‏در تاریخ بشریت اتفاق می‌‌افتد روز 19 ماه مبارک رمضان سال 40 هجری مولا علی(ع) به دست پلیدترین انسانها در محراب عبادت فرقش شکافته می‌‌شود و صدای منادی به گوش می‌‌رسد، زینب سراسیمه از منزل بیرون می‌‌آید و پدر را با فرق شکافته در حالیکه او را به منزل می‌‌آورند مشاهده می‌‌کند. ضمن اینکه زینب(س) بارها از پدر بزرگوارش خصوصاً در شبهای رمضان آخرین عمرش پیش‌بینی این حادثه را داشتند در عین حال این مصیبت چون پتکی کوبنده بر روح مقاوم زینب(ع) وارد آمد و از آخرین ساعات زندگی پدر و وصایای او که عصاره همه مواعظ بود بهره گرفت و علی(ع) نیز او را برای مصائب بزرگ بعدی آماده ساخت.‏

‏‏زینب(ع) می‌‌گوید: در حالیکه فرق پدرم شکافته و در بستر افتاده بود و آثار شهادت را در او می‌‌دیدم، عرض کردم: پدر ‌ام‌ایمن دربارۀ مصائب آینده با من به تفصیل سخن گفت و این مصائب را به صورت حدیث از جدم رسول خدا(ص) نقل کرد، آیا این سخنان درست است؟ فرمود: آری درست است و گویی می‌‌بینم تو با جمعی از زنان و دختران اهل‌بیتم را به صورت اسیر از این شهر به آن شهر می‌‌برند و بر تو باد صبر و بردباری.‏‎[14]‎

‏‏آخرین بهره‌ها را از محضر پدر می‌‌برد و از مواعظ و وصایای آن حضرت استفاده می‌‌کند و متأسفانه خورشید نورافشان ولایت افول می‌‌کند و همانگونه که نیمه شبی در ظلمت، پیکر رنجدیده مادرش را در جمع چند نفری با هاله‌‌ای از غم و اندوه مخفیانه به خاک سپردند، پیکر غرق به خون پدرش، آن شخصیتی که جهان همانند او را ندیده، آن پرچمدار حماسه‌ساز نبردها و آن رزمنده پیروز و شکست‌ناپذیر اسلام را نیمه‌شب در جمع چند نفری به امامت امام مجتبی(ع) پس از غسل بر او نماز گزاردند و به صورت پنهانی به خاک سپردند تا پیکر مطهرش از دست دشمنان در امان باشد.‏

‏‏با کمال تأسف در این دوران سی ساله رحلت پیامبر(ص) تا شهادت مولا علی(ع) انحرافات اساسی در هسته مرکزی جهان اسلام پیش آمد که از همه مصیبت بارتر، انحراف خلافت بود، زیرا که خلافت محور همه احکام است و به تعبیر امام باقر(ع) «‏‏و ما نوری بشیءٍ کما نوری بالولایه‏‏»؛ نسبت به هیچ چیز به اندازه ولایت سفارش نشده است. انحراف خلافت نبوی(ص) در عصر عثمان به اوج خود رسید و بنی‌امیه پایه‌‌های حکومت خود را گسترش دادند و همۀ پستهای حساس را اشغال کردند و خلافت مولا علی(ع) که الهی و مردمی بود و به عقیده شیعیان وی خلیفه منصوب از طرف پیامبر(ص) و محق برای این منصب بود و به عقیده عامه پس از قتل عثمان مردم جمع شده وی را به خلافت برگزیدند و با او بیعت کردند.‏‎[15]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 232

‎‏در عین حال معاویه که از سال پنج حکومت عمر، به استانداری شام منصوب شده بود و پایه‌‌های حکومت خود را در مدت 17 سال حاکمیت با توجه به دوری از مرکز مستحکم نموده بود، زیر بار حکومت به حق مولا علی(ع) نرفت و مقاومت نمود که در پنج سال حکومت علی(ع) آن حضرت با وی درگیر بود. با شهادت امام علی(ع) و بیعت مردم عراق با امام حسن(ع) تنها مانع حرکت معاویه امام حسن(ع) بود که با توطئه‌‌های متعدد و عدم پایداری و بی‌وفایی مردم عراق، امام حسن(ع) به ناچار و برای حفظ همان گروه معدود شیعیان شایسته و برای حفظ کیان اسلام و برای معرفی چهره تزویر و متظاهر معاویه تن به صلح داد و راهی جز این نبود و خود در سخنانش این صلح را مشابه صلح حدیبیه در عصر نبی گرامی اسلام دانست. در این موقعیت که معاویه حاکم بلامنازع حکومت اسلامی است و می‌‌خواهد با تبدیل صد درصد خلافت به سلطنت و دگرگون کردن محور احکام اسلام که ولایت است برنامه خود را کاملاً اجرا نماید و با انتصاب فرزندش به ولایتعهدی که برای اولین بار در تاریخ اسلام خلیفه فرزندش را جانشین می‌‌کرد و از مردم برای او بیعت می‌‌گرفت هر چند کلمه ولیعهد در آن زمان بکار نرفته باشد و شاید اولین بار در ولایتعهدی امام رضا(ع) این کلمه استعمال شد، و چون می‌‌خواهد اساس اسلام را دگرگون نماید بزرگترین مانع سبط رسول خدا(ص) است، لذا برای از میان برداشتن امام حسن(ع) نقشه کشید و به وسیله همسرش آن حضرت را مسموم کردند.‏‎[16]‎‏ کسالت امام چهل روز به طول انجامید و زینب(ع) که گذشت یک دهه پرمحنت را با رنج از دست رفتن پدر و پایمال شدن ایده‌‌های آن حضرت و منزوی شدن اهل‌بیت و هر روز شنیدن خبر کشته شدن بعضی از شیعیان و پیروان راستینشان سپری می‌‌کرد در مقام پرستاری از برادر بزرگش در خدمت امام حسن(ع) درآمد و نهایتاً شهادت برادر، مصیبت بزرگ دیگری بود که زینب را در هم کوبید و از او کوه صبر و استقامت ساخت. و آنگاه که جنازه آماده شد و تصمیم گرفتند که پاره جگر پیامبر(ص) را در کنار آن حضرت به خاک بسپارند دشمنان دیرین اهل‌بیت جمع شده و مخالفت کردند! چه فاجعه‌‌ای برای عالم اسلام از این بدتر که در کانون اصلی اسلام بر سر دفن عزیزترین عزیزان پیامبر فتنه برپاسازند و در جلو دیدگان زینب(ع) پیکر مطهر برادرش را تیرباران کنند.‏‎[17]‎‏ بعد از شهادت امام حسن(ع)، امام حسین(ع) در برابر معاویه همان خط مشی برادرش امام حسن(ع) را داشت. زیرا که جریان یکی است و معاویه دارای خصوصیاتی است از قبیل حسن ظاهر و تظاهر به اسلام و خلاصه به همان دلیل که امام حسن(ع) آتش بس را پذیرفت و با معاویه نجنگید امام حسین(ع) نیز همان خط مشی را دنبال کرد تا معاویه چهره تزویر خود را با‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 233

‎‏ولایتعهدی یزید کاملاً روشن کرد و با توجه به قرارداد که نباید پس از خود جانشین تعیین نماید با انتخاب یزید به عنوان جانشین، مردم او را شناختند و همه ابعاد اسلام به خطر افتاد. در چنین موقعیتی وظیفه چیست؟ طبیعی است تذکر و نصیحت اثری ندارد امام حسین(ع) در طی چند سخن وظیفه را تعیین می‌‌کند. برای بررسی انگیزه‌‌های قیام امام حسین(ع) و معاونت زینب(س) در این قضیه بحثهای زیادی شده است ولی به نظر می‌‌رسد انگیزه‌‌های قیام را رهبر نهضت بهتر از هر کس می‌‌داند و بیان می‌‌کند و ما از سخنان امام حسین(ع) علل این قیام را خوب می‌‌فهمیم. نکته‌‌ای که در اینجا قابل توجه است و موجب ابهام برای گروهی گردیده اینکه امام(ع) تمام برنامه خود را یکجا و در یک سخن بیان نفرمود، بدیهی است اگر هم چنین باشد اجمال این قضیه را مطرح می‌‌کرد و قدم به قدم در هر مجمع و زمینۀ مساعد، قسمتی از آن را بیان می‌‌فرمود به طوری که اگر انسان مجموعه سخنان و مکتوبات امام را در نظر بگیرد و انگیزۀ قیام، هدف نهضت و آنچه پیش آمد به طور روشن بیان فرموده است. و می‌‌فرمایند از جدم رسول خدا شنیدم که می‌‌فرمود خلافت و زمامداری بر خانواده ابی‌سفیان حرام است و این مصداق سخن امام خمینی(س) که قبل از شروع نهضت ایران در نجف می‌‌فرمود این خانواده چنین و چنان‌اند و شاه باید برود.‏‎[18]‎‏ امام حسین(ع) در وصیتنامه‌‌ای که هنگام خروج از مدینه یعنی آغاز حرکت نوشت و به برادرش محمد حنفیه داد، فرازی از آن چنین بود: «من از روی ستیز و سرکشی و پیروی تمایلات نفسانی و به منظور فساد و ظلم خروج نمی‌‌کنم بلکه بی‌شک هدفم اصلاح در امت جدم و امر به معروف و نهی از منکر و هدایت امور به سیرۀ جدم و پدرم می‌‌باشد».‏‎[19]‎

‏‏اصلاح جائی است که فساد همه جا را گرفته و اصلاح یک کلمه جامع است که همه ابعاد را دربردارد از اصلاح فکری و عقیدتی گرفته تا اصلاح عملی، اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و واقعاً وضع جامعه چنین بود که فساد در همۀ بخشهای جامعه گسترش یافته بود و کار جامعه به جایی رسیده بود که جز قیام و نهضت آن هم به وسیله کسی که کمترین شائبه‌‌ای ندارد و برای جامعه سند و صحت است، کار اسلام و امت اسلامی به جائی رسیده که اصلاح آن به وسیله امام و حجت خدا میسر است آن هم نه با سخن گفتن و نصیحت کردن یا برخوردهای معمولی بلکه با شهادت و کشته شدن چنین شخصیتی که کوچکترین تردید در حقانیت او نیست.‏

‏‏و بی‌شک اگر شهادت تنها بود و اگر صحنه دیگر عاشورا یعنی جریان اسارت نبود این خود فرومی‌‌نشست و انعکاس وسیع نمی‌‌یافت.‏


 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 234

‎‏نقش زینب(س) در ماجرای کربلا

‏‏گویند به هنگام ازدواج زینب(س) با عبدالله بن جعفر با توجه به علاقه و صمیمیت شدیدی که میان زینب(س) و حسین(ع) بود، مولا علی(ع) به صورت شرط ضمن عقد مقرر نمود هرگاه مسافرت طولانی برای امام حسین پیش آمد و قصد سفر کرد زینب(ع) بتواند با برادرش مسافرت نماید و عبدالله این شرط را پذیرفت. این مطلب گویای بعد عاطفی قضیه است ولی آنچه بسیار مهم است قیام و حرکت امام(ع) با آن اهمیت بدون زینب و نقش وی نتیجه نمی‌‌داد اگر کاروان سالار اسیران صفحه دیگر حادثه عاشورا را به عهده نمی‌‌گرفت: ‏

‏‏1- موج وسیع تبلیغات دشمن‏

‏‏2- فرهنگ ضدارزشی مردم آن زمان که ساخته و پرداخته نیم قرن برنامه‌ریزی دشمن بود‏

‏‏3- فاصله شهرها و اینکه هر خبری مدتی طول می‌‌کشید تا منتشر شود‏

‏‏4- حاکمیت دشمن و منزوی بودن اهل بیت(ع)‏

‏‏و امور دیگر زمینه‌ساز این می‌‌شد که امام به شهادت رسد و بعد از مدتی هم با یک خبر دروغین که خود ساخته بودند، منعکس شود که مثلاً امام در برخورد با یک کاروان سارقین درگیر شد و قضیه تمام شد ولی برنامه‌ریزی دقیق امام و حتی دور شدن از مکه و همراه آوردن زینب(ع) و زن و بچه‌‌های کوچک به گونه‌‌ای بود که شهید شود ولی کوچکترین حادثه و خبری مخفی نماند.‏

‏‏خون و پیام

‏‏خونی که در راه خدا ریخته می‌‌شود بی‌مقدمه و بی‌هدف نیست، هدف و پیام دارد، خونش ایثار شهید است و پیامش مربوط به بازماندگان و آنچنان پیام‌آوران کربلا رسالت خود را به انجام رساندند که قلبهای خفته را بیدار و دلهای مرده را زنده ساختند و فرصت تحریف و دگرگون کردن قضایا را از دست دشمن گرفتند حتی کوچکترین حادثه که در کربلا واقع شد در تاریخ منعکس شد. در رأس پیام‌آوران زینب(ع) است و امام چهارم(ع). طبیعی است چون مصلحت بود که امام چهارم از خطرات مصون ماند و ریاست این کاروان به عهده زینب(س) بود و او سازماندهی اسیران را به عهده داشت.‏

‏‏عوامل تبلیغ

‏‏برای پیشگیری از تلاش دشمن برای خاموش نمودن نهضت و بی‌اثر کردن شهادت امام حسین(ع) تمهیداتی چیدند که اهم آنها از این قرار بود: ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 235

‎‏1- همراه آوردن زن و فرزندان و در رأس آنها زینب(ع) بود.‏

‏‏2- اقامت چهار ماهه در مکه آن هم در ماههای حرام که از اطراف و اکناف برای زیارت می‌آیند. خصوصیات نزدیک مراسم حج که شلوغترین زمان مکه است. روز سوم شعبان سالروز تولد امام حسین(ع)، آن حضرت به قصد تولدی دیگر و بزرگتر از تولد اول وارد مکه شد و در ماههای شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و تا هشتم ذیحجه پیام خود را به مردم رساند.‏

‏‏3- سخنرانیها و خطبه‌های متعدد خود و یاران و اهل‌بیت خصوصاً شخص امام(ع) از شروع حرکت از مکه در هر منزل و در بین راه تا رسیدن به لشکر حرّ و سپس با اهل کوفه در کربلا از دوم محرم که وارد شدند تا آخرین لحظات حیات.‏

‏‏که همه این عوامل دارای اهمیت و اثر بود ولی آنچه پس از شهادت نگذاشت خون آن حضرت از جوشش بیفتد برنامه‌ای بود که اسیران اجرا کردند که پیشوای این حرکت بانوی بزرگ زینب(ع) بود که رسالتهای متعددی را به عهده داشت و به بهترین وجهی رسالت خود را انجام داد بزرگترین رسالت زینب(ع) رساندن پیام خون شهیدان خصوصاً برادر بزرگوارش بود ولی در کنار این رسالت بزرگ، رسالتهای دیگری نیز داشت که اهم آنها عبارت بودند از: ‏

‏‏1- رساندن پیام خون امام(ع) و اهل‌بیت و اصحابش به توده‌های مردم.‏

‏‏2- تبیین امامت و خلافت رسول خدا(ص) و معرفی امام برای مردم، خصوصاً مردمی مثل مردم شام که در طول پنجاه سال پس از رحلت رسول خدا در فضای پر شده از تبلیغات بنی‌امیه زیسته‌اند و نه مفهوم امامت را می‌دانند و نه مصداقی از آن جز معاویه ستمگر بر خود دیده‌اند.‏

‏‏3- معرفی چهره واقعی بنی‌امیه که در مدت چهل سال حکومت معاویه زیر پرده تزویر و ابهام مانده بود با بیان جنایات آنان و ذکر ماهیتشان.‏

‏‏4- بیان جنایات بنی‌امیه و عوامل آنها در فاجعه کربلا که از هیچ جنایتی فروگذار نکردند.‏

‏‏5- پیشگیری از تحریف حادثه کربلا به وسیله دشمن با بیان اهداف و انگیزه‌های آن.‏

‏‏6- بهره‌گیری از جوشش این خون برای ریشه‌کن کردن بنی‌امیه.‏

‏‏7- سرپرستی از زنان و کودکان معصوم امام(ع) و اهل‌بیت و حفظ آنها از جنایات دشمن.‏

‏‏8- حفظ جان امام، یعنی حضرت زین العابدین(ع).‏

‏‏9- کنترل زنان و کودکان از هر گونه عمل و حرکتی که نشانه ضعف و زبونی است.‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 236

‎‏10- محو کردن آثار تبلیغات پنجاه ساله بنی‌امیه علیه علی(ع) و اهل‌بیت خصوصاً در منطقه شام.‏

‏‏ ‏

‏‏انجام چنین رسالتی گسترده و بزرگ شخصیتی ممتاز می‌طلبد که از عهده چنین مسئولیتی بزرگ برآید، شخصیتی جامع و کامل با مشخصات خاص و بی‌تردید چنین کسی جز زینب(ع) نیست، زیرا از شخص امام چهارم که بگذریم، زینب در این کاروان دارای همه شایستگیهاست و چون جان امام در خطر است آن حضرت باید در حاشیه عمل کند.‏

‏‏زینب(ع) سمبلی از فضائل بیت امامت

‏‏قبلاً گفتیم زینب(ع) دارای وراثتی ممتاز و تربیتی کامل و جامع و بی‌نظیر بود زیرا علاوه بر امتیازات بی‌نظیر وراثتی در متن تربیت ممتاز تئوری و عملی بیت امامت قرار گرفت و به علاوه مصائب و شدائد کم‌نظیر که برای وی پیش آمد او را آبدیده کرد و وی را به صورت شخصیتی استثنایی درآورد. در عین حال برای بررسی بیشتر این مسأله امتیازات و فضائلی که برای انجام این رسالت بزرگ ضروری بود و در آن حضرت وجود داشت مورد اشاره قرار می‌دهیم: ‏

‏‏1- ایمان راسخ زینب(ع)

‏‏بی‌تردید هر کسی نظر کوتاهی به برخورد زینب(ع) و قضیه عاشورا نماید در مقابل ایمان این بانوی بزرگ سر تعظیم فرومی‌آورد آن قدر ایمان و اعتماد به خدا که همۀ مصائب را برای او در راه خدا قابل تحمل کرده است و همه اینها را زیبا می‌بیند وقتی در کوفه ابن‌زیاد از او سئوال می‌کند: ‏‏«کیف رایت صنع الله باخیک؟»‏‏؛ کار خداوند را با برادرت چگونه دیدی؟ در جواب فرمود: ‏‏«ما رایت الا جمیلاً»؛‏‏ چیزی جز زیبایی ندیدم. زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.‏

‏‏2- عبادت زینب(ع)

‏‏آنچه عامل تقویت ایمان و استحکام انسان در راه خداست عبادت و پرستش است، عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض و علت غایی است و هر چه یک انسان عابدتر با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و هم‌سوتر است و با معصوم مأنوس‌تر، عبادت فرع بر معرفت است و هر چه افق معرفت یک انسان بالاتر، سر تسلیم وی در برابر الهی خاشع‌تر است، عبادت عامل رفعت مقام و صعود الی‌الله است و زینب دریای معرفت است و هم‌سنخ با امام معصوم و پیشوای عابدان، نقل شده است که زینب(ع) در دامن پدر بوده و پرسید پدر ما را دوست داری. فرمود: آری فرزندم، عرض کرد پدر دوستی برای خداست و شفقت و مهربانی تو برای ما،‏‎[20]‎‏  این‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 237

‎‏معرفت این کودک را می‌رساند و لذا عبادت هم برای او زیبا و پر جاذبه است لهذا نوشته‌اند هیچگاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد از حضرت سجاد(ع) نقل شده در شب یازدهم محرم دیدم عمه‌ام به صورت نشسته نماز شب خواند زیرا این همه مصیبت توانش را کاسته بود. از کبریت احمر نقل شده است که حتی نوافل دیگر زینب(ع) ترک نشد و حضرت امام حسین(ع) در هنگام وداع به زینب فرمود: ‏‏«یا اختاه لاتنسنی فی نافلة اللیل»؛‏‏ خواهرم مرا در نماز شبت به یاد داشته باش.‏‎[21]‎

‏‏و این عظمت مقام عبودیت زینب(ع) را می‌رساند که امام معصوم از او چنین درخواستی کند و نقل شده فاطمه دختر امام(ع) فرمود: «‏‏اما عمتی زینب فانها لم تزل قائمة فی عاشرة من المحرم فی محرابها ستغیث الی ربها»؛‏‏ در شب عاشورا که همه اصحاب مشغول عبادت بودند عمه‌ام زینب نیز تا صبح در محراب عبادتش ایستاده مشغول استغاثه بود.‏

‏‏و باز از امام سجاد(ع) نقل شده: ‏‏«ان عمتی زینب کانت تؤدی صلوتها من قیام الفرائض و النوافل عند سیرنا من الکوفة الی الشام...»؛‏‏ عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام همه فرائض و نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت فقط در یکی از منازل نشسته نماز خواند به خاطر شدت ضعف و گرسنگی معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده زیرا به هر اسیر شبانه‌روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد. بی‌شک عبادات دیگر زینب(ع) یعنی خضوع و تسلیم در برابر حق و تسلیم رضای خدا بودن از این عبادت کمتر نیست بلکه آن حقیقت عبادت است. از دعائی که از آن حضرت نقل شده می‌توان معرفت بلند او را نسبت به خداوند بدست آورد: ‏‏«یا عماد من لا عماد له و یا سند من لا سند له یا من سجد لک سواد اللیل و بیاض النهار و شعاع الشمس و خفیف الشجر و دویّ الماء یا الله یا الله یا الله».‎[22]‎

‏‏و یا آنگاه که بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید. «‏‏اللهم تقبل منا هذاالقربان‏‏» این اوج معرفت است که به جای ابراز ضعف و با گفتن این جمله زیبا بر عظمت صحنه برخورد خود با برادری که طاقت فراقش را نداشت بیفزاید و بفهماند که چون در راه خداست تحمل آن آسان است.‏

‏‏3- ایثار زینب(ع)

‏‏با اینکه زینب(ع) در مدینه در کنار شوهرش زندگی مفصل و آبرومندی داشت و می‌توانست کنار همسر و فرزندانش زندگی راحتی داشته باشد ولی زندگی را رها کرده و در محضر برادر به مکه ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 238

‎‏و سپس به کربلا آمد و همه رنجها را ایثارگرانه تحمل نمود و دو فرزندش را همراه خود به قربانگاه آورد و در رکاب برادر فرستاد و شهید شدند گویند با اینکه هر جنازه‌ای از اهل بیت را می‌آوردند در خیمه جنازه‌ها می‌گذاشتند معمولاً زینب(ع) و زنهای دیگر می‌آمدند برای او می‌گریستند ولی وقتی جنازه فرزندان زینب(ع) را آوردند او از خیمه بیرون نیامد تا مبادا برادر پیش او حالت خاصی داشته باشد ولی وقتی علی اکبر را آوردند زینب زودتر از همه بیرون آمد و شیون کرد. ننوشیدن آب در روز و شب، بی‌آبی در کربلا و آب موجود را به بچه‌ها دادن و یا نخوردن غذا در بین راه و نان و سهمیه خود را به بچه‌های برادر دادن تا اینکه هنگام سوار شدن اول همه را سوار می‌کرد و خود در پایان سوار می‌شد و همه و همه گویای روح بلند و ایثار و فداکاری زینب است. ‏

‏‏4- صبر و بردباری زینب(ع)

‏‏صبر و بردباری در پیشگاه او شرمنده است در تاریخ بشریت زنی به صبر و بردباری زینب(ع) نیامده است اصولاً زن یک موجود عاطفی است و زود متأثر می‌شود و نمونه‌ای چنین ندیده‌ایم که بانوئی در یک نیم روز عزیزترین برادران، فرزندان و برادر زادگانش جلو چشمش به شهادت رسند و او آرام بر خود مسلط باشد کلمه‌ای که ابراز ضعف و شکستگی باشد یا موجب سوء‌استفاده دشمن، از او شنیده نشود با کمال تسلط بر نفس برنامه‌ای که از طرف برادر برای اجرای آن مأموریت دارد اجرا نماید و برای حفظ کودکان در حالیکه خیام را آتش زده و به خیمه‌ها یورش آورده‌اند برای حفظ جان امام(ع) با کمال متانت تلاش می‌نماید. دست ولایت الهی امام معصوم حضرت حسین(ع) با آن زمینه‌ای که در زینب(ع) بود این صبر حیرت‌انگیز را در زینب(ع) ایجاد کرد زیرا که اگر چنین صبری در زینب نبود همه برنامه به هم می‌ریخت و آنچه با هدف مشخص می‌بایست به وسیله زینب(ع) اجرا شود، اجرا نمی‌شد، تصرف ولایتی امام زینب(ع) را که در اوج عظمت بود به قله‌ای رفیع‌تر صعود داد. امام سجاد(ع) فرمود: شبی که فردایش پدر عزیزم به شهادت رسید من بیمار بودم و خیمه‌ام نزدیک پدرم بود می‌شنیدم پدرم در حین اصلاح شمشیرش زمزمه می‌کرد: «ای روزگار اف بر تو باد چه دوست ناستوده‌ای هستی تا کی هر صبح و شام دوستی را در خون می‌غلطانی»، این زمزمه حاکی از آن بود که حادثه در آستانه وقوع است و من سکوت کرده بودم و آهسته می‌گریستم، عمه‌ام زینب(ع) نیز شنید و آن چنان بی‌تاب شد که بانگ برداشت: ‏‏«لیت الموت اعدنی الحیاة الیوم ماتت فاطمه امی و علی ابی و حسن اخی یا خلیفة الماضیین»؛‏‏‌ای کاش مرگ حیاتم را می‌گرفت. امروز مادرم فاطمه و پدرم علی(ع) و برادرم حسن در گذشتند ‌ای جانشین گذشتگانم. او بی‌تاب شده با اینکه تا امروز همۀ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 239

‎‏مصائب روزگار را تحمل کرده ولی این بقیه گذشتگان برادری است که طاقت جدایی او را ندارد. 55 سال با هم در کنار هم بوده‌اند زینب(ع) بیهوش شد، امام(ع) آمدند خواهر را به هوش آوردند و آنگاه حسین(ع) نگاهی عمیق بر خواهر افکند و فرمود: ‏‏«یا اخیه لا یذهبن حلمک الشیطان»‏‏؛ خواهرم شیطان صبر و بردباری تو را نگیرد.‏‎[23]‎‏ و آنگاه اشک چشمان حسین(ع) را فرا گرفت و کمی با خواهر صحبت کرد و با سخنان خود خواهر را تشریعاً امر به صبر و پایداری نمود همانگونه که با نگاه عمیق تکویناً قلبش را آرام ساخت، آنچنان آرامشی که همۀ صحنه‌های جانخراش عاشورا را تحمل نمود. حتی امام طفل شیرخوار شهیدش را به دست او داد و یا در لحظه وداع خود آرام و به فرمان برادر کودکان و زنان را جمع نمود و در خیمه امر به صبر کرد و این زینب(ع) است که نمونه کامل همه ابعاد صبر است، صبر در طاعت و بندگی، صبر در ترک معاصی برای وی حتی مکروهات و صبر بر معصیت.‏

‏‏5- علم زینب(ع)

‏‏بی‌تردید زینب(ع) از دانشمندان بزرگ بشریت محسوب می‌شود که نمونه‌هایی که بیانگر علم و آگاهی کامل اوست ذکر می‌کنیم ولی ذکر این نکته خالی از فایده نیست که در هیچ کتاب  معتبری نیامده که زینب(ع) به مکتب رفته و درس خوانده باشد زیرا این خاندان به علوم دیگران نیاز ندارد، استعدادهای ذاتی زینب(ع) از یک طرف و نشو و نما در بیت علم و فضیلت و شیر خوردن از شاخه ولایت و پرورش در دامان زهرا(ع) در کنار دو برادر معصومش که متصل به وحی‌اند و بهره‌گیری از محضر پدر بزرگوار آن هم در طی سالهای طولانی و ملهم بودن به الهام الهی و مصداق ‏‏«و علمکم ما لم تکونوا تعلمون»‏‏ بودن، همه اینها شخصیتی را به جامعه تحویل داد که در مدینه و در چند سال اقامت در کوفه نوشته‌اند زینب(ع) درس تفسیر برای بانوان داشت. این افتخار است که در سن قریب پنج سالگی در حالیکه شاهد حوادث دردناکی است که برای مادرش پیش آوردند و با آن وضعیت اسفناک به مسجد آمد تا از حقوق اسلام دفاع نماید وی در محضر مادر است و سخنان مادر آن هم با آن محتوا و گستردگی را استماع می‌کند و بعد نقل می‌کند و امروز راوی خطبه فاطمه زهرا(ع)، زینب است که ابن‌عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند: ‏‏قالت: عقیلتنا زینب بنت علی ابن ابیطالب(ع)‏‏، بانوی خردمند ما زینب(ع) و همین بس که در بنی‌هاشم به عقیله یعنی بانوی خردمند معروف بود.‏‎[24]‎‏ ‏

‏‏و به علاوه تسلط علمی زینب(ع) از خطبه‌های خودش در اسارت مشخص می‌شود و ادبای ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 240

‎‏بزرگ عرب، افرادی چون جاحظ و احمد ابن ابی‌طاهر آنها را نقل کرده‌اند.‏

‏‏6- فصاحت و بلاغت

‏‏علم و آگاهی همراه با فصاحت و بلاغت از اموری است که کمتر در کسی جمع می‌شود ولی این خصوصیات در زینب(ع) جمع بود. جلال‌الدین سیوطی در رساله زینبیه می‌نویسد: زینب(ع) اندیشمند و متفکر و دارای روحی قوی بود. ابونصر لبنانی در کتاب فاطمه(ع)  می‌نویسد: «‏‏اما زینب بنت فاطمة(ع) فقد اظهرت انها من اکثر آل‌البیت جرأة و بلاغة و فصاحة حتی ضرب بها مثلاً‏‏»؛ نشان داد که از اکثر اهل‌بیت با جرئت‌تر و فصیح‌تر و بلیغ‌تر است تا آنجا که در فصاحت و بلاغت ضرب‌المثل گردید.‏‎[25]‎

‏‏و اگر اینها را کنار بگذاریم شهادت امام و حجت حق زین‌العابدین(ع) را در این زمینه داریم که فرمود: ‏‏«یا عمة انت بحمدالله عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمه»‎[26]‎.

‏‏که گویای دو چیز است: 1- علم و فهم زینب(ع)، 2- اینکه علمش اکتسابی نیست بلکه از نوع علوم الهامی و الهی است. ‏

‏‏خطبه آن حضرت در بازار کوفه، سخنان آن حضرت در مجلس ابن‌زیاد، فرمایشات وی در مجلس یزید مظهر علم و فصاحت و بلاغت است. باید توجه داشت که سخنران باید وضع متعادلی داشته باشد تا بتواند از عهده سخن گفتن برآید یعنی: 1- علم و اطلاعات کافی، 2- بیان، 3- روحیه متعادل نه در حال غم و اندوه زیاد و نه در خوشحالی غوطه‌ور، 4- از نظر تشنگی و گرسنگی متعادل باشد، 5- تسلط بر مجلس، 6- تمایل شنوندگان به شنیدن سخنان او. ‏

‏‏اما دختر علی(ع) در وضع غیرمتعادلی بود بانوئی که چند روز است تشنه و گرسنه است جلو چشمش با فجیع‌ترین وضعی عزیزانش را به شهادت رسانده و سپس با غارت و سوختن خیمه‌ها و حتی لگدمال کردن بدنهای پاک جنایت را به حد اعلی رسانده و روحیه وی و همراهان را درهم کوبیده‌اند و هم اکنون در کنارش امام چهارم(ع) با آن وضع و اسیران دیگر در وضعی دیگر، شنوندگان و مخاطبین وی برای تماشا آمده‌اند، شرایط سخن و سخن گفتن وجود نداشت در عین حال زینب(ع) رسالت دارد یا احساس تکلیف می‌کند او از عصر عاشورا پیشوای اسیران و زمامدار اهل‌بیت است باید پیام خون شهیدان را برساند و اهداف بلندی را که ذکر شد دنبال کند اینجا شهر کوفه است شهری که مدت پنج سال به عنوان مرکز حکومت پدرش، خود و اهل‌بیتش در اینجا زندگی کرده‌اند و وی به عنوان فرزند امیر(ع) مورد عنایت خاص و عام بود. برای همین زنان کوفه‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 241

‎‏جلسات درس تفسیر داشت، در و دیوار این شهر با وی آشناست، چه روزگاری، چقدر مردم بی‌وفا، چه منحرف و تبهکار، چگونه می‌شود در مدت 20 سال یعنی از سال 40 هجری که پدرش در مسجد بزرگ کوفه به شهادت رسید و هم اکنون یعنی آغاز سال 61 هجری است اینقدر ورق برگردد و مردم آن همه محبت و لطف و صفای علی(ع) و خاندانش را فراموش کنند و کسانی که بارها سخنان غرای علی(ع) در همین مسجد را شنیدند، برخورد او را دیدند، مناجات نیمه شبش را مطلعند، حال برای کشتن فرزندانش و اسارت عزیزانش پیشقدم شوند، آیا این ویژگی اخلاقی مردم کوفه است؟ آیا برد تبلیغات وسیع دشمن است؟ آیا دنیا و دنیاپرستی است که کار آدم را به اینجا می‌کشاند؟ -همانگونه که برادرش حسین(ع) در کربلا چنین فرمود: مردم بردگان دنیا هستند- شاید همه اینها باشد کمتر کسی حاضر است در راه دین همه مشکلات را تحمل کند و تا لحظۀ آخر بر موضع حق بایستد خصوصاً اینکه تبلیغات وسیع دشمن دید او را نسبت به موضع حق متزلزل سازد، در هر صورت لحظه لحظه سخن گفتن است تا هم دشمن را رسوا سازد و هم با توبیخ شدید مردم آنها را از کرده خود پشیمان نماید آنها را توجه دهد که چه کردند جنایت دشمن را شرح دهد تا در تاریخ بماند، او آنچنان سخن گفت که تار و پود حکومت را از هم گسست و کاملاً صحنه را به نفع نهضت و بر علیه تبهکاران حاکم عوض کرد، مردمی که برای تماشای نمایش پیروزی حکومت آمده بودند با گریه  و ندبه شهر را ماتمکده ساختند و جو عصبی ایجاد شد که دیگر حکومت مصلحت ندانست بیش از این اسیران را در بازار و کوچه به نمایش گذارند صدای گریه زن و مرد بلند بود، زنها به سر و صورت می‌زدند صدای ملکوتی زینب(ع) که به پدرش علی(ع) می‌ماند به سخن بلند بود گوشها با صدای علی(ع) آشناست، امام چهارم(ع) با ندایی ضعیف می‌فرمود: «‏‏ان هولاء یبکون فمن قتلنا غیرهم‏‏»؛ اگر اینان بر ما می‌گریند پس چه کسی ما را کشت؟‏

‏‏7- زینب و قدرت روح و تسلط بر نفس

‏‏با سخنان زینب(ع) اوضاع از هم گسست و فردی به نام حذام می‌گوید مردم حیرت‌زده انگشت می‌گزیدند و اشک می‌ریختند و در کنار پیرمردی را دیدم که صورتش از اشک چشمش خیس شده بود و دستها را به آسمان بلند نموده و می‌گفت: پدرم  و مادرم فدای شما اهل‌بیت(ع) باد که پیرانتان بهترین پیران، جوانانتان بهترین جوانان و زنانتان برترین زنان‌اند شما نسلی کریم و با فضیلت و عظیم هستید. امام چهارم عمه را به سکوت دعوت فرمود و خود زمام سخن را به دست گرفت و بیانات عمه را ادامه داد تا آنجا که مردم ضمن ضجّه و گریه زیاد درخواست بیعت با وی نمودند و اعلام حمایت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 242

‎‏کامل، اما امام فرمود‏‏: «هیهات هیهات ایها الغدة المکره حیل بینکم و بین شهوات انفسکم».‎[27]‎

‏‏جمعی نوشته‌اند که در حین سخن زینب(ع) طرحی اجرا کردند که زینب را ساکت کنند و در گرماگرم سخن، زینب متوجه شد کودکی که در کنارش نشسته بی‌تابی می‌کند، متوجه شد سر مبارک برادرش حسین(ع) را بالای نیزه جلوی محمل وی آورده‌اند، یک فرد عادی باید زمام امر از دستش خارج شود و دست از سخن بردارد ولی زینب با تسلط کامل بر نفس و با اشک ریزان سخن را به جانب برادر چرخاند و عاطفه مردم را بیشتر برانگیخت تا هم عقول خفته آنان را با بیانات حکیمانه خود بیدار ساخته باشد و هم عاطفه مردم را با معرفی برادر برانگیخته باشد، لذا این جملات را در رثای برادر خطاب به او انشاء کرد: ‌ای ماه یک شبه‌ام چه زود غروب کردی و دیر طلوع نمودی، هیچ تصور نمی‌کردم ‌ای میوه دلم که چنین تقدیر شده باشد، برادرم با فاطمه کوچکت سخن بگو زیرا که نزدیک است قلبش آب شود، برادرم تو دارای دلی مهربان بودی چرا حال به ما توجه نداری، برادرم بنگر فرزندت علی در لباس اسیری و یتیمی طاقت سخن گفتن ندارد. هرگاه او را با تازیانه می‌زنند جز اشک و آه سخن ندارد برادرم او را در آغوش گیر تا قلبش آرام گیرد، چقدر یتیمی درد بدی است که انسان پدرش را صدا کند ولی جوابی نشنود با این بیانات معجزه‌آسا که عظمت علمی، فصاحت و بلاغت، تسلط بر نفس بصیرت و روان‌شناسی زینب(ع) را می‌رساند هم عقل آنها را بیدار نمود و هم عاطفه‌ها را برانگیخت. دستور رسید کاروان را با سرعت به سمت دارالاماره حرکت دهند.‏

‏‏8- بصیرت و تیزبینی زینب(ع) 

‏‏هر چند زینب(ع) الگوی همۀ فضائل است، منتهی در هر مرحله به مناسبت وضع خاص یکی از ابعاد شخصیت وی بروز و ظهور می‌کند آنجا که مورد صبر است او سمبل صبر و مقاومت است و آنجا که جای تاختن و سخن گفتن است او یک سخنور ماهر و آنجا که جای عبادت است یک عابد به تمام معنی.‏

‏‏ما دو واژه شبیه به هم از یک ریشه هم در عربی و هم در فارسی داریم که مفهوم آن متفاوت است. بصر و بصیرت است که اولی یعنی چشم و دومی یعنی دید که مفهوم آن متفاوت است و در فارسی دیده و دید که اولی دیده چشم است و دومی به معنی دیدگاه است. اگر بصیرت نداشته باشد بصر و چشم ظاهری خیلی ارزش ندارد و اگر کسی بصیرت دارد ولی چشم ظاهری ندارد قابل تحمل است لذا در روایت فرموده‌اند: «‏‏فقد البصر اهون من فقد البصیر‏‏» بصیرت است که انسان به وسیله آن در مسیر هدف کلی قرار می‌گیرد و به سوی هدفش پیش می‌رود. و پیامبر(ص) دعوتش به سوی الله‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 243

‎‏بر اساس بصیرت است و ما نیز باید حرکتمان از روی بصیرت باشد. در داستان کربلا حرکت دشمن بدون بصیرت بود. آنها پیش روی خود را می‌دیدند. محاسبۀ آنها این بود که بزرگترین مخالف خود را از میدان به در کردیم و او را نابود ساختیم و با به نمایش گذاشتن فرزندان و اهل بیتش مردم دیگر هیچگاه فکر حرکت بر علیه حکومت نمی‌کنند و حکومت ما برای همیشه خود و نسلهای پس از خودمان بیمه شده است. اگر عصر روز عاشورا یک فرد معمولی کنار قتلگاه می‌ایستاد چنین قضاوت می‌کرد که این حادثه تمام است ولی چشم تیزبین و بابصیرت زینب(ع) پرده‌های زمان و مکان را کنار می‌زند و در این شکست پیروزی می‌بیند و در این مرگ، حیات؛ شکست واقعی در منطق و عقیده است و پیروزی واقعی پیروزی ایده و عقیده است؛ هر چند به ظاهر شکست باشد.‏

‏‏دشمن بی‌بصیرت و زبون آنچه پستی و رذالت داشت به کار گرفت و به این افتخار می‌کرد که به یکدیگر می‌گفتند شهادت دهید که ما چه کردیم. چند نمونۀ ذیل بصیرت زینب(س) را روشنتر بیان می‌کند.‏

‏‏از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود پس از شهادت پدر و عزیزانم وقتی من و اهل‌بیت را به عنوان اسیر به سمت کوفه حرکت دادند، از کنار قتلگاه عبور دادند؛ به قتلگاه خیره شده بودم و اجساد مطهر پاره پارۀ پدر و برادران و اصحاب را می‌نگریستم؛ حالم به شدت منقلب شده بود و نزدیک بود روح از تنم پرواز کند. عمه‌ام زینب(ع) متوجه شد؛ به من چنین گفت‏‏: «ما لی أراک تجود بنفسک یا بقیّة جَدّی و أبی و إخوتی»‏‏؛ ترا می‌نگرم که جان خود را به خطر انداخته‌ای ای یادگار گذشتگانم! گفتم چگونه چنین حالی نداشته باشم که لشکر دشمن اجساد خود را مدفون ساخته‌اند ولی نگاه می‌کنم جسد مطهر پدر و عزیزانم روی زمین افتاده؛ نه لباسی، نه کفن و نه دفنی؛ گویی اینها کشته‌های کُفّارند! زینب(ع) در پاسخ گفت: از آنچه می‌بینی نگران مباش. این میثاقی است از رسول خدا(ص) و هم از پدر و جدّت و عمویت، خداوند جمعی را مأمور خواهد کرد این اجساد مطهر را دفن کنند و بر روی قبر پدرت نشانه‌ای نصب خواهند کرد که نه گذر زمان آن را کهنه و فرسوده کند و نه هیچ دست ظالمی توان نابود کردن آن را داشته باشد و روز به روز بر عظمت و علوّ آثار پدرت افزوده خواهد شد.‏‎[28]‎

‏‏در این مطلب که در واقع حدیث است، ایمان و استقامت، هوش و تیزبینی و بصیرت زینب(ع) مشخص است و روشن است در دیدگاه زینب(ع) در مفهوم پیروزی و شکست باید دو عنصر حق و باطل در طول زمان را استخدام کرد و به حساب آورد تا بتوانیم تشخیص دهیم پیروز کیست و مغلوب‏


‏‎

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:50  توسط hasan gholami  |