلوم بود که یک عدد این قدری نمی‌تواند با آن عده‌ای که آنها دارند مقابله کند».‏‎[17]‎
‏‏در فراز‌های یاد شده سه نکته مطرح شده است: ‏
‏‏1- از اخبار و روایات بدست می‌آید که امام حسین(ع) از شهادت خود خبر داشت.‏
‏‏2- بر پایه محاسبات معمولی نیز عدم موفقیت ظاهری امام در غلبه بر حکومت یزید روشن بود.‏
‏‏3- کار انحراف در دستگاه حکومت و جامعه اسلامی به جایی رسیده بود که اصلاح آن جز با ایثارگری و شهادت‌طلبی ممکن نبود.‏
‏‏و در رابطه با مطلب دوم(تشکیل حکومت) فرموده‌اند.‏
‏‏«امام حسین(ع) نیروی چندانی نداشت و قیام کرد... او مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت، تا حکومت اسلامی تشکیل دهد و این حکومت فاسد را از بین ببرد».‏
‏‏«کسی که فرمایشات ایشان را از وقتی که از مدینه بیرون آمدند، به مکه آمدند، و از مکه بیرون آمدند، همه را می‌شنود، می‌بیند  که ایشان متوجه بوده است که چه می‌کند... حکومت هم می‌خواست بگیرد، اصلا برای این معنا آمده بود و این یک فخری است، و آنهایی که خیال می‌کنند که حضرت سیدالشهدا برای حکومت نیامده، خیر، اینها برای حکومت آمدند، برای اینکه باید حکومت دست مثل سیدالشهدا باشد. مثل کسانی که شیعه سیدالشهدا هستند باشد».‏‎[18]‎
‏‏اکنون سؤال می‌شود، اگر امام حسین(ع) می‌دانست به حسب ظاهر بر یزید غلبه نمی‌کند، و به دست او به شهادت می‌رسد، و به حکومت اسلامی دست نمی‌یابد، چگونه در صدد تشکیل حکومت بود، چیزی که عدم‏‏‌‏‏وقوعش معلوم است، محال است که مطلوب و غایت انسان عاقل بشمار آید؟‏
‏‏پاسخ این سؤال از دقت در کلمات امام خمینی(ره) به دست می‌آید، زیرا اشکال مزبور در صورتی وارد است که مقصود امام(ع) تشکیل حکومت عدل در زمان خود بوده باشد، ولی اگر مقصود این باشد که او می‌خواست به مسلمانان بیاموزد که حکومت اسلامی باید در دست انسانهای الهی و صالح مانند امام معصوم یا نماینده او چون مسلم بن عقیل باشد، دیگر اشکالی در کار نیست و آنچه از سخنان امام(ره) استفاده می‌شود همین معنی اخیر است. چنانکه پس از اینکه فرموده‌اند «اینها برای حکومت آمدند» اضافه کرده‌اند «برای اینکه باید حکومت دست مثل سیدالشهدا باشد، مثل‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 324
‎‏کسانی که شیعه سیدالشهدا هستند باشد» این جمله در حقیقت تفسیر جمله پیشین و جمله‌ای مشابه آن است.‏
‏‏6- نشر اسلام و بقای آن‏
‏‏آرمانهای مردان بزرگ بسان خود آنان بزرگ است، شخصیت امام حسین(ع) به عصر و زمان خود اختصاص نداشت بلکه متعلق به تاریخ و بشریت است، بدین جهت آرمانهای او نیز به عصر و زمان خود او اختصاص نداشت، او آزادی، خیر و  صلاح بشریت را می‌خواست، و اینها در پرتو مکتب جهانی اسلام تحقق می‌پذیرد، از این روی یکی از انگیزه‌های قیام او نشر اسلام و بقای آن بود، امام خمینی(ره) در این باره فرموده است: ‏
‏‏«آن حضرت در فکر آینده اسلام و مسلمین بود، به خاطر اینکه اسلام در آینده و در نتیجه جهاد مقدس و فداکاری او در میان انسانها نشر پیدا کند، و نظام سیاسی و اجتماعی آن در جامعه ما برقرار شود، مخالفت نمود و مبارزه و فدکاری کرد».‏‎[19]‎
‏‏«سیدالشهدا هم کشته شد نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند، رفت  که این مکتب را نجات بدهد، اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند».‏‎[20]‎
‏‏«سیدالشهدا(سلام الله علیه) مذهب را بیمه کرد، با عمل خودش اسلام را بیمه کرد».‏
‏‏«اسلام را تا حالایی که شما می‌بینید اینجا نشسته‌ایم سیدالشهدا زنده نگه داشته است».‏
‏‏«حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه) با آن جوانها، با آن اصحاب برای اسلام جنگیدند و جان دادند و اسلام را احیا کردند».‏
‏‏«شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد، خودش شهید[شد ولی] مکتب اسلام زنده شد».‏
‏‏«امام حسین‌(سلام الله علیه) خود و تمام فرزندان و اقربای خودش را فدا کرد و پس از شهادت او اسلام قویتر شد».‏‎[21]‎
‏‏7- عمل به تکلیف و وظیفه‏
‏‏حس وظیفه‌شناسی و عمل به تکلیف یکی از عالی‏‏‌‏‏ترین احساسهای اخلاقی و دینی است، و تحقق آرمانهای بزرگ دینی و خردپسند در گروه همین احساس است، بسی مجاهدت و ریاضت نفس لازم است تا این احساس نیرومند و بارور گردد. در سایه این احساس انسان به روحیه مقاومت و‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 325
‎‏پایداری دست می‌یابد و حوادث ناگوار و ناهنجار را در راه انجام وظیفه الهی برمی‌تابد و بر خویشتن هموار می‌سازد. یاس و ناامیدی و احساس شکست و ناکامی در او راه نمی‌یابد و در هر شرایطی خود را موفق و کامیاب می‌بیند، زیرا او جز به انجام وظیفه نمی‌اندیشد.‏
‏‏امام خمینی(ره) که خود نمونه‌ای بارز و برجسته از این انسانها بود  و این درس بزرگ را با عمل به مسلمانان آموخت، در سخنان خود نیز پیوسته بر آن تأکید می‌ورزید و توصیه می‌کرد که انسان با ایمان نباید جز به انجام تکلیف الهی بیندیشد،  و خاطر نشان می‌ساخت که امام حسین(ع) نیز برای همین منظور قیام کرد و تا مرز شهادت به پیش رفت. در فراز‌های گذشته این مطلب آمده است. در این جا فراز‌هایی دیگر از سخنان ایشان را نیز یادآور می‌شویم.‏
‏‏«او (سیدالشهدا(ع)) تکلیف می‌دید برای خودش که باید با این قدرت مقاومت کند و کشته بشود...، تکیلف الهی خودش را تشخیص داد که باید نهضت کند و راه بیفتد و مخالفت کند هرچه خواهد شد در عین حالی که به حسب قواعد معلوم بود که یک عدد این قدری نمی‌تواند با آن عده‌ای که آنها دارند مقابله کند. لکن تکلیف بود».‏
‏‏«برای سیدالشهدا(سلام الله علیه) تکلیف بود آنجا که باید قیام کند و خونش را بدهد تا اینکه ملت را اصلاح کند».‏
‏‏«سیدالشهدا(سلام الله علیه) با چند نفر از اصحاب، ارحام و مخدراتشان قیام کردند، چون قیام لله بود اساس سلطنت آن خبیث را در هم شکستند...»‏
‏‏«کسی که برای خدا کار می‌کند شکست در آن نیست، ولو کشته بشویم شکست نداریم. حضرت سیدالشهدا هم کشته شد لکن[آیا] شکست خورد؟ الـآن بیرق او بلند است...»‏‎[22]‎
‏‏بخش دوم ‏
‏‏دستاوردهای قیام عاشورا‏
‏‏بررسی دستاوردهای قیام عاشورا به بحث گسترده‌ای نیاز دارد که از گنجایش بحث کنونی بیرون است، آنچه در این جا یادآور خواهیم شد فهرست گونه‌ای از نتایج و دستاوردهای قیام امام حسین(ع) است که در کلام و پیام امام خمینی(ره) به آن اشاره شده، با ذکر فرازهایی از سخنان او در این باره.‏
‏‏قبل از هر چیز یادآور می‌شویم که نسبت نتایج و دستاورد‌های یک قیام به اهداف و انگیزه‏‏‌‏‏های‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 326
‎‏آن صورتهای مختلفی دارد، ممکن است به صورت نسبت تساوی باشد، یعنی نتایج قیام دقیقاً همان چیزهایی باشد که اهداف آن را تشکیل می‌داده است، قهراً چنین قیامی موفق و پیروز شناخته می‌شود، و گاهی این نسبت از قبیل عام و خاص است، یعنی نتایج به دست آمده از قیام بیشتر از اهداف آن است که در این صورت قیام موفقیت فوق‌العاده داشته است، و گاهی نیز نتایج کمتر از اهداف است، که در این صورت درصدی از موفقیت و پیروزی را داشته است، و بالاخره احتمال دارد که قیام به هیچیک از اهداف خود نائل نشود که در این صورت شکست‏‏‌‏‏خورده و ناکام خواهد ماند.‏
‏‏از این نسبتهای چهارگانه آنچه در مورد قیام امام حسین(ع) می‌توان گفت دو صورت نخست است، و بر این اساس قیام عاشورا از قیامهای کاملاً موفق و پیروز شناخته می‌شود برای روشن شدن این واقعیت باید بار دیگر اهداف و انگیزه‌های آن را از نظر بگذرانیم آنگاه تاریخ را ورق بزنیم و آن اهداف را  با نتایج به دست‏‏‌‏‏آمده از قیام بسنجیم تا حقیقت روشن شود.‏
‏‏رسوایی بنی‌امیه و نجات مکتب از خطر تحریف‏
‏‏برخی از آن اهداف در همان زمان تحقق یافت، و به عبارت دیگر تحقق قیام عیناً به مثابه تحقق آن اهداف بود، مانند مبارزه با ظلم و نهی از منکر، و برخی دیگر پس از گذشت زمان کوتاهی تحقق یافت و آن نجات مکتب اسلام از خطر تحریف بنی‌امیه و رسوا کردن آنان در انظار مسلمانان، و این به خاطر برخورد وحشیانه یزید و دستگاه حکومت اموی با خاندان رسالت بود که به هیچ وجه قابل توجیه نبود. البته در این باره باید نقش بسیار مهم افشاگری‌های آزادگان اسیر به ویژه امام زین‌العابدین و حضرت زینب را در کوفه و شام در نظر آورد. اینک فرازهایی از سخنان امام خمینی(ره) در این خصوص: ‏
‏‏«اگر نبود این نهضت، نهضت حسین(علیه‌السلام) یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان می‌دادند و از اول، اینها اعتقاد به اسلام نداشتند و نسبت به اولیاء اسلام حقد  و حسد داشتند. سیدالشهدا با این فداکاری که کرد علاوه بر اینکه آنها را به شکست رساند اندکی که گذشت مردم متوجه شدند که چه غائله‌ای و چه مصیبتی وارد شد و همین مصیبت موجب به هم خوردن اوضاع بنی‌امیه شد».‏
‏‏«شخصیت عظیمی که از عصاره وحی الهی تغذیه، و در خاندان سید رسل محمد مصطفی و سید اولیا علی مرتضی تربیت، و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بی‌نظیر و نهضت الهی خود، واقعۀ بزرگی را به وجود آورد که کاخ ستمگران را فروریخت و مکتب اسلام را ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 327
‎‏نجات بخشید».‏
‏‏«اگر سیدالشهدا نبود این رژیم طاغوتی را اینها تقویت می‌کردند به جاهلیت برمی‌گرداندند، اگر حالا من و تو هم مسلم بودیم مسلم طاغوتی بودیم نه مسلم امام حسین، امام حسین نجات داد اسلام را».‏
‏‏«شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا سر آغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود، آن شهادت مظلومانه و اسارت آل الله تخت و تاج یزیدیان را که به اسم اسلام، اساس وحی را به خیال خام خود می‌خواستند محو کنند برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد».‏‎[23]‎
‏‏در این جا نقل گزارش کوتاهی از وقایع کربلا مناسب است، شیخ مفید از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: پس از شهادت امام حسین(ع) فردی به نام ابراهیم بن طلحة بن عبدالله نزد امام زین‌العابدین(ع) آمد و گفت: چه کسی پیروز شد؟ این فرد که با دید سطحی و بر پایه مقیاسهای ظاهری پیروزی و شکست را ارزیابی می‌کرد، نمی‌توانست پیروزی امام حسین(ع) را درک کند، و یا از آنچه یزید در صدد دست‌یابی به آن بود یعنی برچیده شدن بساط اسلام و میراث نبوت، بی‌خبر بود، ولی امام سجاد(ع) در یک جمله کوتاه حقیقت را بر او آشکار ساخت و در پاسخ فرمود: ‏
‏‏«اگر می‌خواهی بدانی چه کسی پیروز شده، وقت نماز که فرا رسید‏‏، اذان و اقامه بگو‏‎[24]‎‏ ‏‏ اذا اردت ان تعلم من غلب  و دخل وقت الصلاة فاذن ثم اقم»‏‏. کنایه از این که یزید که می‌خواست آثار اسلام را محو کند شکست خورد و امام حسین(ع) که می‌خواست شعائر اسلام پایدار بماند پیروز شد.‏
‏‏درسهایی که قیام امام حسین(ع) به بشریت آموخت‏
‏‏مهمترین دستاورد‌های قیام عاشورا درسهایی است که به بشریت آموخت، ذیلاً فهرستی از این درسها را با ذکر نمونه‌هایی از کلمات امام خمینی(ره) درباره هر یک یادآور می‌شویم: ‏
‏‏1- وظیفه‌شناسی و انجام تکلیف ‏
‏‏«تکلیف ما در آستانه شهر محرم الحرام چیست؟ تکلیف علمای اعلام و خطبای معظم در این شهر چیست؟ در این شهر محرم تکلیف سایر قشرهای ملت چیست؟ سیدالشهدا و اهل‌بیت او آموختند تکلیف را فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان، تکلیف ما را حضرت سیدالشهدا معلوم کرده است، در میدان جنگ از قلت عدد نترسید،  از شهادت نترسید».‏‎[25]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 328
‎‏2- تحمل شداید برای اهداف بزرگ‏
‏‏«هر مقدار که مقصود و ایده انسان عظمت داشته باشد به همان مقدار باید تحمل زحمت بکند... حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان وضع باید چه جور باشد، و در خارج میدان وضع چه جور باشد... اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است و اهل‌بیت بزرگوار او و فرزند عالیمقدار او هم فهماند که بعد از اینکه آن مصیبت واقع شد چه باید کرد، باید تسلیم شد، باید همان طوری که زینب(سلام الله علیها) در دنباله آن مصیبت بزرگی که «‏‏تصغر عنده المصائب‏‏» ایستاد و در مقابل کفر و زندقه صحبت کرد و هر جا موقع شد مطلب را بیان کرد، و حضرت علی‌بن‌الحسین(سلام الله علیه) با آن حال نقاهت آن طوری که شایسته است تبلیغ کرد[ما نیز باید تسلیم باشیم و ایستادگی کنیم]».‏‎[26]‎
‏‏3- پیروز در گرو کیفیت جهاد است نه کمیت سپاه‏
‏‏حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه) به همه آموخت که در مقابل ظلم و ستم و حکومت جائر چه باید کرد، با اینکه از اول می‌دانست که در این راه که می‌رود راهی است که باید همه اصحاب خود و خانواده‌اش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم می‌دانست... علاوه بر این در طول تاریخ به همه آموخت که راه همین است، از قلت عدد نترسید، عدد کار پیش نمی‌برد، کیفیت اعداد، کیفیت جهاد اعداد مقابل اعداء، آن است که کار را پیش می‌برد، افراد ممکن است خیلی زیاد باشند لکن در کیفیت ناقص باشند یا پوچ، و افراد ممکن است کم باشند لکن در کیفیت توانا باشند  و سرافراز».‏‎[27]‎
‏‏4- عاشورا در گستره تاریخ، و کربلا در گستره زمین‏
‏‏«کلمه «‏‏کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا‏‏» کلمه بزرگی است که اشتباهی از او می‌فهمند و خیال می‌کنند هر روز باید گریه کرد. لکن محتوایش غیر از این است، کربلا چه کرد، ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشی را بازی کرد، همه زمین‌ها باید اینطور باشد نقش کربلا این بود که سیدالشهدا(سلام الله علیه) با چند نفر آمدند کربلا و ایستادند در مقابل ظلم یزید و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراطور زمان ایستادند و فداکاری کردند و کشته شدند، ولکن ظلم را قبول نکردند و یزید را شکست دادند، همه جا باید این طور باشد، و همه روز هم باید اینطور باشد، همه روز باید ملت ما این معنا را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم، انحصار به یک زمین ندارد انحصار به یک افراد نمی‌شود، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 329
‎‏قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک زمین کربلا نبوده، همه زمین‌ها باید این نقش را ایفا کنند و همه روزها مگر نه این است که دستور آموزنده ‏‏«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»‏‏ باید سرمشق امت اسلامی باشد، قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین، عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ‌نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد، روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود، و میدانها و خیابانها و کوی و برزنهائی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت، کربلای مکرر، و این دستور، آموزنده تکلیفی است و مژده‌ای: ‏
‏‏تکلیف از آن جهت که مستضعفان، اگر چه با عده‌ای قلیل، علیه مستکبران، گر چه با ساز و برگ مجهز و قدرت شیطانی عظیم، مأمورند چونان سرور شهیدان قیام کنند.‏
‏‏و مژده که شهادت رمز پیروزی است.‏
‏‏17شهریور مکرر عاشورا، و میدان شهدا مکرر کربلا، و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما مکرر یزید و وابستگان او هستند».‏‎[28]‎
‏‏5- شجاعت و پایداری ‏
‏‏«ما چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید، شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایع صبر و استقامت کردند که آنچه ما امروز می‌بینیم نسبت به آن چیزی نیست، پیشوایان بزرگوار ما، حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت‏‏‌‏‏سر گذاشته‌اند و در راه دین خدا چنان مصائبی را تحمل کرده‌اند، شما امروز از چه می‌ترسید؟ برای چه مضطربید، عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت‌آمیز دستگاه حاکم‏‎[29]‎‏ خود را ببازند».‏‎[30]‎
‏‏قیام پانزده خرداد و پیروزی انقلاب اسلامی ایران‏
‏‏از دستاوردهای شگرف قیام عاشورا نقش انقلاب‌آفرینی آن است یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های آن قیام ملت ایران در پانزده خرداد سال 1342 هجری شمسی می‌باشد که سرانجام به پیروزی ملت سرافراز  و مسلمان بر رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی منتهی گردید. امام خمینی(ره) در این باره فرموده‌اند: ‏
‏‏«نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد در مقابل کاخ ظلم شاه و اجانب به پیروی از نهضت ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 330
‎‏مقدس حسینی چنان سازنده و کوبنده بود که مردانی مجاهد و فداکار تحویل جامعه داد که با تحرک و فداکاری روزگار را بر ستمکاران و خائنان سیاه نمودند و ملت بزرگ را چنان  هشیار و متحرک و پیوسته کرد که خواب را از چشم بیگانه و بیگانه‌پرستان ربود و حوزه‌های علمیه و دانشگاه  و بازارها را به صورت دژ مدافع از عدالتخواهی و از اسلام و مذهب مقدس در آورد».‏‎[31]‎
‏‏«ملت عظیم‌الشأن در سالروز شوم این فاجعه انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 42 بود با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد، اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود معلوم نبود چنین قیامی، بدون سابقه  و سازماندهی، واقع می‌شد، واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 42 ‏‎[32]‎‏  و از آن تا قیام عالمی (=جهانی) بقیة‌الله (ارواحنا لمقدمه الفداء) در هر مقطع انقلاب‌ساز است».‏‎[33]‎
‏‏تجدید خاطره عاشورا و حماسه‌آفرینی آن‏
‏‏ تجدید خاطره خونین عاشورا و برپایی مراسم و مجالس عزا و سوگواری بر امام حسین(ع) و یارانش یکی از بزرگترین دستاورد‌های قیام کربلا است  که پیوسته منشاء آثار معنوی، فرهنگی و حماسی بزرگی بوده است و این سنت قویم و استواری بود که نخست توسط پیام‌آوران نهضت عاشورا - خصوصاً حضرت سجاد و حضرت زینب- پایه‌گذاری شد، و پس از آن توسط امامان شیعه تثبیت گردید. و عزاداری و گریه بر امام حسین(ع) به عنوان عبادتی بزرگ معرفی شد. و علی‌رغم اینکه برخی از کوته‌بینان آن را کاری بیهوده و احیاناً  نشانه عجز و ناتوانی پنداشته‌اند، عملاً روحیه ظلم‌ستیزی، ایثار و مقاومت را در شیفتگان مکتب وحی و خاندان رسالت زنده نگاه داشته و منشاء آثار مثبت و سازنده بسیاری بوده است. امام خمینی(ره) در این باره تحلیلی عمیق و جامع اطراف دارند. و در بیانیه‌ها و سخنرانی‌های خود ابعاد عظیم و فلسفه بزرگ عزاداری برای امام حسین(ع) را بیان کرده‌اند، فرازهایی از سخنان او را با ذکر عناوین مربوط به فلسفه تشکیل مجالس عزا و سوگواری برای امام حسین(ع) یادآور می‌شویم: ‏
‏‏1- گریه بر شهید، رمز حفظ و تداوم نهضت‏
‏‏«گریه کردن بر شهید نگه‌داشتن، زنده نگه‌داشتن نهضت است، اینکه در روایت هست که کسی که گریه کند یا بگریاند یا به صورت گریه‌دار خودش را بکند این جزایش بهشت است این برای این است که این نهضت را دارد حفظ می‌کند، این نهضت امام حسین(سلام الله علیه ) را حفظ می‌کند».‏‎[34]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 331
‎‏«روضه سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا است، آن کسانی که می‌گویند روضه سیدالشهدا را نخوانید. اصلا نمی‌فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی‌دانند یعنی چه. نمی‌دانند که این گریه‌ها و این روضه‌ها حفظ کرده این مکتب را».‏‎[35]‎
‏‏2- گریه بر امام حسین(ع) یا ظلم‌ستیزی ‏
‏‏«مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق(سلام الله علیه) و  به سفارش ائمه هدی(سلام الله علیه)[برپا گردید] ما بپا می‌کنیم این مجالس عزا را ما همان مساله را داریم می‌گوییم مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمکاران... بیخود نبود که رضاخان، مأمورین ساواک رضاخان، تمام مجالس عزا را قدغن کردند... دشمنهای ما مطالعه کرده بودند در حال ملت شیعه،  می‌دیدند که تا این مجالس هست و تا این نوحه‌سرائی‌های بر مظلوم هست، و تا آن افشاگری ظالم هست نمی‌توانند برسند به مقاصد خودشان».‏‎[36]‎
‏‏«سفارش اکید ائمه مسلمین(علیه‌السلام) بر اقامه عزای سید مظلومان تا آخر و فریاد مظلومیت آل بیت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله) و ظالمیت بنی‌امیه (علیهم لعنة‌الله) با آن که بنی‌امیه منقرض شده‌اند. فریاد مظلوم بر سر ظالم است، و این پرخاش و فریاد باید زنده بماند و برکاتش امروز در ایران در جنگ با یزیدیان واضح و ملموس است».‏‎[37]‎
‏‏3- نقش عزاداری در سازماندهی و تشکل نیروها‏
‏‏«چرا خداوند تبارک و تعالی برای اشک  و حتی یک قطره اشک و حتی تباکی، آنقدر ثواب داده است؟  کم کم این مساله از دید سیاسی‌اش معلوم می‌شود،  انشاءالله بعدها بیشتر معلوم می‌شود اینکه برای عزاداری برای مجالس عزا، برای نوحه‌خوانی، برای اینها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش یک مسأله مهم سیاسی در کار بوده است، آن روزی که این روایات صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی، و یک جمعیت بسیار کمی، یک اقلیت کمی در مقابل قدرتهای بزرگ، در آن وقت برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه خودش سازمانده است... و در طول تاریخ این مجالس عزا یک سازماندهی سرتاسری کشوها است».‏‎[38]‎
‏‏«قدرتهای بزرگ از این سازماندهی که بدون اینکه دست واحدی در کار باشد که آنها را مجتمع کند خود به خود ملت را به هم جوشانده‌اند در سرتاسر یک کشور پهناور، در ایام عاشورا و در دو ماه محرم و صفر و در ماه مبارک این مجالس است که مردم را دور هم جمع کرده است، و اگر شخصی‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 332
‎‏بخواهد مطلبی را بگوید سرتاسر کشور به واسطه همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یک‏‏‌‏‏دفعه منتشر‏‏ می‌شود و اجتماع مردم را در تحت این بیرق الهی، این بیرق حسینی، اسباب این می‌شود که سازمان داده شده باشد.‏
‏‏اگر قدرتهای بزرگ در منطقه‌های خودشان بخواهند که یک اجتماعی ایجاد کنند با فعالیتهای زیادی که شاید چند روز یا چند دهه می‌کنند، در یک شهری یک عده فرض کنید صدهزار نفری، پنجاه هزار نفری با خرجهای زیاد و زحمتهای زیاد مجتمع می‌شوند، لکن شما ببینید که برای خاطر همین مجالس که مردم را به هم پیوند داده است این مجالس عزائی که مردم را به هم جوش داده است به مجرد اینکه یک مطلبی پیش می‌آید در سرتاسر کشور تمام قشرهای مردم و عزاداران حضرت سیدالشهدا مجتمع می‌شوند و احتیاج به اینکه زیاد زحمت کشیده شود و تبلیغات بشود ندارد با یک کلمه وقتی مردم ببینند که این کلمه از حلقوم سیدالشهدا(سلام الله علیه) بیرون می‌آید همه با هم مجتمع می‌شوند.‏
‏‏مجالس عزا نه برای  این است که گریه بکنند برای سیدالشهدا و اجر ببرند، البته این هم هست، بلکه مهم آن جنبه سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه‌اش را کشیده‌اند که تا آخر باشد و آن، اجتماع تحت یک بیرق و یک ایده [است] و هیچ چیز نمی‌تواند این کار را به مقداری که عزای حضرت سیدالشهدا در او تأثیر بکند، شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه‌زنی و نوحه‌سرایی نبود 15خرداد پیش می‌آمد، هیچ قدرتی نمی‌توانست 15 خرداد را آنطور کند، مگر قدرت خون سیدالشهدا و هیچ قدرتی نمی‌تواند این ملتی که از همه جوانب به او هجوم شده است و از همه قدرتهای بزرگ برای او توطئه چیده‌اند این توطئه‌ها را خنثی کند. الا همین مجالس عزا».‏‎[39]‎
‏‏4- پرورش روحیه شهادت‌طلبی‏
‏‏«در این مجالس عزا و سوگواری و نوحه‌سرایی برای سید مظلومان و اظهار مظلومیت یک کسی که برای رضای خدا جان خودش  و دوستان و اولاد خودش را فدا کرده است. این طور جوانانی را ساخته که می‌روند در جبهه‌ها و شهادت را می‌خواهند و افتخار به شهادت می‌کنند و اگر شهادت نصیبشان نشود متأثر می‌شود، و آن طور مادران را می‌سازند که جوانهای خودشان را از دست می‌دهند و باز می‌گویند: باز هم یکی دوتا داریم».‏‎[40]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 333
‎‏5- نقش فریاد در حفظ مکتب‏
‏‏«ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می‌رود علم بپا کنیم، نوحه‌خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم، این یک متینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا...»‏
‏‏«سیدالشهدا را این گریه‌ها حفظ کرده است، مکتبش را این مصیبتها و داد و قال‌ها حفظ کرده، اگر فقط مقدسی بود و توی اطاق و توی خانه می‌نشست برای خودش و زیارت عاشورا می‌خواند و تسبیح می‌گرداند نمانده بود چیزی، هیاهو می‌خواهد، هر مکتبی هیاهو می‌خواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه‌زن نباشد تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه‌زدن نباشد حفظ نمی‌شود.»‏‎[41]‎
‏‏نصیحتی در پایان‏
‏‏پایان بخش نوشتار خود را نقل فرازهایی از نصایح امام خمینی(ره) به عموم ملت اسلامی، اهل منبر و جوانان درباره سوگواری برای سالار شهیدان حضرت امام حسین(علیه‌السلام) قرار می‌دهیم: ‏
‏‏«از مراسم عزاداری ائمه‌اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی‌عبدالله الحسین صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکة‌الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد هیچگاه غفلت نکنید و بدانید آنچه دستور ائمه علیهم‌السلام برای بزرگداشت این حماسه تاریخی اسلام است و آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آل‌بیت است تمام فریاد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستم‌پیشه در طول تاریخ الی الابد و می‌دانید که لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنی‌امیه(لعنة‌الله علیهم) با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده‌اند فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده‌نگهداشتن این فریاد ستم‌شکن است».‏‎[42]‎
‏‏«گویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند، روضه را همان‌طور که سابق می‌خواندند و مرثیه را همانطور که سابق می‌خواندند بخوانند و مردم را مهیا کنند برای فداکاری.‏
‏‏باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند باید این سنتها را حفظ کنید. البته اگر چنانچه یک چیزهای ناروایی بوده است سابق و دست اشخاص بی‌اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک قدری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند».‏‎[43]‎
‏‏این دستجاتی که در ایام عاشورا راه می‌افتد خیال نکنند که ما این را تبدیل کنیم به راهپیمایی، خودش راهپیمایی است اما راهپیمایی با یک محتوای سیاسی، همانطوری که سابق بود بلکه بالاتر، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 334
‎‏همان سینه‌زنی همان نوحه‌خوانی، همان‌ها، همان‌ها رمز پیروزی ما است».‏
‏‏«تکلیف آقایان است روضه بخوانند، تکلیف مردم است دسته‌های شکوهمند بیرون بیاورند، دسته‌های سینه‌زنی شکوهمند، البته از چیزهایی که بر خلاف مثلاً چه هست، از آنها پرهیز کنند، اما دسته‌ها بیرون بیایند سینه بزنند، اجتماعاتشان را حفظ کنند.‏
‏‏گولشان می‌زنند این جوانهای عزیز صاف دل را، می‌آیند توی گوشش می‌خوانند، خوب دیگر گریه می‌خواهیم چه کنیم، گریه می‌خواهیم چه کنیم یعنی چه؟»‏‎[44]‎
‏‏«ما را سیدالشهدا اینطور هماهنگ کرده، ما برای سیدالشهدایی که اینطور هماهنگ کرده اظهار تأسف نکنیم؟ گریه نکنیم؟ همین گریه‌ها نگهداشته ما را، گول این شیاطینی که می‌خواهند این حربه را از دست شما بگیرند، گول اینها را نخورند، جوان‌های ما، همین‌ها هست که ماها را حفظ کرده، همین‌ها هست که مملکت ما را حفظ کرده».‏‎[45]‎
‏‏«این هماهنگی که در تمام ملت ما در قضیه کربلا هست، این بزرگترین امر سیاسی است در دنیا، و بزرگترین امر روانی است در دنیا، تمام قلوب با هم متحد می‌شوند، اگر خوب راهش ببریم، ما برای این هماهنگی پیروز هستیم و قدر این را باید بدانیم و جوانهای ما توجه به این مسائل داشته باشند».‏‎[46]‎
‏‏«قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا ما بصاحبکم من جنة ان هو الا نذیر لکم بین یدی عذاب شدید»‏‎[47]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 335

‏‏ ‏
‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 336
‎‏پای نوشتها:‏
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 337
 - از آنجا که سخنان امام خمینی(ره) غالباً به صورت گفتاری ایراد شده است نه نوشتاری، در پاره ای موارد برای خودداری از تکرار و روشن تر شدن ربط جملات، تصرفات اندکی انجام گرفته است، ولی این تصرفات به هیچ وجه محتوای مطالب را تغییر نداده است.- مقصود رژیم شاهنشاهی در ایران است که توسط انقلاب اسلامی برچیده شد.- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 29- 35.- سیدبن طاووس، اللهوف، انتشاارت الرضی، قم، ص 10- سورۀ حدید، آیه 25 «و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان، لیقوم الناس بالقسط».- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س) ص 37 و 41.- بحارالانوار: 44 / 331، مقتل المقرم  /  156- تحف العقول، انتشارات بصیرتی، قم، ص 170: اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تناسفا فی سلطان ولا التماساس فضول الحطام، ولکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، و یا من المظلومون من عبادک، و یعمل بفرائضک و سننک و احکامک.- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س) . ص 33 -42 فراز اخیر اشاره است به خطبه امام حسین(ع) در برابر حر و سپاه او، طبری آن را در ج 4 حوادث سال 61 از ابومخنف نقل کرده است .متن خطبه چنین است «ایها الناس ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهدالله، مخالفا لسنة رسول الله(ص) یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله»؛ هر کسی زمامدار ستمگری را ببیند که حرامهای خدا را حلال می شمرد، پیمان خدا را می شکند، با سنت پیامبر مخالفت می کند، در حق بندگان خدا با تبهکاری و ستم عمل می کند، و با گفتار و کردار با او مخالفت نکند بر خدا است که او را در جایگاه آن ستمگر وارد سازد.- تحف العقول، ص 174، بلاغة الحسین(ع)، ص 158.- نهج البلاغه، خطبه 3، «اخذالله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم».- نهج البلاغه، نامه 53، فراز 57، «ان افضل قرة عین الولاة، استقامة العدل فی البلاد».- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 33، 38، 39.- اللهوف، ص 10.- تحف العقول، ص 168- مدرک قبل، ص 174، بلاغة الحسین(ع)، ص 157- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 40-41.- همان، ص 39، 41- همان، ص 40-41- همان، ص 42- همان، ص 52 -50- همان، ص 41، 52، 53- همان، ص 48 -49- بحارالانوار، ج 45، ص 177- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 15- همان، ص 16 - 17- همان، ص 55 و ص 14- همان، ص 58- 59- مقصود رژیم ستم شاهی پهلوی است، این سخنرانی در فروردین سال 1342 ایراد شده است.- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س)، ص 58- 59- همان، ص 59 -60- این سخنرانی امام(قده) در سالروز قیام پانزده خرداد در سال 61 ایراد شده است.- همان، ص 61- همان، ص 6- همان، ص 76- همان- همان، ص 73- همان، ص 9- همان، ص 10-11- همان، ص 12- همان، ص 76- 77- مقدمه وصیت نامه سیاسی الهی امام راحل(ره)- فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(س). ص 91-92- مدرک قبل، ص 88 - 89-همان مدرک، ص 84-همان، ص 83-سبا /  46مدیریت عاشورایی برترین الگوی مدیریت توسعه
‏‏مدیریت عاشورایی برترین الگوی مدیریت توسعه  ‏
‏‏سلیمان خاکبان‏
‏‏مقدمه‏
‏‏عاشورا تابلویی است به وسعت اندیشه، عرفان و هنر که هر کس از منظری و به فراخور ظرفیت وجودی خود می‌تواند از آن بهره‏‏‌‏‏مند شود. ما نیز از روزنی و با پیمانه‌ای فقیرانه بر ساحل این اقیانوس سرخ بی‌کران و ناپیدا عمق، گام نهاده‌ایم تا شاید ساقی کوثر باده‌پیمای عشق بر این مسکین نظری افکند و قطره‌ای از خم شهادت در کام خشکیده بچکاند و قلب مرده را حیاتی دوباره بخشد که یأس از جنود ابلیس است. درک فرهنگ انتظار تابعی از انس با فرهنگ عاشوراست. آنکه با عاشورا آشنا نیست چگونه می‌تواند با انتظار آشنا شود. انتظار برای چه؟ پاسخ چرایی انتظار در عاشورا است و  منتظر واقعی کسی است که از کربلا عبور کرده باشد که کربلائیان، نخستین منتظرانند. خون حسین(ع) هنوز و همیشه تاریخ در رگهای شیعه جوشان است و کسی را که این خون در رگ نیست منتظر نتوان خواند، چه می‌گویم که شیعه نیست. عاشورا و انتظار، حسین(ع) و مهدی(عج)، دو رؤیا هستند، اما دو رؤیای صادق که یکی تعبیر شده است و دیگری به زودی -با فرج وجود مقدسش- تعبیر خواهد شد. نام نخست – حسین(ع) – شورآفرین است و نام دیگر – مهدی (عج) – جهت بخش. بارالها ما را یا عاشورایی کن یا منتظر که هر دو یکی ‏‏است‏‏ قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایاً ماتدعوا فله الاسماء الحسنی.‏
‏‏هر چند دریغ است که عنان قلم از کف توسن عشق ربوده، به دست بی‌کفایت عقل سپارم، اما چه می‌شود کرد که در عصر توسعه!!! به سر می‌بریم و باید برای معرفی آسمان از آیینه غبارآلود زمین مددی سازیم. بارالها، پروردگارا، معبودا هر چه زودتر صبح عشق را برسان و توفیقی ده تا دولت‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 339
‎‏کربلا و انتظار را دریابیم، عصری که به جای سخن از خاک، جز یاد رب‌الارباب بر زبانها نخواهد بود و جز هوس توسعه عشق، هوسی در سرها نه و اصلاً سر نه، که حسین(ع) آموخت با تن بی‌سر هم می‌توان در بیابان بلا سجده کرد و نرد عشق باخت و تاریخ را عشق‌آلوده و سرخ نمود.‏
‏‏خدایا فرج کربلایی ما را برسان که کربلائیان را کاسه صبر لبریز است.‏
‏‏1- مدیریت توسعه و جایگاه آن‏
‏‏با توسعه سازمان جامعه و نهادهای آن، مقوله «مدیریت» نیز از سادگی نخستین به پیچیدگی گرایید و زمینه مطالعات دانشگاهی آن فراهم شد تا آنجا که امروز با بیش از دهها شاخه مدیریت مواجهیم.‏
‏‏همگام با توسعه دانش مدیریت، شاخه‌ای به نام «مدیریت توسعه» تولد یافت که در واقع مهمترین و پیچیده‌ترین بحث از مباحث مدیریت است، چرا که حوزه برنامه‌ریزی، سازماندهی، به کارگیری نیروی انسانی، رهبری و نظارت آن تمامی ابعاد یک نظام اجتماعی را دربر می‌گیرد. بنابراین می‌توان گفت مدیریت توسعه چیزی جز فرایند رهبری جامعه نیست، لذا جایگاه آن نیز برترین جایگاه اجتماعی است که در فرهنگ مدیریت اسلامی از آن به امامت و ولایت یاد شده است.‏
‏‏2- ارتباط متقابل الگوی توسعه و مدیریت‏
‏‏الگوی مدیریت در واقع تابعی از الگوی توسعه است. به عبارت دیگر همانگونه که سازمانها و نهادهای گوناگون اجتماعی، مدیریتهای خاص خود را می‌طلبند، چنانکه نمی‌توان یک مدیر فرهنگی را برای یک نهاد اقتصادی یا سیاسی گمارد و یا بالعکس، در مورد الگوهای توسعه نیز دقیقاً چنین است. به عنوان مثال در الگوی توسعه کمونیستی نمی‌توان از الگوی مدیریتی کاپیتالیستی بهره جست. چنانکه در الگوی توسعه دینی نیز نمی‌توان از هیچیک از الگوهای توسعه سرمایه‌داری یا مارکسیستی کمک گرفته. البته خواننده محترم به این نکته توجه دارد که الگوی مدیریتی غیر از اصول مدیریت است، چرا که اصول مدیرت ثابت بوده، ربطی به مکاتب گوناگون ندارد، آنچه که محل بحث است محتوای این اصول است که متأثر از نظامهای اعتقادی و ارزشی گوناگون می‌باشد. بنابراین هم در الگوی مدیریتی شرق و هم در الگوی مدیریتی غرب با یک سلسله عناصر مشترک از قبیل برنامه‌ریزی، سازماندهی و ... مواجهیم که در الگوی مدیریتی اسلام نیز وجود دارد. اما این اهداف، خط مشی‌ها و سازوکارهای برنامه هستند که محتوای برنامه را مشخص نموده، موجب ظهور الگویی خاص در برنامه‌ریزی که یکی از فرایند‌های الگوی مدیریتی است، می‌شوند. عین همین تفاوت در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 340
‎‏مورد سایر اصول مدیریت نیز قابل مشاهده است. بنابراین وقتی صحبت از الگوی مدیریتی می‌شود نظر به محتوا داریم، چنانکه وقتی ذکر اصول مدیریت می‌رود، به قالب اشاره می‌کنیم.‏
‏‏به هر حال، همانگونه که محتوای برنامه‌ای توسعه در نظامهای گوناگون ایدئولوژیک و ارزشی متفاوت است، محتوای رفتار  و منش مدیریتی که شامل محتوای تمام اصول مدیریت می‌شود، نیز متفاوت خواهد بود. بنابراین مسئولان و برنامه‌ریزان توسعه کشور لازمست هم در بعد برنامه‌ریزی توسعه و هم در بعد طراحی  و انتخاب الگوی مدیریتی توسعه، دقت لازم و کافی را مبذول دارند، چرا که کوچکترین غفلت در هر یک از این دو زمینه، موجب خسارتهای کلان و چه بسا جبران‌ناپذیر اجتماعی و تاریخی خواهد شد. اساساً یکی از علل بنیادین درگیری امیرالمؤمنین، حضرت علی علیه‌السلام و شیعیان ناب حضرتش با معاویه که در شام حکومت می‌کرد، همان الگوی مدیریتی معاویه بود که متأثر از الگوی مدیریتی ملوک بود و البته برای توجیه الگوی انتخابی خود، نظریه‌پردازی هم می‌کرد.‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:53  توسط hasan gholami  | 

‏امام خمینی(ره) اصلاح اندیشه‌های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار می‌دهد و با طرح مسئله جدایی دین از سیاست تغییرها و برداشتهای رایج از دین را طرد می‌کند و اسلام را یک دین اجتماعی و همه‌جانبه معرفی می‌نماید که باید در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد. ایشان نگرش مردم نسبت به دین را مبهم می‌داند و می‌فرماید: «ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده‌اند برطرف سازیم تا این ابهام را از اذهان نزداییم هیچ کاری نمی‌توانیم انجام بدهیم».‏‎[12]‎‏ با رفع این ابهام از دین است که بزرگترین انقلاب دینی جهان در جامعه اسلامی ایران به وجود می‌آید و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا می‌گردد و جامعه از حالت ایستایی به تحرک در می‌آید و نظام سیاسی و اجتماعی جهان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. ‏
‏‏2- نفی سازش با حکومت جور ‏
‏‏سکوت در مقابل حکومت باطل و بی‌تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه موجب نهادینه شدن و ثبات هر چه بیشتر معیارها و ارزشهای ضد دین می‌گردد و به قدرتهای جابر مشروعیت اجتماعی و سیاسی می‌بخشد. آنچه در قیام امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) ملاحظه می‌گردد این است که هر دو نهضت از ابتدا با «نه» گفتن به وضع موجود و عدم پذیرش حکام جور شروع می‌شوند. ‏
‏‏هنگامی که بنی‌امیه با توسل به معیارهای نژادپرستانه و استثمار و اغفال مردم سعی می‌نمود که تسلط خود را با حاکمیت معاویه بر جامعه اسلامی گسترش دهد امام حسین(ع) به این امر اعتراض نمودند و در نامه‌ای خطاب به وی چنین فرمودند: ‏‏«انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیها»‏‏ و هنگامی که معاویه بر خلاف سیره رسول‌الله از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی‌امیه و جانشینی فرزندش یزید بیعت خواست با مخالفت ایشان روبرو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی مهر تأیید نهد. امام حسین(ع) با توجه به‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 290
‎‏دستورات کلی مکتب اسلام تسلیم حکومت جور نمی‌شود و در مقابل آن واکنش از خود نشان می‌دهد. استاد شهید مطهری دربارۀ این وجه قیام امام حسین(ع) می‌گوید: «تا اینجا این نهضت ماهیت عکس‌العملی آنهم عکس‌العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع دارد و به تعبیر دیگر ماهیتش ماهیت تقوا است، ماهیت قسمت اول لااله الا الله؛ یعنی لااله است در مقابل تقاضای نامشروع «نه» گفتن است. منظور اینکه نهضت از سنخ تقواست از سنخ این است که هر انسانی در جامعه خودش مواجه می‌شود با تقاضاهایی که به شکلهای مختلف به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و به صورت ارعاب از او می‌شود و باید در مقابل همه آنها بگوید نه».‏‎[13]‎
‏‏امام خمینی(ره) نیز با اقتدا به امام حسین(ع) چنین کردند و در مقابل حکومت جابر همۀ مصیبتها را تحمل کردند و با ایستادگی و سازش‌ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سئوال بردند و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کردند. ‏
‏‏آزادگی و ظلم‌ستیزی راه امام حسین(ع) بود که در وجود امام خمینی(ره) دوباره متجلی گشت و خود ایشان می‌فرمایند: «حضرت سیدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد».‏‎[14]‎
‏‏«امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می‌کنند در مقابل او اگر چه قوای شما ناهماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمایید».‏‎[15]‎
‏‏3- اهمیت دادن به نقش مردم‏
‏‏نهضتهای انقلابی و اصلاحی معمولاً ثبات نظام اجتماعی را بر هم می‌زنند و افکار و آراء مردم را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند. امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) هر دو به نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت داده‌اند ولی با توجه به تفاوتهای اساسی که از نظر زمانی و شرایط اجتماعی بین دو قیام وجود دارد مشارکت و استقبال از دو نهضت با یکدیگر قابل مقایسه و تطبیق نیستند. ‏
‏‏در سال شصت هجری که امام حسین(ع) نهضت را شروع کردند شرایط خاص بر جامعه حاکم بود و مردم کوفه وقتی از قیام امام اطلاع یافتند از ایشان به بوسیله نامه‌های فراوان دعوت کردند. امام حسین(ع) هم به این استقبال مردم با همه شرایطی که بر جامعه حاکم بود پاسخ دادند تا ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 291
‎‏نشان دهند که برای مشارکت مردم ارزش و اهمیت قائل هستند. دعوت مردم کوفه خود یک پدیده اجتماعی است که از قیام امام ناشی شده است و در شکل و هیأت قیام تأثیر داشته است و امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیدند پاسخ گفته باشد.‏
‏‏امام خمینی(ره) در جامعه‌ای متفاوت از جامعه زمان امام حسین(ع) قیام خود را آغاز نمودند و مردم در قیام امام خمینی(ره) نقش ویژه‌ای دارند و شرط اساسی اصلاح جامعه را آگاهی مردم می‌دانند و در یک دورۀ طولانی برای آگاه نمودن و مشارکت دادن مردم در قیام فعالیت می‌کنند تا آنجا که می‌فرمایند «اگر ما بتوانیم... مردم را بیدار و آگاه سازیم... حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت. بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه کردن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال‌ناپذیر است. در عین حال راه دشوار خطرناکی در پیش داریم».‏‎[16]‎‏ ایشان بارها تأکید فرموده‌اند که برای اصلاح جامعه باید یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید.‏‎[17]‎
‏‏4- تشکیل حکومت اسلامی‏
‏‏نقش حکومتها در اصلاح و فساد جوامع بر کسی پوشیده نیست. اسلام دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلامی بر این عقیده‌اند که مهمترین انگیزۀ امام حسین از انجام این قیام ایجاد حکومت اسلامی بوده است.‏‎[18]‎‏ امام خمینی(ره) در این زمینه می‌فرمایند: «زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام‌الله علیه، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا همه‌شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می‌خواستند درست کنند».‏‎[19]‎
‏‏ایشان که «عدم تشکیل حکومت حق» را از مهمترین و ریشه‌دارترین آسیبهای جامعۀ اسلامی می‌دانند اظهار می‌دارند: «اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام می‌خواهد، حاکمی را که خدای تبارک و تعالی امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم تعیین فرموده؛ اگر گذاشته بودندکه آن تشکیلات پیش بیاید حکومت اسلامی باشد آن وقت مردم می‌فهمیدند که اسلام چیست و معنی حکومت اسلامی چیست».‏‎[20]‎
‏‏و لذا بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این است که «توده‌های آگاه وظیفه‌شناس  و دیندار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند‏‎[21]‎‏».‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 292
‎‏5- تبیین و تصریح ارزشهای اسلامی‏
‏‏نظام اجتماعی در هر یک از جوامع بشری به واسطه ارزشها، هنجارها و احساسات مشترک بین اعضای آن جامعه انسجام می‌یابد و جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می‌سازد. اسلام حاوی ارزشها و هنجارهایی است که در صورت بروز و اشاعه آنها اعضای جامعه از درون متحول می‌گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها معانی خاص و شیوه‌های ویژه‌ای پیدا می‌نمایند. امام خمینی(ره) و امام حسین(ع) که وجودشان مظهر چنین ارزشهایی بود در اعتقاد و عمل به احیای آنها پرداختند و اشتیاقی در دل انسانها برانگیختند که وجودشان را دچار بیقراری و پویایی دائمی ساخت. این ارزشها و هنجارها منشا الهی دارند و پویایی و تحرک‌آفرینی آنها تابع هیچ زمان و مکان خاصی نیست و با آنچه در سایر جوامع مشاهده می‌گردد متفاوت است. ‏
‏‏قیام امام حسین(ع) در سال شصت هجری جولانگاه و نمایشگاه این ارزشهای متعالی بود و فرزند پیامبر با چنین نهضتی، پویایی و تحرک‌آفرینی دین حضرت محمد را برای همیشه تاریخ ثبت کرد. امام خمینی(ره) نیز با اقتدای به امام حسین(ع) توانست این نهضت عظیم را به ثمر رساند و مجدداً به احیای این ارزشها در جامعه اسلامی بپردازد. نمونه‌هایی از ارزشهای مشترک که این دو نهضت مقدس به آنها صراحت بخشید عبارتند از: ‏
‏‏1- ایمان به جهاد فی سبیل‌الله و احیای روح مجاهده و مبارزه که بر حسب آیه شریفه «‏‏قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموالله‏‏» سرلوحه قیام امام خمینی(ره) قرار گرفت و خلقی را برای جهاد در راه خدا برانگیخت. ‏
‏‏2- احیای روحیه شهادت‌طلبی‏‎[22]‎‏ و برترین مراحل عرفان عملی. «‏‏و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا‏‏»‏
‏‏3- مقاومت و پایداری و پشتکار در مبارزه. «‏‏فاستقم کما امرت‏‏»‏
‏‏4- احیای روحیه آزادگی و ذلت‌ناپذیری. «‏‏هیهات منا الذلة‏‏»‏
‏‏5- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت‌اندیشی و راحت‌طلبی و توجیه‌گری. «‏‏انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما‏‏»‏
‏‏6- احیای روحیه برادری و برابری و تساوی حقوق زن و مرد. ‏
‏‏7- احیای امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور عبادی نماز، روزه، دعا.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 293
‎‏8- احیای جنبه‌های اخلاقی، مروت، ایثار و...‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 294

 
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 295
 - اسپریگن، توماس «فهم نظریات سیاسی» ترجمه فرهنگ رجایی، انتشارات آگاه، چاپ اول 1365- اورعی، غلامرضا، اندیشه امام خمینی(ره) درباره تغییر جامعه، مؤسسه انتشاراتی سوره، تهران، 1373، به نقل از ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 388-389.- ر.ک: صحیفه امام، ج 2، ص 358-359- شهیدی، سید جعفر، قیام حسینی(ع)، دفتر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوازدهم، 1367- ر.ک: صحیفه امام، ج 1، ص 21-23.- شهیدی، سید جعفر، همان، ص 52- 46 و ص 85.- پیشین.- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص 42 و 43.- شهیدی، سید جعفر، همان ص 46 -33.- ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ، ص 22-23.- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، ص 177.- مطهری، مرتضی «حماسه حسینی» انتشارات صدرا، جلد اول، 1363، 189 -186- امام خمینی(ره)، قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(ره)، موسسه تنظیم و نشر آگاه، امام خمینی(ره)، چاپ اول، بهار 1373، ص 55- پیشین- امام خمینی(ره)، در جستجوی راه از کلام امام، انتشارات امیرکبیر، دفتر دهم، ص 46- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، ص 173.- برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب «شهید جاوید» نوشته آقای صالحی نجف آبادی و کتاب «چرا حسین قیام کرد؟» نوشته مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، نگارنده مقاله حاضر تأملاتی را بر این نظریه وارد داشته است که برای اطلاع از آن می توانید به مقاله تحلیلی از قیام امام حسین(ع) که در روزنامه «سلام» در مرداد ماه 1370 شمسی به نام «وحید سلامی» به چاپ رسیده است مراجعه فرمایید.- امام خمینی(ره)، قیام عاشورا، ص 38.- ر.ک: صحیفه امام، ج 2، ص 361-362.- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، 173.- برخی از صاحبنظران با توجه به تحلیلی که از اوضاع و احوال جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین ارائه می کنند و با استناد به روایات متعددی همان «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و امثال آن را با دیدگاههای مختلفی که نسبت به هم دارند، همانند مرحوم دکتر شریعتی در کتاب «حسین وارث آدم» و آقای لطف الله صافی گلپایگانی درکتاب «شهید آگاه» انگیزه و یا هدف اصلی قیام امام حسین را شهادت آن حضرت دانسته اند، نگارنده به تأمل و تحلیل این نکته در مقاله ای که در پاورقی شماره 17 به آن اشاره شد پرداخته است.بررسی سیر تکوینی مضمون و اندیشه تشبیه در تعزیه
‏‏بررسی سیر تکوینی مضمون و اندیشۀ تشبیه در تعزیه ‏
‏‏سید مصطفی مختاباد ‏
‏‏تعزیه این درام مقدس و آئینی، یک سیر تکوینی را نظیر همۀ هنرها و درامهای آئینی – نمایشی طی نمود تا توانست به شکل تکامل یافتۀ کنونی دست یابد، این جوشش و جاری شدن به یکباره و همه جانبه رخ نداد، بلکه به طرز بطئی و تدریجی، آن هم با عبور از فراز و نشیبهای زیادی صورت گرفت، چون عناصر و اجزای دراماتیکی که در بدنۀ تعزیه جایگزین شدند و موجودیت آن را رقم زده‌اند در ابتدا به صورت مجزا، متنوع و شاید نامتجانس از هم در خطوط موازی یا جدای از یکدیگر برای رسیدن به یک ترکیب حرکت نمودند که در یک سیر طولانی در بستر قرون متمادی صیقل خوردند و به پالایش رسیدند و در یک زمان و مکان خاص که باید آنرا لحظۀ زایش این هنر «مقدس» یعنی تعزیه نامید، به هم آمیختند و صورت ازلی و ابدی تعزیه را شکل دادند، درامی قدرتمند که از اشکال گوناگون نمایشی از قبیل دسته‌روی، شبیه‌سازی، مقتل‌خوانی، روضه‌خوانی، مقتل‌نویسی، موسیقی، نوحه‌خوانی، تکیه، تشبیه و... موجودیت یافت که هر یک از این عناصر نیز روند و سیر خاص تکاملی خود را پیمودند و در یک نقطه با هم ممزوج شدند که شکل غایی تعزیه را ترسیم نمودند و حتی معدودی از آنها جدای از تعزیه هنوز هویت اعتقادی، نمایشی خود را حفظ نمودند مانند دسته‌روی، شبیه‌سازی، مقتل‏‏‌‏‏خوانی، روضه‌خوانی و... که حتی در بعضی شهرهای کوچک و سنتی‌تر در ایام تاسوعا و عاشورا مراسم دسته‌روی و عزاداری را که عناصر فوق‌الذکر در آنها دیده می‌شوند تعزیه می‌نامند و اجزای تعزیه را شبیه‌خوانی که خود نشان از اعتبار این عناصر و بار معنایی آنها میدهد که بحثی جداگانه می‌طلبد که به چه شکل و چگونه اینگونه عناصر توانستند به حیات خود تا به امروز ادامه بدهند و اما در این مقال بحث بر روی یکی از عناصر کلیدی تعزیه می‌باشد و آن‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 297
‎‏بررسی سیر تکوینی مضمون و اندیشۀ تشبیه در تعزیه است، عنصری کلیدی که اگر به خوبی هدایت نمی‌شد به طور حتم آن چیزی که امروز از آن به نام هنر تعزیه نام برده می‌شود تنها صورتهای اولیه آن همچنانکه در بالا اشاره رفت از قبیل دسته‌روی و یا تعزیه سنتی بدون ساختار دراماتیکی باقی می‌ماند، پس برای پی‌بردن به نقش و ماهیت این عنصر حیاتی به ارزیابی تاریخی آن می‌پردازیم، مضمون و اندیشۀ تشبیه بر نحوۀ ارائه و تصویر نمودن یک شخصیت مقدس و یا غیرمقدس دور می‌زند، مضمونی که بار معنایی آن آغشته به بار اعتقادی در یک سمت و بار تصورات و بینشهای سنتی، اجتماعی و تاریخی در سوی دیگر است: این مضمون «تشبیه» دقیقاً ریشه در اعتقادات اسلامی دارد پس ضروری است که به ریشه‌یابی تاریخی – فلسفی این پدیده پرداخت. ‏
‏‏در باورها و اعتقادات اسلامی هرگونه شبیه‌سازی و یا صورت خارجی دادن«انسان‌نگاری خدا» را تشبیه تلقی می‌نمایند که این اتخاذ شخصیت یا بازی نمودن نقش کسی در اثری دارای فرمولهایی است که یقیناً نشأت گرفته از اندیشه‌های قرآنی است، بدین معنی که تقلید و یا تصویر و یا خلق هر شخصیتی باید به صورتی ناقص و نه کامل صورت گیرد، چون کمال و بی‌نقصی از آن خداوند است، بی‌نقصی یعنی تقدس و معصومیت که تنها از آن خداوند و معصومین است، البته این تفکر تنها مختص به اسلام نیست و در ادیان دیگر نیز دیده می‌شود مثلاً در اعتقادات بعضی از این ادیان این تفکر جاری است که آنها در طرحهای هندسی که بر روی قالی یا کوزه و یا صنایع دستی به عمل می‌آورند سعی می‌نمایند نقصی در آن ایجاد کنند تا از دسترسی شیطان بدور باشد و نیز ضمانتی برای صاحب آن باشد چون آنها کمال را تنها از آن خدا می‌دانند (انسان‌شناسی، 1972، ص.37-367). در شمال ایران، (مازندران) نیز این باور وجود دارد که برای دور نمودن شیطان و مصون ماندن از چشم زخم و... از کمال‌جویی دوری می‌جویند، یعنی یک فرد از آراستن کامل خود یا فرزندان خود و یا از زیباسازی خانه و اطرافش پرهیز می‌کند و سعی می‌نماید نقصی در ظواهر ایجاد نماید که خود دال بر راندن شیطان و بلایا است. ‏
‏‏مضمون و اندیشۀ پرهیز از کمال‌جویی خود سرآغاز مباحث اساسی فقهی و فلسفی بسیاری گردید و مهمترین سئوال این بود که آیا می‌توان شخصیتی را به کمال تصویر کرد؟ عده‌ای که کمال‌گرا بودند طبیعی بود که مخالف این شیوه باشند ولی گروهی نیز از این اندیشه پیروی نمی‌کردند چون آنها نمونه‌ها و الگوهایی داشتند که به برداشتی اینگونه غیرکمال‌گرایی برسند، به طور مثال این عده می‌دانستند که پیامبر اسلام از هنر کامل و جهت‌دار حمایت فرمودند و نمونۀ روشن آن زمانی بود که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 298
‎‏آن حضرت بعد از فتح مکه کلیۀ بتهای اطراف خانۀ کعبه را با عصای مبارک شکستند و حتی آثار داخل کعبه را که نیز بوی شرک و بت‌پرستی می‌دادند؛ دستور فرمودند که سوزانده شوند جز یک تمثال که تعلق به حضرت مریم داشت که خود آنرا به دست گرفتند و حفظش فرمودند. پس این عده می‌دانستند که در اسلام کمال‌گرایی هنری، آنهم در شکل صحیح و هدفدار از طرف پیامبر نادیده گرفته نشد و این عمل رسول خدا بیانگر تأیید هنر در شکل صحیح آن بود. ‏
‏‏ولی با همۀ تاریخ درخشان و روشن در بحث کمال‌گرایی جهت‌دار اسلامی، عده‌ای تأیید تشبیه را خلاف شرع مقدس می‌دانستند در حالی که آنها می‌دیدند که در تعزیه اگر بحث تشبیه در میان است اصول و شئونات کاملاً مراعات می‌شود یعنی در آنجایی که باید از کمال‌گرایی پرهیز کرد این بُعد اعمال می‌شود، مثلاً استفاده از نقاب برای چهرۀ ائمه و معصومین رعایت این اصل است و استفاده نکردن نقاب برای اشقیا نیز تأیید این زمینه است و یا پوشاندن چهرۀ زنان خود نمونۀ دیگری است. ولی عده‌ای این شِق را باور نداشتند، آنها مطلق‌گرایی را در کمال‌گرایی می‌دیدند یعنی عقیده داشتند که کمال نباید در خارج وجود داشته باشد، جز برای ذات اقدس متعال، که این تفکر را به کل هنر و به خصوص درام اسلامی انتقال دادند که ما تا به امروز به سبب پیروی از این اصل هنوز هم در بعضی از کشورهای اسلامی نشانی از درام نمی‌بینیم. ‏
‏‏پس تشبیه  یکی از راههای دوری جستن از کمال‌گرایی است و به همین خاطر است که شیعیان و به خصوص علمای برجستۀ شیعی از آن حمایت نمودند، چون آنها می‌دانستند که در شبیه‌خوانی یا تعزیه کلیه اصول در ظاهر و باطن رعایت می‌شود، مثلاً فردی که شبیه معصومی است در ظاهر نقابی بر چهره دارد و در کلام نیز رعایت اصول را می‌نماید مثلاً می‌گوید که من امام نیستم، من تنها تعزیه‌خوانی هستم که بلاتشبیه نقش امام را دارم که تشبیه در اینجا از واژۀ بلاتشبیه مشتق می‌شود که این عبارت ممکن است چندین بار در طول اجرای تعزیه تکرار شود، و یا بازیگر از کاراکتر جدا شود و با تماشاچی گریه کند، این قرارداد را بازیگر نقش اشقیا نیز رعایت می‌کند و فاصله را حفظ می‌نماید یعنی کمال‌گرایی را انکار می‌کند، او با توهین و تمسخر عنوان می‌کند که من شبیه شمر هستم و نه خود شمر، پس مضمون تشبیه اگر در تعزیه جاری می‌شود برگرفته از اصولی است که این اصول ریشه در شئونات و موازین شرعی دارد که خود موجب کمال تشبیه شد. ‏
‏‏پس تشبیه در تعزیه تجربه شد و شکل و هویت خاص خود را دریافت. برای پی‌جویی علل این تحول و تکامل بررسی ریشه‌های فکری – فلسفی تشبیه ضروریست. متکلمین و فلاسفۀ اسلامی در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 299
‎‏مبحث حکم الهی به دو دسته تقسیم شدند (معتزلیان و اشعریان) که مباحث گسترده‌ای از قبیل یگانگی خدا، اصول قرآنی و مباحث نظری و کلامی را پیش کشاندند که بیشتر اشعریان معتقدند انسان بر اعمال خود کنترلی ندارد، ولی معتزلیان به عکس معتقدند که انسان از آزادی انتخاب و عقیده برخوردار است، امری که در شریعت شیعی وجود دارد و آن هم حضور مجتهد اسلامی است که می‌تواند با قضاوت شخصی، راهی را انتخاب نماید و یا به پیروان خود سره را از ناسره نشان دهد، عمل و استنباطی که حضرت امام حسین(ع) به عنوان امام و عالم اسلامی از خود نشان دادند دال بر استنباط و دریافت از قوانین و موازین اسلامی است؛ یعنی آن حضرت با استنباطی که از اصول داشتند انتخابی که برخاسته از قضاوتشان بود به عمل آوردند و در نهایت تصمیم گرفتند که به کربلا هجرت کنند و تسلیم قضا و قدر و تفکری که در آن روز حاکم بود نشوند یعنی مخالفت علنی علیه قضا و قدر محض نمودند بخصوص تفکری که تأییدی برخلافت ناحق یزید داشت سخت حساسیت نشان دادند. آن حضرت با انتخاب که برگرفته از تفکر شیعی و منطق فتوا و استنباط بود بر آزادی عمل در این امر مهر تأیید زدند، یعنی آن امام شهید در عمل نشان دادند که انسان می‌تواند با تشخیص حقیقت قدم در راه آن بگذارد، تشخیصی که ملهم از تفکر و اندیشه دینی است. همین بخش از تفکر اسلامی راه را برای حرکتی نظیر تشبیه باز نمود، یعنی یک مجتهد می‌تواند با استنباط خود اجازه دهد که تقلیدی یا تشبیهی از شیطان یا از شخصی ممتاز و مقدس به عمل آید، بدون آنکه آن فرد شیطان و یا یک فرد مقدس به حساب آید، چون فتوا این اجازه را به او میدهد که در اشکالی نظیر اعمال دراماتیک و یا بازی نمودن در نقش انسانی دیگر شرکت نماید، عملی که در غیر از مذهب شیعی در مذاهب دیگر اسلامی به سبب پیروی از دیدگاه اشعری نادیده انگاشته شد، ولی به سبب فتوا و حضور مجتهد اسلامی و استنباط از موازین شرعی در مذهب شیعه این فضا و آزادی عمل برای شیعیان به وجود آمد تا بتوانند قدم در راهی بگذارند که خالق برجسته‌ترین درام سنتی – آئینی همه جهان باشند.‏
‏‏با پیدایش زمینه‌های آزادی انتخاب و عمل برای شیعیان در زمینه هنرهای زیبا، آنها شروع به بازسازی دراماتیک از فاجعۀ کربلا کردند. البته در بین علمای اسلامی که معتقد به آزادی انتخاب بودند باز اختلاف نظر وجود داشت، دسته‌ای تشبیه را قبول نداشتند، آنها اگر چه بر مبنای اندیشه شیعی فتوا می‌دادند ولی در این مبحث هنوز کمال‌گرایی مطلق را تبلیغ می‌کردند یعنی کمال را از آن خداوند یکتا می‌دانستند و بر این مبنا تشبیه را حرام قلمداد می‌کردند و یا به عبارتی عرف حاکم را قابل انعطاف برای انعکاس دیدگاههای این چنینی نمی‌دیدند و در نتیجه ترجیح می‌دادند سکوت کنند‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 300
‎‏و یا از عرف پیروی نمایند. این اختلاف نظر به شکلی نبود که هیچگونه حرکتی بنام تعزیه صورت نگیرد بلکه هر دو موازی با هم حرکت می‌کردند و در سیر زمان وقتی تعزیه جایگاهی ویژه در بین شیعیان یافت آن هم به عنوان یک پدیدۀ دینی و نه صرف هنری بلکه دینی، هنری، پدیده‌ای اعتقادی که توانایی ارتباط حال با گذشته را داشت. علما و بزرگان دین به اعتبار آن پی بردند و به اظهار نظر در مورد آن پرداختند، این بحث و جدل فلسفی – فکری از قرن سوم هجری شروع شد و شاید هم تا به امروز ادامه دارد که تماماً دال بر اعتبار تعزیه است، در اولین اظهار نظر تعبیر مخالفان تشبیه این بود که اگر کسی خود را شبیه یک گروه نماید او در ردیف و یا خود آن گروه به حساب می‌آید (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 101) براساس این نگرش و بینش اگر کسی شبیه یا نقش شمر را بازی نماید او شمر به حساب می‌آید، شیطان و کافر است. او همان گناهی را مرتکب می‌شود که شمر شده است، این تفسیر کمال‌گرایی مطلق است برداشتی که تفسیری تند از تشبیه است، البته این نوع تفاسیر طبیعی بود ولی سیر زمان و تغییر در عرف مسلماً شناخت بیشتری برای این طرز برداشت به وجود آورد اتفاقی که مشابه آن را در اروپا هم دیدیم، البته در آنجا چون تئاتر غیرمذهبی اعمالی خلاف شئونات مردم انجام داد کلیسا  با آن به مخالفت برخاست ولی بعد از گذر دوره‌ای وقتی رهبران کلیسا دیدند که تئاتر می‌تواند به عنوان پدیده‌ای در خدمت اهداف مذهبی به کار گرفته شود، ذهنیت خود را نسبت به آن تغییر دادند، ذهنیتی که در آغاز تئاتر را به عنوان یک پدیدۀ شیطانی تفسیر می‌کرد بعد از گذشت نزدیک به دو یا سه قرن از تئاتر در داخل کلیسا استقبال کرد و از آن به عنوان یک عنصر مفید و مقدس بهره برد، چون تئاتر توانست یک مکان برای تعلیم، تربیت و انتقال ارزشهای اخلاقی و دینی باشد. (تئاتر هنر زندگی، 1991، ص 220-214) در بین متفکرین دینی شیعی مشروعیت تعزیه بر مبنای حضور آن در عرصۀ اجتماع پذیرفته شد، یعنی آنها به این شناخت رسیدند که تعزیه می‌تواند مفید واقع شود، اولین فردی که به اعتبار معنوی تشبیه پی برد، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری (538 -467هـ.ق)، یکی از بزرگان شیعی ایرانی و از متکلمان اسلامی بود که در کتاب «‏‏اطواق الذهب فی المواعظ و الخطب‏‏» نوشت: «بر اساس سنت دین هر فردی که برای سیدالشهدا امام حسین(ع) گریه کند مطمئناً در آخرت با آن امام محشور خواهد شد». (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 102) فتوا و دیدگاه او از این مرز نیز فراتر می‌رود و در ادامه اضافه می‌کند که «اگر کسی موجب گریه فردی دیگر شود که برای امام بگرید، خود امری پسندیده و ثواب انجام داده است». (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 102) با نظرات روشن این عالم بزرگ، بخش اعظمی از تاریکی فلسفی و درونی‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 301
‎‏تشبیه به نور و روشنایی دست یافت و خود چشم‌اندازی شد تا آنانی که منکر اعتبار و ارزش تشبیه بودند به آن اندیشه برند و در دیدگاه خود تعدیل ایجاد نمایند و همین امر نیز اتفاق می‌افتد، این رای قاطع زمخشری موجب می‌شود که محققان او را پایه‌گذار حرکت عظیم تعزیه بدانند چون با این نظرات زمینه‌های مناسب برای رشد و خلاقیت و باروری مقتل‌خوانی و نهایتاً روضه‌خوانی مهیا می‌شود. نظرات زمخشری فرصتی را نیز برای نقد و نظر به وجود آورد. طوریکه اکثریت علما نظر او را پذیرفتند و در نتیجه نظرات گذشته کم رنگ شدند و تشبیه از اعتبار برخوردار گشت و در امتداد آن تفاسیر و فتاوی جدیدی صادر شد، از قبیل «اگر کسی نقش شمر را بازی کند و موجب گریه دیگران برای امام حسین(ع) گردد این عمل نه تنها نکوهیده نیست بلکه عملی پسندیده است و این فرد از شفاعت امام در روز محشر برخوردار خواهد شد». (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 103) با این بینش جدید که زمینۀ مثبتی برای ترغیب هواداران تعزیه شد، مقتل‌نویسها و پیروان امام شهید شروع به نوشتن و کار بیشتر برای تحول تعزیه نمودند که خود سرآغاز تحول تراژدی اسلامی یعنی تعزیه گردید. ‏
‏‏و امّا در یک نگاه اجمالی بر سیر تحولی تشبیه می‌بینیم که از زمان زمخشری به بعد تا عصر قاجار تحول شگرفی در مضمون و اندیشه تشبیه ایجاد نشد و حتی در مقاطعی نظرات تند در ضدیت با تشبیه ایراد شد، ولی مشخصاً در عهد قاجار فلسفه و مضمون تشبیه به سبب اوج تعزیه مورد نقد و نظر علما قرار گرفت، چون در این دوره تعزیه به عنوان مطرح‌ترین هنر و پرطرفدارترین رسانه بود و طبیعی بود که نقد و نظر پیرامون آن بیشتر باشد، در این دوره مجدداً علما تلاش نمودند تا یک سنخیتی بین تعزیه و احکام شرعی اسلامی پیدا کند، یعنی گوشه‌های تاریکی که از گذشته به جا مانده است را روشن نمایند، به همین جهت سوالاتی اساسی مطرح نمودند، از قبیل، آیا تعزیه در سیر قوانین شرعی و اسلامی و متناسب با آن قراردارد و یا خلاف شرع و اصول اعتقادات است؟ این بحث اگر چه چندان جدید نبود ولی به هر صورت طرحی اساسی بود که باعث برانگیختن نظرات تازه و نوینی گردید که چکیدۀ آن نظرات و مطالعات بدین صورت بود که تعزیه مشتق و منبعث از دین مبین اسلام و بر مبنای اصول اسلامی است، بذر تعزیه در زمین، فرهنگ و اعتقادات اسلامی کاشته شد و گیاه آن در این خاک روئید و بارور گردید و شاخ و برگ آن نشان از سبزی و زیبایی مذهب تشیع علوی است، که در انظار هویدا است و از نسیم آن عاشقان حسینی بهره‌مند می‌شوند، پس اگر تعزیه از این همه ارزش و اعتبار برخوردار است ناشی از ارزشهای دینی و عواطف و اعتقادات شیعی است‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 302
‎‏پس دیگر نباید عده‌ای در سلامت و زیبائی آن تردید به خرج دهند و اگر تردیدی وجود داشت مسلماً ناشی از شرایط گذار جامعۀ عصر قاجار بود، جامعه‌ای بسته و سنتی که تندباد تحول و نوگرایی در آن دمیدن گرفت و منطقی است که عده‌ای در چنین شرایطی در فراگیرترین رسانه «تعزیه» شک نمایند، به خصوص رهبران فکری جامعه که می‌خواستند پاسخی مبرهن برای عده‌ای ناباور به دست آورند، که این شک باعث تعمق و تفکر جدیدی در مورد تعزیه گردید تا علما مجدداً به تفاسیر فقهی و شرعی دست زنند، به عبارتی آنها به دنبال یک پاسخ نو بودند که به سئوال مردم سدۀ دوازدهم هجری قمری بدهند، آن مردم می‌خواستند تعریفی دقیق از درام آن هم از دیدگاه اسلامی داشته باشند. در نتیجه رهبران دینی وظیفه‌مندتر از همیشه به تبیین تشبیه پرداختند، چون آنها مطلع بودند اگر نخواهند برداشتی صحیح و تفسیری اصولی از این جریان ارائه کنند، جامعه به شکلی نامعقول این پدیده را تفسیر می‌کند. پس تکلیف و مسئولیت فقهی و دینی آنها را ملتزم به این سخت‌گیری نمود که علما با اصول و دلائل کافی به ارزیابی این حرکت عظیم و شگفت‌آور که در کل کشورهای اسلامی نادر بود بپردازند، به زبانی آنها بایستی پاسخی کوتاه به سئوالی بزرگ می‌دادند که آیا درام مذهبی تعزیه باید آزاد و قانونی باشد یا خیر؟ (تعزیه و تعزیه‌خوانی، 1351، ص22)‏
‏‏اولین متفکر و عالم دوراندیش و صاحب‌اندیشه که پیشتاز این جریان بود حضرت آیت‌الله میرزا ابوالقاسم بن حسن گیلانی معروف به فاضل قمی (متوفی 1231 هـ.ق) در غوغای عالم‌گیر شدن تعزیه و انتظار مردم، با شهامتی شگرف پاسخی شجاعانه داد، آن بزرگوار در فتوایی در مورد درام مذهبی، که بعدها در کتاب او بنام «جامع الشتات» به چاپ رسید اشاره کرد: ‏
‏‏«نمایشهای مذهبی نه تنها خلاف شرع نیستند، بلکه شرعی و قانونی هستند و در ردیف آثار برجستۀ مذهبی به شمار می‌آیند... دلیلی برای ممانعت و نمایش معصومین و پاکان دین وجود ندارد و نیز چرا مانع گریستن، پیروان دین برای سالار شهیدان و شهدای کربلا شویم؟» (تعزیه شعائر دینی، 1979، ص 108-107)‏
‏‏این فتوا کلیۀ اصول روحی، روانی، اعتقادی و زیباشناختی مردم آن عصر را در خود مستتر دارد و علاوه بر آن اقدامی جدی برای تقویت درام ملّی، مذهبی در مقابل سایر درامهاست که در آن شرایط در حال سرک کشیدن و رخنه کردن بودند، این عالم و متفکر برای جامعیت بخشیدن به اندیشۀ درام مذهبی حمایت خود از تعزیه را بیشتر نمود و به عنوان اولین مرجع شیعی اجازه داد که مرد بتواند شبیه شخصیتهای زن ظاهر شود، به عبارتی ایفای شبیه زن توسط مرد در تعزیه را جایز دانست. بعد از این‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 303
‎‏فتاوی تعزیه راه و مسیر تازه‌ای پیدا کرد و در اصل جهش شگرفی در آن ایجاد شد و علمای دیگر نیز برای رونق و تقویت این درام مقدس نظرات و آرای خود را بیان نمودند مانند حضرت آیت‌الله سید علی یزدی در 1320 هـ.ق که فتوایی صادر نمود که در آن نه تنها دیدگاههای آیت‌الله فاضل قمی را مورد تشبیه تأیید نمودند بلکه تصویر و تشبیه زن توسط مرد را نیز با تفسیری تأیید مجدد نمودند: ‏
‏‏«مردی که شبیه زن می‌شود و زن را نمایش می‌دهد مشکلی پیش نمی‌آورد... او «شبیه زن» کلماتی را تکرار می‌کند که موجب برانگیختن احساسات و باعث گریه می‌شود و این عمل را نمی‌توان گفت تصویرسازی زن در صحنه، برای همین دلیل تصویر زن برای نمایاندن واقعۀ کربلا است و نه عملی دیگر» (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 111)‏
‏‏علاوه بر این نظرات صائب که از طرف علمای آگاه و مطلع مورد تأیید واقع شد، حضرت آیت‌الله فاضل قمی کماکان حمایت معنوی و فکری خود را در اشکال گوناگون از تعزیه ادامه داد، به طور مثال او در کتاب وسائل مظفری در مورد ارزش تماشاگر و اعتبار معنوی تماشای تعزیه بحث مفصلی را دنبال نمود، در این بحث او تماشاچیان تعزیه را تشویق نمود تا به تعزیه از دید یک سر گرمی و نوعی عادت صرف نگاه نکنند چون در تعزیه انگیزه و اندیشۀ گریه مطرح است این گریه هدفدار است. اگر تماشاچی اشکی می‌ریزد برای یک ایده‏‏‌‏‏آل است. او در اهمیت گریه و نیز تشبیه می‌گوید: «برای یک فرد شیعه مناسب است که به پاداش و مزایا و... نیندیشد آن هم وقتی به مشاهدۀ عزاداری «تعزیه» می‌پردازد، چون او گریه برای آن شخصیت بزرگ امام حسین(ع) می‌کند، اخلاص و از خودگذشتگی او برای مذهب شیعه و عشق او برای امام حسین(ع) او را وادار به گریه می‌کند و نه هیچ چیز دیگر، عشق خالصانه او به آن آقا همۀ کنترل را از او، «تماشاگر شیعی» سلب می‌کند و اشکهایش را جاری می‌کند، آیا تشبیه کاملترین بندۀ خدا حضرت محمد مصطفی پیامبر و رسول و... کفایت برای گریه نمی‌کند». (تعزیه شعایر آئینی، ص 112)‏
‏‏این بحث تمامی ابعاد روانشناختی، جامعه‌شناختی و انسان‌شناسی دینی – اجتماعی را در خود داشت و خود بزرگترین تفسیر و حمایت از تعزیه و فلسفه و مضمون آن بود. از علمای دیگر که تشبیه را همچون آیت‌الله فاضل قمی دیدند، محقق بزرگ شیعی عصر قاجار آیت‌الله محمد رفیع طباطبایی نظام‌العلما بود که باید او را بزرگترین متفکر دینی عصر ناصر الدین شاه و مظفرالدین شاه نامید، او در 1322 هـ.ق در کتابش «مجالس حسینیه» در مورد فلسفه شهادت و نیز عزاداری برای امام‏‏‌‏‏حسین(ع) مطالبی ارزنده می‌نویسد. اظهار نظری که خود بزرگترین تأیید فقهی از تعزیه بود و نیز ابعادی تازه از ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 304
‎‏نوع تاثیر گذاری تعزیه را بر مردم و اجتماع باز نمود و تعزیه را عنصری نامید که در آن اعمال خیر و شر تصویر می‌شوند و اضافه می‌کند: ‏
‏‏«از کارهای خیر، احیای امام‏‏‌‏‏حسین(ع)، سیدالشهدا بحث از موقعیت و روزگار آن امام نجات، بهتر است تا دیگر کارها و همچنین تدبر، تقویت و تحکیم ستون اخلاص و استخلاص... اصل و بنیاد و جوهرۀ دین اخلاص و استخلاص است که در واقع ضرورتاً با ترحم و تسلی برای امام و توجه به ظلم و بی‌عدالتی که اهل‌بیت مظلوم متحمل گشت تقویت و محکم می‌شود». (مجالس حسینیه، 1323، ص 61)‏
‏‏و او با بهره جستن از آیۀ 226 سورۀ شعراء که تأیید و تفسیری بر راه رسم امام حسین(ع) است بحث خود را به پایان می‌رساند: ‏
‏‏«قرآن کریم می‌فرماید: ‏‏الّا الذین آمنوا و عملُوا الصالحات و ذَکَرُوا الله کثیراً وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظلِمُوا و سَیَعلَمُ الذّین ظَلَمُوا‌ اَیّ مُنقلب یَنقَلِبون‏‏. مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکوکار بوده و یاد خدا بسیار کردند و برای انتقام از هجوم و ستمی که در حق آنها (و سایر مومنین) شده (به نظم و سخن و طبع شعر) از حق یاری خواستند (و به شمشیر زبان با دشمنان دین جهاد کردند. آنان را مومنان پیروی خواهند کرد) و آنان که ظلم و ستم (در حق آل رسول(ص) و اهل ایمان) کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می‌کنند».‏
‏‏نظام‌العما تنها فردی تا آن زمان است که تعزیه را به عنوان یک درام اصیل مذهبی و شیعی پذیرفت و از تشبیه بعنوان اندیشه‌ای ناب یاد می‌کند و آن را مختص شیعیان می‌داند که فرق دیگر از آن الهام گرفتند و یا خواهند گرفت. ‏
‏‏بحث تشبیه مقوله‌ای پیچیده و ظریف است که در همه زمانها مورد نظر علما و بزرگان عقل و دین بوده است و به سبب همین اعتبار است که توانسته نظرات داوران حساس دین را به خود جلب نماید، که نفس این نظرات بسیار گرانبها و ارزشمند است و به تعابیر منتقدان امروز درام و ادبیات دیدگاهها، همه زیباشناسانه است ولی در بُعد دینی و درام مذهبی که این دیدگاهها به ساختار و مضمون تعزیه شکلی رمزآمیز داده است و بر گران‌سنگی آن نه به عنوان هنر مذهبی عوام بلکه درام مقدس خواص نیز افزوده است که در بین درامهای آئینی این امر نادر است. پس اندیشه در مضامین تشبیه برای شناخت بیشتر از تعزیه امری ضروری است که باید آن را از دیدگاههای مختلف دید و سیر تشبیه را تا به امروز حتی زمان حاضر را نیز بررسی نمود، چون این نظرات تا قریب صد سال پیش در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 305
‎‏مورد تشبیه مطرح گردید، روزگاری که علما و متفکران دینی به این مباحث حسن ظن داشتند ولی متاسفانه با هجوم فرهنگ غربی و مهجور شدن تعزیه و ایستایی آن، دیگر مباحثی از این نوع مطرح  نشد و اگر هم عنوان شد چون دیگر، تعزیه آن حضور زنده را نداشت چندان اساسی تلقی نشد؛ ولی با ظهور انقلاب اسلامی بار دیگر زمینه‌های تفکر فلسفی – فقهی مطرح گردید که مراجع بزرگی از جمله حضرت امام قدس(ره) در مورد تعزیه به اظهار نظر پرداختند که خود مبحثی جداگانه است که امیدوارم در بحثی دیگر به آن بپردازم. ‏
‏‏در پایان باید اشاره نمود که ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که بحث رنسانس در هنر بومی مطرح است و تعزیه تنها نمایش بومی ما است که به طور حتم در این رنسانس باید از جایگاهی ارزنده برخوردار باشد، به شرطی که محققین در امتداد تقویت و حمایت از زمینه‌های اجرایی و اشکال فرمی و ساختار آن به مبحث فلسفی – فقهی و زیباشناختی آن عنایت بیشتری نمایند که در آن صورت این هنر مقدس در تجدید حیات دوباره به منزلت واقعی خود دست خواهد یازید. ‏
‏‏ ‏
‏‏ ‏
‏‏فهرست منابع‏
‏‏1- هوبل، ‌ای آوسون، انسان‌شناسی: مطالعۀ انسان، مگراهیل، 1972‏
‏‏2- چالکوفسکی. پیتر. تعزیه شعایر آئینی و درام در ایران، دانشگاه نیویورک، 1979‏
‏‏3- چالکوفسکی. پیتر. عزاداری مردمی شیعیان، دانشگاه نیویورک، 1985‏
‏‏4- ویلسون گلدفاراب. تئاتر هنر زندگی، مگراهیل، 1991‏
‏‏5- همایونی. صادق. تعزیه و تعزیه‌خوانی، وزارت فرهنگ و هنر، 1351‏
‏‏6- نظام العلما، مجالس حسینیه، تبریز، 1323‏
‏‏7- قرآن مجید، سورۀ شعراء، آیۀ 226‏
 
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 306
 نهضت و رهبری امام و جایگاه عاشورا در این میان
‏‏نهضت و رهبری امام و جایگاه عاشورا در این میان‏
‏‏علی رضائیان‏
‏‏بررسی سیر تحول دانش مدیریت در جهان نشان می‌دهد که پیشرفت در ابعاد گوناگون آن نزدیک شدن به ارزشها و به تعبیر دیگر مدیریت بر مبنای ارزشهای اسلامی را به همراه دارد با عنایت به این واقعیت است که تحلیل و تطبیق ابعاد مدیریت امام خمینی با دستاوردهای دانش مدیریت امروز که در حال تکامل است باید با تأمل و تعمق صورت پذیرد. مهمترین تفاوت مدیریت بر مبنای ارزشهای اسلامی که نمود آن را می‌توان در مدیریت حضرت امام یافت با مدیریت بر اساس دانش تولید شده در غرب در نگرش نسبت به انسان نهفته است یعنی تصویری که انسان از خود و همنوعان خود دارد و همچنین رابطه‌اش با طبیعت، زمان ماهیت و گرایشات عمل‌گرایانه و همچنین روابطی که در ظرف جامعه و نسبت به فضا و مکانی که در آن قرار دارد. ‏
‏‏در یک چارچوب ارزشی که بر مبنای فرهنگ هر ملتی استوار است می‌توان رابطۀ میان مفروضات، ادراکات و عواطف را در هر فرهنگ مورد مداقه قرار داد و با تعمیم مدلی که به دست می‌آید موقعیتهای فرهنگی گوناگون و روابط متقابل آنها را شناخت. مفروضات زیربنای همۀ مشاهدات، اندیشه‌ها یا تجربیات به شمار می‌آیند و در کارکردهای روزانه از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار هستند. اگر آدمی مفروضات بی‌شماری دربارۀ جهان نمی‌داشت با توجه به نیازمندی بسیار او در کنکاش محیط و به دست‌آوردن هر آنچه که در مسیر کمال و کار می‌آید از کار افتاده و ناتوان می‌شد. به هر حال رمز استفادۀ بهینه از مفروضات در صحت آنها نهفته است. بیشتر مفروضاتی که افراد دارند برقراری ارتباط و روابط اثربخش آنان با دیگران کافی است، وی سخن در این است که در واقع کدامیک از این مفروضات به کمال و موفقیت می‌انجامد. یک عامل اساسی در رابطه با نقش‏
‏‏ ‏
‏ ‏
‏‏ ‏
‏‏ ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 307
‎‏مؤثر مفروضات در روابط اثربخش عام بودن آنهاست. هر چه اشتراک نظرهای بیشتری موجود باشد احتمال اینکه تبادل مؤثرتری صورت پذیرد بیشتر خواهد بود. از این رو گاهی ممکن است مفروضات به جای تسهیل روابط مانع برقراری روابط مؤثر باشد. ‏
‏‏این واقعیت روان‌شناختی که «آدمی آنچه را می‌خواهد، می‌بیند یا می‌شنود» تنها بیانگر این موضوع نیست که نیاز بر ادراک آدمی اثر می‌گذارد بلکه نمایانگر این نکته نیز می‌تواند باشد که مفروضات آدمی بر ادراکات او نیز اثر می‌گذارد اگر ادراکات ما با مفروضاتمان سازگار باشد مشکلات کمتری خواهیم داشت و در غیر این صورت مشکلات بسیاری پدید خواهد آمد که به طور معمول در عواطف و رفتارهایمان تجلی کرده و نمود می‌یابد. اکنون کیفیت این مفروضات را در رابطه با موضوعات زیر مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم. ‏
‏‏ماهیت اساسی آدمها‏
‏‏باور آدمی نسبت به ماهیت همنوعانش نمایانگر چگونگی اندیشیدن درباره تک تک افرد نیست بلکه باور آدمی را نسبت به ماهیت نسل بشر نشان می‌دهد آیا فرد باور دارد که انسانها قابل تغییر هستند یا خیر؟ جدا از ضعفهایی که آدمها دارند آیا ماهیت انسان شر است یا خیر؟ یا نه خیر و نه شر؟ یا تلفیقی است از خیر و شر؟ روشنترین اثر مدیریتی ارزش ماهوی انسان را می‌توان در سیستم کنترل مشاهده کرد. گرایش به بدذات بودن انسان به دلیل سوء‌ظن مدیر نسبت به آدمها موجبات سیستم کنترلی شدید را فراهم خواهد کرد. گرایش ارزشی نسبت به ماهیت انسان نیز از حد سیستم کنترل و تشویق و تنبیه فراتر رفته و بر سبک مدیر اثر می‌گذارد.‏
‏‏حضرت امام آدمی را عصاره همه خلقت و موجودی بالقوه می‌داند که باید استعدادهای نهفته در خویش را به فعلیت رساند و به مراتب عالی که در پیش دارد نائل آید. ایشان با تأکید بر اصالت داشتن فرد و قدرت تغییر ایجاد کردن در جامعه می‌فرماید: «آقایان می‌دانند که پیغمبر اسلام(ص) تنها قیام فرمود و در یک محیطی که همه با او مخالف  بودند قیام فرمود و زحمتهای زیاد، مذمتهای زیاد، رنجهای فراوان برد تا اینکه اسلام را به مردم ابلاغ فرمود، دعوت کرد مردم را به هدایت، دعوت کرد به توحید. آنقدر مشقت ایشان تحمل فرمود که گمان ندارم کسی طاقت آن را داشته باشد. بعد از رسول اکرم(ص) مسلمین به وظایف خودشان تا حدودی عمل کردند، اسلام را تقویت کردند، توسعه دادند اسلام را تا اینکه یک مملکت بزرگ اسلامی در دنیا تشکیل شد که بر همه ممالک مقدم بود».‏‎[1]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 308
‎‏در عین حال تلاشهای جمعی را تشویق می‌نمود و رمز وحدت و یکپارچگی امت اسلامی را در حماسه عاشورا می‌دانست.‏
‏‏«همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی مراسم عزاداری ائمه‏‏‌‏‏اطهار  و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام است که حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان ائمه اثنی‌عشر علیهم صلوات الله و سلم می‌باشد.»‏‎[2]‎
‏‏حضرت امام با الهام از فرهنگ عاشورا تلاش کردند انگیزه‌های معنوی توده مردم از طریق بزرگداشت قیام عاشورا محفوظ بماند. «مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام می‌گرفت و بیشتر از او حفظ کنید.»‏‎[3]‎
‏‏رابطه با طبیعت‏
‏‏این رابطه بیانگر چگونگی تنظیم روابط فرد با طبیعت و مخلوق خداست. سه نوع رابطه عمده را در تجربه بشر می‌توان ذکر کرد که عبارتند از: ‏
‏‏1- تسلیم شدن در مقابل طبیعت‏
‏‏2- هماهنگی و سازگاری با طبیعت‏
‏‏3- تسلط یافتن بر طبیعت.‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:52  توسط hasan gholami  | 

‏امام خمینی(ره) اصلاح اندیشه‌های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار می‌دهد و با طرح مسئله جدایی دین از سیاست تغییرها و برداشتهای رایج از دین را طرد می‌کند و اسلام را یک دین اجتماعی و همه‌جانبه معرفی می‌نماید که باید در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد. ایشان نگرش مردم نسبت به دین را مبهم می‌داند و می‌فرماید: «ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده‌اند برطرف سازیم تا این ابهام را از اذهان نزداییم هیچ کاری نمی‌توانیم انجام بدهیم».‏‎[12]‎‏ با رفع این ابهام از دین است که بزرگترین انقلاب دینی جهان در جامعه اسلامی ایران به وجود می‌آید و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا می‌گردد و جامعه از حالت ایستایی به تحرک در می‌آید و نظام سیاسی و اجتماعی جهان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. ‏
‏‏2- نفی سازش با حکومت جور ‏
‏‏سکوت در مقابل حکومت باطل و بی‌تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه موجب نهادینه شدن و ثبات هر چه بیشتر معیارها و ارزشهای ضد دین می‌گردد و به قدرتهای جابر مشروعیت اجتماعی و سیاسی می‌بخشد. آنچه در قیام امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) ملاحظه می‌گردد این است که هر دو نهضت از ابتدا با «نه» گفتن به وضع موجود و عدم پذیرش حکام جور شروع می‌شوند. ‏
‏‏هنگامی که بنی‌امیه با توسل به معیارهای نژادپرستانه و استثمار و اغفال مردم سعی می‌نمود که تسلط خود را با حاکمیت معاویه بر جامعه اسلامی گسترش دهد امام حسین(ع) به این امر اعتراض نمودند و در نامه‌ای خطاب به وی چنین فرمودند: ‏‏«انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیها»‏‏ و هنگامی که معاویه بر خلاف سیره رسول‌الله از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی‌امیه و جانشینی فرزندش یزید بیعت خواست با مخالفت ایشان روبرو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی مهر تأیید نهد. امام حسین(ع) با توجه به‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 290
‎‏دستورات کلی مکتب اسلام تسلیم حکومت جور نمی‌شود و در مقابل آن واکنش از خود نشان می‌دهد. استاد شهید مطهری دربارۀ این وجه قیام امام حسین(ع) می‌گوید: «تا اینجا این نهضت ماهیت عکس‌العملی آنهم عکس‌العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع دارد و به تعبیر دیگر ماهیتش ماهیت تقوا است، ماهیت قسمت اول لااله الا الله؛ یعنی لااله است در مقابل تقاضای نامشروع «نه» گفتن است. منظور اینکه نهضت از سنخ تقواست از سنخ این است که هر انسانی در جامعه خودش مواجه می‌شود با تقاضاهایی که به شکلهای مختلف به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و به صورت ارعاب از او می‌شود و باید در مقابل همه آنها بگوید نه».‏‎[13]‎
‏‏امام خمینی(ره) نیز با اقتدا به امام حسین(ع) چنین کردند و در مقابل حکومت جابر همۀ مصیبتها را تحمل کردند و با ایستادگی و سازش‌ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سئوال بردند و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کردند. ‏
‏‏آزادگی و ظلم‌ستیزی راه امام حسین(ع) بود که در وجود امام خمینی(ره) دوباره متجلی گشت و خود ایشان می‌فرمایند: «حضرت سیدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد».‏‎[14]‎
‏‏«امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می‌کنند در مقابل او اگر چه قوای شما ناهماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمایید».‏‎[15]‎
‏‏3- اهمیت دادن به نقش مردم‏
‏‏نهضتهای انقلابی و اصلاحی معمولاً ثبات نظام اجتماعی را بر هم می‌زنند و افکار و آراء مردم را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند. امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) هر دو به نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت داده‌اند ولی با توجه به تفاوتهای اساسی که از نظر زمانی و شرایط اجتماعی بین دو قیام وجود دارد مشارکت و استقبال از دو نهضت با یکدیگر قابل مقایسه و تطبیق نیستند. ‏
‏‏در سال شصت هجری که امام حسین(ع) نهضت را شروع کردند شرایط خاص بر جامعه حاکم بود و مردم کوفه وقتی از قیام امام اطلاع یافتند از ایشان به بوسیله نامه‌های فراوان دعوت کردند. امام حسین(ع) هم به این استقبال مردم با همه شرایطی که بر جامعه حاکم بود پاسخ دادند تا ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 291
‎‏نشان دهند که برای مشارکت مردم ارزش و اهمیت قائل هستند. دعوت مردم کوفه خود یک پدیده اجتماعی است که از قیام امام ناشی شده است و در شکل و هیأت قیام تأثیر داشته است و امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیدند پاسخ گفته باشد.‏
‏‏امام خمینی(ره) در جامعه‌ای متفاوت از جامعه زمان امام حسین(ع) قیام خود را آغاز نمودند و مردم در قیام امام خمینی(ره) نقش ویژه‌ای دارند و شرط اساسی اصلاح جامعه را آگاهی مردم می‌دانند و در یک دورۀ طولانی برای آگاه نمودن و مشارکت دادن مردم در قیام فعالیت می‌کنند تا آنجا که می‌فرمایند «اگر ما بتوانیم... مردم را بیدار و آگاه سازیم... حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت. بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه کردن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال‌ناپذیر است. در عین حال راه دشوار خطرناکی در پیش داریم».‏‎[16]‎‏ ایشان بارها تأکید فرموده‌اند که برای اصلاح جامعه باید یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید.‏‎[17]‎
‏‏4- تشکیل حکومت اسلامی‏
‏‏نقش حکومتها در اصلاح و فساد جوامع بر کسی پوشیده نیست. اسلام دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلامی بر این عقیده‌اند که مهمترین انگیزۀ امام حسین از انجام این قیام ایجاد حکومت اسلامی بوده است.‏‎[18]‎‏ امام خمینی(ره) در این زمینه می‌فرمایند: «زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام‌الله علیه، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا همه‌شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می‌خواستند درست کنند».‏‎[19]‎
‏‏ایشان که «عدم تشکیل حکومت حق» را از مهمترین و ریشه‌دارترین آسیبهای جامعۀ اسلامی می‌دانند اظهار می‌دارند: «اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام می‌خواهد، حاکمی را که خدای تبارک و تعالی امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم تعیین فرموده؛ اگر گذاشته بودندکه آن تشکیلات پیش بیاید حکومت اسلامی باشد آن وقت مردم می‌فهمیدند که اسلام چیست و معنی حکومت اسلامی چیست».‏‎[20]‎
‏‏و لذا بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این است که «توده‌های آگاه وظیفه‌شناس  و دیندار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند‏‎[21]‎‏».‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 292
‎‏5- تبیین و تصریح ارزشهای اسلامی‏
‏‏نظام اجتماعی در هر یک از جوامع بشری به واسطه ارزشها، هنجارها و احساسات مشترک بین اعضای آن جامعه انسجام می‌یابد و جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می‌سازد. اسلام حاوی ارزشها و هنجارهایی است که در صورت بروز و اشاعه آنها اعضای جامعه از درون متحول می‌گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها معانی خاص و شیوه‌های ویژه‌ای پیدا می‌نمایند. امام خمینی(ره) و امام حسین(ع) که وجودشان مظهر چنین ارزشهایی بود در اعتقاد و عمل به احیای آنها پرداختند و اشتیاقی در دل انسانها برانگیختند که وجودشان را دچار بیقراری و پویایی دائمی ساخت. این ارزشها و هنجارها منشا الهی دارند و پویایی و تحرک‌آفرینی آنها تابع هیچ زمان و مکان خاصی نیست و با آنچه در سایر جوامع مشاهده می‌گردد متفاوت است. ‏
‏‏قیام امام حسین(ع) در سال شصت هجری جولانگاه و نمایشگاه این ارزشهای متعالی بود و فرزند پیامبر با چنین نهضتی، پویایی و تحرک‌آفرینی دین حضرت محمد را برای همیشه تاریخ ثبت کرد. امام خمینی(ره) نیز با اقتدای به امام حسین(ع) توانست این نهضت عظیم را به ثمر رساند و مجدداً به احیای این ارزشها در جامعه اسلامی بپردازد. نمونه‌هایی از ارزشهای مشترک که این دو نهضت مقدس به آنها صراحت بخشید عبارتند از: ‏
‏‏1- ایمان به جهاد فی سبیل‌الله و احیای روح مجاهده و مبارزه که بر حسب آیه شریفه «‏‏قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموالله‏‏» سرلوحه قیام امام خمینی(ره) قرار گرفت و خلقی را برای جهاد در راه خدا برانگیخت. ‏
‏‏2- احیای روحیه شهادت‌طلبی‏‎[22]‎‏ و برترین مراحل عرفان عملی. «‏‏و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا‏‏»‏
‏‏3- مقاومت و پایداری و پشتکار در مبارزه. «‏‏فاستقم کما امرت‏‏»‏
‏‏4- احیای روحیه آزادگی و ذلت‌ناپذیری. «‏‏هیهات منا الذلة‏‏»‏
‏‏5- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت‌اندیشی و راحت‌طلبی و توجیه‌گری. «‏‏انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما‏‏»‏
‏‏6- احیای روحیه برادری و برابری و تساوی حقوق زن و مرد. ‏
‏‏7- احیای امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور عبادی نماز، روزه، دعا.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 293
‎‏8- احیای جنبه‌های اخلاقی، مروت، ایثار و...‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 294

 
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 295
 - اسپریگن، توماس «فهم نظریات سیاسی» ترجمه فرهنگ رجایی، انتشارات آگاه، چاپ اول 1365- اورعی، غلامرضا، اندیشه امام خمینی(ره) درباره تغییر جامعه، مؤسسه انتشاراتی سوره، تهران، 1373، به نقل از ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 388-389.- ر.ک: صحیفه امام، ج 2، ص 358-359- شهیدی، سید جعفر، قیام حسینی(ع)، دفتر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوازدهم، 1367- ر.ک: صحیفه امام، ج 1، ص 21-23.- شهیدی، سید جعفر، همان، ص 52- 46 و ص 85.- پیشین.- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص 42 و 43.- شهیدی، سید جعفر، همان ص 46 -33.- ر.ک: صحیفه امام، ج 8، ، ص 22-23.- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، ص 177.- مطهری، مرتضی «حماسه حسینی» انتشارات صدرا، جلد اول، 1363، 189 -186- امام خمینی(ره)، قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(ره)، موسسه تنظیم و نشر آگاه، امام خمینی(ره)، چاپ اول، بهار 1373، ص 55- پیشین- امام خمینی(ره)، در جستجوی راه از کلام امام، انتشارات امیرکبیر، دفتر دهم، ص 46- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، ص 173.- برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب «شهید جاوید» نوشته آقای صالحی نجف آبادی و کتاب «چرا حسین قیام کرد؟» نوشته مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، نگارنده مقاله حاضر تأملاتی را بر این نظریه وارد داشته است که برای اطلاع از آن می توانید به مقاله تحلیلی از قیام امام حسین(ع) که در روزنامه «سلام» در مرداد ماه 1370 شمسی به نام «وحید سلامی» به چاپ رسیده است مراجعه فرمایید.- امام خمینی(ره)، قیام عاشورا، ص 38.- ر.ک: صحیفه امام، ج 2، ص 361-362.- امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، 173.- برخی از صاحبنظران با توجه به تحلیلی که از اوضاع و احوال جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین ارائه می کنند و با استناد به روایات متعددی همان «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و امثال آن را با دیدگاههای مختلفی که نسبت به هم دارند، همانند مرحوم دکتر شریعتی در کتاب «حسین وارث آدم» و آقای لطف الله صافی گلپایگانی درکتاب «شهید آگاه» انگیزه و یا هدف اصلی قیام امام حسین را شهادت آن حضرت دانسته اند، نگارنده به تأمل و تحلیل این نکته در مقاله ای که در پاورقی شماره 17 به آن اشاره شد پرداخته است.بررسی سیر تکوینی مضمون و اندیشه تشبیه در تعزیه
‏‏بررسی سیر تکوینی مضمون و اندیشۀ تشبیه در تعزیه ‏
‏‏سید مصطفی مختاباد ‏
‏‏تعزیه این درام مقدس و آئینی، یک سیر تکوینی را نظیر همۀ هنرها و درامهای آئینی – نمایشی طی نمود تا توانست به شکل تکامل یافتۀ کنونی دست یابد، این جوشش و جاری شدن به یکباره و همه جانبه رخ نداد، بلکه به طرز بطئی و تدریجی، آن هم با عبور از فراز و نشیبهای زیادی صورت گرفت، چون عناصر و اجزای دراماتیکی که در بدنۀ تعزیه جایگزین شدند و موجودیت آن را رقم زده‌اند در ابتدا به صورت مجزا، متنوع و شاید نامتجانس از هم در خطوط موازی یا جدای از یکدیگر برای رسیدن به یک ترکیب حرکت نمودند که در یک سیر طولانی در بستر قرون متمادی صیقل خوردند و به پالایش رسیدند و در یک زمان و مکان خاص که باید آنرا لحظۀ زایش این هنر «مقدس» یعنی تعزیه نامید، به هم آمیختند و صورت ازلی و ابدی تعزیه را شکل دادند، درامی قدرتمند که از اشکال گوناگون نمایشی از قبیل دسته‌روی، شبیه‌سازی، مقتل‌خوانی، روضه‌خوانی، مقتل‌نویسی، موسیقی، نوحه‌خوانی، تکیه، تشبیه و... موجودیت یافت که هر یک از این عناصر نیز روند و سیر خاص تکاملی خود را پیمودند و در یک نقطه با هم ممزوج شدند که شکل غایی تعزیه را ترسیم نمودند و حتی معدودی از آنها جدای از تعزیه هنوز هویت اعتقادی، نمایشی خود را حفظ نمودند مانند دسته‌روی، شبیه‌سازی، مقتل‏‏‌‏‏خوانی، روضه‌خوانی و... که حتی در بعضی شهرهای کوچک و سنتی‌تر در ایام تاسوعا و عاشورا مراسم دسته‌روی و عزاداری را که عناصر فوق‌الذکر در آنها دیده می‌شوند تعزیه می‌نامند و اجزای تعزیه را شبیه‌خوانی که خود نشان از اعتبار این عناصر و بار معنایی آنها میدهد که بحثی جداگانه می‌طلبد که به چه شکل و چگونه اینگونه عناصر توانستند به حیات خود تا به امروز ادامه بدهند و اما در این مقال بحث بر روی یکی از عناصر کلیدی تعزیه می‌باشد و آن‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 297
‎‏بررسی سیر تکوینی مضمون و اندیشۀ تشبیه در تعزیه است، عنصری کلیدی که اگر به خوبی هدایت نمی‌شد به طور حتم آن چیزی که امروز از آن به نام هنر تعزیه نام برده می‌شود تنها صورتهای اولیه آن همچنانکه در بالا اشاره رفت از قبیل دسته‌روی و یا تعزیه سنتی بدون ساختار دراماتیکی باقی می‌ماند، پس برای پی‌بردن به نقش و ماهیت این عنصر حیاتی به ارزیابی تاریخی آن می‌پردازیم، مضمون و اندیشۀ تشبیه بر نحوۀ ارائه و تصویر نمودن یک شخصیت مقدس و یا غیرمقدس دور می‌زند، مضمونی که بار معنایی آن آغشته به بار اعتقادی در یک سمت و بار تصورات و بینشهای سنتی، اجتماعی و تاریخی در سوی دیگر است: این مضمون «تشبیه» دقیقاً ریشه در اعتقادات اسلامی دارد پس ضروری است که به ریشه‌یابی تاریخی – فلسفی این پدیده پرداخت. ‏
‏‏در باورها و اعتقادات اسلامی هرگونه شبیه‌سازی و یا صورت خارجی دادن«انسان‌نگاری خدا» را تشبیه تلقی می‌نمایند که این اتخاذ شخصیت یا بازی نمودن نقش کسی در اثری دارای فرمولهایی است که یقیناً نشأت گرفته از اندیشه‌های قرآنی است، بدین معنی که تقلید و یا تصویر و یا خلق هر شخصیتی باید به صورتی ناقص و نه کامل صورت گیرد، چون کمال و بی‌نقصی از آن خداوند است، بی‌نقصی یعنی تقدس و معصومیت که تنها از آن خداوند و معصومین است، البته این تفکر تنها مختص به اسلام نیست و در ادیان دیگر نیز دیده می‌شود مثلاً در اعتقادات بعضی از این ادیان این تفکر جاری است که آنها در طرحهای هندسی که بر روی قالی یا کوزه و یا صنایع دستی به عمل می‌آورند سعی می‌نمایند نقصی در آن ایجاد کنند تا از دسترسی شیطان بدور باشد و نیز ضمانتی برای صاحب آن باشد چون آنها کمال را تنها از آن خدا می‌دانند (انسان‌شناسی، 1972، ص.37-367). در شمال ایران، (مازندران) نیز این باور وجود دارد که برای دور نمودن شیطان و مصون ماندن از چشم زخم و... از کمال‌جویی دوری می‌جویند، یعنی یک فرد از آراستن کامل خود یا فرزندان خود و یا از زیباسازی خانه و اطرافش پرهیز می‌کند و سعی می‌نماید نقصی در ظواهر ایجاد نماید که خود دال بر راندن شیطان و بلایا است. ‏
‏‏مضمون و اندیشۀ پرهیز از کمال‌جویی خود سرآغاز مباحث اساسی فقهی و فلسفی بسیاری گردید و مهمترین سئوال این بود که آیا می‌توان شخصیتی را به کمال تصویر کرد؟ عده‌ای که کمال‌گرا بودند طبیعی بود که مخالف این شیوه باشند ولی گروهی نیز از این اندیشه پیروی نمی‌کردند چون آنها نمونه‌ها و الگوهایی داشتند که به برداشتی اینگونه غیرکمال‌گرایی برسند، به طور مثال این عده می‌دانستند که پیامبر اسلام از هنر کامل و جهت‌دار حمایت فرمودند و نمونۀ روشن آن زمانی بود که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 298
‎‏آن حضرت بعد از فتح مکه کلیۀ بتهای اطراف خانۀ کعبه را با عصای مبارک شکستند و حتی آثار داخل کعبه را که نیز بوی شرک و بت‌پرستی می‌دادند؛ دستور فرمودند که سوزانده شوند جز یک تمثال که تعلق به حضرت مریم داشت که خود آنرا به دست گرفتند و حفظش فرمودند. پس این عده می‌دانستند که در اسلام کمال‌گرایی هنری، آنهم در شکل صحیح و هدفدار از طرف پیامبر نادیده گرفته نشد و این عمل رسول خدا بیانگر تأیید هنر در شکل صحیح آن بود. ‏
‏‏ولی با همۀ تاریخ درخشان و روشن در بحث کمال‌گرایی جهت‌دار اسلامی، عده‌ای تأیید تشبیه را خلاف شرع مقدس می‌دانستند در حالی که آنها می‌دیدند که در تعزیه اگر بحث تشبیه در میان است اصول و شئونات کاملاً مراعات می‌شود یعنی در آنجایی که باید از کمال‌گرایی پرهیز کرد این بُعد اعمال می‌شود، مثلاً استفاده از نقاب برای چهرۀ ائمه و معصومین رعایت این اصل است و استفاده نکردن نقاب برای اشقیا نیز تأیید این زمینه است و یا پوشاندن چهرۀ زنان خود نمونۀ دیگری است. ولی عده‌ای این شِق را باور نداشتند، آنها مطلق‌گرایی را در کمال‌گرایی می‌دیدند یعنی عقیده داشتند که کمال نباید در خارج وجود داشته باشد، جز برای ذات اقدس متعال، که این تفکر را به کل هنر و به خصوص درام اسلامی انتقال دادند که ما تا به امروز به سبب پیروی از این اصل هنوز هم در بعضی از کشورهای اسلامی نشانی از درام نمی‌بینیم. ‏
‏‏پس تشبیه  یکی از راههای دوری جستن از کمال‌گرایی است و به همین خاطر است که شیعیان و به خصوص علمای برجستۀ شیعی از آن حمایت نمودند، چون آنها می‌دانستند که در شبیه‌خوانی یا تعزیه کلیه اصول در ظاهر و باطن رعایت می‌شود، مثلاً فردی که شبیه معصومی است در ظاهر نقابی بر چهره دارد و در کلام نیز رعایت اصول را می‌نماید مثلاً می‌گوید که من امام نیستم، من تنها تعزیه‌خوانی هستم که بلاتشبیه نقش امام را دارم که تشبیه در اینجا از واژۀ بلاتشبیه مشتق می‌شود که این عبارت ممکن است چندین بار در طول اجرای تعزیه تکرار شود، و یا بازیگر از کاراکتر جدا شود و با تماشاچی گریه کند، این قرارداد را بازیگر نقش اشقیا نیز رعایت می‌کند و فاصله را حفظ می‌نماید یعنی کمال‌گرایی را انکار می‌کند، او با توهین و تمسخر عنوان می‌کند که من شبیه شمر هستم و نه خود شمر، پس مضمون تشبیه اگر در تعزیه جاری می‌شود برگرفته از اصولی است که این اصول ریشه در شئونات و موازین شرعی دارد که خود موجب کمال تشبیه شد. ‏
‏‏پس تشبیه در تعزیه تجربه شد و شکل و هویت خاص خود را دریافت. برای پی‌جویی علل این تحول و تکامل بررسی ریشه‌های فکری – فلسفی تشبیه ضروریست. متکلمین و فلاسفۀ اسلامی در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 299
‎‏مبحث حکم الهی به دو دسته تقسیم شدند (معتزلیان و اشعریان) که مباحث گسترده‌ای از قبیل یگانگی خدا، اصول قرآنی و مباحث نظری و کلامی را پیش کشاندند که بیشتر اشعریان معتقدند انسان بر اعمال خود کنترلی ندارد، ولی معتزلیان به عکس معتقدند که انسان از آزادی انتخاب و عقیده برخوردار است، امری که در شریعت شیعی وجود دارد و آن هم حضور مجتهد اسلامی است که می‌تواند با قضاوت شخصی، راهی را انتخاب نماید و یا به پیروان خود سره را از ناسره نشان دهد، عمل و استنباطی که حضرت امام حسین(ع) به عنوان امام و عالم اسلامی از خود نشان دادند دال بر استنباط و دریافت از قوانین و موازین اسلامی است؛ یعنی آن حضرت با استنباطی که از اصول داشتند انتخابی که برخاسته از قضاوتشان بود به عمل آوردند و در نهایت تصمیم گرفتند که به کربلا هجرت کنند و تسلیم قضا و قدر و تفکری که در آن روز حاکم بود نشوند یعنی مخالفت علنی علیه قضا و قدر محض نمودند بخصوص تفکری که تأییدی برخلافت ناحق یزید داشت سخت حساسیت نشان دادند. آن حضرت با انتخاب که برگرفته از تفکر شیعی و منطق فتوا و استنباط بود بر آزادی عمل در این امر مهر تأیید زدند، یعنی آن امام شهید در عمل نشان دادند که انسان می‌تواند با تشخیص حقیقت قدم در راه آن بگذارد، تشخیصی که ملهم از تفکر و اندیشه دینی است. همین بخش از تفکر اسلامی راه را برای حرکتی نظیر تشبیه باز نمود، یعنی یک مجتهد می‌تواند با استنباط خود اجازه دهد که تقلیدی یا تشبیهی از شیطان یا از شخصی ممتاز و مقدس به عمل آید، بدون آنکه آن فرد شیطان و یا یک فرد مقدس به حساب آید، چون فتوا این اجازه را به او میدهد که در اشکالی نظیر اعمال دراماتیک و یا بازی نمودن در نقش انسانی دیگر شرکت نماید، عملی که در غیر از مذهب شیعی در مذاهب دیگر اسلامی به سبب پیروی از دیدگاه اشعری نادیده انگاشته شد، ولی به سبب فتوا و حضور مجتهد اسلامی و استنباط از موازین شرعی در مذهب شیعه این فضا و آزادی عمل برای شیعیان به وجود آمد تا بتوانند قدم در راهی بگذارند که خالق برجسته‌ترین درام سنتی – آئینی همه جهان باشند.‏
‏‏با پیدایش زمینه‌های آزادی انتخاب و عمل برای شیعیان در زمینه هنرهای زیبا، آنها شروع به بازسازی دراماتیک از فاجعۀ کربلا کردند. البته در بین علمای اسلامی که معتقد به آزادی انتخاب بودند باز اختلاف نظر وجود داشت، دسته‌ای تشبیه را قبول نداشتند، آنها اگر چه بر مبنای اندیشه شیعی فتوا می‌دادند ولی در این مبحث هنوز کمال‌گرایی مطلق را تبلیغ می‌کردند یعنی کمال را از آن خداوند یکتا می‌دانستند و بر این مبنا تشبیه را حرام قلمداد می‌کردند و یا به عبارتی عرف حاکم را قابل انعطاف برای انعکاس دیدگاههای این چنینی نمی‌دیدند و در نتیجه ترجیح می‌دادند سکوت کنند‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 300
‎‏و یا از عرف پیروی نمایند. این اختلاف نظر به شکلی نبود که هیچگونه حرکتی بنام تعزیه صورت نگیرد بلکه هر دو موازی با هم حرکت می‌کردند و در سیر زمان وقتی تعزیه جایگاهی ویژه در بین شیعیان یافت آن هم به عنوان یک پدیدۀ دینی و نه صرف هنری بلکه دینی، هنری، پدیده‌ای اعتقادی که توانایی ارتباط حال با گذشته را داشت. علما و بزرگان دین به اعتبار آن پی بردند و به اظهار نظر در مورد آن پرداختند، این بحث و جدل فلسفی – فکری از قرن سوم هجری شروع شد و شاید هم تا به امروز ادامه دارد که تماماً دال بر اعتبار تعزیه است، در اولین اظهار نظر تعبیر مخالفان تشبیه این بود که اگر کسی خود را شبیه یک گروه نماید او در ردیف و یا خود آن گروه به حساب می‌آید (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 101) براساس این نگرش و بینش اگر کسی شبیه یا نقش شمر را بازی نماید او شمر به حساب می‌آید، شیطان و کافر است. او همان گناهی را مرتکب می‌شود که شمر شده است، این تفسیر کمال‌گرایی مطلق است برداشتی که تفسیری تند از تشبیه است، البته این نوع تفاسیر طبیعی بود ولی سیر زمان و تغییر در عرف مسلماً شناخت بیشتری برای این طرز برداشت به وجود آورد اتفاقی که مشابه آن را در اروپا هم دیدیم، البته در آنجا چون تئاتر غیرمذهبی اعمالی خلاف شئونات مردم انجام داد کلیسا  با آن به مخالفت برخاست ولی بعد از گذر دوره‌ای وقتی رهبران کلیسا دیدند که تئاتر می‌تواند به عنوان پدیده‌ای در خدمت اهداف مذهبی به کار گرفته شود، ذهنیت خود را نسبت به آن تغییر دادند، ذهنیتی که در آغاز تئاتر را به عنوان یک پدیدۀ شیطانی تفسیر می‌کرد بعد از گذشت نزدیک به دو یا سه قرن از تئاتر در داخل کلیسا استقبال کرد و از آن به عنوان یک عنصر مفید و مقدس بهره برد، چون تئاتر توانست یک مکان برای تعلیم، تربیت و انتقال ارزشهای اخلاقی و دینی باشد. (تئاتر هنر زندگی، 1991، ص 220-214) در بین متفکرین دینی شیعی مشروعیت تعزیه بر مبنای حضور آن در عرصۀ اجتماع پذیرفته شد، یعنی آنها به این شناخت رسیدند که تعزیه می‌تواند مفید واقع شود، اولین فردی که به اعتبار معنوی تشبیه پی برد، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری (538 -467هـ.ق)، یکی از بزرگان شیعی ایرانی و از متکلمان اسلامی بود که در کتاب «‏‏اطواق الذهب فی المواعظ و الخطب‏‏» نوشت: «بر اساس سنت دین هر فردی که برای سیدالشهدا امام حسین(ع) گریه کند مطمئناً در آخرت با آن امام محشور خواهد شد». (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 102) فتوا و دیدگاه او از این مرز نیز فراتر می‌رود و در ادامه اضافه می‌کند که «اگر کسی موجب گریه فردی دیگر شود که برای امام بگرید، خود امری پسندیده و ثواب انجام داده است». (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 102) با نظرات روشن این عالم بزرگ، بخش اعظمی از تاریکی فلسفی و درونی‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 301
‎‏تشبیه به نور و روشنایی دست یافت و خود چشم‌اندازی شد تا آنانی که منکر اعتبار و ارزش تشبیه بودند به آن اندیشه برند و در دیدگاه خود تعدیل ایجاد نمایند و همین امر نیز اتفاق می‌افتد، این رای قاطع زمخشری موجب می‌شود که محققان او را پایه‌گذار حرکت عظیم تعزیه بدانند چون با این نظرات زمینه‌های مناسب برای رشد و خلاقیت و باروری مقتل‌خوانی و نهایتاً روضه‌خوانی مهیا می‌شود. نظرات زمخشری فرصتی را نیز برای نقد و نظر به وجود آورد. طوریکه اکثریت علما نظر او را پذیرفتند و در نتیجه نظرات گذشته کم رنگ شدند و تشبیه از اعتبار برخوردار گشت و در امتداد آن تفاسیر و فتاوی جدیدی صادر شد، از قبیل «اگر کسی نقش شمر را بازی کند و موجب گریه دیگران برای امام حسین(ع) گردد این عمل نه تنها نکوهیده نیست بلکه عملی پسندیده است و این فرد از شفاعت امام در روز محشر برخوردار خواهد شد». (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 103) با این بینش جدید که زمینۀ مثبتی برای ترغیب هواداران تعزیه شد، مقتل‌نویسها و پیروان امام شهید شروع به نوشتن و کار بیشتر برای تحول تعزیه نمودند که خود سرآغاز تحول تراژدی اسلامی یعنی تعزیه گردید. ‏
‏‏و امّا در یک نگاه اجمالی بر سیر تحولی تشبیه می‌بینیم که از زمان زمخشری به بعد تا عصر قاجار تحول شگرفی در مضمون و اندیشه تشبیه ایجاد نشد و حتی در مقاطعی نظرات تند در ضدیت با تشبیه ایراد شد، ولی مشخصاً در عهد قاجار فلسفه و مضمون تشبیه به سبب اوج تعزیه مورد نقد و نظر علما قرار گرفت، چون در این دوره تعزیه به عنوان مطرح‌ترین هنر و پرطرفدارترین رسانه بود و طبیعی بود که نقد و نظر پیرامون آن بیشتر باشد، در این دوره مجدداً علما تلاش نمودند تا یک سنخیتی بین تعزیه و احکام شرعی اسلامی پیدا کند، یعنی گوشه‌های تاریکی که از گذشته به جا مانده است را روشن نمایند، به همین جهت سوالاتی اساسی مطرح نمودند، از قبیل، آیا تعزیه در سیر قوانین شرعی و اسلامی و متناسب با آن قراردارد و یا خلاف شرع و اصول اعتقادات است؟ این بحث اگر چه چندان جدید نبود ولی به هر صورت طرحی اساسی بود که باعث برانگیختن نظرات تازه و نوینی گردید که چکیدۀ آن نظرات و مطالعات بدین صورت بود که تعزیه مشتق و منبعث از دین مبین اسلام و بر مبنای اصول اسلامی است، بذر تعزیه در زمین، فرهنگ و اعتقادات اسلامی کاشته شد و گیاه آن در این خاک روئید و بارور گردید و شاخ و برگ آن نشان از سبزی و زیبایی مذهب تشیع علوی است، که در انظار هویدا است و از نسیم آن عاشقان حسینی بهره‌مند می‌شوند، پس اگر تعزیه از این همه ارزش و اعتبار برخوردار است ناشی از ارزشهای دینی و عواطف و اعتقادات شیعی است‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 302
‎‏پس دیگر نباید عده‌ای در سلامت و زیبائی آن تردید به خرج دهند و اگر تردیدی وجود داشت مسلماً ناشی از شرایط گذار جامعۀ عصر قاجار بود، جامعه‌ای بسته و سنتی که تندباد تحول و نوگرایی در آن دمیدن گرفت و منطقی است که عده‌ای در چنین شرایطی در فراگیرترین رسانه «تعزیه» شک نمایند، به خصوص رهبران فکری جامعه که می‌خواستند پاسخی مبرهن برای عده‌ای ناباور به دست آورند، که این شک باعث تعمق و تفکر جدیدی در مورد تعزیه گردید تا علما مجدداً به تفاسیر فقهی و شرعی دست زنند، به عبارتی آنها به دنبال یک پاسخ نو بودند که به سئوال مردم سدۀ دوازدهم هجری قمری بدهند، آن مردم می‌خواستند تعریفی دقیق از درام آن هم از دیدگاه اسلامی داشته باشند. در نتیجه رهبران دینی وظیفه‌مندتر از همیشه به تبیین تشبیه پرداختند، چون آنها مطلع بودند اگر نخواهند برداشتی صحیح و تفسیری اصولی از این جریان ارائه کنند، جامعه به شکلی نامعقول این پدیده را تفسیر می‌کند. پس تکلیف و مسئولیت فقهی و دینی آنها را ملتزم به این سخت‌گیری نمود که علما با اصول و دلائل کافی به ارزیابی این حرکت عظیم و شگفت‌آور که در کل کشورهای اسلامی نادر بود بپردازند، به زبانی آنها بایستی پاسخی کوتاه به سئوالی بزرگ می‌دادند که آیا درام مذهبی تعزیه باید آزاد و قانونی باشد یا خیر؟ (تعزیه و تعزیه‌خوانی، 1351، ص22)‏
‏‏اولین متفکر و عالم دوراندیش و صاحب‌اندیشه که پیشتاز این جریان بود حضرت آیت‌الله میرزا ابوالقاسم بن حسن گیلانی معروف به فاضل قمی (متوفی 1231 هـ.ق) در غوغای عالم‌گیر شدن تعزیه و انتظار مردم، با شهامتی شگرف پاسخی شجاعانه داد، آن بزرگوار در فتوایی در مورد درام مذهبی، که بعدها در کتاب او بنام «جامع الشتات» به چاپ رسید اشاره کرد: ‏
‏‏«نمایشهای مذهبی نه تنها خلاف شرع نیستند، بلکه شرعی و قانونی هستند و در ردیف آثار برجستۀ مذهبی به شمار می‌آیند... دلیلی برای ممانعت و نمایش معصومین و پاکان دین وجود ندارد و نیز چرا مانع گریستن، پیروان دین برای سالار شهیدان و شهدای کربلا شویم؟» (تعزیه شعائر دینی، 1979، ص 108-107)‏
‏‏این فتوا کلیۀ اصول روحی، روانی، اعتقادی و زیباشناختی مردم آن عصر را در خود مستتر دارد و علاوه بر آن اقدامی جدی برای تقویت درام ملّی، مذهبی در مقابل سایر درامهاست که در آن شرایط در حال سرک کشیدن و رخنه کردن بودند، این عالم و متفکر برای جامعیت بخشیدن به اندیشۀ درام مذهبی حمایت خود از تعزیه را بیشتر نمود و به عنوان اولین مرجع شیعی اجازه داد که مرد بتواند شبیه شخصیتهای زن ظاهر شود، به عبارتی ایفای شبیه زن توسط مرد در تعزیه را جایز دانست. بعد از این‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 303
‎‏فتاوی تعزیه راه و مسیر تازه‌ای پیدا کرد و در اصل جهش شگرفی در آن ایجاد شد و علمای دیگر نیز برای رونق و تقویت این درام مقدس نظرات و آرای خود را بیان نمودند مانند حضرت آیت‌الله سید علی یزدی در 1320 هـ.ق که فتوایی صادر نمود که در آن نه تنها دیدگاههای آیت‌الله فاضل قمی را مورد تشبیه تأیید نمودند بلکه تصویر و تشبیه زن توسط مرد را نیز با تفسیری تأیید مجدد نمودند: ‏
‏‏«مردی که شبیه زن می‌شود و زن را نمایش می‌دهد مشکلی پیش نمی‌آورد... او «شبیه زن» کلماتی را تکرار می‌کند که موجب برانگیختن احساسات و باعث گریه می‌شود و این عمل را نمی‌توان گفت تصویرسازی زن در صحنه، برای همین دلیل تصویر زن برای نمایاندن واقعۀ کربلا است و نه عملی دیگر» (تعزیه شعایر آئینی، 1979، ص 111)‏
‏‏علاوه بر این نظرات صائب که از طرف علمای آگاه و مطلع مورد تأیید واقع شد، حضرت آیت‌الله فاضل قمی کماکان حمایت معنوی و فکری خود را در اشکال گوناگون از تعزیه ادامه داد، به طور مثال او در کتاب وسائل مظفری در مورد ارزش تماشاگر و اعتبار معنوی تماشای تعزیه بحث مفصلی را دنبال نمود، در این بحث او تماشاچیان تعزیه را تشویق نمود تا به تعزیه از دید یک سر گرمی و نوعی عادت صرف نگاه نکنند چون در تعزیه انگیزه و اندیشۀ گریه مطرح است این گریه هدفدار است. اگر تماشاچی اشکی می‌ریزد برای یک ایده‏‏‌‏‏آل است. او در اهمیت گریه و نیز تشبیه می‌گوید: «برای یک فرد شیعه مناسب است که به پاداش و مزایا و... نیندیشد آن هم وقتی به مشاهدۀ عزاداری «تعزیه» می‌پردازد، چون او گریه برای آن شخصیت بزرگ امام حسین(ع) می‌کند، اخلاص و از خودگذشتگی او برای مذهب شیعه و عشق او برای امام حسین(ع) او را وادار به گریه می‌کند و نه هیچ چیز دیگر، عشق خالصانه او به آن آقا همۀ کنترل را از او، «تماشاگر شیعی» سلب می‌کند و اشکهایش را جاری می‌کند، آیا تشبیه کاملترین بندۀ خدا حضرت محمد مصطفی پیامبر و رسول و... کفایت برای گریه نمی‌کند». (تعزیه شعایر آئینی، ص 112)‏
‏‏این بحث تمامی ابعاد روانشناختی، جامعه‌شناختی و انسان‌شناسی دینی – اجتماعی را در خود داشت و خود بزرگترین تفسیر و حمایت از تعزیه و فلسفه و مضمون آن بود. از علمای دیگر که تشبیه را همچون آیت‌الله فاضل قمی دیدند، محقق بزرگ شیعی عصر قاجار آیت‌الله محمد رفیع طباطبایی نظام‌العلما بود که باید او را بزرگترین متفکر دینی عصر ناصر الدین شاه و مظفرالدین شاه نامید، او در 1322 هـ.ق در کتابش «مجالس حسینیه» در مورد فلسفه شهادت و نیز عزاداری برای امام‏‏‌‏‏حسین(ع) مطالبی ارزنده می‌نویسد. اظهار نظری که خود بزرگترین تأیید فقهی از تعزیه بود و نیز ابعادی تازه از ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 304
‎‏نوع تاثیر گذاری تعزیه را بر مردم و اجتماع باز نمود و تعزیه را عنصری نامید که در آن اعمال خیر و شر تصویر می‌شوند و اضافه می‌کند: ‏
‏‏«از کارهای خیر، احیای امام‏‏‌‏‏حسین(ع)، سیدالشهدا بحث از موقعیت و روزگار آن امام نجات، بهتر است تا دیگر کارها و همچنین تدبر، تقویت و تحکیم ستون اخلاص و استخلاص... اصل و بنیاد و جوهرۀ دین اخلاص و استخلاص است که در واقع ضرورتاً با ترحم و تسلی برای امام و توجه به ظلم و بی‌عدالتی که اهل‌بیت مظلوم متحمل گشت تقویت و محکم می‌شود». (مجالس حسینیه، 1323، ص 61)‏
‏‏و او با بهره جستن از آیۀ 226 سورۀ شعراء که تأیید و تفسیری بر راه رسم امام حسین(ع) است بحث خود را به پایان می‌رساند: ‏
‏‏«قرآن کریم می‌فرماید: ‏‏الّا الذین آمنوا و عملُوا الصالحات و ذَکَرُوا الله کثیراً وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظلِمُوا و سَیَعلَمُ الذّین ظَلَمُوا‌ اَیّ مُنقلب یَنقَلِبون‏‏. مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکوکار بوده و یاد خدا بسیار کردند و برای انتقام از هجوم و ستمی که در حق آنها (و سایر مومنین) شده (به نظم و سخن و طبع شعر) از حق یاری خواستند (و به شمشیر زبان با دشمنان دین جهاد کردند. آنان را مومنان پیروی خواهند کرد) و آنان که ظلم و ستم (در حق آل رسول(ص) و اهل ایمان) کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می‌کنند».‏
‏‏نظام‌العما تنها فردی تا آن زمان است که تعزیه را به عنوان یک درام اصیل مذهبی و شیعی پذیرفت و از تشبیه بعنوان اندیشه‌ای ناب یاد می‌کند و آن را مختص شیعیان می‌داند که فرق دیگر از آن الهام گرفتند و یا خواهند گرفت. ‏
‏‏بحث تشبیه مقوله‌ای پیچیده و ظریف است که در همه زمانها مورد نظر علما و بزرگان عقل و دین بوده است و به سبب همین اعتبار است که توانسته نظرات داوران حساس دین را به خود جلب نماید، که نفس این نظرات بسیار گرانبها و ارزشمند است و به تعابیر منتقدان امروز درام و ادبیات دیدگاهها، همه زیباشناسانه است ولی در بُعد دینی و درام مذهبی که این دیدگاهها به ساختار و مضمون تعزیه شکلی رمزآمیز داده است و بر گران‌سنگی آن نه به عنوان هنر مذهبی عوام بلکه درام مقدس خواص نیز افزوده است که در بین درامهای آئینی این امر نادر است. پس اندیشه در مضامین تشبیه برای شناخت بیشتر از تعزیه امری ضروری است که باید آن را از دیدگاههای مختلف دید و سیر تشبیه را تا به امروز حتی زمان حاضر را نیز بررسی نمود، چون این نظرات تا قریب صد سال پیش در ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 305
‎‏مورد تشبیه مطرح گردید، روزگاری که علما و متفکران دینی به این مباحث حسن ظن داشتند ولی متاسفانه با هجوم فرهنگ غربی و مهجور شدن تعزیه و ایستایی آن، دیگر مباحثی از این نوع مطرح  نشد و اگر هم عنوان شد چون دیگر، تعزیه آن حضور زنده را نداشت چندان اساسی تلقی نشد؛ ولی با ظهور انقلاب اسلامی بار دیگر زمینه‌های تفکر فلسفی – فقهی مطرح گردید که مراجع بزرگی از جمله حضرت امام قدس(ره) در مورد تعزیه به اظهار نظر پرداختند که خود مبحثی جداگانه است که امیدوارم در بحثی دیگر به آن بپردازم. ‏
‏‏در پایان باید اشاره نمود که ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که بحث رنسانس در هنر بومی مطرح است و تعزیه تنها نمایش بومی ما است که به طور حتم در این رنسانس باید از جایگاهی ارزنده برخوردار باشد، به شرطی که محققین در امتداد تقویت و حمایت از زمینه‌های اجرایی و اشکال فرمی و ساختار آن به مبحث فلسفی – فقهی و زیباشناختی آن عنایت بیشتری نمایند که در آن صورت این هنر مقدس در تجدید حیات دوباره به منزلت واقعی خود دست خواهد یازید. ‏
‏‏ ‏
‏‏ ‏
‏‏فهرست منابع‏
‏‏1- هوبل، ‌ای آوسون، انسان‌شناسی: مطالعۀ انسان، مگراهیل، 1972‏
‏‏2- چالکوفسکی. پیتر. تعزیه شعایر آئینی و درام در ایران، دانشگاه نیویورک، 1979‏
‏‏3- چالکوفسکی. پیتر. عزاداری مردمی شیعیان، دانشگاه نیویورک، 1985‏
‏‏4- ویلسون گلدفاراب. تئاتر هنر زندگی، مگراهیل، 1991‏
‏‏5- همایونی. صادق. تعزیه و تعزیه‌خوانی، وزارت فرهنگ و هنر، 1351‏
‏‏6- نظام العلما، مجالس حسینیه، تبریز، 1323‏
‏‏7- قرآن مجید، سورۀ شعراء، آیۀ 226‏
 
 
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 306
 نهضت و رهبری امام و جایگاه عاشورا در این میان
‏‏نهضت و رهبری امام و جایگاه عاشورا در این میان‏
‏‏علی رضائیان‏
‏‏بررسی سیر تحول دانش مدیریت در جهان نشان می‌دهد که پیشرفت در ابعاد گوناگون آن نزدیک شدن به ارزشها و به تعبیر دیگر مدیریت بر مبنای ارزشهای اسلامی را به همراه دارد با عنایت به این واقعیت است که تحلیل و تطبیق ابعاد مدیریت امام خمینی با دستاوردهای دانش مدیریت امروز که در حال تکامل است باید با تأمل و تعمق صورت پذیرد. مهمترین تفاوت مدیریت بر مبنای ارزشهای اسلامی که نمود آن را می‌توان در مدیریت حضرت امام یافت با مدیریت بر اساس دانش تولید شده در غرب در نگرش نسبت به انسان نهفته است یعنی تصویری که انسان از خود و همنوعان خود دارد و همچنین رابطه‌اش با طبیعت، زمان ماهیت و گرایشات عمل‌گرایانه و همچنین روابطی که در ظرف جامعه و نسبت به فضا و مکانی که در آن قرار دارد. ‏
‏‏در یک چارچوب ارزشی که بر مبنای فرهنگ هر ملتی استوار است می‌توان رابطۀ میان مفروضات، ادراکات و عواطف را در هر فرهنگ مورد مداقه قرار داد و با تعمیم مدلی که به دست می‌آید موقعیتهای فرهنگی گوناگون و روابط متقابل آنها را شناخت. مفروضات زیربنای همۀ مشاهدات، اندیشه‌ها یا تجربیات به شمار می‌آیند و در کارکردهای روزانه از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار هستند. اگر آدمی مفروضات بی‌شماری دربارۀ جهان نمی‌داشت با توجه به نیازمندی بسیار او در کنکاش محیط و به دست‌آوردن هر آنچه که در مسیر کمال و کار می‌آید از کار افتاده و ناتوان می‌شد. به هر حال رمز استفادۀ بهینه از مفروضات در صحت آنها نهفته است. بیشتر مفروضاتی که افراد دارند برقراری ارتباط و روابط اثربخش آنان با دیگران کافی است، وی سخن در این است که در واقع کدامیک از این مفروضات به کمال و موفقیت می‌انجامد. یک عامل اساسی در رابطه با نقش‏
‏‏ ‏
‏ ‏
‏‏ ‏
‏‏ ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 307
‎‏مؤثر مفروضات در روابط اثربخش عام بودن آنهاست. هر چه اشتراک نظرهای بیشتری موجود باشد احتمال اینکه تبادل مؤثرتری صورت پذیرد بیشتر خواهد بود. از این رو گاهی ممکن است مفروضات به جای تسهیل روابط مانع برقراری روابط مؤثر باشد. ‏
‏‏این واقعیت روان‌شناختی که «آدمی آنچه را می‌خواهد، می‌بیند یا می‌شنود» تنها بیانگر این موضوع نیست که نیاز بر ادراک آدمی اثر می‌گذارد بلکه نمایانگر این نکته نیز می‌تواند باشد که مفروضات آدمی بر ادراکات او نیز اثر می‌گذارد اگر ادراکات ما با مفروضاتمان سازگار باشد مشکلات کمتری خواهیم داشت و در غیر این صورت مشکلات بسیاری پدید خواهد آمد که به طور معمول در عواطف و رفتارهایمان تجلی کرده و نمود می‌یابد. اکنون کیفیت این مفروضات را در رابطه با موضوعات زیر مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم. ‏
‏‏ماهیت اساسی آدمها‏
‏‏باور آدمی نسبت به ماهیت همنوعانش نمایانگر چگونگی اندیشیدن درباره تک تک افرد نیست بلکه باور آدمی را نسبت به ماهیت نسل بشر نشان می‌دهد آیا فرد باور دارد که انسانها قابل تغییر هستند یا خیر؟ جدا از ضعفهایی که آدمها دارند آیا ماهیت انسان شر است یا خیر؟ یا نه خیر و نه شر؟ یا تلفیقی است از خیر و شر؟ روشنترین اثر مدیریتی ارزش ماهوی انسان را می‌توان در سیستم کنترل مشاهده کرد. گرایش به بدذات بودن انسان به دلیل سوء‌ظن مدیر نسبت به آدمها موجبات سیستم کنترلی شدید را فراهم خواهد کرد. گرایش ارزشی نسبت به ماهیت انسان نیز از حد سیستم کنترل و تشویق و تنبیه فراتر رفته و بر سبک مدیر اثر می‌گذارد.‏
‏‏حضرت امام آدمی را عصاره همه خلقت و موجودی بالقوه می‌داند که باید استعدادهای نهفته در خویش را به فعلیت رساند و به مراتب عالی که در پیش دارد نائل آید. ایشان با تأکید بر اصالت داشتن فرد و قدرت تغییر ایجاد کردن در جامعه می‌فرماید: «آقایان می‌دانند که پیغمبر اسلام(ص) تنها قیام فرمود و در یک محیطی که همه با او مخالف  بودند قیام فرمود و زحمتهای زیاد، مذمتهای زیاد، رنجهای فراوان برد تا اینکه اسلام را به مردم ابلاغ فرمود، دعوت کرد مردم را به هدایت، دعوت کرد به توحید. آنقدر مشقت ایشان تحمل فرمود که گمان ندارم کسی طاقت آن را داشته باشد. بعد از رسول اکرم(ص) مسلمین به وظایف خودشان تا حدودی عمل کردند، اسلام را تقویت کردند، توسعه دادند اسلام را تا اینکه یک مملکت بزرگ اسلامی در دنیا تشکیل شد که بر همه ممالک مقدم بود».‏‎[1]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 308
‎‏در عین حال تلاشهای جمعی را تشویق می‌نمود و رمز وحدت و یکپارچگی امت اسلامی را در حماسه عاشورا می‌دانست.‏
‏‏«همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی مراسم عزاداری ائمه‏‏‌‏‏اطهار  و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام است که حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان ائمه اثنی‌عشر علیهم صلوات الله و سلم می‌باشد.»‏‎[2]‎
‏‏حضرت امام با الهام از فرهنگ عاشورا تلاش کردند انگیزه‌های معنوی توده مردم از طریق بزرگداشت قیام عاشورا محفوظ بماند. «مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام می‌گرفت و بیشتر از او حفظ کنید.»‏‎[3]‎
‏‏رابطه با طبیعت‏
‏‏این رابطه بیانگر چگونگی تنظیم روابط فرد با طبیعت و مخلوق خداست. سه نوع رابطه عمده را در تجربه بشر می‌توان ذکر کرد که عبارتند از: ‏
‏‏1- تسلیم شدن در مقابل طبیعت‏
‏‏2- هماهنگی و سازگاری با طبیعت‏
‏‏3- تسلط یافتن بر طبیعت.‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:52  توسط hasan gholami  | 

‏در یک سوی قلمرو پهناور اسلامی، علی(ع) نمونۀ برجستۀ آرمانخواهی و مردم‌پروری و طالب جدّی عدالت، عرفان، معنویّت و آزادی، به وسیلۀ تندروهای جزم‌اندیش، مقدس‌مآب و متعصب، در مسجد مضروب گشته، به شهادت می‌رسد و در آن سوی دیگر، مسلمانان در شام می‌گویند: «فرزند ابوطالب را با مسجد چه کار بود.» با این همه ارتباطات و اطلاعات که در دنیای کنونی، در دسترس مردمان است، شاهدیم که تا چه اندازه، حقایق، قلب و وارونه می‌شود، پس بنگرید که در آن دوره و زمانه، چه وضعی بود. حسن بن علی(ع) در مقابل قدرت پولی و تبلیغات معاویه (حاتم بخشی او از بیت‌المال و رشوه دادن به سران قبایل و گروهها و...) و دستگاه پلیسی و جاسوسی وی و چیرگی قدرت و تفوّق نظامیش شکست خورد و به متارکۀ جنگ معاهده ناگزیر شد. در این معاهده آمده بود که معاویه به کتاب خدا و سنّت پیامبر و سیرت خلفای راشدین حکم راند، کسی را ولیعهد خود نکند و پس از او کار با شوراست و همۀ مردم و از جمله پیروان علی باید همه جا در امن و امان باشند. ‏‏(هذا ما صلح علیه حسن بن علی ابی طالب معاویة بن ابی سفیان صالحه علی ان یعمل فیهم بکتاب الله و سنة رسوله محمد(ص) و سیرة الخلفأ الراشدین و لیس لمعاویه بن ابی سفیان ان یعهد لاحد من... بعده عهداً بل یکون الامر من بعده شوری بین المسلمین و علی ان الناس امنون حیث کانوا من ارض الله فی شامهم و عراقهم و حجاز هم و یمنهم و علی ان اصحاب علی و شیعه امنون علی انفسهم و اموالهم و نسائهم و اولادهم).‏‏ ‏‎[17]‎

‏‏اینک سال 41(چهل و یک) هجری است. هنوز یک نسل از فوت رسول خدا(ص) نگذشته ؛ معاویه حاکم الهی، خلیفۀ پیامبر و امیرالمؤمنین است. امپراتوری اسلامی وسعت می‌یابد. فتوحات بیشتر می‌شود، بر مناره‌ها بانک اذان می‌پیچد، قرآن‌ها استنساخ می‌گردد، احادیث پیغمبر، نقل مجالس و محافل است. امّا روز به روز، عدالت و معنویت‌ها ؛ گم، نابرابریها و دنیاپرستی؛ افزون، حقوق و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 273

‎‏آزادیها؛ سلب، میثاقها؛ شکسته، زبانها؛ بسته، نفسها؛ حبس، خفقان و ترس همه جا مستولی و آرمانها فراموش می‌شود. ابوذرها مبغوض و مطرود گشته، سلمانها و عمارها در میان نسل خود غریبانه مانده و رفته‌اند. حجرها کشته شده‌اند. بر منبر مساجد، رسماً به علی ناسزا می‌گویند. روز به روز فاصله بین دستگاه سیاسی و مردم هر چه بیشتر می‌شود. نگهبانان مسلح موقع رفتن معاویه به مسجد او را در میان می‌گیرند، خصوصاً پس از سؤ قصد، مقصوره‌ای در مسجد برایش درست کرده‌اند که در درون آن امامت و پیشنمازی می‌کند.‏

‏‏معاویه در نیمه دوم قدرت مطلقۀ خود، مثل بیشتر حاکمان مطلق العنان، به اوج خودکامگی، سرکشی و طغیان رسید، با صحنه سازیها و قدرت پولی خود و تبلیغات و توجیهات وابستگانش و ترتیب دادن مجالس سخنرانیها، یزید را خلیفۀ پس از خود، اعلام می‌کند (برای مثال ابن شعبه حاکم کوفه برای حفظ موقعیت خود در این زمینه می‌کوشد) یک بار دیگر، مثل همیشه، «اجماع سکوت» پدید می‌آید. عقل معاش و جزئی‌نگر اکثر مردم، مصلحت چند روزۀ مادّی و تکلیف! خود در آن می‌بینند که «باری به هر جهت» بگویند، بی‌تفاوتی  گزینند، «شتر دیدی ندیدی» کنند و حساسیتی نشان ندهند. بیشتر به خوشامد حکام وقت فکر کنند تا رضایت حق. ‏‏(الناس علی دین ملوکهم، الناس ابناء الدنیا و ...)‏‏ به تعبیر حسین بن علی(ع) مردمان بندگان دنیایند و دین لقلقۀ زبانشان است. تا زمانی که معایش آنها به وسیلۀ دین می‌گردد، از دین دم می‌زنند و چون آزمونی سخت پیش می‌آید، چه اندک شود دینداران واقعی‏‏! (ان النّاس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادّرت معائشهم فاذا محصّوا بالبلأ قلّ الدیانون)‎[18]‎‏ چنین است که معاویه از عموم مردم برای یزید بیعت می‌گیرد و چون احنف بن قیس ساکت است. از او می‌پرسد: چرا تو سخن نمی‌گویی؟ پاسخ می‌دهد: «اگر حق بگویم تو را می‌آزارم و اگر باطل بگویم خلاف رضای خداست.»‏‎[19]‎

‏‏همه جا از فضایل و خصال و هنرهای یزید سخن می‌رود. تبلیغات، منبر و خطابۀ رسمی حکومتی، نقاشی زیبایی از شخصیت او برای اهل ایمان رسم کرده و زمینه‌ها کاملاً فراهم است.‏

‏‏سوم 

‏‏معاویه اینک به تعبیر جاحظ، در اوج استبداد و تک‌رأیی و مطلقگی است‏‏.(... استبدّ علی بقیّة الشوری و علی جماعة المسلمین من الانصار و المهاجرین )‎[20]‎‏. دو سال پیش از مرگ معاویه، حسین بن علی(ع) در منا با کسانی از شهرها و قبایل مختلف به آنجا آمده بودند، سخن می‌گوید. آنها را نسبت به وضع موجود آگاه می‌سازد و می‌خواهد که برگردند و حرف بزنند، دعوت به حق کنند. در اینجا، ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 274

‎‏سرور آزادگان جمله‌ای دارد که شاید بتوان از شمیم آن، رایحۀ معطر همۀ مرام او را استشمام کرد‏‏: «فانی اخاف ان یندرس هذا الحق و یذهب»‏‏ (من می‌ترسم با وضعی که پیش آمده، خصوصاً با فراهم شدن قدرت برای یزید، حقیقت و جوهر خواستمانهای قرآن و بعثت، به طور کلّی کهنه و مندرس شده، از بین برود.)‏

‏‏در سال 60 هجری معاویه می‌میرد و یزید رسماً بر اریکه قدرت تکیه می‌زند. این در حالی است که «نسل اوّل انقلاب» جز معدودی، در چرخۀ آلودۀ دنیاپرستی و سوداگری بازرگانی افتاده و حاضرند مصلحت حقیر مادی را بر حقیقتهای غایی و اخروی ترجیح دهند و توجیه شرعی کنند، به نرخ روز بیندیشند و برای حفظ قدرت و ریاست و موقعیت و یا حتی حفظ آرامش و راحت خیال خود، در مقابل ستم و حق‌کشی و انحراف از هدفها و میثاقها و اصول، حساسیت نشان ندهند و از کنار مسائل سرنوشت‏‏‌‏‏ساز اجتماعی، با بی‌دردی و بی‌تفاوتی رد شوند.‏

‏‏«نسل دوم» نیز تازه به دوران رسیده و جوانند. اسلام را در این اواخر و در جامعه‌ای آموخته‌اند که سخت تحت نفوذ تبلیغات معاویه و دستگاه تعلیم و تربیت و حدیث گویی،  و خیل فقها، قاریان و مفسران قرآن و مبلغان دینی وابسته به اوست. تجربه‌ای عینی و ملموس ندارند و فاقد حافظۀ تاریخی هستند. اطلاعاتشان در حدّ گفته‌ها و شنیده‌ها و روایتها(آن هم از راویان رسمی و حکومتی) است نه مشاهدات و یافته‌ها و خاطره‌های زنده و جاندار و مستقیم. اصولاً وقتی نسل اول که شاهدان عینی نهضت و مبارزه و هجرت و جهاد و شهادت بودند، چنان گرفتار دنیاپرستی و مادّیت و بی‌توجهی به مبدأ و معاد باشند، پیداست که نسل دوم از آنان چه می‌آموزند و اسلام را چگونه می‌شناسند. اینان سرخورده، وازده و نوعاً از روح توحید و دینداری، و خواستمان اصلی و درونمایۀ نهضت و دعوت پیغمبر،  و حقایق و واقعیّتهای تاریخ چند دهه پیش، بی‌خبرند.‏

‏‏یزید، اینک تنها به تک چهره‌های معدود می‌اندیشد که ممکن است برای او مشکل ایجاد کنند. از اینان نیز کسانی مثل عبدالله بن عمر که  با بیعت گرفتن معاویه برای یزید مخالفت کرده بود ‏‏(فان هذه الخلافة لیست بهر قلیه و لا کسرویة یتوارثها الابناء عن الابأ...)‏‏ اهل معارضۀ جدی سیاسی نیستند، از بابت عبدالله بن زبیر نیز چندان احساس خطر نمی‌کند، اما از جانب حسین بن علی(ع) نگران است و نگرانیش بجاست.‏

‏‏حسین با یزید بیعت نکرد. استاندار یزید در مدینه او را احضار کرد ولی حسین با رشادت و شجاعت تمام، نظر خود را مبنی بر عدم صلاحیت یزید برای حکمرانی صریحاً اعلام نمود. از اینجا بود‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 275

‎‏که فعالیّت شدید دستگاه حکومت برای از جلو برداشتن حسین بن علی(ع) آغاز گردید. وقتی به مجموعۀ جریانات[حرکت حسین بن علی از مدینه به مکه و دریافت نامه‌هایی از کوفه (گویا متجاوز از 100 نامه) و اعزام نماینده و سپس عزیمت به سوی آنجا، خطابه‌هائی که در اثنای عزیمت و در طول راه داشت، و سپس منصوب شدن عبیدالله بن زید حاکم خودکامه توسط یزید به استانداری کوفه و کشتن مسلم و ایجاد خفقان در آنجا و گسیل لشگری عظیم برای محاصرۀ حسین در میان راه (جهت گرفتن بیعت از او در صورت امتناع، کشتن او)] بدقت می‌نگریم، در یک سو حکومتی را شاهدیم که: ‏

‏‏1 – مذهبی است و مدّعی جانشینی پیامبر و تداوم راه او و رسالت اوست. دستگاه حکومت پر از فقها، محدثین  و قاریان است.‏

‏‏2- منتخب مردم نیست و بر آمده از شورا و مشارکت همگانی و مورد رضایت آنها و حاصل توافق همه گروههای اجتماعی نیست، بلکه با صحنه‌سازی و تطمیع و تهدید و ارعاب، و با اجماع سکوت، شکل گرفته است. کارها منحصراً به دست حزب و خاندان اشرافی بنی‌امیه و دلبستگانش افتاده است. ‏

‏‏3- خودکامه و استبدادی است.‏

‏‏4- ستمگرانه و جابرانه و تهی از داد و عدالت است.‏

‏‏5- آرای منفی و مخالفان خود را تحمل نمی‌کند. آنها را تجسس و تعقیب می‌کند، آزار و شکنجه می‌دهد و می‌کشد.‏

‏‏و...‏

‏‏و از سوی دیگر انسانی را شاهدیم که: ‏

‏‏1- به عنوان فردی از جامعه، این حق را برای خود قایل است که اجماع سکوت را بشکند و حقیقتی را که به غفلت یا تغافل سپرده می‌شود، با اخلاص عمل و عبودیت به حقّ و عظمت روح و شجاعتی که دارد، بیان کند.‏

‏‏2- باز به عنوان فردی از جامعه این حق را به خود می‌دهد که به حاکمی که ظاهراً، خیلی‌ها، حتی کسانی از بزرگان و نخبگان قوم، رأی مثبت داده‌اند، رأی منفی بدهد.‏

‏‏3- رأی منفی و مخالفت او از روی اصلاح‌طلبی است و نه فتنه‌جویی و جاه‌طلبی‏‏. (لم اخرج اشراً  و لابطراً و لا مفسداً و لا ظالماً منها خرجت لطلب الاصلاح...)‏‏ صلاح دنیا و آخرت مردم را در ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 276

‎‏این می‌بیند که کسی مثل یزید در مسند حکمرانی نباشد و به روشی مثل آنچه معاویه با نقض عرف پسندیده و میثاقهای اجتماعی انجام داد، برای مردم در امر حکومت، تعیین تکلیف نشود. ‏

‏‏4- پس از تسلط ابن‌زیاد بر کوفه و محاصره شدن حسین(ع) توسط سپاه اعزامی از جانب او، حضرت اصرار بر جنگ و درگیری مسلحانه با حکومت نداشت، بلکه در امر حکومت به بیعت آزادانه و آگاهانه مردم و قراردادهای اجتماعی مسالمت‌آمیز و اقدام قانونی و عرفی معتقد است. چنین نیست که بخواهد هر طوری که شده با یزید  و افراد او بجنگد و خود را بر مردم تحمیل نماید، (مثل کودتاگران) بلکه تنها می‌خواهد این حق و آزادی را به او بدهند که بیعت نکند و رأی منفی و مخالف داشته باشد و در جامعه، صرف نظر از این که چه ایده و عقیده‌ای دارد، حق حیات داشته باشد.‏

‏‏5- زیر بار ذلت نمی‌رود وقتی او در میان مرگ و یا تمکین اجباری به ستمگران و بیعت با یزید (علی‌رغم رأی و نظرش) قرار می‌دهند، مرگ با عزت و آزاد‌مردانه اختیار می‌کند و آن را چونان گردن‌بندی بر سینۀ دختری جوان می‌بیند و کرامت انسانی خویش را نمی‌آلاید و حیات را فراسوی عمر محدود دنیوی و در مقیاس ابدیت می‌نگرد.‏

‏‏6- برای دفاع از حق و شهادت بدان، برای ایجاد تغییراتی ساختاری در جامعه، که به صلاح دنیا و آخرت  مردمان است، برای مبارزه با جور و ستم و قانون‌شکنی میثاق، از رفاه عادی خود، زن و فرزند و خانواده  و نزدیکترین بستگان و دوستان می‌گذرد و آن همه مصائب و شکنجه‌ها و کشته‌شدن و اسارت و غارت و اهانت نسبت به خود و آنها را پذیرا می‌شود.‏

‏‏7- در برخورد با همراهان و انصار کرام خود با روح بلندنظری و آزادمنشی، آنان را در انتخاب راه و تصمیم تا آخرین مراحل، صاحب اختیار و انتخابگر و آزاد می‌داند و کسی را به جبر و تکلّف با خود همراه نمی‌سازد.‏

‏‏ و...‏

‏‏این است که فرهنگ تابناک عاشورا بر تارک تاریخ اسلام و انسان می‌درخشد. فرهنگ عاشورا، مضمون سرشار اخلاقی، معنوی، اجتماعی  و سیاسی دارد. حسین آموزگار صمیمی و بزرگ انسانهاست. کربلا تابلوی سرخ درسی اوست.‏

‏‏پاره‌ای از عناوین درسی چنین است: ‏

‏‏اصلاح‌طلبی، استبدادستیزی، آزادگی، رشادت و شجاعت، صراحت و صمیمیت و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 277

‎‏حقیقت‌گویی، عزّت و کرامت، اخلاص عبودیت حق تعالی، دفاع از اخلاق و فضیلت انسانی، شهادت به حق و حقیقت با بذل جان و نثار خون، صبر و بردباری در راه حق، ایثار و از جان گذشتگی در راه اصلاح دنیا و آخرت مردمان، شبنمی غرقه در دریا، توحید عملی و فنای فی الله، شهود و شهادت حق، مبارزه با ظلم و حق کشی، دفاع از میثاقها و قراردادهای اجتماعی، آرمانخواهی، مشارکت و مساهمت صمیمانه در سرنوشت جامعه، درد انسانیّت، حضور فعّال در صحنه‌های سیاسی، عظمت روح، عرفان و معنویت مثبت و خلّاق اجتماعی، درک ابدیّت و ماندگاری انسان، حساسیت اجتماعی نسبت به نقض قانون و تخلف از اصول و خواستمانها  و آرمانهای اصیل، جلوه بخشندگان عمر، شکوه سخاوت و داد و دهش، مایه گذاشتن برای خیر و مصلحت و تعالی مردم، استقلال فکر، نگرش انتقادی به امور، ژرف‌بینی، شکستن اجماع سکوت، بلند کردن و دست و طرح مساله، توجه به روح و درونمایۀ اسلام و خواستمانهای اصلی آن و نه فرع و ظواهر رایج (افشای چهره مذهب تخدیر و تزویر) احترام به شور و مشارکت واقعی و لزوم رضایت و وفاق راستین اجتماعی در امر حکومت.‏

‏‏ این درسها را حسین(ع) از طریق پدرش علی(ع) از جوهریات نهضت توحید و از دورنمایۀ قرآن و سیرۀ رسول خدا(ص) مشق گرفته بود و با اندکی تأمّل در خواستمانهای نهضت پیامبر که در آغاز این گفتار آمد، مقایسۀ آن با نهضت حسینی این حقیقت آشکار می‌شود.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 278

 

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 279

 

  • - سیره ابن هشام از 223- تاریخ ادبیات عرب، دکتر اکبر بهروز، دانشگاه تبریز، 1359، ص 16
  • - تاریخ الادب العربی، زیات، ص16
  • - همان مأخذ- نیز تاریخ العرب قبل الاسلام، جرجی زیدان ص 154- تاریخ الادب العربی، عمر فروخ ص 173
  • - تاریخ العرب قبل الاسلام، جرجی زیدان. ص 153
  • - تاریخ العرب قبل الاسلام، جرجی زیدان ص 151
  • - فی الشعر الجاهلی، طه حسین، ص 142
  • - تاریخ الادب العربی، کارل بروکلمان، دکتر عبیدالسلم نجّار، ص 113
  • - تاریخ الدب العربی، زّات 76، فی الشعر الجاهلی، طه حسینی، ص 144.
  • - الامام علی، عفیف عبدالفتاح عبدالمقصود ص 2 و 7.
  • - مروج الذهب و معدن الجوهر (جلد اول)،  ابوالحسن علی بن حسین سعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده ص 689 -690
  • - الامام علی 2 / 12.
  • - همان مأخذ
  • - همان مأخذ
  • - مروج الذهب 689 -690.
  • - مروج الذهب 691.
  • - الصواعق المحقه، ابن حجر هیثمی (974هـ) چاپ مصر 1307، ص 136 (ابن حجر فقیه شافعی است.)
  • - تحف العقول ص 250.
  • - وفیات الایمان، ابن خلّکان (ف 681هـ)، قاهره، 1310، ص در 230.
  • - رسائل جاحظ 292 – 300.

تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (س)

‏‏تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین(ع)  و قیام امام خمینی(س)

‏‏غلامحیدر ابراهیمبای سلامی

‏‏مقدمه

‏‏تاریخ زندگی بشر حاکی از آن است که هر هنگام که جوامع را نابسامانی فرهنگی و اجتماعی فراگرفته است. پیامبران و مصلحان به دستور خداوند در جهت هدایت  مردم و نجات و اصلاح جامعه اهتمام ورزیده‌اند.‏

‏‏اسلام به عنوان کاملترین دین الهی بر محمد(ص) نازل شد تا هم جامعه زمان وی اصلاح گردد و هم حاوی اصول دستورهایی باشد که برای آحاد بشر قابل اجرا در هر زمان پس از وی باشد و موجب هدایت و نجات جامعه گردد. در نوشته حاضر سعی بر آن است تا در یک بررسی تطبیقی از دیدگاه جامعه‌شناسی- تاریخی نشان دهیم که علت اساس قیام امام حسین(ع) تداوم و تجدید اسلام پیامبر(ص) است و قیام امام خمینی(ره) نیز با الهام از قیام امام حسین(ع) و در جهت تحقق اهداف آن به وقوع پیوسته است. امام خمینی(ره) خود نیز فرموده‌اند: «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است».‏

‏‏فرض اساسی ما در این پژوهش این است که هر دوی این قیامها با عنایت از دستورهای کلی اسلام درباره اصلاح و تغییر جامعه به وقوع پیوسته‌اند و این دستور‌ها برای همه زمانها قابل پیروی و تطبیق است. در این بررسی ما از روشی که توماس اسپریگن در کتاب «فهم نظریه‌های سیاسی»‏‎[2]‎‏ پیشنهاد کرده است بهره برده‌ایم و بنابراین در بخش اول از دیدگاه جامعه‏‏‌‏‏شناسی – تاریخی آسیب‌های جامعه اسلامی را در زمان هر یک از دو رهبر بزرگ الهی مورد بررسی قرار می‌گیرد و در بخش دوم به راههای اصلاح و شیوه‌هایی که این دو رهبر برای درمان آسیبها و اصلاح جامعه پیشنهاد می‌کنند‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 281

‎‏اشاره شده است. ‏

‏‏بخش اول 

‏‏آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) 

‏‏هر مصلحی با توجه به تصوری که از وضع مطلوب جامعه دارد بر وضع موجود جامعه زمان خویش ایرادات و اشکالاتی وارد می‌داند و به نواقص و امراض خاصی در آن جامعه اشاره می‌کند و اینک به اختصار به آسیبها و ایرادات عمده جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین(ع) و قیام امام خمینی(ره) اشاره می‌شود. الگوی مطلوب جامعه در این نوشته جامعه اسلامی زمان پیغمبر(ص) در نظر گرفته شده است.‏

‏‏1- آسیبهای اعتقادی و مذهبی

‏‏ بررسی نحله‌های فکری و اندیشه‌های دینی نشان می‌دهد که مهمترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول(ص) برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی بوده است. عواملی که به بروز کژاندیشیها  و گرایشهای قبیله‌ای منتهی گردید موجباتی را فراهم آورد تا کسانی که به مصادر خلافت دست می‌یافتند دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش قرار دهند و جامعه اسلامی را برای مدت طولانی از منادیان واقعی توحید و اندیشه‌های اصیل مکتب اسلام بدور نگهدارند. تحقق چنین امری وقتی میسر گردید که افرادی همچون علی(ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ابوذر غفاری کنار گذاشته شدند. و افرادی همانند کعب‌الاحبار یهودی و ابوهریره ادعای مسلمانی کردند و مفتی اعظم جامعه اسلامی گشتند و حکم بر تکفیر و تسفیق افرادی چون صحابه نستوه رسول‌الله(ص)، ابوذر غفاری دادند و با جعل احادیث و تفاسیر وارونه سعی کردند تا اذهان مردم را نسبت به حقیقت دین و سیره پیامبر(ص) مغشوش نمایند. علاوه بر علمای درباری فرصت‌طلبان و زراندوزانی چون طلحه و زبیر برای حفظ منافع مادی و اقتصادی خویش علی(ع) را متهم به کفر می‌نمودند و مقدس‌مآبانی چون خوارج نهروان با تأویل آیات خدا بر علی(ع) شمشیر می‌کشیدند و همه اینها نشانگر این مطلب است که در آن زمان قشر عظیمی از مردم مسلمان در درک حقیقت دین و فهم معارف اسلامی با مشکل روبرو بوده‌اند و در چنین شرایطی بنی‌امیه حاکمیت در جامعه اسلامی را به دست می‌گیرند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می‌پردازند. اندیشه‌ای که احساس هرگونه مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب می‌کرد و چون با استناد به نام خدا و اراده الهی صورت فریبنده‌ای داشت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 282

‎‏در ظاهر صحیح به نظر می‌آمد و در آستانه قیام امام حسین(ع) که با القائات علمای درباری و احادیث جعل پرورش یافته بودند به راحتی می‌پذیرفتند که اگر علی(ع) شکست خورد خدا نمی‌خواسته تا او بر مسند حکومت باقی بماند و اگر حزب اموی زمام امور مسلمین را در دست دارد خدا چنین موهبتی به آنان عطا کرده است و بنابراین هرگونه اعتراض و انتقاد علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض بر قدرت و مشیت الهی است. در این زمان دین در امور فردی و عبادی خلاصه می‌گردد و  بر صورت ظاهر جمعه و جماعات بیش از هر چیز دیگر تأکید می‌شود و بینش و روحیه مذهبی در میان اکثر قریب به اتفاق مردم به گونه‌ای مسموم و فلج شده است که نه تنها عاملی برای اصلاح و سازندگی جامعه به حساب نمی‌آید بلکه موجبات سکوت  و تسلیم را نیز فراهم می‌سازد و صبر و  سکوت تخدیر کننده‌ای را بر سرتاسر شبه‌جزیره عرب مستولی می‌گرداند. چنین اعتقادی مطلوب امام حسین(ع) نیست و امام با قیام خود تأکید بر این امر که می‌خواهند به اصلاح امت پیامبر(ص) و احیای سیره محمد(ص) و علی(ع) بپردازند اولین اعتراض را بر اندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود روا می‌دارند.‏

‏‏قبل از قیام امام خمینی(ره) هم ملاحظه می‌شود که جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیبهای جدی است. برداشتهای دینی رایج به گونه‌ای است که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری ندارد و فقط امری است که به برخی از عبادات و اعمال فردی ختم می‌گردد و چنین برداشتی از دین همواره مطلوب طبقات حاکم بر جامعه بوده است و به وسیله حکومتهای باطل در میان مردم رواج یافته است.‏

‏‏در آستان قیام ایشان با توجه به وابستگی جامعه به جوامع بیگانه شرق و غرب، مسئلۀ جدایی دین از امور سیاسی و اجتماعی شدت یافت و با توجه به خودباختگی و الگو قرار گرفتن جوامع غربی برای حکومت و زمامداران امور چهرۀ جدیدتری به خود گرفت. به نظر امام خمینی(ره) جامعه اسلامی از صدر اسلام به این آسیب دچار بوده است و این مسئله در دوره اخیر به اوج خود رسیده است چنانچه می‌فرماید: «این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس طرح‌ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است، تأیید این امر را کرده است و اخیراً هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند.»‏‎[3]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 283

‎‏رواج اندیشه جدایی دین از سیاست به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می‌کرد با روحیه تسامح و راحت‌طلبی نیز سازگاری داشت و بسیاری از افراد برای حفظ منافع شخصی خود از هر گونه اندیشه‌ای که به تغییر وضع موجود منتهی گردد احتراز می‌کردند و لذا نقشه‌های شیطانی حکومت از یک سو و تسامح و راحت‌طلبی از سوی دیگر موجب شد تا اعتقادات دینی نقش مؤثری در اعمال اجتماعی- سیاسی مردم نداشته باشند و از قیام برای خدا در جامعه اسلامی غفلت گردد. امام خمینی(ره) در این زمینه می‌فرماید: ‏

‏‏«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به روزگار سیاه رساند و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورد».‏‎[4]‎

‏‏2-آسیبهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی

‏‏بعد از رحلت پیامبر(ص) از نظر سیاسی و اجتماعی معیارها و ضوابط اسلامی تحت‌الشعاع ارزشهای قومی و نژادی قرار می‌گیرد و مهاجر بر انصار و قریش بر غیر قریش ترجیح داده می‌شود و به لیاقت و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی عنایتی نمی‌شود امام حسین(ع) اینک وارث جامعه‌ای است که بعد از پیامبر بسیاری از ارزشهای دوران جاهلیت در آن نضج گرفته است، بنی‌امیه آنچنان بر جان و مال مردم مسلط شده است که خود را آقا و ارباب و مردم را بنده و نوکر خود قلمداد می‌کنند. عرب را بر عجم ترجیح می‌دهند و روحیه برابری و برادری را در جامعه زایل می‌نمایند، روشنفکران و اهل بصیرت را از بین می‌برند. معاویه علی‌رغم اینکه خلفای قبل از او زندگی ساده‌ای داشته‌اند یک حکومت سلطنتی پر از تجملات ایجاد کرده است و به پیروی از دوران جاهلیت که بعد از مرگ شیخ قبیله به حکم وراثت فرزندش جای او را می‌گرفت تصمیم می‌گیرد تا حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی‌امیه موروثی گرداند و به خلاف سیره پیامبر(ص) و خلفای بعد از او پسرش  یزید را که هیچ گونه لیاقت و شایستگی نداشت و به جانشینی خود منصوب کند و به این ترتیب تخطی از معیارهای سیاسی و اجتماعی اسلام و احیای ارزشهای جاهلی و نژادی بود که «زمامداری از قریش به مداخله تیرۀ اموی و زمامداری اموی به سلطنت موروثی و سلطنت موروثی به استبداد مطلق کشیده شد».‏‎[5]‎

‏‏امام خمینی(ره) یکی از دیرپاترین آسیبهای جامعه اسلامی را «عدم تشکیل حکومت حق» می‌داند و در زمانی قیام خود را آغاز می‌کند که جامعه تحت سلطه یک حکومت فاسد شاهنشاهی قرار گرفته است که جز منافع فردی و خانوادگی خود هیچ معیار دیگری را نمی‌شناسد و حتی برای ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 284

‎‏ارضای نفسانیات خود حاضر است سلطه بیگانگان را نیز بر سر مردم مسلمان گسترش دهد، مردم در این حکومت هیچ نقشی ندارند و حق و حقوق محرومان جامعه پایمال می‌گردد و افراد روشنفکر و با بصیرت نیز مورد هتک و آزار قرار می‌گیرند و هیچ یک از ضوابط  و معیارهای اسلامی بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه حاکم نیست و همه امور جامعه در خدمت نفسانیات طبقه حاکم قرار گرفته است.‏

‏‏در نظر امام خمینی(ره) غلبه حکومت باطل یک آسیب اساسی است و از این رو درباره غلبه رضاخان می‌فرماید: «قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی‌سواد را بر یک گروه چند میلیونی چیره می‌کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند».‏‎[6]‎

‏‏3-آسیبهای اقتصادی و غارت بیت‌المال

‏‏در جامعه اسلامی پیامبر با توجه به اصول و موازنه‌هایی که بر مالکیت و نظام اقتصادی حاکم شد ثروتمندان و اشراف نمی‌توانستند به استثمار و تکاثر ثروت بپردازند و عدالت اجتماعی و اقتصادی از عمده‌ترین اصول جامعه اسلامی به شمار می‌آمد. اما اینک امام حسین(ع) پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می‌گذرد با یک جامعه کاملاً نابرابر مواجه است که در آن از یک سو قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی‌امیه به ثروتهای کلان دست یافته‌اند و از سوی دیگر اکثر آحاد مردم جامعه در فقر و محرومیت به سر می‌برند. جنگهایی که بین سپاه اسلام و دو امپراطور بزرگ ایران و روم چند سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست غنائم و اموال فراوانی را نصیب حکومت اسلامی ساخت  و اما این غنایم با رعایت رتبه‌ها و امتیازاتی خاص نظیر سبقت در اسلام بین مسلمانان تقسیم شد و زمینها نیز به تملک سربازان فاتح در آمد. اکثر این گروه که به ثروتهای کلان دست می‌یافتند از قبیله قریش بودند که از دوران جاهلیت به بازرگانی و تجارت آگاهی داشتند و همین که در نظام اسلامی اموال و ثروت بیشتری نصیب آنان گردید شیوۀ زندگی پیشین خود را از سر گرفتند و روحیه مال‌اندوزی و جمع ثروت در آنها زنده شد با این ترتیب نوعی از اشرافیت معنوی (نظیر سبقت در اسلام) معیاری شد برای کسب ثروت و مال بیشتر و ایجاد اشرافیت مادی و پس از آن طبقه جدیدی از ثروتمندان و اشراف با رنگ و لعاب اسلامی در جامعه به وجود آمده و به دنبال آن اصل عدالت اجتماعی و موازنه‌های اقتصادی اسلام در معرض تهدید و نابودی قرار گرفت.‏‎[7]‎‏ قریش و به ویژه بنی‌امیه هنگامی که توانستند نفوذ و قدرت بیشتری در دستگاه خلافت اسلامی به دست آورند تحت عنوان «هبه» و «جایزه» به چپاول و غارت بیت‌المال پرداختند. افرادی همانند طلحه دویست هزار‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 285

‎‏درهم و زبیر ششصدهزار درهم از دستگاه خلافت اسلامی دریافت نمودند اینک طبقه‌ای مقتدر و ثروتمند در جامعه اسلامی به وجود آمده بود، بین امویان و وابستگان آنها که دارای ثروتهای فراوان بودند از یک سو و اکثر مردم در فقر و محرومیت به سر می‌بردند از سوی دیگر شکافی عظیم پیدا گشت و با این سیطره مالی و سیاسی بود که حزب اموی به تطمیع و خرید افراد ذی‌نفوذ پرداخت و معاویه بنای «کاخ سبز» را در منطقه شام ایجاد کرد و به قدرت خود تحکیم بخشید. تصاحب و غارت بیت‌المال از مهمترین عواملی بود که حزب اموی در جهت اغفال مردم و تهیه و تجهیز «سپاه شام» از آن استفاده کرد.‏

‏‏ایجاد نظام طبقاتی و تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، سبب شد تا نظام عقیدتی و اخلاقی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد. ثروتمندان که وضع فعلی جامعه را از نظر مادی به نفع خویش می‌دیدند اولین گروهی بودند که در مقابل حکومت علی به مخالفت و آشوب دست زدند و چون دیدند که عدالت و ایجاد نظام اقتصادی اسلام بیش از هر چیز دیگر منافع آنها را تهدید می‌کند به اردوگاه بنی‌امیه پیوستند و مقدمات شکست خلافت امام را فراهم ساختند. معاویه همانند پادشاهان ایران و روم  با تشریفات و تجملات بر مردم حکومت می‌کرد و با سوءاستفاده از بیت‌المال برای استمرار سلطنت اموی و جانشینی یزید رشوه‌های کلانی می‌پرداخت و گروههای زیادی از مردم کوفه را با پول و ثروت فریب می‌داد و به تطمیع آنان می‌پرداخت. از جمله وقتی «مغیرة بن شعبه» از طرف معاویه مأموریت یافت تا مردم کوفه را به بیعت با یزید وادار کند مال فراوانی به هواداران حزب اموی در این شهر بخشید و گروهی از مردم کوفه را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا با اعلام طرفداری از ولایت عهدی یزید وراثت  سلطنتی امویان را مشروعیتی مردمی بخشند چون این گروه به دربار حکومت رسیدند معاویه از پسز مغیرة پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟ وی جواب داد: هریک را به سی هزار درهم.‏‎[8]‎

‏‏در نتیجه این حقیقت روشن می‌شود که اگرچه عوامل متعدد در سقوط ارزشها و معیارهای اسلامی در جامعه نقش داشته‌اند اما هیچ یک از آنها به اندازه رواج روحیه دنیاطلبی و رغبت به مال‌اندوزی مؤثر نبوده است به گونه‌ای که امام حسین(ع) در آستانه قیام مقدس خویش ماهیت این مردم را چنین بیان می‌کند «‏‏الناس عبید الدنیا و الدین لعق السنهم یحوطونه مادرّت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء اقل الدیانون‏‏»؛ مردم بنده دنیا هستند دین را تا آنجا می‌خواهند که با آن زندگی خود را سر و سامان دهند و چون آزمایش شوند دینداران واقعی بسیار کم خواهند بود.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 286

‎‏یکی از آسیبهای مهم جامعه در آستانه قیام امام خمینی(ره) فاصله طبقاتی و بهره‌کشی سرمایه‌داران و طبقه ثروتمند جامعه از طبقات محروم و مستضعف می‌باشد. ایجاد هسته‌های سرمایه‌داری در ایران به وسیله نظام شاهنشاهی سبب شد تا وابستگان به دربار و ایادی دست‌نشانده شرکتهای چندملیتی با استفاده از پول نفت و فروش منابع طبیعی کشور به ثروتهای کلان دسترسی پیدا کنند و به این وسیله به چپاول ثروتها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند در مقابل این عدۀ محدود اکثر آحاد مردم در شهرها و روستاها در فقر و مسکنت به سر می‌بردند و هر روز به تعداد زاغه‌ها و بیقوله‌های اطراف شهرهای بزرگ افزوده می‌گشت. امام خمینی(ره) با اشاره به تحلیل نظام اقتصادی از سوی دولتهای بیگانه می‌فرماید: «استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده‌اند نکات اقتصادی ظالمانه‌ای را تحمیل کرده‌اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده‌اند. ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه‌گردند. مردم گرسنه و محروم کوشش می‌کنند که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات دهند تا زندگی بهتری پیدا کنند و این کوشش ادامه دارد، لکن اقلیتهای حاکم و دستگاههای حکومتی جابر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. پشتیبان مظلومین و دشمن ظالم باشیم».‏‎[9]‎‏ و تاریخ انقلاب اسلامی به خوبی نشان می‌دهد که محرومین و مستضعفین که از این آسیب ویرانگر (تسلط و بهره کشی اغنیا از فقرا) به شدت رنج می‌بردند اولین اقشاری بودند که به ندای امام خمینی(ره) لبیک گفتند و به کمک نهضت اسلامی شتافتند.‏

‏‏4- آسیبهای فرهنگی و اخلاقی 

‏‏ در زمان حیات پیامبر(ص) خصلتهای پست فرهنگ بدوی و قبیله‌ای از جامعه محو شد و کینه‌توزی به برادری مبدل گشت. بی‌بند و باریهای اخلاقی از بین رفت و زنان که موجوداتی پست به شمار می‌آمدند در جامعه مسلمین از مرتبه والایی برخوردار شدند و شخص پیامبر به دختر خویش مباهات می‌کرد. اسلام به جامعه بشری و به ویژه اعراب که در غرقاب فساد و تباهی به سر می‌بردند شخصیت و هویت انسانی داد و با ارزشهای متعالی از عرب عصر جاهلیت جامعه‌ای ساخت که ایمان به خدا، عدالت اجتماعی و برابری، آزادی انسان از سلطۀ دیگران مهمترین ویژگیهای آن به شمار می‌آمد.‏

‏‏با گسترش همین معیارها بود که دین الهی توانست در درون انسانها و همچنین در محیط‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 287

‎‏اجتماعی آنان تحول ایجاد کند و از یک طرف قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و با ایجاد یک حکومت مرکزی در مقابل دو امپراطور روم و ایران بایستد و از طرف دیگر جذبه و کشش درونی و فطری انسانها را برانگیزد و از مناطق دور و نزدیک انسانها را گروه گروه به سوی اسلام حقیقی فراخواند. ‏

‏‏اما بعد از رحلت رسول اکرم با بروز فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی مجدداً روحیه برتری‌جویی و مال‌اندوزی و راحت‌طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و هنگامی که بنی‌امیه بر شبه‌جزیره عرب حاکمیت یافتند به تدریج ارزشها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف می‌شد و قیام امام حسین(ع) وقتی آغاز می‌شد که امویان آشکارا و بدون هیچ ملاحظه‌ای به هتک حرمتهای الهی می‌پرداختند و روحیات و اخلاق اعراب دوران جاهلیت را احیا می‌کردند و روحیه تملق و ذلت را در بین مردم گسترش می‌دادند. معاویه برای اینکه بتواند از فردی همانند زیاد بن ابیه در حاکمیت خود استفاده کند مجلسی بر پا می‌کند و در انظار مسلمین او را برادر نسبی خود می‌خواند و یزید در حضور مردم به میگساری می‌پردازد و فسق و فجور را در بین مردم رواج می‌دهد و در  هنگامی که در کربلا فرزندان رسول خدا را به شهادت می‌رساند و خاندان نبوت را به اسارت می‌کشاند کینه‏‏‌‌‏‏توزی بدوی و قبیله‌ای خود را در نعره‌ای جاهلانه نمایان می‌سازد که‌ ای کاش آنان که از قبیله من (بنی‌امیه) در جنگ با محمد به قتل رسیده‌اند می‌بودند و آگاه می‌شدند که چگونه انتقام  آنها را از بنی‌هاشم گرفتم. ‏

‏‏شرایط اخلاقی و فرهنگی جامعه در آستانه قیام امام خمینی(ره) نیز به گونه‌ای بود که هیچ تناسب با ضوابط و اصول اخلاقی اسلام نداشت. حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی‌مآبی که دچار آن شده بود در تخریب ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه از هیچگونه تلاشی مضایقه نمی‌کرد و جامعه را لهو و لعب و هرزگیها فراگرفته بود.‏‎[10]‎‏ جوانان مسلمان از اخلاق اسلامی تهی می‌گشتند و به مراکز فساد کشانده می‌شدند زن به گونه‌ای جدید ملعبه‌ای بود برای بازیگران صحنه‌های تجارت و اشاعه فساد در جامعه. روحیه ذلت و سلطه‌پذیری و بی‌تفاوتی در جوانان تقویت میشد و به انحاء مختلف زمینه‌هایی فراهم می‌شد تا نیروی انسانی از بین برود و جوانهای ما تلف شوند. امام خمینی(ره) این را یک آسیب اساسی می‌داند و می‌فرماید: «اینها نیروهای انسانی ما را خراب کردند نگذاشتند رشد کنند، خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است، اینها نیروهای انسانی را از بین بردند».‏‎[11]‎


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 288

‎‏بخش دوم 

‏‏راههای اصلاح جامعه از نظر امام حسین(ع) و امام خمینی(ره)

‏‏در بخش اول به آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین(ع) و قیام امام خمینی(ره) اشاره شده و اینک راههای اصلاح جامعه از نظر این دو رهبر بزرگ الهی می‌پردازیم تا بدانیم که برای رسیدن به جامعه مطلوب اسلامی چه راه حلهایی را ارائه کرده‌اند. برای درمان آسیبهای جامعه اسلامی چه شیوه‌هایی را در پیش گرفته‌اند.‏

‏‏1- اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین

‏‏دین یکی از سرچشمه‌های اصلی فرهنگ در جوامع بشری است و صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساد اندیشه دینی در آن جامعه وابسته است. در بخش اول ملاحظه شد که جامعه اسلامی هم در زمان امام حسین(ع) و هم در عصر امام خمینی(ره) به شدت از نظر عقاید و اندیشه‌های دینی دچار آسیب شده است و نگرش مردم نسبت به دین یک نگرش سطحی است و در این دوره‌های بحرانی حکام جور از دین به عنوان وسیله‌ای برای توجیه حکومت و خلافت خود استفاده می‌کنند و آنرا عاملی می‌دانند برای سکوت و سکون توده‌های مردمی که همه چیز را به قضا و قدر سپرده‌اند و از هر گونه مسئولیت اجتماعی پرهیز می‌کنند.‏

‏‏امام حسین(ع) به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود عزم آن دارد تا بر تفسیرها و برداشتهای رایج دین خط بطلان کشد و با احیاء دین حقیقی وجوه پویا، سازنده و جهت‌دهنده این را برای مردم نمایان سازد لذا می‌فرماید: ‏‏«انا خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابیطالب». ‏‏پر واضح است که عامل اصلی انسجام امت اسلامی دین است و اصلاح امت ممکن نیست مگر با اصلاح دین و اصلاح دین نیز به نظامی از کنترل و پیشرفت وابسته است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته است و بعد از فهم صحیح از دین این اصل انسان را در هر لحظه از زندگی موظف به بازآفرینی و احیای ارزشهای دینی می‌کند و این بازگشت مجدد و مکرر به معیارها و ضوابط دینی هم متوجه خود فرد است و هم به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند منوط می‌شود.‏

‏‏بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای انسان مسئولیت اجتماعی می‌آفریند و او را دچار نوعی از بیقراری می‌سازد تا نسبت به آنچه در امور مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه می‌گذرد بی‌تفاوت و بی‌تحرک نباشد. امر به معروف و نهی از منکر هنگامی که مبتنی بر فهم صحیح ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 289

‎‏از دین باشد و از سیرۀ نبوی و علوی یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج می‌سازد و منجر به بالندگی و سازندگی آن می‌گردد. امام حسین(ع) که خود عصاره اسلام محمدی است قیام می‌کند تا نشان دهد که آنچه بنی‌امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می‌کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می‌شود و دین فقط در عبادات فردی و جمعه و جماعات بدون تحرک خلاصه نمی‌شود و اسلام حقیقی با وجود چنین حکومتی سازگار نیست. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:52  توسط hasan gholami  | 

‏در یک سوی قلمرو پهناور اسلامی، علی(ع) نمونۀ برجستۀ آرمانخواهی و مردم‌پروری و طالب جدّی عدالت، عرفان، معنویّت و آزادی، به وسیلۀ تندروهای جزم‌اندیش، مقدس‌مآب و متعصب، در مسجد مضروب گشته، به شهادت می‌رسد و در آن سوی دیگر، مسلمانان در شام می‌گویند: «فرزند ابوطالب را با مسجد چه کار بود.» با این همه ارتباطات و اطلاعات که در دنیای کنونی، در دسترس مردمان است، شاهدیم که تا چه اندازه، حقایق، قلب و وارونه می‌شود، پس بنگرید که در آن دوره و زمانه، چه وضعی بود. حسن بن علی(ع) در مقابل قدرت پولی و تبلیغات معاویه (حاتم بخشی او از بیت‌المال و رشوه دادن به سران قبایل و گروهها و...) و دستگاه پلیسی و جاسوسی وی و چیرگی قدرت و تفوّق نظامیش شکست خورد و به متارکۀ جنگ معاهده ناگزیر شد. در این معاهده آمده بود که معاویه به کتاب خدا و سنّت پیامبر و سیرت خلفای راشدین حکم راند، کسی را ولیعهد خود نکند و پس از او کار با شوراست و همۀ مردم و از جمله پیروان علی باید همه جا در امن و امان باشند. ‏‏(هذا ما صلح علیه حسن بن علی ابی طالب معاویة بن ابی سفیان صالحه علی ان یعمل فیهم بکتاب الله و سنة رسوله محمد(ص) و سیرة الخلفأ الراشدین و لیس لمعاویه بن ابی سفیان ان یعهد لاحد من... بعده عهداً بل یکون الامر من بعده شوری بین المسلمین و علی ان الناس امنون حیث کانوا من ارض الله فی شامهم و عراقهم و حجاز هم و یمنهم و علی ان اصحاب علی و شیعه امنون علی انفسهم و اموالهم و نسائهم و اولادهم).‏‏ ‏‎[17]‎

‏‏اینک سال 41(چهل و یک) هجری است. هنوز یک نسل از فوت رسول خدا(ص) نگذشته ؛ معاویه حاکم الهی، خلیفۀ پیامبر و امیرالمؤمنین است. امپراتوری اسلامی وسعت می‌یابد. فتوحات بیشتر می‌شود، بر مناره‌ها بانک اذان می‌پیچد، قرآن‌ها استنساخ می‌گردد، احادیث پیغمبر، نقل مجالس و محافل است. امّا روز به روز، عدالت و معنویت‌ها ؛ گم، نابرابریها و دنیاپرستی؛ افزون، حقوق و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 273

‎‏آزادیها؛ سلب، میثاقها؛ شکسته، زبانها؛ بسته، نفسها؛ حبس، خفقان و ترس همه جا مستولی و آرمانها فراموش می‌شود. ابوذرها مبغوض و مطرود گشته، سلمانها و عمارها در میان نسل خود غریبانه مانده و رفته‌اند. حجرها کشته شده‌اند. بر منبر مساجد، رسماً به علی ناسزا می‌گویند. روز به روز فاصله بین دستگاه سیاسی و مردم هر چه بیشتر می‌شود. نگهبانان مسلح موقع رفتن معاویه به مسجد او را در میان می‌گیرند، خصوصاً پس از سؤ قصد، مقصوره‌ای در مسجد برایش درست کرده‌اند که در درون آن امامت و پیشنمازی می‌کند.‏

‏‏معاویه در نیمه دوم قدرت مطلقۀ خود، مثل بیشتر حاکمان مطلق العنان، به اوج خودکامگی، سرکشی و طغیان رسید، با صحنه سازیها و قدرت پولی خود و تبلیغات و توجیهات وابستگانش و ترتیب دادن مجالس سخنرانیها، یزید را خلیفۀ پس از خود، اعلام می‌کند (برای مثال ابن شعبه حاکم کوفه برای حفظ موقعیت خود در این زمینه می‌کوشد) یک بار دیگر، مثل همیشه، «اجماع سکوت» پدید می‌آید. عقل معاش و جزئی‌نگر اکثر مردم، مصلحت چند روزۀ مادّی و تکلیف! خود در آن می‌بینند که «باری به هر جهت» بگویند، بی‌تفاوتی  گزینند، «شتر دیدی ندیدی» کنند و حساسیتی نشان ندهند. بیشتر به خوشامد حکام وقت فکر کنند تا رضایت حق. ‏‏(الناس علی دین ملوکهم، الناس ابناء الدنیا و ...)‏‏ به تعبیر حسین بن علی(ع) مردمان بندگان دنیایند و دین لقلقۀ زبانشان است. تا زمانی که معایش آنها به وسیلۀ دین می‌گردد، از دین دم می‌زنند و چون آزمونی سخت پیش می‌آید، چه اندک شود دینداران واقعی‏‏! (ان النّاس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادّرت معائشهم فاذا محصّوا بالبلأ قلّ الدیانون)‎[18]‎‏ چنین است که معاویه از عموم مردم برای یزید بیعت می‌گیرد و چون احنف بن قیس ساکت است. از او می‌پرسد: چرا تو سخن نمی‌گویی؟ پاسخ می‌دهد: «اگر حق بگویم تو را می‌آزارم و اگر باطل بگویم خلاف رضای خداست.»‏‎[19]‎

‏‏همه جا از فضایل و خصال و هنرهای یزید سخن می‌رود. تبلیغات، منبر و خطابۀ رسمی حکومتی، نقاشی زیبایی از شخصیت او برای اهل ایمان رسم کرده و زمینه‌ها کاملاً فراهم است.‏

‏‏سوم 

‏‏معاویه اینک به تعبیر جاحظ، در اوج استبداد و تک‌رأیی و مطلقگی است‏‏.(... استبدّ علی بقیّة الشوری و علی جماعة المسلمین من الانصار و المهاجرین )‎[20]‎‏. دو سال پیش از مرگ معاویه، حسین بن علی(ع) در منا با کسانی از شهرها و قبایل مختلف به آنجا آمده بودند، سخن می‌گوید. آنها را نسبت به وضع موجود آگاه می‌سازد و می‌خواهد که برگردند و حرف بزنند، دعوت به حق کنند. در اینجا، ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 274

‎‏سرور آزادگان جمله‌ای دارد که شاید بتوان از شمیم آن، رایحۀ معطر همۀ مرام او را استشمام کرد‏‏: «فانی اخاف ان یندرس هذا الحق و یذهب»‏‏ (من می‌ترسم با وضعی که پیش آمده، خصوصاً با فراهم شدن قدرت برای یزید، حقیقت و جوهر خواستمانهای قرآن و بعثت، به طور کلّی کهنه و مندرس شده، از بین برود.)‏

‏‏در سال 60 هجری معاویه می‌میرد و یزید رسماً بر اریکه قدرت تکیه می‌زند. این در حالی است که «نسل اوّل انقلاب» جز معدودی، در چرخۀ آلودۀ دنیاپرستی و سوداگری بازرگانی افتاده و حاضرند مصلحت حقیر مادی را بر حقیقتهای غایی و اخروی ترجیح دهند و توجیه شرعی کنند، به نرخ روز بیندیشند و برای حفظ قدرت و ریاست و موقعیت و یا حتی حفظ آرامش و راحت خیال خود، در مقابل ستم و حق‌کشی و انحراف از هدفها و میثاقها و اصول، حساسیت نشان ندهند و از کنار مسائل سرنوشت‏‏‌‏‏ساز اجتماعی، با بی‌دردی و بی‌تفاوتی رد شوند.‏

‏‏«نسل دوم» نیز تازه به دوران رسیده و جوانند. اسلام را در این اواخر و در جامعه‌ای آموخته‌اند که سخت تحت نفوذ تبلیغات معاویه و دستگاه تعلیم و تربیت و حدیث گویی،  و خیل فقها، قاریان و مفسران قرآن و مبلغان دینی وابسته به اوست. تجربه‌ای عینی و ملموس ندارند و فاقد حافظۀ تاریخی هستند. اطلاعاتشان در حدّ گفته‌ها و شنیده‌ها و روایتها(آن هم از راویان رسمی و حکومتی) است نه مشاهدات و یافته‌ها و خاطره‌های زنده و جاندار و مستقیم. اصولاً وقتی نسل اول که شاهدان عینی نهضت و مبارزه و هجرت و جهاد و شهادت بودند، چنان گرفتار دنیاپرستی و مادّیت و بی‌توجهی به مبدأ و معاد باشند، پیداست که نسل دوم از آنان چه می‌آموزند و اسلام را چگونه می‌شناسند. اینان سرخورده، وازده و نوعاً از روح توحید و دینداری، و خواستمان اصلی و درونمایۀ نهضت و دعوت پیغمبر،  و حقایق و واقعیّتهای تاریخ چند دهه پیش، بی‌خبرند.‏

‏‏یزید، اینک تنها به تک چهره‌های معدود می‌اندیشد که ممکن است برای او مشکل ایجاد کنند. از اینان نیز کسانی مثل عبدالله بن عمر که  با بیعت گرفتن معاویه برای یزید مخالفت کرده بود ‏‏(فان هذه الخلافة لیست بهر قلیه و لا کسرویة یتوارثها الابناء عن الابأ...)‏‏ اهل معارضۀ جدی سیاسی نیستند، از بابت عبدالله بن زبیر نیز چندان احساس خطر نمی‌کند، اما از جانب حسین بن علی(ع) نگران است و نگرانیش بجاست.‏

‏‏حسین با یزید بیعت نکرد. استاندار یزید در مدینه او را احضار کرد ولی حسین با رشادت و شجاعت تمام، نظر خود را مبنی بر عدم صلاحیت یزید برای حکمرانی صریحاً اعلام نمود. از اینجا بود‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 275

‎‏که فعالیّت شدید دستگاه حکومت برای از جلو برداشتن حسین بن علی(ع) آغاز گردید. وقتی به مجموعۀ جریانات[حرکت حسین بن علی از مدینه به مکه و دریافت نامه‌هایی از کوفه (گویا متجاوز از 100 نامه) و اعزام نماینده و سپس عزیمت به سوی آنجا، خطابه‌هائی که در اثنای عزیمت و در طول راه داشت، و سپس منصوب شدن عبیدالله بن زید حاکم خودکامه توسط یزید به استانداری کوفه و کشتن مسلم و ایجاد خفقان در آنجا و گسیل لشگری عظیم برای محاصرۀ حسین در میان راه (جهت گرفتن بیعت از او در صورت امتناع، کشتن او)] بدقت می‌نگریم، در یک سو حکومتی را شاهدیم که: ‏

‏‏1 – مذهبی است و مدّعی جانشینی پیامبر و تداوم راه او و رسالت اوست. دستگاه حکومت پر از فقها، محدثین  و قاریان است.‏

‏‏2- منتخب مردم نیست و بر آمده از شورا و مشارکت همگانی و مورد رضایت آنها و حاصل توافق همه گروههای اجتماعی نیست، بلکه با صحنه‌سازی و تطمیع و تهدید و ارعاب، و با اجماع سکوت، شکل گرفته است. کارها منحصراً به دست حزب و خاندان اشرافی بنی‌امیه و دلبستگانش افتاده است. ‏

‏‏3- خودکامه و استبدادی است.‏

‏‏4- ستمگرانه و جابرانه و تهی از داد و عدالت است.‏

‏‏5- آرای منفی و مخالفان خود را تحمل نمی‌کند. آنها را تجسس و تعقیب می‌کند، آزار و شکنجه می‌دهد و می‌کشد.‏

‏‏و...‏

‏‏و از سوی دیگر انسانی را شاهدیم که: ‏

‏‏1- به عنوان فردی از جامعه، این حق را برای خود قایل است که اجماع سکوت را بشکند و حقیقتی را که به غفلت یا تغافل سپرده می‌شود، با اخلاص عمل و عبودیت به حقّ و عظمت روح و شجاعتی که دارد، بیان کند.‏

‏‏2- باز به عنوان فردی از جامعه این حق را به خود می‌دهد که به حاکمی که ظاهراً، خیلی‌ها، حتی کسانی از بزرگان و نخبگان قوم، رأی مثبت داده‌اند، رأی منفی بدهد.‏

‏‏3- رأی منفی و مخالفت او از روی اصلاح‌طلبی است و نه فتنه‌جویی و جاه‌طلبی‏‏. (لم اخرج اشراً  و لابطراً و لا مفسداً و لا ظالماً منها خرجت لطلب الاصلاح...)‏‏ صلاح دنیا و آخرت مردم را در ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 276

‎‏این می‌بیند که کسی مثل یزید در مسند حکمرانی نباشد و به روشی مثل آنچه معاویه با نقض عرف پسندیده و میثاقهای اجتماعی انجام داد، برای مردم در امر حکومت، تعیین تکلیف نشود. ‏

‏‏4- پس از تسلط ابن‌زیاد بر کوفه و محاصره شدن حسین(ع) توسط سپاه اعزامی از جانب او، حضرت اصرار بر جنگ و درگیری مسلحانه با حکومت نداشت، بلکه در امر حکومت به بیعت آزادانه و آگاهانه مردم و قراردادهای اجتماعی مسالمت‌آمیز و اقدام قانونی و عرفی معتقد است. چنین نیست که بخواهد هر طوری که شده با یزید  و افراد او بجنگد و خود را بر مردم تحمیل نماید، (مثل کودتاگران) بلکه تنها می‌خواهد این حق و آزادی را به او بدهند که بیعت نکند و رأی منفی و مخالف داشته باشد و در جامعه، صرف نظر از این که چه ایده و عقیده‌ای دارد، حق حیات داشته باشد.‏

‏‏5- زیر بار ذلت نمی‌رود وقتی او در میان مرگ و یا تمکین اجباری به ستمگران و بیعت با یزید (علی‌رغم رأی و نظرش) قرار می‌دهند، مرگ با عزت و آزاد‌مردانه اختیار می‌کند و آن را چونان گردن‌بندی بر سینۀ دختری جوان می‌بیند و کرامت انسانی خویش را نمی‌آلاید و حیات را فراسوی عمر محدود دنیوی و در مقیاس ابدیت می‌نگرد.‏

‏‏6- برای دفاع از حق و شهادت بدان، برای ایجاد تغییراتی ساختاری در جامعه، که به صلاح دنیا و آخرت  مردمان است، برای مبارزه با جور و ستم و قانون‌شکنی میثاق، از رفاه عادی خود، زن و فرزند و خانواده  و نزدیکترین بستگان و دوستان می‌گذرد و آن همه مصائب و شکنجه‌ها و کشته‌شدن و اسارت و غارت و اهانت نسبت به خود و آنها را پذیرا می‌شود.‏

‏‏7- در برخورد با همراهان و انصار کرام خود با روح بلندنظری و آزادمنشی، آنان را در انتخاب راه و تصمیم تا آخرین مراحل، صاحب اختیار و انتخابگر و آزاد می‌داند و کسی را به جبر و تکلّف با خود همراه نمی‌سازد.‏

‏‏ و...‏

‏‏این است که فرهنگ تابناک عاشورا بر تارک تاریخ اسلام و انسان می‌درخشد. فرهنگ عاشورا، مضمون سرشار اخلاقی، معنوی، اجتماعی  و سیاسی دارد. حسین آموزگار صمیمی و بزرگ انسانهاست. کربلا تابلوی سرخ درسی اوست.‏

‏‏پاره‌ای از عناوین درسی چنین است: ‏

‏‏اصلاح‌طلبی، استبدادستیزی، آزادگی، رشادت و شجاعت، صراحت و صمیمیت و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 277

‎‏حقیقت‌گویی، عزّت و کرامت، اخلاص عبودیت حق تعالی، دفاع از اخلاق و فضیلت انسانی، شهادت به حق و حقیقت با بذل جان و نثار خون، صبر و بردباری در راه حق، ایثار و از جان گذشتگی در راه اصلاح دنیا و آخرت مردمان، شبنمی غرقه در دریا، توحید عملی و فنای فی الله، شهود و شهادت حق، مبارزه با ظلم و حق کشی، دفاع از میثاقها و قراردادهای اجتماعی، آرمانخواهی، مشارکت و مساهمت صمیمانه در سرنوشت جامعه، درد انسانیّت، حضور فعّال در صحنه‌های سیاسی، عظمت روح، عرفان و معنویت مثبت و خلّاق اجتماعی، درک ابدیّت و ماندگاری انسان، حساسیت اجتماعی نسبت به نقض قانون و تخلف از اصول و خواستمانها  و آرمانهای اصیل، جلوه بخشندگان عمر، شکوه سخاوت و داد و دهش، مایه گذاشتن برای خیر و مصلحت و تعالی مردم، استقلال فکر، نگرش انتقادی به امور، ژرف‌بینی، شکستن اجماع سکوت، بلند کردن و دست و طرح مساله، توجه به روح و درونمایۀ اسلام و خواستمانهای اصلی آن و نه فرع و ظواهر رایج (افشای چهره مذهب تخدیر و تزویر) احترام به شور و مشارکت واقعی و لزوم رضایت و وفاق راستین اجتماعی در امر حکومت.‏

‏‏ این درسها را حسین(ع) از طریق پدرش علی(ع) از جوهریات نهضت توحید و از دورنمایۀ قرآن و سیرۀ رسول خدا(ص) مشق گرفته بود و با اندکی تأمّل در خواستمانهای نهضت پیامبر که در آغاز این گفتار آمد، مقایسۀ آن با نهضت حسینی این حقیقت آشکار می‌شود.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 278

 

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 279

 

  • - سیره ابن هشام از 223- تاریخ ادبیات عرب، دکتر اکبر بهروز، دانشگاه تبریز، 1359، ص 16
  • - تاریخ الادب العربی، زیات، ص16
  • - همان مأخذ- نیز تاریخ العرب قبل الاسلام، جرجی زیدان ص 154- تاریخ الادب العربی، عمر فروخ ص 173
  • - تاریخ العرب قبل الاسلام، جرجی زیدان. ص 153
  • - تاریخ العرب قبل الاسلام، جرجی زیدان ص 151
  • - فی الشعر الجاهلی، طه حسین، ص 142
  • - تاریخ الادب العربی، کارل بروکلمان، دکتر عبیدالسلم نجّار، ص 113
  • - تاریخ الدب العربی، زّات 76، فی الشعر الجاهلی، طه حسینی، ص 144.
  • - الامام علی، عفیف عبدالفتاح عبدالمقصود ص 2 و 7.
  • - مروج الذهب و معدن الجوهر (جلد اول)،  ابوالحسن علی بن حسین سعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده ص 689 -690
  • - الامام علی 2 / 12.
  • - همان مأخذ
  • - همان مأخذ
  • - مروج الذهب 689 -690.
  • - مروج الذهب 691.
  • - الصواعق المحقه، ابن حجر هیثمی (974هـ) چاپ مصر 1307، ص 136 (ابن حجر فقیه شافعی است.)
  • - تحف العقول ص 250.
  • - وفیات الایمان، ابن خلّکان (ف 681هـ)، قاهره، 1310، ص در 230.
  • - رسائل جاحظ 292 – 300.

تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (س)

‏‏تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین(ع)  و قیام امام خمینی(س)

‏‏غلامحیدر ابراهیمبای سلامی

‏‏مقدمه

‏‏تاریخ زندگی بشر حاکی از آن است که هر هنگام که جوامع را نابسامانی فرهنگی و اجتماعی فراگرفته است. پیامبران و مصلحان به دستور خداوند در جهت هدایت  مردم و نجات و اصلاح جامعه اهتمام ورزیده‌اند.‏

‏‏اسلام به عنوان کاملترین دین الهی بر محمد(ص) نازل شد تا هم جامعه زمان وی اصلاح گردد و هم حاوی اصول دستورهایی باشد که برای آحاد بشر قابل اجرا در هر زمان پس از وی باشد و موجب هدایت و نجات جامعه گردد. در نوشته حاضر سعی بر آن است تا در یک بررسی تطبیقی از دیدگاه جامعه‌شناسی- تاریخی نشان دهیم که علت اساس قیام امام حسین(ع) تداوم و تجدید اسلام پیامبر(ص) است و قیام امام خمینی(ره) نیز با الهام از قیام امام حسین(ع) و در جهت تحقق اهداف آن به وقوع پیوسته است. امام خمینی(ره) خود نیز فرموده‌اند: «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است».‏

‏‏فرض اساسی ما در این پژوهش این است که هر دوی این قیامها با عنایت از دستورهای کلی اسلام درباره اصلاح و تغییر جامعه به وقوع پیوسته‌اند و این دستور‌ها برای همه زمانها قابل پیروی و تطبیق است. در این بررسی ما از روشی که توماس اسپریگن در کتاب «فهم نظریه‌های سیاسی»‏‎[2]‎‏ پیشنهاد کرده است بهره برده‌ایم و بنابراین در بخش اول از دیدگاه جامعه‏‏‌‏‏شناسی – تاریخی آسیب‌های جامعه اسلامی را در زمان هر یک از دو رهبر بزرگ الهی مورد بررسی قرار می‌گیرد و در بخش دوم به راههای اصلاح و شیوه‌هایی که این دو رهبر برای درمان آسیبها و اصلاح جامعه پیشنهاد می‌کنند‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 281

‎‏اشاره شده است. ‏

‏‏بخش اول 

‏‏آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) 

‏‏هر مصلحی با توجه به تصوری که از وضع مطلوب جامعه دارد بر وضع موجود جامعه زمان خویش ایرادات و اشکالاتی وارد می‌داند و به نواقص و امراض خاصی در آن جامعه اشاره می‌کند و اینک به اختصار به آسیبها و ایرادات عمده جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین(ع) و قیام امام خمینی(ره) اشاره می‌شود. الگوی مطلوب جامعه در این نوشته جامعه اسلامی زمان پیغمبر(ص) در نظر گرفته شده است.‏

‏‏1- آسیبهای اعتقادی و مذهبی

‏‏ بررسی نحله‌های فکری و اندیشه‌های دینی نشان می‌دهد که مهمترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول(ص) برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی بوده است. عواملی که به بروز کژاندیشیها  و گرایشهای قبیله‌ای منتهی گردید موجباتی را فراهم آورد تا کسانی که به مصادر خلافت دست می‌یافتند دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش قرار دهند و جامعه اسلامی را برای مدت طولانی از منادیان واقعی توحید و اندیشه‌های اصیل مکتب اسلام بدور نگهدارند. تحقق چنین امری وقتی میسر گردید که افرادی همچون علی(ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ابوذر غفاری کنار گذاشته شدند. و افرادی همانند کعب‌الاحبار یهودی و ابوهریره ادعای مسلمانی کردند و مفتی اعظم جامعه اسلامی گشتند و حکم بر تکفیر و تسفیق افرادی چون صحابه نستوه رسول‌الله(ص)، ابوذر غفاری دادند و با جعل احادیث و تفاسیر وارونه سعی کردند تا اذهان مردم را نسبت به حقیقت دین و سیره پیامبر(ص) مغشوش نمایند. علاوه بر علمای درباری فرصت‌طلبان و زراندوزانی چون طلحه و زبیر برای حفظ منافع مادی و اقتصادی خویش علی(ع) را متهم به کفر می‌نمودند و مقدس‌مآبانی چون خوارج نهروان با تأویل آیات خدا بر علی(ع) شمشیر می‌کشیدند و همه اینها نشانگر این مطلب است که در آن زمان قشر عظیمی از مردم مسلمان در درک حقیقت دین و فهم معارف اسلامی با مشکل روبرو بوده‌اند و در چنین شرایطی بنی‌امیه حاکمیت در جامعه اسلامی را به دست می‌گیرند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می‌پردازند. اندیشه‌ای که احساس هرگونه مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب می‌کرد و چون با استناد به نام خدا و اراده الهی صورت فریبنده‌ای داشت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 282

‎‏در ظاهر صحیح به نظر می‌آمد و در آستانه قیام امام حسین(ع) که با القائات علمای درباری و احادیث جعل پرورش یافته بودند به راحتی می‌پذیرفتند که اگر علی(ع) شکست خورد خدا نمی‌خواسته تا او بر مسند حکومت باقی بماند و اگر حزب اموی زمام امور مسلمین را در دست دارد خدا چنین موهبتی به آنان عطا کرده است و بنابراین هرگونه اعتراض و انتقاد علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض بر قدرت و مشیت الهی است. در این زمان دین در امور فردی و عبادی خلاصه می‌گردد و  بر صورت ظاهر جمعه و جماعات بیش از هر چیز دیگر تأکید می‌شود و بینش و روحیه مذهبی در میان اکثر قریب به اتفاق مردم به گونه‌ای مسموم و فلج شده است که نه تنها عاملی برای اصلاح و سازندگی جامعه به حساب نمی‌آید بلکه موجبات سکوت  و تسلیم را نیز فراهم می‌سازد و صبر و  سکوت تخدیر کننده‌ای را بر سرتاسر شبه‌جزیره عرب مستولی می‌گرداند. چنین اعتقادی مطلوب امام حسین(ع) نیست و امام با قیام خود تأکید بر این امر که می‌خواهند به اصلاح امت پیامبر(ص) و احیای سیره محمد(ص) و علی(ع) بپردازند اولین اعتراض را بر اندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود روا می‌دارند.‏

‏‏قبل از قیام امام خمینی(ره) هم ملاحظه می‌شود که جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیبهای جدی است. برداشتهای دینی رایج به گونه‌ای است که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری ندارد و فقط امری است که به برخی از عبادات و اعمال فردی ختم می‌گردد و چنین برداشتی از دین همواره مطلوب طبقات حاکم بر جامعه بوده است و به وسیله حکومتهای باطل در میان مردم رواج یافته است.‏

‏‏در آستان قیام ایشان با توجه به وابستگی جامعه به جوامع بیگانه شرق و غرب، مسئلۀ جدایی دین از امور سیاسی و اجتماعی شدت یافت و با توجه به خودباختگی و الگو قرار گرفتن جوامع غربی برای حکومت و زمامداران امور چهرۀ جدیدتری به خود گرفت. به نظر امام خمینی(ره) جامعه اسلامی از صدر اسلام به این آسیب دچار بوده است و این مسئله در دوره اخیر به اوج خود رسیده است چنانچه می‌فرماید: «این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس طرح‌ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است، تأیید این امر را کرده است و اخیراً هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند.»‏‎[3]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 283

‎‏رواج اندیشه جدایی دین از سیاست به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می‌کرد با روحیه تسامح و راحت‌طلبی نیز سازگاری داشت و بسیاری از افراد برای حفظ منافع شخصی خود از هر گونه اندیشه‌ای که به تغییر وضع موجود منتهی گردد احتراز می‌کردند و لذا نقشه‌های شیطانی حکومت از یک سو و تسامح و راحت‌طلبی از سوی دیگر موجب شد تا اعتقادات دینی نقش مؤثری در اعمال اجتماعی- سیاسی مردم نداشته باشند و از قیام برای خدا در جامعه اسلامی غفلت گردد. امام خمینی(ره) در این زمینه می‌فرماید: ‏

‏‏«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به روزگار سیاه رساند و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورد».‏‎[4]‎

‏‏2-آسیبهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی

‏‏بعد از رحلت پیامبر(ص) از نظر سیاسی و اجتماعی معیارها و ضوابط اسلامی تحت‌الشعاع ارزشهای قومی و نژادی قرار می‌گیرد و مهاجر بر انصار و قریش بر غیر قریش ترجیح داده می‌شود و به لیاقت و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی عنایتی نمی‌شود امام حسین(ع) اینک وارث جامعه‌ای است که بعد از پیامبر بسیاری از ارزشهای دوران جاهلیت در آن نضج گرفته است، بنی‌امیه آنچنان بر جان و مال مردم مسلط شده است که خود را آقا و ارباب و مردم را بنده و نوکر خود قلمداد می‌کنند. عرب را بر عجم ترجیح می‌دهند و روحیه برابری و برادری را در جامعه زایل می‌نمایند، روشنفکران و اهل بصیرت را از بین می‌برند. معاویه علی‌رغم اینکه خلفای قبل از او زندگی ساده‌ای داشته‌اند یک حکومت سلطنتی پر از تجملات ایجاد کرده است و به پیروی از دوران جاهلیت که بعد از مرگ شیخ قبیله به حکم وراثت فرزندش جای او را می‌گرفت تصمیم می‌گیرد تا حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی‌امیه موروثی گرداند و به خلاف سیره پیامبر(ص) و خلفای بعد از او پسرش  یزید را که هیچ گونه لیاقت و شایستگی نداشت و به جانشینی خود منصوب کند و به این ترتیب تخطی از معیارهای سیاسی و اجتماعی اسلام و احیای ارزشهای جاهلی و نژادی بود که «زمامداری از قریش به مداخله تیرۀ اموی و زمامداری اموی به سلطنت موروثی و سلطنت موروثی به استبداد مطلق کشیده شد».‏‎[5]‎

‏‏امام خمینی(ره) یکی از دیرپاترین آسیبهای جامعه اسلامی را «عدم تشکیل حکومت حق» می‌داند و در زمانی قیام خود را آغاز می‌کند که جامعه تحت سلطه یک حکومت فاسد شاهنشاهی قرار گرفته است که جز منافع فردی و خانوادگی خود هیچ معیار دیگری را نمی‌شناسد و حتی برای ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 284

‎‏ارضای نفسانیات خود حاضر است سلطه بیگانگان را نیز بر سر مردم مسلمان گسترش دهد، مردم در این حکومت هیچ نقشی ندارند و حق و حقوق محرومان جامعه پایمال می‌گردد و افراد روشنفکر و با بصیرت نیز مورد هتک و آزار قرار می‌گیرند و هیچ یک از ضوابط  و معیارهای اسلامی بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه حاکم نیست و همه امور جامعه در خدمت نفسانیات طبقه حاکم قرار گرفته است.‏

‏‏در نظر امام خمینی(ره) غلبه حکومت باطل یک آسیب اساسی است و از این رو درباره غلبه رضاخان می‌فرماید: «قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی‌سواد را بر یک گروه چند میلیونی چیره می‌کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند».‏‎[6]‎

‏‏3-آسیبهای اقتصادی و غارت بیت‌المال

‏‏در جامعه اسلامی پیامبر با توجه به اصول و موازنه‌هایی که بر مالکیت و نظام اقتصادی حاکم شد ثروتمندان و اشراف نمی‌توانستند به استثمار و تکاثر ثروت بپردازند و عدالت اجتماعی و اقتصادی از عمده‌ترین اصول جامعه اسلامی به شمار می‌آمد. اما اینک امام حسین(ع) پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می‌گذرد با یک جامعه کاملاً نابرابر مواجه است که در آن از یک سو قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی‌امیه به ثروتهای کلان دست یافته‌اند و از سوی دیگر اکثر آحاد مردم جامعه در فقر و محرومیت به سر می‌برند. جنگهایی که بین سپاه اسلام و دو امپراطور بزرگ ایران و روم چند سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست غنائم و اموال فراوانی را نصیب حکومت اسلامی ساخت  و اما این غنایم با رعایت رتبه‌ها و امتیازاتی خاص نظیر سبقت در اسلام بین مسلمانان تقسیم شد و زمینها نیز به تملک سربازان فاتح در آمد. اکثر این گروه که به ثروتهای کلان دست می‌یافتند از قبیله قریش بودند که از دوران جاهلیت به بازرگانی و تجارت آگاهی داشتند و همین که در نظام اسلامی اموال و ثروت بیشتری نصیب آنان گردید شیوۀ زندگی پیشین خود را از سر گرفتند و روحیه مال‌اندوزی و جمع ثروت در آنها زنده شد با این ترتیب نوعی از اشرافیت معنوی (نظیر سبقت در اسلام) معیاری شد برای کسب ثروت و مال بیشتر و ایجاد اشرافیت مادی و پس از آن طبقه جدیدی از ثروتمندان و اشراف با رنگ و لعاب اسلامی در جامعه به وجود آمده و به دنبال آن اصل عدالت اجتماعی و موازنه‌های اقتصادی اسلام در معرض تهدید و نابودی قرار گرفت.‏‎[7]‎‏ قریش و به ویژه بنی‌امیه هنگامی که توانستند نفوذ و قدرت بیشتری در دستگاه خلافت اسلامی به دست آورند تحت عنوان «هبه» و «جایزه» به چپاول و غارت بیت‌المال پرداختند. افرادی همانند طلحه دویست هزار‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 285

‎‏درهم و زبیر ششصدهزار درهم از دستگاه خلافت اسلامی دریافت نمودند اینک طبقه‌ای مقتدر و ثروتمند در جامعه اسلامی به وجود آمده بود، بین امویان و وابستگان آنها که دارای ثروتهای فراوان بودند از یک سو و اکثر مردم در فقر و محرومیت به سر می‌بردند از سوی دیگر شکافی عظیم پیدا گشت و با این سیطره مالی و سیاسی بود که حزب اموی به تطمیع و خرید افراد ذی‌نفوذ پرداخت و معاویه بنای «کاخ سبز» را در منطقه شام ایجاد کرد و به قدرت خود تحکیم بخشید. تصاحب و غارت بیت‌المال از مهمترین عواملی بود که حزب اموی در جهت اغفال مردم و تهیه و تجهیز «سپاه شام» از آن استفاده کرد.‏

‏‏ایجاد نظام طبقاتی و تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، سبب شد تا نظام عقیدتی و اخلاقی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد. ثروتمندان که وضع فعلی جامعه را از نظر مادی به نفع خویش می‌دیدند اولین گروهی بودند که در مقابل حکومت علی به مخالفت و آشوب دست زدند و چون دیدند که عدالت و ایجاد نظام اقتصادی اسلام بیش از هر چیز دیگر منافع آنها را تهدید می‌کند به اردوگاه بنی‌امیه پیوستند و مقدمات شکست خلافت امام را فراهم ساختند. معاویه همانند پادشاهان ایران و روم  با تشریفات و تجملات بر مردم حکومت می‌کرد و با سوءاستفاده از بیت‌المال برای استمرار سلطنت اموی و جانشینی یزید رشوه‌های کلانی می‌پرداخت و گروههای زیادی از مردم کوفه را با پول و ثروت فریب می‌داد و به تطمیع آنان می‌پرداخت. از جمله وقتی «مغیرة بن شعبه» از طرف معاویه مأموریت یافت تا مردم کوفه را به بیعت با یزید وادار کند مال فراوانی به هواداران حزب اموی در این شهر بخشید و گروهی از مردم کوفه را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا با اعلام طرفداری از ولایت عهدی یزید وراثت  سلطنتی امویان را مشروعیتی مردمی بخشند چون این گروه به دربار حکومت رسیدند معاویه از پسز مغیرة پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟ وی جواب داد: هریک را به سی هزار درهم.‏‎[8]‎

‏‏در نتیجه این حقیقت روشن می‌شود که اگرچه عوامل متعدد در سقوط ارزشها و معیارهای اسلامی در جامعه نقش داشته‌اند اما هیچ یک از آنها به اندازه رواج روحیه دنیاطلبی و رغبت به مال‌اندوزی مؤثر نبوده است به گونه‌ای که امام حسین(ع) در آستانه قیام مقدس خویش ماهیت این مردم را چنین بیان می‌کند «‏‏الناس عبید الدنیا و الدین لعق السنهم یحوطونه مادرّت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء اقل الدیانون‏‏»؛ مردم بنده دنیا هستند دین را تا آنجا می‌خواهند که با آن زندگی خود را سر و سامان دهند و چون آزمایش شوند دینداران واقعی بسیار کم خواهند بود.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 286

‎‏یکی از آسیبهای مهم جامعه در آستانه قیام امام خمینی(ره) فاصله طبقاتی و بهره‌کشی سرمایه‌داران و طبقه ثروتمند جامعه از طبقات محروم و مستضعف می‌باشد. ایجاد هسته‌های سرمایه‌داری در ایران به وسیله نظام شاهنشاهی سبب شد تا وابستگان به دربار و ایادی دست‌نشانده شرکتهای چندملیتی با استفاده از پول نفت و فروش منابع طبیعی کشور به ثروتهای کلان دسترسی پیدا کنند و به این وسیله به چپاول ثروتها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند در مقابل این عدۀ محدود اکثر آحاد مردم در شهرها و روستاها در فقر و مسکنت به سر می‌بردند و هر روز به تعداد زاغه‌ها و بیقوله‌های اطراف شهرهای بزرگ افزوده می‌گشت. امام خمینی(ره) با اشاره به تحلیل نظام اقتصادی از سوی دولتهای بیگانه می‌فرماید: «استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده‌اند نکات اقتصادی ظالمانه‌ای را تحمیل کرده‌اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده‌اند. ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه‌گردند. مردم گرسنه و محروم کوشش می‌کنند که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات دهند تا زندگی بهتری پیدا کنند و این کوشش ادامه دارد، لکن اقلیتهای حاکم و دستگاههای حکومتی جابر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. پشتیبان مظلومین و دشمن ظالم باشیم».‏‎[9]‎‏ و تاریخ انقلاب اسلامی به خوبی نشان می‌دهد که محرومین و مستضعفین که از این آسیب ویرانگر (تسلط و بهره کشی اغنیا از فقرا) به شدت رنج می‌بردند اولین اقشاری بودند که به ندای امام خمینی(ره) لبیک گفتند و به کمک نهضت اسلامی شتافتند.‏

‏‏4- آسیبهای فرهنگی و اخلاقی 

‏‏ در زمان حیات پیامبر(ص) خصلتهای پست فرهنگ بدوی و قبیله‌ای از جامعه محو شد و کینه‌توزی به برادری مبدل گشت. بی‌بند و باریهای اخلاقی از بین رفت و زنان که موجوداتی پست به شمار می‌آمدند در جامعه مسلمین از مرتبه والایی برخوردار شدند و شخص پیامبر به دختر خویش مباهات می‌کرد. اسلام به جامعه بشری و به ویژه اعراب که در غرقاب فساد و تباهی به سر می‌بردند شخصیت و هویت انسانی داد و با ارزشهای متعالی از عرب عصر جاهلیت جامعه‌ای ساخت که ایمان به خدا، عدالت اجتماعی و برابری، آزادی انسان از سلطۀ دیگران مهمترین ویژگیهای آن به شمار می‌آمد.‏

‏‏با گسترش همین معیارها بود که دین الهی توانست در درون انسانها و همچنین در محیط‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 287

‎‏اجتماعی آنان تحول ایجاد کند و از یک طرف قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و با ایجاد یک حکومت مرکزی در مقابل دو امپراطور روم و ایران بایستد و از طرف دیگر جذبه و کشش درونی و فطری انسانها را برانگیزد و از مناطق دور و نزدیک انسانها را گروه گروه به سوی اسلام حقیقی فراخواند. ‏

‏‏اما بعد از رحلت رسول اکرم با بروز فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی مجدداً روحیه برتری‌جویی و مال‌اندوزی و راحت‌طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و هنگامی که بنی‌امیه بر شبه‌جزیره عرب حاکمیت یافتند به تدریج ارزشها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف می‌شد و قیام امام حسین(ع) وقتی آغاز می‌شد که امویان آشکارا و بدون هیچ ملاحظه‌ای به هتک حرمتهای الهی می‌پرداختند و روحیات و اخلاق اعراب دوران جاهلیت را احیا می‌کردند و روحیه تملق و ذلت را در بین مردم گسترش می‌دادند. معاویه برای اینکه بتواند از فردی همانند زیاد بن ابیه در حاکمیت خود استفاده کند مجلسی بر پا می‌کند و در انظار مسلمین او را برادر نسبی خود می‌خواند و یزید در حضور مردم به میگساری می‌پردازد و فسق و فجور را در بین مردم رواج می‌دهد و در  هنگامی که در کربلا فرزندان رسول خدا را به شهادت می‌رساند و خاندان نبوت را به اسارت می‌کشاند کینه‏‏‌‌‏‏توزی بدوی و قبیله‌ای خود را در نعره‌ای جاهلانه نمایان می‌سازد که‌ ای کاش آنان که از قبیله من (بنی‌امیه) در جنگ با محمد به قتل رسیده‌اند می‌بودند و آگاه می‌شدند که چگونه انتقام  آنها را از بنی‌هاشم گرفتم. ‏

‏‏شرایط اخلاقی و فرهنگی جامعه در آستانه قیام امام خمینی(ره) نیز به گونه‌ای بود که هیچ تناسب با ضوابط و اصول اخلاقی اسلام نداشت. حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی‌مآبی که دچار آن شده بود در تخریب ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه از هیچگونه تلاشی مضایقه نمی‌کرد و جامعه را لهو و لعب و هرزگیها فراگرفته بود.‏‎[10]‎‏ جوانان مسلمان از اخلاق اسلامی تهی می‌گشتند و به مراکز فساد کشانده می‌شدند زن به گونه‌ای جدید ملعبه‌ای بود برای بازیگران صحنه‌های تجارت و اشاعه فساد در جامعه. روحیه ذلت و سلطه‌پذیری و بی‌تفاوتی در جوانان تقویت میشد و به انحاء مختلف زمینه‌هایی فراهم می‌شد تا نیروی انسانی از بین برود و جوانهای ما تلف شوند. امام خمینی(ره) این را یک آسیب اساسی می‌داند و می‌فرماید: «اینها نیروهای انسانی ما را خراب کردند نگذاشتند رشد کنند، خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است، اینها نیروهای انسانی را از بین بردند».‏‎[11]‎


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 288

‎‏بخش دوم 

‏‏راههای اصلاح جامعه از نظر امام حسین(ع) و امام خمینی(ره)

‏‏در بخش اول به آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین(ع) و قیام امام خمینی(ره) اشاره شده و اینک راههای اصلاح جامعه از نظر این دو رهبر بزرگ الهی می‌پردازیم تا بدانیم که برای رسیدن به جامعه مطلوب اسلامی چه راه حلهایی را ارائه کرده‌اند. برای درمان آسیبهای جامعه اسلامی چه شیوه‌هایی را در پیش گرفته‌اند.‏

‏‏1- اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین

‏‏دین یکی از سرچشمه‌های اصلی فرهنگ در جوامع بشری است و صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساد اندیشه دینی در آن جامعه وابسته است. در بخش اول ملاحظه شد که جامعه اسلامی هم در زمان امام حسین(ع) و هم در عصر امام خمینی(ره) به شدت از نظر عقاید و اندیشه‌های دینی دچار آسیب شده است و نگرش مردم نسبت به دین یک نگرش سطحی است و در این دوره‌های بحرانی حکام جور از دین به عنوان وسیله‌ای برای توجیه حکومت و خلافت خود استفاده می‌کنند و آنرا عاملی می‌دانند برای سکوت و سکون توده‌های مردمی که همه چیز را به قضا و قدر سپرده‌اند و از هر گونه مسئولیت اجتماعی پرهیز می‌کنند.‏

‏‏امام حسین(ع) به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود عزم آن دارد تا بر تفسیرها و برداشتهای رایج دین خط بطلان کشد و با احیاء دین حقیقی وجوه پویا، سازنده و جهت‌دهنده این را برای مردم نمایان سازد لذا می‌فرماید: ‏‏«انا خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابیطالب». ‏‏پر واضح است که عامل اصلی انسجام امت اسلامی دین است و اصلاح امت ممکن نیست مگر با اصلاح دین و اصلاح دین نیز به نظامی از کنترل و پیشرفت وابسته است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته است و بعد از فهم صحیح از دین این اصل انسان را در هر لحظه از زندگی موظف به بازآفرینی و احیای ارزشهای دینی می‌کند و این بازگشت مجدد و مکرر به معیارها و ضوابط دینی هم متوجه خود فرد است و هم به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند منوط می‌شود.‏

‏‏بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای انسان مسئولیت اجتماعی می‌آفریند و او را دچار نوعی از بیقراری می‌سازد تا نسبت به آنچه در امور مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه می‌گذرد بی‌تفاوت و بی‌تحرک نباشد. امر به معروف و نهی از منکر هنگامی که مبتنی بر فهم صحیح ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 289

‎‏از دین باشد و از سیرۀ نبوی و علوی یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج می‌سازد و منجر به بالندگی و سازندگی آن می‌گردد. امام حسین(ع) که خود عصاره اسلام محمدی است قیام می‌کند تا نشان دهد که آنچه بنی‌امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می‌کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می‌شود و دین فقط در عبادات فردی و جمعه و جماعات بدون تحرک خلاصه نمی‌شود و اسلام حقیقی با وجود چنین حکومتی سازگار نیست. ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:51  توسط hasan gholami  | 

9- شخصیت حضرت زینب(ع) و اعتقاد راسخ وی به بقای نهضت‏
‏‏ اسیران اهل بیت را وارد مجلس ابن‌زیاد کردند؛ مجلس از هر جهت آراسته شده و سران شهر نشسته‌اند؛ ابن‌زیاد با کمال نخوت و پیروزمندانه بر تخت خود تکیه زده و سر مبارک امام حسین را جلوی خود گذارده؛ مجلس را برای شکستن روحیۀ اسیران آراسته‌اند به خیال اینکه ابهت مجلس، زینب و سایر اسیران را  مرعوب خواهد ساخت؛ در حالی که زینب به صورت ناشناس در گوشه‌ای با پست‌ترین لباسهای خود نشسته و کنیزان دورادور او را گرفتند، ابن‌زیاد گفت‏‏: «من هذه؟»‏‏(این زن، کیست؟» حضرت جواب نداد تا سه مرتبه پرسید جواب نشنید تا مرتبۀ سوم یکی از بانوان گفت‏‏: «هذه زینب بنت فاطمة بنت رسول الله» ‏‏ابن‌زیاد رو به زینب کرد و چنین گفت: «‏‏الحمدلله الّذی فضحکم و قتلکم و أکذب احدوثکم»‏‏(‏‏شکر خدای را که شما را رسوا ساخت و شما را کشت و آنچه گفتید دروغ شد.) و زینب(ع) فرمود‏‏: «الحمدلله الّذی أکرمنا بنبیّه محمّد(ص) و طهّرنا من الرّجس تطهیراً؛ إنما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله»‏‏(شکر خدای را که ما را به پیامبرش کرامت بخشید و از هر گونه پلیدی تطهیرمان نمود و فاسق را رسوا ساخت و فاجر را تکذیب نمود و او غیر ماست.) ابن‌زیاد گفت: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» فرمود: «خداوند شهادت بر آنها نوشت و به شهادتگاه خود رفتند و به زودی با تو محاجه خواهند نمود. پس توجه کن که شکست با کیست. در آن روز مادرت به عزای تو بنشیند فرزند مرجانه!» و در این برخورد شخصیت، بزرگواری، شکست‌ناپذیری، کوچک بودن دنیا و مقام ریاست آن در دید زینب(ع)، دید وسیع و همت بلند زینب(ع) متجلی است. با اینکه مجلس برای خرد کردن روحیۀ زینب و اسیران چیده شده بود، ولی برعکس آنچنان ابن‌زیاد کوچک و حقیر شد و سخت غضبناک و به طرف زینب(ع) حمله‌ور شد. عمروبن حریث گفت: «ای امیر! او زنی است و زنان را به سخنان و خطاهاشان مؤاخذه نمی‌کنند» ابن‌زیاد گفت: «خداوند قلب مرا از طغیان‌گران اهل تو شفا بخشید» زینب(ع) گریست و فرمود: «شاخه‌های درخت زندگی‌ام را قطع کردی و بزرگ مرا کشتی و ریشه‌ام را خشکاندی. اگر با این به آرامش رسیدی پس رسیده باش» زینب با عباراتی زیبا و عاطفه‌برانگیز برای مجلسیان که آنها را متأثر ساخت، صحبت کرد و ابن‌زیاد گفت: «این زن سجع و شعر می‌گوید همان گونه که پدرش هم شاعر بود» زینب فرمود‏‏: «ماللمرأة و السّجاعة؟»‏‏(مرا با شعر چه کار؟ آنچه من گفتم در دل من بود که به صورت عبارات تجلی یافت.)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 245
‎‏زینب(ع) و حفظ جان امام زمان و حجت خدا، امام زین‌العابدین‏
‏‏ابن‌زیاد رو به امام سجاد کرد و گفت: «‏‏من أنت‏‏؟»(تو کیستی؟) فرمود: «‏‏علی بن الحسین‏‏» گفت: «آیا خداوند علی را در کربلا نکشت؟» فرمود‏‏: «قد کان لی أخٌ یسمّی علیّاً قتله النّاس.»‏‏(برادری داشتم که نامش علی بود که مردم او را کشتند.) ابن‌زیاد گفت: «بلکه خدا او را کشت.» امام فرمود‏‏: «الله یتوفّی الأنفس حین موتها»‏‏ در این دو جریان توجه می‌فرمایید ابن‌زیاد با نسبت دادن امور به خدا می‌خواهد خود را تبرئه کند؛ یعنی در واقع جنایت را به گردن خدا بیندازد و سود آن را خود ببرد. زینب و امام(ع) آن را نفی می‌کنند. این کار ابن‌زیاد یک نوع عوامفریبی و بازی با عقیده مردم است که بعدها هم خلفا از این روش سوءاستفاده کردند و عقاید جبر را در جامعه رواج دادند تا خود تبرئه شوند.‏
‏‏امام در عین اینکه رابطه عمل را با خداوند نفی نمی‌کند، در عین حال جلو سوءاستفاده او را هم می‌گیرد. ابن‌زیاد گفت: «آیا جرأت جواب دادن به من را داری؟» دستور داد گردن امام را بزنند؛ زینب(ع) امام را در آغوش گرفت و فرمود: «ای فرزند زیاد! آنچه خون ریختی تو را بس است. به خدا قسم او را رها نمی‌کنم تا اگر تصمیم کشتن او را گرفتی مرا هم با او بکشی. ابن‌زیاد با کمال تعجب دقایقی نگریست و گفت: «به خدا قسم او دوست دارد همراه برادرزاده‌اش کشته شود؛ او را رها کنید.»‏‎[29]‎‏ سید در لهوف می‌گوید: امام(ع) به عمه‌اش فرمود‏‏: «اُسکتی یا عمّتی حتّی أُکَلِّمَه.»‏‏(عمه جان آرام باش تا با او صحبت کنم.) و سپس به ابن‌زیاد فرمود‏‏: «أما عَلِمتَ أنّ القتل لنا عادةٌ و کرامتُنَا الشّهادة؟»‏‏(آیا نمی‌دانی که کشته شدن سیرۀ ماست و شهادت کرامت و بزرگواری ماست؟)‏
‏‏برخورد قاطع و بزرگورانه زینب و امام سجاد(ع) مجلس را به هم ریخت. مردی از یک طرف به پا خاست و شدیداً اعتراض کرد و نقل کرده‌اند که عبدالله بن عفیف از پای سخنرانی ابن‌زیاد بلند شد و برخورد شدید کرد و در نتیجه ابن‌زیاد مصلحت ندید اهل‌بیت به مدت طولانی در کوفه اقامت کنند و مقدمات سفر آنها را فراهم ساخت.‏
‏‏نقش زینب در اسارت شام‏
‏‏همان گونه که قبلاً ذکر شد شام مرکز حکومت بنی‌امیه در مدت 42 سال در عصر حکومت معاویه زیر بمباران تبلیغات ضد اهل‌بیت بوده است و مردم با ضدارزش‌ها بزرگ شده‌اند و اهل‌بیت را نمی‌شناسند و مولای علی(ع) را به عنوان- ‏‏العیاذبالله‏‏- یک فرد جانی می‌شناختند. خبر پیروزی یزید به شام رسید. حکومت مقدمات جشن بزرگی را فراهم ساخته و مردم هم در این جشن پیروزی با ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 246
‎‏حکومت همراهند و شهر را تزیین نموده و به رقص و پایکوبی مشغولند که وصف آن در تواریخ از سهل بن اسعد و دیگران منقول است. محدث قمی در نفس المهموم در صفحه 432 نقل کرده است که اهل‌بیت را سه روز در دروازه شام نگه داشتند تا کاملاً شهر را زینت نمایند و بعد از تکمیل آذین‌بندی بیش از پانصد هزار مرد و زن با آلات موسیقی به تماشا آمدند؛ آنچه توانستند به لباس نو و الوان ملبس شده و مجلس یزید را نیز در یک وضع استثنائی آذین نمودند و شخصیتهای کشوری و لشکری و سفرای بلاد خارج را نیز دعوت نموده‌اند و امام چهارم نقل نموده‌اند که ما 12 نفر پسر بودیم که بزرگ آنها من بودم؛ هر کدام از ما دستهایش را به گردنش بسته بودند؛ زینب(ع) با سایر زنان که با طنابی بازوهای آنها را بسته بودند وارد بر یزید کردند. توجه شود شهر و مجلس یزید تجلی قدرت 50 ساله بنی‌امیه در اوج عظمت ظاهری و اسیران در نهایت ذلت وارد می‌شوند و زمینه از هر جهت برای سرکوب کردن و خرد کردن روحیه آنان فراهم است. اگر کسی حتی بیطرف در آن زمان و در مجلس بود و صحنه شهر و مجلس را می‌دید فکر می‌کرد کار یکسره شد و دیگر هیچ کس فکر حرکتی برعلیه حکومت نخواهد کرد و سالهای سال خیال حکومت راحت خواهد بود؛ چیزی که هیچ اهمیتی ندارد اسیرانند. ولی اسیران مخصوصاً امام چهارم(ع) و زینب آنچنان رسالت خود را به انجام رساندند که هم پیام خون حسین(ع) را رساندند و هم تبلیغات پنجاه ساله بنی‌امیه را باطل ساختند و هم دستگاه حاکم و شخص یزید را رسوا ساختند. ما در این مقال تنها به بخشی از برخورد زینب(ع) و سخنان وی اشاره می‌کنیم؛ با توجه به اینکه بحثمان پیرامون نقش زینب(ع) است.‏
‏‏یزید سخت مغرور است و تمام هدف خود که محو کامل آثار اسلام است در نظر گرفته و فکر می‌کند کار یکسره شده و تمام است. لذا در موضع پیروزی کامل سخن می‌گوید و سر مطهر امام حسین(ع) را در طشتی جلوی یزید نهاده‌اند و اشعار کفرآمیزی می‌خواند؛ یزید مست پیروزی اشعار خود را می‌خواند و با چوبدستی به سر مقدس امام و لبهای مبارک می‌زد. زینب(ع) موقعیت را مناسب دید؛ ضمن اینکه انبوهی از غم و اندوه او را احاطه کرده است و چون منظره‌ای اینچنین معمولاً برایش قابل تحمل نیست و در عین حال احساس رسالت می‌کند و باید چهره بنی‌امیه را معرفی کند، جنایات آنان را آشکار سازد و آثار تبلیغات را خنثی سازد، از جای خود برخاست. این خطیب زبردست و دانشمند به استناد آیات قرآن و منطق قوی جنایات یزیدیان را ذکر کرد، با دیده تیزبین عاقبت کارشان را برای آنان ترسیم نمود و یزید را سخت از کردۀ خود پشیمان ساخت؛ خاندان نبوت را معرفی، امام و امامت را برای مردم تبیین نمود و مجلس را قبضه کرد  و آینده سیاه  او را برایش ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 247
‎‏ترسیم نمود: «‏‏فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک؛ فوالله لاتمحو ذکرنا و لاتمیت وحینا»‏‏؛(آنچه حیله و تزویر داری به کار گیر و تلاش کن و همه توان خود را به کار گیر؛ بدان به خدا قسم نمی‌توانی یاد و ذکر ما را محو کنی و وحی را بمیرانی). گویی زینب(ع) در گوشه تاریخ ایستاده و همه تاریخ تا روز قیامت را می‌نگرد و این گونه قاطع از آینده سخن می‌گوید. آن روز برای شنوندگان این خطاب قابل درک نبود؛ ولی الآن می‌فهمیم زینب(ع) چگونه آینده را می‌دید؛ به یزید فرمود: «روزگار  تو کوتاه است و جمع تو متلاشی خواهد گردید.»‏‎[30]‎
‏‏شیخ مفید(ره) نقل می‌کند فاطمه دختر حسین(ع) فرمود: در مجلس یزید نشسته بودیم؛ مردی شامی به من نگریست و به یزید گفت: «یا امیر! این دختر را به کنیزی به من هدیه کن.» سخت ترسیدم و فکر کردم چنین خواهد شد؛ به دامن عمه‌ام زینب چسبیدم؛ ولی عمه‌ام می‌دانست چنین چیزی نخواهد شد. عمه‌ام به مرد شامی چنین فرمود: «‏‏کذبت والله و لؤمت‏‏»(دروغ می‌گویی و سخت توبیخ می‌شوی. به خدا قسم نه تو و نه یزید نمی‌توانید چنین عملی انجام دهند). یزید غضبناک شد و به عمه‌ام گفت: «تو دروغ می‌گویی؛ من می‌توانم؛ اگر بخواهم انجام خواهم داد» زینب(ع) فرمود: «‏‏کلّا والله ما جعل الله ذلک لک إلّا أن‏‏‌‏‏تخرج عن ملّتنا و تدین بغیرها»‏‏(به خدا قسم خداوند چنین اختیاری به تو نداده مگر اینکه از دین ما خارج شوی و به دین دیگری درآیی). این برخورد قاطع از زبان کسی است که همه زرق و برق‌های کاخهای یزید و قدرت پوشالی او را هیچ می‌بیند و بر موضع حق خود استوار ایستاده است. یزید سخت غضبناک شد و گفت: «چنین با من برخورد می‌کنی؟ پدرت و برادرت از دین خارج شدند». زینب(ع) فرمود: «‏‏بدین الله و دین أبی و دین أخی اهتدیت أنت و جدّک و أبوک إن کنت مسلماً‏‏»(تو و پدرت و جدت با دین خدا و دین پدر و برادرم هدایت شدید اگر مسلمانی). قدرت و شخصیت زینب و استحکام او در ادای وظیفه  و رسالتی که امام بر دوش او نهاده و در مجلس ابن‌زیاد برای حفظ جان یادگار برادرش، امام چهارم، چگونه برخورد می‌کند و چگونه از فرزند کوچک برادر دفاع می‌کند و در ضمن دشمن را هم می‌کوبد از همین مقدار که از زندگی زینب(ع) ذکر کردیم و نقش او را در قضیه کربلا به صورت مختصر تبیین نمودیم، می‌توان درسهای زیادی آموخت؛ خصوصاً برای زن مسلمان امروز همه اینها به گونه‌ای درسی است. زینب(ع) الگوی زن مسلمان است و نمونه دیدگاه اسلام  نسبت به زن. دنیای جاهلیت، شخصیت زن را لگدکوب کرد و شرق و غرب در آن عصر برای زن ارزشی قائل نبودند. امروز هم جهان پیشرفته زن را در خدمت خواسته‌های شهوانی و سیاسی و اقتصادی خود درآورده و او را به بردگی «نو» کشانده و هویت او را گرفته است. زینب(ع)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 248
‎‏تربیت شده متن مکتب و بیت وحی است او ضمن رعایت همه ارزشهای اسلام دارای شخصیتی مستقل، رسالت‌گر و حامل همه امتیازات یک انسان متعالی است. در کوران سختیها و مصیبتها تربیت و آبدیده شده و از مکتب اساتید بشریت بهره گرفته و بر محور امامت حرکتش را شروع و تا آخرین لحظه زندگی بدون اینکه زرق و برق دنیا او را فرا گیرد تا ملامت دشمنان او را در حرکت سست نکند به صورت یک شخصیت شکست‌ناپذیر رسالت خود را ادامه داده و خط سرخ امامت را به عنوان سر خط ارزشها به ثمر رسانده است. همه اینها درس است برای بانوان متعهد و آگاه امّت ما که توجه کنند یک زن می‌تواند نقش عظیمی در تاریخ بشریت ایفا کند و با همت بلند و مقاومت و تیزبینی دشمن سرسخت را به زانو درآورد و حتی شکست ظاهری را تبدیل به پیروزی نماید، او نه تنها اسیر و برده شهوت و شهوت‌پرستان و مال‌اندوزان و استعمارگران نباشد بلکه با روحی آزاد از همه قیدها و اسارتها نقش عظیمی در سازندگی تاریخ داشته باشد، سختیها و مشکلات را عامل سازندگی و ساخته شدن قرار دهد و به هیچ وجه تن به ذلت ندهد و هر روز اسیر سوءاستفادۀ این و آن نباشد، راه زینب(ع) راه جاودانگی  است و هر کس بخواهد جاودانه گردد باید در این مسیر حرکت نماید.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 249

‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 250
‎- قرآن کریم، سوره بقره، آیه 207.- سورۀ المائده، آیه 55.- سوره رعد، آیه 43.- کشف الغمه  /  ج1، ص 94.- احقاق الحق  /  شوشتری، ج10.- سوره انشقاق، آیه 6.- سوره بلد، آیه 4.- اعیان الشیعه  /  محسن جبل عاملی، ج1، ص 327.- عوالم فاطمه(ع) /  عبدالله بحرانی، ص 235.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی: ج 3، ص 51.- فروغ ابدیت /  جعفر سبحانی، ص 296 و 292.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 207.- ریاحین الشریعه /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 64 - 66.- پیام آور عاشورا /  سید عطاءالله مهاجرانی، ص 50.- سیری در سیرۀ ائمه اطهار(ع) /  مرتضی مطهری ص 194.- منتهی الآمال  /  محدث قمی، ص 286.- بررسی تاریخ عاشورا /  محمد ابراهیم آیتی، ص 90.- همان، ص 67.- ریاحین الشریعه /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 54.- همان، ص 62.- پیام آور عاشورا /  عطاءالله مهاجرانی، ص 288.- مقتل الحسین /  المقرم، ص 406.- مقتل الحسین /  المقرم.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 52.- مقتل الحسین /  المقرم، ص 404.- نفس المهموم /  محدث قمی، ص 396.- نفس المهموم /  محدث قمی، ص 387.- نفس المهموم  /  محدث قمی، ص 408.- نفس المهموم  /  محدث قمی، ص 444.مبانی اعتقادی و زمینه های اجتماعی – سیاسی نهضت عاشورا
‏‏مبانی اعتقادی و زمینه‌های اجتماعی- سیاسی نهضت عاشورا ‏
‏‏سید عطاءالله مهاجرانی‏
‏‏مقدمه‏
‏‏در آخرین روزهای عمر پیامبر اسلام(ص) جریان خلافت با تکیه بر سنتهای قوی و قبیله‌ای و جاهلی شکل گرفت. جریان امامت که ادامه منطقی نبوت بود، منزوی شد. علی(ع) در دوران حکومت پنج ساله خویش در جنگهای جمل و خوارج و صفین به ویژه در جنگ جمل و صفین رو در روی پیامدهای جریان خلافت ایستاد. حاکمیت معاویه بعد از معاهدۀ با امام حسن(ع) پیروزی و تثبیت سلطنت بود. ساختار حکومت معاویه و جانشینان او با واژه سلطنت دقیقتر تبیین می‌شود. سلطنت بنی‌امیه دو کار اصلی را در جهت بقای خود انجام داد: ‏
‏‏الف: تحریف اسلام: جعل حدیث و سازمان‌دهی جریانهای اعتقادی انحرافی مثل مرجئه و احیای ارزشهای قومی و قبیله‌ای و دامن زدن به مفاخرات قومی و هجو و طعن قبایل نسبت به یکدیگر.‏
‏‏ب: اضمحلال جریان امامت: از طریق سرکوب و قتل عام یاران و هواداران علی(ع) و اهل بیت او و نیز سب و هتک علی(ع) به عنوان چهره شاخص جریان امامت.‏
‏‏اوج آمیختگی این سیاستها و خط مشی در زمان یزید در عاشورای سال 61 هجری اتفاق افتاد در واقع آنچه در عاشورا گذشت و آنچه بر سر اهل‌بیت آمد به تمامی در سایه زمینه اعتقادی و سیاسی و اجتماعی بود که بنی‌امیه ایجاد کرده بودند. در این فضا، وقتی سرهای شهیدان، سر حسین بن علی(ع) و برادران و فرزندان و یاران او را بر نیزه‌ها در میان جمعیت مسلمانان می‌گرداندند آنان افسوس نمی‌خوردند. بلکه هلهله و شادمانی نیز می‌کردند. دعبل بن علی خزاعی عمق و اوج این‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 253
‎‏فاجعه را به روشنی و به تلخی تصویر کرده است: ‏
‏‏راس ابن بنت محمد و وصیه     یاللرجال علی قناة یرفع‏
‏‏والمسلمون بمنظر و بمسمع   لاجازع من ذا و لا متخشع‏‎[2]‎
‏‏سر پسر پیامبر(ص) و جانشین او، ‌ای مردم بر نیزه بلند است. ‏
‏‏مسلمانان می‌بینند و می‌شنوند، اما کسی ناله‌ای نمی‌کند و افسوس نمی‌خورد. ‏
‏‏نه تنها اندوهی نمی‌خوردند که برخی به کشتن اهل‌بیت افتخار می‌کردند. کراجکی در رساله‌ای که با عنوان «کتاب التعجب» تنظیم کرده‏‏‌‏‏است نوشته است: ‏
‏‏«خانواده‌هایی در شام، پس از حادثۀ کربلا با عناوینی معروف شدند، مانند بنوالسراویل و بنوالسرج و بنواسنان و بنوالمکبری و بنواالطشنی و بنوالقضیی و بنوالدرجا.»‏
‏‏بنوالسراویل فرزندان آنانی بودند که لباس امام حسین(ع) را برداشته بودند.‏
‏‏بنواالسرج فرزندان کسانی بودند که بر پیکر امام حسین(ع) اسب تاختند. برخی از آنان نعل اسب خود را به قیمت گرانی به مردم فروختند و مردم نعل اسبان را بر سر در خانه خود می‌زدند و بدان افتخار می‌کردند. کراجکی نوشته است که این رسم تا زمان او نیز باقی بوده‏‏‌‏‏است. عده‌ای از مردم نیز به تقلید و تبعیت نعلهای دیگری را بر در خانه خود می‌زدند.‏
‏‏بنواسنان فرزندان کسی بودند که نیزه‌ای را که سر امام حسین(ع) بر آن بود حمل می‌کرد.‏
‏‏و بنوالمکبری فرزندان کسی بودند که پشت سر نیزه‌دار امام حسین(ع) حرکت می‌کرد و تکبیر می‌گفت.‏‎[3]‎
‏‏و کانما بک یا ابن بنت محمد    قتلوا جهاراً عامدین رسولاً‏
‏‏و یکبرون بان قتلت و انما    قتلوا بک التکبیر  و التهلیلاً‏‎[4]‎
‏‏در عاشورا انگار پیامبر را کشته بودند، تکبیر را کشته بودند. اما تکبیر می‌گفتند. چه اتفاقی در سرشت و سرنوشت امت اسلامی افتاده بود که تیغ بر روی پیامبر خود کشیدند. بنی‌امیه نخست روح اسلام و قرآن، روح رسالت پیامبر(ص) را کشتند، سپس عاشورا اتفاق افتاد. اتفاق شگفتی که حتی یکی از علما یهود در مجلس یزید، یزید را سرزنش کرد و گفت: ‏
‏‏«... این پسر دختر پیامبر(ص) شما بود که بدین سرعت او را کشتید؟ و با فرزندان او اینگونه رفتار می‌کنید. اگر فرزندی از موسی در میان ما باقیمانده بود او را می‌ستودیم».‏‎[5]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 254
‎‏تیغ بر روی پیامبر کشیدن نیازمند زمینه‌سازیهای متنوع اعتقادی و سیاسی و اجتماعی بود که همه این امور در دوران بنی‌امیه، سازمان یافته بود. در این پژوهش زمینه نهضت عاشورا در ابعاد: الف: اعتقادی ب: سیاسی –اجتماعی، مورد توجه قرار گرفته است.‏
‏‏مبحث اول ‏
‏‏1- زمینه اعتقادی نهضت عاشورا‏
‏‏امام حسین(ع) در مجموعه کلمات و سخنرانیهای خود که در هجرت بزرگ خویش از مدینه تا کربلا بر زبان آورده‌اند. دو نکته اصلی و محوری را به عنوان مبانی اعتقادی و بالتبع سیاسی- اجتماعی نهضت خویش برشمرده‌اند.1-احیای دین 2- مقاومت و تقابل با حاکمیت یزید این دو امر در واقع ارتباطی اساسی با یکدیگر داشتند. زیرا اماته ارزشهای اعتقادی و انزوای اسلام توسط بنی‌امیه صورت گرفته بود. در یک کلام آنان چهره حقیقی دین را مضمحل ساختند و چهره تحریف شده و مشتبه آن را تبلیغ و ترویج نمودند. دریافت و شناختی که امام حسین(ع) از اسلام داشت، در نقطه مقابل دریافت و شناخت بنی‌امیه بود. مثل تقابل عدم و ملکه و امکان جمع این دو بینش و برداشت وجود نداشته و ندارد. نهضت عاشورا خط فاصل این دو جریان بود. خط فاصلی به روشنی و درخشندگی و اثر بخشی خون حسین(ع).‏
‏‏معاویه و کارگزاران او صحنه را به گونه‌ای طراحی کرده بودند، که مردم باور داشتند هر کاری که آنان به عنوان خلیفه مسلمانان انجام دهند درست و رواست و هر کس با آنان به مخالفت برخیزد، فارغ از اینکه چه کسی است و چه می‌گوید بر خطاست و ریختن خون او نیز رواست. این تلقی بدون تدارک زمینه چنین اعتقادی میسر نبوده‏‏‌‏‏است.‏
‏‏چنان که ابن‌العربی در «‏‏العواصم من القواصم‏‏» شهادت حجربن عدی در مرج عذرا را توجیه می‌کند. می‌گوید: در مورد قتل حجر دو سخن وجود دارد. عده‌ای معتقدند که او به ناحق کشته شد و عده‌ای باور دارند که به حق کشته شده است. ما می‌گوییم اصل این است که هر که را امام بر حق بکشد. به حق کشته شده است و هر که معتقد است حجر به ستم کشته شده است باید دلیل بیاورد!‏‎[6]‎
‏‏ابن‌حزم نیز معتقد است ابن‌ملجم مرادی که علی(ع) را به شهادت رسانده بر اساس اجتهاد خود عمل کرده است و کار او بر صواب است. چنان که عمران بن صلان در وصف ابن‌ملجم سروده است:‏
‏‏یا ضربة من تقی ما ارادبها     الالیبلغ من ذی العرش رضوانا‏
‏‏انی لاذکره حیناً فاحسبه     او فی البریه عندالله میزاناً‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 255
‎‏چه ضربتی بود از مردی پرهیزگار که می‌خواست خشنودی خداوند را کسب کند. هر وقت من به یاد او می‌افتم، می‌پندرام که کفه عمل او در نزد خداوند از همه سنگینتر است.‏‎[7]‎
‏‏ هر حکومتی نیازمند مشروعیت است و چنین اندیشه‌ها و تلقی‌هایی زمینه اعتقادی مشروعیت حکومت معاویه و یزید بود. همین زمینه‌سازی بود که بر اساس چنان اندیشه و چنین روانشناسی اجتماعی، عبیدالله بن زیاد در کوفه می‌گفت‏‏: «اعتصموا بطاعة الله و طاعة ائمتکم و لاتختلفوا و لاتفرقوا فتهلکوا و تذلوا و تقتلوا...»‏‎[8]‎
‏‏مراد او از طاعت امام، طاعت یزید بود. شهادت مسلم و پرتاب کردن پیکر او از فراز بام دارالاماره با همین توجیه عملی شد که مسلم‌بن عقیل از دایره اطاعت امام بیرون رفته است.‏
‏‏ هر سخن یا عملی که به مفهوم مخالفت با حکومت باشد جزایش قتل و نابودی و تحقیر است زیرا مخالفت کننده با امام و خداوند مخالفت کرده است.‏
‏‏وقتی مسلم بن عقیل از مسلم بن عمرو باهلی جرعه‌ای آب خواست. او برای آنکه عمق جان مسلم‌بن عقیل را بسوزاند گفت: ‏‏انزاها ما ابردها...؟و لا ترزق منها قطره حتی تذوق الحمیم فی نار جهنم‏‏. مسلم بن عقیل را جهنمی می‌دانست که لحظاتی دیگر طعم حمیم جهنم را خواهد چشید. وقتی مسلم از او پرسید که تو چه کسی هستی؟ گفت: من کسی هستم که حق را شناخته‌ام در حالی که تو از حق روی گردانده‌ای. از امام اطاعت می‌کنم در حالی که تو نافرمانی و عصیان نموده‌ای.‏‎[9]‎
‏‏در کربلا عمرو بن حجاج زبیدی که یکی از فرماندهان سپاه بنی‌امیه بود. وقتی دید عده‌ای از سپاه نسبت به امام حسین(ع) گرایش دارند. به آنان گفت: در کشتن کسی که از دین خارج شده است  تردید نکنید این فرد با امام مخالفت کرده است.‏‎[10]‎
‏‏در بحبوحۀ عاشورا، عبدالله بن حوزه به امام حسین(ع) گفت: بشارت باد تو را به آتش دوزخ امام حسین(ع) پاسخ داد: ‏‏انی اقدم علی ربی رحیم و شفیع و مطاع‏‏.‏
‏‏باید جستجو کرد که بنی‌امیه چه اندیشه باور دینی را ترویج کرده بودند که متکی بر آن سپاه او امام حسین(ع) را اهل دوزخ می‌دانستند؟ تردیدی نیست که حساب کارگزاران اصلی حکومت بنی‌امیه جداست. آنان اساساً اعتقادی به اسلام و رسالت پیامبر(ص) و اهل‌بیت او نداشتند و هیچگاه از سربلندی و عزت اسلام خشنود نبودند. سخن بر سر این است که معاویه بنیاد باورهای دینی مردم را چگونه دگرگون ساخت.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 256
‎‏معاویه پس از معاهده صلح با امام حسن(ع) خطاب به مردم کوفه به صراحت گفته بود که برای انجام نماز و حج و پرداخت زکات با آنان نجنگیده است. جنگ او بر سر حکومت بوده است و در این راه هر مخالفتی را سرکوب می‌نماید. گفته بود: ‏‏رضینا بها ملکا‏‏؛ خشنودی او به سلطنت است. ‏‎[11]‎
‏‏برای توجیه سلطنت و لوازم آن که قتل مخالفین و غارت اموال آنان بود. معاویه نیاز به یک تئوری داشت. نظریه‌ای که به عنوان پشتوانه سلطنت عمل کند. ابن الحدید می‌گوید: معاویه نظریه جبر و ارجاء را مطرح می‌کرد. از این رو معتزله معاویه را تکفیر کرده‌اند. ‏‎[12]‎
‏‏در یک کلام، مرجئه باور داشتند که ایمان به خداوند کافی است و گناهان موجب مخلّد بودن انسان در جهنم نمی‌شود. شهرستانی در الملل و النحل همین نکته را وجه شاخص مرجئه تلقی کرده و معتقد است در حوزه مسائلی که به امامت مربوط می‌شود مرجئه با خوارج موافقت دارند.‏‎[13]‎
‏‏معاویه نیازمند بود که آیین و اندیشه او را ترویج دهد که بر اساس آن تمامی کار‌های او به عنوان خلیفه یا امام، مشروعیت یابد. این نکته از چشم مستشرقین نیز پنهان نمانده است. ویلیام مونتگمری وات در کتاب «فلسفه و کلام اسلامی» نوشته است: ‏
‏‏«اینگونه طرز تفکر در زمینه سیاسی به این نتیجه‌گیری منجر شد که خلافت اموی با همه معاصی و گناهانش، از جانب خدا تصور شده است و مسلمانان نباید با آن مخالفت کنند»‏‎[14]‎‏. وقتی نظریه حکومت این بود که با ایمان می‌توان مرتکب هر معصیتی شد. و این معاصی با توجه به ایمان اثری ندارد چنانکه در صورت کفر نیز هیچ گونه طاعت و عبادتی سودی نخواهد داشت. بنی‌امیه این استنتاج و بهره‌گیری را نمودند که هر گناه و جرمی را می‌توانند انجام دهند.‏‎[15]‎‏ چنانکه مدتها بعد یزید بن عبدالملک بن مروان، چهل نفر از شیوخ را در دربار خود حاضر کرد و آنان درباره شیوه حکومت گفتند که بر خلیفه یا خلفاء حساب و کتابی و عذابی نیست، هر گونه بخواهند می‌توانند رفتار کنند.‏‏ ‏‎[16]‎‎ ‎
‏‏از این رو، در دوران معاویه که هر گونه اندیشه‌ای سرکوب می‌شد. اندیشه مرجئه تحسین و ترویج می‌گردید. اندیشه‌ای که نسبت به امور واقع بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت بود و همه داوری‌ها را به روز قیامت واگذار می‌کرد. این واگذاری امور و سلم مطلق به تعبیر احمد امین نتیجه روشن و محتومش تأیید بنی‌امیه بود. ‏
‏‏البته ظاهر امر این بود که آنان بنی‌امیه را تأیید سلبی می‌کردند نه ایجابی. اما واقعیت این بود که بنی‌امیه برای مشروعیت حکومت و عمل خویش به چنین تأییدی نیازمند بودند.‏‏ ‏‎[17]‎‏ اندیشه‌ای که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 257
‎‏عقل و در واقع تفکر را نفی می‌کرد و قائل به جمع بین ایمان و جور بود. البته بعداً افرادی که در مقطعی به ارجاء اعتقاد داشتند در اندیشه و باور خود تجدید نظر کردند و علیه آن باور و اندیشه سخن گفتند.‏‏ ‏‎[18]‎
‏‏اندیشه مرجئه برای معاویه این فرصت را فراهم کرده بود که بگوید: ‏‏الارض لله و انا خلیفة الله فما اخذ من مال الله فهو لی و ما ترکت منه کان جائز الی‏‏؛ زمین از آن خداست و من جانشین خدا هستم. آنچه از مال خداوند برمی‌دارم، از آن من است و آنچه رها می‌کنم نیز مجازم.‏‏ ‏‎[19]‎
‏‏غارت بیت‌المال، بذل و بخشش آن به حامیان حکومت و منع آن از مخالفان، به ویژه اهل‌بیت و پیروان آنان، شیوه معاویه بود. سپاه شام در این میان موقعیت ویژه‌ای داشت. سپاه شام حدود 60 هزار نفر بودند و معاویه سالی 60 میلیون درهم به آنان می‌پرداخت. در نقطه مقابل مقرر کرده‏‎[20]‎‏ بود که درباره افراد بررسی کنید اگر دوستدار علی(ع) است نام او را از دیوان حذف نمایید. خانه‌اش را ویران کنید و او را عقوبت نمایید.‏‏ ‏‎[21]‎‏ به عنوان نمونه سهمیه تمامی بنی‌هاشم را قطع کردند و پرداخت سهمیه را منوط به بیعت امام حسین(ع) با یزید نمودند. ‏
‏‏آنانی که از بخشش بی‌حساب و هنگفت معاویه بهره‌مند بودند نیز لزوماً در جهت خواست و اراده او سخن گفتند. چنانکه شریح بن هانی درباره حجر بن عدی برای معاویه نوشت: ‏
‏‏«شهادت می‌دهم که حجر نماز را بر پای می‌دارد. زکات می‌دهد به معروف امر می‌کند. از منکر نهی می‌نماید و مال و خون او حرام است. اگر می‌خواهی او را بکش و اگر می‌خواهی رهایش کن».‏‎[22]‎
‏‏در واقع شریح برای معاویه این حقوق را به رسمیت می‌شناسد که می‌تواند خون مؤمنی را بر خاک ریزد و یا اموال او را اخذ نماید. این امکان برای خلیفه در اثر نظریه‌پردازی و جعل حدیث فراهم شده بود. کار به جایی رسیده بود که بر منابر این سخن مطرح می‌شد که آیا خلیفه مقام و موقعیتی برتر دارد یا پیامبر(ص)؟ آنان استنتاج می‌کردند که خلیفه اعتبار و ارزش بیشتری دارد!‏‏ ‏‎[23]‎
‏‏طلایه‌داران جعل حدیث ابورقیه تمیم بن اوس الداری و ابو اسحاق کعب بن مانع بودند. یکی مسیحی مسلمان شده و دیگری یهودی به اسلام گراییده، هر دو در دربار و در خدمت معاویه بودند. علاوه بر آنان عمرو‌بن عاص و سمرة بن جندب و ابی هریره نیز چنین وظیفه‌ای داشتند. چنانکه سمرة بن جندب چهارصد هزار درهم از معاویه گرفت و حدیثی جعل کرد که آیه: ‏‏«و من النّاس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الدّ الخصام و اذ تولی سعی فی الارض لیفسد ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 258
‎‏فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد»‏‏ (سوره بقره، آیات 204 و 205) درباره حضرت علی(ع) نازل شده است و آیه بعد که  در وصف گروهی از مردم است: ‏‏«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله»‏‏ (سوره بقره آیه 207) دربارۀ ابن‌ملجم می‌باشد!‏‏ ‏‎[24]‎
‏‏2- زمینه سیاسی – اجتماعی نهضت عاشورا‏
‏‏معاویه و پس از او یزید، با ترویج گرایش مرجئه و تأمین مشروعیت اعمال خویش عملاً اکثریت جامعه را در موضع تأیید حکومت خود قرار داده بودند. می‌توان ترکیب یا لایه‌های اجتماعی آن روزگار را در نسبت با حکومت معاویه و یزید اینگونه تقسیم کرد: ‏
‏‏1- قبایل حامی حکومت، آنانی که در حکومت مشارکت داشتند، مانند بنی‌امیه و هم پیمانان آنان.‏
‏‏2- قبایلی که به نسبت بذل و بخشش معاویه و یزید حکومت را تأیید می‌کردند. ‏
‏‏3- گروههای مخالف حاکمیت، که اهل‌بیت و پیروان آنان در این حوزه قرار می‌گرفتند. ‏
‏‏از سوی دیگر از آنجا که ارزشهای اسلامی همانند اخوت و عدالت فراموش شده بود. معاویه رقابتهای قومی و جاهلی را دامن می‌زده و شعله‌ور می‌ساخت. او به خوبی می‌دانست که در فضای پرعصبیت تفاخر قبیله‌ای و جاهلی می‌تواند حکومت خویش را استمرار بخشد. ‏
‏‏در این میان «شعر» به عنوان عنصر کارآمدی نقش درجه اول پیدا کرد. و ابزار جدی مفاخرات قومی شد. اشعار اخطل و فرزدق و جریر و... به خوبی فضای دهه چهل و پنجاه و شصت هجری را نشان می‌دهد. این مفاخرات تنها در محدوده شعر نیز باقی نمی‌ماند. حدیث‌سازان می‌کوشیدند برای قبایل به ویژه برای خاندان بنی‌امیه احادیثی جعل کنند. احمد امین از ابن‌عرفه نقل کرده است که بسیاری از احادیث در شأن صحابه در دوران بنی‌امیه ساخته شد. آنان می‌خواستند بنی‌هاشم را تحقیر کنند. و نیز احادیثی در شأن قریش و انصار و جهینه و مزینه و اسلم و غفار و اشعریین و حمیریین ساختند.‏‏ ‏‎[25]‎
‏‏بهره‌گیری دیگر معاویه این بود که وقتی قبایل با یکدیگر خصومت پیدا می‌کردند هر طرف می‌کوشید با نزدیک شدن به حکومت موقعیت خویش را تحکیم بخشد. در چنین شرایط و فضاسازی اجتماعی، بدیهی است که اهل‌بیت پیامبر تنها می‌ماندند. به ویژه معاویه می‌کوشید که نگذارد مسلمانان تحت حرکت یا شعاری وحدت پیدا کنند. به عنوان نمونه معاویه «تلبیه» را در مراسم حج‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 259
‎‏ممنوع کرده بود. سعید بن جبیر می‌گوید: ابن عباس در عرفه بود، از من پرسید: سعید چرا صدای تلبیه مردم را نمی‌شنوم؟ گفتم: مردم از معاویه می‌ترسند. ابن عباس از خیمه‌اش خارج شد و با صدای بلند خواند: ‏‏لبیک اللهم لبیک.‏‏ ‏‎[26]‎
‏‏معاویه مشکل بزرگتری نیز در پیش روی داشت و آن نام و خاطره علی(ع) و حضور خاندان او در میان مسلمانان بود. نام علی(ع) را با سب و هتک و لعن همراه ساختند. این سب و لعن در مسجد نبوی که چند دهه پیش خانه علی(ع) هم بود انجام می‌شد. بسیاری از مواقع خانواده علی(ع) خود شنونده سب علی(ع) بودند. خطبه‌های جمعه آکنده از سب علی(ع) بود.‏‏ ‏‎[27]‎‏ ‏
‏‏مغیرة بن شعبه که به عنوان والی کوفه منصوب شده بود وظیفه اصلی خود را سب علی(ع) می‌دانست و این امر را با جدیت پیگیری می‌کرد.‏‏ ‏‎[28]‎
‏‏خط مشی قطعی معاویه همین بود. او در نخستین سال حاکمیت مطلق خود، که نخستین سال را سال جماعت خواند. یعنی سالی که همه مردم، همه گروهها در خلافت و حاکمیت معاویه به توافق رسیدند، اعلام کردم که: ‏‏انی برئت الذمة ممن روی شیئاً من فضائل ابی‌تراب و اهل بیته‏‏؛ من بری‌الذمه هستم از کسی که سخن درباره فضیلت ابوتراب و خانواده‌اش بگوید.‏‏ ‏‎[29]‎‏ به کار بردن ابی‌تراب با توجه از طرف معاویه انجام می‌شد. ‏
‏‏در نقطه مقابل معاویه به عمالش نوشته بود که در هر شهر و دیاری مأموریت دارند شهادت شیعیان را قبول نکنند، آنان را طرد کنند و در برابر، طرفداران عثمان را دریابند. آنان را به خود نزدیک نمایند، آنان را اکرام کنند و نام تمامی پیروان و دوستداران عثمان را با نام پدر و نام عشیره برای معاویه ارسال کنند.‏‏ ‏‎[30]‎‏ ‏
‏‏ابن ابی‌الحدید مطلب بسیار مهم و حساسیت‌برانگیزی را در این مورد نقل می‌کند. نوشته است ترویج فضایل و مدح عثمان آنچنان گسترده شد که معاویه نامه‌ای به عمال خود نوشت که در مورد فضایل عثمان دیگر فعالیت و تبلیغ کفایت می‌کند. درباره دیگر صحابه نیز تبلیغ کنید. بدیهی است او صحابه‌ای را مطرح می‌کرد که ترویج آنان ترویج حکومت او بود مثل ابی هریره و سمرة بن جندب. احادیث جعلی را به شکل جزواتی در سراسر قلمرو حکومت می‌فرستادند. معلمان همین مطالب را به کودکان می‌آموختند. خطبا در مساجد همین مطالب را مطرح می‌کردند.‏
‏‏وقتی عده‌ای به معاویه گفتند تو که به همه اهدافت رسیدی. از بدگویی و لعن علی(ع) دست بردار. گفته بود: «می‌خواهم کودکان بر این بدگوییها و لعنها تربیت شوند و قامت کشند و بزرگان پیر‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 260
‎‏شوند تا دیگر یادکننده‌ای باقی نماند، که یاد او و فضیلتهای او را بداند و زنده نگه‏‏‌‏‏دارد».‏‎[31]‎
‏‏طبیعی بود که معاویه در این راه از هزینه کردن‌های گسترده و هنگفت پرهیز نداشت. به حدی که او را پرخرج‌ترین خلیفه دانسته‌اند.‏‎[32]‎
‏‏این منظومه تنها با سب و لعن علی(ع) پایان نمی‌پذیرفت. معاویه و عمالش تصمیم بر نابودی جریان امامت داشتند. قتل و غارت اموال دوستداران علی(ع) حلقه دیگر این سلسله فعالیتها بود.‏‏ ‏‎[33]‎
‏‏ابن ابی‌الحدید از امام محمد بن باقر(ع) روایت پراهمیتی نقل می‌کنند که معاویه و عمالش با شیعیان چگونه رفتار می‌کردند. «‏‏و لانا من علی دمائنا و دماء اولیائنا و وجد الکاذبون الجاحدون لکذبهم و جهودهم موضعاً یتقربون به الی اولیائهم و قضاة السوء و عمال السوء فی کل بلده...‏‏»‏
‏‏«فقتلت شیعتنا فی کل بلده و قطعت الایدی و الارجل علی الظنه و کان من یذکر بحبنا و الانقطاع الینا سجن او نهب ماله او هدمت داره».‏
‏‏سمرة بن جندب که به عنوان حاکم بصره تعیین شده بود، هشت هزار نفر از مردم را کشت. جرم آنان این بود که دوستدار علی(ع) و اهل‌بیت او بودند و یا اینکه متهم شده بودند که در قتل عثمان دخالت داشته‌اند. زیاد به سمره گفته بود: نگران نیستی که بی‌گناهی را کشته باشی؟ می‌گوید: نه اگر هشت هزار نفر دیگر را هم بکشم نگران نیستم.‏‎[34]‎‏ در مدینه سمره خانه‌های مردم را خراب می‌کرد و زنان قبیله همدان را به اسارت گرفت و در بازارها فروخت و این نخستین بار بود که زنان مسلمان در بازارها فروخته شدند. قبیله همدان از شیعیان علی(ع) بودند و همین جرم برای سمره کافی بود. ابن‌اثیر از قول سمره نقل می‌کند که گفته بود: اگر خداوند را هم مثل اطاعتم از معاویه، اطاعت می‌کردم هیچگاه مرا عذاب نمی‌کرد!‏‎[35]‎
‏‏به بسر بن ارطاة که از طرف معاویه حاکم مدینه شده بود فرمان داد که هر کس از اطاعت معاویه سرپیچی کند او را به قتل برساند و شیعیان علی(ع) را هر جا که دید بکشد. پیداست مدینه برای معاویه اهمیت به سزایی داشته او می‌خواست پایگاه خانواده پیامبر(ص) را در مدینه منهدم کند. همانگونه که مقر بیت‌المال را از کوفه به شام منتقل کرد و تصمیم گرفته بود منبر رسول‌الله را نیز از مدینه به شام ببرد. می‌خواست مدینه به عنوان یک کانون مقاومت در برابر او شکسته شود. بسر بن ارطاة حدود سی هزار نفر را در مدینه و مکه به قتل رسانید. علاوه بر آن عده‌ای را نیز در آتش سوزاند. به تعبیر ابن ابی‌الحدید زمانه و شرایطی شده بود که مردم  ترجیح می‌دادند که به آنان زندیق و یا کافر گفته شود اما شیعه علی(ع) شناخته نشوند.‏‎[36]‎‏ کار به جایی رسیده بود که نام علی(ع)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 261
‎‏برده نمی‌شد. اگر می‌خواستند مطلبی را از علی(ع) نقل کنند می‌گفتند ابوزینب چنین گفته است و یا گفته می‌شد قال الشیخ. علاوه بر آن بنی‌امیه از اینکه از نام علی(ع) بر فرزندان خود استفاده کنند منع شده بودند. ‏
‏‏در دوران حاکمیت یزید، تمامی این امور یعنی ترویج اندیشه مرجئه، تبلیغ اختلافات قبیله‌ای و تحسین شاعران که به هجو یکدیگر مشغول بودند و سرکوب خانواده پیامبر(ص) شدت بیشتری پیدا کرد. امام حسین(ع) در دوران حاکمیت معاویه احتیاط هوشمندانه‌ای را پیشه کرده بود. هرگاه شیعیان درخواست می‌کردند که آماده قیام‌اند، امام حسین(ع) به آنان سفارش می‌کرد که صبور و هوشیار و مراقب باشند. ‏‎[37]‎
‏‏می‌دانست معاویه با شیوه‌های مخصوص به خود هر حرکت و نهضتی را خاموش و منکوب می‌کند بدون آنکه آن حرکت یا نهضت بتواند تأثیر اجتماعی تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. البته شیوه امام حسین(ع) در برابر معاویه سکوت نبود که معاویه بتواند از سکوت امام حسین(ع) به عنوان تأییدی بر حکومت خود بهره گیرد. برعکس، امام حسین(ع) با هشدارهای صریح و افشاگرانه خود به تحلیل و تبیین چهره معاویه و ساختار حکومت او می‌پرداخت. چنانکه در نامه‌ای که امام حسین(ع) برای معاویه نوشت بدون کمترین پرده‌پوشی عمق قساوت و جنایت و حرمت‌شکنی معاویه را بیان کرد. ‏
‏‏مروان بن حکم عامل و والی مدینه برای معاویه نوشته بود که عمرو بن عثمان گفته است عده‌ای از مردم عراق و چهره‌های شاخص حجاز با حسین(ع) ارتباط دارند و در صدد مخالفت با معاویه هستند. مروان بن حکم از معاویه خواسته بود که نظرش را در این مورد بیان کند. معاویه نامه‌ای برای امام حسین(ع) نوشت و او را به وفاداری و تمسک به معاهده و پرهیز از ایجاد اختلاف در میان مسلمانان توصیه و نصیحت کرد. امام حسین(ع) در پاسخ به معاویه ضمن نفی سخن‌چینان و جاسوسان، اعلام کرد که درصدد جنگ با معاویه نیست. اما نکاتی را برای معاویه نوشت که آیینه واقعیت‌نمای حکومت معاویه بود: ‏
‏‏«آیا تو نبودی که حجر بن عدی و یاران نمازگزار عابد او را که ستم را انکار می‌کردند و با بدعت مخالفت می‌نمودند، به معروف امر می‌کردند و از منکر نهی می‌نمودند و در راه خداوند از ملامِت ملامت‌کنندگان بیمی نداشتند آنان را به ستم کشتی در حالی که به آنان، به سوگندهای شدید و وعده‌های موکد امان داده بودی؟‏
‏‏آیا تو قاتل عمرو بن الحمق نیستی که از صحابه پیامبر(ص) بود. عبد صالحی که عبادت بسیار‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 262
‎‏جسم او را نحیف و رنگ او را زرد کرده بود. او را نیز پس از اینکه امان داده بودی کشتی. آیا تو کسی نیستیکه زیادبن سمیه را به عنوان فرزند پدر خودت معرفی کردی و سنت پیامبر(ص) را نادیده گرفتی و او را براهل اسلام مسلط ساختی. مردم را می‌کشد و دستها و پاهای مردم را می‌برد، چشمان آنان را میل می‌کشد. آنان را بر تنه درخت به درا می‌کشد. گویی تو – معاویه – از این مردم نیستی و این مردم هم از تو نیستند. آیا تو نبودی که به زیاد نوشتی هر کس را بر دین علی است بکشد و آنان را مثله کند مگر دین علی غیر از دین پسر عمویش پیامبر اسلام(ص) است...»‏‎[38]‎
‏‏عبدالله علائلی این نامه امام حسین(ع) را فریادی در برابر ستم و تجاوز معاویه می‌داند. نامه‌ای که فی‌الواقع علل نهضت امام(ع) را تبیین می‌کند. ‏‎[39]‎
‏‏امام حسین(ع) با این واقعیت تلخ روبرو بود که اسلام دگرگون شده بود و آنچه به نام اسلام مطرح و ترویج می‌شد کاملاً بر خلاف و معکوس حقیقت اسلام بود. اسلام اموی مسلط بود و سلطنت معاویه و یزید که متکی بر چنین اسلامی بود هر چه مجال و قدرت بیشتری می‌گرفت، حقیقت اسلام را بیشتر تحریف می‌نمود. امام حسین(ع) به روشنی می‌دید که رسالت پیامبر(ص) و قرآن و همۀ جهاد و رنجهای علی(ع) فراموش شده است. اسلامی ترویج می‌شد که مشخصه‌اش سب و لعن علی(ع) است. از طرف دیگر مردم با چنین اسلامی تربیت می‌شدند. تحریف آنچنان کارساز بود که گاه در مسلمان بودن و یا نماز خواندن علی(ع) تردید می‌کردند. نقطه اوج و خاتمه کار یزید این بود که بتوانند تأییدی از امام حسین(ع) برای خود بگیرند. بیعت امام حسین(ع) با یزید می‌توانست به مفهوم مشروعیت حاکمیت یزید و تأیید تمامی جرایم و جنایات بنی‌امیه قلمداد شود. امام حسین(ع) درست در همین مرحله با نهضت عاشورا هم اسلام را که مثل ستاره‌ای از مدار خود خارج شده بود، در مدار قرار داد و هم بنیان حاکمیت نامشروع بنی‌امیه را با مشروعیت و تلالؤ خون خویش افشا و مضمحل ساخت و هم فضای جامعه اسلامی را دگرگون نمود. ‏
‏‏نهضت عاشورا، آیین سکوت و تسلیم مرجئه را در برابر واقعیت قرار داد که دیگر آنان نمی‌توانستند نسبت به جنایت عظیم یزید بی‌تفاوت بمانند. درگیریهای جاهلی و قبیله‌ای نیز تحت تأثیر نهضت عاشورا خاموش شد. شاعران نمی‌توانستند نسبت به این جریان عظیم بی‌تفاوت باشند. مردم نیز در عمق جان خود تکان خورده بودند. گدازه‌های غم و حسرت در جان آنان می‌گداخت. مقاومتهای پی در پی مردم مدینه و مکه، نهضت توابین... انعکاس اثر تعیین‌کننده عاشورا بود. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 263
‎‏مبحث دوم ‏
‏‏مبانی اعتقادی نهضت عاشورا‏
‏‏1- امام حسین(ع) به روشنی می‌دانست که معاویه و یزید درصدد نابودی حقیقت اسلام و زوال رسالت پیامبر اسلام(ص) برآمده‌اند. معاویه و یزید اعتقادی به اسلام نداشتند. معاویه حتی نسبت به زنده ماندن نام پیامبر(ص) ناخشنود و مسأله‌دار بود. وقتی ابوالدرداء به معاویه توصیه کرد که در ظروف طلا و نقره نیاشامد و به او گفت: از پیامبر(ص) شنیده‌ام که هر کس در ظروف طلا و نقره بیاشامد درون خود را از آتش دوزخ انباشته است. معاویه می‌گوید: اما من در این قضیه اشکالی نمی‌بینم. ‏‎[40]‎
‏‏مطرف پسر مغیرة بن شعبه می‌گوید: با پدرم به نزد معاویه رفتیم. دیدم پدرم بسیار غمگین است. گفتم: چه شده است؟ گفت: از نزد پلیدترین انسانها می‌آیم. به معاویه گفتم: حالا که حکومتت تحکیم پیدا کرده است و سن و سالت هم بالا رفته است. بنی‌هاشم را هم دریاب. به آنان صله  رحم کن تا نامت به نیکی بماند. گفت: هیهات! هیهات که نامم بماند. ابوبکر سالها خلیفه بود و رفت. عمر خلیفه بود و رفت. اما برای محمد(ص) هر روز پنج بار فریاد می‌زنند که:‏‏ اشهد ان محمّداً رسول الله‏‏ کدام یاد من باقی بماند؟‏‎[41]‎
‏‏مسعودی در مروج الذهب نقل می‌کند که معاویه گفت: بعد از آنکه نام خلفای سه گانه بمیرد و نام محمد زنده بماند چه عمل باقی خواهد ماند؟ مگر اینکه نام محمد(ص) نیز دفن شود و از بین برود. ‏‎[42]‎
‏‏اگر معاویه برانداختن نام و یاد پیامبر(ص) و رسالت او را و اهل‌بیت او را با پیچیدگی انجام می‌داد، یزید دیگر پروایی نداشت او اساساً تربیت اسلامی نداشت. به تعبیر عبدالله علائلی یزید اساساً تربیت مسیحی داشت. مادرش از بنی کلب بود و این قبیله قبل از اسلام مسیحی بودند و هنوز آثار و عوارض فرهنگ تربیت مسیحیت در این قبیله باقی بود. یزید دوران کودکی و نوجوانی خود را در میان همین قبیله گذراند و در نزد برخی از مسیحیان نسطوری تربیت شد.‏‎[43]‎
‏‏2-با همه دسیسه‌ها و ترفندهایی که معاویه داشت امام حسین(ع) نسبت به پیمان صلح متعهد و پای‌بندی بود. این نکته را در نامه‌ای به صراحت به معاویه نوشته بود ‏‏که معاذالله ان انقض عهدا عهده الیک اخی الحسن‏‏؛‏‎[44]‎‏ پناه بر خداوند می‌برم که پیمانی را که برادرم بسته است نقض کنم. البته امام حسین(ع) در نامه مفصلی که بعداً به معاویه نوشت و به شهادت حجر بن عدی و عمرو بن حمق‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 264
‎‏اشاره کرد. نامه پرصلابت دردمندانه‌ای که آیینه زمانه امام حسین(ع) است. در آن نامه امام حسین(ع) اشاره کرد: ‏‏«و ما اظن ان لی عندالله عذرا فی ترک جهادک! و ما اعلم فتنه اعظم من ولایتک امر هذه الامة»؛‏‎[45]‎‏  ‏‏گمان نمی‌کنم در برابر خداوند برای ترک جهاد با تو – معاویه – عذری داشته باشم. و هیچ فتنه‌ای را نیز بزرگتر از حکومت تو بر این امت نمی‌دانم. ‏
‏‏امام حسین(ع) برای احیای دین رسول خدا، اصلاح امت، در برابر اجبار به بیعت با یزید که به معنی به رسمیت شناختن این فتنه عظیم بود مقاومت کرد. امام حسین(ع) به روشنی فلسفه حرکت و نهضت خود و بنیان اعتقادی نهضت خویش را در مدینه در مجلس ولید بن عقبه بیان کرد: ‏
‏‏«انا اهل البیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و محل الرحمة و بنا فتح الله و بنا ختم و یزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلی لا یبایع لمثله ولکن نصبح و تصبحون و ننتظر و تنتظرون اینا احق بالخلافه و البیعة».‏‎[46]‎
‏‏امام حسین(ع) همین مضمون یعنی تقابل کامل اسلام با حاکمیت یزید را در عبارتی دیگر به مروان بن حکم گفتند. مروان به امام حسین (ع) سفارش کرد که با یزید بیعت کند. گفت خیر دین و دنیای تو در بیعت با یزید است!‏
‏‏امام حسین(ع) آیه استرجاع را تلاوت نمود: ‏
‏‏انا لله و انا الیه راجعون و علی السلام و السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید.‏‎[47]‎‏ ‏
‏‏حکومت یزید و استمرار این حکومت به معنی پایان یافتن اسلام بود. امام حسین(ع) نیز تمام هویت و اعتبارش به دلیل نسبتی است که با اسلام دارد. حمایت و حضور او استمرار حیات پیامبر(ص) و علی(ع) است و او چگونه می‌تواند یزید را به رسمیت بشناسد. ‏
‏‏در یک کلام نهضت او، نهضت عاشورا احیای اسلام و اصلاح امت رسول‌الله و افشای ماهیت ضد دینی حکومت بنی‌امیه بود. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 265

‏‎ ‎
‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 266
‎- دعبل بن علی الخزاعی، دیوان(بیروت، دار کتب اللبنانی 1972م)، ص 107.- کراجکی، کنز الفوائد (تهران، مکتبة المصطفوی، بی تا)، ص 349 و 350.- بلاذری، انساب الاشراف (بیروت، 1979م) ص 213.- ابن اعثم، الفتوح (بیروت دارالکتب العلمیه 1986م) ج3، ص 154.- ابن عبدربه، العقد الفرید (بیروت داراحیاء التراث العربی، 1989م /  1409هـ.ق) ج4، ص 359.ابن عبدریه نام آن عالم یهودی را رأس الجالوت ذکر کرده است گفته بود: فاصله من و داود هفتاد نسل است و یهودیان همواره مرا بزرگ می شمرند  و شما که با پیامبرتان تنها یک نسل فاصله داشتید. فرزند او را کشتید.- ابی بکر ابن العربی المالکی، العواصم من القواصم (قاهره: دارالکتب السلفیه 1405هـ.ق) ص 29.- علامه امینی، الغدیر (بیروت، دارالکتاب العربی، 1967م، 1379 ق) ج1، ص 324 و 325.- طبری، تاریخ الطبری، (بیروت، مؤسسه الاعلمی، بیتا) ج 4، ص 275.- همان، ص 281.- همان، ص 313.- محمد مهدی شمس الدین، ثورة الحسین ظروفها الاجتماعیه و آثارها الانسانیه، (بیروت – دارالتعارف، 1979م) ص 75.- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه (بیروت، دارالحیاء الکتب العربیه 1959م  /  1378ق) ج1، ص 340.- شهرستانی، الملل و النحل (بیروت، دارالمعرفه، 1975م /  1359ق) ج1، ص 114.- مونتگمری وات، فلسفه و کلام اسلامی، ترجمه ابوالفضل عزتی (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1370ش) ص 47و 48.- Philip.k Hitti, History of the Arabs (London, Macmillan, 1964), p:247.- ثورة الحسین ص 116.- احمد امین، فجر الاسلام (بیروت، دارالکتاب العربی، 1975م) ص 279 تا 282.- به عنوان نمونه عدن بن عبدالله بن علقبه بن مسعود که به ارجاء باور داشت، بعداً از باور خود بازگشت و سرود: فاول ما افارق غیرشک افارق ما یقول المرجئوناو قالوا مؤمن من آل جور و لیس المؤمنون بجائریناو قالوا مومن دمه حلال و قد حرمت دمأ المومنینانک: فجر الاسلام، ص 282.- الغدیر، ج 8، ص 349.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44 تا 46.- ثورة الحسین، ص 78.- ابی الفرج الاصفهانی، الاغانی( بیروت دارالکتب العلمیه، 1407ق)، ج 17، ص 153.- السید مرتضی العسکری، مقدمه مرآة العقول( تهران، دارالکتب الاسلامیه 1404ق) ج2، ص 145.- شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 73.- فجر الاسلام، ص 212 -213.- الغدیر، ج 5، ص 205.- ابوالاعلی مودودی، خلافت و ملوکیت (لاهور، 1983م) ص 210.- الکامل ج3، ص 413 و 414.- السید مرتضی العسکری، معالم المدرستین (بیروت، مؤسسه النعمان، 1990م /  1410 ق) ج2، ص 47 و 48.- شرح نهج البلاغه ج 11، ص 44.- همان، ج 4، ص 56 و 57.- ابی عثمان عمرو بن بحر الجاحظ، العثمانیه، به تحقیق: عبدالسلام محمد هارون (دارالکتاب العربی، 1374 ق، 1955 م) ص 95.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 43 و 44.- تاریخ الطبری، ج 4، ط 176 و 177.- ثورة الحسین، ص 73.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44.ابن ابی الحدید در جلد دوم شرح نهج البلاغه به تفصیل دربارۀ بسر بن ارطاة و قساوت و جنایت او سخن گفته است:نک: شرح نهج البلاغه ج 2، ص 3 تا 18.- ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة: (بیروت، دارالمعرفة، بی تا) ج 1، ص 142.- علامه سید محسن امین، اعیان الشیعه (بیروت، دارالتعارف، بی تا) ج1، ص 583.- عبدالله العلائلی، امام الحسین (بیروت، دارمکتبة التربیة، 1972م) ص 338.- شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 130.- همان، ص 129و 130.- مسعودی، مروج الذهب (بیروت، دار الاندلس، 1973م) ج 3 و ص 454.- الامام الحسین، ص 58 تا60.- موسوعة کلمات الامام حسین، معهذ تحقیقات باقر العلوم(ع) (منظمه الاعلام الاسلامی، قم، 1373) ص 239.- همان، ص 258.- همان، ص 283.- الفتوح، ج5، ص 17.نسبت عاشورا با بعثت
‏‏نسبت عاشورا با بعثت‏
‏‏مقصود فراستخواه‏
‏‏یکم‏
‏‏در آغاز سدۀ هفتم میلادی، بعثت و دعوت حضرت محمد(ص) و ظهور اسلام، به واقع یک نهضت اصلاح‌طلبانۀ دینی در فرهنگ رایج مذهبی مکّه و وضع و مناسبات موجود آن بود، نهضتی کاملاً جدّی؛ برای اینکه مقارن و کمی پیش از آن، کسانی را هم شاهدیم که طالب حقیقت و حنیفیّت و بیزار از شرک و بت‌پرستی و متنفّر از برخی مظاهر و فرهنگ و مناسبات جاهلی بودند و گفته شده که حتّی اینجا و آنجا دعوتی و فعالیتی می‌کردند. مثلاً بنا به روایتی، اندکی پیش از بعثت، ورقة بن نوفل، عبیدالله بن حجش، عثمان بن حویرث و زید بن عمرو نفیل از بت‏‏‌‏‏پرستی اظهار بیزاری کرده و به توحید و دین اصیل ابراهیم(ع) گرایش نشان داده‌اند.‏‎[2]‎‏ همچنین گفته شده که «قیس بن ساعده» (فوت: 22 قبل از هجرت) مهمترین خطیب بازار عکاظ، معتقد به خدای یگانه بود و به حکمت فرا می‌خواند و اندرز می‌داد. از توحید و زهد و فصاحت او سخن‌ها رفته است.‏‎[3]‎‏ گویند پیامبر در بازار عکاظ خطبۀ او را شنیده بود و بعدها درباره‌اش می‌گفت: ‏‏«رحم الله قسّا انّی لارجو یوم القیامة ان یبعث امة واحدة»‏‎[4]‎‏ ‏‏ورقة بن نوفل اخیرالذکر نیز از قبیلۀ قریش و فردی با سواد بود. نقل شده که او بت پرستی را ترک گفت و مردم را از خوردن گوشت قربانی بتها باز داشت. وی حقانیت بعثت پیامبر را تأیید کرد و به خدیجه گفت: «همان ناموس بزرگ که بر موسی نازل می‌شد بر محمد(ص) نیز نازل شده است.»‏‎[5]‎‏ از فردی دیگر به نام ابو عثمان امیّه بن ابی الصّلت، شاعر ثقفی (فوت 7 یا 8 هجری) نیز سخن رفته که متدیّن و آگاه به تورات بود. شراب را حرام می‌دانست شعرهایی در ذکر قیامت و خدا می‌گفت. او طمع در نبوت داشت و پس از بعثت حضرت محمد(ص) می‌گفت: امیدوار بودم که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 269
‎‏پیغمبر شوم.‏‎[6]‎‏ با رسول خدا می‌گفت‏‎[7]‎‏ و با قریش همراهی کرد و برای کشتگان آنها در جنگ بدر مرثیه سرود.‏‎[8]‎‏ طبق روایتی، پیغمبر بسیار دوست داشت که شعر او را بشنود و می‌گفت: «زبان او ایمان آورده، ولی دلش نه!»(‏‏آمن لسانه و کفر قلبه‏‏) ‏‎[9]‎
‏‏در مقایسه با اینهاست که می‌گوییم نهضت اصلاح‌طلبی دینی پیامبر، کاملاً جدّی و چیزی دیگر و فراتر از اینها بود و  مردم را به «بازاندیشی ژرف در دین» و تجدید نظر در انگارها و رفتارها و مناسبات منحط و زیانبار فرا می‌خواند. چند یک از خواستمانها و رویکردهای جدید را ذکر می‌کنیم: ‏
‏‏الف: انتقاد از پرستش بتهای قبیله‌ای و ذهنی و ... طرح مسأله حق‌پرستی، توحید و تسبیح و تعالی‏
‏‏(خرافه شویی و اوهام زدایی از دینداری).‏
‏‏ب: تأکید بر ضرورت هدفداری حیات انسانی و احساس مسؤلیت او، توجهش به اینکه مردمان فراتر از عمر محدود دنیوی، حیاتی ابدی و اخروی دارد.(پرهیز دادن از روزمرگی و دنیاپرستی، و گشودن چشم‌اندازها و افق دید نسبت به هستی و زندگی و مقاصد اصیل حیاتی).‏
‏‏ج: پای فشردن بر اخلاق و معنویّت و انسانیّت ‏
‏‏(مثل تشویق به راستی و درستی، پاکی، داد و دهش و انفاق، عفّت و حیأ و پاکدامنی، صرفه‌جویی و قناعت و ... و پرهیز دادن از قماربازیها و میگساریها و عیّاشیهای کذایی عرب، رنگ و ریا، فریبکاری، قتل، دزدی، غصب، بخل، معصیّت، تحقیر، سخر، کینه، تجسّس، سوءظن و افترا، استبداد به رأی، غیبت، حمیت و تعصب و انتقامجویی جاهلی، نقض عهد و پیمان، منع ماعون و ...).‏
‏‏د: دفاع از آگاهی و عقلانیّت، حق و عدالت و نصفت و برابری‏
‏‏ (مثل مخالفت با جهالت، بی‌خبری، تقلید کورکورانه از آبا و اجداد و شیوخ و اعاظم قبیله، تبعیض و بی‌عدالتی، کنز و ربا و استثمار، معاملات اجحاف آمیز، اکل مال یتیم، کم‌فروشی و بخس اشیاء ناس، سلب حقوق زنان، دست به دست شدن ثروت در میان تجّار معدود، اسراف و هوسرانی،... و دعوت به علم و تعقّل و تفکّر و استماع قول و اتّباع احسن و جدال نیکو، خدمت به خلق، دستگیری از بینوایان و اطعام طعام، شهادت به حق، دفاع از مظلومین، اصلاح ذات البین، عمل به عرف پسندیده و معروف، آباد کردن زمین، کار و تلاش و اشتغال مفید و سازنده، تدبیر معاش، ایجاد ثروت و زدودن فقر، تکافل جمعی، قراردادهای اجتماعی و همزیستی مسالمت آمیز، ضرورت دفاع‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 270
‎‏عادلانه از حقوق خود ضمن تأکید بر صلح و سلم و ...)‏
‏‏هـ: تأیید هر چه از آداب و رسوم و عادات و قواعد و عرف و شرع خوب و مفید که در میان عرب بود، ضمن انجام پاره‌ای اصلاحات لازم در آنها و تعالی بخشیدن به قالب و محتوای آنها.‏
‏‏(مثل تأکید بر نماز، روزه، حجّ، قربانی، حرمت قتال در ماه حرام، شورا، بعثت، مهر صداق و خیلی از احکام معاملاتی و مدنی و حقوقی و کیفری پیشین .... و مخالفت با آداب و عادات زیانبار مثل کهانت، سحر، فالگیری، نجوم احکامی، مفاخرات  با خونخواهی جاهل، رحمی و مالکیت انحصاری بزرگان بر امکانات عمومی، زنده به گور کردن دختران، سنت خلیع و طرید که پسری را از حقوق فرزندی و ارث محروم می‌کردند و نیز بر عکس آن سنت پسر خواندگی، ظهار و سایر طلاقهای ظالمانه... و تلاش در جهت تعدیل و حلّ تدریجی مسائلی مثل تعددّ زوجات، برده‌داری و مردسالاری و ...)‏
‏‏دوم ‏
‏‏در کمون این نهضت اصلاح طلب دینی مثل هر نهضت اجتماعی دیگر، آفات و تهدیدهایی بود که مشخصاً پس از پیامبر بروز کرد. بخصوص که آن حضرت، افزون بر انجام وظیفۀ دعوت و نبوّت، به دلیل شرایطی مساعد که در یثرب فراهم آمد، مطابق مقتضیات و طبق عرف سالم و مترقی سیاسی آن روز (بیعت، شورا و امارت و ...) برای خدمت به مردم و احقاق حق و اجرای عدالت، قدرت سیاسی را نیز بر عهده گرفته بود.‏
‏‏ بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص)، انحصارطلبیها، قدرت‌طلبی‌ها و تعصبات گروهی، قبیله‌ای و تیره‌ای (مانند مهاجر و انصار، عدنانی و قحطانی و ...) به صورت «منّا الامیر»، «منّا الامیر» سر باز کرد و آشکارا بروز یافت. درست است که یک وقتی اینان برای نیل به هدف و مقاصد مشترک با هم متحد و یکدل و همبسته بودند و پس از رحلت نیز احیاناً در میانشان کسانی وجود داشت که دلشان برای اتحاد و تعقیب اهداف والای بعثت، می‌تپید  ولی جاه‌طلبی، تنگ‌نظری، ریاست‌طلبی، میل به قبضۀ بیشتر قدرت سیاسی  و تفوّق و حتّی چیرگی گروهی- صنفی  و طبقاتی بر گروههای دیگر، آثار نامبارک خودش را نشان داد.‏
‏‏در اثنای استحالۀ نهضت آرمانخواه توحید به نظام خلافت و «امپراتوری اسلامی»، به تدریج از میان دست‌اندرکاران نهضت، «طبقه‌ای جدید» در حال شکل‌گیری بود که روز  به روز، عطش بیمار گونۀ دنیاپرستی، مال‌دوستی، ریاست‌طلبی، سلطه‌جویی، چنگ انداختن انحصاری بر ثروت اقتصادی و ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 271
‎‏قدرت سیاسی جامعه، در آن طبقه، فزونی و حدّت و شدّت می‌یافت.‏
‏‏از وقتی که در زمان خلیفۀ دوم به دارندگان سابقۀ انقلابی (مثل هجرت و جهاد و ....) سهم و حقوق و امتیازات ویژه منظور گردید و با گسترش بی‌رویۀ این امتیازات در دورۀ خلیفۀ سوم، امکانات عمومی به صورتی نابرابر توزیع شد. ثروتی هنگفت که توسط فتوحات نظامی و غنایم جنگی، خصوصاً ثروت از طریق مبادلۀ زمینهای مفتوح العنوة! وارد جامعه می‌شد و ستمگران گروههای متنفّذ تاجر پیشه گردید. طلحه، مروان، اشعث بن قیس  و دیگران از راه معاوضۀ زمین، به مالکان بزرگ تبدیل شدند. خلیفۀ سوم کاخ ساخت و به تجمّل و مال‌اندوزی گرایید. نقدینگی عمومی را با ارقام کلان در اختیار خویشاوندانش همچون حکم بن عاص و ...-بی حساب و کتاب- قرار داد. مرض مال‌اندوزی در میان صحابۀ پیغمبر و دست‌اندرکاران انقلاب به رهبری آن حضرت، واگیر و شایع شد.‏‎[10]‎
‏‏بنا به پاره‌ای گزارشهای تاریخی، عثمان برای نخستین بار خانه از سنگ و آهک و چوب ساج و مرمر بالا برد و اموال منقول و غیر منقول (باغها و چشمه‌ها و...) فراوانی اندوخت و پس از خود، دارایی‌ای هنگفت به ارث گذاشت. (هزاران دینار نقد، همچنین اسبان و شتران فراوان و املاکی در وادی القری و حنین و نقاط دیگر).‏‎[11]‎‏ زیدبن ثابت (کاتب قرآن و مشاور امور استنساخ قرآن ابوبکر و عمر و عثمان) آن قدر طلا و نقره جمع کرده بود که تبر از عهدۀ شکستن آنها برنمی‌آمد.‏‎[12]‎
‏‏چارپایان و شتران باری و سواری و اسبهای عبدالرحمان بن عوف، از هزاران رأس می‌گذاشت.‏‎[13]‎‏ طلحه بن عبدالله صدها کنیزک و غلام داشت.‏‎[14]‎‏ او در کوفه با گچ و آجر و ساج خانه ساخت (این خانه تا چند قرن باقی بود و مورّخان بعدی در کتابها از آن سخن گفته‌اند.) درآمد روزانه‌اش از زمینهای خود در عراق، هزار هزار دینار بود و این غیر از بخشهای دیگر دارایی او (هزار اسب و ...) بود. پس از مرگش ثروتی چند میلیون دیناری از او به جای ماند.‏‎[15]‎
‏‏زبیر بن عوام در مصر و بصره و کوفه و اسکندریه و دیگر شهرها خانه‌های مجلل بنا کرد. خانۀ او در بصره نیز مثل خانۀ طلحه در کوفه، تا چند قرن باقی و معروف بود. از او نیز هزاران دینار، ثروت و نیز اموال هنگفت دیگر (از هزار اسب و جز آن ) باقی ماند.‏‎[16]‎
‏‏هم در دورۀ عثمان بود که معاویه پسر ابوسفیان – مظهر اشرافیت مزوّر، فرصت‌طلب، داعیه‌دار قدرت و ثروت و تهی از آرمان عدالت –با تشکیلات اشرافی، پلیسی، امنیتی، و تبلیغاتی خاصّ خود، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 272
‎‏در شام تحکیم گردید. ‏
‏‏وضع معاویه (تازه، در زمان خلیفۀ دوم) به گونه‌ای گشته بود که او، وی را به عنوان «کسری العرب» (شاهنشاه تازه به دوران رسیده با عبا و قبا و ردای عربی) یاد کرد. دستگاه معاویه از جهت تجملات، تقلیدی جاهلانه و منحطتر از حکومت روم بود. با این تفاوت که اهل حدیث (امثال مسرة بن جندب‌ها) در جوار قدرت او و از قبیل ترشحات اقتصادی دربار او، مرتّب «قال الله» و «عن النبی(ص)» می‌کردند، آیه می‌خواندند، حدیث و روایت می‌ساختند. باری اسلام وسیله‌ای برای توجیه قدرت و ریاست و کسب ثروت و بدست آوردن و حفظ حکومت شده بود. ‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:51  توسط hasan gholami  | 

9- شخصیت حضرت زینب(ع) و اعتقاد راسخ وی به بقای نهضت‏
‏‏ اسیران اهل بیت را وارد مجلس ابن‌زیاد کردند؛ مجلس از هر جهت آراسته شده و سران شهر نشسته‌اند؛ ابن‌زیاد با کمال نخوت و پیروزمندانه بر تخت خود تکیه زده و سر مبارک امام حسین را جلوی خود گذارده؛ مجلس را برای شکستن روحیۀ اسیران آراسته‌اند به خیال اینکه ابهت مجلس، زینب و سایر اسیران را  مرعوب خواهد ساخت؛ در حالی که زینب به صورت ناشناس در گوشه‌ای با پست‌ترین لباسهای خود نشسته و کنیزان دورادور او را گرفتند، ابن‌زیاد گفت‏‏: «من هذه؟»‏‏(این زن، کیست؟» حضرت جواب نداد تا سه مرتبه پرسید جواب نشنید تا مرتبۀ سوم یکی از بانوان گفت‏‏: «هذه زینب بنت فاطمة بنت رسول الله» ‏‏ابن‌زیاد رو به زینب کرد و چنین گفت: «‏‏الحمدلله الّذی فضحکم و قتلکم و أکذب احدوثکم»‏‏(‏‏شکر خدای را که شما را رسوا ساخت و شما را کشت و آنچه گفتید دروغ شد.) و زینب(ع) فرمود‏‏: «الحمدلله الّذی أکرمنا بنبیّه محمّد(ص) و طهّرنا من الرّجس تطهیراً؛ إنما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله»‏‏(شکر خدای را که ما را به پیامبرش کرامت بخشید و از هر گونه پلیدی تطهیرمان نمود و فاسق را رسوا ساخت و فاجر را تکذیب نمود و او غیر ماست.) ابن‌زیاد گفت: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» فرمود: «خداوند شهادت بر آنها نوشت و به شهادتگاه خود رفتند و به زودی با تو محاجه خواهند نمود. پس توجه کن که شکست با کیست. در آن روز مادرت به عزای تو بنشیند فرزند مرجانه!» و در این برخورد شخصیت، بزرگواری، شکست‌ناپذیری، کوچک بودن دنیا و مقام ریاست آن در دید زینب(ع)، دید وسیع و همت بلند زینب(ع) متجلی است. با اینکه مجلس برای خرد کردن روحیۀ زینب و اسیران چیده شده بود، ولی برعکس آنچنان ابن‌زیاد کوچک و حقیر شد و سخت غضبناک و به طرف زینب(ع) حمله‌ور شد. عمروبن حریث گفت: «ای امیر! او زنی است و زنان را به سخنان و خطاهاشان مؤاخذه نمی‌کنند» ابن‌زیاد گفت: «خداوند قلب مرا از طغیان‌گران اهل تو شفا بخشید» زینب(ع) گریست و فرمود: «شاخه‌های درخت زندگی‌ام را قطع کردی و بزرگ مرا کشتی و ریشه‌ام را خشکاندی. اگر با این به آرامش رسیدی پس رسیده باش» زینب با عباراتی زیبا و عاطفه‌برانگیز برای مجلسیان که آنها را متأثر ساخت، صحبت کرد و ابن‌زیاد گفت: «این زن سجع و شعر می‌گوید همان گونه که پدرش هم شاعر بود» زینب فرمود‏‏: «ماللمرأة و السّجاعة؟»‏‏(مرا با شعر چه کار؟ آنچه من گفتم در دل من بود که به صورت عبارات تجلی یافت.)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 245
‎‏زینب(ع) و حفظ جان امام زمان و حجت خدا، امام زین‌العابدین‏
‏‏ابن‌زیاد رو به امام سجاد کرد و گفت: «‏‏من أنت‏‏؟»(تو کیستی؟) فرمود: «‏‏علی بن الحسین‏‏» گفت: «آیا خداوند علی را در کربلا نکشت؟» فرمود‏‏: «قد کان لی أخٌ یسمّی علیّاً قتله النّاس.»‏‏(برادری داشتم که نامش علی بود که مردم او را کشتند.) ابن‌زیاد گفت: «بلکه خدا او را کشت.» امام فرمود‏‏: «الله یتوفّی الأنفس حین موتها»‏‏ در این دو جریان توجه می‌فرمایید ابن‌زیاد با نسبت دادن امور به خدا می‌خواهد خود را تبرئه کند؛ یعنی در واقع جنایت را به گردن خدا بیندازد و سود آن را خود ببرد. زینب و امام(ع) آن را نفی می‌کنند. این کار ابن‌زیاد یک نوع عوامفریبی و بازی با عقیده مردم است که بعدها هم خلفا از این روش سوءاستفاده کردند و عقاید جبر را در جامعه رواج دادند تا خود تبرئه شوند.‏
‏‏امام در عین اینکه رابطه عمل را با خداوند نفی نمی‌کند، در عین حال جلو سوءاستفاده او را هم می‌گیرد. ابن‌زیاد گفت: «آیا جرأت جواب دادن به من را داری؟» دستور داد گردن امام را بزنند؛ زینب(ع) امام را در آغوش گرفت و فرمود: «ای فرزند زیاد! آنچه خون ریختی تو را بس است. به خدا قسم او را رها نمی‌کنم تا اگر تصمیم کشتن او را گرفتی مرا هم با او بکشی. ابن‌زیاد با کمال تعجب دقایقی نگریست و گفت: «به خدا قسم او دوست دارد همراه برادرزاده‌اش کشته شود؛ او را رها کنید.»‏‎[29]‎‏ سید در لهوف می‌گوید: امام(ع) به عمه‌اش فرمود‏‏: «اُسکتی یا عمّتی حتّی أُکَلِّمَه.»‏‏(عمه جان آرام باش تا با او صحبت کنم.) و سپس به ابن‌زیاد فرمود‏‏: «أما عَلِمتَ أنّ القتل لنا عادةٌ و کرامتُنَا الشّهادة؟»‏‏(آیا نمی‌دانی که کشته شدن سیرۀ ماست و شهادت کرامت و بزرگواری ماست؟)‏
‏‏برخورد قاطع و بزرگورانه زینب و امام سجاد(ع) مجلس را به هم ریخت. مردی از یک طرف به پا خاست و شدیداً اعتراض کرد و نقل کرده‌اند که عبدالله بن عفیف از پای سخنرانی ابن‌زیاد بلند شد و برخورد شدید کرد و در نتیجه ابن‌زیاد مصلحت ندید اهل‌بیت به مدت طولانی در کوفه اقامت کنند و مقدمات سفر آنها را فراهم ساخت.‏
‏‏نقش زینب در اسارت شام‏
‏‏همان گونه که قبلاً ذکر شد شام مرکز حکومت بنی‌امیه در مدت 42 سال در عصر حکومت معاویه زیر بمباران تبلیغات ضد اهل‌بیت بوده است و مردم با ضدارزش‌ها بزرگ شده‌اند و اهل‌بیت را نمی‌شناسند و مولای علی(ع) را به عنوان- ‏‏العیاذبالله‏‏- یک فرد جانی می‌شناختند. خبر پیروزی یزید به شام رسید. حکومت مقدمات جشن بزرگی را فراهم ساخته و مردم هم در این جشن پیروزی با ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 246
‎‏حکومت همراهند و شهر را تزیین نموده و به رقص و پایکوبی مشغولند که وصف آن در تواریخ از سهل بن اسعد و دیگران منقول است. محدث قمی در نفس المهموم در صفحه 432 نقل کرده است که اهل‌بیت را سه روز در دروازه شام نگه داشتند تا کاملاً شهر را زینت نمایند و بعد از تکمیل آذین‌بندی بیش از پانصد هزار مرد و زن با آلات موسیقی به تماشا آمدند؛ آنچه توانستند به لباس نو و الوان ملبس شده و مجلس یزید را نیز در یک وضع استثنائی آذین نمودند و شخصیتهای کشوری و لشکری و سفرای بلاد خارج را نیز دعوت نموده‌اند و امام چهارم نقل نموده‌اند که ما 12 نفر پسر بودیم که بزرگ آنها من بودم؛ هر کدام از ما دستهایش را به گردنش بسته بودند؛ زینب(ع) با سایر زنان که با طنابی بازوهای آنها را بسته بودند وارد بر یزید کردند. توجه شود شهر و مجلس یزید تجلی قدرت 50 ساله بنی‌امیه در اوج عظمت ظاهری و اسیران در نهایت ذلت وارد می‌شوند و زمینه از هر جهت برای سرکوب کردن و خرد کردن روحیه آنان فراهم است. اگر کسی حتی بیطرف در آن زمان و در مجلس بود و صحنه شهر و مجلس را می‌دید فکر می‌کرد کار یکسره شد و دیگر هیچ کس فکر حرکتی برعلیه حکومت نخواهد کرد و سالهای سال خیال حکومت راحت خواهد بود؛ چیزی که هیچ اهمیتی ندارد اسیرانند. ولی اسیران مخصوصاً امام چهارم(ع) و زینب آنچنان رسالت خود را به انجام رساندند که هم پیام خون حسین(ع) را رساندند و هم تبلیغات پنجاه ساله بنی‌امیه را باطل ساختند و هم دستگاه حاکم و شخص یزید را رسوا ساختند. ما در این مقال تنها به بخشی از برخورد زینب(ع) و سخنان وی اشاره می‌کنیم؛ با توجه به اینکه بحثمان پیرامون نقش زینب(ع) است.‏
‏‏یزید سخت مغرور است و تمام هدف خود که محو کامل آثار اسلام است در نظر گرفته و فکر می‌کند کار یکسره شده و تمام است. لذا در موضع پیروزی کامل سخن می‌گوید و سر مطهر امام حسین(ع) را در طشتی جلوی یزید نهاده‌اند و اشعار کفرآمیزی می‌خواند؛ یزید مست پیروزی اشعار خود را می‌خواند و با چوبدستی به سر مقدس امام و لبهای مبارک می‌زد. زینب(ع) موقعیت را مناسب دید؛ ضمن اینکه انبوهی از غم و اندوه او را احاطه کرده است و چون منظره‌ای اینچنین معمولاً برایش قابل تحمل نیست و در عین حال احساس رسالت می‌کند و باید چهره بنی‌امیه را معرفی کند، جنایات آنان را آشکار سازد و آثار تبلیغات را خنثی سازد، از جای خود برخاست. این خطیب زبردست و دانشمند به استناد آیات قرآن و منطق قوی جنایات یزیدیان را ذکر کرد، با دیده تیزبین عاقبت کارشان را برای آنان ترسیم نمود و یزید را سخت از کردۀ خود پشیمان ساخت؛ خاندان نبوت را معرفی، امام و امامت را برای مردم تبیین نمود و مجلس را قبضه کرد  و آینده سیاه  او را برایش ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 247
‎‏ترسیم نمود: «‏‏فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک؛ فوالله لاتمحو ذکرنا و لاتمیت وحینا»‏‏؛(آنچه حیله و تزویر داری به کار گیر و تلاش کن و همه توان خود را به کار گیر؛ بدان به خدا قسم نمی‌توانی یاد و ذکر ما را محو کنی و وحی را بمیرانی). گویی زینب(ع) در گوشه تاریخ ایستاده و همه تاریخ تا روز قیامت را می‌نگرد و این گونه قاطع از آینده سخن می‌گوید. آن روز برای شنوندگان این خطاب قابل درک نبود؛ ولی الآن می‌فهمیم زینب(ع) چگونه آینده را می‌دید؛ به یزید فرمود: «روزگار  تو کوتاه است و جمع تو متلاشی خواهد گردید.»‏‎[30]‎
‏‏شیخ مفید(ره) نقل می‌کند فاطمه دختر حسین(ع) فرمود: در مجلس یزید نشسته بودیم؛ مردی شامی به من نگریست و به یزید گفت: «یا امیر! این دختر را به کنیزی به من هدیه کن.» سخت ترسیدم و فکر کردم چنین خواهد شد؛ به دامن عمه‌ام زینب چسبیدم؛ ولی عمه‌ام می‌دانست چنین چیزی نخواهد شد. عمه‌ام به مرد شامی چنین فرمود: «‏‏کذبت والله و لؤمت‏‏»(دروغ می‌گویی و سخت توبیخ می‌شوی. به خدا قسم نه تو و نه یزید نمی‌توانید چنین عملی انجام دهند). یزید غضبناک شد و به عمه‌ام گفت: «تو دروغ می‌گویی؛ من می‌توانم؛ اگر بخواهم انجام خواهم داد» زینب(ع) فرمود: «‏‏کلّا والله ما جعل الله ذلک لک إلّا أن‏‏‌‏‏تخرج عن ملّتنا و تدین بغیرها»‏‏(به خدا قسم خداوند چنین اختیاری به تو نداده مگر اینکه از دین ما خارج شوی و به دین دیگری درآیی). این برخورد قاطع از زبان کسی است که همه زرق و برق‌های کاخهای یزید و قدرت پوشالی او را هیچ می‌بیند و بر موضع حق خود استوار ایستاده است. یزید سخت غضبناک شد و گفت: «چنین با من برخورد می‌کنی؟ پدرت و برادرت از دین خارج شدند». زینب(ع) فرمود: «‏‏بدین الله و دین أبی و دین أخی اهتدیت أنت و جدّک و أبوک إن کنت مسلماً‏‏»(تو و پدرت و جدت با دین خدا و دین پدر و برادرم هدایت شدید اگر مسلمانی). قدرت و شخصیت زینب و استحکام او در ادای وظیفه  و رسالتی که امام بر دوش او نهاده و در مجلس ابن‌زیاد برای حفظ جان یادگار برادرش، امام چهارم، چگونه برخورد می‌کند و چگونه از فرزند کوچک برادر دفاع می‌کند و در ضمن دشمن را هم می‌کوبد از همین مقدار که از زندگی زینب(ع) ذکر کردیم و نقش او را در قضیه کربلا به صورت مختصر تبیین نمودیم، می‌توان درسهای زیادی آموخت؛ خصوصاً برای زن مسلمان امروز همه اینها به گونه‌ای درسی است. زینب(ع) الگوی زن مسلمان است و نمونه دیدگاه اسلام  نسبت به زن. دنیای جاهلیت، شخصیت زن را لگدکوب کرد و شرق و غرب در آن عصر برای زن ارزشی قائل نبودند. امروز هم جهان پیشرفته زن را در خدمت خواسته‌های شهوانی و سیاسی و اقتصادی خود درآورده و او را به بردگی «نو» کشانده و هویت او را گرفته است. زینب(ع)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 248
‎‏تربیت شده متن مکتب و بیت وحی است او ضمن رعایت همه ارزشهای اسلام دارای شخصیتی مستقل، رسالت‌گر و حامل همه امتیازات یک انسان متعالی است. در کوران سختیها و مصیبتها تربیت و آبدیده شده و از مکتب اساتید بشریت بهره گرفته و بر محور امامت حرکتش را شروع و تا آخرین لحظه زندگی بدون اینکه زرق و برق دنیا او را فرا گیرد تا ملامت دشمنان او را در حرکت سست نکند به صورت یک شخصیت شکست‌ناپذیر رسالت خود را ادامه داده و خط سرخ امامت را به عنوان سر خط ارزشها به ثمر رسانده است. همه اینها درس است برای بانوان متعهد و آگاه امّت ما که توجه کنند یک زن می‌تواند نقش عظیمی در تاریخ بشریت ایفا کند و با همت بلند و مقاومت و تیزبینی دشمن سرسخت را به زانو درآورد و حتی شکست ظاهری را تبدیل به پیروزی نماید، او نه تنها اسیر و برده شهوت و شهوت‌پرستان و مال‌اندوزان و استعمارگران نباشد بلکه با روحی آزاد از همه قیدها و اسارتها نقش عظیمی در سازندگی تاریخ داشته باشد، سختیها و مشکلات را عامل سازندگی و ساخته شدن قرار دهد و به هیچ وجه تن به ذلت ندهد و هر روز اسیر سوءاستفادۀ این و آن نباشد، راه زینب(ع) راه جاودانگی  است و هر کس بخواهد جاودانه گردد باید در این مسیر حرکت نماید.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 249

‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 250
‎- قرآن کریم، سوره بقره، آیه 207.- سورۀ المائده، آیه 55.- سوره رعد، آیه 43.- کشف الغمه  /  ج1، ص 94.- احقاق الحق  /  شوشتری، ج10.- سوره انشقاق، آیه 6.- سوره بلد، آیه 4.- اعیان الشیعه  /  محسن جبل عاملی، ج1، ص 327.- عوالم فاطمه(ع) /  عبدالله بحرانی، ص 235.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی: ج 3، ص 51.- فروغ ابدیت /  جعفر سبحانی، ص 296 و 292.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 207.- ریاحین الشریعه /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 64 - 66.- پیام آور عاشورا /  سید عطاءالله مهاجرانی، ص 50.- سیری در سیرۀ ائمه اطهار(ع) /  مرتضی مطهری ص 194.- منتهی الآمال  /  محدث قمی، ص 286.- بررسی تاریخ عاشورا /  محمد ابراهیم آیتی، ص 90.- همان، ص 67.- ریاحین الشریعه /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 54.- همان، ص 62.- پیام آور عاشورا /  عطاءالله مهاجرانی، ص 288.- مقتل الحسین /  المقرم، ص 406.- مقتل الحسین /  المقرم.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 52.- مقتل الحسین /  المقرم، ص 404.- نفس المهموم /  محدث قمی، ص 396.- نفس المهموم /  محدث قمی، ص 387.- نفس المهموم  /  محدث قمی، ص 408.- نفس المهموم  /  محدث قمی، ص 444.مبانی اعتقادی و زمینه های اجتماعی – سیاسی نهضت عاشورا
‏‏مبانی اعتقادی و زمینه‌های اجتماعی- سیاسی نهضت عاشورا ‏
‏‏سید عطاءالله مهاجرانی‏
‏‏مقدمه‏
‏‏در آخرین روزهای عمر پیامبر اسلام(ص) جریان خلافت با تکیه بر سنتهای قوی و قبیله‌ای و جاهلی شکل گرفت. جریان امامت که ادامه منطقی نبوت بود، منزوی شد. علی(ع) در دوران حکومت پنج ساله خویش در جنگهای جمل و خوارج و صفین به ویژه در جنگ جمل و صفین رو در روی پیامدهای جریان خلافت ایستاد. حاکمیت معاویه بعد از معاهدۀ با امام حسن(ع) پیروزی و تثبیت سلطنت بود. ساختار حکومت معاویه و جانشینان او با واژه سلطنت دقیقتر تبیین می‌شود. سلطنت بنی‌امیه دو کار اصلی را در جهت بقای خود انجام داد: ‏
‏‏الف: تحریف اسلام: جعل حدیث و سازمان‌دهی جریانهای اعتقادی انحرافی مثل مرجئه و احیای ارزشهای قومی و قبیله‌ای و دامن زدن به مفاخرات قومی و هجو و طعن قبایل نسبت به یکدیگر.‏
‏‏ب: اضمحلال جریان امامت: از طریق سرکوب و قتل عام یاران و هواداران علی(ع) و اهل بیت او و نیز سب و هتک علی(ع) به عنوان چهره شاخص جریان امامت.‏
‏‏اوج آمیختگی این سیاستها و خط مشی در زمان یزید در عاشورای سال 61 هجری اتفاق افتاد در واقع آنچه در عاشورا گذشت و آنچه بر سر اهل‌بیت آمد به تمامی در سایه زمینه اعتقادی و سیاسی و اجتماعی بود که بنی‌امیه ایجاد کرده بودند. در این فضا، وقتی سرهای شهیدان، سر حسین بن علی(ع) و برادران و فرزندان و یاران او را بر نیزه‌ها در میان جمعیت مسلمانان می‌گرداندند آنان افسوس نمی‌خوردند. بلکه هلهله و شادمانی نیز می‌کردند. دعبل بن علی خزاعی عمق و اوج این‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 253
‎‏فاجعه را به روشنی و به تلخی تصویر کرده است: ‏
‏‏راس ابن بنت محمد و وصیه     یاللرجال علی قناة یرفع‏
‏‏والمسلمون بمنظر و بمسمع   لاجازع من ذا و لا متخشع‏‎[2]‎
‏‏سر پسر پیامبر(ص) و جانشین او، ‌ای مردم بر نیزه بلند است. ‏
‏‏مسلمانان می‌بینند و می‌شنوند، اما کسی ناله‌ای نمی‌کند و افسوس نمی‌خورد. ‏
‏‏نه تنها اندوهی نمی‌خوردند که برخی به کشتن اهل‌بیت افتخار می‌کردند. کراجکی در رساله‌ای که با عنوان «کتاب التعجب» تنظیم کرده‏‏‌‏‏است نوشته است: ‏
‏‏«خانواده‌هایی در شام، پس از حادثۀ کربلا با عناوینی معروف شدند، مانند بنوالسراویل و بنوالسرج و بنواسنان و بنوالمکبری و بنواالطشنی و بنوالقضیی و بنوالدرجا.»‏
‏‏بنوالسراویل فرزندان آنانی بودند که لباس امام حسین(ع) را برداشته بودند.‏
‏‏بنواالسرج فرزندان کسانی بودند که بر پیکر امام حسین(ع) اسب تاختند. برخی از آنان نعل اسب خود را به قیمت گرانی به مردم فروختند و مردم نعل اسبان را بر سر در خانه خود می‌زدند و بدان افتخار می‌کردند. کراجکی نوشته است که این رسم تا زمان او نیز باقی بوده‏‏‌‏‏است. عده‌ای از مردم نیز به تقلید و تبعیت نعلهای دیگری را بر در خانه خود می‌زدند.‏
‏‏بنواسنان فرزندان کسی بودند که نیزه‌ای را که سر امام حسین(ع) بر آن بود حمل می‌کرد.‏
‏‏و بنوالمکبری فرزندان کسی بودند که پشت سر نیزه‌دار امام حسین(ع) حرکت می‌کرد و تکبیر می‌گفت.‏‎[3]‎
‏‏و کانما بک یا ابن بنت محمد    قتلوا جهاراً عامدین رسولاً‏
‏‏و یکبرون بان قتلت و انما    قتلوا بک التکبیر  و التهلیلاً‏‎[4]‎
‏‏در عاشورا انگار پیامبر را کشته بودند، تکبیر را کشته بودند. اما تکبیر می‌گفتند. چه اتفاقی در سرشت و سرنوشت امت اسلامی افتاده بود که تیغ بر روی پیامبر خود کشیدند. بنی‌امیه نخست روح اسلام و قرآن، روح رسالت پیامبر(ص) را کشتند، سپس عاشورا اتفاق افتاد. اتفاق شگفتی که حتی یکی از علما یهود در مجلس یزید، یزید را سرزنش کرد و گفت: ‏
‏‏«... این پسر دختر پیامبر(ص) شما بود که بدین سرعت او را کشتید؟ و با فرزندان او اینگونه رفتار می‌کنید. اگر فرزندی از موسی در میان ما باقیمانده بود او را می‌ستودیم».‏‎[5]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 254
‎‏تیغ بر روی پیامبر کشیدن نیازمند زمینه‌سازیهای متنوع اعتقادی و سیاسی و اجتماعی بود که همه این امور در دوران بنی‌امیه، سازمان یافته بود. در این پژوهش زمینه نهضت عاشورا در ابعاد: الف: اعتقادی ب: سیاسی –اجتماعی، مورد توجه قرار گرفته است.‏
‏‏مبحث اول ‏
‏‏1- زمینه اعتقادی نهضت عاشورا‏
‏‏امام حسین(ع) در مجموعه کلمات و سخنرانیهای خود که در هجرت بزرگ خویش از مدینه تا کربلا بر زبان آورده‌اند. دو نکته اصلی و محوری را به عنوان مبانی اعتقادی و بالتبع سیاسی- اجتماعی نهضت خویش برشمرده‌اند.1-احیای دین 2- مقاومت و تقابل با حاکمیت یزید این دو امر در واقع ارتباطی اساسی با یکدیگر داشتند. زیرا اماته ارزشهای اعتقادی و انزوای اسلام توسط بنی‌امیه صورت گرفته بود. در یک کلام آنان چهره حقیقی دین را مضمحل ساختند و چهره تحریف شده و مشتبه آن را تبلیغ و ترویج نمودند. دریافت و شناختی که امام حسین(ع) از اسلام داشت، در نقطه مقابل دریافت و شناخت بنی‌امیه بود. مثل تقابل عدم و ملکه و امکان جمع این دو بینش و برداشت وجود نداشته و ندارد. نهضت عاشورا خط فاصل این دو جریان بود. خط فاصلی به روشنی و درخشندگی و اثر بخشی خون حسین(ع).‏
‏‏معاویه و کارگزاران او صحنه را به گونه‌ای طراحی کرده بودند، که مردم باور داشتند هر کاری که آنان به عنوان خلیفه مسلمانان انجام دهند درست و رواست و هر کس با آنان به مخالفت برخیزد، فارغ از اینکه چه کسی است و چه می‌گوید بر خطاست و ریختن خون او نیز رواست. این تلقی بدون تدارک زمینه چنین اعتقادی میسر نبوده‏‏‌‏‏است.‏
‏‏چنان که ابن‌العربی در «‏‏العواصم من القواصم‏‏» شهادت حجربن عدی در مرج عذرا را توجیه می‌کند. می‌گوید: در مورد قتل حجر دو سخن وجود دارد. عده‌ای معتقدند که او به ناحق کشته شد و عده‌ای باور دارند که به حق کشته شده است. ما می‌گوییم اصل این است که هر که را امام بر حق بکشد. به حق کشته شده است و هر که معتقد است حجر به ستم کشته شده است باید دلیل بیاورد!‏‎[6]‎
‏‏ابن‌حزم نیز معتقد است ابن‌ملجم مرادی که علی(ع) را به شهادت رسانده بر اساس اجتهاد خود عمل کرده است و کار او بر صواب است. چنان که عمران بن صلان در وصف ابن‌ملجم سروده است:‏
‏‏یا ضربة من تقی ما ارادبها     الالیبلغ من ذی العرش رضوانا‏
‏‏انی لاذکره حیناً فاحسبه     او فی البریه عندالله میزاناً‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 255
‎‏چه ضربتی بود از مردی پرهیزگار که می‌خواست خشنودی خداوند را کسب کند. هر وقت من به یاد او می‌افتم، می‌پندرام که کفه عمل او در نزد خداوند از همه سنگینتر است.‏‎[7]‎
‏‏ هر حکومتی نیازمند مشروعیت است و چنین اندیشه‌ها و تلقی‌هایی زمینه اعتقادی مشروعیت حکومت معاویه و یزید بود. همین زمینه‌سازی بود که بر اساس چنان اندیشه و چنین روانشناسی اجتماعی، عبیدالله بن زیاد در کوفه می‌گفت‏‏: «اعتصموا بطاعة الله و طاعة ائمتکم و لاتختلفوا و لاتفرقوا فتهلکوا و تذلوا و تقتلوا...»‏‎[8]‎
‏‏مراد او از طاعت امام، طاعت یزید بود. شهادت مسلم و پرتاب کردن پیکر او از فراز بام دارالاماره با همین توجیه عملی شد که مسلم‌بن عقیل از دایره اطاعت امام بیرون رفته است.‏
‏‏ هر سخن یا عملی که به مفهوم مخالفت با حکومت باشد جزایش قتل و نابودی و تحقیر است زیرا مخالفت کننده با امام و خداوند مخالفت کرده است.‏
‏‏وقتی مسلم بن عقیل از مسلم بن عمرو باهلی جرعه‌ای آب خواست. او برای آنکه عمق جان مسلم‌بن عقیل را بسوزاند گفت: ‏‏انزاها ما ابردها...؟و لا ترزق منها قطره حتی تذوق الحمیم فی نار جهنم‏‏. مسلم بن عقیل را جهنمی می‌دانست که لحظاتی دیگر طعم حمیم جهنم را خواهد چشید. وقتی مسلم از او پرسید که تو چه کسی هستی؟ گفت: من کسی هستم که حق را شناخته‌ام در حالی که تو از حق روی گردانده‌ای. از امام اطاعت می‌کنم در حالی که تو نافرمانی و عصیان نموده‌ای.‏‎[9]‎
‏‏در کربلا عمرو بن حجاج زبیدی که یکی از فرماندهان سپاه بنی‌امیه بود. وقتی دید عده‌ای از سپاه نسبت به امام حسین(ع) گرایش دارند. به آنان گفت: در کشتن کسی که از دین خارج شده است  تردید نکنید این فرد با امام مخالفت کرده است.‏‎[10]‎
‏‏در بحبوحۀ عاشورا، عبدالله بن حوزه به امام حسین(ع) گفت: بشارت باد تو را به آتش دوزخ امام حسین(ع) پاسخ داد: ‏‏انی اقدم علی ربی رحیم و شفیع و مطاع‏‏.‏
‏‏باید جستجو کرد که بنی‌امیه چه اندیشه باور دینی را ترویج کرده بودند که متکی بر آن سپاه او امام حسین(ع) را اهل دوزخ می‌دانستند؟ تردیدی نیست که حساب کارگزاران اصلی حکومت بنی‌امیه جداست. آنان اساساً اعتقادی به اسلام و رسالت پیامبر(ص) و اهل‌بیت او نداشتند و هیچگاه از سربلندی و عزت اسلام خشنود نبودند. سخن بر سر این است که معاویه بنیاد باورهای دینی مردم را چگونه دگرگون ساخت.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 256
‎‏معاویه پس از معاهده صلح با امام حسن(ع) خطاب به مردم کوفه به صراحت گفته بود که برای انجام نماز و حج و پرداخت زکات با آنان نجنگیده است. جنگ او بر سر حکومت بوده است و در این راه هر مخالفتی را سرکوب می‌نماید. گفته بود: ‏‏رضینا بها ملکا‏‏؛ خشنودی او به سلطنت است. ‏‎[11]‎
‏‏برای توجیه سلطنت و لوازم آن که قتل مخالفین و غارت اموال آنان بود. معاویه نیاز به یک تئوری داشت. نظریه‌ای که به عنوان پشتوانه سلطنت عمل کند. ابن الحدید می‌گوید: معاویه نظریه جبر و ارجاء را مطرح می‌کرد. از این رو معتزله معاویه را تکفیر کرده‌اند. ‏‎[12]‎
‏‏در یک کلام، مرجئه باور داشتند که ایمان به خداوند کافی است و گناهان موجب مخلّد بودن انسان در جهنم نمی‌شود. شهرستانی در الملل و النحل همین نکته را وجه شاخص مرجئه تلقی کرده و معتقد است در حوزه مسائلی که به امامت مربوط می‌شود مرجئه با خوارج موافقت دارند.‏‎[13]‎
‏‏معاویه نیازمند بود که آیین و اندیشه او را ترویج دهد که بر اساس آن تمامی کار‌های او به عنوان خلیفه یا امام، مشروعیت یابد. این نکته از چشم مستشرقین نیز پنهان نمانده است. ویلیام مونتگمری وات در کتاب «فلسفه و کلام اسلامی» نوشته است: ‏
‏‏«اینگونه طرز تفکر در زمینه سیاسی به این نتیجه‌گیری منجر شد که خلافت اموی با همه معاصی و گناهانش، از جانب خدا تصور شده است و مسلمانان نباید با آن مخالفت کنند»‏‎[14]‎‏. وقتی نظریه حکومت این بود که با ایمان می‌توان مرتکب هر معصیتی شد. و این معاصی با توجه به ایمان اثری ندارد چنانکه در صورت کفر نیز هیچ گونه طاعت و عبادتی سودی نخواهد داشت. بنی‌امیه این استنتاج و بهره‌گیری را نمودند که هر گناه و جرمی را می‌توانند انجام دهند.‏‎[15]‎‏ چنانکه مدتها بعد یزید بن عبدالملک بن مروان، چهل نفر از شیوخ را در دربار خود حاضر کرد و آنان درباره شیوه حکومت گفتند که بر خلیفه یا خلفاء حساب و کتابی و عذابی نیست، هر گونه بخواهند می‌توانند رفتار کنند.‏‏ ‏‎[16]‎‎ ‎
‏‏از این رو، در دوران معاویه که هر گونه اندیشه‌ای سرکوب می‌شد. اندیشه مرجئه تحسین و ترویج می‌گردید. اندیشه‌ای که نسبت به امور واقع بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت بود و همه داوری‌ها را به روز قیامت واگذار می‌کرد. این واگذاری امور و سلم مطلق به تعبیر احمد امین نتیجه روشن و محتومش تأیید بنی‌امیه بود. ‏
‏‏البته ظاهر امر این بود که آنان بنی‌امیه را تأیید سلبی می‌کردند نه ایجابی. اما واقعیت این بود که بنی‌امیه برای مشروعیت حکومت و عمل خویش به چنین تأییدی نیازمند بودند.‏‏ ‏‎[17]‎‏ اندیشه‌ای که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 257
‎‏عقل و در واقع تفکر را نفی می‌کرد و قائل به جمع بین ایمان و جور بود. البته بعداً افرادی که در مقطعی به ارجاء اعتقاد داشتند در اندیشه و باور خود تجدید نظر کردند و علیه آن باور و اندیشه سخن گفتند.‏‏ ‏‎[18]‎
‏‏اندیشه مرجئه برای معاویه این فرصت را فراهم کرده بود که بگوید: ‏‏الارض لله و انا خلیفة الله فما اخذ من مال الله فهو لی و ما ترکت منه کان جائز الی‏‏؛ زمین از آن خداست و من جانشین خدا هستم. آنچه از مال خداوند برمی‌دارم، از آن من است و آنچه رها می‌کنم نیز مجازم.‏‏ ‏‎[19]‎
‏‏غارت بیت‌المال، بذل و بخشش آن به حامیان حکومت و منع آن از مخالفان، به ویژه اهل‌بیت و پیروان آنان، شیوه معاویه بود. سپاه شام در این میان موقعیت ویژه‌ای داشت. سپاه شام حدود 60 هزار نفر بودند و معاویه سالی 60 میلیون درهم به آنان می‌پرداخت. در نقطه مقابل مقرر کرده‏‎[20]‎‏ بود که درباره افراد بررسی کنید اگر دوستدار علی(ع) است نام او را از دیوان حذف نمایید. خانه‌اش را ویران کنید و او را عقوبت نمایید.‏‏ ‏‎[21]‎‏ به عنوان نمونه سهمیه تمامی بنی‌هاشم را قطع کردند و پرداخت سهمیه را منوط به بیعت امام حسین(ع) با یزید نمودند. ‏
‏‏آنانی که از بخشش بی‌حساب و هنگفت معاویه بهره‌مند بودند نیز لزوماً در جهت خواست و اراده او سخن گفتند. چنانکه شریح بن هانی درباره حجر بن عدی برای معاویه نوشت: ‏
‏‏«شهادت می‌دهم که حجر نماز را بر پای می‌دارد. زکات می‌دهد به معروف امر می‌کند. از منکر نهی می‌نماید و مال و خون او حرام است. اگر می‌خواهی او را بکش و اگر می‌خواهی رهایش کن».‏‎[22]‎
‏‏در واقع شریح برای معاویه این حقوق را به رسمیت می‌شناسد که می‌تواند خون مؤمنی را بر خاک ریزد و یا اموال او را اخذ نماید. این امکان برای خلیفه در اثر نظریه‌پردازی و جعل حدیث فراهم شده بود. کار به جایی رسیده بود که بر منابر این سخن مطرح می‌شد که آیا خلیفه مقام و موقعیتی برتر دارد یا پیامبر(ص)؟ آنان استنتاج می‌کردند که خلیفه اعتبار و ارزش بیشتری دارد!‏‏ ‏‎[23]‎
‏‏طلایه‌داران جعل حدیث ابورقیه تمیم بن اوس الداری و ابو اسحاق کعب بن مانع بودند. یکی مسیحی مسلمان شده و دیگری یهودی به اسلام گراییده، هر دو در دربار و در خدمت معاویه بودند. علاوه بر آنان عمرو‌بن عاص و سمرة بن جندب و ابی هریره نیز چنین وظیفه‌ای داشتند. چنانکه سمرة بن جندب چهارصد هزار درهم از معاویه گرفت و حدیثی جعل کرد که آیه: ‏‏«و من النّاس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الدّ الخصام و اذ تولی سعی فی الارض لیفسد ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 258
‎‏فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد»‏‏ (سوره بقره، آیات 204 و 205) درباره حضرت علی(ع) نازل شده است و آیه بعد که  در وصف گروهی از مردم است: ‏‏«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله»‏‏ (سوره بقره آیه 207) دربارۀ ابن‌ملجم می‌باشد!‏‏ ‏‎[24]‎
‏‏2- زمینه سیاسی – اجتماعی نهضت عاشورا‏
‏‏معاویه و پس از او یزید، با ترویج گرایش مرجئه و تأمین مشروعیت اعمال خویش عملاً اکثریت جامعه را در موضع تأیید حکومت خود قرار داده بودند. می‌توان ترکیب یا لایه‌های اجتماعی آن روزگار را در نسبت با حکومت معاویه و یزید اینگونه تقسیم کرد: ‏
‏‏1- قبایل حامی حکومت، آنانی که در حکومت مشارکت داشتند، مانند بنی‌امیه و هم پیمانان آنان.‏
‏‏2- قبایلی که به نسبت بذل و بخشش معاویه و یزید حکومت را تأیید می‌کردند. ‏
‏‏3- گروههای مخالف حاکمیت، که اهل‌بیت و پیروان آنان در این حوزه قرار می‌گرفتند. ‏
‏‏از سوی دیگر از آنجا که ارزشهای اسلامی همانند اخوت و عدالت فراموش شده بود. معاویه رقابتهای قومی و جاهلی را دامن می‌زده و شعله‌ور می‌ساخت. او به خوبی می‌دانست که در فضای پرعصبیت تفاخر قبیله‌ای و جاهلی می‌تواند حکومت خویش را استمرار بخشد. ‏
‏‏در این میان «شعر» به عنوان عنصر کارآمدی نقش درجه اول پیدا کرد. و ابزار جدی مفاخرات قومی شد. اشعار اخطل و فرزدق و جریر و... به خوبی فضای دهه چهل و پنجاه و شصت هجری را نشان می‌دهد. این مفاخرات تنها در محدوده شعر نیز باقی نمی‌ماند. حدیث‌سازان می‌کوشیدند برای قبایل به ویژه برای خاندان بنی‌امیه احادیثی جعل کنند. احمد امین از ابن‌عرفه نقل کرده است که بسیاری از احادیث در شأن صحابه در دوران بنی‌امیه ساخته شد. آنان می‌خواستند بنی‌هاشم را تحقیر کنند. و نیز احادیثی در شأن قریش و انصار و جهینه و مزینه و اسلم و غفار و اشعریین و حمیریین ساختند.‏‏ ‏‎[25]‎
‏‏بهره‌گیری دیگر معاویه این بود که وقتی قبایل با یکدیگر خصومت پیدا می‌کردند هر طرف می‌کوشید با نزدیک شدن به حکومت موقعیت خویش را تحکیم بخشد. در چنین شرایط و فضاسازی اجتماعی، بدیهی است که اهل‌بیت پیامبر تنها می‌ماندند. به ویژه معاویه می‌کوشید که نگذارد مسلمانان تحت حرکت یا شعاری وحدت پیدا کنند. به عنوان نمونه معاویه «تلبیه» را در مراسم حج‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 259
‎‏ممنوع کرده بود. سعید بن جبیر می‌گوید: ابن عباس در عرفه بود، از من پرسید: سعید چرا صدای تلبیه مردم را نمی‌شنوم؟ گفتم: مردم از معاویه می‌ترسند. ابن عباس از خیمه‌اش خارج شد و با صدای بلند خواند: ‏‏لبیک اللهم لبیک.‏‏ ‏‎[26]‎
‏‏معاویه مشکل بزرگتری نیز در پیش روی داشت و آن نام و خاطره علی(ع) و حضور خاندان او در میان مسلمانان بود. نام علی(ع) را با سب و هتک و لعن همراه ساختند. این سب و لعن در مسجد نبوی که چند دهه پیش خانه علی(ع) هم بود انجام می‌شد. بسیاری از مواقع خانواده علی(ع) خود شنونده سب علی(ع) بودند. خطبه‌های جمعه آکنده از سب علی(ع) بود.‏‏ ‏‎[27]‎‏ ‏
‏‏مغیرة بن شعبه که به عنوان والی کوفه منصوب شده بود وظیفه اصلی خود را سب علی(ع) می‌دانست و این امر را با جدیت پیگیری می‌کرد.‏‏ ‏‎[28]‎
‏‏خط مشی قطعی معاویه همین بود. او در نخستین سال حاکمیت مطلق خود، که نخستین سال را سال جماعت خواند. یعنی سالی که همه مردم، همه گروهها در خلافت و حاکمیت معاویه به توافق رسیدند، اعلام کردم که: ‏‏انی برئت الذمة ممن روی شیئاً من فضائل ابی‌تراب و اهل بیته‏‏؛ من بری‌الذمه هستم از کسی که سخن درباره فضیلت ابوتراب و خانواده‌اش بگوید.‏‏ ‏‎[29]‎‏ به کار بردن ابی‌تراب با توجه از طرف معاویه انجام می‌شد. ‏
‏‏در نقطه مقابل معاویه به عمالش نوشته بود که در هر شهر و دیاری مأموریت دارند شهادت شیعیان را قبول نکنند، آنان را طرد کنند و در برابر، طرفداران عثمان را دریابند. آنان را به خود نزدیک نمایند، آنان را اکرام کنند و نام تمامی پیروان و دوستداران عثمان را با نام پدر و نام عشیره برای معاویه ارسال کنند.‏‏ ‏‎[30]‎‏ ‏
‏‏ابن ابی‌الحدید مطلب بسیار مهم و حساسیت‌برانگیزی را در این مورد نقل می‌کند. نوشته است ترویج فضایل و مدح عثمان آنچنان گسترده شد که معاویه نامه‌ای به عمال خود نوشت که در مورد فضایل عثمان دیگر فعالیت و تبلیغ کفایت می‌کند. درباره دیگر صحابه نیز تبلیغ کنید. بدیهی است او صحابه‌ای را مطرح می‌کرد که ترویج آنان ترویج حکومت او بود مثل ابی هریره و سمرة بن جندب. احادیث جعلی را به شکل جزواتی در سراسر قلمرو حکومت می‌فرستادند. معلمان همین مطالب را به کودکان می‌آموختند. خطبا در مساجد همین مطالب را مطرح می‌کردند.‏
‏‏وقتی عده‌ای به معاویه گفتند تو که به همه اهدافت رسیدی. از بدگویی و لعن علی(ع) دست بردار. گفته بود: «می‌خواهم کودکان بر این بدگوییها و لعنها تربیت شوند و قامت کشند و بزرگان پیر‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 260
‎‏شوند تا دیگر یادکننده‌ای باقی نماند، که یاد او و فضیلتهای او را بداند و زنده نگه‏‏‌‏‏دارد».‏‎[31]‎
‏‏طبیعی بود که معاویه در این راه از هزینه کردن‌های گسترده و هنگفت پرهیز نداشت. به حدی که او را پرخرج‌ترین خلیفه دانسته‌اند.‏‎[32]‎
‏‏این منظومه تنها با سب و لعن علی(ع) پایان نمی‌پذیرفت. معاویه و عمالش تصمیم بر نابودی جریان امامت داشتند. قتل و غارت اموال دوستداران علی(ع) حلقه دیگر این سلسله فعالیتها بود.‏‏ ‏‎[33]‎
‏‏ابن ابی‌الحدید از امام محمد بن باقر(ع) روایت پراهمیتی نقل می‌کنند که معاویه و عمالش با شیعیان چگونه رفتار می‌کردند. «‏‏و لانا من علی دمائنا و دماء اولیائنا و وجد الکاذبون الجاحدون لکذبهم و جهودهم موضعاً یتقربون به الی اولیائهم و قضاة السوء و عمال السوء فی کل بلده...‏‏»‏
‏‏«فقتلت شیعتنا فی کل بلده و قطعت الایدی و الارجل علی الظنه و کان من یذکر بحبنا و الانقطاع الینا سجن او نهب ماله او هدمت داره».‏
‏‏سمرة بن جندب که به عنوان حاکم بصره تعیین شده بود، هشت هزار نفر از مردم را کشت. جرم آنان این بود که دوستدار علی(ع) و اهل‌بیت او بودند و یا اینکه متهم شده بودند که در قتل عثمان دخالت داشته‌اند. زیاد به سمره گفته بود: نگران نیستی که بی‌گناهی را کشته باشی؟ می‌گوید: نه اگر هشت هزار نفر دیگر را هم بکشم نگران نیستم.‏‎[34]‎‏ در مدینه سمره خانه‌های مردم را خراب می‌کرد و زنان قبیله همدان را به اسارت گرفت و در بازارها فروخت و این نخستین بار بود که زنان مسلمان در بازارها فروخته شدند. قبیله همدان از شیعیان علی(ع) بودند و همین جرم برای سمره کافی بود. ابن‌اثیر از قول سمره نقل می‌کند که گفته بود: اگر خداوند را هم مثل اطاعتم از معاویه، اطاعت می‌کردم هیچگاه مرا عذاب نمی‌کرد!‏‎[35]‎
‏‏به بسر بن ارطاة که از طرف معاویه حاکم مدینه شده بود فرمان داد که هر کس از اطاعت معاویه سرپیچی کند او را به قتل برساند و شیعیان علی(ع) را هر جا که دید بکشد. پیداست مدینه برای معاویه اهمیت به سزایی داشته او می‌خواست پایگاه خانواده پیامبر(ص) را در مدینه منهدم کند. همانگونه که مقر بیت‌المال را از کوفه به شام منتقل کرد و تصمیم گرفته بود منبر رسول‌الله را نیز از مدینه به شام ببرد. می‌خواست مدینه به عنوان یک کانون مقاومت در برابر او شکسته شود. بسر بن ارطاة حدود سی هزار نفر را در مدینه و مکه به قتل رسانید. علاوه بر آن عده‌ای را نیز در آتش سوزاند. به تعبیر ابن ابی‌الحدید زمانه و شرایطی شده بود که مردم  ترجیح می‌دادند که به آنان زندیق و یا کافر گفته شود اما شیعه علی(ع) شناخته نشوند.‏‎[36]‎‏ کار به جایی رسیده بود که نام علی(ع)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 261
‎‏برده نمی‌شد. اگر می‌خواستند مطلبی را از علی(ع) نقل کنند می‌گفتند ابوزینب چنین گفته است و یا گفته می‌شد قال الشیخ. علاوه بر آن بنی‌امیه از اینکه از نام علی(ع) بر فرزندان خود استفاده کنند منع شده بودند. ‏
‏‏در دوران حاکمیت یزید، تمامی این امور یعنی ترویج اندیشه مرجئه، تبلیغ اختلافات قبیله‌ای و تحسین شاعران که به هجو یکدیگر مشغول بودند و سرکوب خانواده پیامبر(ص) شدت بیشتری پیدا کرد. امام حسین(ع) در دوران حاکمیت معاویه احتیاط هوشمندانه‌ای را پیشه کرده بود. هرگاه شیعیان درخواست می‌کردند که آماده قیام‌اند، امام حسین(ع) به آنان سفارش می‌کرد که صبور و هوشیار و مراقب باشند. ‏‎[37]‎
‏‏می‌دانست معاویه با شیوه‌های مخصوص به خود هر حرکت و نهضتی را خاموش و منکوب می‌کند بدون آنکه آن حرکت یا نهضت بتواند تأثیر اجتماعی تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. البته شیوه امام حسین(ع) در برابر معاویه سکوت نبود که معاویه بتواند از سکوت امام حسین(ع) به عنوان تأییدی بر حکومت خود بهره گیرد. برعکس، امام حسین(ع) با هشدارهای صریح و افشاگرانه خود به تحلیل و تبیین چهره معاویه و ساختار حکومت او می‌پرداخت. چنانکه در نامه‌ای که امام حسین(ع) برای معاویه نوشت بدون کمترین پرده‌پوشی عمق قساوت و جنایت و حرمت‌شکنی معاویه را بیان کرد. ‏
‏‏مروان بن حکم عامل و والی مدینه برای معاویه نوشته بود که عمرو بن عثمان گفته است عده‌ای از مردم عراق و چهره‌های شاخص حجاز با حسین(ع) ارتباط دارند و در صدد مخالفت با معاویه هستند. مروان بن حکم از معاویه خواسته بود که نظرش را در این مورد بیان کند. معاویه نامه‌ای برای امام حسین(ع) نوشت و او را به وفاداری و تمسک به معاهده و پرهیز از ایجاد اختلاف در میان مسلمانان توصیه و نصیحت کرد. امام حسین(ع) در پاسخ به معاویه ضمن نفی سخن‌چینان و جاسوسان، اعلام کرد که درصدد جنگ با معاویه نیست. اما نکاتی را برای معاویه نوشت که آیینه واقعیت‌نمای حکومت معاویه بود: ‏
‏‏«آیا تو نبودی که حجر بن عدی و یاران نمازگزار عابد او را که ستم را انکار می‌کردند و با بدعت مخالفت می‌نمودند، به معروف امر می‌کردند و از منکر نهی می‌نمودند و در راه خداوند از ملامِت ملامت‌کنندگان بیمی نداشتند آنان را به ستم کشتی در حالی که به آنان، به سوگندهای شدید و وعده‌های موکد امان داده بودی؟‏
‏‏آیا تو قاتل عمرو بن الحمق نیستی که از صحابه پیامبر(ص) بود. عبد صالحی که عبادت بسیار‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 262
‎‏جسم او را نحیف و رنگ او را زرد کرده بود. او را نیز پس از اینکه امان داده بودی کشتی. آیا تو کسی نیستیکه زیادبن سمیه را به عنوان فرزند پدر خودت معرفی کردی و سنت پیامبر(ص) را نادیده گرفتی و او را براهل اسلام مسلط ساختی. مردم را می‌کشد و دستها و پاهای مردم را می‌برد، چشمان آنان را میل می‌کشد. آنان را بر تنه درخت به درا می‌کشد. گویی تو – معاویه – از این مردم نیستی و این مردم هم از تو نیستند. آیا تو نبودی که به زیاد نوشتی هر کس را بر دین علی است بکشد و آنان را مثله کند مگر دین علی غیر از دین پسر عمویش پیامبر اسلام(ص) است...»‏‎[38]‎
‏‏عبدالله علائلی این نامه امام حسین(ع) را فریادی در برابر ستم و تجاوز معاویه می‌داند. نامه‌ای که فی‌الواقع علل نهضت امام(ع) را تبیین می‌کند. ‏‎[39]‎
‏‏امام حسین(ع) با این واقعیت تلخ روبرو بود که اسلام دگرگون شده بود و آنچه به نام اسلام مطرح و ترویج می‌شد کاملاً بر خلاف و معکوس حقیقت اسلام بود. اسلام اموی مسلط بود و سلطنت معاویه و یزید که متکی بر چنین اسلامی بود هر چه مجال و قدرت بیشتری می‌گرفت، حقیقت اسلام را بیشتر تحریف می‌نمود. امام حسین(ع) به روشنی می‌دید که رسالت پیامبر(ص) و قرآن و همۀ جهاد و رنجهای علی(ع) فراموش شده است. اسلامی ترویج می‌شد که مشخصه‌اش سب و لعن علی(ع) است. از طرف دیگر مردم با چنین اسلامی تربیت می‌شدند. تحریف آنچنان کارساز بود که گاه در مسلمان بودن و یا نماز خواندن علی(ع) تردید می‌کردند. نقطه اوج و خاتمه کار یزید این بود که بتوانند تأییدی از امام حسین(ع) برای خود بگیرند. بیعت امام حسین(ع) با یزید می‌توانست به مفهوم مشروعیت حاکمیت یزید و تأیید تمامی جرایم و جنایات بنی‌امیه قلمداد شود. امام حسین(ع) درست در همین مرحله با نهضت عاشورا هم اسلام را که مثل ستاره‌ای از مدار خود خارج شده بود، در مدار قرار داد و هم بنیان حاکمیت نامشروع بنی‌امیه را با مشروعیت و تلالؤ خون خویش افشا و مضمحل ساخت و هم فضای جامعه اسلامی را دگرگون نمود. ‏
‏‏نهضت عاشورا، آیین سکوت و تسلیم مرجئه را در برابر واقعیت قرار داد که دیگر آنان نمی‌توانستند نسبت به جنایت عظیم یزید بی‌تفاوت بمانند. درگیریهای جاهلی و قبیله‌ای نیز تحت تأثیر نهضت عاشورا خاموش شد. شاعران نمی‌توانستند نسبت به این جریان عظیم بی‌تفاوت باشند. مردم نیز در عمق جان خود تکان خورده بودند. گدازه‌های غم و حسرت در جان آنان می‌گداخت. مقاومتهای پی در پی مردم مدینه و مکه، نهضت توابین... انعکاس اثر تعیین‌کننده عاشورا بود. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 263
‎‏مبحث دوم ‏
‏‏مبانی اعتقادی نهضت عاشورا‏
‏‏1- امام حسین(ع) به روشنی می‌دانست که معاویه و یزید درصدد نابودی حقیقت اسلام و زوال رسالت پیامبر اسلام(ص) برآمده‌اند. معاویه و یزید اعتقادی به اسلام نداشتند. معاویه حتی نسبت به زنده ماندن نام پیامبر(ص) ناخشنود و مسأله‌دار بود. وقتی ابوالدرداء به معاویه توصیه کرد که در ظروف طلا و نقره نیاشامد و به او گفت: از پیامبر(ص) شنیده‌ام که هر کس در ظروف طلا و نقره بیاشامد درون خود را از آتش دوزخ انباشته است. معاویه می‌گوید: اما من در این قضیه اشکالی نمی‌بینم. ‏‎[40]‎
‏‏مطرف پسر مغیرة بن شعبه می‌گوید: با پدرم به نزد معاویه رفتیم. دیدم پدرم بسیار غمگین است. گفتم: چه شده است؟ گفت: از نزد پلیدترین انسانها می‌آیم. به معاویه گفتم: حالا که حکومتت تحکیم پیدا کرده است و سن و سالت هم بالا رفته است. بنی‌هاشم را هم دریاب. به آنان صله  رحم کن تا نامت به نیکی بماند. گفت: هیهات! هیهات که نامم بماند. ابوبکر سالها خلیفه بود و رفت. عمر خلیفه بود و رفت. اما برای محمد(ص) هر روز پنج بار فریاد می‌زنند که:‏‏ اشهد ان محمّداً رسول الله‏‏ کدام یاد من باقی بماند؟‏‎[41]‎
‏‏مسعودی در مروج الذهب نقل می‌کند که معاویه گفت: بعد از آنکه نام خلفای سه گانه بمیرد و نام محمد زنده بماند چه عمل باقی خواهد ماند؟ مگر اینکه نام محمد(ص) نیز دفن شود و از بین برود. ‏‎[42]‎
‏‏اگر معاویه برانداختن نام و یاد پیامبر(ص) و رسالت او را و اهل‌بیت او را با پیچیدگی انجام می‌داد، یزید دیگر پروایی نداشت او اساساً تربیت اسلامی نداشت. به تعبیر عبدالله علائلی یزید اساساً تربیت مسیحی داشت. مادرش از بنی کلب بود و این قبیله قبل از اسلام مسیحی بودند و هنوز آثار و عوارض فرهنگ تربیت مسیحیت در این قبیله باقی بود. یزید دوران کودکی و نوجوانی خود را در میان همین قبیله گذراند و در نزد برخی از مسیحیان نسطوری تربیت شد.‏‎[43]‎
‏‏2-با همه دسیسه‌ها و ترفندهایی که معاویه داشت امام حسین(ع) نسبت به پیمان صلح متعهد و پای‌بندی بود. این نکته را در نامه‌ای به صراحت به معاویه نوشته بود ‏‏که معاذالله ان انقض عهدا عهده الیک اخی الحسن‏‏؛‏‎[44]‎‏ پناه بر خداوند می‌برم که پیمانی را که برادرم بسته است نقض کنم. البته امام حسین(ع) در نامه مفصلی که بعداً به معاویه نوشت و به شهادت حجر بن عدی و عمرو بن حمق‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 264
‎‏اشاره کرد. نامه پرصلابت دردمندانه‌ای که آیینه زمانه امام حسین(ع) است. در آن نامه امام حسین(ع) اشاره کرد: ‏‏«و ما اظن ان لی عندالله عذرا فی ترک جهادک! و ما اعلم فتنه اعظم من ولایتک امر هذه الامة»؛‏‎[45]‎‏  ‏‏گمان نمی‌کنم در برابر خداوند برای ترک جهاد با تو – معاویه – عذری داشته باشم. و هیچ فتنه‌ای را نیز بزرگتر از حکومت تو بر این امت نمی‌دانم. ‏
‏‏امام حسین(ع) برای احیای دین رسول خدا، اصلاح امت، در برابر اجبار به بیعت با یزید که به معنی به رسمیت شناختن این فتنه عظیم بود مقاومت کرد. امام حسین(ع) به روشنی فلسفه حرکت و نهضت خود و بنیان اعتقادی نهضت خویش را در مدینه در مجلس ولید بن عقبه بیان کرد: ‏
‏‏«انا اهل البیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و محل الرحمة و بنا فتح الله و بنا ختم و یزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلی لا یبایع لمثله ولکن نصبح و تصبحون و ننتظر و تنتظرون اینا احق بالخلافه و البیعة».‏‎[46]‎
‏‏امام حسین(ع) همین مضمون یعنی تقابل کامل اسلام با حاکمیت یزید را در عبارتی دیگر به مروان بن حکم گفتند. مروان به امام حسین (ع) سفارش کرد که با یزید بیعت کند. گفت خیر دین و دنیای تو در بیعت با یزید است!‏
‏‏امام حسین(ع) آیه استرجاع را تلاوت نمود: ‏
‏‏انا لله و انا الیه راجعون و علی السلام و السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید.‏‎[47]‎‏ ‏
‏‏حکومت یزید و استمرار این حکومت به معنی پایان یافتن اسلام بود. امام حسین(ع) نیز تمام هویت و اعتبارش به دلیل نسبتی است که با اسلام دارد. حمایت و حضور او استمرار حیات پیامبر(ص) و علی(ع) است و او چگونه می‌تواند یزید را به رسمیت بشناسد. ‏
‏‏در یک کلام نهضت او، نهضت عاشورا احیای اسلام و اصلاح امت رسول‌الله و افشای ماهیت ضد دینی حکومت بنی‌امیه بود. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 265

‏‎ ‎
‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 266
‎- دعبل بن علی الخزاعی، دیوان(بیروت، دار کتب اللبنانی 1972م)، ص 107.- کراجکی، کنز الفوائد (تهران، مکتبة المصطفوی، بی تا)، ص 349 و 350.- بلاذری، انساب الاشراف (بیروت، 1979م) ص 213.- ابن اعثم، الفتوح (بیروت دارالکتب العلمیه 1986م) ج3، ص 154.- ابن عبدربه، العقد الفرید (بیروت داراحیاء التراث العربی، 1989م /  1409هـ.ق) ج4، ص 359.ابن عبدریه نام آن عالم یهودی را رأس الجالوت ذکر کرده است گفته بود: فاصله من و داود هفتاد نسل است و یهودیان همواره مرا بزرگ می شمرند  و شما که با پیامبرتان تنها یک نسل فاصله داشتید. فرزند او را کشتید.- ابی بکر ابن العربی المالکی، العواصم من القواصم (قاهره: دارالکتب السلفیه 1405هـ.ق) ص 29.- علامه امینی، الغدیر (بیروت، دارالکتاب العربی، 1967م، 1379 ق) ج1، ص 324 و 325.- طبری، تاریخ الطبری، (بیروت، مؤسسه الاعلمی، بیتا) ج 4، ص 275.- همان، ص 281.- همان، ص 313.- محمد مهدی شمس الدین، ثورة الحسین ظروفها الاجتماعیه و آثارها الانسانیه، (بیروت – دارالتعارف، 1979م) ص 75.- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه (بیروت، دارالحیاء الکتب العربیه 1959م  /  1378ق) ج1، ص 340.- شهرستانی، الملل و النحل (بیروت، دارالمعرفه، 1975م /  1359ق) ج1، ص 114.- مونتگمری وات، فلسفه و کلام اسلامی، ترجمه ابوالفضل عزتی (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1370ش) ص 47و 48.- Philip.k Hitti, History of the Arabs (London, Macmillan, 1964), p:247.- ثورة الحسین ص 116.- احمد امین، فجر الاسلام (بیروت، دارالکتاب العربی، 1975م) ص 279 تا 282.- به عنوان نمونه عدن بن عبدالله بن علقبه بن مسعود که به ارجاء باور داشت، بعداً از باور خود بازگشت و سرود: فاول ما افارق غیرشک افارق ما یقول المرجئوناو قالوا مؤمن من آل جور و لیس المؤمنون بجائریناو قالوا مومن دمه حلال و قد حرمت دمأ المومنینانک: فجر الاسلام، ص 282.- الغدیر، ج 8، ص 349.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44 تا 46.- ثورة الحسین، ص 78.- ابی الفرج الاصفهانی، الاغانی( بیروت دارالکتب العلمیه، 1407ق)، ج 17، ص 153.- السید مرتضی العسکری، مقدمه مرآة العقول( تهران، دارالکتب الاسلامیه 1404ق) ج2، ص 145.- شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 73.- فجر الاسلام، ص 212 -213.- الغدیر، ج 5، ص 205.- ابوالاعلی مودودی، خلافت و ملوکیت (لاهور، 1983م) ص 210.- الکامل ج3، ص 413 و 414.- السید مرتضی العسکری، معالم المدرستین (بیروت، مؤسسه النعمان، 1990م /  1410 ق) ج2، ص 47 و 48.- شرح نهج البلاغه ج 11، ص 44.- همان، ج 4، ص 56 و 57.- ابی عثمان عمرو بن بحر الجاحظ، العثمانیه، به تحقیق: عبدالسلام محمد هارون (دارالکتاب العربی، 1374 ق، 1955 م) ص 95.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 43 و 44.- تاریخ الطبری، ج 4، ط 176 و 177.- ثورة الحسین، ص 73.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44.ابن ابی الحدید در جلد دوم شرح نهج البلاغه به تفصیل دربارۀ بسر بن ارطاة و قساوت و جنایت او سخن گفته است:نک: شرح نهج البلاغه ج 2، ص 3 تا 18.- ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة: (بیروت، دارالمعرفة، بی تا) ج 1، ص 142.- علامه سید محسن امین، اعیان الشیعه (بیروت، دارالتعارف، بی تا) ج1، ص 583.- عبدالله العلائلی، امام الحسین (بیروت، دارمکتبة التربیة، 1972م) ص 338.- شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 130.- همان، ص 129و 130.- مسعودی، مروج الذهب (بیروت، دار الاندلس، 1973م) ج 3 و ص 454.- الامام الحسین، ص 58 تا60.- موسوعة کلمات الامام حسین، معهذ تحقیقات باقر العلوم(ع) (منظمه الاعلام الاسلامی، قم، 1373) ص 239.- همان، ص 258.- همان، ص 283.- الفتوح، ج5، ص 17.نسبت عاشورا با بعثت
‏‏نسبت عاشورا با بعثت‏
‏‏مقصود فراستخواه‏
‏‏یکم‏
‏‏در آغاز سدۀ هفتم میلادی، بعثت و دعوت حضرت محمد(ص) و ظهور اسلام، به واقع یک نهضت اصلاح‌طلبانۀ دینی در فرهنگ رایج مذهبی مکّه و وضع و مناسبات موجود آن بود، نهضتی کاملاً جدّی؛ برای اینکه مقارن و کمی پیش از آن، کسانی را هم شاهدیم که طالب حقیقت و حنیفیّت و بیزار از شرک و بت‌پرستی و متنفّر از برخی مظاهر و فرهنگ و مناسبات جاهلی بودند و گفته شده که حتّی اینجا و آنجا دعوتی و فعالیتی می‌کردند. مثلاً بنا به روایتی، اندکی پیش از بعثت، ورقة بن نوفل، عبیدالله بن حجش، عثمان بن حویرث و زید بن عمرو نفیل از بت‏‏‌‏‏پرستی اظهار بیزاری کرده و به توحید و دین اصیل ابراهیم(ع) گرایش نشان داده‌اند.‏‎[2]‎‏ همچنین گفته شده که «قیس بن ساعده» (فوت: 22 قبل از هجرت) مهمترین خطیب بازار عکاظ، معتقد به خدای یگانه بود و به حکمت فرا می‌خواند و اندرز می‌داد. از توحید و زهد و فصاحت او سخن‌ها رفته است.‏‎[3]‎‏ گویند پیامبر در بازار عکاظ خطبۀ او را شنیده بود و بعدها درباره‌اش می‌گفت: ‏‏«رحم الله قسّا انّی لارجو یوم القیامة ان یبعث امة واحدة»‏‎[4]‎‏ ‏‏ورقة بن نوفل اخیرالذکر نیز از قبیلۀ قریش و فردی با سواد بود. نقل شده که او بت پرستی را ترک گفت و مردم را از خوردن گوشت قربانی بتها باز داشت. وی حقانیت بعثت پیامبر را تأیید کرد و به خدیجه گفت: «همان ناموس بزرگ که بر موسی نازل می‌شد بر محمد(ص) نیز نازل شده است.»‏‎[5]‎‏ از فردی دیگر به نام ابو عثمان امیّه بن ابی الصّلت، شاعر ثقفی (فوت 7 یا 8 هجری) نیز سخن رفته که متدیّن و آگاه به تورات بود. شراب را حرام می‌دانست شعرهایی در ذکر قیامت و خدا می‌گفت. او طمع در نبوت داشت و پس از بعثت حضرت محمد(ص) می‌گفت: امیدوار بودم که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 269
‎‏پیغمبر شوم.‏‎[6]‎‏ با رسول خدا می‌گفت‏‎[7]‎‏ و با قریش همراهی کرد و برای کشتگان آنها در جنگ بدر مرثیه سرود.‏‎[8]‎‏ طبق روایتی، پیغمبر بسیار دوست داشت که شعر او را بشنود و می‌گفت: «زبان او ایمان آورده، ولی دلش نه!»(‏‏آمن لسانه و کفر قلبه‏‏) ‏‎[9]‎
‏‏در مقایسه با اینهاست که می‌گوییم نهضت اصلاح‌طلبی دینی پیامبر، کاملاً جدّی و چیزی دیگر و فراتر از اینها بود و  مردم را به «بازاندیشی ژرف در دین» و تجدید نظر در انگارها و رفتارها و مناسبات منحط و زیانبار فرا می‌خواند. چند یک از خواستمانها و رویکردهای جدید را ذکر می‌کنیم: ‏
‏‏الف: انتقاد از پرستش بتهای قبیله‌ای و ذهنی و ... طرح مسأله حق‌پرستی، توحید و تسبیح و تعالی‏
‏‏(خرافه شویی و اوهام زدایی از دینداری).‏
‏‏ب: تأکید بر ضرورت هدفداری حیات انسانی و احساس مسؤلیت او، توجهش به اینکه مردمان فراتر از عمر محدود دنیوی، حیاتی ابدی و اخروی دارد.(پرهیز دادن از روزمرگی و دنیاپرستی، و گشودن چشم‌اندازها و افق دید نسبت به هستی و زندگی و مقاصد اصیل حیاتی).‏
‏‏ج: پای فشردن بر اخلاق و معنویّت و انسانیّت ‏
‏‏(مثل تشویق به راستی و درستی، پاکی، داد و دهش و انفاق، عفّت و حیأ و پاکدامنی، صرفه‌جویی و قناعت و ... و پرهیز دادن از قماربازیها و میگساریها و عیّاشیهای کذایی عرب، رنگ و ریا، فریبکاری، قتل، دزدی، غصب، بخل، معصیّت، تحقیر، سخر، کینه، تجسّس، سوءظن و افترا، استبداد به رأی، غیبت، حمیت و تعصب و انتقامجویی جاهلی، نقض عهد و پیمان، منع ماعون و ...).‏
‏‏د: دفاع از آگاهی و عقلانیّت، حق و عدالت و نصفت و برابری‏
‏‏ (مثل مخالفت با جهالت، بی‌خبری، تقلید کورکورانه از آبا و اجداد و شیوخ و اعاظم قبیله، تبعیض و بی‌عدالتی، کنز و ربا و استثمار، معاملات اجحاف آمیز، اکل مال یتیم، کم‌فروشی و بخس اشیاء ناس، سلب حقوق زنان، دست به دست شدن ثروت در میان تجّار معدود، اسراف و هوسرانی،... و دعوت به علم و تعقّل و تفکّر و استماع قول و اتّباع احسن و جدال نیکو، خدمت به خلق، دستگیری از بینوایان و اطعام طعام، شهادت به حق، دفاع از مظلومین، اصلاح ذات البین، عمل به عرف پسندیده و معروف، آباد کردن زمین، کار و تلاش و اشتغال مفید و سازنده، تدبیر معاش، ایجاد ثروت و زدودن فقر، تکافل جمعی، قراردادهای اجتماعی و همزیستی مسالمت آمیز، ضرورت دفاع‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 270
‎‏عادلانه از حقوق خود ضمن تأکید بر صلح و سلم و ...)‏
‏‏هـ: تأیید هر چه از آداب و رسوم و عادات و قواعد و عرف و شرع خوب و مفید که در میان عرب بود، ضمن انجام پاره‌ای اصلاحات لازم در آنها و تعالی بخشیدن به قالب و محتوای آنها.‏
‏‏(مثل تأکید بر نماز، روزه، حجّ، قربانی، حرمت قتال در ماه حرام، شورا، بعثت، مهر صداق و خیلی از احکام معاملاتی و مدنی و حقوقی و کیفری پیشین .... و مخالفت با آداب و عادات زیانبار مثل کهانت، سحر، فالگیری، نجوم احکامی، مفاخرات  با خونخواهی جاهل، رحمی و مالکیت انحصاری بزرگان بر امکانات عمومی، زنده به گور کردن دختران، سنت خلیع و طرید که پسری را از حقوق فرزندی و ارث محروم می‌کردند و نیز بر عکس آن سنت پسر خواندگی، ظهار و سایر طلاقهای ظالمانه... و تلاش در جهت تعدیل و حلّ تدریجی مسائلی مثل تعددّ زوجات، برده‌داری و مردسالاری و ...)‏
‏‏دوم ‏
‏‏در کمون این نهضت اصلاح طلب دینی مثل هر نهضت اجتماعی دیگر، آفات و تهدیدهایی بود که مشخصاً پس از پیامبر بروز کرد. بخصوص که آن حضرت، افزون بر انجام وظیفۀ دعوت و نبوّت، به دلیل شرایطی مساعد که در یثرب فراهم آمد، مطابق مقتضیات و طبق عرف سالم و مترقی سیاسی آن روز (بیعت، شورا و امارت و ...) برای خدمت به مردم و احقاق حق و اجرای عدالت، قدرت سیاسی را نیز بر عهده گرفته بود.‏
‏‏ بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص)، انحصارطلبیها، قدرت‌طلبی‌ها و تعصبات گروهی، قبیله‌ای و تیره‌ای (مانند مهاجر و انصار، عدنانی و قحطانی و ...) به صورت «منّا الامیر»، «منّا الامیر» سر باز کرد و آشکارا بروز یافت. درست است که یک وقتی اینان برای نیل به هدف و مقاصد مشترک با هم متحد و یکدل و همبسته بودند و پس از رحلت نیز احیاناً در میانشان کسانی وجود داشت که دلشان برای اتحاد و تعقیب اهداف والای بعثت، می‌تپید  ولی جاه‌طلبی، تنگ‌نظری، ریاست‌طلبی، میل به قبضۀ بیشتر قدرت سیاسی  و تفوّق و حتّی چیرگی گروهی- صنفی  و طبقاتی بر گروههای دیگر، آثار نامبارک خودش را نشان داد.‏
‏‏در اثنای استحالۀ نهضت آرمانخواه توحید به نظام خلافت و «امپراتوری اسلامی»، به تدریج از میان دست‌اندرکاران نهضت، «طبقه‌ای جدید» در حال شکل‌گیری بود که روز  به روز، عطش بیمار گونۀ دنیاپرستی، مال‌دوستی، ریاست‌طلبی، سلطه‌جویی، چنگ انداختن انحصاری بر ثروت اقتصادی و ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 271
‎‏قدرت سیاسی جامعه، در آن طبقه، فزونی و حدّت و شدّت می‌یافت.‏
‏‏از وقتی که در زمان خلیفۀ دوم به دارندگان سابقۀ انقلابی (مثل هجرت و جهاد و ....) سهم و حقوق و امتیازات ویژه منظور گردید و با گسترش بی‌رویۀ این امتیازات در دورۀ خلیفۀ سوم، امکانات عمومی به صورتی نابرابر توزیع شد. ثروتی هنگفت که توسط فتوحات نظامی و غنایم جنگی، خصوصاً ثروت از طریق مبادلۀ زمینهای مفتوح العنوة! وارد جامعه می‌شد و ستمگران گروههای متنفّذ تاجر پیشه گردید. طلحه، مروان، اشعث بن قیس  و دیگران از راه معاوضۀ زمین، به مالکان بزرگ تبدیل شدند. خلیفۀ سوم کاخ ساخت و به تجمّل و مال‌اندوزی گرایید. نقدینگی عمومی را با ارقام کلان در اختیار خویشاوندانش همچون حکم بن عاص و ...-بی حساب و کتاب- قرار داد. مرض مال‌اندوزی در میان صحابۀ پیغمبر و دست‌اندرکاران انقلاب به رهبری آن حضرت، واگیر و شایع شد.‏‎[10]‎
‏‏بنا به پاره‌ای گزارشهای تاریخی، عثمان برای نخستین بار خانه از سنگ و آهک و چوب ساج و مرمر بالا برد و اموال منقول و غیر منقول (باغها و چشمه‌ها و...) فراوانی اندوخت و پس از خود، دارایی‌ای هنگفت به ارث گذاشت. (هزاران دینار نقد، همچنین اسبان و شتران فراوان و املاکی در وادی القری و حنین و نقاط دیگر).‏‎[11]‎‏ زیدبن ثابت (کاتب قرآن و مشاور امور استنساخ قرآن ابوبکر و عمر و عثمان) آن قدر طلا و نقره جمع کرده بود که تبر از عهدۀ شکستن آنها برنمی‌آمد.‏‎[12]‎
‏‏چارپایان و شتران باری و سواری و اسبهای عبدالرحمان بن عوف، از هزاران رأس می‌گذاشت.‏‎[13]‎‏ طلحه بن عبدالله صدها کنیزک و غلام داشت.‏‎[14]‎‏ او در کوفه با گچ و آجر و ساج خانه ساخت (این خانه تا چند قرن باقی بود و مورّخان بعدی در کتابها از آن سخن گفته‌اند.) درآمد روزانه‌اش از زمینهای خود در عراق، هزار هزار دینار بود و این غیر از بخشهای دیگر دارایی او (هزار اسب و ...) بود. پس از مرگش ثروتی چند میلیون دیناری از او به جای ماند.‏‎[15]‎
‏‏زبیر بن عوام در مصر و بصره و کوفه و اسکندریه و دیگر شهرها خانه‌های مجلل بنا کرد. خانۀ او در بصره نیز مثل خانۀ طلحه در کوفه، تا چند قرن باقی و معروف بود. از او نیز هزاران دینار، ثروت و نیز اموال هنگفت دیگر (از هزار اسب و جز آن ) باقی ماند.‏‎[16]‎
‏‏هم در دورۀ عثمان بود که معاویه پسر ابوسفیان – مظهر اشرافیت مزوّر، فرصت‌طلب، داعیه‌دار قدرت و ثروت و تهی از آرمان عدالت –با تشکیلات اشرافی، پلیسی، امنیتی، و تبلیغاتی خاصّ خود، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 272
‎‏در شام تحکیم گردید. ‏
‏‏وضع معاویه (تازه، در زمان خلیفۀ دوم) به گونه‌ای گشته بود که او، وی را به عنوان «کسری العرب» (شاهنشاه تازه به دوران رسیده با عبا و قبا و ردای عربی) یاد کرد. دستگاه معاویه از جهت تجملات، تقلیدی جاهلانه و منحطتر از حکومت روم بود. با این تفاوت که اهل حدیث (امثال مسرة بن جندب‌ها) در جوار قدرت او و از قبیل ترشحات اقتصادی دربار او، مرتّب «قال الله» و «عن النبی(ص)» می‌کردند، آیه می‌خواندند، حدیث و روایت می‌ساختند. باری اسلام وسیله‌ای برای توجیه قدرت و ریاست و کسب ثروت و بدست آوردن و حفظ حکومت شده بود. ‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:51  توسط hasan gholami  | 

‏در تاریخ بشریت اتفاق می‌‌افتد روز 19 ماه مبارک رمضان سال 40 هجری مولا علی(ع) به دست پلیدترین انسانها در محراب عبادت فرقش شکافته می‌‌شود و صدای منادی به گوش می‌‌رسد، زینب سراسیمه از منزل بیرون می‌‌آید و پدر را با فرق شکافته در حالیکه او را به منزل می‌‌آورند مشاهده می‌‌کند. ضمن اینکه زینب(س) بارها از پدر بزرگوارش خصوصاً در شبهای رمضان آخرین عمرش پیش‌بینی این حادثه را داشتند در عین حال این مصیبت چون پتکی کوبنده بر روح مقاوم زینب(ع) وارد آمد و از آخرین ساعات زندگی پدر و وصایای او که عصاره همه مواعظ بود بهره گرفت و علی(ع) نیز او را برای مصائب بزرگ بعدی آماده ساخت.‏

‏‏زینب(ع) می‌‌گوید: در حالیکه فرق پدرم شکافته و در بستر افتاده بود و آثار شهادت را در او می‌‌دیدم، عرض کردم: پدر ‌ام‌ایمن دربارۀ مصائب آینده با من به تفصیل سخن گفت و این مصائب را به صورت حدیث از جدم رسول خدا(ص) نقل کرد، آیا این سخنان درست است؟ فرمود: آری درست است و گویی می‌‌بینم تو با جمعی از زنان و دختران اهل‌بیتم را به صورت اسیر از این شهر به آن شهر می‌‌برند و بر تو باد صبر و بردباری.‏‎[14]‎

‏‏آخرین بهره‌ها را از محضر پدر می‌‌برد و از مواعظ و وصایای آن حضرت استفاده می‌‌کند و متأسفانه خورشید نورافشان ولایت افول می‌‌کند و همانگونه که نیمه شبی در ظلمت، پیکر رنجدیده مادرش را در جمع چند نفری با هاله‌‌ای از غم و اندوه مخفیانه به خاک سپردند، پیکر غرق به خون پدرش، آن شخصیتی که جهان همانند او را ندیده، آن پرچمدار حماسه‌ساز نبردها و آن رزمنده پیروز و شکست‌ناپذیر اسلام را نیمه‌شب در جمع چند نفری به امامت امام مجتبی(ع) پس از غسل بر او نماز گزاردند و به صورت پنهانی به خاک سپردند تا پیکر مطهرش از دست دشمنان در امان باشد.‏

‏‏با کمال تأسف در این دوران سی ساله رحلت پیامبر(ص) تا شهادت مولا علی(ع) انحرافات اساسی در هسته مرکزی جهان اسلام پیش آمد که از همه مصیبت بارتر، انحراف خلافت بود، زیرا که خلافت محور همه احکام است و به تعبیر امام باقر(ع) «‏‏و ما نوری بشیءٍ کما نوری بالولایه‏‏»؛ نسبت به هیچ چیز به اندازه ولایت سفارش نشده است. انحراف خلافت نبوی(ص) در عصر عثمان به اوج خود رسید و بنی‌امیه پایه‌‌های حکومت خود را گسترش دادند و همۀ پستهای حساس را اشغال کردند و خلافت مولا علی(ع) که الهی و مردمی بود و به عقیده شیعیان وی خلیفه منصوب از طرف پیامبر(ص) و محق برای این منصب بود و به عقیده عامه پس از قتل عثمان مردم جمع شده وی را به خلافت برگزیدند و با او بیعت کردند.‏‎[15]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 232

‎‏در عین حال معاویه که از سال پنج حکومت عمر، به استانداری شام منصوب شده بود و پایه‌‌های حکومت خود را در مدت 17 سال حاکمیت با توجه به دوری از مرکز مستحکم نموده بود، زیر بار حکومت به حق مولا علی(ع) نرفت و مقاومت نمود که در پنج سال حکومت علی(ع) آن حضرت با وی درگیر بود. با شهادت امام علی(ع) و بیعت مردم عراق با امام حسن(ع) تنها مانع حرکت معاویه امام حسن(ع) بود که با توطئه‌‌های متعدد و عدم پایداری و بی‌وفایی مردم عراق، امام حسن(ع) به ناچار و برای حفظ همان گروه معدود شیعیان شایسته و برای حفظ کیان اسلام و برای معرفی چهره تزویر و متظاهر معاویه تن به صلح داد و راهی جز این نبود و خود در سخنانش این صلح را مشابه صلح حدیبیه در عصر نبی گرامی اسلام دانست. در این موقعیت که معاویه حاکم بلامنازع حکومت اسلامی است و می‌‌خواهد با تبدیل صد درصد خلافت به سلطنت و دگرگون کردن محور احکام اسلام که ولایت است برنامه خود را کاملاً اجرا نماید و با انتصاب فرزندش به ولایتعهدی که برای اولین بار در تاریخ اسلام خلیفه فرزندش را جانشین می‌‌کرد و از مردم برای او بیعت می‌‌گرفت هر چند کلمه ولیعهد در آن زمان بکار نرفته باشد و شاید اولین بار در ولایتعهدی امام رضا(ع) این کلمه استعمال شد، و چون می‌‌خواهد اساس اسلام را دگرگون نماید بزرگترین مانع سبط رسول خدا(ص) است، لذا برای از میان برداشتن امام حسن(ع) نقشه کشید و به وسیله همسرش آن حضرت را مسموم کردند.‏‎[16]‎‏ کسالت امام چهل روز به طول انجامید و زینب(ع) که گذشت یک دهه پرمحنت را با رنج از دست رفتن پدر و پایمال شدن ایده‌‌های آن حضرت و منزوی شدن اهل‌بیت و هر روز شنیدن خبر کشته شدن بعضی از شیعیان و پیروان راستینشان سپری می‌‌کرد در مقام پرستاری از برادر بزرگش در خدمت امام حسن(ع) درآمد و نهایتاً شهادت برادر، مصیبت بزرگ دیگری بود که زینب را در هم کوبید و از او کوه صبر و استقامت ساخت. و آنگاه که جنازه آماده شد و تصمیم گرفتند که پاره جگر پیامبر(ص) را در کنار آن حضرت به خاک بسپارند دشمنان دیرین اهل‌بیت جمع شده و مخالفت کردند! چه فاجعه‌‌ای برای عالم اسلام از این بدتر که در کانون اصلی اسلام بر سر دفن عزیزترین عزیزان پیامبر فتنه برپاسازند و در جلو دیدگان زینب(ع) پیکر مطهر برادرش را تیرباران کنند.‏‎[17]‎‏ بعد از شهادت امام حسن(ع)، امام حسین(ع) در برابر معاویه همان خط مشی برادرش امام حسن(ع) را داشت. زیرا که جریان یکی است و معاویه دارای خصوصیاتی است از قبیل حسن ظاهر و تظاهر به اسلام و خلاصه به همان دلیل که امام حسن(ع) آتش بس را پذیرفت و با معاویه نجنگید امام حسین(ع) نیز همان خط مشی را دنبال کرد تا معاویه چهره تزویر خود را با‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 233

‎‏ولایتعهدی یزید کاملاً روشن کرد و با توجه به قرارداد که نباید پس از خود جانشین تعیین نماید با انتخاب یزید به عنوان جانشین، مردم او را شناختند و همه ابعاد اسلام به خطر افتاد. در چنین موقعیتی وظیفه چیست؟ طبیعی است تذکر و نصیحت اثری ندارد امام حسین(ع) در طی چند سخن وظیفه را تعیین می‌‌کند. برای بررسی انگیزه‌‌های قیام امام حسین(ع) و معاونت زینب(س) در این قضیه بحثهای زیادی شده است ولی به نظر می‌‌رسد انگیزه‌‌های قیام را رهبر نهضت بهتر از هر کس می‌‌داند و بیان می‌‌کند و ما از سخنان امام حسین(ع) علل این قیام را خوب می‌‌فهمیم. نکته‌‌ای که در اینجا قابل توجه است و موجب ابهام برای گروهی گردیده اینکه امام(ع) تمام برنامه خود را یکجا و در یک سخن بیان نفرمود، بدیهی است اگر هم چنین باشد اجمال این قضیه را مطرح می‌‌کرد و قدم به قدم در هر مجمع و زمینۀ مساعد، قسمتی از آن را بیان می‌‌فرمود به طوری که اگر انسان مجموعه سخنان و مکتوبات امام را در نظر بگیرد و انگیزۀ قیام، هدف نهضت و آنچه پیش آمد به طور روشن بیان فرموده است. و می‌‌فرمایند از جدم رسول خدا شنیدم که می‌‌فرمود خلافت و زمامداری بر خانواده ابی‌سفیان حرام است و این مصداق سخن امام خمینی(س) که قبل از شروع نهضت ایران در نجف می‌‌فرمود این خانواده چنین و چنان‌اند و شاه باید برود.‏‎[18]‎‏ امام حسین(ع) در وصیتنامه‌‌ای که هنگام خروج از مدینه یعنی آغاز حرکت نوشت و به برادرش محمد حنفیه داد، فرازی از آن چنین بود: «من از روی ستیز و سرکشی و پیروی تمایلات نفسانی و به منظور فساد و ظلم خروج نمی‌‌کنم بلکه بی‌شک هدفم اصلاح در امت جدم و امر به معروف و نهی از منکر و هدایت امور به سیرۀ جدم و پدرم می‌‌باشد».‏‎[19]‎

‏‏اصلاح جائی است که فساد همه جا را گرفته و اصلاح یک کلمه جامع است که همه ابعاد را دربردارد از اصلاح فکری و عقیدتی گرفته تا اصلاح عملی، اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و واقعاً وضع جامعه چنین بود که فساد در همۀ بخشهای جامعه گسترش یافته بود و کار جامعه به جایی رسیده بود که جز قیام و نهضت آن هم به وسیله کسی که کمترین شائبه‌‌ای ندارد و برای جامعه سند و صحت است، کار اسلام و امت اسلامی به جائی رسیده که اصلاح آن به وسیله امام و حجت خدا میسر است آن هم نه با سخن گفتن و نصیحت کردن یا برخوردهای معمولی بلکه با شهادت و کشته شدن چنین شخصیتی که کوچکترین تردید در حقانیت او نیست.‏

‏‏و بی‌شک اگر شهادت تنها بود و اگر صحنه دیگر عاشورا یعنی جریان اسارت نبود این خود فرومی‌‌نشست و انعکاس وسیع نمی‌‌یافت.‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 234

‎‏نقش زینب(س) در ماجرای کربلا

‏‏گویند به هنگام ازدواج زینب(س) با عبدالله بن جعفر با توجه به علاقه و صمیمیت شدیدی که میان زینب(س) و حسین(ع) بود، مولا علی(ع) به صورت شرط ضمن عقد مقرر نمود هرگاه مسافرت طولانی برای امام حسین پیش آمد و قصد سفر کرد زینب(ع) بتواند با برادرش مسافرت نماید و عبدالله این شرط را پذیرفت. این مطلب گویای بعد عاطفی قضیه است ولی آنچه بسیار مهم است قیام و حرکت امام(ع) با آن اهمیت بدون زینب و نقش وی نتیجه نمی‌‌داد اگر کاروان سالار اسیران صفحه دیگر حادثه عاشورا را به عهده نمی‌‌گرفت: ‏

‏‏1- موج وسیع تبلیغات دشمن‏

‏‏2- فرهنگ ضدارزشی مردم آن زمان که ساخته و پرداخته نیم قرن برنامه‌ریزی دشمن بود‏

‏‏3- فاصله شهرها و اینکه هر خبری مدتی طول می‌‌کشید تا منتشر شود‏

‏‏4- حاکمیت دشمن و منزوی بودن اهل بیت(ع)‏

‏‏و امور دیگر زمینه‌ساز این می‌‌شد که امام به شهادت رسد و بعد از مدتی هم با یک خبر دروغین که خود ساخته بودند، منعکس شود که مثلاً امام در برخورد با یک کاروان سارقین درگیر شد و قضیه تمام شد ولی برنامه‌ریزی دقیق امام و حتی دور شدن از مکه و همراه آوردن زینب(ع) و زن و بچه‌‌های کوچک به گونه‌‌ای بود که شهید شود ولی کوچکترین حادثه و خبری مخفی نماند.‏

‏‏خون و پیام

‏‏خونی که در راه خدا ریخته می‌‌شود بی‌مقدمه و بی‌هدف نیست، هدف و پیام دارد، خونش ایثار شهید است و پیامش مربوط به بازماندگان و آنچنان پیام‌آوران کربلا رسالت خود را به انجام رساندند که قلبهای خفته را بیدار و دلهای مرده را زنده ساختند و فرصت تحریف و دگرگون کردن قضایا را از دست دشمن گرفتند حتی کوچکترین حادثه که در کربلا واقع شد در تاریخ منعکس شد. در رأس پیام‌آوران زینب(ع) است و امام چهارم(ع). طبیعی است چون مصلحت بود که امام چهارم از خطرات مصون ماند و ریاست این کاروان به عهده زینب(س) بود و او سازماندهی اسیران را به عهده داشت.‏

‏‏عوامل تبلیغ

‏‏برای پیشگیری از تلاش دشمن برای خاموش نمودن نهضت و بی‌اثر کردن شهادت امام حسین(ع) تمهیداتی چیدند که اهم آنها از این قرار بود: ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 235

‎‏1- همراه آوردن زن و فرزندان و در رأس آنها زینب(ع) بود.‏

‏‏2- اقامت چهار ماهه در مکه آن هم در ماههای حرام که از اطراف و اکناف برای زیارت می‌آیند. خصوصیات نزدیک مراسم حج که شلوغترین زمان مکه است. روز سوم شعبان سالروز تولد امام حسین(ع)، آن حضرت به قصد تولدی دیگر و بزرگتر از تولد اول وارد مکه شد و در ماههای شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و تا هشتم ذیحجه پیام خود را به مردم رساند.‏

‏‏3- سخنرانیها و خطبه‌های متعدد خود و یاران و اهل‌بیت خصوصاً شخص امام(ع) از شروع حرکت از مکه در هر منزل و در بین راه تا رسیدن به لشکر حرّ و سپس با اهل کوفه در کربلا از دوم محرم که وارد شدند تا آخرین لحظات حیات.‏

‏‏که همه این عوامل دارای اهمیت و اثر بود ولی آنچه پس از شهادت نگذاشت خون آن حضرت از جوشش بیفتد برنامه‌ای بود که اسیران اجرا کردند که پیشوای این حرکت بانوی بزرگ زینب(ع) بود که رسالتهای متعددی را به عهده داشت و به بهترین وجهی رسالت خود را انجام داد بزرگترین رسالت زینب(ع) رساندن پیام خون شهیدان خصوصاً برادر بزرگوارش بود ولی در کنار این رسالت بزرگ، رسالتهای دیگری نیز داشت که اهم آنها عبارت بودند از: ‏

‏‏1- رساندن پیام خون امام(ع) و اهل‌بیت و اصحابش به توده‌های مردم.‏

‏‏2- تبیین امامت و خلافت رسول خدا(ص) و معرفی امام برای مردم، خصوصاً مردمی مثل مردم شام که در طول پنجاه سال پس از رحلت رسول خدا در فضای پر شده از تبلیغات بنی‌امیه زیسته‌اند و نه مفهوم امامت را می‌دانند و نه مصداقی از آن جز معاویه ستمگر بر خود دیده‌اند.‏

‏‏3- معرفی چهره واقعی بنی‌امیه که در مدت چهل سال حکومت معاویه زیر پرده تزویر و ابهام مانده بود با بیان جنایات آنان و ذکر ماهیتشان.‏

‏‏4- بیان جنایات بنی‌امیه و عوامل آنها در فاجعه کربلا که از هیچ جنایتی فروگذار نکردند.‏

‏‏5- پیشگیری از تحریف حادثه کربلا به وسیله دشمن با بیان اهداف و انگیزه‌های آن.‏

‏‏6- بهره‌گیری از جوشش این خون برای ریشه‌کن کردن بنی‌امیه.‏

‏‏7- سرپرستی از زنان و کودکان معصوم امام(ع) و اهل‌بیت و حفظ آنها از جنایات دشمن.‏

‏‏8- حفظ جان امام، یعنی حضرت زین العابدین(ع).‏

‏‏9- کنترل زنان و کودکان از هر گونه عمل و حرکتی که نشانه ضعف و زبونی است.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 236

‎‏10- محو کردن آثار تبلیغات پنجاه ساله بنی‌امیه علیه علی(ع) و اهل‌بیت خصوصاً در منطقه شام.‏

‏‏ ‏

‏‏انجام چنین رسالتی گسترده و بزرگ شخصیتی ممتاز می‌طلبد که از عهده چنین مسئولیتی بزرگ برآید، شخصیتی جامع و کامل با مشخصات خاص و بی‌تردید چنین کسی جز زینب(ع) نیست، زیرا از شخص امام چهارم که بگذریم، زینب در این کاروان دارای همه شایستگیهاست و چون جان امام در خطر است آن حضرت باید در حاشیه عمل کند.‏

‏‏زینب(ع) سمبلی از فضائل بیت امامت

‏‏قبلاً گفتیم زینب(ع) دارای وراثتی ممتاز و تربیتی کامل و جامع و بی‌نظیر بود زیرا علاوه بر امتیازات بی‌نظیر وراثتی در متن تربیت ممتاز تئوری و عملی بیت امامت قرار گرفت و به علاوه مصائب و شدائد کم‌نظیر که برای وی پیش آمد او را آبدیده کرد و وی را به صورت شخصیتی استثنایی درآورد. در عین حال برای بررسی بیشتر این مسأله امتیازات و فضائلی که برای انجام این رسالت بزرگ ضروری بود و در آن حضرت وجود داشت مورد اشاره قرار می‌دهیم: ‏

‏‏1- ایمان راسخ زینب(ع)

‏‏بی‌تردید هر کسی نظر کوتاهی به برخورد زینب(ع) و قضیه عاشورا نماید در مقابل ایمان این بانوی بزرگ سر تعظیم فرومی‌آورد آن قدر ایمان و اعتماد به خدا که همۀ مصائب را برای او در راه خدا قابل تحمل کرده است و همه اینها را زیبا می‌بیند وقتی در کوفه ابن‌زیاد از او سئوال می‌کند: ‏‏«کیف رایت صنع الله باخیک؟»‏‏؛ کار خداوند را با برادرت چگونه دیدی؟ در جواب فرمود: ‏‏«ما رایت الا جمیلاً»؛‏‏ چیزی جز زیبایی ندیدم. زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.‏

‏‏2- عبادت زینب(ع)

‏‏آنچه عامل تقویت ایمان و استحکام انسان در راه خداست عبادت و پرستش است، عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض و علت غایی است و هر چه یک انسان عابدتر با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و هم‌سوتر است و با معصوم مأنوس‌تر، عبادت فرع بر معرفت است و هر چه افق معرفت یک انسان بالاتر، سر تسلیم وی در برابر الهی خاشع‌تر است، عبادت عامل رفعت مقام و صعود الی‌الله است و زینب دریای معرفت است و هم‌سنخ با امام معصوم و پیشوای عابدان، نقل شده است که زینب(ع) در دامن پدر بوده و پرسید پدر ما را دوست داری. فرمود: آری فرزندم، عرض کرد پدر دوستی برای خداست و شفقت و مهربانی تو برای ما،‏‎[20]‎‏  این‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 237

‎‏معرفت این کودک را می‌رساند و لذا عبادت هم برای او زیبا و پر جاذبه است لهذا نوشته‌اند هیچگاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد از حضرت سجاد(ع) نقل شده در شب یازدهم محرم دیدم عمه‌ام به صورت نشسته نماز شب خواند زیرا این همه مصیبت توانش را کاسته بود. از کبریت احمر نقل شده است که حتی نوافل دیگر زینب(ع) ترک نشد و حضرت امام حسین(ع) در هنگام وداع به زینب فرمود: ‏‏«یا اختاه لاتنسنی فی نافلة اللیل»؛‏‏ خواهرم مرا در نماز شبت به یاد داشته باش.‏‎[21]‎

‏‏و این عظمت مقام عبودیت زینب(ع) را می‌رساند که امام معصوم از او چنین درخواستی کند و نقل شده فاطمه دختر امام(ع) فرمود: «‏‏اما عمتی زینب فانها لم تزل قائمة فی عاشرة من المحرم فی محرابها ستغیث الی ربها»؛‏‏ در شب عاشورا که همه اصحاب مشغول عبادت بودند عمه‌ام زینب نیز تا صبح در محراب عبادتش ایستاده مشغول استغاثه بود.‏

‏‏و باز از امام سجاد(ع) نقل شده: ‏‏«ان عمتی زینب کانت تؤدی صلوتها من قیام الفرائض و النوافل عند سیرنا من الکوفة الی الشام...»؛‏‏ عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام همه فرائض و نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت فقط در یکی از منازل نشسته نماز خواند به خاطر شدت ضعف و گرسنگی معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده زیرا به هر اسیر شبانه‌روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد. بی‌شک عبادات دیگر زینب(ع) یعنی خضوع و تسلیم در برابر حق و تسلیم رضای خدا بودن از این عبادت کمتر نیست بلکه آن حقیقت عبادت است. از دعائی که از آن حضرت نقل شده می‌توان معرفت بلند او را نسبت به خداوند بدست آورد: ‏‏«یا عماد من لا عماد له و یا سند من لا سند له یا من سجد لک سواد اللیل و بیاض النهار و شعاع الشمس و خفیف الشجر و دویّ الماء یا الله یا الله یا الله».‎[22]‎

‏‏و یا آنگاه که بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید. «‏‏اللهم تقبل منا هذاالقربان‏‏» این اوج معرفت است که به جای ابراز ضعف و با گفتن این جمله زیبا بر عظمت صحنه برخورد خود با برادری که طاقت فراقش را نداشت بیفزاید و بفهماند که چون در راه خداست تحمل آن آسان است.‏

‏‏3- ایثار زینب(ع)

‏‏با اینکه زینب(ع) در مدینه در کنار شوهرش زندگی مفصل و آبرومندی داشت و می‌توانست کنار همسر و فرزندانش زندگی راحتی داشته باشد ولی زندگی را رها کرده و در محضر برادر به مکه ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 238

‎‏و سپس به کربلا آمد و همه رنجها را ایثارگرانه تحمل نمود و دو فرزندش را همراه خود به قربانگاه آورد و در رکاب برادر فرستاد و شهید شدند گویند با اینکه هر جنازه‌ای از اهل بیت را می‌آوردند در خیمه جنازه‌ها می‌گذاشتند معمولاً زینب(ع) و زنهای دیگر می‌آمدند برای او می‌گریستند ولی وقتی جنازه فرزندان زینب(ع) را آوردند او از خیمه بیرون نیامد تا مبادا برادر پیش او حالت خاصی داشته باشد ولی وقتی علی اکبر را آوردند زینب زودتر از همه بیرون آمد و شیون کرد. ننوشیدن آب در روز و شب، بی‌آبی در کربلا و آب موجود را به بچه‌ها دادن و یا نخوردن غذا در بین راه و نان و سهمیه خود را به بچه‌های برادر دادن تا اینکه هنگام سوار شدن اول همه را سوار می‌کرد و خود در پایان سوار می‌شد و همه و همه گویای روح بلند و ایثار و فداکاری زینب است. ‏

‏‏4- صبر و بردباری زینب(ع)

‏‏صبر و بردباری در پیشگاه او شرمنده است در تاریخ بشریت زنی به صبر و بردباری زینب(ع) نیامده است اصولاً زن یک موجود عاطفی است و زود متأثر می‌شود و نمونه‌ای چنین ندیده‌ایم که بانوئی در یک نیم روز عزیزترین برادران، فرزندان و برادر زادگانش جلو چشمش به شهادت رسند و او آرام بر خود مسلط باشد کلمه‌ای که ابراز ضعف و شکستگی باشد یا موجب سوء‌استفاده دشمن، از او شنیده نشود با کمال تسلط بر نفس برنامه‌ای که از طرف برادر برای اجرای آن مأموریت دارد اجرا نماید و برای حفظ کودکان در حالیکه خیام را آتش زده و به خیمه‌ها یورش آورده‌اند برای حفظ جان امام(ع) با کمال متانت تلاش می‌نماید. دست ولایت الهی امام معصوم حضرت حسین(ع) با آن زمینه‌ای که در زینب(ع) بود این صبر حیرت‌انگیز را در زینب(ع) ایجاد کرد زیرا که اگر چنین صبری در زینب نبود همه برنامه به هم می‌ریخت و آنچه با هدف مشخص می‌بایست به وسیله زینب(ع) اجرا شود، اجرا نمی‌شد، تصرف ولایتی امام زینب(ع) را که در اوج عظمت بود به قله‌ای رفیع‌تر صعود داد. امام سجاد(ع) فرمود: شبی که فردایش پدر عزیزم به شهادت رسید من بیمار بودم و خیمه‌ام نزدیک پدرم بود می‌شنیدم پدرم در حین اصلاح شمشیرش زمزمه می‌کرد: «ای روزگار اف بر تو باد چه دوست ناستوده‌ای هستی تا کی هر صبح و شام دوستی را در خون می‌غلطانی»، این زمزمه حاکی از آن بود که حادثه در آستانه وقوع است و من سکوت کرده بودم و آهسته می‌گریستم، عمه‌ام زینب(ع) نیز شنید و آن چنان بی‌تاب شد که بانگ برداشت: ‏‏«لیت الموت اعدنی الحیاة الیوم ماتت فاطمه امی و علی ابی و حسن اخی یا خلیفة الماضیین»؛‏‏‌ای کاش مرگ حیاتم را می‌گرفت. امروز مادرم فاطمه و پدرم علی(ع) و برادرم حسن در گذشتند ‌ای جانشین گذشتگانم. او بی‌تاب شده با اینکه تا امروز همۀ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 239

‎‏مصائب روزگار را تحمل کرده ولی این بقیه گذشتگان برادری است که طاقت جدایی او را ندارد. 55 سال با هم در کنار هم بوده‌اند زینب(ع) بیهوش شد، امام(ع) آمدند خواهر را به هوش آوردند و آنگاه حسین(ع) نگاهی عمیق بر خواهر افکند و فرمود: ‏‏«یا اخیه لا یذهبن حلمک الشیطان»‏‏؛ خواهرم شیطان صبر و بردباری تو را نگیرد.‏‎[23]‎‏ و آنگاه اشک چشمان حسین(ع) را فرا گرفت و کمی با خواهر صحبت کرد و با سخنان خود خواهر را تشریعاً امر به صبر و پایداری نمود همانگونه که با نگاه عمیق تکویناً قلبش را آرام ساخت، آنچنان آرامشی که همۀ صحنه‌های جانخراش عاشورا را تحمل نمود. حتی امام طفل شیرخوار شهیدش را به دست او داد و یا در لحظه وداع خود آرام و به فرمان برادر کودکان و زنان را جمع نمود و در خیمه امر به صبر کرد و این زینب(ع) است که نمونه کامل همه ابعاد صبر است، صبر در طاعت و بندگی، صبر در ترک معاصی برای وی حتی مکروهات و صبر بر معصیت.‏

‏‏5- علم زینب(ع)

‏‏بی‌تردید زینب(ع) از دانشمندان بزرگ بشریت محسوب می‌شود که نمونه‌هایی که بیانگر علم و آگاهی کامل اوست ذکر می‌کنیم ولی ذکر این نکته خالی از فایده نیست که در هیچ کتاب  معتبری نیامده که زینب(ع) به مکتب رفته و درس خوانده باشد زیرا این خاندان به علوم دیگران نیاز ندارد، استعدادهای ذاتی زینب(ع) از یک طرف و نشو و نما در بیت علم و فضیلت و شیر خوردن از شاخه ولایت و پرورش در دامان زهرا(ع) در کنار دو برادر معصومش که متصل به وحی‌اند و بهره‌گیری از محضر پدر بزرگوار آن هم در طی سالهای طولانی و ملهم بودن به الهام الهی و مصداق ‏‏«و علمکم ما لم تکونوا تعلمون»‏‏ بودن، همه اینها شخصیتی را به جامعه تحویل داد که در مدینه و در چند سال اقامت در کوفه نوشته‌اند زینب(ع) درس تفسیر برای بانوان داشت. این افتخار است که در سن قریب پنج سالگی در حالیکه شاهد حوادث دردناکی است که برای مادرش پیش آوردند و با آن وضعیت اسفناک به مسجد آمد تا از حقوق اسلام دفاع نماید وی در محضر مادر است و سخنان مادر آن هم با آن محتوا و گستردگی را استماع می‌کند و بعد نقل می‌کند و امروز راوی خطبه فاطمه زهرا(ع)، زینب است که ابن‌عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند: ‏‏قالت: عقیلتنا زینب بنت علی ابن ابیطالب(ع)‏‏، بانوی خردمند ما زینب(ع) و همین بس که در بنی‌هاشم به عقیله یعنی بانوی خردمند معروف بود.‏‎[24]‎‏ ‏

‏‏و به علاوه تسلط علمی زینب(ع) از خطبه‌های خودش در اسارت مشخص می‌شود و ادبای ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 240

‎‏بزرگ عرب، افرادی چون جاحظ و احمد ابن ابی‌طاهر آنها را نقل کرده‌اند.‏

‏‏6- فصاحت و بلاغت

‏‏علم و آگاهی همراه با فصاحت و بلاغت از اموری است که کمتر در کسی جمع می‌شود ولی این خصوصیات در زینب(ع) جمع بود. جلال‌الدین سیوطی در رساله زینبیه می‌نویسد: زینب(ع) اندیشمند و متفکر و دارای روحی قوی بود. ابونصر لبنانی در کتاب فاطمه(ع)  می‌نویسد: «‏‏اما زینب بنت فاطمة(ع) فقد اظهرت انها من اکثر آل‌البیت جرأة و بلاغة و فصاحة حتی ضرب بها مثلاً‏‏»؛ نشان داد که از اکثر اهل‌بیت با جرئت‌تر و فصیح‌تر و بلیغ‌تر است تا آنجا که در فصاحت و بلاغت ضرب‌المثل گردید.‏‎[25]‎

‏‏و اگر اینها را کنار بگذاریم شهادت امام و حجت حق زین‌العابدین(ع) را در این زمینه داریم که فرمود: ‏‏«یا عمة انت بحمدالله عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمه»‎[26]‎.

‏‏که گویای دو چیز است: 1- علم و فهم زینب(ع)، 2- اینکه علمش اکتسابی نیست بلکه از نوع علوم الهامی و الهی است. ‏

‏‏خطبه آن حضرت در بازار کوفه، سخنان آن حضرت در مجلس ابن‌زیاد، فرمایشات وی در مجلس یزید مظهر علم و فصاحت و بلاغت است. باید توجه داشت که سخنران باید وضع متعادلی داشته باشد تا بتواند از عهده سخن گفتن برآید یعنی: 1- علم و اطلاعات کافی، 2- بیان، 3- روحیه متعادل نه در حال غم و اندوه زیاد و نه در خوشحالی غوطه‌ور، 4- از نظر تشنگی و گرسنگی متعادل باشد، 5- تسلط بر مجلس، 6- تمایل شنوندگان به شنیدن سخنان او. ‏

‏‏اما دختر علی(ع) در وضع غیرمتعادلی بود بانوئی که چند روز است تشنه و گرسنه است جلو چشمش با فجیع‌ترین وضعی عزیزانش را به شهادت رسانده و سپس با غارت و سوختن خیمه‌ها و حتی لگدمال کردن بدنهای پاک جنایت را به حد اعلی رسانده و روحیه وی و همراهان را درهم کوبیده‌اند و هم اکنون در کنارش امام چهارم(ع) با آن وضع و اسیران دیگر در وضعی دیگر، شنوندگان و مخاطبین وی برای تماشا آمده‌اند، شرایط سخن و سخن گفتن وجود نداشت در عین حال زینب(ع) رسالت دارد یا احساس تکلیف می‌کند او از عصر عاشورا پیشوای اسیران و زمامدار اهل‌بیت است باید پیام خون شهیدان را برساند و اهداف بلندی را که ذکر شد دنبال کند اینجا شهر کوفه است شهری که مدت پنج سال به عنوان مرکز حکومت پدرش، خود و اهل‌بیتش در اینجا زندگی کرده‌اند و وی به عنوان فرزند امیر(ع) مورد عنایت خاص و عام بود. برای همین زنان کوفه‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 241

‎‏جلسات درس تفسیر داشت، در و دیوار این شهر با وی آشناست، چه روزگاری، چقدر مردم بی‌وفا، چه منحرف و تبهکار، چگونه می‌شود در مدت 20 سال یعنی از سال 40 هجری که پدرش در مسجد بزرگ کوفه به شهادت رسید و هم اکنون یعنی آغاز سال 61 هجری است اینقدر ورق برگردد و مردم آن همه محبت و لطف و صفای علی(ع) و خاندانش را فراموش کنند و کسانی که بارها سخنان غرای علی(ع) در همین مسجد را شنیدند، برخورد او را دیدند، مناجات نیمه شبش را مطلعند، حال برای کشتن فرزندانش و اسارت عزیزانش پیشقدم شوند، آیا این ویژگی اخلاقی مردم کوفه است؟ آیا برد تبلیغات وسیع دشمن است؟ آیا دنیا و دنیاپرستی است که کار آدم را به اینجا می‌کشاند؟ -همانگونه که برادرش حسین(ع) در کربلا چنین فرمود: مردم بردگان دنیا هستند- شاید همه اینها باشد کمتر کسی حاضر است در راه دین همه مشکلات را تحمل کند و تا لحظۀ آخر بر موضع حق بایستد خصوصاً اینکه تبلیغات وسیع دشمن دید او را نسبت به موضع حق متزلزل سازد، در هر صورت لحظه لحظه سخن گفتن است تا هم دشمن را رسوا سازد و هم با توبیخ شدید مردم آنها را از کرده خود پشیمان نماید آنها را توجه دهد که چه کردند جنایت دشمن را شرح دهد تا در تاریخ بماند، او آنچنان سخن گفت که تار و پود حکومت را از هم گسست و کاملاً صحنه را به نفع نهضت و بر علیه تبهکاران حاکم عوض کرد، مردمی که برای تماشای نمایش پیروزی حکومت آمده بودند با گریه  و ندبه شهر را ماتمکده ساختند و جو عصبی ایجاد شد که دیگر حکومت مصلحت ندانست بیش از این اسیران را در بازار و کوچه به نمایش گذارند صدای گریه زن و مرد بلند بود، زنها به سر و صورت می‌زدند صدای ملکوتی زینب(ع) که به پدرش علی(ع) می‌ماند به سخن بلند بود گوشها با صدای علی(ع) آشناست، امام چهارم(ع) با ندایی ضعیف می‌فرمود: «‏‏ان هولاء یبکون فمن قتلنا غیرهم‏‏»؛ اگر اینان بر ما می‌گریند پس چه کسی ما را کشت؟‏

‏‏7- زینب و قدرت روح و تسلط بر نفس

‏‏با سخنان زینب(ع) اوضاع از هم گسست و فردی به نام حذام می‌گوید مردم حیرت‌زده انگشت می‌گزیدند و اشک می‌ریختند و در کنار پیرمردی را دیدم که صورتش از اشک چشمش خیس شده بود و دستها را به آسمان بلند نموده و می‌گفت: پدرم  و مادرم فدای شما اهل‌بیت(ع) باد که پیرانتان بهترین پیران، جوانانتان بهترین جوانان و زنانتان برترین زنان‌اند شما نسلی کریم و با فضیلت و عظیم هستید. امام چهارم عمه را به سکوت دعوت فرمود و خود زمام سخن را به دست گرفت و بیانات عمه را ادامه داد تا آنجا که مردم ضمن ضجّه و گریه زیاد درخواست بیعت با وی نمودند و اعلام حمایت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 242

‎‏کامل، اما امام فرمود‏‏: «هیهات هیهات ایها الغدة المکره حیل بینکم و بین شهوات انفسکم».‎[27]‎

‏‏جمعی نوشته‌اند که در حین سخن زینب(ع) طرحی اجرا کردند که زینب را ساکت کنند و در گرماگرم سخن، زینب متوجه شد کودکی که در کنارش نشسته بی‌تابی می‌کند، متوجه شد سر مبارک برادرش حسین(ع) را بالای نیزه جلوی محمل وی آورده‌اند، یک فرد عادی باید زمام امر از دستش خارج شود و دست از سخن بردارد ولی زینب با تسلط کامل بر نفس و با اشک ریزان سخن را به جانب برادر چرخاند و عاطفه مردم را بیشتر برانگیخت تا هم عقول خفته آنان را با بیانات حکیمانه خود بیدار ساخته باشد و هم عاطفه مردم را با معرفی برادر برانگیخته باشد، لذا این جملات را در رثای برادر خطاب به او انشاء کرد: ‌ای ماه یک شبه‌ام چه زود غروب کردی و دیر طلوع نمودی، هیچ تصور نمی‌کردم ‌ای میوه دلم که چنین تقدیر شده باشد، برادرم با فاطمه کوچکت سخن بگو زیرا که نزدیک است قلبش آب شود، برادرم تو دارای دلی مهربان بودی چرا حال به ما توجه نداری، برادرم بنگر فرزندت علی در لباس اسیری و یتیمی طاقت سخن گفتن ندارد. هرگاه او را با تازیانه می‌زنند جز اشک و آه سخن ندارد برادرم او را در آغوش گیر تا قلبش آرام گیرد، چقدر یتیمی درد بدی است که انسان پدرش را صدا کند ولی جوابی نشنود با این بیانات معجزه‌آسا که عظمت علمی، فصاحت و بلاغت، تسلط بر نفس بصیرت و روان‌شناسی زینب(ع) را می‌رساند هم عقل آنها را بیدار نمود و هم عاطفه‌ها را برانگیخت. دستور رسید کاروان را با سرعت به سمت دارالاماره حرکت دهند.‏

‏‏8- بصیرت و تیزبینی زینب(ع) 

‏‏هر چند زینب(ع) الگوی همۀ فضائل است، منتهی در هر مرحله به مناسبت وضع خاص یکی از ابعاد شخصیت وی بروز و ظهور می‌کند آنجا که مورد صبر است او سمبل صبر و مقاومت است و آنجا که جای تاختن و سخن گفتن است او یک سخنور ماهر و آنجا که جای عبادت است یک عابد به تمام معنی.‏

‏‏ما دو واژه شبیه به هم از یک ریشه هم در عربی و هم در فارسی داریم که مفهوم آن متفاوت است. بصر و بصیرت است که اولی یعنی چشم و دومی یعنی دید که مفهوم آن متفاوت است و در فارسی دیده و دید که اولی دیده چشم است و دومی به معنی دیدگاه است. اگر بصیرت نداشته باشد بصر و چشم ظاهری خیلی ارزش ندارد و اگر کسی بصیرت دارد ولی چشم ظاهری ندارد قابل تحمل است لذا در روایت فرموده‌اند: «‏‏فقد البصر اهون من فقد البصیر‏‏» بصیرت است که انسان به وسیله آن در مسیر هدف کلی قرار می‌گیرد و به سوی هدفش پیش می‌رود. و پیامبر(ص) دعوتش به سوی الله‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 243

‎‏بر اساس بصیرت است و ما نیز باید حرکتمان از روی بصیرت باشد. در داستان کربلا حرکت دشمن بدون بصیرت بود. آنها پیش روی خود را می‌دیدند. محاسبۀ آنها این بود که بزرگترین مخالف خود را از میدان به در کردیم و او را نابود ساختیم و با به نمایش گذاشتن فرزندان و اهل بیتش مردم دیگر هیچگاه فکر حرکت بر علیه حکومت نمی‌کنند و حکومت ما برای همیشه خود و نسلهای پس از خودمان بیمه شده است. اگر عصر روز عاشورا یک فرد معمولی کنار قتلگاه می‌ایستاد چنین قضاوت می‌کرد که این حادثه تمام است ولی چشم تیزبین و بابصیرت زینب(ع) پرده‌های زمان و مکان را کنار می‌زند و در این شکست پیروزی می‌بیند و در این مرگ، حیات؛ شکست واقعی در منطق و عقیده است و پیروزی واقعی پیروزی ایده و عقیده است؛ هر چند به ظاهر شکست باشد.‏

‏‏دشمن بی‌بصیرت و زبون آنچه پستی و رذالت داشت به کار گرفت و به این افتخار می‌کرد که به یکدیگر می‌گفتند شهادت دهید که ما چه کردیم. چند نمونۀ ذیل بصیرت زینب(س) را روشنتر بیان می‌کند.‏

‏‏از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود پس از شهادت پدر و عزیزانم وقتی من و اهل‌بیت را به عنوان اسیر به سمت کوفه حرکت دادند، از کنار قتلگاه عبور دادند؛ به قتلگاه خیره شده بودم و اجساد مطهر پاره پارۀ پدر و برادران و اصحاب را می‌نگریستم؛ حالم به شدت منقلب شده بود و نزدیک بود روح از تنم پرواز کند. عمه‌ام زینب(ع) متوجه شد؛ به من چنین گفت‏‏: «ما لی أراک تجود بنفسک یا بقیّة جَدّی و أبی و إخوتی»‏‏؛ ترا می‌نگرم که جان خود را به خطر انداخته‌ای ای یادگار گذشتگانم! گفتم چگونه چنین حالی نداشته باشم که لشکر دشمن اجساد خود را مدفون ساخته‌اند ولی نگاه می‌کنم جسد مطهر پدر و عزیزانم روی زمین افتاده؛ نه لباسی، نه کفن و نه دفنی؛ گویی اینها کشته‌های کُفّارند! زینب(ع) در پاسخ گفت: از آنچه می‌بینی نگران مباش. این میثاقی است از رسول خدا(ص) و هم از پدر و جدّت و عمویت، خداوند جمعی را مأمور خواهد کرد این اجساد مطهر را دفن کنند و بر روی قبر پدرت نشانه‌ای نصب خواهند کرد که نه گذر زمان آن را کهنه و فرسوده کند و نه هیچ دست ظالمی توان نابود کردن آن را داشته باشد و روز به روز بر عظمت و علوّ آثار پدرت افزوده خواهد شد.‏‎[28]‎

‏‏در این مطلب که در واقع حدیث است، ایمان و استقامت، هوش و تیزبینی و بصیرت زینب(ع) مشخص است و روشن است در دیدگاه زینب(ع) در مفهوم پیروزی و شکست باید دو عنصر حق و باطل در طول زمان را استخدام کرد و به حساب آورد تا بتوانیم تشخیص دهیم پیروز کیست و مغلوب‏


‏‎

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:50  توسط hasan gholami  | 

‏در تاریخ بشریت اتفاق می‌‌افتد روز 19 ماه مبارک رمضان سال 40 هجری مولا علی(ع) به دست پلیدترین انسانها در محراب عبادت فرقش شکافته می‌‌شود و صدای منادی به گوش می‌‌رسد، زینب سراسیمه از منزل بیرون می‌‌آید و پدر را با فرق شکافته در حالیکه او را به منزل می‌‌آورند مشاهده می‌‌کند. ضمن اینکه زینب(س) بارها از پدر بزرگوارش خصوصاً در شبهای رمضان آخرین عمرش پیش‌بینی این حادثه را داشتند در عین حال این مصیبت چون پتکی کوبنده بر روح مقاوم زینب(ع) وارد آمد و از آخرین ساعات زندگی پدر و وصایای او که عصاره همه مواعظ بود بهره گرفت و علی(ع) نیز او را برای مصائب بزرگ بعدی آماده ساخت.‏

‏‏زینب(ع) می‌‌گوید: در حالیکه فرق پدرم شکافته و در بستر افتاده بود و آثار شهادت را در او می‌‌دیدم، عرض کردم: پدر ‌ام‌ایمن دربارۀ مصائب آینده با من به تفصیل سخن گفت و این مصائب را به صورت حدیث از جدم رسول خدا(ص) نقل کرد، آیا این سخنان درست است؟ فرمود: آری درست است و گویی می‌‌بینم تو با جمعی از زنان و دختران اهل‌بیتم را به صورت اسیر از این شهر به آن شهر می‌‌برند و بر تو باد صبر و بردباری.‏‎[14]‎

‏‏آخرین بهره‌ها را از محضر پدر می‌‌برد و از مواعظ و وصایای آن حضرت استفاده می‌‌کند و متأسفانه خورشید نورافشان ولایت افول می‌‌کند و همانگونه که نیمه شبی در ظلمت، پیکر رنجدیده مادرش را در جمع چند نفری با هاله‌‌ای از غم و اندوه مخفیانه به خاک سپردند، پیکر غرق به خون پدرش، آن شخصیتی که جهان همانند او را ندیده، آن پرچمدار حماسه‌ساز نبردها و آن رزمنده پیروز و شکست‌ناپذیر اسلام را نیمه‌شب در جمع چند نفری به امامت امام مجتبی(ع) پس از غسل بر او نماز گزاردند و به صورت پنهانی به خاک سپردند تا پیکر مطهرش از دست دشمنان در امان باشد.‏

‏‏با کمال تأسف در این دوران سی ساله رحلت پیامبر(ص) تا شهادت مولا علی(ع) انحرافات اساسی در هسته مرکزی جهان اسلام پیش آمد که از همه مصیبت بارتر، انحراف خلافت بود، زیرا که خلافت محور همه احکام است و به تعبیر امام باقر(ع) «‏‏و ما نوری بشیءٍ کما نوری بالولایه‏‏»؛ نسبت به هیچ چیز به اندازه ولایت سفارش نشده است. انحراف خلافت نبوی(ص) در عصر عثمان به اوج خود رسید و بنی‌امیه پایه‌‌های حکومت خود را گسترش دادند و همۀ پستهای حساس را اشغال کردند و خلافت مولا علی(ع) که الهی و مردمی بود و به عقیده شیعیان وی خلیفه منصوب از طرف پیامبر(ص) و محق برای این منصب بود و به عقیده عامه پس از قتل عثمان مردم جمع شده وی را به خلافت برگزیدند و با او بیعت کردند.‏‎[15]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 232

‎‏در عین حال معاویه که از سال پنج حکومت عمر، به استانداری شام منصوب شده بود و پایه‌‌های حکومت خود را در مدت 17 سال حاکمیت با توجه به دوری از مرکز مستحکم نموده بود، زیر بار حکومت به حق مولا علی(ع) نرفت و مقاومت نمود که در پنج سال حکومت علی(ع) آن حضرت با وی درگیر بود. با شهادت امام علی(ع) و بیعت مردم عراق با امام حسن(ع) تنها مانع حرکت معاویه امام حسن(ع) بود که با توطئه‌‌های متعدد و عدم پایداری و بی‌وفایی مردم عراق، امام حسن(ع) به ناچار و برای حفظ همان گروه معدود شیعیان شایسته و برای حفظ کیان اسلام و برای معرفی چهره تزویر و متظاهر معاویه تن به صلح داد و راهی جز این نبود و خود در سخنانش این صلح را مشابه صلح حدیبیه در عصر نبی گرامی اسلام دانست. در این موقعیت که معاویه حاکم بلامنازع حکومت اسلامی است و می‌‌خواهد با تبدیل صد درصد خلافت به سلطنت و دگرگون کردن محور احکام اسلام که ولایت است برنامه خود را کاملاً اجرا نماید و با انتصاب فرزندش به ولایتعهدی که برای اولین بار در تاریخ اسلام خلیفه فرزندش را جانشین می‌‌کرد و از مردم برای او بیعت می‌‌گرفت هر چند کلمه ولیعهد در آن زمان بکار نرفته باشد و شاید اولین بار در ولایتعهدی امام رضا(ع) این کلمه استعمال شد، و چون می‌‌خواهد اساس اسلام را دگرگون نماید بزرگترین مانع سبط رسول خدا(ص) است، لذا برای از میان برداشتن امام حسن(ع) نقشه کشید و به وسیله همسرش آن حضرت را مسموم کردند.‏‎[16]‎‏ کسالت امام چهل روز به طول انجامید و زینب(ع) که گذشت یک دهه پرمحنت را با رنج از دست رفتن پدر و پایمال شدن ایده‌‌های آن حضرت و منزوی شدن اهل‌بیت و هر روز شنیدن خبر کشته شدن بعضی از شیعیان و پیروان راستینشان سپری می‌‌کرد در مقام پرستاری از برادر بزرگش در خدمت امام حسن(ع) درآمد و نهایتاً شهادت برادر، مصیبت بزرگ دیگری بود که زینب را در هم کوبید و از او کوه صبر و استقامت ساخت. و آنگاه که جنازه آماده شد و تصمیم گرفتند که پاره جگر پیامبر(ص) را در کنار آن حضرت به خاک بسپارند دشمنان دیرین اهل‌بیت جمع شده و مخالفت کردند! چه فاجعه‌‌ای برای عالم اسلام از این بدتر که در کانون اصلی اسلام بر سر دفن عزیزترین عزیزان پیامبر فتنه برپاسازند و در جلو دیدگان زینب(ع) پیکر مطهر برادرش را تیرباران کنند.‏‎[17]‎‏ بعد از شهادت امام حسن(ع)، امام حسین(ع) در برابر معاویه همان خط مشی برادرش امام حسن(ع) را داشت. زیرا که جریان یکی است و معاویه دارای خصوصیاتی است از قبیل حسن ظاهر و تظاهر به اسلام و خلاصه به همان دلیل که امام حسن(ع) آتش بس را پذیرفت و با معاویه نجنگید امام حسین(ع) نیز همان خط مشی را دنبال کرد تا معاویه چهره تزویر خود را با‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 233

‎‏ولایتعهدی یزید کاملاً روشن کرد و با توجه به قرارداد که نباید پس از خود جانشین تعیین نماید با انتخاب یزید به عنوان جانشین، مردم او را شناختند و همه ابعاد اسلام به خطر افتاد. در چنین موقعیتی وظیفه چیست؟ طبیعی است تذکر و نصیحت اثری ندارد امام حسین(ع) در طی چند سخن وظیفه را تعیین می‌‌کند. برای بررسی انگیزه‌‌های قیام امام حسین(ع) و معاونت زینب(س) در این قضیه بحثهای زیادی شده است ولی به نظر می‌‌رسد انگیزه‌‌های قیام را رهبر نهضت بهتر از هر کس می‌‌داند و بیان می‌‌کند و ما از سخنان امام حسین(ع) علل این قیام را خوب می‌‌فهمیم. نکته‌‌ای که در اینجا قابل توجه است و موجب ابهام برای گروهی گردیده اینکه امام(ع) تمام برنامه خود را یکجا و در یک سخن بیان نفرمود، بدیهی است اگر هم چنین باشد اجمال این قضیه را مطرح می‌‌کرد و قدم به قدم در هر مجمع و زمینۀ مساعد، قسمتی از آن را بیان می‌‌فرمود به طوری که اگر انسان مجموعه سخنان و مکتوبات امام را در نظر بگیرد و انگیزۀ قیام، هدف نهضت و آنچه پیش آمد به طور روشن بیان فرموده است. و می‌‌فرمایند از جدم رسول خدا شنیدم که می‌‌فرمود خلافت و زمامداری بر خانواده ابی‌سفیان حرام است و این مصداق سخن امام خمینی(س) که قبل از شروع نهضت ایران در نجف می‌‌فرمود این خانواده چنین و چنان‌اند و شاه باید برود.‏‎[18]‎‏ امام حسین(ع) در وصیتنامه‌‌ای که هنگام خروج از مدینه یعنی آغاز حرکت نوشت و به برادرش محمد حنفیه داد، فرازی از آن چنین بود: «من از روی ستیز و سرکشی و پیروی تمایلات نفسانی و به منظور فساد و ظلم خروج نمی‌‌کنم بلکه بی‌شک هدفم اصلاح در امت جدم و امر به معروف و نهی از منکر و هدایت امور به سیرۀ جدم و پدرم می‌‌باشد».‏‎[19]‎

‏‏اصلاح جائی است که فساد همه جا را گرفته و اصلاح یک کلمه جامع است که همه ابعاد را دربردارد از اصلاح فکری و عقیدتی گرفته تا اصلاح عملی، اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و واقعاً وضع جامعه چنین بود که فساد در همۀ بخشهای جامعه گسترش یافته بود و کار جامعه به جایی رسیده بود که جز قیام و نهضت آن هم به وسیله کسی که کمترین شائبه‌‌ای ندارد و برای جامعه سند و صحت است، کار اسلام و امت اسلامی به جائی رسیده که اصلاح آن به وسیله امام و حجت خدا میسر است آن هم نه با سخن گفتن و نصیحت کردن یا برخوردهای معمولی بلکه با شهادت و کشته شدن چنین شخصیتی که کوچکترین تردید در حقانیت او نیست.‏

‏‏و بی‌شک اگر شهادت تنها بود و اگر صحنه دیگر عاشورا یعنی جریان اسارت نبود این خود فرومی‌‌نشست و انعکاس وسیع نمی‌‌یافت.‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 234

‎‏نقش زینب(س) در ماجرای کربلا

‏‏گویند به هنگام ازدواج زینب(س) با عبدالله بن جعفر با توجه به علاقه و صمیمیت شدیدی که میان زینب(س) و حسین(ع) بود، مولا علی(ع) به صورت شرط ضمن عقد مقرر نمود هرگاه مسافرت طولانی برای امام حسین پیش آمد و قصد سفر کرد زینب(ع) بتواند با برادرش مسافرت نماید و عبدالله این شرط را پذیرفت. این مطلب گویای بعد عاطفی قضیه است ولی آنچه بسیار مهم است قیام و حرکت امام(ع) با آن اهمیت بدون زینب و نقش وی نتیجه نمی‌‌داد اگر کاروان سالار اسیران صفحه دیگر حادثه عاشورا را به عهده نمی‌‌گرفت: ‏

‏‏1- موج وسیع تبلیغات دشمن‏

‏‏2- فرهنگ ضدارزشی مردم آن زمان که ساخته و پرداخته نیم قرن برنامه‌ریزی دشمن بود‏

‏‏3- فاصله شهرها و اینکه هر خبری مدتی طول می‌‌کشید تا منتشر شود‏

‏‏4- حاکمیت دشمن و منزوی بودن اهل بیت(ع)‏

‏‏و امور دیگر زمینه‌ساز این می‌‌شد که امام به شهادت رسد و بعد از مدتی هم با یک خبر دروغین که خود ساخته بودند، منعکس شود که مثلاً امام در برخورد با یک کاروان سارقین درگیر شد و قضیه تمام شد ولی برنامه‌ریزی دقیق امام و حتی دور شدن از مکه و همراه آوردن زینب(ع) و زن و بچه‌‌های کوچک به گونه‌‌ای بود که شهید شود ولی کوچکترین حادثه و خبری مخفی نماند.‏

‏‏خون و پیام

‏‏خونی که در راه خدا ریخته می‌‌شود بی‌مقدمه و بی‌هدف نیست، هدف و پیام دارد، خونش ایثار شهید است و پیامش مربوط به بازماندگان و آنچنان پیام‌آوران کربلا رسالت خود را به انجام رساندند که قلبهای خفته را بیدار و دلهای مرده را زنده ساختند و فرصت تحریف و دگرگون کردن قضایا را از دست دشمن گرفتند حتی کوچکترین حادثه که در کربلا واقع شد در تاریخ منعکس شد. در رأس پیام‌آوران زینب(ع) است و امام چهارم(ع). طبیعی است چون مصلحت بود که امام چهارم از خطرات مصون ماند و ریاست این کاروان به عهده زینب(س) بود و او سازماندهی اسیران را به عهده داشت.‏

‏‏عوامل تبلیغ

‏‏برای پیشگیری از تلاش دشمن برای خاموش نمودن نهضت و بی‌اثر کردن شهادت امام حسین(ع) تمهیداتی چیدند که اهم آنها از این قرار بود: ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 235

‎‏1- همراه آوردن زن و فرزندان و در رأس آنها زینب(ع) بود.‏

‏‏2- اقامت چهار ماهه در مکه آن هم در ماههای حرام که از اطراف و اکناف برای زیارت می‌آیند. خصوصیات نزدیک مراسم حج که شلوغترین زمان مکه است. روز سوم شعبان سالروز تولد امام حسین(ع)، آن حضرت به قصد تولدی دیگر و بزرگتر از تولد اول وارد مکه شد و در ماههای شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و تا هشتم ذیحجه پیام خود را به مردم رساند.‏

‏‏3- سخنرانیها و خطبه‌های متعدد خود و یاران و اهل‌بیت خصوصاً شخص امام(ع) از شروع حرکت از مکه در هر منزل و در بین راه تا رسیدن به لشکر حرّ و سپس با اهل کوفه در کربلا از دوم محرم که وارد شدند تا آخرین لحظات حیات.‏

‏‏که همه این عوامل دارای اهمیت و اثر بود ولی آنچه پس از شهادت نگذاشت خون آن حضرت از جوشش بیفتد برنامه‌ای بود که اسیران اجرا کردند که پیشوای این حرکت بانوی بزرگ زینب(ع) بود که رسالتهای متعددی را به عهده داشت و به بهترین وجهی رسالت خود را انجام داد بزرگترین رسالت زینب(ع) رساندن پیام خون شهیدان خصوصاً برادر بزرگوارش بود ولی در کنار این رسالت بزرگ، رسالتهای دیگری نیز داشت که اهم آنها عبارت بودند از: ‏

‏‏1- رساندن پیام خون امام(ع) و اهل‌بیت و اصحابش به توده‌های مردم.‏

‏‏2- تبیین امامت و خلافت رسول خدا(ص) و معرفی امام برای مردم، خصوصاً مردمی مثل مردم شام که در طول پنجاه سال پس از رحلت رسول خدا در فضای پر شده از تبلیغات بنی‌امیه زیسته‌اند و نه مفهوم امامت را می‌دانند و نه مصداقی از آن جز معاویه ستمگر بر خود دیده‌اند.‏

‏‏3- معرفی چهره واقعی بنی‌امیه که در مدت چهل سال حکومت معاویه زیر پرده تزویر و ابهام مانده بود با بیان جنایات آنان و ذکر ماهیتشان.‏

‏‏4- بیان جنایات بنی‌امیه و عوامل آنها در فاجعه کربلا که از هیچ جنایتی فروگذار نکردند.‏

‏‏5- پیشگیری از تحریف حادثه کربلا به وسیله دشمن با بیان اهداف و انگیزه‌های آن.‏

‏‏6- بهره‌گیری از جوشش این خون برای ریشه‌کن کردن بنی‌امیه.‏

‏‏7- سرپرستی از زنان و کودکان معصوم امام(ع) و اهل‌بیت و حفظ آنها از جنایات دشمن.‏

‏‏8- حفظ جان امام، یعنی حضرت زین العابدین(ع).‏

‏‏9- کنترل زنان و کودکان از هر گونه عمل و حرکتی که نشانه ضعف و زبونی است.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 236

‎‏10- محو کردن آثار تبلیغات پنجاه ساله بنی‌امیه علیه علی(ع) و اهل‌بیت خصوصاً در منطقه شام.‏

‏‏ ‏

‏‏انجام چنین رسالتی گسترده و بزرگ شخصیتی ممتاز می‌طلبد که از عهده چنین مسئولیتی بزرگ برآید، شخصیتی جامع و کامل با مشخصات خاص و بی‌تردید چنین کسی جز زینب(ع) نیست، زیرا از شخص امام چهارم که بگذریم، زینب در این کاروان دارای همه شایستگیهاست و چون جان امام در خطر است آن حضرت باید در حاشیه عمل کند.‏

‏‏زینب(ع) سمبلی از فضائل بیت امامت

‏‏قبلاً گفتیم زینب(ع) دارای وراثتی ممتاز و تربیتی کامل و جامع و بی‌نظیر بود زیرا علاوه بر امتیازات بی‌نظیر وراثتی در متن تربیت ممتاز تئوری و عملی بیت امامت قرار گرفت و به علاوه مصائب و شدائد کم‌نظیر که برای وی پیش آمد او را آبدیده کرد و وی را به صورت شخصیتی استثنایی درآورد. در عین حال برای بررسی بیشتر این مسأله امتیازات و فضائلی که برای انجام این رسالت بزرگ ضروری بود و در آن حضرت وجود داشت مورد اشاره قرار می‌دهیم: ‏

‏‏1- ایمان راسخ زینب(ع)

‏‏بی‌تردید هر کسی نظر کوتاهی به برخورد زینب(ع) و قضیه عاشورا نماید در مقابل ایمان این بانوی بزرگ سر تعظیم فرومی‌آورد آن قدر ایمان و اعتماد به خدا که همۀ مصائب را برای او در راه خدا قابل تحمل کرده است و همه اینها را زیبا می‌بیند وقتی در کوفه ابن‌زیاد از او سئوال می‌کند: ‏‏«کیف رایت صنع الله باخیک؟»‏‏؛ کار خداوند را با برادرت چگونه دیدی؟ در جواب فرمود: ‏‏«ما رایت الا جمیلاً»؛‏‏ چیزی جز زیبایی ندیدم. زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.‏

‏‏2- عبادت زینب(ع)

‏‏آنچه عامل تقویت ایمان و استحکام انسان در راه خداست عبادت و پرستش است، عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض و علت غایی است و هر چه یک انسان عابدتر با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و هم‌سوتر است و با معصوم مأنوس‌تر، عبادت فرع بر معرفت است و هر چه افق معرفت یک انسان بالاتر، سر تسلیم وی در برابر الهی خاشع‌تر است، عبادت عامل رفعت مقام و صعود الی‌الله است و زینب دریای معرفت است و هم‌سنخ با امام معصوم و پیشوای عابدان، نقل شده است که زینب(ع) در دامن پدر بوده و پرسید پدر ما را دوست داری. فرمود: آری فرزندم، عرض کرد پدر دوستی برای خداست و شفقت و مهربانی تو برای ما،‏‎[20]‎‏  این‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 237

‎‏معرفت این کودک را می‌رساند و لذا عبادت هم برای او زیبا و پر جاذبه است لهذا نوشته‌اند هیچگاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد از حضرت سجاد(ع) نقل شده در شب یازدهم محرم دیدم عمه‌ام به صورت نشسته نماز شب خواند زیرا این همه مصیبت توانش را کاسته بود. از کبریت احمر نقل شده است که حتی نوافل دیگر زینب(ع) ترک نشد و حضرت امام حسین(ع) در هنگام وداع به زینب فرمود: ‏‏«یا اختاه لاتنسنی فی نافلة اللیل»؛‏‏ خواهرم مرا در نماز شبت به یاد داشته باش.‏‎[21]‎

‏‏و این عظمت مقام عبودیت زینب(ع) را می‌رساند که امام معصوم از او چنین درخواستی کند و نقل شده فاطمه دختر امام(ع) فرمود: «‏‏اما عمتی زینب فانها لم تزل قائمة فی عاشرة من المحرم فی محرابها ستغیث الی ربها»؛‏‏ در شب عاشورا که همه اصحاب مشغول عبادت بودند عمه‌ام زینب نیز تا صبح در محراب عبادتش ایستاده مشغول استغاثه بود.‏

‏‏و باز از امام سجاد(ع) نقل شده: ‏‏«ان عمتی زینب کانت تؤدی صلوتها من قیام الفرائض و النوافل عند سیرنا من الکوفة الی الشام...»؛‏‏ عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام همه فرائض و نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت فقط در یکی از منازل نشسته نماز خواند به خاطر شدت ضعف و گرسنگی معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده زیرا به هر اسیر شبانه‌روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد. بی‌شک عبادات دیگر زینب(ع) یعنی خضوع و تسلیم در برابر حق و تسلیم رضای خدا بودن از این عبادت کمتر نیست بلکه آن حقیقت عبادت است. از دعائی که از آن حضرت نقل شده می‌توان معرفت بلند او را نسبت به خداوند بدست آورد: ‏‏«یا عماد من لا عماد له و یا سند من لا سند له یا من سجد لک سواد اللیل و بیاض النهار و شعاع الشمس و خفیف الشجر و دویّ الماء یا الله یا الله یا الله».‎[22]‎

‏‏و یا آنگاه که بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید. «‏‏اللهم تقبل منا هذاالقربان‏‏» این اوج معرفت است که به جای ابراز ضعف و با گفتن این جمله زیبا بر عظمت صحنه برخورد خود با برادری که طاقت فراقش را نداشت بیفزاید و بفهماند که چون در راه خداست تحمل آن آسان است.‏

‏‏3- ایثار زینب(ع)

‏‏با اینکه زینب(ع) در مدینه در کنار شوهرش زندگی مفصل و آبرومندی داشت و می‌توانست کنار همسر و فرزندانش زندگی راحتی داشته باشد ولی زندگی را رها کرده و در محضر برادر به مکه ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 238

‎‏و سپس به کربلا آمد و همه رنجها را ایثارگرانه تحمل نمود و دو فرزندش را همراه خود به قربانگاه آورد و در رکاب برادر فرستاد و شهید شدند گویند با اینکه هر جنازه‌ای از اهل بیت را می‌آوردند در خیمه جنازه‌ها می‌گذاشتند معمولاً زینب(ع) و زنهای دیگر می‌آمدند برای او می‌گریستند ولی وقتی جنازه فرزندان زینب(ع) را آوردند او از خیمه بیرون نیامد تا مبادا برادر پیش او حالت خاصی داشته باشد ولی وقتی علی اکبر را آوردند زینب زودتر از همه بیرون آمد و شیون کرد. ننوشیدن آب در روز و شب، بی‌آبی در کربلا و آب موجود را به بچه‌ها دادن و یا نخوردن غذا در بین راه و نان و سهمیه خود را به بچه‌های برادر دادن تا اینکه هنگام سوار شدن اول همه را سوار می‌کرد و خود در پایان سوار می‌شد و همه و همه گویای روح بلند و ایثار و فداکاری زینب است. ‏

‏‏4- صبر و بردباری زینب(ع)

‏‏صبر و بردباری در پیشگاه او شرمنده است در تاریخ بشریت زنی به صبر و بردباری زینب(ع) نیامده است اصولاً زن یک موجود عاطفی است و زود متأثر می‌شود و نمونه‌ای چنین ندیده‌ایم که بانوئی در یک نیم روز عزیزترین برادران، فرزندان و برادر زادگانش جلو چشمش به شهادت رسند و او آرام بر خود مسلط باشد کلمه‌ای که ابراز ضعف و شکستگی باشد یا موجب سوء‌استفاده دشمن، از او شنیده نشود با کمال تسلط بر نفس برنامه‌ای که از طرف برادر برای اجرای آن مأموریت دارد اجرا نماید و برای حفظ کودکان در حالیکه خیام را آتش زده و به خیمه‌ها یورش آورده‌اند برای حفظ جان امام(ع) با کمال متانت تلاش می‌نماید. دست ولایت الهی امام معصوم حضرت حسین(ع) با آن زمینه‌ای که در زینب(ع) بود این صبر حیرت‌انگیز را در زینب(ع) ایجاد کرد زیرا که اگر چنین صبری در زینب نبود همه برنامه به هم می‌ریخت و آنچه با هدف مشخص می‌بایست به وسیله زینب(ع) اجرا شود، اجرا نمی‌شد، تصرف ولایتی امام زینب(ع) را که در اوج عظمت بود به قله‌ای رفیع‌تر صعود داد. امام سجاد(ع) فرمود: شبی که فردایش پدر عزیزم به شهادت رسید من بیمار بودم و خیمه‌ام نزدیک پدرم بود می‌شنیدم پدرم در حین اصلاح شمشیرش زمزمه می‌کرد: «ای روزگار اف بر تو باد چه دوست ناستوده‌ای هستی تا کی هر صبح و شام دوستی را در خون می‌غلطانی»، این زمزمه حاکی از آن بود که حادثه در آستانه وقوع است و من سکوت کرده بودم و آهسته می‌گریستم، عمه‌ام زینب(ع) نیز شنید و آن چنان بی‌تاب شد که بانگ برداشت: ‏‏«لیت الموت اعدنی الحیاة الیوم ماتت فاطمه امی و علی ابی و حسن اخی یا خلیفة الماضیین»؛‏‏‌ای کاش مرگ حیاتم را می‌گرفت. امروز مادرم فاطمه و پدرم علی(ع) و برادرم حسن در گذشتند ‌ای جانشین گذشتگانم. او بی‌تاب شده با اینکه تا امروز همۀ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 239

‎‏مصائب روزگار را تحمل کرده ولی این بقیه گذشتگان برادری است که طاقت جدایی او را ندارد. 55 سال با هم در کنار هم بوده‌اند زینب(ع) بیهوش شد، امام(ع) آمدند خواهر را به هوش آوردند و آنگاه حسین(ع) نگاهی عمیق بر خواهر افکند و فرمود: ‏‏«یا اخیه لا یذهبن حلمک الشیطان»‏‏؛ خواهرم شیطان صبر و بردباری تو را نگیرد.‏‎[23]‎‏ و آنگاه اشک چشمان حسین(ع) را فرا گرفت و کمی با خواهر صحبت کرد و با سخنان خود خواهر را تشریعاً امر به صبر و پایداری نمود همانگونه که با نگاه عمیق تکویناً قلبش را آرام ساخت، آنچنان آرامشی که همۀ صحنه‌های جانخراش عاشورا را تحمل نمود. حتی امام طفل شیرخوار شهیدش را به دست او داد و یا در لحظه وداع خود آرام و به فرمان برادر کودکان و زنان را جمع نمود و در خیمه امر به صبر کرد و این زینب(ع) است که نمونه کامل همه ابعاد صبر است، صبر در طاعت و بندگی، صبر در ترک معاصی برای وی حتی مکروهات و صبر بر معصیت.‏

‏‏5- علم زینب(ع)

‏‏بی‌تردید زینب(ع) از دانشمندان بزرگ بشریت محسوب می‌شود که نمونه‌هایی که بیانگر علم و آگاهی کامل اوست ذکر می‌کنیم ولی ذکر این نکته خالی از فایده نیست که در هیچ کتاب  معتبری نیامده که زینب(ع) به مکتب رفته و درس خوانده باشد زیرا این خاندان به علوم دیگران نیاز ندارد، استعدادهای ذاتی زینب(ع) از یک طرف و نشو و نما در بیت علم و فضیلت و شیر خوردن از شاخه ولایت و پرورش در دامان زهرا(ع) در کنار دو برادر معصومش که متصل به وحی‌اند و بهره‌گیری از محضر پدر بزرگوار آن هم در طی سالهای طولانی و ملهم بودن به الهام الهی و مصداق ‏‏«و علمکم ما لم تکونوا تعلمون»‏‏ بودن، همه اینها شخصیتی را به جامعه تحویل داد که در مدینه و در چند سال اقامت در کوفه نوشته‌اند زینب(ع) درس تفسیر برای بانوان داشت. این افتخار است که در سن قریب پنج سالگی در حالیکه شاهد حوادث دردناکی است که برای مادرش پیش آوردند و با آن وضعیت اسفناک به مسجد آمد تا از حقوق اسلام دفاع نماید وی در محضر مادر است و سخنان مادر آن هم با آن محتوا و گستردگی را استماع می‌کند و بعد نقل می‌کند و امروز راوی خطبه فاطمه زهرا(ع)، زینب است که ابن‌عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند: ‏‏قالت: عقیلتنا زینب بنت علی ابن ابیطالب(ع)‏‏، بانوی خردمند ما زینب(ع) و همین بس که در بنی‌هاشم به عقیله یعنی بانوی خردمند معروف بود.‏‎[24]‎‏ ‏

‏‏و به علاوه تسلط علمی زینب(ع) از خطبه‌های خودش در اسارت مشخص می‌شود و ادبای ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 240

‎‏بزرگ عرب، افرادی چون جاحظ و احمد ابن ابی‌طاهر آنها را نقل کرده‌اند.‏

‏‏6- فصاحت و بلاغت

‏‏علم و آگاهی همراه با فصاحت و بلاغت از اموری است که کمتر در کسی جمع می‌شود ولی این خصوصیات در زینب(ع) جمع بود. جلال‌الدین سیوطی در رساله زینبیه می‌نویسد: زینب(ع) اندیشمند و متفکر و دارای روحی قوی بود. ابونصر لبنانی در کتاب فاطمه(ع)  می‌نویسد: «‏‏اما زینب بنت فاطمة(ع) فقد اظهرت انها من اکثر آل‌البیت جرأة و بلاغة و فصاحة حتی ضرب بها مثلاً‏‏»؛ نشان داد که از اکثر اهل‌بیت با جرئت‌تر و فصیح‌تر و بلیغ‌تر است تا آنجا که در فصاحت و بلاغت ضرب‌المثل گردید.‏‎[25]‎

‏‏و اگر اینها را کنار بگذاریم شهادت امام و حجت حق زین‌العابدین(ع) را در این زمینه داریم که فرمود: ‏‏«یا عمة انت بحمدالله عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمه»‎[26]‎.

‏‏که گویای دو چیز است: 1- علم و فهم زینب(ع)، 2- اینکه علمش اکتسابی نیست بلکه از نوع علوم الهامی و الهی است. ‏

‏‏خطبه آن حضرت در بازار کوفه، سخنان آن حضرت در مجلس ابن‌زیاد، فرمایشات وی در مجلس یزید مظهر علم و فصاحت و بلاغت است. باید توجه داشت که سخنران باید وضع متعادلی داشته باشد تا بتواند از عهده سخن گفتن برآید یعنی: 1- علم و اطلاعات کافی، 2- بیان، 3- روحیه متعادل نه در حال غم و اندوه زیاد و نه در خوشحالی غوطه‌ور، 4- از نظر تشنگی و گرسنگی متعادل باشد، 5- تسلط بر مجلس، 6- تمایل شنوندگان به شنیدن سخنان او. ‏

‏‏اما دختر علی(ع) در وضع غیرمتعادلی بود بانوئی که چند روز است تشنه و گرسنه است جلو چشمش با فجیع‌ترین وضعی عزیزانش را به شهادت رسانده و سپس با غارت و سوختن خیمه‌ها و حتی لگدمال کردن بدنهای پاک جنایت را به حد اعلی رسانده و روحیه وی و همراهان را درهم کوبیده‌اند و هم اکنون در کنارش امام چهارم(ع) با آن وضع و اسیران دیگر در وضعی دیگر، شنوندگان و مخاطبین وی برای تماشا آمده‌اند، شرایط سخن و سخن گفتن وجود نداشت در عین حال زینب(ع) رسالت دارد یا احساس تکلیف می‌کند او از عصر عاشورا پیشوای اسیران و زمامدار اهل‌بیت است باید پیام خون شهیدان را برساند و اهداف بلندی را که ذکر شد دنبال کند اینجا شهر کوفه است شهری که مدت پنج سال به عنوان مرکز حکومت پدرش، خود و اهل‌بیتش در اینجا زندگی کرده‌اند و وی به عنوان فرزند امیر(ع) مورد عنایت خاص و عام بود. برای همین زنان کوفه‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 241

‎‏جلسات درس تفسیر داشت، در و دیوار این شهر با وی آشناست، چه روزگاری، چقدر مردم بی‌وفا، چه منحرف و تبهکار، چگونه می‌شود در مدت 20 سال یعنی از سال 40 هجری که پدرش در مسجد بزرگ کوفه به شهادت رسید و هم اکنون یعنی آغاز سال 61 هجری است اینقدر ورق برگردد و مردم آن همه محبت و لطف و صفای علی(ع) و خاندانش را فراموش کنند و کسانی که بارها سخنان غرای علی(ع) در همین مسجد را شنیدند، برخورد او را دیدند، مناجات نیمه شبش را مطلعند، حال برای کشتن فرزندانش و اسارت عزیزانش پیشقدم شوند، آیا این ویژگی اخلاقی مردم کوفه است؟ آیا برد تبلیغات وسیع دشمن است؟ آیا دنیا و دنیاپرستی است که کار آدم را به اینجا می‌کشاند؟ -همانگونه که برادرش حسین(ع) در کربلا چنین فرمود: مردم بردگان دنیا هستند- شاید همه اینها باشد کمتر کسی حاضر است در راه دین همه مشکلات را تحمل کند و تا لحظۀ آخر بر موضع حق بایستد خصوصاً اینکه تبلیغات وسیع دشمن دید او را نسبت به موضع حق متزلزل سازد، در هر صورت لحظه لحظه سخن گفتن است تا هم دشمن را رسوا سازد و هم با توبیخ شدید مردم آنها را از کرده خود پشیمان نماید آنها را توجه دهد که چه کردند جنایت دشمن را شرح دهد تا در تاریخ بماند، او آنچنان سخن گفت که تار و پود حکومت را از هم گسست و کاملاً صحنه را به نفع نهضت و بر علیه تبهکاران حاکم عوض کرد، مردمی که برای تماشای نمایش پیروزی حکومت آمده بودند با گریه  و ندبه شهر را ماتمکده ساختند و جو عصبی ایجاد شد که دیگر حکومت مصلحت ندانست بیش از این اسیران را در بازار و کوچه به نمایش گذارند صدای گریه زن و مرد بلند بود، زنها به سر و صورت می‌زدند صدای ملکوتی زینب(ع) که به پدرش علی(ع) می‌ماند به سخن بلند بود گوشها با صدای علی(ع) آشناست، امام چهارم(ع) با ندایی ضعیف می‌فرمود: «‏‏ان هولاء یبکون فمن قتلنا غیرهم‏‏»؛ اگر اینان بر ما می‌گریند پس چه کسی ما را کشت؟‏

‏‏7- زینب و قدرت روح و تسلط بر نفس

‏‏با سخنان زینب(ع) اوضاع از هم گسست و فردی به نام حذام می‌گوید مردم حیرت‌زده انگشت می‌گزیدند و اشک می‌ریختند و در کنار پیرمردی را دیدم که صورتش از اشک چشمش خیس شده بود و دستها را به آسمان بلند نموده و می‌گفت: پدرم  و مادرم فدای شما اهل‌بیت(ع) باد که پیرانتان بهترین پیران، جوانانتان بهترین جوانان و زنانتان برترین زنان‌اند شما نسلی کریم و با فضیلت و عظیم هستید. امام چهارم عمه را به سکوت دعوت فرمود و خود زمام سخن را به دست گرفت و بیانات عمه را ادامه داد تا آنجا که مردم ضمن ضجّه و گریه زیاد درخواست بیعت با وی نمودند و اعلام حمایت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 242

‎‏کامل، اما امام فرمود‏‏: «هیهات هیهات ایها الغدة المکره حیل بینکم و بین شهوات انفسکم».‎[27]‎

‏‏جمعی نوشته‌اند که در حین سخن زینب(ع) طرحی اجرا کردند که زینب را ساکت کنند و در گرماگرم سخن، زینب متوجه شد کودکی که در کنارش نشسته بی‌تابی می‌کند، متوجه شد سر مبارک برادرش حسین(ع) را بالای نیزه جلوی محمل وی آورده‌اند، یک فرد عادی باید زمام امر از دستش خارج شود و دست از سخن بردارد ولی زینب با تسلط کامل بر نفس و با اشک ریزان سخن را به جانب برادر چرخاند و عاطفه مردم را بیشتر برانگیخت تا هم عقول خفته آنان را با بیانات حکیمانه خود بیدار ساخته باشد و هم عاطفه مردم را با معرفی برادر برانگیخته باشد، لذا این جملات را در رثای برادر خطاب به او انشاء کرد: ‌ای ماه یک شبه‌ام چه زود غروب کردی و دیر طلوع نمودی، هیچ تصور نمی‌کردم ‌ای میوه دلم که چنین تقدیر شده باشد، برادرم با فاطمه کوچکت سخن بگو زیرا که نزدیک است قلبش آب شود، برادرم تو دارای دلی مهربان بودی چرا حال به ما توجه نداری، برادرم بنگر فرزندت علی در لباس اسیری و یتیمی طاقت سخن گفتن ندارد. هرگاه او را با تازیانه می‌زنند جز اشک و آه سخن ندارد برادرم او را در آغوش گیر تا قلبش آرام گیرد، چقدر یتیمی درد بدی است که انسان پدرش را صدا کند ولی جوابی نشنود با این بیانات معجزه‌آسا که عظمت علمی، فصاحت و بلاغت، تسلط بر نفس بصیرت و روان‌شناسی زینب(ع) را می‌رساند هم عقل آنها را بیدار نمود و هم عاطفه‌ها را برانگیخت. دستور رسید کاروان را با سرعت به سمت دارالاماره حرکت دهند.‏

‏‏8- بصیرت و تیزبینی زینب(ع) 

‏‏هر چند زینب(ع) الگوی همۀ فضائل است، منتهی در هر مرحله به مناسبت وضع خاص یکی از ابعاد شخصیت وی بروز و ظهور می‌کند آنجا که مورد صبر است او سمبل صبر و مقاومت است و آنجا که جای تاختن و سخن گفتن است او یک سخنور ماهر و آنجا که جای عبادت است یک عابد به تمام معنی.‏

‏‏ما دو واژه شبیه به هم از یک ریشه هم در عربی و هم در فارسی داریم که مفهوم آن متفاوت است. بصر و بصیرت است که اولی یعنی چشم و دومی یعنی دید که مفهوم آن متفاوت است و در فارسی دیده و دید که اولی دیده چشم است و دومی به معنی دیدگاه است. اگر بصیرت نداشته باشد بصر و چشم ظاهری خیلی ارزش ندارد و اگر کسی بصیرت دارد ولی چشم ظاهری ندارد قابل تحمل است لذا در روایت فرموده‌اند: «‏‏فقد البصر اهون من فقد البصیر‏‏» بصیرت است که انسان به وسیله آن در مسیر هدف کلی قرار می‌گیرد و به سوی هدفش پیش می‌رود. و پیامبر(ص) دعوتش به سوی الله‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 243

‎‏بر اساس بصیرت است و ما نیز باید حرکتمان از روی بصیرت باشد. در داستان کربلا حرکت دشمن بدون بصیرت بود. آنها پیش روی خود را می‌دیدند. محاسبۀ آنها این بود که بزرگترین مخالف خود را از میدان به در کردیم و او را نابود ساختیم و با به نمایش گذاشتن فرزندان و اهل بیتش مردم دیگر هیچگاه فکر حرکت بر علیه حکومت نمی‌کنند و حکومت ما برای همیشه خود و نسلهای پس از خودمان بیمه شده است. اگر عصر روز عاشورا یک فرد معمولی کنار قتلگاه می‌ایستاد چنین قضاوت می‌کرد که این حادثه تمام است ولی چشم تیزبین و بابصیرت زینب(ع) پرده‌های زمان و مکان را کنار می‌زند و در این شکست پیروزی می‌بیند و در این مرگ، حیات؛ شکست واقعی در منطق و عقیده است و پیروزی واقعی پیروزی ایده و عقیده است؛ هر چند به ظاهر شکست باشد.‏

‏‏دشمن بی‌بصیرت و زبون آنچه پستی و رذالت داشت به کار گرفت و به این افتخار می‌کرد که به یکدیگر می‌گفتند شهادت دهید که ما چه کردیم. چند نمونۀ ذیل بصیرت زینب(س) را روشنتر بیان می‌کند.‏

‏‏از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود پس از شهادت پدر و عزیزانم وقتی من و اهل‌بیت را به عنوان اسیر به سمت کوفه حرکت دادند، از کنار قتلگاه عبور دادند؛ به قتلگاه خیره شده بودم و اجساد مطهر پاره پارۀ پدر و برادران و اصحاب را می‌نگریستم؛ حالم به شدت منقلب شده بود و نزدیک بود روح از تنم پرواز کند. عمه‌ام زینب(ع) متوجه شد؛ به من چنین گفت‏‏: «ما لی أراک تجود بنفسک یا بقیّة جَدّی و أبی و إخوتی»‏‏؛ ترا می‌نگرم که جان خود را به خطر انداخته‌ای ای یادگار گذشتگانم! گفتم چگونه چنین حالی نداشته باشم که لشکر دشمن اجساد خود را مدفون ساخته‌اند ولی نگاه می‌کنم جسد مطهر پدر و عزیزانم روی زمین افتاده؛ نه لباسی، نه کفن و نه دفنی؛ گویی اینها کشته‌های کُفّارند! زینب(ع) در پاسخ گفت: از آنچه می‌بینی نگران مباش. این میثاقی است از رسول خدا(ص) و هم از پدر و جدّت و عمویت، خداوند جمعی را مأمور خواهد کرد این اجساد مطهر را دفن کنند و بر روی قبر پدرت نشانه‌ای نصب خواهند کرد که نه گذر زمان آن را کهنه و فرسوده کند و نه هیچ دست ظالمی توان نابود کردن آن را داشته باشد و روز به روز بر عظمت و علوّ آثار پدرت افزوده خواهد شد.‏‎[28]‎

‏‏در این مطلب که در واقع حدیث است، ایمان و استقامت، هوش و تیزبینی و بصیرت زینب(ع) مشخص است و روشن است در دیدگاه زینب(ع) در مفهوم پیروزی و شکست باید دو عنصر حق و باطل در طول زمان را استخدام کرد و به حساب آورد تا بتوانیم تشخیص دهیم پیروز کیست و مغلوب‏


‏‎

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:50  توسط hasan gholami  | 

منابع و مآخذ

‏‏1- قرآن کریم‏

‏‏2- مفاتیح الجنان، مرحوم محدث قمی‏

‏‏3- الغدیر جلد 3، علامه امینی (ترجمه محمدتقی واحدی)‏

‏‏4- سخان امام حسین(ع)، محمدصادق نجمی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی‏

‏‏5- تذکرة الشعرای معاصر جلد 1، دکتر مصطفی اولیایی، انتشارات جهاد دانشگاهی‏

‏‏6- تاریخ ادبیات در ایران (ج 7 -1)، دکتر ذبیح‌الله صفا، انتشارات فردوسی‏

‏‏7- حماسه سرایی در ایران، دکتر ذبیح‌الله صفا، انتشارات امیرکبیر‏

‏‏8- عدد السنه، حاج ملا اسمعیل سبزواری، کتابفروشی اسلامیه‏

‏‏9- مولوی نامه، استاد علامه جلال‌الدین همائی، نشر هما‏

‏‏10- هنر از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی‏

‏‏11- حماسه حسینی (ج 3 – 1)، استاد علامه شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا‏

‏‏12- ادبیات انقلاب در شیعه، دکتر صادق آئینه‌وند، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی‏

‏‏13- درآمدی بر ادبیات عرب، پروفسور هامیلتون الکساندر اسکین گیپ، انتشارات امیرکبیر‏

‏‏14- ادبیات و تعهد در اسلام، استاد محمدرضا حکیمی، انتشارات دفتر نشر و فرهنگ اسلامی‏

‏‏15- بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، استاد محمدرضا حکیمی، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی‏

‏‏16- فصلنامه طلایه شماره (4 – 1)، عده‌‌‌ای از شعرا و نویسندگان معاصر، فصلنامه واحد فرهنگی‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 217

‎‏بنیاد پانزده خرداد‏

‏‏17- فصلنامه هنر شماره (18 – 1)، عده‌‌‌ای از هنرمندان و نویسندگان و شعرا، فصلنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏

‏‏18- سوره – جنگ (14 – 5)، عده‌‌‌ای از هنرمندان و نویسندگان و شعرا، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی‏

‏‏19- سوگنامۀ امام (مجموعه شعر)، گردآورنده محمود شاهرخی و مشفق کاشانی، انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی (سروش)‏

‏‏20- زاشک پرس حکایت (مجموعه شعر)،– ، انتشارات مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی‏

‏‏21- در سوگ خورشید (مجموعه شعر)،– ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏

‏‏22- شعر و شاعران در ایران اسلامی، معظمه اقبابی (اعظم)، انتشارات دفتر نشر و فرهنگ اسلام‏

‏‏23- سبک شناسی، دکتر سیروس شمسیا، انتشارات دانشگاه پیام نور‏

‏‏24- از بهار تا شهریار جلد (2 – 1)، حسنعلی محمدی،‏

‏‏25- رباعی امروز، محمدرضا عبدالملکیان، انتشارات برگ‏

‏‏26- تاریخ عالم آرای عباسی، یدالله شکری، انتشارات اطلاعات‏

‏‏27- با کاروان حله، استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات جاویدان‏

‏‏28- مسائل شعر، یدالله رؤیایی، انتشارات مروارید‏

‏‏29- هنر، دکتر علی شریعتی، انتشارات آگاه‏

‏‏30- کویر، دکتر علی شریعتی، انتشارات طوس‏

‏‏31- کیهان فرهنگی (ویژه ادبیات و هنر انقلاب)، عده‌‌‌ای از اندیشمندان، شعرا و هنرمندان، مؤسسه کیهان – بهمن 72‏

‏‏32- دیوان شعر سیف فرغانی، به کوشش دکتر ذبیح‌الله صفا، انتشارات فردوسی‏

‏‏33- دیوان شعر ناصرخسرو قبادیانی، به کوشش دکتر محقق، انتشارات دانشگاه تهران‏

‏‏34- دیوان اشعار فارسی اقبال لاهوری، به کوشش احمد سروش، انتشارات کتابخانه سنایی‏

‏‏35- سرود درد (دفتر اوّل)، حمید سبزواری، انتشارات مؤسسه کیهان‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 218

‏‏36- خط خون (مجموعه شعر)، موسوی گرمارودی، انتشارات زوار‏

‏‏37- از آسمان سبز (مجموعه شعر)، سلمان هراتی، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی‏

‏‏38- رجعت سرخ ستاره (مجموعه شعر)، علی معلم، انتشارات حوزه اندیشه و هنر اسلامی‏

‏‏39- گنجشک و جبرئیل، حسن حسینی، انتشارات نشر افق‏

‏‎ ‎

‏‎ ‎


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 219

 

‏‎ ‎

 

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 220

 

  • - از مقدمه کتاب «سرود سپیده» آقای حمید سبزواری شاعر معاصر، به قلم رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای – چاپ 67.
  • - گر چه ناصر خسرو خود نیز درّ خرد را به پای خوکان یعنی فاطمیان مصر ریخته، ولی این انگیزۀ مادی نداشته و از روی اعتقاد خودش بوده شاید اگر اندکی دیگر در مصر می ماند، پی به ماهیت ناصواب آنها می برد و از مدح  آنان نیز خودداری می کرد.
  • - برای اطلاع بیشتر «ر.ک به: الف- هنر از دیدگاه آیت اله خامنه ای . ب- کویر نوشته دکتر شریعتی . ج- غرب زدگی نوشته جلال آل احمد . د- فصلنامه هنر شمارۀ 5 زمستان 63 متن سخنان دکتر رزمجو در سومین کنگرۀ، شعر و ادب و هنر در مشهد.
  • - مصاحبه با سمیح القاسم شاعر فلسطین، کیهان فرهنگی، ویژه بهمن 71
  • -سخنرانی آیت الله خامنه ای در بزرگداشت اقبال و نیز شعر دکتر سروش
  • - کلیات اشعار اقبال با مقدمه احمد سروش
  • - برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب هنر از دیدگاه آیت الله خامنه ای و بعضی مسئولین دیگر در فصلنامه های هنر وزارت ارشاد و ماهنامه پانزده خرداد.
  • - کار تحقیق و فیش برداری مدح و مراثی امام(رض) را انجام داده انشاءالله در دنباله همین تحقیق و مقاله بصورت مقاله در خواهد آمد.
  • - برای مثال: ر.ک به بند سوم و دوازدهم ترکیب بند محتشم کاشانی (متوفی به 996هـ.ق)
  • - ر.ک به بند دهم از سی و سه بند نیّر تبریزی (متوفی1312هـ.ق)
  • -ر.ک به قصیده ای از قاآنی (متوفی 127هـ.ق)
  • -ر.ک به ترکیب بند میرزا وقار شیرازی (متوفی 1298) و مصائب وصال شیرازی (متوفی 991هـ.ق)
  • -ر.ک به بند نهم ترکیب بند محتشم کاشانی
  • - ر.ک به حماسه سرایی در ایران بخش حماسه های دینی تألیف دکتر ذبیح الله صفا
  • - ر.ک. به حماسه حسینی (جلد 3 و 2 و 1) استاد شهید مطهری .
  • - جلد اوّل ادبیات شیعه در اسلام – دکتر صادق آئینه وند
  • - ایضاً جلد اول ادبیات شیعه در اسلام – دکتر صادق آئینه وند
  • - ج سوم الغدیر – ترجمه محمدتقی واحدی (با اندکی تخلیص)
  • - جلد اول ادبیات شیعه در اسلام – دکتر صادق آئینه وند
  • -  برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتابهای ذیل مراجع کنید: الف- ادبیات متعهد در اسلام – محمدرضا حکیمی، چاپ 58ب- ادبیات شیعه (جلد 1 و2) – دکتر صادق آئینه وند، چاپ 59ج- الغدیر ج 3 – علامه امینی با ترجمه محمدتقی واحدید- هنر و بخش نقد و ادب دکتر محمد، با ترجمه دکتر شیعی و کویر دکتر شریعتی
  • - سورۀ مبارکه شعرا
  • - همان
  • - مقاله – شعر متعهد شیعه در عصر اموی – به قلم قاسم مختاری
  • - بحارالانوار ج 73 ص 294
  • - عدد السنه – حاج ملا اسماعیل سبزواری
  • - عدد السنه – حاج ملا اسماعیل سبزواری
  • - اشعار توابین کوفه و نُخَیله در سال 65 هـ.ق
  • - ادبیات انقلاب در شیعه – ج2 دکتر آئینه وند با اندکی تخلیص
  • - قرآن کریم – بقره  /  آیه 18
  • - ر.ک «رجعت سرخ ستاره» از علی معلم، حوزه اندیشه و هنر اسلامی .1360 برای اطلاع بیشتر بررسی اندیشه و آثار علی معلم می توان به این آثار رجوع کنید: الف - «رجعت سرخ ستاره»، 1360ب- سوره – جنگ یازدهم، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1365ج- کیهان هوایی، شماره 1041، سال 72، ویژه هنر و ادبیاتد- تذکرة الشعرای معاصر – ج اول – دکتر اولیایی – جهاد دانشگاهی اراک، سال 1369هـ- روزنه، ج دوم، کانون شاعران مشهد، 1372
  • - از مصاحبه سیدحسن حسینی شاعر معاصر با ایشان در جنگ یازدهم «سوره»، از انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، سال 1365
  • - همصدا با حلق اسماعیل- سیدحسن حسینی شاعر معاصر
  • - سخنان امام حسین(ع) به کوشش محمدصادق نجمی – سازمان تبلیغات وابسته به جامعه مدرسین
  • - در آسمان سبز- مجموعه  شعر از مرحوم سلمان هراتی شاعر معاصر
  • - همان
  • - سورۀ ملک /  30
  • - نصرالله مردانی – مجموعه شعر خون نامۀ خاک – انتشارات کیهان و آتش نی، انتشارات کیهان
  • - در غبار کاروان، محمود شاهرخی – شاعر معاصر – انتشارات کیهان
  • - سومین کنگره میلاد آفتاب – خمینی شهر – آقای سعید بیابانکی، شاعر معاصر
  • - سومین کنگره شعر میلاد آفتاب – خمینی شهر – از اشعار محمد شریف سعیدی افغانی
  • - خط خون، مجموعه شعر از موسوی گرمارودی. انتشارات زوار.

نقش حضرت زینب (س) در بقای نهضت کربلا

‏‏نقش حضرت زینب(س) در بقای نهضت کربلا

‏‏زهرا اباذری

‏‏«الم تر کیف ضرب‌الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کلّ حین باذن ربها و بضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون»‏‏ (سوره ابراهیم، آیات: 24 – 25)‏

‏‏آنچه یک فرد را نسبت به سایر افراد متمایز و برتر می‌‌سازد کمالات و فضیلتهای اوست و آن فضائل و کمالات بر دو گونه است: 1- ذاتی، 2- اکتسابی.‏

‏‏از دیرباز بشریت می‌‌دانست نه تنها انسانها بلکه هر موجود زنده، بخشی از ویژگیهای ظاهری و خصوصیات خود را به نسل پس از خود منتقل می‌‌کند از گیاهان گرفته تا حیوانات و انسانها، روشن بود در انسانها نیز زیباییهای ظاهری تا بسیاری از خصوصیات اخلاقی پدر و مادر به فرزند منتقل می‌‌گردد و در آثار اسلامی از کلمات پیامبر والاگهر(ص) تا ائمه معصومین نیز روی این مسئله تأکید داشته‌اند، بعدها با پیشرفت علوم تجربی دانشمندان روی این اصل مهم کار کردند و قانون وراثت به صورت اصلی ثابت و علمی درآمد و مورد تأیید قرار گرفت و مشخص شد هر فرد بسیاری از کمالات و زیبائیهای ظاهری و فضائل و کمالات اخلاقی را از پدر و مادر و آبا و اجداد به ارث می‌‌برد در نتیجه هر چه پدر و مادر از شخصیت و عظمت بیشتر و کمالات زیادتری برخوردار باشند فرزند ارزشمندتری را به جامعه تحویل خواهند داد.‏

‏‏بخش دوم کمالات اکتسابی است یعنی فضائلی که انسان از بدو تولد به وسیله پدر و مادر و مربیان کسب می‌‌کند و عوامل تربیتی روی او اثر می‌‌گذارد و یا بعداً با تلاش خود یا ناخودآگاه از محیط و افراد کسب می‌‌کند. بدیهی است که هر اندازه زمینه‌‌های تربیت در فرد قوی‌تر باشد و از مربیان بهتری برخوردار باشد و خود نیز تلاش بیشتری نماید رشد و تکامل زیادتری خواهد یافت و‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 223

‎‏کمالات بیشتری کسب خواهد کرد. با توجه به این مقدمه یکی از شخصیتهایی که از بالاترین کمالات وراثتی و بهترین بهره اکتسابی برخوردار بود پیام‌آور عاشورا یعنی حضرت زینب کبری(ع) است. او از نظر پدر و مادر و آبا و اجداد دارای بهترین وراثت است پدری همچون علی مرتضی(ع) که در آفرینش از نبی(ص) و اسلام جدا نیست و فرمود‏‏: «انّه منّی و انا منه»؛‏‏ او از من و من از او هستم. شخصیتی که قبل از هر کس در سن کودکی به اسلام گروید و پروانه‌وار دور شمع وجود پیامبر(ص) از وی حراست نمود و در پیشبرد مکتبش از هیچ کوششی دریغ نورزید و همیشه تا پای جان ایستاده بود و آخرین کسی بود که پس از رحلت آن حضرت بعد از انجام مراسم تدفین او را در قبر نهاد و از وی جدا شد. و جالب اینکه ایثار و فداکاری و خدمات وی در ابعاد مختلف مورد تایید حضرت حق قرار گرفت و ایثارگرانه در شبی که خطر قطعی رسول خدا(ص) را تهدید می‌‌کرد و برنامه حمله به خانه آن حضرت طرح‌ریزی شده بود و قریش مصمم به قتل او شده بودند در بستر آن حضرت خوابید و خود را در معرض خطر قرار داد و مصداق آیه شریفه ‏‏«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد»‎[2]‎‏ شد.‏

‏‏و اگر در میدانهای نبرد یکه‌تاز بود و پرچم نبرد را به دست گرفته و در حضور نبی گرامی(ص) و یا در جنگهایی که آن حضرت حضور نداشتند دلیرانه با دشمن می‌‌جنگیدند و اگر در حال رکوع انگشتر خود را به سائل می‌‌دهد با آیه شریفۀ ‏‏«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»‎[3]‎

‏‏و اگر به مدت سه شب افطار خود و اهل بیت را به مسکین و یتیم و اسیر می‌‌بخشید با آیه شریفه مؤید می‌‌گردد: ‏‏«و یطمعون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً انما نطعمکم لوجه الله».

‏‏و اگر می‌‌فرماید: ‏‏«سلونی قبل ان تفقدونی»؛‏‏ پیش از آنکه از بین شما بروم، از من سؤال کنید؛ چنین ادعای بزرگی نیز با آیه شریفه: ‏‏«و کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»‎[4]‎‏ مؤید می‌‌گردد.‏

‏‏او که به شهادت دهها حدیث از کتب عامه و خاصه محبوب الهی است و از جمله ابن‌عباس گوید: من و پدرم نزد پیامبر نشسته بودیم که علی بن ابیطالب وارد شد با سلام و پاسخ متوجه شدیم که پیامبر(ص) فوق‌العاده از دیدار او خوشحال شد و برخاسته او را در آغوش گرفت و میان دیدگانش را بوسید و در سمت راست خود نشانید. پدرم به رسول خدا(ص) عرض کرد یا رسول‌الله آیا او را دوست داری؟ فرمود: بخدا قسم خداوند بیش از من او را دوست دارد.‏‎[5]‎‏ به نقل از پژوهشی پیرامون‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 224

‎‏زندگی علی(ع) نوشته شده است: امام علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه‌‌ای است که با اصل خود (پیامبر) مطابق است و هرگز شرق و غرب نسخه‌‌ای مطابق او در گذشته و حال ندیده است و چه وراثتی پس از رسول خدا(ص) از این بالاتر و ارزشمندتر.‏

‏‏و از نظر وراثت مادری زینب(ع) دارای مادری منحصر به فرد است یعنی فاطمه زهرا(ع) کسی که مصداق آیه تطهیر و آیه مباهله و آیه ذی‌القربی و آیات دیگر است.‏‎[6]‎

‏‏فاطمه‌‌ای که پیامبر درباره‌اش فرمود: ‏‏«انبتی فاطمه حوراء آدمیة»، ‏‏فرشته‌‌ای است در لباس انسان، زهرائی که به نقل دانشمندان بزرگ اهل سنت پیامبر(ص) به وی فرمود: فاطمه جان آیا راضی نیستی بزرگ زنان همه عالم باشی؟ عرض کرد: پس مریم(ع) که خداوند فرمود ‏‏واصطفاک علی نساء العالمین‏‏ چه؟‏

‏‏فرمود: منظور خداوند زنان عصر اوست همانگونه که در مورد بنی‌اسرائیل هم فرموده شما را بر جهانیان برتری دادم که منظور همان عصر است ولی تو فاطمه جان بزرگ زنان جهان از آغاز تا انجامی.‏

‏‏از عایشه نقل کرده‌‌‌اند که پیامبر(ص) فاطمه را بسیار دوست داشت و هرگاه به دیدارش می‌آمد حضرت تمام قد بلند می‌‌شدند و به استقبال فاطمه می‌‌رفتند صورت او را می‌‌بوسیدند و در جای خود می‌‌نشاندند.‏

‏‏و می‌‌فرمودند: ‏‏فاطمه ‌‌ام ابیها‏‏ او مادر پدر است. اینها حاکی از عظمت فاطمه است نه برخورد عاطفی پدر نسبت به فرزند، عظمت فاطمه(ع) نه از این جهت است که دختر پیامبر(ص) است که پیامبر، دختران دیگری هم داشتند ولی چنین مطالبی درباره آنها مطرح نبود نه از این جهت که ام‌الائمه(ع) است زیرا که فاطمه بنت اسد مادر دوازده امام است و نه از این جهت که همسر امام است زیرا که بانوان دیگری هم همسر امامان بودند بلکه این عظمت به حسنات خود فاطمه است که یک شخصیت کامل که جامع کمالات ذاتی و اکتسابی است و آفرینش او یک آفرینش ویژه است پس زینب(ع) با داشتن چنین پدر و مادری بی‌تردید دارای بالاترین مراحل کمال ذاتی و شخصیت وراثتی است.‏

‏‏دومین عامل سازنده شخصیت، تربیت است (به تعبیر دیگر بخش دیگر شخصیت انسان کمالات اکتسابی اوست و بی‌شک کمالات اکتسابی انسان بخشی عظیمی از آنها مربوط به مربی و خصوصاً پدر و مادر است.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 225

‎‏کودک با مجموعه‌‌ای از استعدادها و زمینه‌‌های نظری و وراثتی متولد و در اختیار مربیان قرار می‌‌گیرد که جای خود دارد ولی هیچکس سهم عظیم تربیت را انکار نمی‌‌کند و باز بی‌تردید بیشترین نقش از آن مادر است زیرا که فرزند بیشتر از هر کس با مادر مأنوس است و این انس در دختر قویتر است. و این مادر است که اگر به فطرت خمیرمایۀ الهی و آنچه وراثت ترسیم کرده است توجه داشته باشد می‌‌تواند فرزند ارزشمندی به جامعه تحویل دهد و از این جهت است که از پیامبر(ص) نقل شده است که: «‏‏الجنة تحت اقدام الامهات‏‏» این پدر و مادرند که می‌‌توانند با آگاهی و شناخت کامل استعدادهای فرزند خود را همانند باغبانی که بذری کاشته و در رشد و شکوفایی آن تلاش می‌‌کند به فعلیت برسانند و این علاوه بر آگاهی کامل نیاز شدید به مراقبت مستمر و توجه دائم دارد تا کودک در مسیر صحیح رشد نماید.‏

‏‏نکته‌‌ای که در اینجا قابل توجه و شایسته است اینکه تربیت صحیح تنها در ناز و نعمت و آسایش و راحتی نیست بلکه تربیت هم‌گوئی دو بعد دارد: 1- تئوری، 2- عملی. همانگونه که موثرترین روش در آموزش تذکر تئوری در حین تجربه و عمل است و همانگونه که بدون تجربه و عمل کسی به جائی نمی‌‌رسد، یک شناگر ماهر، یک ورزشکار زبردست، یک مهندس شایسته، یک پزشک حاذق باید تحت آموزش قرار گیرند و تجربۀ عملی و تئوری را هر دو با هم فرا گیرند.‏

‏‏مسائل تربیتی هم چنین است، اینطور نیست که ما بتوانیم با تذکر مطالب به کودک او را خوب پرورش دهیم، کودک قبل از اینکه مطالب را از طریق آموزش فراگیرد قدرت الگوگیری و حسن تقلید در او زنده می‌‌شود و راه و روش زندگی را از کسانیکه با او مأنوس‌اند خصوصاً پدر و مادر می‌‌آموزد، هر اندازه این اسوه‌‌های زندگی متعالی‌تر و با صحت عمل بیشتر حرکت کنند و در ضمن مطالب لازم را هم به کودک تذکر دهند سریعتر رشد می‌‌کند و در مرحله بعد باید او را به میدان عمل کشانیده به او شخصیت دهند در این مرحله سختی و مرارت زندگی نه تنها منفی نیست بلکه اثر بسیار مثبتی در رشد و سازندگی انسان دارد، اگر کمی تأمل کنیم می‌‌بینیم اکثر قریب به اتفاق کسانی که توانستند قله‌‌های رفیع علم و عمل را طی کنند گرفتار رنجها و مرارتها شده‌‌‌اند و بی‌مناسبت نیست که در این زمینه به آیۀ ‏‏«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه‏‏»؛‏‎[7]‎‏ ای انسان بی‌تردید تو با حرکتی پررنج و زحمت به سوی پروردگارت پیش می‌‌روی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد. همانگونه که ملاحظه می‌‌فرمایید این آیه حرکت ارزنده و ثمربخشی را که نهایت آن ملاقات با ربّ پرورش‌دهنده است برای انسان ترسیم می‌‌کند و این یک واقعیت است و باید انسان متعالی که قصد‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 226

‎‏تکامل و رسیدن به اوج انسانیت که ملاقات پروردگار و کنار رفتن حجابهاست را دارد و این سیر پرمشقت را طی کند که «‏‏ان الی ربک المنتهی»‏‏ و در آیه دیگر می‌‌فرماید: ‏‏«لقد خلقنا الانسان فی کبد»؛‎[8]‎‏  بی‌شک انسان را در رنج آفریدیم. منظور این که انسان در متن رنج و مشقت آفریده شده و سیر پرمشقتی در پیش دارد و در آیات بعد در همین سوره می‌‌فرماید: ‏‏«الم نجعل له عینین و لساناً و شفقین و هدیناه النجدین»؛‏‏ آیا ما به انسان دو چشم و زبان و دو لب ندادیم و او را به خیر و شر هدایت نکردیم؟ و در آیات بعد می‌‌فرماید: ولی انسان ناسپاسی کرد، در هر صورت نتیجه اینکه بهترین و موثرترین تربیت، تربیتی است که در متن رنج و زحمت باشد. بحث ما پیرامون بانوی بزرگواری است که نمونه اعلای تربیت و شخصیت بود او علاوه بر این که در خلقت و آفرینش بهرۀ ویژه و وافری داشت و از نظر وراثت نیز در سر حد اعلای فضائل و کمالات وراثتی از پدر و مادر بود از نظر تربیت نیز دارای ارزشمندترین مربیان بشریت بود. مربیانی که در تئوری و عمل بی‌نظیر بودند بهترین تئوریهای تربیتی و انسان‌سازی را باید از نهج‌البلاغه علی(ع) و سخنان دیگر آن حضرت فراگیریم سخنانی که نه تنها گذشت زمان آنها را کهنه نکرد بلکه مرور ایام بر عظمت و ارزش آن افزود و با اینکه تاکنون بیش از صد و پنجاه شرح بر این کتاب شریف نوشته شده در عین حال اگر در هر زمان هزاران محقق پیرامون این کتاب شریف تحقیق و بررسی کنند به حقایق جدیدتری خواهند رسید و مادرش زهرا(س) با اینکه زمینه بهره‌گیری از محضرش فراهم نشد و چراغ پرفروغ زندگیش را خاموش کردند و جامعه را از فیض وجودش بی‌بهره ساختند ولی همین اندازه سخنانی که در ضمن خطبه و احادیث از آن حضرت نقل شده گویای عظمت علمی و بهره‌مند بودن آن حضرت از علم و اتصال به منبع غیب است. چنین پدر و مادری مربی این بانوی بزرگ بودند و در کنار خود دو امام معصوم دیگر حضرت حسن و حسین(ع) را داشت که پیوسته از فیض وجود آنان بهره‌مند بود.‏

‏‏زینب(ع) در کوران حوادث

‏‏هر چند این بانوی بزرگ علاوه بر ذاتیات فوق‌العاده از اقیانوس علمی مربیان نمونه بشریت بهره برده بود ولی آنچه در میدان عمل دید و حوادثی که در سازندگی زینب نقش داشت چیز کمی نبود این بانوی بزرگ علاوه بر بهره‌مند بودن از بهترین و ارزشمندترین وراثت و همچنین بهره‌گیری از منبع جوشان وحی و ملهم بودن به الهام الهی و استفاضه از علوم موّاج پدر و مادر و دو برادر بزرگوارش در کوران حوادث قرار گرفت و رنجها و مشقتهای بزرگ و بی‌شماری را تحمل کرد و در متن رنجها و مرارتها شخصیتی مستحکم و استوار و شکست‌ناپذیر به جامعه بشریت تحویل داده شد که به ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 227

‎‏فرازهایی از زندگی و نقش الگویی این اسوه بشریت اشاره می‌‌شود.‏

‏‏هر چند با کمال تأسف در بسیاری از موارد و از جمله در همین مسأله، تاریخ کوتاهی نموده و نسبت به بیشترین دوران عمر پرثمر بانوی بزرگ اسلام زینب کبری(ع) در سکوت مانده است.‏

‏‏از دوران کودکی و دوران معاصرت با مادر و پدر بزرگوارش و برادرش تا قبل از حادثه جانگداز کربلا مطلب بسیار اندکی از آن حضرت در دست داریم و آنچه بیشتر در تاریخ جلوه‌گر است نقش عظیم شیرزن کربلا در نهضت عاشورا و دوران اسارت است که مربوط به دو سال آخر عمر آن حضرت می‌‌شود که آنهم بخش پایانی آن در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است.‏

‏‏در عین حال آنچه تاریخ منعکس نموده و اسناد و مدارکی که در دست داریم حساسترین فراز و حرکت و نقش آن حضرت را شامل می‌‌شود. در این نوشتار ضمن اشاره به بعضی از فرازهایی که مورد نظر ما نیست به نقش تعیین‌کنندۀ آن حضرت در داستان کربلا می‌‌پردازیم و ضمناً به مسائلی که در سازندگی زینب(س) نقش داشت نظری خواهیم داشت و به هر دو بعد می‌‌پردازیم تا چراغی فرا راه زنان این نسل و الگویی مناسب برای بانوان مسئول و شیفتگان راهش در همۀ عصرها و نسلها ارائه دهیم که این چنین هم هست.‏

‏‏ولادت آن حضرت به حسب اختلافی که در نقل وجود دارد در سال پنجم و یا ششم هجرت نبوی(ص) واقع شد و علی‌المعروف نامگذاری آن حضرت را به جد بزرگوارش پیامبر اکرم(ص) واگذار نمودند و آن حضرت او را زینب نامیدند که به معنی درخت خوش‌منظر یا مرکبّ از زین و اب است به معنی زینت پدر. بنا به قول شیخ مفید از حضرت امیر(ع) دو زینب و دو ام‌کلثوم داریم که زینب کبری و ام‌کلثوم کبری از فاطمه زهرا(ع) هستند.‏‎[9]‎

‏‏این دختر بزرگوار در دامن ولایت و در بیت امامت رشد کرد و از زهرای اطهر شیر خورد و دوران حساس فراگیری که از قبل از تولد و هنگام تولد تا کمتر از پنج سالگی است اولین کلمات و حرکات را از بانوی بزرگ اسلام و اولین شخصیت عالم پس از رسول خدا(ص) و دو برادر معصومش فرا گرفت و از بدو تولد تا رحلت رسول خدا(ص) بارها از فیض ملاقات و آثار و برکات آغوش آن حضرت بهره گرفت و با توجه به نبوغ ذاتی و خانوادگی بهره‌‌های فراوان از آن حضرت گرفت.‏

‏‏هنوز سن وی از چهار یا پنج سالگی تجاوز نمی‌‌کرد که با بزرگترین ضایعه عالم اسلام و حادثۀ جانگداز رحلت رسول خدا(ص) روبرو گردید، حادثۀ ناگواری که چون کوه مصیبتی بر اهل‌بیت و از همه بیشتر مادرش زهرا فرود آمد و زینب(ع) سخت داغدار جدّ بزرگوارش گردید با آن علاقه و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 228

‎‏انسی که با آن حضرت داشت. با توجه به نزدیکی خانه زهرا و رسول خدا(ص) هر روز چند بار او را در حالیکه عازم مسجد بود و یا بازمی‌‌گشت زیارت می‌‌کرد و روزی نمی‌‌گذشت که آن حضرت با اهل بیتش ارتباط نداشته باشد و حسن و حسین و زینب و کلثوم را در آغوش نگیرد از طرفی شدت این ضایعه و مصیبت بر مادرش زهرا آنچنان جانکاه و طاقت‌فرسا بود که زینب و برادرانش را سخت متأثر ساخته بود.‏

‏‏با رحلت رسول خدا(ص) چراغ خانۀ‌ فاطمه خاموش شد و گویی روح از تن زهرا پرواز کرد آنچنان رزیه‌‌ای که در عرب و عجم چنین ضایعه‌‌ای بی‌سابقه است.‏

‏‏انّا رزئنا بما لم یرز ذوشجن  من البریة لا عجم و لا عرب[10]

‏‏با از دست رفتن پیامبر(ص) ابر سیاه مصائب و شدائد آسمان اسلام را تیره و تار کرد و زینب(ع) وارد حوادثی شد که مصداق «‏‏لقد خلقنا الانسان فی کبد‏‏»‌ بود در متن رنج و مصیبت شدید که سلسله‌وار پی می‌آمد و با همه شدتش زیربنای شخصیت این بانوی بزرگ اسلام را آبدیده و پرصلابت می‌‌کرد و در واقع در کنار اسوه‌‌های انسانیت و بهره‌گیری از روش و منش و سخن آنان، خود در کوران سازندگی و خودسازی قرار گرفت و این سرآغازی بود که انجامش داستان کربلا بود. ‏

‏‏ضایعه از دست دادن چنین پدر بزرگواری و از این سختتر بر باد رفتن زحمات و رنجهای آن حضرت با انزوای پدر و تاراج شدن حق مسلم او و محروم ساختن جامعه اسلامی از بحر موّاج علم و عمل و شکستن حریم اهل‌بیت و لگدکوب نمودن حرمت مادرش زهرا(ع).‏

‏‏زینب(ع) شاهد این همه قساوت و سنگدلی از ناحیه کسانی که خود را صحابی جدش رسول خدا می‌‌دانند و به عنوان حمایت از دین تا آنجا پیش می‌‌روند که حق مسلم و نحلۀ نبوی به دخترش زهرا را به غصب بگیرند و حرمتش را بشکنند و بیتی را که محل رفت و آمد جبرئیل بود به آتش بکشند و پدرش را با کمال بی‌احترامی به سوی مسجد بکشانند.‏

‏‏زینب(ع) از مکتب مادر داغدارش درس صبر و استقامت، مبارزه و ظلم‌ستیزی، حرکت و قیام، دفاع از حریم اسلام، دفاع از اصل اصیل امامت و ولایت، حمایت از مکتب و شجاعت و شهامت، ایثار و فداکاری و فصاحت و بلاغت آموخت او این درس را از مادر رنجدیده خود آموخت که آنجا که حیات اسلام و مسلمانی در خطر است باید همۀ هستی را فدا کرد.‏

‏‏هر چند اقامت مادر زجر کشیده‌اش پس از رحلت پدر بسیار کوتاه بود ولی در همین دوران‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 229

‎‏بسیار کوتاه علاوه بر درسهای ارزشمندی که در طول دوران چند ساله از مادر آموخته بود با سیر مبارزاتی، مادر خوب آشنا شد و خود نیز چون مادرش اسوه برای بشریت خصوصاً بانوان جهان در همه عصرها و نسلها گردید.‏

‏‏او شاهد گریه‌‌های شدید مادر بود و قهراً بسیاری از روزها در کنار دو برادر و خواهرش بوده، هنوز حرارت این مصیبت به سردی نرفته بود که بزرگترین ضایعه برای او پیش آمد و آن از دست دادن مادر بود. برای دختری که بیش از پنج بهار از عمرش نگذشته و به شدت به محبت و عطوفت مادر محتاج است چه ضایعه‌‌ای سنگین‌تر از جدایی همیشگی مادر. با کمال تأسف تاریخ چون بقیه دوران عمر زینب(ع)، آن لحظات را به طور روشن منعکس نکرده است. زینب وصیت جانسوز مادر را که شبانه دفنم کنید و قبرم را مخفی دارید شنیده است و جسد مادر را که روحش به جنان پر کشیده، می‌‌بیند و رثای پدر داغدار و مظلومش را می‌‌شنود که می‌‌فرمود: ‏

‏‏نفسی علی زفراتها محبوسه   یا لیتها خرجت مع الزفرات

‏‏لاخیر بعدک فی الحیات و انما   ابکی مخافة ان تطول حیاتی

‏‏در تاریکی شب در حالیکه آهسته اشک می‌‌ریزند تا دشمن ماجرای جان دادن مظلومه‌اش را نفهمد صدای پدر را که در حین تغسیل پیکر نحیف مادرش صدا زد حسن، حسین، زینب، ‌ام کلثوم «‏‏هلمّوا تزود و من امکم‏‏» را می‌‌شنود و برای آخرین بار با مادر خداحافظی می‌‌کند.‏‎[11]‎‏ در آن دل شب در کنار برادرانش، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار پیکر قدسی مادر را تشییع کرد و شاهد به خاک سپاری و جدا شدن دو همسر ملکوتی پدر و مادر بزرگوارش بود. او شاهد بود که وقتی مولا جسم مطهر «زهرایش» را در میان قبر نهاد و روی آن را پوشاند رسول خدا(ص) را مورد خطاب قرار داد و درد دلها نمود و تا به اینجا که اگر موجب شماتت دشمن نمی‌‌شد و دشمنان خود را پیروز نمی‌‌دیدم برای همیشه در کنار قبر فاطمه اقامت می‌‌کردم و برای این مصیبت بزرگ چون زنان جوان‌مرده ناله می‌‌زدم. گویی زینب بالاترین مصداق تربیت‌یافتگان در متن رنج و مشقت است تا در این شدائد آبدیده شود و اسوۀ استقامت گردد. پدر بزرگوارش فرمود انسانهایی که با شدائد رشد می‌‌کنند همانند درخت بیابانی‌اند که بی‌آبی و سختی می‌‌کشد و نسبت به درختی که در کنار آب و هوای مساعد است هم چوبش سخت‌تر و هم مقاومتش بیشتر.‏

‏‏شدائد است که انسان‌ساز است و شخصیت زینب(ع) در این حوادث جانکاه شکل گرفت. با از دست رفتن مادر، زینب گرداننده امور داخلی زندگی است و افتخار خدمتگزاری به پدر بزرگوارش و‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 230

‎‏دو برادر معصومش که دو پیشوای حقیقت‌اند به وی داده می‌‌شود این حادثه او را به برادرانش خصوصاً به برادر کوچکش حسین(ع) نزدیکتر می‌‌کند و این دو آنچنان انسی به هم پیدا می‌‌کنند که تا آخر جدایی‌ناپذیر می‌‌شوند زیرا که این انس تنها ظاهری نیست بلکه انس روح، انس عقیده و انس هدف است و در هر حال زندگی در کنار پدر مظلوم و برادران و خواهر رنجدیده‌اش ادامه می‌‌یابد. روزگار سپری می‌‌شود و زینب(ع) به سن بلوغ می‌‌رسد. در طی این سالها زینب از هر نظر به کمال رسیده و آنچه آموختنی بود از مکتب پدر و برادران آموخت و با روش و منش امامت و ولایت آشنا شد و سپس با عبدالله بن جعفر پسر عموی خود ازدواج می‌‌کند. عبدالله فرزند جعفر است و جعفر پیشوای مهاجران به حبشه است و کسی است که برای حفظ اسلام و در راه خدا هجرت نموده و در حبشه سخنگوی مسلمانان مهاجر و رهبر آنها بوده است و طی سالها اقامت در حبشه فرزندش عبدالله در آنجا متولد شده و مادر عبدالله، اسماء بنت عمیس خدمتگزار بیت رسالت و پرستار زهرا(ع) بود و از زنان شایسته اسلام است، جعفر کسی است که در سال هفتم هجرت، از هجرت حبشه به مدینه بازگشت که مصادف با فتح خیبر بود، همزمان خبر پیروزی و خبر بازگشت جعفر به پیامبر(ص) رسید و فرمود نمی‌‌دانم از فتح خیبر بیشتر خوشحال باشم یا آمدن جعفر.‏‎[12]‎‏ جعفر کسی است که در سال هشتم هجرت یعنی یک سال پس از بازگشت از حبشه به عنوان یکی از سه فرمانده جنگ موته منصوب گردید و در این جنگ دلاورانه به مصاف دشمن رفت و در حالی که روزه‌دار بود به شهادت رسید.‏

‏‏عبدالله در سن کودکی یتیم شد و مورد عنایت خاص رسول خدا(ص) و مولا علی(ع) قرار گرفت ثمره ازدواج حضرت زینب با عبدالله بن جعفر چهار یا پنج فرزند بود که از جمله آنها عون و محمد است که در سفر کربلا در رکاب امام به شهادت رسیدند.‏‎[13]‎

‏‏با خلافت ظاهری مولا علی(ع) وقتی حضرت به خاطر مصالحی از جمله آنها دفع جنگ جمل و کنترل کشور بود کوفه را که مرکزیت بیشتری نسبت به جهان اسلام داشت به عنوان مرکز حکومت انتخاب فرمود و خود به کوفه هجرت فرمود، زینب و شوهر و فرزندانش در خدمت پدر با همراهی برادران و خواهران به کوفه آمدند و در حدود پنج سال کمی کمتر در عصر حکومت مولا علی(ع) در کوفه ساکن بودند که یکی از درخشنده‌ترین دوران زندگی زینب(س) است دوران طلایی که عصر ارائۀ حکومت نمونۀ الهی به بشریت بود ولی با کمال تأسف گویی زینب را برای مصائب آفریده‌اند و خمیرمایه او را با درد و رنج عجین نموده‌اند؛ به زودی این دوران سپری می‌‌شود و هولناکترین جنایت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 231

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:49  توسط hasan gholami  | 

منابع و مآخذ

‏‏1- قرآن کریم‏

‏‏2- مفاتیح الجنان، مرحوم محدث قمی‏

‏‏3- الغدیر جلد 3، علامه امینی (ترجمه محمدتقی واحدی)‏

‏‏4- سخان امام حسین(ع)، محمدصادق نجمی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی‏

‏‏5- تذکرة الشعرای معاصر جلد 1، دکتر مصطفی اولیایی، انتشارات جهاد دانشگاهی‏

‏‏6- تاریخ ادبیات در ایران (ج 7 -1)، دکتر ذبیح‌الله صفا، انتشارات فردوسی‏

‏‏7- حماسه سرایی در ایران، دکتر ذبیح‌الله صفا، انتشارات امیرکبیر‏

‏‏8- عدد السنه، حاج ملا اسمعیل سبزواری، کتابفروشی اسلامیه‏

‏‏9- مولوی نامه، استاد علامه جلال‌الدین همائی، نشر هما‏

‏‏10- هنر از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی‏

‏‏11- حماسه حسینی (ج 3 – 1)، استاد علامه شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا‏

‏‏12- ادبیات انقلاب در شیعه، دکتر صادق آئینه‌وند، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی‏

‏‏13- درآمدی بر ادبیات عرب، پروفسور هامیلتون الکساندر اسکین گیپ، انتشارات امیرکبیر‏

‏‏14- ادبیات و تعهد در اسلام، استاد محمدرضا حکیمی، انتشارات دفتر نشر و فرهنگ اسلامی‏

‏‏15- بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، استاد محمدرضا حکیمی، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی‏

‏‏16- فصلنامه طلایه شماره (4 – 1)، عده‌‌‌ای از شعرا و نویسندگان معاصر، فصلنامه واحد فرهنگی‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 217

‎‏بنیاد پانزده خرداد‏

‏‏17- فصلنامه هنر شماره (18 – 1)، عده‌‌‌ای از هنرمندان و نویسندگان و شعرا، فصلنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏

‏‏18- سوره – جنگ (14 – 5)، عده‌‌‌ای از هنرمندان و نویسندگان و شعرا، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی‏

‏‏19- سوگنامۀ امام (مجموعه شعر)، گردآورنده محمود شاهرخی و مشفق کاشانی، انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی (سروش)‏

‏‏20- زاشک پرس حکایت (مجموعه شعر)،– ، انتشارات مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی‏

‏‏21- در سوگ خورشید (مجموعه شعر)،– ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏

‏‏22- شعر و شاعران در ایران اسلامی، معظمه اقبابی (اعظم)، انتشارات دفتر نشر و فرهنگ اسلام‏

‏‏23- سبک شناسی، دکتر سیروس شمسیا، انتشارات دانشگاه پیام نور‏

‏‏24- از بهار تا شهریار جلد (2 – 1)، حسنعلی محمدی،‏

‏‏25- رباعی امروز، محمدرضا عبدالملکیان، انتشارات برگ‏

‏‏26- تاریخ عالم آرای عباسی، یدالله شکری، انتشارات اطلاعات‏

‏‏27- با کاروان حله، استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات جاویدان‏

‏‏28- مسائل شعر، یدالله رؤیایی، انتشارات مروارید‏

‏‏29- هنر، دکتر علی شریعتی، انتشارات آگاه‏

‏‏30- کویر، دکتر علی شریعتی، انتشارات طوس‏

‏‏31- کیهان فرهنگی (ویژه ادبیات و هنر انقلاب)، عده‌‌‌ای از اندیشمندان، شعرا و هنرمندان، مؤسسه کیهان – بهمن 72‏

‏‏32- دیوان شعر سیف فرغانی، به کوشش دکتر ذبیح‌الله صفا، انتشارات فردوسی‏

‏‏33- دیوان شعر ناصرخسرو قبادیانی، به کوشش دکتر محقق، انتشارات دانشگاه تهران‏

‏‏34- دیوان اشعار فارسی اقبال لاهوری، به کوشش احمد سروش، انتشارات کتابخانه سنایی‏

‏‏35- سرود درد (دفتر اوّل)، حمید سبزواری، انتشارات مؤسسه کیهان‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 218

‏‏36- خط خون (مجموعه شعر)، موسوی گرمارودی، انتشارات زوار‏

‏‏37- از آسمان سبز (مجموعه شعر)، سلمان هراتی، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی‏

‏‏38- رجعت سرخ ستاره (مجموعه شعر)، علی معلم، انتشارات حوزه اندیشه و هنر اسلامی‏

‏‏39- گنجشک و جبرئیل، حسن حسینی، انتشارات نشر افق‏

‏‎ ‎

‏‎ ‎


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 219

 

‏‎ ‎

 

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 220

 

  • - از مقدمه کتاب «سرود سپیده» آقای حمید سبزواری شاعر معاصر، به قلم رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای – چاپ 67.
  • - گر چه ناصر خسرو خود نیز درّ خرد را به پای خوکان یعنی فاطمیان مصر ریخته، ولی این انگیزۀ مادی نداشته و از روی اعتقاد خودش بوده شاید اگر اندکی دیگر در مصر می ماند، پی به ماهیت ناصواب آنها می برد و از مدح  آنان نیز خودداری می کرد.
  • - برای اطلاع بیشتر «ر.ک به: الف- هنر از دیدگاه آیت اله خامنه ای . ب- کویر نوشته دکتر شریعتی . ج- غرب زدگی نوشته جلال آل احمد . د- فصلنامه هنر شمارۀ 5 زمستان 63 متن سخنان دکتر رزمجو در سومین کنگرۀ، شعر و ادب و هنر در مشهد.
  • - مصاحبه با سمیح القاسم شاعر فلسطین، کیهان فرهنگی، ویژه بهمن 71
  • -سخنرانی آیت الله خامنه ای در بزرگداشت اقبال و نیز شعر دکتر سروش
  • - کلیات اشعار اقبال با مقدمه احمد سروش
  • - برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب هنر از دیدگاه آیت الله خامنه ای و بعضی مسئولین دیگر در فصلنامه های هنر وزارت ارشاد و ماهنامه پانزده خرداد.
  • - کار تحقیق و فیش برداری مدح و مراثی امام(رض) را انجام داده انشاءالله در دنباله همین تحقیق و مقاله بصورت مقاله در خواهد آمد.
  • - برای مثال: ر.ک به بند سوم و دوازدهم ترکیب بند محتشم کاشانی (متوفی به 996هـ.ق)
  • - ر.ک به بند دهم از سی و سه بند نیّر تبریزی (متوفی1312هـ.ق)
  • -ر.ک به قصیده ای از قاآنی (متوفی 127هـ.ق)
  • -ر.ک به ترکیب بند میرزا وقار شیرازی (متوفی 1298) و مصائب وصال شیرازی (متوفی 991هـ.ق)
  • -ر.ک به بند نهم ترکیب بند محتشم کاشانی
  • - ر.ک به حماسه سرایی در ایران بخش حماسه های دینی تألیف دکتر ذبیح الله صفا
  • - ر.ک. به حماسه حسینی (جلد 3 و 2 و 1) استاد شهید مطهری .
  • - جلد اوّل ادبیات شیعه در اسلام – دکتر صادق آئینه وند
  • - ایضاً جلد اول ادبیات شیعه در اسلام – دکتر صادق آئینه وند
  • - ج سوم الغدیر – ترجمه محمدتقی واحدی (با اندکی تخلیص)
  • - جلد اول ادبیات شیعه در اسلام – دکتر صادق آئینه وند
  • -  برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتابهای ذیل مراجع کنید: الف- ادبیات متعهد در اسلام – محمدرضا حکیمی، چاپ 58ب- ادبیات شیعه (جلد 1 و2) – دکتر صادق آئینه وند، چاپ 59ج- الغدیر ج 3 – علامه امینی با ترجمه محمدتقی واحدید- هنر و بخش نقد و ادب دکتر محمد، با ترجمه دکتر شیعی و کویر دکتر شریعتی
  • - سورۀ مبارکه شعرا
  • - همان
  • - مقاله – شعر متعهد شیعه در عصر اموی – به قلم قاسم مختاری
  • - بحارالانوار ج 73 ص 294
  • - عدد السنه – حاج ملا اسماعیل سبزواری
  • - عدد السنه – حاج ملا اسماعیل سبزواری
  • - اشعار توابین کوفه و نُخَیله در سال 65 هـ.ق
  • - ادبیات انقلاب در شیعه – ج2 دکتر آئینه وند با اندکی تخلیص
  • - قرآن کریم – بقره  /  آیه 18
  • - ر.ک «رجعت سرخ ستاره» از علی معلم، حوزه اندیشه و هنر اسلامی .1360 برای اطلاع بیشتر بررسی اندیشه و آثار علی معلم می توان به این آثار رجوع کنید: الف - «رجعت سرخ ستاره»، 1360ب- سوره – جنگ یازدهم، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1365ج- کیهان هوایی، شماره 1041، سال 72، ویژه هنر و ادبیاتد- تذکرة الشعرای معاصر – ج اول – دکتر اولیایی – جهاد دانشگاهی اراک، سال 1369هـ- روزنه، ج دوم، کانون شاعران مشهد، 1372
  • - از مصاحبه سیدحسن حسینی شاعر معاصر با ایشان در جنگ یازدهم «سوره»، از انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، سال 1365
  • - همصدا با حلق اسماعیل- سیدحسن حسینی شاعر معاصر
  • - سخنان امام حسین(ع) به کوشش محمدصادق نجمی – سازمان تبلیغات وابسته به جامعه مدرسین
  • - در آسمان سبز- مجموعه  شعر از مرحوم سلمان هراتی شاعر معاصر
  • - همان
  • - سورۀ ملک /  30
  • - نصرالله مردانی – مجموعه شعر خون نامۀ خاک – انتشارات کیهان و آتش نی، انتشارات کیهان
  • - در غبار کاروان، محمود شاهرخی – شاعر معاصر – انتشارات کیهان
  • - سومین کنگره میلاد آفتاب – خمینی شهر – آقای سعید بیابانکی، شاعر معاصر
  • - سومین کنگره شعر میلاد آفتاب – خمینی شهر – از اشعار محمد شریف سعیدی افغانی
  • - خط خون، مجموعه شعر از موسوی گرمارودی. انتشارات زوار.

نقش حضرت زینب (س) در بقای نهضت کربلا

‏‏نقش حضرت زینب(س) در بقای نهضت کربلا

‏‏زهرا اباذری

‏‏«الم تر کیف ضرب‌الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کلّ حین باذن ربها و بضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون»‏‏ (سوره ابراهیم، آیات: 24 – 25)‏

‏‏آنچه یک فرد را نسبت به سایر افراد متمایز و برتر می‌‌سازد کمالات و فضیلتهای اوست و آن فضائل و کمالات بر دو گونه است: 1- ذاتی، 2- اکتسابی.‏

‏‏از دیرباز بشریت می‌‌دانست نه تنها انسانها بلکه هر موجود زنده، بخشی از ویژگیهای ظاهری و خصوصیات خود را به نسل پس از خود منتقل می‌‌کند از گیاهان گرفته تا حیوانات و انسانها، روشن بود در انسانها نیز زیباییهای ظاهری تا بسیاری از خصوصیات اخلاقی پدر و مادر به فرزند منتقل می‌‌گردد و در آثار اسلامی از کلمات پیامبر والاگهر(ص) تا ائمه معصومین نیز روی این مسئله تأکید داشته‌اند، بعدها با پیشرفت علوم تجربی دانشمندان روی این اصل مهم کار کردند و قانون وراثت به صورت اصلی ثابت و علمی درآمد و مورد تأیید قرار گرفت و مشخص شد هر فرد بسیاری از کمالات و زیبائیهای ظاهری و فضائل و کمالات اخلاقی را از پدر و مادر و آبا و اجداد به ارث می‌‌برد در نتیجه هر چه پدر و مادر از شخصیت و عظمت بیشتر و کمالات زیادتری برخوردار باشند فرزند ارزشمندتری را به جامعه تحویل خواهند داد.‏

‏‏بخش دوم کمالات اکتسابی است یعنی فضائلی که انسان از بدو تولد به وسیله پدر و مادر و مربیان کسب می‌‌کند و عوامل تربیتی روی او اثر می‌‌گذارد و یا بعداً با تلاش خود یا ناخودآگاه از محیط و افراد کسب می‌‌کند. بدیهی است که هر اندازه زمینه‌‌های تربیت در فرد قوی‌تر باشد و از مربیان بهتری برخوردار باشد و خود نیز تلاش بیشتری نماید رشد و تکامل زیادتری خواهد یافت و‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 223

‎‏کمالات بیشتری کسب خواهد کرد. با توجه به این مقدمه یکی از شخصیتهایی که از بالاترین کمالات وراثتی و بهترین بهره اکتسابی برخوردار بود پیام‌آور عاشورا یعنی حضرت زینب کبری(ع) است. او از نظر پدر و مادر و آبا و اجداد دارای بهترین وراثت است پدری همچون علی مرتضی(ع) که در آفرینش از نبی(ص) و اسلام جدا نیست و فرمود‏‏: «انّه منّی و انا منه»؛‏‏ او از من و من از او هستم. شخصیتی که قبل از هر کس در سن کودکی به اسلام گروید و پروانه‌وار دور شمع وجود پیامبر(ص) از وی حراست نمود و در پیشبرد مکتبش از هیچ کوششی دریغ نورزید و همیشه تا پای جان ایستاده بود و آخرین کسی بود که پس از رحلت آن حضرت بعد از انجام مراسم تدفین او را در قبر نهاد و از وی جدا شد. و جالب اینکه ایثار و فداکاری و خدمات وی در ابعاد مختلف مورد تایید حضرت حق قرار گرفت و ایثارگرانه در شبی که خطر قطعی رسول خدا(ص) را تهدید می‌‌کرد و برنامه حمله به خانه آن حضرت طرح‌ریزی شده بود و قریش مصمم به قتل او شده بودند در بستر آن حضرت خوابید و خود را در معرض خطر قرار داد و مصداق آیه شریفه ‏‏«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد»‎[2]‎‏ شد.‏

‏‏و اگر در میدانهای نبرد یکه‌تاز بود و پرچم نبرد را به دست گرفته و در حضور نبی گرامی(ص) و یا در جنگهایی که آن حضرت حضور نداشتند دلیرانه با دشمن می‌‌جنگیدند و اگر در حال رکوع انگشتر خود را به سائل می‌‌دهد با آیه شریفۀ ‏‏«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»‎[3]‎

‏‏و اگر به مدت سه شب افطار خود و اهل بیت را به مسکین و یتیم و اسیر می‌‌بخشید با آیه شریفه مؤید می‌‌گردد: ‏‏«و یطمعون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً انما نطعمکم لوجه الله».

‏‏و اگر می‌‌فرماید: ‏‏«سلونی قبل ان تفقدونی»؛‏‏ پیش از آنکه از بین شما بروم، از من سؤال کنید؛ چنین ادعای بزرگی نیز با آیه شریفه: ‏‏«و کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»‎[4]‎‏ مؤید می‌‌گردد.‏

‏‏او که به شهادت دهها حدیث از کتب عامه و خاصه محبوب الهی است و از جمله ابن‌عباس گوید: من و پدرم نزد پیامبر نشسته بودیم که علی بن ابیطالب وارد شد با سلام و پاسخ متوجه شدیم که پیامبر(ص) فوق‌العاده از دیدار او خوشحال شد و برخاسته او را در آغوش گرفت و میان دیدگانش را بوسید و در سمت راست خود نشانید. پدرم به رسول خدا(ص) عرض کرد یا رسول‌الله آیا او را دوست داری؟ فرمود: بخدا قسم خداوند بیش از من او را دوست دارد.‏‎[5]‎‏ به نقل از پژوهشی پیرامون‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 224

‎‏زندگی علی(ع) نوشته شده است: امام علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه‌‌ای است که با اصل خود (پیامبر) مطابق است و هرگز شرق و غرب نسخه‌‌ای مطابق او در گذشته و حال ندیده است و چه وراثتی پس از رسول خدا(ص) از این بالاتر و ارزشمندتر.‏

‏‏و از نظر وراثت مادری زینب(ع) دارای مادری منحصر به فرد است یعنی فاطمه زهرا(ع) کسی که مصداق آیه تطهیر و آیه مباهله و آیه ذی‌القربی و آیات دیگر است.‏‎[6]‎

‏‏فاطمه‌‌ای که پیامبر درباره‌اش فرمود: ‏‏«انبتی فاطمه حوراء آدمیة»، ‏‏فرشته‌‌ای است در لباس انسان، زهرائی که به نقل دانشمندان بزرگ اهل سنت پیامبر(ص) به وی فرمود: فاطمه جان آیا راضی نیستی بزرگ زنان همه عالم باشی؟ عرض کرد: پس مریم(ع) که خداوند فرمود ‏‏واصطفاک علی نساء العالمین‏‏ چه؟‏

‏‏فرمود: منظور خداوند زنان عصر اوست همانگونه که در مورد بنی‌اسرائیل هم فرموده شما را بر جهانیان برتری دادم که منظور همان عصر است ولی تو فاطمه جان بزرگ زنان جهان از آغاز تا انجامی.‏

‏‏از عایشه نقل کرده‌‌‌اند که پیامبر(ص) فاطمه را بسیار دوست داشت و هرگاه به دیدارش می‌آمد حضرت تمام قد بلند می‌‌شدند و به استقبال فاطمه می‌‌رفتند صورت او را می‌‌بوسیدند و در جای خود می‌‌نشاندند.‏

‏‏و می‌‌فرمودند: ‏‏فاطمه ‌‌ام ابیها‏‏ او مادر پدر است. اینها حاکی از عظمت فاطمه است نه برخورد عاطفی پدر نسبت به فرزند، عظمت فاطمه(ع) نه از این جهت است که دختر پیامبر(ص) است که پیامبر، دختران دیگری هم داشتند ولی چنین مطالبی درباره آنها مطرح نبود نه از این جهت که ام‌الائمه(ع) است زیرا که فاطمه بنت اسد مادر دوازده امام است و نه از این جهت که همسر امام است زیرا که بانوان دیگری هم همسر امامان بودند بلکه این عظمت به حسنات خود فاطمه است که یک شخصیت کامل که جامع کمالات ذاتی و اکتسابی است و آفرینش او یک آفرینش ویژه است پس زینب(ع) با داشتن چنین پدر و مادری بی‌تردید دارای بالاترین مراحل کمال ذاتی و شخصیت وراثتی است.‏

‏‏دومین عامل سازنده شخصیت، تربیت است (به تعبیر دیگر بخش دیگر شخصیت انسان کمالات اکتسابی اوست و بی‌شک کمالات اکتسابی انسان بخشی عظیمی از آنها مربوط به مربی و خصوصاً پدر و مادر است.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 225

‎‏کودک با مجموعه‌‌ای از استعدادها و زمینه‌‌های نظری و وراثتی متولد و در اختیار مربیان قرار می‌‌گیرد که جای خود دارد ولی هیچکس سهم عظیم تربیت را انکار نمی‌‌کند و باز بی‌تردید بیشترین نقش از آن مادر است زیرا که فرزند بیشتر از هر کس با مادر مأنوس است و این انس در دختر قویتر است. و این مادر است که اگر به فطرت خمیرمایۀ الهی و آنچه وراثت ترسیم کرده است توجه داشته باشد می‌‌تواند فرزند ارزشمندی به جامعه تحویل دهد و از این جهت است که از پیامبر(ص) نقل شده است که: «‏‏الجنة تحت اقدام الامهات‏‏» این پدر و مادرند که می‌‌توانند با آگاهی و شناخت کامل استعدادهای فرزند خود را همانند باغبانی که بذری کاشته و در رشد و شکوفایی آن تلاش می‌‌کند به فعلیت برسانند و این علاوه بر آگاهی کامل نیاز شدید به مراقبت مستمر و توجه دائم دارد تا کودک در مسیر صحیح رشد نماید.‏

‏‏نکته‌‌ای که در اینجا قابل توجه و شایسته است اینکه تربیت صحیح تنها در ناز و نعمت و آسایش و راحتی نیست بلکه تربیت هم‌گوئی دو بعد دارد: 1- تئوری، 2- عملی. همانگونه که موثرترین روش در آموزش تذکر تئوری در حین تجربه و عمل است و همانگونه که بدون تجربه و عمل کسی به جائی نمی‌‌رسد، یک شناگر ماهر، یک ورزشکار زبردست، یک مهندس شایسته، یک پزشک حاذق باید تحت آموزش قرار گیرند و تجربۀ عملی و تئوری را هر دو با هم فرا گیرند.‏

‏‏مسائل تربیتی هم چنین است، اینطور نیست که ما بتوانیم با تذکر مطالب به کودک او را خوب پرورش دهیم، کودک قبل از اینکه مطالب را از طریق آموزش فراگیرد قدرت الگوگیری و حسن تقلید در او زنده می‌‌شود و راه و روش زندگی را از کسانیکه با او مأنوس‌اند خصوصاً پدر و مادر می‌‌آموزد، هر اندازه این اسوه‌‌های زندگی متعالی‌تر و با صحت عمل بیشتر حرکت کنند و در ضمن مطالب لازم را هم به کودک تذکر دهند سریعتر رشد می‌‌کند و در مرحله بعد باید او را به میدان عمل کشانیده به او شخصیت دهند در این مرحله سختی و مرارت زندگی نه تنها منفی نیست بلکه اثر بسیار مثبتی در رشد و سازندگی انسان دارد، اگر کمی تأمل کنیم می‌‌بینیم اکثر قریب به اتفاق کسانی که توانستند قله‌‌های رفیع علم و عمل را طی کنند گرفتار رنجها و مرارتها شده‌‌‌اند و بی‌مناسبت نیست که در این زمینه به آیۀ ‏‏«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه‏‏»؛‏‎[7]‎‏ ای انسان بی‌تردید تو با حرکتی پررنج و زحمت به سوی پروردگارت پیش می‌‌روی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد. همانگونه که ملاحظه می‌‌فرمایید این آیه حرکت ارزنده و ثمربخشی را که نهایت آن ملاقات با ربّ پرورش‌دهنده است برای انسان ترسیم می‌‌کند و این یک واقعیت است و باید انسان متعالی که قصد‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 226

‎‏تکامل و رسیدن به اوج انسانیت که ملاقات پروردگار و کنار رفتن حجابهاست را دارد و این سیر پرمشقت را طی کند که «‏‏ان الی ربک المنتهی»‏‏ و در آیه دیگر می‌‌فرماید: ‏‏«لقد خلقنا الانسان فی کبد»؛‎[8]‎‏  بی‌شک انسان را در رنج آفریدیم. منظور این که انسان در متن رنج و مشقت آفریده شده و سیر پرمشقتی در پیش دارد و در آیات بعد در همین سوره می‌‌فرماید: ‏‏«الم نجعل له عینین و لساناً و شفقین و هدیناه النجدین»؛‏‏ آیا ما به انسان دو چشم و زبان و دو لب ندادیم و او را به خیر و شر هدایت نکردیم؟ و در آیات بعد می‌‌فرماید: ولی انسان ناسپاسی کرد، در هر صورت نتیجه اینکه بهترین و موثرترین تربیت، تربیتی است که در متن رنج و زحمت باشد. بحث ما پیرامون بانوی بزرگواری است که نمونه اعلای تربیت و شخصیت بود او علاوه بر این که در خلقت و آفرینش بهرۀ ویژه و وافری داشت و از نظر وراثت نیز در سر حد اعلای فضائل و کمالات وراثتی از پدر و مادر بود از نظر تربیت نیز دارای ارزشمندترین مربیان بشریت بود. مربیانی که در تئوری و عمل بی‌نظیر بودند بهترین تئوریهای تربیتی و انسان‌سازی را باید از نهج‌البلاغه علی(ع) و سخنان دیگر آن حضرت فراگیریم سخنانی که نه تنها گذشت زمان آنها را کهنه نکرد بلکه مرور ایام بر عظمت و ارزش آن افزود و با اینکه تاکنون بیش از صد و پنجاه شرح بر این کتاب شریف نوشته شده در عین حال اگر در هر زمان هزاران محقق پیرامون این کتاب شریف تحقیق و بررسی کنند به حقایق جدیدتری خواهند رسید و مادرش زهرا(س) با اینکه زمینه بهره‌گیری از محضرش فراهم نشد و چراغ پرفروغ زندگیش را خاموش کردند و جامعه را از فیض وجودش بی‌بهره ساختند ولی همین اندازه سخنانی که در ضمن خطبه و احادیث از آن حضرت نقل شده گویای عظمت علمی و بهره‌مند بودن آن حضرت از علم و اتصال به منبع غیب است. چنین پدر و مادری مربی این بانوی بزرگ بودند و در کنار خود دو امام معصوم دیگر حضرت حسن و حسین(ع) را داشت که پیوسته از فیض وجود آنان بهره‌مند بود.‏

‏‏زینب(ع) در کوران حوادث

‏‏هر چند این بانوی بزرگ علاوه بر ذاتیات فوق‌العاده از اقیانوس علمی مربیان نمونه بشریت بهره برده بود ولی آنچه در میدان عمل دید و حوادثی که در سازندگی زینب نقش داشت چیز کمی نبود این بانوی بزرگ علاوه بر بهره‌مند بودن از بهترین و ارزشمندترین وراثت و همچنین بهره‌گیری از منبع جوشان وحی و ملهم بودن به الهام الهی و استفاضه از علوم موّاج پدر و مادر و دو برادر بزرگوارش در کوران حوادث قرار گرفت و رنجها و مشقتهای بزرگ و بی‌شماری را تحمل کرد و در متن رنجها و مرارتها شخصیتی مستحکم و استوار و شکست‌ناپذیر به جامعه بشریت تحویل داده شد که به ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 227

‎‏فرازهایی از زندگی و نقش الگویی این اسوه بشریت اشاره می‌‌شود.‏

‏‏هر چند با کمال تأسف در بسیاری از موارد و از جمله در همین مسأله، تاریخ کوتاهی نموده و نسبت به بیشترین دوران عمر پرثمر بانوی بزرگ اسلام زینب کبری(ع) در سکوت مانده است.‏

‏‏از دوران کودکی و دوران معاصرت با مادر و پدر بزرگوارش و برادرش تا قبل از حادثه جانگداز کربلا مطلب بسیار اندکی از آن حضرت در دست داریم و آنچه بیشتر در تاریخ جلوه‌گر است نقش عظیم شیرزن کربلا در نهضت عاشورا و دوران اسارت است که مربوط به دو سال آخر عمر آن حضرت می‌‌شود که آنهم بخش پایانی آن در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است.‏

‏‏در عین حال آنچه تاریخ منعکس نموده و اسناد و مدارکی که در دست داریم حساسترین فراز و حرکت و نقش آن حضرت را شامل می‌‌شود. در این نوشتار ضمن اشاره به بعضی از فرازهایی که مورد نظر ما نیست به نقش تعیین‌کنندۀ آن حضرت در داستان کربلا می‌‌پردازیم و ضمناً به مسائلی که در سازندگی زینب(س) نقش داشت نظری خواهیم داشت و به هر دو بعد می‌‌پردازیم تا چراغی فرا راه زنان این نسل و الگویی مناسب برای بانوان مسئول و شیفتگان راهش در همۀ عصرها و نسلها ارائه دهیم که این چنین هم هست.‏

‏‏ولادت آن حضرت به حسب اختلافی که در نقل وجود دارد در سال پنجم و یا ششم هجرت نبوی(ص) واقع شد و علی‌المعروف نامگذاری آن حضرت را به جد بزرگوارش پیامبر اکرم(ص) واگذار نمودند و آن حضرت او را زینب نامیدند که به معنی درخت خوش‌منظر یا مرکبّ از زین و اب است به معنی زینت پدر. بنا به قول شیخ مفید از حضرت امیر(ع) دو زینب و دو ام‌کلثوم داریم که زینب کبری و ام‌کلثوم کبری از فاطمه زهرا(ع) هستند.‏‎[9]‎

‏‏این دختر بزرگوار در دامن ولایت و در بیت امامت رشد کرد و از زهرای اطهر شیر خورد و دوران حساس فراگیری که از قبل از تولد و هنگام تولد تا کمتر از پنج سالگی است اولین کلمات و حرکات را از بانوی بزرگ اسلام و اولین شخصیت عالم پس از رسول خدا(ص) و دو برادر معصومش فرا گرفت و از بدو تولد تا رحلت رسول خدا(ص) بارها از فیض ملاقات و آثار و برکات آغوش آن حضرت بهره گرفت و با توجه به نبوغ ذاتی و خانوادگی بهره‌‌های فراوان از آن حضرت گرفت.‏

‏‏هنوز سن وی از چهار یا پنج سالگی تجاوز نمی‌‌کرد که با بزرگترین ضایعه عالم اسلام و حادثۀ جانگداز رحلت رسول خدا(ص) روبرو گردید، حادثۀ ناگواری که چون کوه مصیبتی بر اهل‌بیت و از همه بیشتر مادرش زهرا فرود آمد و زینب(ع) سخت داغدار جدّ بزرگوارش گردید با آن علاقه و ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 228

‎‏انسی که با آن حضرت داشت. با توجه به نزدیکی خانه زهرا و رسول خدا(ص) هر روز چند بار او را در حالیکه عازم مسجد بود و یا بازمی‌‌گشت زیارت می‌‌کرد و روزی نمی‌‌گذشت که آن حضرت با اهل بیتش ارتباط نداشته باشد و حسن و حسین و زینب و کلثوم را در آغوش نگیرد از طرفی شدت این ضایعه و مصیبت بر مادرش زهرا آنچنان جانکاه و طاقت‌فرسا بود که زینب و برادرانش را سخت متأثر ساخته بود.‏

‏‏با رحلت رسول خدا(ص) چراغ خانۀ‌ فاطمه خاموش شد و گویی روح از تن زهرا پرواز کرد آنچنان رزیه‌‌ای که در عرب و عجم چنین ضایعه‌‌ای بی‌سابقه است.‏

‏‏انّا رزئنا بما لم یرز ذوشجن  من البریة لا عجم و لا عرب[10]

‏‏با از دست رفتن پیامبر(ص) ابر سیاه مصائب و شدائد آسمان اسلام را تیره و تار کرد و زینب(ع) وارد حوادثی شد که مصداق «‏‏لقد خلقنا الانسان فی کبد‏‏»‌ بود در متن رنج و مصیبت شدید که سلسله‌وار پی می‌آمد و با همه شدتش زیربنای شخصیت این بانوی بزرگ اسلام را آبدیده و پرصلابت می‌‌کرد و در واقع در کنار اسوه‌‌های انسانیت و بهره‌گیری از روش و منش و سخن آنان، خود در کوران سازندگی و خودسازی قرار گرفت و این سرآغازی بود که انجامش داستان کربلا بود. ‏

‏‏ضایعه از دست دادن چنین پدر بزرگواری و از این سختتر بر باد رفتن زحمات و رنجهای آن حضرت با انزوای پدر و تاراج شدن حق مسلم او و محروم ساختن جامعه اسلامی از بحر موّاج علم و عمل و شکستن حریم اهل‌بیت و لگدکوب نمودن حرمت مادرش زهرا(ع).‏

‏‏زینب(ع) شاهد این همه قساوت و سنگدلی از ناحیه کسانی که خود را صحابی جدش رسول خدا می‌‌دانند و به عنوان حمایت از دین تا آنجا پیش می‌‌روند که حق مسلم و نحلۀ نبوی به دخترش زهرا را به غصب بگیرند و حرمتش را بشکنند و بیتی را که محل رفت و آمد جبرئیل بود به آتش بکشند و پدرش را با کمال بی‌احترامی به سوی مسجد بکشانند.‏

‏‏زینب(ع) از مکتب مادر داغدارش درس صبر و استقامت، مبارزه و ظلم‌ستیزی، حرکت و قیام، دفاع از حریم اسلام، دفاع از اصل اصیل امامت و ولایت، حمایت از مکتب و شجاعت و شهامت، ایثار و فداکاری و فصاحت و بلاغت آموخت او این درس را از مادر رنجدیده خود آموخت که آنجا که حیات اسلام و مسلمانی در خطر است باید همۀ هستی را فدا کرد.‏

‏‏هر چند اقامت مادر زجر کشیده‌اش پس از رحلت پدر بسیار کوتاه بود ولی در همین دوران‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 229

‎‏بسیار کوتاه علاوه بر درسهای ارزشمندی که در طول دوران چند ساله از مادر آموخته بود با سیر مبارزاتی، مادر خوب آشنا شد و خود نیز چون مادرش اسوه برای بشریت خصوصاً بانوان جهان در همه عصرها و نسلها گردید.‏

‏‏او شاهد گریه‌‌های شدید مادر بود و قهراً بسیاری از روزها در کنار دو برادر و خواهرش بوده، هنوز حرارت این مصیبت به سردی نرفته بود که بزرگترین ضایعه برای او پیش آمد و آن از دست دادن مادر بود. برای دختری که بیش از پنج بهار از عمرش نگذشته و به شدت به محبت و عطوفت مادر محتاج است چه ضایعه‌‌ای سنگین‌تر از جدایی همیشگی مادر. با کمال تأسف تاریخ چون بقیه دوران عمر زینب(ع)، آن لحظات را به طور روشن منعکس نکرده است. زینب وصیت جانسوز مادر را که شبانه دفنم کنید و قبرم را مخفی دارید شنیده است و جسد مادر را که روحش به جنان پر کشیده، می‌‌بیند و رثای پدر داغدار و مظلومش را می‌‌شنود که می‌‌فرمود: ‏

‏‏نفسی علی زفراتها محبوسه   یا لیتها خرجت مع الزفرات

‏‏لاخیر بعدک فی الحیات و انما   ابکی مخافة ان تطول حیاتی

‏‏در تاریکی شب در حالیکه آهسته اشک می‌‌ریزند تا دشمن ماجرای جان دادن مظلومه‌اش را نفهمد صدای پدر را که در حین تغسیل پیکر نحیف مادرش صدا زد حسن، حسین، زینب، ‌ام کلثوم «‏‏هلمّوا تزود و من امکم‏‏» را می‌‌شنود و برای آخرین بار با مادر خداحافظی می‌‌کند.‏‎[11]‎‏ در آن دل شب در کنار برادرانش، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار پیکر قدسی مادر را تشییع کرد و شاهد به خاک سپاری و جدا شدن دو همسر ملکوتی پدر و مادر بزرگوارش بود. او شاهد بود که وقتی مولا جسم مطهر «زهرایش» را در میان قبر نهاد و روی آن را پوشاند رسول خدا(ص) را مورد خطاب قرار داد و درد دلها نمود و تا به اینجا که اگر موجب شماتت دشمن نمی‌‌شد و دشمنان خود را پیروز نمی‌‌دیدم برای همیشه در کنار قبر فاطمه اقامت می‌‌کردم و برای این مصیبت بزرگ چون زنان جوان‌مرده ناله می‌‌زدم. گویی زینب بالاترین مصداق تربیت‌یافتگان در متن رنج و مشقت است تا در این شدائد آبدیده شود و اسوۀ استقامت گردد. پدر بزرگوارش فرمود انسانهایی که با شدائد رشد می‌‌کنند همانند درخت بیابانی‌اند که بی‌آبی و سختی می‌‌کشد و نسبت به درختی که در کنار آب و هوای مساعد است هم چوبش سخت‌تر و هم مقاومتش بیشتر.‏

‏‏شدائد است که انسان‌ساز است و شخصیت زینب(ع) در این حوادث جانکاه شکل گرفت. با از دست رفتن مادر، زینب گرداننده امور داخلی زندگی است و افتخار خدمتگزاری به پدر بزرگوارش و‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 230

‎‏دو برادر معصومش که دو پیشوای حقیقت‌اند به وی داده می‌‌شود این حادثه او را به برادرانش خصوصاً به برادر کوچکش حسین(ع) نزدیکتر می‌‌کند و این دو آنچنان انسی به هم پیدا می‌‌کنند که تا آخر جدایی‌ناپذیر می‌‌شوند زیرا که این انس تنها ظاهری نیست بلکه انس روح، انس عقیده و انس هدف است و در هر حال زندگی در کنار پدر مظلوم و برادران و خواهر رنجدیده‌اش ادامه می‌‌یابد. روزگار سپری می‌‌شود و زینب(ع) به سن بلوغ می‌‌رسد. در طی این سالها زینب از هر نظر به کمال رسیده و آنچه آموختنی بود از مکتب پدر و برادران آموخت و با روش و منش امامت و ولایت آشنا شد و سپس با عبدالله بن جعفر پسر عموی خود ازدواج می‌‌کند. عبدالله فرزند جعفر است و جعفر پیشوای مهاجران به حبشه است و کسی است که برای حفظ اسلام و در راه خدا هجرت نموده و در حبشه سخنگوی مسلمانان مهاجر و رهبر آنها بوده است و طی سالها اقامت در حبشه فرزندش عبدالله در آنجا متولد شده و مادر عبدالله، اسماء بنت عمیس خدمتگزار بیت رسالت و پرستار زهرا(ع) بود و از زنان شایسته اسلام است، جعفر کسی است که در سال هفتم هجرت، از هجرت حبشه به مدینه بازگشت که مصادف با فتح خیبر بود، همزمان خبر پیروزی و خبر بازگشت جعفر به پیامبر(ص) رسید و فرمود نمی‌‌دانم از فتح خیبر بیشتر خوشحال باشم یا آمدن جعفر.‏‎[12]‎‏ جعفر کسی است که در سال هشتم هجرت یعنی یک سال پس از بازگشت از حبشه به عنوان یکی از سه فرمانده جنگ موته منصوب گردید و در این جنگ دلاورانه به مصاف دشمن رفت و در حالی که روزه‌دار بود به شهادت رسید.‏

‏‏عبدالله در سن کودکی یتیم شد و مورد عنایت خاص رسول خدا(ص) و مولا علی(ع) قرار گرفت ثمره ازدواج حضرت زینب با عبدالله بن جعفر چهار یا پنج فرزند بود که از جمله آنها عون و محمد است که در سفر کربلا در رکاب امام به شهادت رسیدند.‏‎[13]‎

‏‏با خلافت ظاهری مولا علی(ع) وقتی حضرت به خاطر مصالحی از جمله آنها دفع جنگ جمل و کنترل کشور بود کوفه را که مرکزیت بیشتری نسبت به جهان اسلام داشت به عنوان مرکز حکومت انتخاب فرمود و خود به کوفه هجرت فرمود، زینب و شوهر و فرزندانش در خدمت پدر با همراهی برادران و خواهران به کوفه آمدند و در حدود پنج سال کمی کمتر در عصر حکومت مولا علی(ع) در کوفه ساکن بودند که یکی از درخشنده‌ترین دوران زندگی زینب(س) است دوران طلایی که عصر ارائۀ حکومت نمونۀ الهی به بشریت بود ولی با کمال تأسف گویی زینب را برای مصائب آفریده‌اند و خمیرمایه او را با درد و رنج عجین نموده‌اند؛ به زودی این دوران سپری می‌‌شود و هولناکترین جنایت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 231

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:49  توسط hasan gholami  | 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 207

‎‏لب نمی‌‌زدند و اگر چنین بود، چرا آرام و محترم نمی‌‌زیستند! بلکه یا در فرار بودند و یا در تبعید و یا طعمه ناوک دژخیمان روزگار.»‏‎[19]‎

‏‏آن زمان که بزرگترین شاعران دربارها به خاطر کسب لقمه‌‌‌ای نان، ایمان خود را فروخته و بر در ارباب بی‌مروت دنیا بر سر جیفه‌اش گرد می‌‌آمدند و گاه از حسادت و بخل و طمع در هجو هزل یکدیگر می‌‌کوشیدند.‏‎[20]‎‏ بودند شعرای مخلص فحول و دار بر دوشی چون «کمیت بن زید»، «دیک الجن»، «سید حمیری»، «فرزدق»، «ابن رومی»، «دعبل خزاعی»، «مهیار دیلمی» و «سید رضی» و «ابوتمام» و ... که با سرودن قصائد غرّا و شورانگیز و شهر آشوب و بر مدح و رثای اهل بیت، روح تعهد و حماسه را در مردم می‌‌دمیدند و مبلغانی بودند که با نشر اندیشه‌‌های  ناب اسلام محمدی، بسیاری از ایشان به خاطر زبان سرخشان سر دار را با سر سبز خود بلند کردند و با شهادت خویش نشان دادند که از طبقۀ «‏‏یقولون ما لا تفعلون‏‏»‏‎[21]‎‏ نیستند و از زمره ‏‏«آمنوا و عَمِلوُ الصّالِحات»ا‏‏ند‏‎[22]‎‏ و سیاست را جزو دیانت می‌‌دانند. از این رو شاعران بزرگ شیعه همیشه برای حکومت‌‌های  غاصب و فاسد خطری بزرگ محسوب می‌‌شوند. نعمان القاضی گوید: «شعر شیعه کاملاً سیاسی می‌‌باشد، سرایندگان این مذهب در تمامی موضوعات شعری یک هدف واحد را دنبال می‌‌کردند و آن دفاع از حق عضب شدۀ (آل علی) بود... حتی در اشعاری که به اجبار و از روی تقیه در مدح بنی‌امیه (در آن جوّ سانسور و خفقان) می‌‌سرودند، دفاع از حقانیت ائمه(ع) نمایان است.»‏‎[23]‎‏ چرا که شاعر شیعی از پیامبرش آموخته است: ‏‏«اذا مدح الفاجُر اهتزَّ العرش و غضبَ الرّب»‎[24]‎‏ و نیز از امام صادق: ‏‏«... اِنَّ المومن مجاهد بسَیفه و لِسانِه و الذّی نفسی بیده لَهو اشَد علیهم مِنْ البنل»‎[25]‎ ‏‏و همچنین از اباعبدالله که: ‏‏«مَنْ قالَ فینا بیتاً بنی الله له بیتاً فی الجنة»‎[26]‎‏ و نیز در زیارت عاشورا خوانده است: ‏‏«اِنّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُم و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُم اِلی یومِ القیامَة»‏‏ و در دعای ندبه امام منظور را اینطور صدا می‌‌کند: ‏‏«اَین الطالب بدم الْمَقْتُولِ بکَربَلاء؟!»‏‏ و در هر قیام و نهضتی شعارش این بود: «‏‏یالثارات الحسین‏‏»‏‎[27]‎‏ و بر همین اساس و اعتقادات «ادبیات شیعه بر چهار رکن استوار است، دو صفت، دو عاطفه و آن دو صفت عبارتند از: عصیان و اطاعت، عصیان از ظالمین و اطاعت از معصومین و آن دو عاطفه، که قوام شیعه است، توّلی و تبرّی است که ممیز و شاخص خط و ربط شیعه در طول تاریخ حیات عاشقانه و خونین اوست به معنی دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست.»‏‎[28]‎

‏‏پس از انقلاب اسلامی نیز ادبیات شیعه بر همین اساس در پرتو اندیشه‌‌های  تابناک‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 208

‎‏ ‏

‏‏امام خمینی(رض) شکل گرفته و پیوند خویش را با آموزه‌‌های  شیعی علوی در قرن اوّل و دوّم هجری برقرار کرد و گلهای بکر و معطر ایمان و مبارزه، تولی و تبرّی، ایثار و شهادت، حماسه و جهاد و تعهد و مسئولیت و ... در باغ ادبیات پارسی شیعه شکوفا شد و به برکت انفاس مسیحایی حضرت امام و خون مقدس شهدا، می‌‌رود که این روح توفانی تعهد ادبی شیعی از این خطه شهیدپرور در کالبد مردۀ هنر و ادبیات و شعر امروز جهان دمیده شود. امید آنکه با استمداد از روح علوی و حماسه مقدس حسینی و عنایت حق‌تعالی این هنر متعهد جانهای مستعد را برانگیزد و ارواح شیفته را بر آشوبد و در این بعدازظهر پائیز تاریخ، انسانیت مظلوم را از اسارت، تجاوز و ستم استکبار جهانی رهایی بخشد.‏

‏‏همانطور که وعده دادیم در اینجا به ذکر نمونه‌‌هایی از شعر متعهد انقلاب اسلامی که دربارۀ حماسۀ مقدس حسینی است. با توجه به گنجایش این مقوله و حوصله شما با بضاعت مزجاة خویش می‌‌آوریم؛ باشد که توانسته باشیم، شمه‌‌‌ای از آنچه تاکنون در این زمینه دیده و شنیده‌ایم، واگوییم، تا ضمن ادای اندکی از دین خویش، حجتی باشد برای کوردلان و غرض‌ورزان و جاهلان که مدعی‌اند: «ادبیات و شعر انقلاب تاکنون چیزی جز تکرار و تقلید و مدح (به معنی مبتذل و متعارف آن) نداشته است» گر چه ‏‏«صمٌ بکمٌ عمی فَهم لایرجعون»‎[29]‎

‏‏خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است 

‏‏خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

‏‏بر صخره از سیب زنخ بر می‌‌توان دید

‏‏خورشید را بر نیزه کمتر می‌‌توان دید

‏‏.....

‏‏بی‌درد مردم ما خدا، بی‌درد مردم

‏‏نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم

‏‏از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم

‏‏زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم

‏‏از دست ما بر ریگ صحرا قطع کردند

‏‏دست علمدار خدا را نطع کردند


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 209

‎‏نوباوگان مصطفی را سر بریدند

‏‏مرغان بستان خدا را سر بریدند

‏‏در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم

‏‏زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

‏‏چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما

‏‏تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما[30]

‏‏1- علی معلم دامغانی یکی از شاعران بزرگ و پیش کسوت و صاحب سبک انقلاب اسلامی است که اهمیت و شهرتش بخاطر مثنویهای استوار، پرطنطنه، فخیم و جزابیست که تاکنون سروده است. بکارگیری بحور سنگین عروضی جر به آهنگی هیجان‌انگیز و حماسی و خونین تشیع، از شاخص‌های بارز این مثنوی‌هاست. برای مثال یکی از این مثنویها که شهرت بیشتری دارد و به جرأت میتوان گفت: شاخص سبک شاعری اوست و بیشتر او را با همین شعر می‌‌شناسند، مثنوی اوست دربارۀ «غروب عاشورا» و در بحر (مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن، فع) این مثنوی زیبا و حماسی با وزن وسوسه‌انگیزی که دارد مورد استقبال و تقلید بسیاری از شاعران معاصر قرار گرفت (بگذریم از این که بعضی نتوانسته‌اند، مقلد خوبی باشند و به اصطلاح، خود را افتضاح کردند) به هر حال منتخبی از این مثنوی رثایی و حماسی را از کتاب «رجعت سرخ ستاره» ایشان آورده‌ایم. از ویژگیهای این مثنوی آوردن تصاویر بکر حماسی و شکوهمند از حادثه کربلا و غروب عاشوراست. همچنین بار عاطفی قوی، زبان فخیم، اندیشۀ‌ ناب شیعی، ریتم و وزن محرک و سیلاب‌‌های  پرکشش و تپنده و پیام و بیان قابل تعمیم و اندوه توأم با خشمی مقدس نه به قول خودش: (حزنی که به صورت کفک‌خوردگی و فلاکت باشد)‏‎[31]‎‏ از ویژگیهای بارز این مثنوی استوار است. برای نمونه توجه شما را به بعضی از ابیات این مثنوی جلب می‌‌نمایم: ‏

‏‏روزی که در جام شفق مل کرد خورشید

‏‏بر خشک چوب نیزه‌‌ها گل کرد خورشید

‏‏شید و شفق را چون صدف در آب دیدم

‏‏خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم

‏‏2- سید حسن حسینی یکی دیگر از محققان و مترجمان و شاعران بنام انقلاب اسلامی است ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 210

‎‏که در شعر نو و غزل و به ویژه در رباعی شهرت دارد. شاید بتوان گفت نامبرده یکی از بنیان‌گذاران رباعی به سبک جدید است. روح حماسی و در عین حال لطیف توأم با احساس و عاطفه از ویژگیهای اشعار وی بویژه رباعیات اوست. برای نمونه به دو رباعی ذیل که دربارۀ تشنگی و شهادت امام حسین(ع) دقت نمائید.‏

‏‏هر چند ز غربتت گزند آمده بود  زحمت به روان دردمند آمده بود

‏‏گویند که، از هیبت دریای دلت  آنروز زبان آب، بند آمده بود

‏‏* * *

‏‏کسی چون تو، طریق پاکبازی نگرفت  با زخم، نشان سرفرازی نگرفت

‏‏زین پیش دلاورا؛ کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت[32]

‏‏همانطور که ملاحظه کردید نگرشی نو و حماسی به مظلومیت، تنهایی و زخم‌‌های  جسمی و روحی و عطش و تشنگی حضرت سیدالشهدا(ع) را با زمینه‌چینی لازم نه حشو در مصراعهای قبلی و تکاندهندگی در مصراع چهارم به نحوی بیان شده که سابقه قبلی در هیچیک از اشعار شاعران گذشته که هر یک به نحوی در مراثی خود به این مصیبت اشاره کرده‌اند، نداشته، حتی در مقاتل و تواریخ چنین تحلیل شکوهمند و حماسی و در عین حال اندوهمند و اشک‌آور تاکنون مشاهده نشده است و بر خلاف آنچه تاکنون اهل شعر و مقاتل و حتی بسیاری از روضه‌خوانان که گاه حضرت را ذلیل و مغلوب تشنگی دانسته‌اند، این شاعر متعهد با دیدی حماسی که برازنده کسی چون حسین(ع) است، آب را تشنه دیدار دل دریایی حضرتش دانسته ولی هیبت دریای متلاطم وجودش زبان آب را از لبیک گفتن به هَل مِن ناصرش (نه این جمله تحریف و دروغ که، مرا با ظرفی از آب سیراب کنید) لال کرده است (کنایه از اینکه آب به حضرت نرسیده و با لب تشنه شهید شدند).‏

‏‏در رباعی دوّم نیز شاعر با توجه به شعارها و سخنان حماسی حضرت مانند ‏‏«هیهات مِنَا الذله»‏‏ ‏‏«اِنی لا اَری الموت الا السعادة...»‏‏ و ‏‏«خط الموت عَلی وَلدِ آدم مخط القلادة علی جید الفتاة...»‎[33]‎  ‏‏سروده، نشان داده است که آن حضرت و یارانش با اشتیاق به مرگ و عشق به شهادت و پاکباختگی در راه حق ابهت و هیبت مرگ که به هر حال برای انسانهایی چون ما، بسیار عظیم است، از بین برده‌اند.‏

‏‏3- مرحوم سلمان هراتی، عندلیبی دیگر در گلزار ادبیات انقلاب است که متأسفانه گر چه شعله و آوازش زود فرو کشید ولی همیشه عطر خوش طنین آوازش که بوی درد و حماسه را می‌‌دهد، ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 211

‎‏در لاله‌زار ادبیات انقلاب خواهد ماند و جانهای مشتاق را سرمست خواهد کرد و اینک دو رباعی عاشورایی او را که عطر حماسه کربلا از او استشمام می‌‌شود، در اینجا می‌‌بوییم: ‏

‏‏ز آن دست که چون پرنده بی‌تاب افتاد  بر سطح کرخت آبها تاب افتاد

‏‏دست تو چو رود تا ابد جاری شد ز آن روی که در حمایت از آب افتاد[34]

‏‏* * *‏

‏‏با زمزمۀ بلند توحید آمد  بالای سر شهید جاوید آمد

‏‏از زخم عمیق خویش سر زد زینب چون صاعقه در غیبت خورشید آمد[35]

‏‏در رباعی دوم شاعر با استفاده از استعارۀ مکنیه، حضرت زینب را به خورشید تشبیه کرده است که از پس زخم عمیق روحی خود طلوع کرده و با ذکر ‏‏«و الا قدر لا اله الا الله»‏‏ در گودال قتلگاه پس از غیبت خورشید (شهادت حضرت اباعبدالله) مانند صاعقه (در صلابت و درخشش) در آسمان سیاه ابرهای فتنه ظاهر می‌‌شود، تناسب صاعقه از جهات گوناگون که بعضی از این جهات ذکر شده اینکه معمولاً پس از غرش و درخشش صاعقه باران رگبار است که: اشارت به گریه حماسی آن حضرت بر بالین بی‌سر برادر دارد.‏

‏‏در رباعی اول نیز شاعر به شهادت و قطع شدن دستان حضرت ابوالفضل العباس پرچمدار کربلا اشارت دارد و قطع شدن دستان سردار کربلا را به افتادن پرنده‌‌‌ای بی‌قرار تشبیه کرده که می‌‌توان گفت: اشاره‌‌‌ای نیز دارد به این حدیث که خدا در بهشت دو بال به آن سردار شهید می‌‌دهد که می‌‌تواند با آن به هر جای بهشت بخواهد، پرواز کند و از طرفی نیز موجی را که بر روی آبها می‌‌افتاد به خاطر این می‌‌داند که از این حادثه ناراحت شدند و در بیت دوم نیز اشارت به سقایت آن حضرت دارد که هر چند نتوانست آب را به تشنگان کربلا برساند ولی چون در هواداری از آب (امام) افتاد برای همیشه چون رود در مسیر تاریخ جاری شد و تشنگان جوانمردی و عزت و غیرت را با این عمل تاریخی خود سیراب کرده و می‌‌کند و در ضمن استعاره آب به جای امام و ولایت به خاطر این است که بعضی مفسرین در تفسیر آیه شریفه: «‏‏قُلْ اَرَءَیتُم إِنْ اَصْبَحَ مَاءُکُمْ غَوراً فَمَنْ یَاتیکُمْ بِماءٍ معینٍ»‎[36]‎‏  آب را به ولایت و امامت تأویل کرده‌‌‌اند که ابهام و تلمیح زیبایی است که شاعر آورده است. ‏

‏‏4- نصرالله مردانی (ناصر) که با التزام آوردن واژۀ «خون» در اشعارش مشهور است، یکی دیگر از شاعران انقلاب است. که با آوردن تصاویر حماسی و بدیع و شکوهمند از صحنه‌‌های  مختلف عاشورا به راستی توانسته است مرثیه‌‌‌ای حماسی ارائه دهد. در اینجا منتخبی از این غزل‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 212

‎‏رثایی – حماسی را می‌‌خوانیم: ‏

‏‏آنچه در سوگ تو ‌‌‌ای پاکتر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت

‏‏* * *

‏‏جلوۀ روح خدا در افق خون تو دید  آن که با پای دل از قلّه ادراک گذشت

‏‏مرگ هرگز در حریم حرمت راه نیافت  هر کجا دید ترا نشانی ز تو چالاک گذشت

‏‏آب شرمندۀ ایثار علمدار تو شد  که چرا تشنه از او این همه بی‌باک گذشت

‏‏بود لب تشنۀ لبهای تو صد رود فرات  رود بی‌تاب کنار تو عطشناک گذشت

‏‏بر تو بستند اگر آب سواران سراب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت

‏‏با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند  سخن از قصۀ عشق تو ز لولاک گذشت[37]

‏‏5- استاد محمود شاهرخی (جذبه) نیز در رباعی محکم و استوار خود دربارۀ علمدار عشق، ضمن آوردن مضامینی شبیه به آنچه گذشت – در مصراع اول تا سوم – ضمن کوبندگی مصراع چهارم حرف آخر را که همانا گرفتن درس وفاداری، مروت و حماسه غیرت و سخاوت از علمدار عشق، اشارت تلمیحی نیز به باب الحوایج بودن حضرتش در دنیا و شافع بودن آن شهید بی‌دست در عالم دیگر دارد: ‏

‏‏افراشت به کوی عشق پرچم عباس  در جبهه فشرد پای محکم عباس

‏‏بی‌آب از او گلشن دین شد سیراب  بی‌دست گرفت دست عالم عباس[38]

‏‏6- سعید بیابانکی یکی از شاعران جوان انقلاب است، که در غزلی زیبا توانسته است با زبان صمیمی و تصاویر بکر، اندوه و خشم و مرثیه و حماسی را در هم آمیزد. گر چه خورشید که ردیف این غزل دلنشین است، استعاره‌‌‌ای تکراری بر امام حسین(ع) است ولی در مجموع بکارگیری این استعاره در بعضی از ابیات این غزل، تصاویر بدیع و شکوهمندی را ارائه داده است. هر بیت از این غزل اشارت به حادثه‌‌‌ای در غروب عاشورا دارد و در حقیقت هر بیت آن روضه‌‌‌ای است که در فوارۀ آوازش، حوض چشمان سر می‌‌رود. مثلاً: گریه آسمان بر این حماسه مقدس، بی‌‌سر بودن بدن مقدس اباعبدالله در گودال قتلگاه و حزنی که تمام عالم را فرا گرفته بود حتی صدای جرس شتران بوی خون و غم و اندوه می‌‌داد. از طرفی گستاخی و حقارت دشمن که حتی از انگشتری حضرت نیز نمی‌‌گذرد و در مجموع یادآور این فراز از زیارت وارث که: ‏‏«یا اباعبدالله لَقَد عظمت الرزیةُ و جلَّت المصیبۀ بک علینا و علی جمیع اَهل السَّمواتِ و الاَرض‏‏»‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 213

‎‏و اینک گزیده‌‌‌ای از ابیات این غزل: ‏

‏‏دشت می‌‌بلعید کم‌کم پیکر خورشید را بر فراز نیزه می‌‌دیدم سر خورشید را

‏‏آسمان کو تا بشوید با گلاب اشکها  گیسوان خفته در خاکستر خورشید را

‏‏بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند  پیکر از بوریا عریانتر خورشید را

‏‏نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود  کاروان می‌‌برد نیم دیگر خورشید را

‏‏کاروان بود و گلوی زخمی زنگوله‏‏‏‏ها     ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را[39]

‏‏7- محمد شریف سعیدی شاعر نوجوان مهاجر افغانی مقیم ایران که متأثر از اندیشه ناب انقلاب اسلامی ایران می‌‌باشد که با آوردن تصویرهای زیبا و بدیع از توفان کربلا و برگشت ذوالجناح از گودال قتلگاه سخن می‌‌گوید و بخوبی توانسته مرثیه و حماسه، اشک و خون را به تصویر درآورد: ‏

‏‏می‌دود اسبی با یال پریشان در باد  پشت زین خشم دگر دارد طوفان در باد

‏‏از شرار نفس سوخته‌اش چون خورشید شعله می‌‌گیرد گیسوی بیابان در باد

‏‏* * *

‏‏رودها مرثیه می‌‌خوانند از دلتنگی  آسمان نیز دریده است گریبان در باد

‏‏مرقدش مشرق گلهای فروزان بادا      آنکه جان داد چو فانوس فروزان در باد[40]

‏‏8- علی موسوی گرمارودی، یکی از پیشگامان شعر انقلاب اسلامی است که به سبک کهنه و نو شعر می‌‌سراید. بعضی از سروده‌هایش در مدح و مرثیت خاندان نبوت(ع) و حادثه عاشوراست. در اینجا برای حسن ختام فرازهایی از شعر «خط خون» که در قالب سپید است و در مدح و رثای حضرت اباعبدالله(ع) می‌‌باشد آورده‌ایم. که به راستی از حیث اندیشه و پیام و مایه‌وری و اسلوب و استحکام و احساس و عاطفه و حماسه در نوع خود کم‌نظیر است. و شاید بتوان گفت یکی از شعرهایی که شاخص سبک شاعری اوست. نگرش تازه و مضمون بدیع دربارۀ حماسه مقدس حسینی از بارزترین ویژگی این شعر است که برای نمونه فرازهایی از آنرا می‌‌خوانیم: ‏

‏‏درختان را دوست می‌‌دارم

‏‏که به احترام تو قیام کرده‌اند

‏‏و آب را

‏‏که مهر مادر توست


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 214

‎‏خون تو شرف را سرخگون کرده است

‏‏شفق آینه‌دار نجابتت

‏‏و فلق محرابی

‏‏که تو در آن

‏‏نماز صبح شهادت گزارده‌ای

‏‏.......

‏‏در فکر آن گودالم

‏‏که خون تو را مکیده است

‏‏هیچ گودالی را چنین رفیع ندیده بودم

‏‏در حضیض هم می‌‌توان عزیز بود

‏‏از گودال بپرس

‏‏.......

‏‏شمشیری که بر گلوی تو آمد

‏‏هر چیز و همه چیز را در کائنات

‏‏به دو پاره کرد: 

‏‏هر چه در سوی تو، حسینی شد

‏‏و دیگر سوی، یزیدی

‏‏.......

‏‏مرگ در پنجۀ تو

‏‏زبون‌تر از مگسی‌ست

‏‏که کودکان به شیطنت در مشت می‌‌گیرند

‏‏ و یزید بهانه‌ای

‏‏دستمال کثیفی

‏‏که خلط ستم را در آن تف کردی


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 215

‎‏و در زبالۀ تاریخ افکندی

‏‏یزید کلمه نبود

‏‏دروغ بود

‏‏زالویی درشت

‏‏که اکسیژن هوا را می‌‌مکید

‏‏مخنثی که تهمت مردی بود

‏‏بوزینه‌‌‌ای با گناهی درشت: 

‏‏«سرقت نام انسان»

‏‏و سلام بر تو که مظلومترینی نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند

‏‏بل از اینرو که دشمنت اینست

‏‏........

‏‏مرگ تو مبدأ تاریخ عشق

‏‏آغاز رنگ سرخ

‏‏معیار زندگی‌ست

‏‏خط با خون تو آغاز می‌‌شود[41]

‏‎ 

‏‎ 

‏‎ 

‏‏پای نوشتها:

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 216

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:48  توسط hasan gholami  | 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 207

‎‏لب نمی‌‌زدند و اگر چنین بود، چرا آرام و محترم نمی‌‌زیستند! بلکه یا در فرار بودند و یا در تبعید و یا طعمه ناوک دژخیمان روزگار.»‏‎[19]‎

‏‏آن زمان که بزرگترین شاعران دربارها به خاطر کسب لقمه‌‌‌ای نان، ایمان خود را فروخته و بر در ارباب بی‌مروت دنیا بر سر جیفه‌اش گرد می‌‌آمدند و گاه از حسادت و بخل و طمع در هجو هزل یکدیگر می‌‌کوشیدند.‏‎[20]‎‏ بودند شعرای مخلص فحول و دار بر دوشی چون «کمیت بن زید»، «دیک الجن»، «سید حمیری»، «فرزدق»، «ابن رومی»، «دعبل خزاعی»، «مهیار دیلمی» و «سید رضی» و «ابوتمام» و ... که با سرودن قصائد غرّا و شورانگیز و شهر آشوب و بر مدح و رثای اهل بیت، روح تعهد و حماسه را در مردم می‌‌دمیدند و مبلغانی بودند که با نشر اندیشه‌‌های  ناب اسلام محمدی، بسیاری از ایشان به خاطر زبان سرخشان سر دار را با سر سبز خود بلند کردند و با شهادت خویش نشان دادند که از طبقۀ «‏‏یقولون ما لا تفعلون‏‏»‏‎[21]‎‏ نیستند و از زمره ‏‏«آمنوا و عَمِلوُ الصّالِحات»ا‏‏ند‏‎[22]‎‏ و سیاست را جزو دیانت می‌‌دانند. از این رو شاعران بزرگ شیعه همیشه برای حکومت‌‌های  غاصب و فاسد خطری بزرگ محسوب می‌‌شوند. نعمان القاضی گوید: «شعر شیعه کاملاً سیاسی می‌‌باشد، سرایندگان این مذهب در تمامی موضوعات شعری یک هدف واحد را دنبال می‌‌کردند و آن دفاع از حق عضب شدۀ (آل علی) بود... حتی در اشعاری که به اجبار و از روی تقیه در مدح بنی‌امیه (در آن جوّ سانسور و خفقان) می‌‌سرودند، دفاع از حقانیت ائمه(ع) نمایان است.»‏‎[23]‎‏ چرا که شاعر شیعی از پیامبرش آموخته است: ‏‏«اذا مدح الفاجُر اهتزَّ العرش و غضبَ الرّب»‎[24]‎‏ و نیز از امام صادق: ‏‏«... اِنَّ المومن مجاهد بسَیفه و لِسانِه و الذّی نفسی بیده لَهو اشَد علیهم مِنْ البنل»‎[25]‎ ‏‏و همچنین از اباعبدالله که: ‏‏«مَنْ قالَ فینا بیتاً بنی الله له بیتاً فی الجنة»‎[26]‎‏ و نیز در زیارت عاشورا خوانده است: ‏‏«اِنّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُم و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُم اِلی یومِ القیامَة»‏‏ و در دعای ندبه امام منظور را اینطور صدا می‌‌کند: ‏‏«اَین الطالب بدم الْمَقْتُولِ بکَربَلاء؟!»‏‏ و در هر قیام و نهضتی شعارش این بود: «‏‏یالثارات الحسین‏‏»‏‎[27]‎‏ و بر همین اساس و اعتقادات «ادبیات شیعه بر چهار رکن استوار است، دو صفت، دو عاطفه و آن دو صفت عبارتند از: عصیان و اطاعت، عصیان از ظالمین و اطاعت از معصومین و آن دو عاطفه، که قوام شیعه است، توّلی و تبرّی است که ممیز و شاخص خط و ربط شیعه در طول تاریخ حیات عاشقانه و خونین اوست به معنی دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست.»‏‎[28]‎

‏‏پس از انقلاب اسلامی نیز ادبیات شیعه بر همین اساس در پرتو اندیشه‌‌های  تابناک‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 208

‎‏ ‏

‏‏امام خمینی(رض) شکل گرفته و پیوند خویش را با آموزه‌‌های  شیعی علوی در قرن اوّل و دوّم هجری برقرار کرد و گلهای بکر و معطر ایمان و مبارزه، تولی و تبرّی، ایثار و شهادت، حماسه و جهاد و تعهد و مسئولیت و ... در باغ ادبیات پارسی شیعه شکوفا شد و به برکت انفاس مسیحایی حضرت امام و خون مقدس شهدا، می‌‌رود که این روح توفانی تعهد ادبی شیعی از این خطه شهیدپرور در کالبد مردۀ هنر و ادبیات و شعر امروز جهان دمیده شود. امید آنکه با استمداد از روح علوی و حماسه مقدس حسینی و عنایت حق‌تعالی این هنر متعهد جانهای مستعد را برانگیزد و ارواح شیفته را بر آشوبد و در این بعدازظهر پائیز تاریخ، انسانیت مظلوم را از اسارت، تجاوز و ستم استکبار جهانی رهایی بخشد.‏

‏‏همانطور که وعده دادیم در اینجا به ذکر نمونه‌‌هایی از شعر متعهد انقلاب اسلامی که دربارۀ حماسۀ مقدس حسینی است. با توجه به گنجایش این مقوله و حوصله شما با بضاعت مزجاة خویش می‌‌آوریم؛ باشد که توانسته باشیم، شمه‌‌‌ای از آنچه تاکنون در این زمینه دیده و شنیده‌ایم، واگوییم، تا ضمن ادای اندکی از دین خویش، حجتی باشد برای کوردلان و غرض‌ورزان و جاهلان که مدعی‌اند: «ادبیات و شعر انقلاب تاکنون چیزی جز تکرار و تقلید و مدح (به معنی مبتذل و متعارف آن) نداشته است» گر چه ‏‏«صمٌ بکمٌ عمی فَهم لایرجعون»‎[29]‎

‏‏خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است 

‏‏خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

‏‏بر صخره از سیب زنخ بر می‌‌توان دید

‏‏خورشید را بر نیزه کمتر می‌‌توان دید

‏‏.....

‏‏بی‌درد مردم ما خدا، بی‌درد مردم

‏‏نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم

‏‏از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم

‏‏زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم

‏‏از دست ما بر ریگ صحرا قطع کردند

‏‏دست علمدار خدا را نطع کردند


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 209

‎‏نوباوگان مصطفی را سر بریدند

‏‏مرغان بستان خدا را سر بریدند

‏‏در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم

‏‏زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

‏‏چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما

‏‏تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما[30]

‏‏1- علی معلم دامغانی یکی از شاعران بزرگ و پیش کسوت و صاحب سبک انقلاب اسلامی است که اهمیت و شهرتش بخاطر مثنویهای استوار، پرطنطنه، فخیم و جزابیست که تاکنون سروده است. بکارگیری بحور سنگین عروضی جر به آهنگی هیجان‌انگیز و حماسی و خونین تشیع، از شاخص‌های بارز این مثنوی‌هاست. برای مثال یکی از این مثنویها که شهرت بیشتری دارد و به جرأت میتوان گفت: شاخص سبک شاعری اوست و بیشتر او را با همین شعر می‌‌شناسند، مثنوی اوست دربارۀ «غروب عاشورا» و در بحر (مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن، فع) این مثنوی زیبا و حماسی با وزن وسوسه‌انگیزی که دارد مورد استقبال و تقلید بسیاری از شاعران معاصر قرار گرفت (بگذریم از این که بعضی نتوانسته‌اند، مقلد خوبی باشند و به اصطلاح، خود را افتضاح کردند) به هر حال منتخبی از این مثنوی رثایی و حماسی را از کتاب «رجعت سرخ ستاره» ایشان آورده‌ایم. از ویژگیهای این مثنوی آوردن تصاویر بکر حماسی و شکوهمند از حادثه کربلا و غروب عاشوراست. همچنین بار عاطفی قوی، زبان فخیم، اندیشۀ‌ ناب شیعی، ریتم و وزن محرک و سیلاب‌‌های  پرکشش و تپنده و پیام و بیان قابل تعمیم و اندوه توأم با خشمی مقدس نه به قول خودش: (حزنی که به صورت کفک‌خوردگی و فلاکت باشد)‏‎[31]‎‏ از ویژگیهای بارز این مثنوی استوار است. برای نمونه توجه شما را به بعضی از ابیات این مثنوی جلب می‌‌نمایم: ‏

‏‏روزی که در جام شفق مل کرد خورشید

‏‏بر خشک چوب نیزه‌‌ها گل کرد خورشید

‏‏شید و شفق را چون صدف در آب دیدم

‏‏خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم

‏‏2- سید حسن حسینی یکی دیگر از محققان و مترجمان و شاعران بنام انقلاب اسلامی است ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 210

‎‏که در شعر نو و غزل و به ویژه در رباعی شهرت دارد. شاید بتوان گفت نامبرده یکی از بنیان‌گذاران رباعی به سبک جدید است. روح حماسی و در عین حال لطیف توأم با احساس و عاطفه از ویژگیهای اشعار وی بویژه رباعیات اوست. برای نمونه به دو رباعی ذیل که دربارۀ تشنگی و شهادت امام حسین(ع) دقت نمائید.‏

‏‏هر چند ز غربتت گزند آمده بود  زحمت به روان دردمند آمده بود

‏‏گویند که، از هیبت دریای دلت  آنروز زبان آب، بند آمده بود

‏‏* * *

‏‏کسی چون تو، طریق پاکبازی نگرفت  با زخم، نشان سرفرازی نگرفت

‏‏زین پیش دلاورا؛ کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت[32]

‏‏همانطور که ملاحظه کردید نگرشی نو و حماسی به مظلومیت، تنهایی و زخم‌‌های  جسمی و روحی و عطش و تشنگی حضرت سیدالشهدا(ع) را با زمینه‌چینی لازم نه حشو در مصراعهای قبلی و تکاندهندگی در مصراع چهارم به نحوی بیان شده که سابقه قبلی در هیچیک از اشعار شاعران گذشته که هر یک به نحوی در مراثی خود به این مصیبت اشاره کرده‌اند، نداشته، حتی در مقاتل و تواریخ چنین تحلیل شکوهمند و حماسی و در عین حال اندوهمند و اشک‌آور تاکنون مشاهده نشده است و بر خلاف آنچه تاکنون اهل شعر و مقاتل و حتی بسیاری از روضه‌خوانان که گاه حضرت را ذلیل و مغلوب تشنگی دانسته‌اند، این شاعر متعهد با دیدی حماسی که برازنده کسی چون حسین(ع) است، آب را تشنه دیدار دل دریایی حضرتش دانسته ولی هیبت دریای متلاطم وجودش زبان آب را از لبیک گفتن به هَل مِن ناصرش (نه این جمله تحریف و دروغ که، مرا با ظرفی از آب سیراب کنید) لال کرده است (کنایه از اینکه آب به حضرت نرسیده و با لب تشنه شهید شدند).‏

‏‏در رباعی دوّم نیز شاعر با توجه به شعارها و سخنان حماسی حضرت مانند ‏‏«هیهات مِنَا الذله»‏‏ ‏‏«اِنی لا اَری الموت الا السعادة...»‏‏ و ‏‏«خط الموت عَلی وَلدِ آدم مخط القلادة علی جید الفتاة...»‎[33]‎  ‏‏سروده، نشان داده است که آن حضرت و یارانش با اشتیاق به مرگ و عشق به شهادت و پاکباختگی در راه حق ابهت و هیبت مرگ که به هر حال برای انسانهایی چون ما، بسیار عظیم است، از بین برده‌اند.‏

‏‏3- مرحوم سلمان هراتی، عندلیبی دیگر در گلزار ادبیات انقلاب است که متأسفانه گر چه شعله و آوازش زود فرو کشید ولی همیشه عطر خوش طنین آوازش که بوی درد و حماسه را می‌‌دهد، ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 211

‎‏در لاله‌زار ادبیات انقلاب خواهد ماند و جانهای مشتاق را سرمست خواهد کرد و اینک دو رباعی عاشورایی او را که عطر حماسه کربلا از او استشمام می‌‌شود، در اینجا می‌‌بوییم: ‏

‏‏ز آن دست که چون پرنده بی‌تاب افتاد  بر سطح کرخت آبها تاب افتاد

‏‏دست تو چو رود تا ابد جاری شد ز آن روی که در حمایت از آب افتاد[34]

‏‏* * *‏

‏‏با زمزمۀ بلند توحید آمد  بالای سر شهید جاوید آمد

‏‏از زخم عمیق خویش سر زد زینب چون صاعقه در غیبت خورشید آمد[35]

‏‏در رباعی دوم شاعر با استفاده از استعارۀ مکنیه، حضرت زینب را به خورشید تشبیه کرده است که از پس زخم عمیق روحی خود طلوع کرده و با ذکر ‏‏«و الا قدر لا اله الا الله»‏‏ در گودال قتلگاه پس از غیبت خورشید (شهادت حضرت اباعبدالله) مانند صاعقه (در صلابت و درخشش) در آسمان سیاه ابرهای فتنه ظاهر می‌‌شود، تناسب صاعقه از جهات گوناگون که بعضی از این جهات ذکر شده اینکه معمولاً پس از غرش و درخشش صاعقه باران رگبار است که: اشارت به گریه حماسی آن حضرت بر بالین بی‌سر برادر دارد.‏

‏‏در رباعی اول نیز شاعر به شهادت و قطع شدن دستان حضرت ابوالفضل العباس پرچمدار کربلا اشارت دارد و قطع شدن دستان سردار کربلا را به افتادن پرنده‌‌‌ای بی‌قرار تشبیه کرده که می‌‌توان گفت: اشاره‌‌‌ای نیز دارد به این حدیث که خدا در بهشت دو بال به آن سردار شهید می‌‌دهد که می‌‌تواند با آن به هر جای بهشت بخواهد، پرواز کند و از طرفی نیز موجی را که بر روی آبها می‌‌افتاد به خاطر این می‌‌داند که از این حادثه ناراحت شدند و در بیت دوم نیز اشارت به سقایت آن حضرت دارد که هر چند نتوانست آب را به تشنگان کربلا برساند ولی چون در هواداری از آب (امام) افتاد برای همیشه چون رود در مسیر تاریخ جاری شد و تشنگان جوانمردی و عزت و غیرت را با این عمل تاریخی خود سیراب کرده و می‌‌کند و در ضمن استعاره آب به جای امام و ولایت به خاطر این است که بعضی مفسرین در تفسیر آیه شریفه: «‏‏قُلْ اَرَءَیتُم إِنْ اَصْبَحَ مَاءُکُمْ غَوراً فَمَنْ یَاتیکُمْ بِماءٍ معینٍ»‎[36]‎‏  آب را به ولایت و امامت تأویل کرده‌‌‌اند که ابهام و تلمیح زیبایی است که شاعر آورده است. ‏

‏‏4- نصرالله مردانی (ناصر) که با التزام آوردن واژۀ «خون» در اشعارش مشهور است، یکی دیگر از شاعران انقلاب است. که با آوردن تصاویر حماسی و بدیع و شکوهمند از صحنه‌‌های  مختلف عاشورا به راستی توانسته است مرثیه‌‌‌ای حماسی ارائه دهد. در اینجا منتخبی از این غزل‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 212

‎‏رثایی – حماسی را می‌‌خوانیم: ‏

‏‏آنچه در سوگ تو ‌‌‌ای پاکتر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت

‏‏* * *

‏‏جلوۀ روح خدا در افق خون تو دید  آن که با پای دل از قلّه ادراک گذشت

‏‏مرگ هرگز در حریم حرمت راه نیافت  هر کجا دید ترا نشانی ز تو چالاک گذشت

‏‏آب شرمندۀ ایثار علمدار تو شد  که چرا تشنه از او این همه بی‌باک گذشت

‏‏بود لب تشنۀ لبهای تو صد رود فرات  رود بی‌تاب کنار تو عطشناک گذشت

‏‏بر تو بستند اگر آب سواران سراب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت

‏‏با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند  سخن از قصۀ عشق تو ز لولاک گذشت[37]

‏‏5- استاد محمود شاهرخی (جذبه) نیز در رباعی محکم و استوار خود دربارۀ علمدار عشق، ضمن آوردن مضامینی شبیه به آنچه گذشت – در مصراع اول تا سوم – ضمن کوبندگی مصراع چهارم حرف آخر را که همانا گرفتن درس وفاداری، مروت و حماسه غیرت و سخاوت از علمدار عشق، اشارت تلمیحی نیز به باب الحوایج بودن حضرتش در دنیا و شافع بودن آن شهید بی‌دست در عالم دیگر دارد: ‏

‏‏افراشت به کوی عشق پرچم عباس  در جبهه فشرد پای محکم عباس

‏‏بی‌آب از او گلشن دین شد سیراب  بی‌دست گرفت دست عالم عباس[38]

‏‏6- سعید بیابانکی یکی از شاعران جوان انقلاب است، که در غزلی زیبا توانسته است با زبان صمیمی و تصاویر بکر، اندوه و خشم و مرثیه و حماسی را در هم آمیزد. گر چه خورشید که ردیف این غزل دلنشین است، استعاره‌‌‌ای تکراری بر امام حسین(ع) است ولی در مجموع بکارگیری این استعاره در بعضی از ابیات این غزل، تصاویر بدیع و شکوهمندی را ارائه داده است. هر بیت از این غزل اشارت به حادثه‌‌‌ای در غروب عاشورا دارد و در حقیقت هر بیت آن روضه‌‌‌ای است که در فوارۀ آوازش، حوض چشمان سر می‌‌رود. مثلاً: گریه آسمان بر این حماسه مقدس، بی‌‌سر بودن بدن مقدس اباعبدالله در گودال قتلگاه و حزنی که تمام عالم را فرا گرفته بود حتی صدای جرس شتران بوی خون و غم و اندوه می‌‌داد. از طرفی گستاخی و حقارت دشمن که حتی از انگشتری حضرت نیز نمی‌‌گذرد و در مجموع یادآور این فراز از زیارت وارث که: ‏‏«یا اباعبدالله لَقَد عظمت الرزیةُ و جلَّت المصیبۀ بک علینا و علی جمیع اَهل السَّمواتِ و الاَرض‏‏»‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 213

‎‏و اینک گزیده‌‌‌ای از ابیات این غزل: ‏

‏‏دشت می‌‌بلعید کم‌کم پیکر خورشید را بر فراز نیزه می‌‌دیدم سر خورشید را

‏‏آسمان کو تا بشوید با گلاب اشکها  گیسوان خفته در خاکستر خورشید را

‏‏بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند  پیکر از بوریا عریانتر خورشید را

‏‏نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود  کاروان می‌‌برد نیم دیگر خورشید را

‏‏کاروان بود و گلوی زخمی زنگوله‏‏‏‏ها     ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را[39]

‏‏7- محمد شریف سعیدی شاعر نوجوان مهاجر افغانی مقیم ایران که متأثر از اندیشه ناب انقلاب اسلامی ایران می‌‌باشد که با آوردن تصویرهای زیبا و بدیع از توفان کربلا و برگشت ذوالجناح از گودال قتلگاه سخن می‌‌گوید و بخوبی توانسته مرثیه و حماسه، اشک و خون را به تصویر درآورد: ‏

‏‏می‌دود اسبی با یال پریشان در باد  پشت زین خشم دگر دارد طوفان در باد

‏‏از شرار نفس سوخته‌اش چون خورشید شعله می‌‌گیرد گیسوی بیابان در باد

‏‏* * *

‏‏رودها مرثیه می‌‌خوانند از دلتنگی  آسمان نیز دریده است گریبان در باد

‏‏مرقدش مشرق گلهای فروزان بادا      آنکه جان داد چو فانوس فروزان در باد[40]

‏‏8- علی موسوی گرمارودی، یکی از پیشگامان شعر انقلاب اسلامی است که به سبک کهنه و نو شعر می‌‌سراید. بعضی از سروده‌هایش در مدح و مرثیت خاندان نبوت(ع) و حادثه عاشوراست. در اینجا برای حسن ختام فرازهایی از شعر «خط خون» که در قالب سپید است و در مدح و رثای حضرت اباعبدالله(ع) می‌‌باشد آورده‌ایم. که به راستی از حیث اندیشه و پیام و مایه‌وری و اسلوب و استحکام و احساس و عاطفه و حماسه در نوع خود کم‌نظیر است. و شاید بتوان گفت یکی از شعرهایی که شاخص سبک شاعری اوست. نگرش تازه و مضمون بدیع دربارۀ حماسه مقدس حسینی از بارزترین ویژگی این شعر است که برای نمونه فرازهایی از آنرا می‌‌خوانیم: ‏

‏‏درختان را دوست می‌‌دارم

‏‏که به احترام تو قیام کرده‌اند

‏‏و آب را

‏‏که مهر مادر توست


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 214

‎‏خون تو شرف را سرخگون کرده است

‏‏شفق آینه‌دار نجابتت

‏‏و فلق محرابی

‏‏که تو در آن

‏‏نماز صبح شهادت گزارده‌ای

‏‏.......

‏‏در فکر آن گودالم

‏‏که خون تو را مکیده است

‏‏هیچ گودالی را چنین رفیع ندیده بودم

‏‏در حضیض هم می‌‌توان عزیز بود

‏‏از گودال بپرس

‏‏.......

‏‏شمشیری که بر گلوی تو آمد

‏‏هر چیز و همه چیز را در کائنات

‏‏به دو پاره کرد: 

‏‏هر چه در سوی تو، حسینی شد

‏‏و دیگر سوی، یزیدی

‏‏.......

‏‏مرگ در پنجۀ تو

‏‏زبون‌تر از مگسی‌ست

‏‏که کودکان به شیطنت در مشت می‌‌گیرند

‏‏ و یزید بهانه‌ای

‏‏دستمال کثیفی

‏‏که خلط ستم را در آن تف کردی


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 215

‎‏و در زبالۀ تاریخ افکندی

‏‏یزید کلمه نبود

‏‏دروغ بود

‏‏زالویی درشت

‏‏که اکسیژن هوا را می‌‌مکید

‏‏مخنثی که تهمت مردی بود

‏‏بوزینه‌‌‌ای با گناهی درشت: 

‏‏«سرقت نام انسان»

‏‏و سلام بر تو که مظلومترینی نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند

‏‏بل از اینرو که دشمنت اینست

‏‏........

‏‏مرگ تو مبدأ تاریخ عشق

‏‏آغاز رنگ سرخ

‏‏معیار زندگی‌ست

‏‏خط با خون تو آغاز می‌‌شود[41]

‏‎ 

‏‎ 

‏‎ 

‏‏پای نوشتها:

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 216

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:48  توسط hasan gholami  | 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 207

‎‏لب نمی‌‌زدند و اگر چنین بود، چرا آرام و محترم نمی‌‌زیستند! بلکه یا در فرار بودند و یا در تبعید و یا طعمه ناوک دژخیمان روزگار.»‏‎[19]‎

‏‏آن زمان که بزرگترین شاعران دربارها به خاطر کسب لقمه‌‌‌ای نان، ایمان خود را فروخته و بر در ارباب بی‌مروت دنیا بر سر جیفه‌اش گرد می‌‌آمدند و گاه از حسادت و بخل و طمع در هجو هزل یکدیگر می‌‌کوشیدند.‏‎[20]‎‏ بودند شعرای مخلص فحول و دار بر دوشی چون «کمیت بن زید»، «دیک الجن»، «سید حمیری»، «فرزدق»، «ابن رومی»، «دعبل خزاعی»، «مهیار دیلمی» و «سید رضی» و «ابوتمام» و ... که با سرودن قصائد غرّا و شورانگیز و شهر آشوب و بر مدح و رثای اهل بیت، روح تعهد و حماسه را در مردم می‌‌دمیدند و مبلغانی بودند که با نشر اندیشه‌‌های  ناب اسلام محمدی، بسیاری از ایشان به خاطر زبان سرخشان سر دار را با سر سبز خود بلند کردند و با شهادت خویش نشان دادند که از طبقۀ «‏‏یقولون ما لا تفعلون‏‏»‏‎[21]‎‏ نیستند و از زمره ‏‏«آمنوا و عَمِلوُ الصّالِحات»ا‏‏ند‏‎[22]‎‏ و سیاست را جزو دیانت می‌‌دانند. از این رو شاعران بزرگ شیعه همیشه برای حکومت‌‌های  غاصب و فاسد خطری بزرگ محسوب می‌‌شوند. نعمان القاضی گوید: «شعر شیعه کاملاً سیاسی می‌‌باشد، سرایندگان این مذهب در تمامی موضوعات شعری یک هدف واحد را دنبال می‌‌کردند و آن دفاع از حق عضب شدۀ (آل علی) بود... حتی در اشعاری که به اجبار و از روی تقیه در مدح بنی‌امیه (در آن جوّ سانسور و خفقان) می‌‌سرودند، دفاع از حقانیت ائمه(ع) نمایان است.»‏‎[23]‎‏ چرا که شاعر شیعی از پیامبرش آموخته است: ‏‏«اذا مدح الفاجُر اهتزَّ العرش و غضبَ الرّب»‎[24]‎‏ و نیز از امام صادق: ‏‏«... اِنَّ المومن مجاهد بسَیفه و لِسانِه و الذّی نفسی بیده لَهو اشَد علیهم مِنْ البنل»‎[25]‎ ‏‏و همچنین از اباعبدالله که: ‏‏«مَنْ قالَ فینا بیتاً بنی الله له بیتاً فی الجنة»‎[26]‎‏ و نیز در زیارت عاشورا خوانده است: ‏‏«اِنّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُم و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُم اِلی یومِ القیامَة»‏‏ و در دعای ندبه امام منظور را اینطور صدا می‌‌کند: ‏‏«اَین الطالب بدم الْمَقْتُولِ بکَربَلاء؟!»‏‏ و در هر قیام و نهضتی شعارش این بود: «‏‏یالثارات الحسین‏‏»‏‎[27]‎‏ و بر همین اساس و اعتقادات «ادبیات شیعه بر چهار رکن استوار است، دو صفت، دو عاطفه و آن دو صفت عبارتند از: عصیان و اطاعت، عصیان از ظالمین و اطاعت از معصومین و آن دو عاطفه، که قوام شیعه است، توّلی و تبرّی است که ممیز و شاخص خط و ربط شیعه در طول تاریخ حیات عاشقانه و خونین اوست به معنی دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست.»‏‎[28]‎

‏‏پس از انقلاب اسلامی نیز ادبیات شیعه بر همین اساس در پرتو اندیشه‌‌های  تابناک‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 208

‎‏ ‏

‏‏امام خمینی(رض) شکل گرفته و پیوند خویش را با آموزه‌‌های  شیعی علوی در قرن اوّل و دوّم هجری برقرار کرد و گلهای بکر و معطر ایمان و مبارزه، تولی و تبرّی، ایثار و شهادت، حماسه و جهاد و تعهد و مسئولیت و ... در باغ ادبیات پارسی شیعه شکوفا شد و به برکت انفاس مسیحایی حضرت امام و خون مقدس شهدا، می‌‌رود که این روح توفانی تعهد ادبی شیعی از این خطه شهیدپرور در کالبد مردۀ هنر و ادبیات و شعر امروز جهان دمیده شود. امید آنکه با استمداد از روح علوی و حماسه مقدس حسینی و عنایت حق‌تعالی این هنر متعهد جانهای مستعد را برانگیزد و ارواح شیفته را بر آشوبد و در این بعدازظهر پائیز تاریخ، انسانیت مظلوم را از اسارت، تجاوز و ستم استکبار جهانی رهایی بخشد.‏

‏‏همانطور که وعده دادیم در اینجا به ذکر نمونه‌‌هایی از شعر متعهد انقلاب اسلامی که دربارۀ حماسۀ مقدس حسینی است. با توجه به گنجایش این مقوله و حوصله شما با بضاعت مزجاة خویش می‌‌آوریم؛ باشد که توانسته باشیم، شمه‌‌‌ای از آنچه تاکنون در این زمینه دیده و شنیده‌ایم، واگوییم، تا ضمن ادای اندکی از دین خویش، حجتی باشد برای کوردلان و غرض‌ورزان و جاهلان که مدعی‌اند: «ادبیات و شعر انقلاب تاکنون چیزی جز تکرار و تقلید و مدح (به معنی مبتذل و متعارف آن) نداشته است» گر چه ‏‏«صمٌ بکمٌ عمی فَهم لایرجعون»‎[29]‎

‏‏خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است 

‏‏خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

‏‏بر صخره از سیب زنخ بر می‌‌توان دید

‏‏خورشید را بر نیزه کمتر می‌‌توان دید

‏‏.....

‏‏بی‌درد مردم ما خدا، بی‌درد مردم

‏‏نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم

‏‏از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم

‏‏زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم

‏‏از دست ما بر ریگ صحرا قطع کردند

‏‏دست علمدار خدا را نطع کردند


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 209

‎‏نوباوگان مصطفی را سر بریدند

‏‏مرغان بستان خدا را سر بریدند

‏‏در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم

‏‏زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

‏‏چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما

‏‏تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما[30]

‏‏1- علی معلم دامغانی یکی از شاعران بزرگ و پیش کسوت و صاحب سبک انقلاب اسلامی است که اهمیت و شهرتش بخاطر مثنویهای استوار، پرطنطنه، فخیم و جزابیست که تاکنون سروده است. بکارگیری بحور سنگین عروضی جر به آهنگی هیجان‌انگیز و حماسی و خونین تشیع، از شاخص‌های بارز این مثنوی‌هاست. برای مثال یکی از این مثنویها که شهرت بیشتری دارد و به جرأت میتوان گفت: شاخص سبک شاعری اوست و بیشتر او را با همین شعر می‌‌شناسند، مثنوی اوست دربارۀ «غروب عاشورا» و در بحر (مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن، فع) این مثنوی زیبا و حماسی با وزن وسوسه‌انگیزی که دارد مورد استقبال و تقلید بسیاری از شاعران معاصر قرار گرفت (بگذریم از این که بعضی نتوانسته‌اند، مقلد خوبی باشند و به اصطلاح، خود را افتضاح کردند) به هر حال منتخبی از این مثنوی رثایی و حماسی را از کتاب «رجعت سرخ ستاره» ایشان آورده‌ایم. از ویژگیهای این مثنوی آوردن تصاویر بکر حماسی و شکوهمند از حادثه کربلا و غروب عاشوراست. همچنین بار عاطفی قوی، زبان فخیم، اندیشۀ‌ ناب شیعی، ریتم و وزن محرک و سیلاب‌‌های  پرکشش و تپنده و پیام و بیان قابل تعمیم و اندوه توأم با خشمی مقدس نه به قول خودش: (حزنی که به صورت کفک‌خوردگی و فلاکت باشد)‏‎[31]‎‏ از ویژگیهای بارز این مثنوی استوار است. برای نمونه توجه شما را به بعضی از ابیات این مثنوی جلب می‌‌نمایم: ‏

‏‏روزی که در جام شفق مل کرد خورشید

‏‏بر خشک چوب نیزه‌‌ها گل کرد خورشید

‏‏شید و شفق را چون صدف در آب دیدم

‏‏خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم

‏‏2- سید حسن حسینی یکی دیگر از محققان و مترجمان و شاعران بنام انقلاب اسلامی است ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 210

‎‏که در شعر نو و غزل و به ویژه در رباعی شهرت دارد. شاید بتوان گفت نامبرده یکی از بنیان‌گذاران رباعی به سبک جدید است. روح حماسی و در عین حال لطیف توأم با احساس و عاطفه از ویژگیهای اشعار وی بویژه رباعیات اوست. برای نمونه به دو رباعی ذیل که دربارۀ تشنگی و شهادت امام حسین(ع) دقت نمائید.‏

‏‏هر چند ز غربتت گزند آمده بود  زحمت به روان دردمند آمده بود

‏‏گویند که، از هیبت دریای دلت  آنروز زبان آب، بند آمده بود

‏‏* * *

‏‏کسی چون تو، طریق پاکبازی نگرفت  با زخم، نشان سرفرازی نگرفت

‏‏زین پیش دلاورا؛ کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت[32]

‏‏همانطور که ملاحظه کردید نگرشی نو و حماسی به مظلومیت، تنهایی و زخم‌‌های  جسمی و روحی و عطش و تشنگی حضرت سیدالشهدا(ع) را با زمینه‌چینی لازم نه حشو در مصراعهای قبلی و تکاندهندگی در مصراع چهارم به نحوی بیان شده که سابقه قبلی در هیچیک از اشعار شاعران گذشته که هر یک به نحوی در مراثی خود به این مصیبت اشاره کرده‌اند، نداشته، حتی در مقاتل و تواریخ چنین تحلیل شکوهمند و حماسی و در عین حال اندوهمند و اشک‌آور تاکنون مشاهده نشده است و بر خلاف آنچه تاکنون اهل شعر و مقاتل و حتی بسیاری از روضه‌خوانان که گاه حضرت را ذلیل و مغلوب تشنگی دانسته‌اند، این شاعر متعهد با دیدی حماسی که برازنده کسی چون حسین(ع) است، آب را تشنه دیدار دل دریایی حضرتش دانسته ولی هیبت دریای متلاطم وجودش زبان آب را از لبیک گفتن به هَل مِن ناصرش (نه این جمله تحریف و دروغ که، مرا با ظرفی از آب سیراب کنید) لال کرده است (کنایه از اینکه آب به حضرت نرسیده و با لب تشنه شهید شدند).‏

‏‏در رباعی دوّم نیز شاعر با توجه به شعارها و سخنان حماسی حضرت مانند ‏‏«هیهات مِنَا الذله»‏‏ ‏‏«اِنی لا اَری الموت الا السعادة...»‏‏ و ‏‏«خط الموت عَلی وَلدِ آدم مخط القلادة علی جید الفتاة...»‎[33]‎  ‏‏سروده، نشان داده است که آن حضرت و یارانش با اشتیاق به مرگ و عشق به شهادت و پاکباختگی در راه حق ابهت و هیبت مرگ که به هر حال برای انسانهایی چون ما، بسیار عظیم است، از بین برده‌اند.‏

‏‏3- مرحوم سلمان هراتی، عندلیبی دیگر در گلزار ادبیات انقلاب است که متأسفانه گر چه شعله و آوازش زود فرو کشید ولی همیشه عطر خوش طنین آوازش که بوی درد و حماسه را می‌‌دهد، ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 211

‎‏در لاله‌زار ادبیات انقلاب خواهد ماند و جانهای مشتاق را سرمست خواهد کرد و اینک دو رباعی عاشورایی او را که عطر حماسه کربلا از او استشمام می‌‌شود، در اینجا می‌‌بوییم: ‏

‏‏ز آن دست که چون پرنده بی‌تاب افتاد  بر سطح کرخت آبها تاب افتاد

‏‏دست تو چو رود تا ابد جاری شد ز آن روی که در حمایت از آب افتاد[34]

‏‏* * *‏

‏‏با زمزمۀ بلند توحید آمد  بالای سر شهید جاوید آمد

‏‏از زخم عمیق خویش سر زد زینب چون صاعقه در غیبت خورشید آمد[35]

‏‏در رباعی دوم شاعر با استفاده از استعارۀ مکنیه، حضرت زینب را به خورشید تشبیه کرده است که از پس زخم عمیق روحی خود طلوع کرده و با ذکر ‏‏«و الا قدر لا اله الا الله»‏‏ در گودال قتلگاه پس از غیبت خورشید (شهادت حضرت اباعبدالله) مانند صاعقه (در صلابت و درخشش) در آسمان سیاه ابرهای فتنه ظاهر می‌‌شود، تناسب صاعقه از جهات گوناگون که بعضی از این جهات ذکر شده اینکه معمولاً پس از غرش و درخشش صاعقه باران رگبار است که: اشارت به گریه حماسی آن حضرت بر بالین بی‌سر برادر دارد.‏

‏‏در رباعی اول نیز شاعر به شهادت و قطع شدن دستان حضرت ابوالفضل العباس پرچمدار کربلا اشارت دارد و قطع شدن دستان سردار کربلا را به افتادن پرنده‌‌‌ای بی‌قرار تشبیه کرده که می‌‌توان گفت: اشاره‌‌‌ای نیز دارد به این حدیث که خدا در بهشت دو بال به آن سردار شهید می‌‌دهد که می‌‌تواند با آن به هر جای بهشت بخواهد، پرواز کند و از طرفی نیز موجی را که بر روی آبها می‌‌افتاد به خاطر این می‌‌داند که از این حادثه ناراحت شدند و در بیت دوم نیز اشارت به سقایت آن حضرت دارد که هر چند نتوانست آب را به تشنگان کربلا برساند ولی چون در هواداری از آب (امام) افتاد برای همیشه چون رود در مسیر تاریخ جاری شد و تشنگان جوانمردی و عزت و غیرت را با این عمل تاریخی خود سیراب کرده و می‌‌کند و در ضمن استعاره آب به جای امام و ولایت به خاطر این است که بعضی مفسرین در تفسیر آیه شریفه: «‏‏قُلْ اَرَءَیتُم إِنْ اَصْبَحَ مَاءُکُمْ غَوراً فَمَنْ یَاتیکُمْ بِماءٍ معینٍ»‎[36]‎‏  آب را به ولایت و امامت تأویل کرده‌‌‌اند که ابهام و تلمیح زیبایی است که شاعر آورده است. ‏

‏‏4- نصرالله مردانی (ناصر) که با التزام آوردن واژۀ «خون» در اشعارش مشهور است، یکی دیگر از شاعران انقلاب است. که با آوردن تصاویر حماسی و بدیع و شکوهمند از صحنه‌‌های  مختلف عاشورا به راستی توانسته است مرثیه‌‌‌ای حماسی ارائه دهد. در اینجا منتخبی از این غزل‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 212

‎‏رثایی – حماسی را می‌‌خوانیم: ‏

‏‏آنچه در سوگ تو ‌‌‌ای پاکتر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت

‏‏* * *

‏‏جلوۀ روح خدا در افق خون تو دید  آن که با پای دل از قلّه ادراک گذشت

‏‏مرگ هرگز در حریم حرمت راه نیافت  هر کجا دید ترا نشانی ز تو چالاک گذشت

‏‏آب شرمندۀ ایثار علمدار تو شد  که چرا تشنه از او این همه بی‌باک گذشت

‏‏بود لب تشنۀ لبهای تو صد رود فرات  رود بی‌تاب کنار تو عطشناک گذشت

‏‏بر تو بستند اگر آب سواران سراب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت

‏‏با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند  سخن از قصۀ عشق تو ز لولاک گذشت[37]

‏‏5- استاد محمود شاهرخی (جذبه) نیز در رباعی محکم و استوار خود دربارۀ علمدار عشق، ضمن آوردن مضامینی شبیه به آنچه گذشت – در مصراع اول تا سوم – ضمن کوبندگی مصراع چهارم حرف آخر را که همانا گرفتن درس وفاداری، مروت و حماسه غیرت و سخاوت از علمدار عشق، اشارت تلمیحی نیز به باب الحوایج بودن حضرتش در دنیا و شافع بودن آن شهید بی‌دست در عالم دیگر دارد: ‏

‏‏افراشت به کوی عشق پرچم عباس  در جبهه فشرد پای محکم عباس

‏‏بی‌آب از او گلشن دین شد سیراب  بی‌دست گرفت دست عالم عباس[38]

‏‏6- سعید بیابانکی یکی از شاعران جوان انقلاب است، که در غزلی زیبا توانسته است با زبان صمیمی و تصاویر بکر، اندوه و خشم و مرثیه و حماسی را در هم آمیزد. گر چه خورشید که ردیف این غزل دلنشین است، استعاره‌‌‌ای تکراری بر امام حسین(ع) است ولی در مجموع بکارگیری این استعاره در بعضی از ابیات این غزل، تصاویر بدیع و شکوهمندی را ارائه داده است. هر بیت از این غزل اشارت به حادثه‌‌‌ای در غروب عاشورا دارد و در حقیقت هر بیت آن روضه‌‌‌ای است که در فوارۀ آوازش، حوض چشمان سر می‌‌رود. مثلاً: گریه آسمان بر این حماسه مقدس، بی‌‌سر بودن بدن مقدس اباعبدالله در گودال قتلگاه و حزنی که تمام عالم را فرا گرفته بود حتی صدای جرس شتران بوی خون و غم و اندوه می‌‌داد. از طرفی گستاخی و حقارت دشمن که حتی از انگشتری حضرت نیز نمی‌‌گذرد و در مجموع یادآور این فراز از زیارت وارث که: ‏‏«یا اباعبدالله لَقَد عظمت الرزیةُ و جلَّت المصیبۀ بک علینا و علی جمیع اَهل السَّمواتِ و الاَرض‏‏»‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 213

‎‏و اینک گزیده‌‌‌ای از ابیات این غزل: ‏

‏‏دشت می‌‌بلعید کم‌کم پیکر خورشید را بر فراز نیزه می‌‌دیدم سر خورشید را

‏‏آسمان کو تا بشوید با گلاب اشکها  گیسوان خفته در خاکستر خورشید را

‏‏بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند  پیکر از بوریا عریانتر خورشید را

‏‏نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود  کاروان می‌‌برد نیم دیگر خورشید را

‏‏کاروان بود و گلوی زخمی زنگوله‏‏‏‏ها     ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را[39]

‏‏7- محمد شریف سعیدی شاعر نوجوان مهاجر افغانی مقیم ایران که متأثر از اندیشه ناب انقلاب اسلامی ایران می‌‌باشد که با آوردن تصویرهای زیبا و بدیع از توفان کربلا و برگشت ذوالجناح از گودال قتلگاه سخن می‌‌گوید و بخوبی توانسته مرثیه و حماسه، اشک و خون را به تصویر درآورد: ‏

‏‏می‌دود اسبی با یال پریشان در باد  پشت زین خشم دگر دارد طوفان در باد

‏‏از شرار نفس سوخته‌اش چون خورشید شعله می‌‌گیرد گیسوی بیابان در باد

‏‏* * *

‏‏رودها مرثیه می‌‌خوانند از دلتنگی  آسمان نیز دریده است گریبان در باد

‏‏مرقدش مشرق گلهای فروزان بادا      آنکه جان داد چو فانوس فروزان در باد[40]

‏‏8- علی موسوی گرمارودی، یکی از پیشگامان شعر انقلاب اسلامی است که به سبک کهنه و نو شعر می‌‌سراید. بعضی از سروده‌هایش در مدح و مرثیت خاندان نبوت(ع) و حادثه عاشوراست. در اینجا برای حسن ختام فرازهایی از شعر «خط خون» که در قالب سپید است و در مدح و رثای حضرت اباعبدالله(ع) می‌‌باشد آورده‌ایم. که به راستی از حیث اندیشه و پیام و مایه‌وری و اسلوب و استحکام و احساس و عاطفه و حماسه در نوع خود کم‌نظیر است. و شاید بتوان گفت یکی از شعرهایی که شاخص سبک شاعری اوست. نگرش تازه و مضمون بدیع دربارۀ حماسه مقدس حسینی از بارزترین ویژگی این شعر است که برای نمونه فرازهایی از آنرا می‌‌خوانیم: ‏

‏‏درختان را دوست می‌‌دارم

‏‏که به احترام تو قیام کرده‌اند

‏‏و آب را

‏‏که مهر مادر توست


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 214

‎‏خون تو شرف را سرخگون کرده است

‏‏شفق آینه‌دار نجابتت

‏‏و فلق محرابی

‏‏که تو در آن

‏‏نماز صبح شهادت گزارده‌ای

‏‏.......

‏‏در فکر آن گودالم

‏‏که خون تو را مکیده است

‏‏هیچ گودالی را چنین رفیع ندیده بودم

‏‏در حضیض هم می‌‌توان عزیز بود

‏‏از گودال بپرس

‏‏.......

‏‏شمشیری که بر گلوی تو آمد

‏‏هر چیز و همه چیز را در کائنات

‏‏به دو پاره کرد: 

‏‏هر چه در سوی تو، حسینی شد

‏‏و دیگر سوی، یزیدی

‏‏.......

‏‏مرگ در پنجۀ تو

‏‏زبون‌تر از مگسی‌ست

‏‏که کودکان به شیطنت در مشت می‌‌گیرند

‏‏ و یزید بهانه‌ای

‏‏دستمال کثیفی

‏‏که خلط ستم را در آن تف کردی


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 215

‎‏و در زبالۀ تاریخ افکندی

‏‏یزید کلمه نبود

‏‏دروغ بود

‏‏زالویی درشت

‏‏که اکسیژن هوا را می‌‌مکید

‏‏مخنثی که تهمت مردی بود

‏‏بوزینه‌‌‌ای با گناهی درشت: 

‏‏«سرقت نام انسان»

‏‏و سلام بر تو که مظلومترینی نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند

‏‏بل از اینرو که دشمنت اینست

‏‏........

‏‏مرگ تو مبدأ تاریخ عشق

‏‏آغاز رنگ سرخ

‏‏معیار زندگی‌ست

‏‏خط با خون تو آغاز می‌‌شود[41]

‏‎ 

‏‎ 

‏‎ 

‏‏پای نوشتها:

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 216

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:48  توسط hasan gholami  |