مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 207

‎‏لب نمی‌‌زدند و اگر چنین بود، چرا آرام و محترم نمی‌‌زیستند! بلکه یا در فرار بودند و یا در تبعید و یا طعمه ناوک دژخیمان روزگار.»‏‎[19]‎

‏‏آن زمان که بزرگترین شاعران دربارها به خاطر کسب لقمه‌‌‌ای نان، ایمان خود را فروخته و بر در ارباب بی‌مروت دنیا بر سر جیفه‌اش گرد می‌‌آمدند و گاه از حسادت و بخل و طمع در هجو هزل یکدیگر می‌‌کوشیدند.‏‎[20]‎‏ بودند شعرای مخلص فحول و دار بر دوشی چون «کمیت بن زید»، «دیک الجن»، «سید حمیری»، «فرزدق»، «ابن رومی»، «دعبل خزاعی»، «مهیار دیلمی» و «سید رضی» و «ابوتمام» و ... که با سرودن قصائد غرّا و شورانگیز و شهر آشوب و بر مدح و رثای اهل بیت، روح تعهد و حماسه را در مردم می‌‌دمیدند و مبلغانی بودند که با نشر اندیشه‌‌های  ناب اسلام محمدی، بسیاری از ایشان به خاطر زبان سرخشان سر دار را با سر سبز خود بلند کردند و با شهادت خویش نشان دادند که از طبقۀ «‏‏یقولون ما لا تفعلون‏‏»‏‎[21]‎‏ نیستند و از زمره ‏‏«آمنوا و عَمِلوُ الصّالِحات»ا‏‏ند‏‎[22]‎‏ و سیاست را جزو دیانت می‌‌دانند. از این رو شاعران بزرگ شیعه همیشه برای حکومت‌‌های  غاصب و فاسد خطری بزرگ محسوب می‌‌شوند. نعمان القاضی گوید: «شعر شیعه کاملاً سیاسی می‌‌باشد، سرایندگان این مذهب در تمامی موضوعات شعری یک هدف واحد را دنبال می‌‌کردند و آن دفاع از حق عضب شدۀ (آل علی) بود... حتی در اشعاری که به اجبار و از روی تقیه در مدح بنی‌امیه (در آن جوّ سانسور و خفقان) می‌‌سرودند، دفاع از حقانیت ائمه(ع) نمایان است.»‏‎[23]‎‏ چرا که شاعر شیعی از پیامبرش آموخته است: ‏‏«اذا مدح الفاجُر اهتزَّ العرش و غضبَ الرّب»‎[24]‎‏ و نیز از امام صادق: ‏‏«... اِنَّ المومن مجاهد بسَیفه و لِسانِه و الذّی نفسی بیده لَهو اشَد علیهم مِنْ البنل»‎[25]‎ ‏‏و همچنین از اباعبدالله که: ‏‏«مَنْ قالَ فینا بیتاً بنی الله له بیتاً فی الجنة»‎[26]‎‏ و نیز در زیارت عاشورا خوانده است: ‏‏«اِنّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُم و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُم اِلی یومِ القیامَة»‏‏ و در دعای ندبه امام منظور را اینطور صدا می‌‌کند: ‏‏«اَین الطالب بدم الْمَقْتُولِ بکَربَلاء؟!»‏‏ و در هر قیام و نهضتی شعارش این بود: «‏‏یالثارات الحسین‏‏»‏‎[27]‎‏ و بر همین اساس و اعتقادات «ادبیات شیعه بر چهار رکن استوار است، دو صفت، دو عاطفه و آن دو صفت عبارتند از: عصیان و اطاعت، عصیان از ظالمین و اطاعت از معصومین و آن دو عاطفه، که قوام شیعه است، توّلی و تبرّی است که ممیز و شاخص خط و ربط شیعه در طول تاریخ حیات عاشقانه و خونین اوست به معنی دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست.»‏‎[28]‎

‏‏پس از انقلاب اسلامی نیز ادبیات شیعه بر همین اساس در پرتو اندیشه‌‌های  تابناک‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 208

‎‏ ‏

‏‏امام خمینی(رض) شکل گرفته و پیوند خویش را با آموزه‌‌های  شیعی علوی در قرن اوّل و دوّم هجری برقرار کرد و گلهای بکر و معطر ایمان و مبارزه، تولی و تبرّی، ایثار و شهادت، حماسه و جهاد و تعهد و مسئولیت و ... در باغ ادبیات پارسی شیعه شکوفا شد و به برکت انفاس مسیحایی حضرت امام و خون مقدس شهدا، می‌‌رود که این روح توفانی تعهد ادبی شیعی از این خطه شهیدپرور در کالبد مردۀ هنر و ادبیات و شعر امروز جهان دمیده شود. امید آنکه با استمداد از روح علوی و حماسه مقدس حسینی و عنایت حق‌تعالی این هنر متعهد جانهای مستعد را برانگیزد و ارواح شیفته را بر آشوبد و در این بعدازظهر پائیز تاریخ، انسانیت مظلوم را از اسارت، تجاوز و ستم استکبار جهانی رهایی بخشد.‏

‏‏همانطور که وعده دادیم در اینجا به ذکر نمونه‌‌هایی از شعر متعهد انقلاب اسلامی که دربارۀ حماسۀ مقدس حسینی است. با توجه به گنجایش این مقوله و حوصله شما با بضاعت مزجاة خویش می‌‌آوریم؛ باشد که توانسته باشیم، شمه‌‌‌ای از آنچه تاکنون در این زمینه دیده و شنیده‌ایم، واگوییم، تا ضمن ادای اندکی از دین خویش، حجتی باشد برای کوردلان و غرض‌ورزان و جاهلان که مدعی‌اند: «ادبیات و شعر انقلاب تاکنون چیزی جز تکرار و تقلید و مدح (به معنی مبتذل و متعارف آن) نداشته است» گر چه ‏‏«صمٌ بکمٌ عمی فَهم لایرجعون»‎[29]‎

‏‏خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است 

‏‏خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

‏‏بر صخره از سیب زنخ بر می‌‌توان دید

‏‏خورشید را بر نیزه کمتر می‌‌توان دید

‏‏.....

‏‏بی‌درد مردم ما خدا، بی‌درد مردم

‏‏نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم

‏‏از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم

‏‏زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم

‏‏از دست ما بر ریگ صحرا قطع کردند

‏‏دست علمدار خدا را نطع کردند


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 209

‎‏نوباوگان مصطفی را سر بریدند

‏‏مرغان بستان خدا را سر بریدند

‏‏در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم

‏‏زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

‏‏چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما

‏‏تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما[30]

‏‏1- علی معلم دامغانی یکی از شاعران بزرگ و پیش کسوت و صاحب سبک انقلاب اسلامی است که اهمیت و شهرتش بخاطر مثنویهای استوار، پرطنطنه، فخیم و جزابیست که تاکنون سروده است. بکارگیری بحور سنگین عروضی جر به آهنگی هیجان‌انگیز و حماسی و خونین تشیع، از شاخص‌های بارز این مثنوی‌هاست. برای مثال یکی از این مثنویها که شهرت بیشتری دارد و به جرأت میتوان گفت: شاخص سبک شاعری اوست و بیشتر او را با همین شعر می‌‌شناسند، مثنوی اوست دربارۀ «غروب عاشورا» و در بحر (مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن، فع) این مثنوی زیبا و حماسی با وزن وسوسه‌انگیزی که دارد مورد استقبال و تقلید بسیاری از شاعران معاصر قرار گرفت (بگذریم از این که بعضی نتوانسته‌اند، مقلد خوبی باشند و به اصطلاح، خود را افتضاح کردند) به هر حال منتخبی از این مثنوی رثایی و حماسی را از کتاب «رجعت سرخ ستاره» ایشان آورده‌ایم. از ویژگیهای این مثنوی آوردن تصاویر بکر حماسی و شکوهمند از حادثه کربلا و غروب عاشوراست. همچنین بار عاطفی قوی، زبان فخیم، اندیشۀ‌ ناب شیعی، ریتم و وزن محرک و سیلاب‌‌های  پرکشش و تپنده و پیام و بیان قابل تعمیم و اندوه توأم با خشمی مقدس نه به قول خودش: (حزنی که به صورت کفک‌خوردگی و فلاکت باشد)‏‎[31]‎‏ از ویژگیهای بارز این مثنوی استوار است. برای نمونه توجه شما را به بعضی از ابیات این مثنوی جلب می‌‌نمایم: ‏

‏‏روزی که در جام شفق مل کرد خورشید

‏‏بر خشک چوب نیزه‌‌ها گل کرد خورشید

‏‏شید و شفق را چون صدف در آب دیدم

‏‏خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم

‏‏2- سید حسن حسینی یکی دیگر از محققان و مترجمان و شاعران بنام انقلاب اسلامی است ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 210

‎‏که در شعر نو و غزل و به ویژه در رباعی شهرت دارد. شاید بتوان گفت نامبرده یکی از بنیان‌گذاران رباعی به سبک جدید است. روح حماسی و در عین حال لطیف توأم با احساس و عاطفه از ویژگیهای اشعار وی بویژه رباعیات اوست. برای نمونه به دو رباعی ذیل که دربارۀ تشنگی و شهادت امام حسین(ع) دقت نمائید.‏

‏‏هر چند ز غربتت گزند آمده بود  زحمت به روان دردمند آمده بود

‏‏گویند که، از هیبت دریای دلت  آنروز زبان آب، بند آمده بود

‏‏* * *

‏‏کسی چون تو، طریق پاکبازی نگرفت  با زخم، نشان سرفرازی نگرفت

‏‏زین پیش دلاورا؛ کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت[32]

‏‏همانطور که ملاحظه کردید نگرشی نو و حماسی به مظلومیت، تنهایی و زخم‌‌های  جسمی و روحی و عطش و تشنگی حضرت سیدالشهدا(ع) را با زمینه‌چینی لازم نه حشو در مصراعهای قبلی و تکاندهندگی در مصراع چهارم به نحوی بیان شده که سابقه قبلی در هیچیک از اشعار شاعران گذشته که هر یک به نحوی در مراثی خود به این مصیبت اشاره کرده‌اند، نداشته، حتی در مقاتل و تواریخ چنین تحلیل شکوهمند و حماسی و در عین حال اندوهمند و اشک‌آور تاکنون مشاهده نشده است و بر خلاف آنچه تاکنون اهل شعر و مقاتل و حتی بسیاری از روضه‌خوانان که گاه حضرت را ذلیل و مغلوب تشنگی دانسته‌اند، این شاعر متعهد با دیدی حماسی که برازنده کسی چون حسین(ع) است، آب را تشنه دیدار دل دریایی حضرتش دانسته ولی هیبت دریای متلاطم وجودش زبان آب را از لبیک گفتن به هَل مِن ناصرش (نه این جمله تحریف و دروغ که، مرا با ظرفی از آب سیراب کنید) لال کرده است (کنایه از اینکه آب به حضرت نرسیده و با لب تشنه شهید شدند).‏

‏‏در رباعی دوّم نیز شاعر با توجه به شعارها و سخنان حماسی حضرت مانند ‏‏«هیهات مِنَا الذله»‏‏ ‏‏«اِنی لا اَری الموت الا السعادة...»‏‏ و ‏‏«خط الموت عَلی وَلدِ آدم مخط القلادة علی جید الفتاة...»‎[33]‎  ‏‏سروده، نشان داده است که آن حضرت و یارانش با اشتیاق به مرگ و عشق به شهادت و پاکباختگی در راه حق ابهت و هیبت مرگ که به هر حال برای انسانهایی چون ما، بسیار عظیم است، از بین برده‌اند.‏

‏‏3- مرحوم سلمان هراتی، عندلیبی دیگر در گلزار ادبیات انقلاب است که متأسفانه گر چه شعله و آوازش زود فرو کشید ولی همیشه عطر خوش طنین آوازش که بوی درد و حماسه را می‌‌دهد، ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 211

‎‏در لاله‌زار ادبیات انقلاب خواهد ماند و جانهای مشتاق را سرمست خواهد کرد و اینک دو رباعی عاشورایی او را که عطر حماسه کربلا از او استشمام می‌‌شود، در اینجا می‌‌بوییم: ‏

‏‏ز آن دست که چون پرنده بی‌تاب افتاد  بر سطح کرخت آبها تاب افتاد

‏‏دست تو چو رود تا ابد جاری شد ز آن روی که در حمایت از آب افتاد[34]

‏‏* * *‏

‏‏با زمزمۀ بلند توحید آمد  بالای سر شهید جاوید آمد

‏‏از زخم عمیق خویش سر زد زینب چون صاعقه در غیبت خورشید آمد[35]

‏‏در رباعی دوم شاعر با استفاده از استعارۀ مکنیه، حضرت زینب را به خورشید تشبیه کرده است که از پس زخم عمیق روحی خود طلوع کرده و با ذکر ‏‏«و الا قدر لا اله الا الله»‏‏ در گودال قتلگاه پس از غیبت خورشید (شهادت حضرت اباعبدالله) مانند صاعقه (در صلابت و درخشش) در آسمان سیاه ابرهای فتنه ظاهر می‌‌شود، تناسب صاعقه از جهات گوناگون که بعضی از این جهات ذکر شده اینکه معمولاً پس از غرش و درخشش صاعقه باران رگبار است که: اشارت به گریه حماسی آن حضرت بر بالین بی‌سر برادر دارد.‏

‏‏در رباعی اول نیز شاعر به شهادت و قطع شدن دستان حضرت ابوالفضل العباس پرچمدار کربلا اشارت دارد و قطع شدن دستان سردار کربلا را به افتادن پرنده‌‌‌ای بی‌قرار تشبیه کرده که می‌‌توان گفت: اشاره‌‌‌ای نیز دارد به این حدیث که خدا در بهشت دو بال به آن سردار شهید می‌‌دهد که می‌‌تواند با آن به هر جای بهشت بخواهد، پرواز کند و از طرفی نیز موجی را که بر روی آبها می‌‌افتاد به خاطر این می‌‌داند که از این حادثه ناراحت شدند و در بیت دوم نیز اشارت به سقایت آن حضرت دارد که هر چند نتوانست آب را به تشنگان کربلا برساند ولی چون در هواداری از آب (امام) افتاد برای همیشه چون رود در مسیر تاریخ جاری شد و تشنگان جوانمردی و عزت و غیرت را با این عمل تاریخی خود سیراب کرده و می‌‌کند و در ضمن استعاره آب به جای امام و ولایت به خاطر این است که بعضی مفسرین در تفسیر آیه شریفه: «‏‏قُلْ اَرَءَیتُم إِنْ اَصْبَحَ مَاءُکُمْ غَوراً فَمَنْ یَاتیکُمْ بِماءٍ معینٍ»‎[36]‎‏  آب را به ولایت و امامت تأویل کرده‌‌‌اند که ابهام و تلمیح زیبایی است که شاعر آورده است. ‏

‏‏4- نصرالله مردانی (ناصر) که با التزام آوردن واژۀ «خون» در اشعارش مشهور است، یکی دیگر از شاعران انقلاب است. که با آوردن تصاویر حماسی و بدیع و شکوهمند از صحنه‌‌های  مختلف عاشورا به راستی توانسته است مرثیه‌‌‌ای حماسی ارائه دهد. در اینجا منتخبی از این غزل‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 212

‎‏رثایی – حماسی را می‌‌خوانیم: ‏

‏‏آنچه در سوگ تو ‌‌‌ای پاکتر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت

‏‏* * *

‏‏جلوۀ روح خدا در افق خون تو دید  آن که با پای دل از قلّه ادراک گذشت

‏‏مرگ هرگز در حریم حرمت راه نیافت  هر کجا دید ترا نشانی ز تو چالاک گذشت

‏‏آب شرمندۀ ایثار علمدار تو شد  که چرا تشنه از او این همه بی‌باک گذشت

‏‏بود لب تشنۀ لبهای تو صد رود فرات  رود بی‌تاب کنار تو عطشناک گذشت

‏‏بر تو بستند اگر آب سواران سراب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت

‏‏با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند  سخن از قصۀ عشق تو ز لولاک گذشت[37]

‏‏5- استاد محمود شاهرخی (جذبه) نیز در رباعی محکم و استوار خود دربارۀ علمدار عشق، ضمن آوردن مضامینی شبیه به آنچه گذشت – در مصراع اول تا سوم – ضمن کوبندگی مصراع چهارم حرف آخر را که همانا گرفتن درس وفاداری، مروت و حماسه غیرت و سخاوت از علمدار عشق، اشارت تلمیحی نیز به باب الحوایج بودن حضرتش در دنیا و شافع بودن آن شهید بی‌دست در عالم دیگر دارد: ‏

‏‏افراشت به کوی عشق پرچم عباس  در جبهه فشرد پای محکم عباس

‏‏بی‌آب از او گلشن دین شد سیراب  بی‌دست گرفت دست عالم عباس[38]

‏‏6- سعید بیابانکی یکی از شاعران جوان انقلاب است، که در غزلی زیبا توانسته است با زبان صمیمی و تصاویر بکر، اندوه و خشم و مرثیه و حماسی را در هم آمیزد. گر چه خورشید که ردیف این غزل دلنشین است، استعاره‌‌‌ای تکراری بر امام حسین(ع) است ولی در مجموع بکارگیری این استعاره در بعضی از ابیات این غزل، تصاویر بدیع و شکوهمندی را ارائه داده است. هر بیت از این غزل اشارت به حادثه‌‌‌ای در غروب عاشورا دارد و در حقیقت هر بیت آن روضه‌‌‌ای است که در فوارۀ آوازش، حوض چشمان سر می‌‌رود. مثلاً: گریه آسمان بر این حماسه مقدس، بی‌‌سر بودن بدن مقدس اباعبدالله در گودال قتلگاه و حزنی که تمام عالم را فرا گرفته بود حتی صدای جرس شتران بوی خون و غم و اندوه می‌‌داد. از طرفی گستاخی و حقارت دشمن که حتی از انگشتری حضرت نیز نمی‌‌گذرد و در مجموع یادآور این فراز از زیارت وارث که: ‏‏«یا اباعبدالله لَقَد عظمت الرزیةُ و جلَّت المصیبۀ بک علینا و علی جمیع اَهل السَّمواتِ و الاَرض‏‏»‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 213

‎‏و اینک گزیده‌‌‌ای از ابیات این غزل: ‏

‏‏دشت می‌‌بلعید کم‌کم پیکر خورشید را بر فراز نیزه می‌‌دیدم سر خورشید را

‏‏آسمان کو تا بشوید با گلاب اشکها  گیسوان خفته در خاکستر خورشید را

‏‏بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند  پیکر از بوریا عریانتر خورشید را

‏‏نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود  کاروان می‌‌برد نیم دیگر خورشید را

‏‏کاروان بود و گلوی زخمی زنگوله‏‏‏‏ها     ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را[39]

‏‏7- محمد شریف سعیدی شاعر نوجوان مهاجر افغانی مقیم ایران که متأثر از اندیشه ناب انقلاب اسلامی ایران می‌‌باشد که با آوردن تصویرهای زیبا و بدیع از توفان کربلا و برگشت ذوالجناح از گودال قتلگاه سخن می‌‌گوید و بخوبی توانسته مرثیه و حماسه، اشک و خون را به تصویر درآورد: ‏

‏‏می‌دود اسبی با یال پریشان در باد  پشت زین خشم دگر دارد طوفان در باد

‏‏از شرار نفس سوخته‌اش چون خورشید شعله می‌‌گیرد گیسوی بیابان در باد

‏‏* * *

‏‏رودها مرثیه می‌‌خوانند از دلتنگی  آسمان نیز دریده است گریبان در باد

‏‏مرقدش مشرق گلهای فروزان بادا      آنکه جان داد چو فانوس فروزان در باد[40]

‏‏8- علی موسوی گرمارودی، یکی از پیشگامان شعر انقلاب اسلامی است که به سبک کهنه و نو شعر می‌‌سراید. بعضی از سروده‌هایش در مدح و مرثیت خاندان نبوت(ع) و حادثه عاشوراست. در اینجا برای حسن ختام فرازهایی از شعر «خط خون» که در قالب سپید است و در مدح و رثای حضرت اباعبدالله(ع) می‌‌باشد آورده‌ایم. که به راستی از حیث اندیشه و پیام و مایه‌وری و اسلوب و استحکام و احساس و عاطفه و حماسه در نوع خود کم‌نظیر است. و شاید بتوان گفت یکی از شعرهایی که شاخص سبک شاعری اوست. نگرش تازه و مضمون بدیع دربارۀ حماسه مقدس حسینی از بارزترین ویژگی این شعر است که برای نمونه فرازهایی از آنرا می‌‌خوانیم: ‏

‏‏درختان را دوست می‌‌دارم

‏‏که به احترام تو قیام کرده‌اند

‏‏و آب را

‏‏که مهر مادر توست


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 214

‎‏خون تو شرف را سرخگون کرده است

‏‏شفق آینه‌دار نجابتت

‏‏و فلق محرابی

‏‏که تو در آن

‏‏نماز صبح شهادت گزارده‌ای

‏‏.......

‏‏در فکر آن گودالم

‏‏که خون تو را مکیده است

‏‏هیچ گودالی را چنین رفیع ندیده بودم

‏‏در حضیض هم می‌‌توان عزیز بود

‏‏از گودال بپرس

‏‏.......

‏‏شمشیری که بر گلوی تو آمد

‏‏هر چیز و همه چیز را در کائنات

‏‏به دو پاره کرد: 

‏‏هر چه در سوی تو، حسینی شد

‏‏و دیگر سوی، یزیدی

‏‏.......

‏‏مرگ در پنجۀ تو

‏‏زبون‌تر از مگسی‌ست

‏‏که کودکان به شیطنت در مشت می‌‌گیرند

‏‏ و یزید بهانه‌ای

‏‏دستمال کثیفی

‏‏که خلط ستم را در آن تف کردی


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 215

‎‏و در زبالۀ تاریخ افکندی

‏‏یزید کلمه نبود

‏‏دروغ بود

‏‏زالویی درشت

‏‏که اکسیژن هوا را می‌‌مکید

‏‏مخنثی که تهمت مردی بود

‏‏بوزینه‌‌‌ای با گناهی درشت: 

‏‏«سرقت نام انسان»

‏‏و سلام بر تو که مظلومترینی نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند

‏‏بل از اینرو که دشمنت اینست

‏‏........

‏‏مرگ تو مبدأ تاریخ عشق

‏‏آغاز رنگ سرخ

‏‏معیار زندگی‌ست

‏‏خط با خون تو آغاز می‌‌شود[41]

‏‎ 

‏‎ 

‏‎ 

‏‏پای نوشتها:

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 216

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:48  توسط hasan gholami  |