9- شخصیت حضرت زینب(ع) و اعتقاد راسخ وی به بقای نهضت‏
‏‏ اسیران اهل بیت را وارد مجلس ابن‌زیاد کردند؛ مجلس از هر جهت آراسته شده و سران شهر نشسته‌اند؛ ابن‌زیاد با کمال نخوت و پیروزمندانه بر تخت خود تکیه زده و سر مبارک امام حسین را جلوی خود گذارده؛ مجلس را برای شکستن روحیۀ اسیران آراسته‌اند به خیال اینکه ابهت مجلس، زینب و سایر اسیران را  مرعوب خواهد ساخت؛ در حالی که زینب به صورت ناشناس در گوشه‌ای با پست‌ترین لباسهای خود نشسته و کنیزان دورادور او را گرفتند، ابن‌زیاد گفت‏‏: «من هذه؟»‏‏(این زن، کیست؟» حضرت جواب نداد تا سه مرتبه پرسید جواب نشنید تا مرتبۀ سوم یکی از بانوان گفت‏‏: «هذه زینب بنت فاطمة بنت رسول الله» ‏‏ابن‌زیاد رو به زینب کرد و چنین گفت: «‏‏الحمدلله الّذی فضحکم و قتلکم و أکذب احدوثکم»‏‏(‏‏شکر خدای را که شما را رسوا ساخت و شما را کشت و آنچه گفتید دروغ شد.) و زینب(ع) فرمود‏‏: «الحمدلله الّذی أکرمنا بنبیّه محمّد(ص) و طهّرنا من الرّجس تطهیراً؛ إنما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله»‏‏(شکر خدای را که ما را به پیامبرش کرامت بخشید و از هر گونه پلیدی تطهیرمان نمود و فاسق را رسوا ساخت و فاجر را تکذیب نمود و او غیر ماست.) ابن‌زیاد گفت: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» فرمود: «خداوند شهادت بر آنها نوشت و به شهادتگاه خود رفتند و به زودی با تو محاجه خواهند نمود. پس توجه کن که شکست با کیست. در آن روز مادرت به عزای تو بنشیند فرزند مرجانه!» و در این برخورد شخصیت، بزرگواری، شکست‌ناپذیری، کوچک بودن دنیا و مقام ریاست آن در دید زینب(ع)، دید وسیع و همت بلند زینب(ع) متجلی است. با اینکه مجلس برای خرد کردن روحیۀ زینب و اسیران چیده شده بود، ولی برعکس آنچنان ابن‌زیاد کوچک و حقیر شد و سخت غضبناک و به طرف زینب(ع) حمله‌ور شد. عمروبن حریث گفت: «ای امیر! او زنی است و زنان را به سخنان و خطاهاشان مؤاخذه نمی‌کنند» ابن‌زیاد گفت: «خداوند قلب مرا از طغیان‌گران اهل تو شفا بخشید» زینب(ع) گریست و فرمود: «شاخه‌های درخت زندگی‌ام را قطع کردی و بزرگ مرا کشتی و ریشه‌ام را خشکاندی. اگر با این به آرامش رسیدی پس رسیده باش» زینب با عباراتی زیبا و عاطفه‌برانگیز برای مجلسیان که آنها را متأثر ساخت، صحبت کرد و ابن‌زیاد گفت: «این زن سجع و شعر می‌گوید همان گونه که پدرش هم شاعر بود» زینب فرمود‏‏: «ماللمرأة و السّجاعة؟»‏‏(مرا با شعر چه کار؟ آنچه من گفتم در دل من بود که به صورت عبارات تجلی یافت.)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 245
‎‏زینب(ع) و حفظ جان امام زمان و حجت خدا، امام زین‌العابدین‏
‏‏ابن‌زیاد رو به امام سجاد کرد و گفت: «‏‏من أنت‏‏؟»(تو کیستی؟) فرمود: «‏‏علی بن الحسین‏‏» گفت: «آیا خداوند علی را در کربلا نکشت؟» فرمود‏‏: «قد کان لی أخٌ یسمّی علیّاً قتله النّاس.»‏‏(برادری داشتم که نامش علی بود که مردم او را کشتند.) ابن‌زیاد گفت: «بلکه خدا او را کشت.» امام فرمود‏‏: «الله یتوفّی الأنفس حین موتها»‏‏ در این دو جریان توجه می‌فرمایید ابن‌زیاد با نسبت دادن امور به خدا می‌خواهد خود را تبرئه کند؛ یعنی در واقع جنایت را به گردن خدا بیندازد و سود آن را خود ببرد. زینب و امام(ع) آن را نفی می‌کنند. این کار ابن‌زیاد یک نوع عوامفریبی و بازی با عقیده مردم است که بعدها هم خلفا از این روش سوءاستفاده کردند و عقاید جبر را در جامعه رواج دادند تا خود تبرئه شوند.‏
‏‏امام در عین اینکه رابطه عمل را با خداوند نفی نمی‌کند، در عین حال جلو سوءاستفاده او را هم می‌گیرد. ابن‌زیاد گفت: «آیا جرأت جواب دادن به من را داری؟» دستور داد گردن امام را بزنند؛ زینب(ع) امام را در آغوش گرفت و فرمود: «ای فرزند زیاد! آنچه خون ریختی تو را بس است. به خدا قسم او را رها نمی‌کنم تا اگر تصمیم کشتن او را گرفتی مرا هم با او بکشی. ابن‌زیاد با کمال تعجب دقایقی نگریست و گفت: «به خدا قسم او دوست دارد همراه برادرزاده‌اش کشته شود؛ او را رها کنید.»‏‎[29]‎‏ سید در لهوف می‌گوید: امام(ع) به عمه‌اش فرمود‏‏: «اُسکتی یا عمّتی حتّی أُکَلِّمَه.»‏‏(عمه جان آرام باش تا با او صحبت کنم.) و سپس به ابن‌زیاد فرمود‏‏: «أما عَلِمتَ أنّ القتل لنا عادةٌ و کرامتُنَا الشّهادة؟»‏‏(آیا نمی‌دانی که کشته شدن سیرۀ ماست و شهادت کرامت و بزرگواری ماست؟)‏
‏‏برخورد قاطع و بزرگورانه زینب و امام سجاد(ع) مجلس را به هم ریخت. مردی از یک طرف به پا خاست و شدیداً اعتراض کرد و نقل کرده‌اند که عبدالله بن عفیف از پای سخنرانی ابن‌زیاد بلند شد و برخورد شدید کرد و در نتیجه ابن‌زیاد مصلحت ندید اهل‌بیت به مدت طولانی در کوفه اقامت کنند و مقدمات سفر آنها را فراهم ساخت.‏
‏‏نقش زینب در اسارت شام‏
‏‏همان گونه که قبلاً ذکر شد شام مرکز حکومت بنی‌امیه در مدت 42 سال در عصر حکومت معاویه زیر بمباران تبلیغات ضد اهل‌بیت بوده است و مردم با ضدارزش‌ها بزرگ شده‌اند و اهل‌بیت را نمی‌شناسند و مولای علی(ع) را به عنوان- ‏‏العیاذبالله‏‏- یک فرد جانی می‌شناختند. خبر پیروزی یزید به شام رسید. حکومت مقدمات جشن بزرگی را فراهم ساخته و مردم هم در این جشن پیروزی با ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 246
‎‏حکومت همراهند و شهر را تزیین نموده و به رقص و پایکوبی مشغولند که وصف آن در تواریخ از سهل بن اسعد و دیگران منقول است. محدث قمی در نفس المهموم در صفحه 432 نقل کرده است که اهل‌بیت را سه روز در دروازه شام نگه داشتند تا کاملاً شهر را زینت نمایند و بعد از تکمیل آذین‌بندی بیش از پانصد هزار مرد و زن با آلات موسیقی به تماشا آمدند؛ آنچه توانستند به لباس نو و الوان ملبس شده و مجلس یزید را نیز در یک وضع استثنائی آذین نمودند و شخصیتهای کشوری و لشکری و سفرای بلاد خارج را نیز دعوت نموده‌اند و امام چهارم نقل نموده‌اند که ما 12 نفر پسر بودیم که بزرگ آنها من بودم؛ هر کدام از ما دستهایش را به گردنش بسته بودند؛ زینب(ع) با سایر زنان که با طنابی بازوهای آنها را بسته بودند وارد بر یزید کردند. توجه شود شهر و مجلس یزید تجلی قدرت 50 ساله بنی‌امیه در اوج عظمت ظاهری و اسیران در نهایت ذلت وارد می‌شوند و زمینه از هر جهت برای سرکوب کردن و خرد کردن روحیه آنان فراهم است. اگر کسی حتی بیطرف در آن زمان و در مجلس بود و صحنه شهر و مجلس را می‌دید فکر می‌کرد کار یکسره شد و دیگر هیچ کس فکر حرکتی برعلیه حکومت نخواهد کرد و سالهای سال خیال حکومت راحت خواهد بود؛ چیزی که هیچ اهمیتی ندارد اسیرانند. ولی اسیران مخصوصاً امام چهارم(ع) و زینب آنچنان رسالت خود را به انجام رساندند که هم پیام خون حسین(ع) را رساندند و هم تبلیغات پنجاه ساله بنی‌امیه را باطل ساختند و هم دستگاه حاکم و شخص یزید را رسوا ساختند. ما در این مقال تنها به بخشی از برخورد زینب(ع) و سخنان وی اشاره می‌کنیم؛ با توجه به اینکه بحثمان پیرامون نقش زینب(ع) است.‏
‏‏یزید سخت مغرور است و تمام هدف خود که محو کامل آثار اسلام است در نظر گرفته و فکر می‌کند کار یکسره شده و تمام است. لذا در موضع پیروزی کامل سخن می‌گوید و سر مطهر امام حسین(ع) را در طشتی جلوی یزید نهاده‌اند و اشعار کفرآمیزی می‌خواند؛ یزید مست پیروزی اشعار خود را می‌خواند و با چوبدستی به سر مقدس امام و لبهای مبارک می‌زد. زینب(ع) موقعیت را مناسب دید؛ ضمن اینکه انبوهی از غم و اندوه او را احاطه کرده است و چون منظره‌ای اینچنین معمولاً برایش قابل تحمل نیست و در عین حال احساس رسالت می‌کند و باید چهره بنی‌امیه را معرفی کند، جنایات آنان را آشکار سازد و آثار تبلیغات را خنثی سازد، از جای خود برخاست. این خطیب زبردست و دانشمند به استناد آیات قرآن و منطق قوی جنایات یزیدیان را ذکر کرد، با دیده تیزبین عاقبت کارشان را برای آنان ترسیم نمود و یزید را سخت از کردۀ خود پشیمان ساخت؛ خاندان نبوت را معرفی، امام و امامت را برای مردم تبیین نمود و مجلس را قبضه کرد  و آینده سیاه  او را برایش ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 247
‎‏ترسیم نمود: «‏‏فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک؛ فوالله لاتمحو ذکرنا و لاتمیت وحینا»‏‏؛(آنچه حیله و تزویر داری به کار گیر و تلاش کن و همه توان خود را به کار گیر؛ بدان به خدا قسم نمی‌توانی یاد و ذکر ما را محو کنی و وحی را بمیرانی). گویی زینب(ع) در گوشه تاریخ ایستاده و همه تاریخ تا روز قیامت را می‌نگرد و این گونه قاطع از آینده سخن می‌گوید. آن روز برای شنوندگان این خطاب قابل درک نبود؛ ولی الآن می‌فهمیم زینب(ع) چگونه آینده را می‌دید؛ به یزید فرمود: «روزگار  تو کوتاه است و جمع تو متلاشی خواهد گردید.»‏‎[30]‎
‏‏شیخ مفید(ره) نقل می‌کند فاطمه دختر حسین(ع) فرمود: در مجلس یزید نشسته بودیم؛ مردی شامی به من نگریست و به یزید گفت: «یا امیر! این دختر را به کنیزی به من هدیه کن.» سخت ترسیدم و فکر کردم چنین خواهد شد؛ به دامن عمه‌ام زینب چسبیدم؛ ولی عمه‌ام می‌دانست چنین چیزی نخواهد شد. عمه‌ام به مرد شامی چنین فرمود: «‏‏کذبت والله و لؤمت‏‏»(دروغ می‌گویی و سخت توبیخ می‌شوی. به خدا قسم نه تو و نه یزید نمی‌توانید چنین عملی انجام دهند). یزید غضبناک شد و به عمه‌ام گفت: «تو دروغ می‌گویی؛ من می‌توانم؛ اگر بخواهم انجام خواهم داد» زینب(ع) فرمود: «‏‏کلّا والله ما جعل الله ذلک لک إلّا أن‏‏‌‏‏تخرج عن ملّتنا و تدین بغیرها»‏‏(به خدا قسم خداوند چنین اختیاری به تو نداده مگر اینکه از دین ما خارج شوی و به دین دیگری درآیی). این برخورد قاطع از زبان کسی است که همه زرق و برق‌های کاخهای یزید و قدرت پوشالی او را هیچ می‌بیند و بر موضع حق خود استوار ایستاده است. یزید سخت غضبناک شد و گفت: «چنین با من برخورد می‌کنی؟ پدرت و برادرت از دین خارج شدند». زینب(ع) فرمود: «‏‏بدین الله و دین أبی و دین أخی اهتدیت أنت و جدّک و أبوک إن کنت مسلماً‏‏»(تو و پدرت و جدت با دین خدا و دین پدر و برادرم هدایت شدید اگر مسلمانی). قدرت و شخصیت زینب و استحکام او در ادای وظیفه  و رسالتی که امام بر دوش او نهاده و در مجلس ابن‌زیاد برای حفظ جان یادگار برادرش، امام چهارم، چگونه برخورد می‌کند و چگونه از فرزند کوچک برادر دفاع می‌کند و در ضمن دشمن را هم می‌کوبد از همین مقدار که از زندگی زینب(ع) ذکر کردیم و نقش او را در قضیه کربلا به صورت مختصر تبیین نمودیم، می‌توان درسهای زیادی آموخت؛ خصوصاً برای زن مسلمان امروز همه اینها به گونه‌ای درسی است. زینب(ع) الگوی زن مسلمان است و نمونه دیدگاه اسلام  نسبت به زن. دنیای جاهلیت، شخصیت زن را لگدکوب کرد و شرق و غرب در آن عصر برای زن ارزشی قائل نبودند. امروز هم جهان پیشرفته زن را در خدمت خواسته‌های شهوانی و سیاسی و اقتصادی خود درآورده و او را به بردگی «نو» کشانده و هویت او را گرفته است. زینب(ع)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 248
‎‏تربیت شده متن مکتب و بیت وحی است او ضمن رعایت همه ارزشهای اسلام دارای شخصیتی مستقل، رسالت‌گر و حامل همه امتیازات یک انسان متعالی است. در کوران سختیها و مصیبتها تربیت و آبدیده شده و از مکتب اساتید بشریت بهره گرفته و بر محور امامت حرکتش را شروع و تا آخرین لحظه زندگی بدون اینکه زرق و برق دنیا او را فرا گیرد تا ملامت دشمنان او را در حرکت سست نکند به صورت یک شخصیت شکست‌ناپذیر رسالت خود را ادامه داده و خط سرخ امامت را به عنوان سر خط ارزشها به ثمر رسانده است. همه اینها درس است برای بانوان متعهد و آگاه امّت ما که توجه کنند یک زن می‌تواند نقش عظیمی در تاریخ بشریت ایفا کند و با همت بلند و مقاومت و تیزبینی دشمن سرسخت را به زانو درآورد و حتی شکست ظاهری را تبدیل به پیروزی نماید، او نه تنها اسیر و برده شهوت و شهوت‌پرستان و مال‌اندوزان و استعمارگران نباشد بلکه با روحی آزاد از همه قیدها و اسارتها نقش عظیمی در سازندگی تاریخ داشته باشد، سختیها و مشکلات را عامل سازندگی و ساخته شدن قرار دهد و به هیچ وجه تن به ذلت ندهد و هر روز اسیر سوءاستفادۀ این و آن نباشد، راه زینب(ع) راه جاودانگی  است و هر کس بخواهد جاودانه گردد باید در این مسیر حرکت نماید.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 249

‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 250
‎- قرآن کریم، سوره بقره، آیه 207.- سورۀ المائده، آیه 55.- سوره رعد، آیه 43.- کشف الغمه  /  ج1، ص 94.- احقاق الحق  /  شوشتری، ج10.- سوره انشقاق، آیه 6.- سوره بلد، آیه 4.- اعیان الشیعه  /  محسن جبل عاملی، ج1، ص 327.- عوالم فاطمه(ع) /  عبدالله بحرانی، ص 235.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی: ج 3، ص 51.- فروغ ابدیت /  جعفر سبحانی، ص 296 و 292.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 207.- ریاحین الشریعه /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 64 - 66.- پیام آور عاشورا /  سید عطاءالله مهاجرانی، ص 50.- سیری در سیرۀ ائمه اطهار(ع) /  مرتضی مطهری ص 194.- منتهی الآمال  /  محدث قمی، ص 286.- بررسی تاریخ عاشورا /  محمد ابراهیم آیتی، ص 90.- همان، ص 67.- ریاحین الشریعه /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 54.- همان، ص 62.- پیام آور عاشورا /  عطاءالله مهاجرانی، ص 288.- مقتل الحسین /  المقرم، ص 406.- مقتل الحسین /  المقرم.- ریاحین الشریعه  /  ذبیح الله محلاتی، ج3، ص 52.- مقتل الحسین /  المقرم، ص 404.- نفس المهموم /  محدث قمی، ص 396.- نفس المهموم /  محدث قمی، ص 387.- نفس المهموم  /  محدث قمی، ص 408.- نفس المهموم  /  محدث قمی، ص 444.مبانی اعتقادی و زمینه های اجتماعی – سیاسی نهضت عاشورا
‏‏مبانی اعتقادی و زمینه‌های اجتماعی- سیاسی نهضت عاشورا ‏
‏‏سید عطاءالله مهاجرانی‏
‏‏مقدمه‏
‏‏در آخرین روزهای عمر پیامبر اسلام(ص) جریان خلافت با تکیه بر سنتهای قوی و قبیله‌ای و جاهلی شکل گرفت. جریان امامت که ادامه منطقی نبوت بود، منزوی شد. علی(ع) در دوران حکومت پنج ساله خویش در جنگهای جمل و خوارج و صفین به ویژه در جنگ جمل و صفین رو در روی پیامدهای جریان خلافت ایستاد. حاکمیت معاویه بعد از معاهدۀ با امام حسن(ع) پیروزی و تثبیت سلطنت بود. ساختار حکومت معاویه و جانشینان او با واژه سلطنت دقیقتر تبیین می‌شود. سلطنت بنی‌امیه دو کار اصلی را در جهت بقای خود انجام داد: ‏
‏‏الف: تحریف اسلام: جعل حدیث و سازمان‌دهی جریانهای اعتقادی انحرافی مثل مرجئه و احیای ارزشهای قومی و قبیله‌ای و دامن زدن به مفاخرات قومی و هجو و طعن قبایل نسبت به یکدیگر.‏
‏‏ب: اضمحلال جریان امامت: از طریق سرکوب و قتل عام یاران و هواداران علی(ع) و اهل بیت او و نیز سب و هتک علی(ع) به عنوان چهره شاخص جریان امامت.‏
‏‏اوج آمیختگی این سیاستها و خط مشی در زمان یزید در عاشورای سال 61 هجری اتفاق افتاد در واقع آنچه در عاشورا گذشت و آنچه بر سر اهل‌بیت آمد به تمامی در سایه زمینه اعتقادی و سیاسی و اجتماعی بود که بنی‌امیه ایجاد کرده بودند. در این فضا، وقتی سرهای شهیدان، سر حسین بن علی(ع) و برادران و فرزندان و یاران او را بر نیزه‌ها در میان جمعیت مسلمانان می‌گرداندند آنان افسوس نمی‌خوردند. بلکه هلهله و شادمانی نیز می‌کردند. دعبل بن علی خزاعی عمق و اوج این‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 253
‎‏فاجعه را به روشنی و به تلخی تصویر کرده است: ‏
‏‏راس ابن بنت محمد و وصیه     یاللرجال علی قناة یرفع‏
‏‏والمسلمون بمنظر و بمسمع   لاجازع من ذا و لا متخشع‏‎[2]‎
‏‏سر پسر پیامبر(ص) و جانشین او، ‌ای مردم بر نیزه بلند است. ‏
‏‏مسلمانان می‌بینند و می‌شنوند، اما کسی ناله‌ای نمی‌کند و افسوس نمی‌خورد. ‏
‏‏نه تنها اندوهی نمی‌خوردند که برخی به کشتن اهل‌بیت افتخار می‌کردند. کراجکی در رساله‌ای که با عنوان «کتاب التعجب» تنظیم کرده‏‏‌‏‏است نوشته است: ‏
‏‏«خانواده‌هایی در شام، پس از حادثۀ کربلا با عناوینی معروف شدند، مانند بنوالسراویل و بنوالسرج و بنواسنان و بنوالمکبری و بنواالطشنی و بنوالقضیی و بنوالدرجا.»‏
‏‏بنوالسراویل فرزندان آنانی بودند که لباس امام حسین(ع) را برداشته بودند.‏
‏‏بنواالسرج فرزندان کسانی بودند که بر پیکر امام حسین(ع) اسب تاختند. برخی از آنان نعل اسب خود را به قیمت گرانی به مردم فروختند و مردم نعل اسبان را بر سر در خانه خود می‌زدند و بدان افتخار می‌کردند. کراجکی نوشته است که این رسم تا زمان او نیز باقی بوده‏‏‌‏‏است. عده‌ای از مردم نیز به تقلید و تبعیت نعلهای دیگری را بر در خانه خود می‌زدند.‏
‏‏بنواسنان فرزندان کسی بودند که نیزه‌ای را که سر امام حسین(ع) بر آن بود حمل می‌کرد.‏
‏‏و بنوالمکبری فرزندان کسی بودند که پشت سر نیزه‌دار امام حسین(ع) حرکت می‌کرد و تکبیر می‌گفت.‏‎[3]‎
‏‏و کانما بک یا ابن بنت محمد    قتلوا جهاراً عامدین رسولاً‏
‏‏و یکبرون بان قتلت و انما    قتلوا بک التکبیر  و التهلیلاً‏‎[4]‎
‏‏در عاشورا انگار پیامبر را کشته بودند، تکبیر را کشته بودند. اما تکبیر می‌گفتند. چه اتفاقی در سرشت و سرنوشت امت اسلامی افتاده بود که تیغ بر روی پیامبر خود کشیدند. بنی‌امیه نخست روح اسلام و قرآن، روح رسالت پیامبر(ص) را کشتند، سپس عاشورا اتفاق افتاد. اتفاق شگفتی که حتی یکی از علما یهود در مجلس یزید، یزید را سرزنش کرد و گفت: ‏
‏‏«... این پسر دختر پیامبر(ص) شما بود که بدین سرعت او را کشتید؟ و با فرزندان او اینگونه رفتار می‌کنید. اگر فرزندی از موسی در میان ما باقیمانده بود او را می‌ستودیم».‏‎[5]‎
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 254
‎‏تیغ بر روی پیامبر کشیدن نیازمند زمینه‌سازیهای متنوع اعتقادی و سیاسی و اجتماعی بود که همه این امور در دوران بنی‌امیه، سازمان یافته بود. در این پژوهش زمینه نهضت عاشورا در ابعاد: الف: اعتقادی ب: سیاسی –اجتماعی، مورد توجه قرار گرفته است.‏
‏‏مبحث اول ‏
‏‏1- زمینه اعتقادی نهضت عاشورا‏
‏‏امام حسین(ع) در مجموعه کلمات و سخنرانیهای خود که در هجرت بزرگ خویش از مدینه تا کربلا بر زبان آورده‌اند. دو نکته اصلی و محوری را به عنوان مبانی اعتقادی و بالتبع سیاسی- اجتماعی نهضت خویش برشمرده‌اند.1-احیای دین 2- مقاومت و تقابل با حاکمیت یزید این دو امر در واقع ارتباطی اساسی با یکدیگر داشتند. زیرا اماته ارزشهای اعتقادی و انزوای اسلام توسط بنی‌امیه صورت گرفته بود. در یک کلام آنان چهره حقیقی دین را مضمحل ساختند و چهره تحریف شده و مشتبه آن را تبلیغ و ترویج نمودند. دریافت و شناختی که امام حسین(ع) از اسلام داشت، در نقطه مقابل دریافت و شناخت بنی‌امیه بود. مثل تقابل عدم و ملکه و امکان جمع این دو بینش و برداشت وجود نداشته و ندارد. نهضت عاشورا خط فاصل این دو جریان بود. خط فاصلی به روشنی و درخشندگی و اثر بخشی خون حسین(ع).‏
‏‏معاویه و کارگزاران او صحنه را به گونه‌ای طراحی کرده بودند، که مردم باور داشتند هر کاری که آنان به عنوان خلیفه مسلمانان انجام دهند درست و رواست و هر کس با آنان به مخالفت برخیزد، فارغ از اینکه چه کسی است و چه می‌گوید بر خطاست و ریختن خون او نیز رواست. این تلقی بدون تدارک زمینه چنین اعتقادی میسر نبوده‏‏‌‏‏است.‏
‏‏چنان که ابن‌العربی در «‏‏العواصم من القواصم‏‏» شهادت حجربن عدی در مرج عذرا را توجیه می‌کند. می‌گوید: در مورد قتل حجر دو سخن وجود دارد. عده‌ای معتقدند که او به ناحق کشته شد و عده‌ای باور دارند که به حق کشته شده است. ما می‌گوییم اصل این است که هر که را امام بر حق بکشد. به حق کشته شده است و هر که معتقد است حجر به ستم کشته شده است باید دلیل بیاورد!‏‎[6]‎
‏‏ابن‌حزم نیز معتقد است ابن‌ملجم مرادی که علی(ع) را به شهادت رسانده بر اساس اجتهاد خود عمل کرده است و کار او بر صواب است. چنان که عمران بن صلان در وصف ابن‌ملجم سروده است:‏
‏‏یا ضربة من تقی ما ارادبها     الالیبلغ من ذی العرش رضوانا‏
‏‏انی لاذکره حیناً فاحسبه     او فی البریه عندالله میزاناً‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 255
‎‏چه ضربتی بود از مردی پرهیزگار که می‌خواست خشنودی خداوند را کسب کند. هر وقت من به یاد او می‌افتم، می‌پندرام که کفه عمل او در نزد خداوند از همه سنگینتر است.‏‎[7]‎
‏‏ هر حکومتی نیازمند مشروعیت است و چنین اندیشه‌ها و تلقی‌هایی زمینه اعتقادی مشروعیت حکومت معاویه و یزید بود. همین زمینه‌سازی بود که بر اساس چنان اندیشه و چنین روانشناسی اجتماعی، عبیدالله بن زیاد در کوفه می‌گفت‏‏: «اعتصموا بطاعة الله و طاعة ائمتکم و لاتختلفوا و لاتفرقوا فتهلکوا و تذلوا و تقتلوا...»‏‎[8]‎
‏‏مراد او از طاعت امام، طاعت یزید بود. شهادت مسلم و پرتاب کردن پیکر او از فراز بام دارالاماره با همین توجیه عملی شد که مسلم‌بن عقیل از دایره اطاعت امام بیرون رفته است.‏
‏‏ هر سخن یا عملی که به مفهوم مخالفت با حکومت باشد جزایش قتل و نابودی و تحقیر است زیرا مخالفت کننده با امام و خداوند مخالفت کرده است.‏
‏‏وقتی مسلم بن عقیل از مسلم بن عمرو باهلی جرعه‌ای آب خواست. او برای آنکه عمق جان مسلم‌بن عقیل را بسوزاند گفت: ‏‏انزاها ما ابردها...؟و لا ترزق منها قطره حتی تذوق الحمیم فی نار جهنم‏‏. مسلم بن عقیل را جهنمی می‌دانست که لحظاتی دیگر طعم حمیم جهنم را خواهد چشید. وقتی مسلم از او پرسید که تو چه کسی هستی؟ گفت: من کسی هستم که حق را شناخته‌ام در حالی که تو از حق روی گردانده‌ای. از امام اطاعت می‌کنم در حالی که تو نافرمانی و عصیان نموده‌ای.‏‎[9]‎
‏‏در کربلا عمرو بن حجاج زبیدی که یکی از فرماندهان سپاه بنی‌امیه بود. وقتی دید عده‌ای از سپاه نسبت به امام حسین(ع) گرایش دارند. به آنان گفت: در کشتن کسی که از دین خارج شده است  تردید نکنید این فرد با امام مخالفت کرده است.‏‎[10]‎
‏‏در بحبوحۀ عاشورا، عبدالله بن حوزه به امام حسین(ع) گفت: بشارت باد تو را به آتش دوزخ امام حسین(ع) پاسخ داد: ‏‏انی اقدم علی ربی رحیم و شفیع و مطاع‏‏.‏
‏‏باید جستجو کرد که بنی‌امیه چه اندیشه باور دینی را ترویج کرده بودند که متکی بر آن سپاه او امام حسین(ع) را اهل دوزخ می‌دانستند؟ تردیدی نیست که حساب کارگزاران اصلی حکومت بنی‌امیه جداست. آنان اساساً اعتقادی به اسلام و رسالت پیامبر(ص) و اهل‌بیت او نداشتند و هیچگاه از سربلندی و عزت اسلام خشنود نبودند. سخن بر سر این است که معاویه بنیاد باورهای دینی مردم را چگونه دگرگون ساخت.‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 256
‎‏معاویه پس از معاهده صلح با امام حسن(ع) خطاب به مردم کوفه به صراحت گفته بود که برای انجام نماز و حج و پرداخت زکات با آنان نجنگیده است. جنگ او بر سر حکومت بوده است و در این راه هر مخالفتی را سرکوب می‌نماید. گفته بود: ‏‏رضینا بها ملکا‏‏؛ خشنودی او به سلطنت است. ‏‎[11]‎
‏‏برای توجیه سلطنت و لوازم آن که قتل مخالفین و غارت اموال آنان بود. معاویه نیاز به یک تئوری داشت. نظریه‌ای که به عنوان پشتوانه سلطنت عمل کند. ابن الحدید می‌گوید: معاویه نظریه جبر و ارجاء را مطرح می‌کرد. از این رو معتزله معاویه را تکفیر کرده‌اند. ‏‎[12]‎
‏‏در یک کلام، مرجئه باور داشتند که ایمان به خداوند کافی است و گناهان موجب مخلّد بودن انسان در جهنم نمی‌شود. شهرستانی در الملل و النحل همین نکته را وجه شاخص مرجئه تلقی کرده و معتقد است در حوزه مسائلی که به امامت مربوط می‌شود مرجئه با خوارج موافقت دارند.‏‎[13]‎
‏‏معاویه نیازمند بود که آیین و اندیشه او را ترویج دهد که بر اساس آن تمامی کار‌های او به عنوان خلیفه یا امام، مشروعیت یابد. این نکته از چشم مستشرقین نیز پنهان نمانده است. ویلیام مونتگمری وات در کتاب «فلسفه و کلام اسلامی» نوشته است: ‏
‏‏«اینگونه طرز تفکر در زمینه سیاسی به این نتیجه‌گیری منجر شد که خلافت اموی با همه معاصی و گناهانش، از جانب خدا تصور شده است و مسلمانان نباید با آن مخالفت کنند»‏‎[14]‎‏. وقتی نظریه حکومت این بود که با ایمان می‌توان مرتکب هر معصیتی شد. و این معاصی با توجه به ایمان اثری ندارد چنانکه در صورت کفر نیز هیچ گونه طاعت و عبادتی سودی نخواهد داشت. بنی‌امیه این استنتاج و بهره‌گیری را نمودند که هر گناه و جرمی را می‌توانند انجام دهند.‏‎[15]‎‏ چنانکه مدتها بعد یزید بن عبدالملک بن مروان، چهل نفر از شیوخ را در دربار خود حاضر کرد و آنان درباره شیوه حکومت گفتند که بر خلیفه یا خلفاء حساب و کتابی و عذابی نیست، هر گونه بخواهند می‌توانند رفتار کنند.‏‏ ‏‎[16]‎‎ ‎
‏‏از این رو، در دوران معاویه که هر گونه اندیشه‌ای سرکوب می‌شد. اندیشه مرجئه تحسین و ترویج می‌گردید. اندیشه‌ای که نسبت به امور واقع بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت بود و همه داوری‌ها را به روز قیامت واگذار می‌کرد. این واگذاری امور و سلم مطلق به تعبیر احمد امین نتیجه روشن و محتومش تأیید بنی‌امیه بود. ‏
‏‏البته ظاهر امر این بود که آنان بنی‌امیه را تأیید سلبی می‌کردند نه ایجابی. اما واقعیت این بود که بنی‌امیه برای مشروعیت حکومت و عمل خویش به چنین تأییدی نیازمند بودند.‏‏ ‏‎[17]‎‏ اندیشه‌ای که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 257
‎‏عقل و در واقع تفکر را نفی می‌کرد و قائل به جمع بین ایمان و جور بود. البته بعداً افرادی که در مقطعی به ارجاء اعتقاد داشتند در اندیشه و باور خود تجدید نظر کردند و علیه آن باور و اندیشه سخن گفتند.‏‏ ‏‎[18]‎
‏‏اندیشه مرجئه برای معاویه این فرصت را فراهم کرده بود که بگوید: ‏‏الارض لله و انا خلیفة الله فما اخذ من مال الله فهو لی و ما ترکت منه کان جائز الی‏‏؛ زمین از آن خداست و من جانشین خدا هستم. آنچه از مال خداوند برمی‌دارم، از آن من است و آنچه رها می‌کنم نیز مجازم.‏‏ ‏‎[19]‎
‏‏غارت بیت‌المال، بذل و بخشش آن به حامیان حکومت و منع آن از مخالفان، به ویژه اهل‌بیت و پیروان آنان، شیوه معاویه بود. سپاه شام در این میان موقعیت ویژه‌ای داشت. سپاه شام حدود 60 هزار نفر بودند و معاویه سالی 60 میلیون درهم به آنان می‌پرداخت. در نقطه مقابل مقرر کرده‏‎[20]‎‏ بود که درباره افراد بررسی کنید اگر دوستدار علی(ع) است نام او را از دیوان حذف نمایید. خانه‌اش را ویران کنید و او را عقوبت نمایید.‏‏ ‏‎[21]‎‏ به عنوان نمونه سهمیه تمامی بنی‌هاشم را قطع کردند و پرداخت سهمیه را منوط به بیعت امام حسین(ع) با یزید نمودند. ‏
‏‏آنانی که از بخشش بی‌حساب و هنگفت معاویه بهره‌مند بودند نیز لزوماً در جهت خواست و اراده او سخن گفتند. چنانکه شریح بن هانی درباره حجر بن عدی برای معاویه نوشت: ‏
‏‏«شهادت می‌دهم که حجر نماز را بر پای می‌دارد. زکات می‌دهد به معروف امر می‌کند. از منکر نهی می‌نماید و مال و خون او حرام است. اگر می‌خواهی او را بکش و اگر می‌خواهی رهایش کن».‏‎[22]‎
‏‏در واقع شریح برای معاویه این حقوق را به رسمیت می‌شناسد که می‌تواند خون مؤمنی را بر خاک ریزد و یا اموال او را اخذ نماید. این امکان برای خلیفه در اثر نظریه‌پردازی و جعل حدیث فراهم شده بود. کار به جایی رسیده بود که بر منابر این سخن مطرح می‌شد که آیا خلیفه مقام و موقعیتی برتر دارد یا پیامبر(ص)؟ آنان استنتاج می‌کردند که خلیفه اعتبار و ارزش بیشتری دارد!‏‏ ‏‎[23]‎
‏‏طلایه‌داران جعل حدیث ابورقیه تمیم بن اوس الداری و ابو اسحاق کعب بن مانع بودند. یکی مسیحی مسلمان شده و دیگری یهودی به اسلام گراییده، هر دو در دربار و در خدمت معاویه بودند. علاوه بر آنان عمرو‌بن عاص و سمرة بن جندب و ابی هریره نیز چنین وظیفه‌ای داشتند. چنانکه سمرة بن جندب چهارصد هزار درهم از معاویه گرفت و حدیثی جعل کرد که آیه: ‏‏«و من النّاس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الدّ الخصام و اذ تولی سعی فی الارض لیفسد ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 258
‎‏فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد»‏‏ (سوره بقره، آیات 204 و 205) درباره حضرت علی(ع) نازل شده است و آیه بعد که  در وصف گروهی از مردم است: ‏‏«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله»‏‏ (سوره بقره آیه 207) دربارۀ ابن‌ملجم می‌باشد!‏‏ ‏‎[24]‎
‏‏2- زمینه سیاسی – اجتماعی نهضت عاشورا‏
‏‏معاویه و پس از او یزید، با ترویج گرایش مرجئه و تأمین مشروعیت اعمال خویش عملاً اکثریت جامعه را در موضع تأیید حکومت خود قرار داده بودند. می‌توان ترکیب یا لایه‌های اجتماعی آن روزگار را در نسبت با حکومت معاویه و یزید اینگونه تقسیم کرد: ‏
‏‏1- قبایل حامی حکومت، آنانی که در حکومت مشارکت داشتند، مانند بنی‌امیه و هم پیمانان آنان.‏
‏‏2- قبایلی که به نسبت بذل و بخشش معاویه و یزید حکومت را تأیید می‌کردند. ‏
‏‏3- گروههای مخالف حاکمیت، که اهل‌بیت و پیروان آنان در این حوزه قرار می‌گرفتند. ‏
‏‏از سوی دیگر از آنجا که ارزشهای اسلامی همانند اخوت و عدالت فراموش شده بود. معاویه رقابتهای قومی و جاهلی را دامن می‌زده و شعله‌ور می‌ساخت. او به خوبی می‌دانست که در فضای پرعصبیت تفاخر قبیله‌ای و جاهلی می‌تواند حکومت خویش را استمرار بخشد. ‏
‏‏در این میان «شعر» به عنوان عنصر کارآمدی نقش درجه اول پیدا کرد. و ابزار جدی مفاخرات قومی شد. اشعار اخطل و فرزدق و جریر و... به خوبی فضای دهه چهل و پنجاه و شصت هجری را نشان می‌دهد. این مفاخرات تنها در محدوده شعر نیز باقی نمی‌ماند. حدیث‌سازان می‌کوشیدند برای قبایل به ویژه برای خاندان بنی‌امیه احادیثی جعل کنند. احمد امین از ابن‌عرفه نقل کرده است که بسیاری از احادیث در شأن صحابه در دوران بنی‌امیه ساخته شد. آنان می‌خواستند بنی‌هاشم را تحقیر کنند. و نیز احادیثی در شأن قریش و انصار و جهینه و مزینه و اسلم و غفار و اشعریین و حمیریین ساختند.‏‏ ‏‎[25]‎
‏‏بهره‌گیری دیگر معاویه این بود که وقتی قبایل با یکدیگر خصومت پیدا می‌کردند هر طرف می‌کوشید با نزدیک شدن به حکومت موقعیت خویش را تحکیم بخشد. در چنین شرایط و فضاسازی اجتماعی، بدیهی است که اهل‌بیت پیامبر تنها می‌ماندند. به ویژه معاویه می‌کوشید که نگذارد مسلمانان تحت حرکت یا شعاری وحدت پیدا کنند. به عنوان نمونه معاویه «تلبیه» را در مراسم حج‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 259
‎‏ممنوع کرده بود. سعید بن جبیر می‌گوید: ابن عباس در عرفه بود، از من پرسید: سعید چرا صدای تلبیه مردم را نمی‌شنوم؟ گفتم: مردم از معاویه می‌ترسند. ابن عباس از خیمه‌اش خارج شد و با صدای بلند خواند: ‏‏لبیک اللهم لبیک.‏‏ ‏‎[26]‎
‏‏معاویه مشکل بزرگتری نیز در پیش روی داشت و آن نام و خاطره علی(ع) و حضور خاندان او در میان مسلمانان بود. نام علی(ع) را با سب و هتک و لعن همراه ساختند. این سب و لعن در مسجد نبوی که چند دهه پیش خانه علی(ع) هم بود انجام می‌شد. بسیاری از مواقع خانواده علی(ع) خود شنونده سب علی(ع) بودند. خطبه‌های جمعه آکنده از سب علی(ع) بود.‏‏ ‏‎[27]‎‏ ‏
‏‏مغیرة بن شعبه که به عنوان والی کوفه منصوب شده بود وظیفه اصلی خود را سب علی(ع) می‌دانست و این امر را با جدیت پیگیری می‌کرد.‏‏ ‏‎[28]‎
‏‏خط مشی قطعی معاویه همین بود. او در نخستین سال حاکمیت مطلق خود، که نخستین سال را سال جماعت خواند. یعنی سالی که همه مردم، همه گروهها در خلافت و حاکمیت معاویه به توافق رسیدند، اعلام کردم که: ‏‏انی برئت الذمة ممن روی شیئاً من فضائل ابی‌تراب و اهل بیته‏‏؛ من بری‌الذمه هستم از کسی که سخن درباره فضیلت ابوتراب و خانواده‌اش بگوید.‏‏ ‏‎[29]‎‏ به کار بردن ابی‌تراب با توجه از طرف معاویه انجام می‌شد. ‏
‏‏در نقطه مقابل معاویه به عمالش نوشته بود که در هر شهر و دیاری مأموریت دارند شهادت شیعیان را قبول نکنند، آنان را طرد کنند و در برابر، طرفداران عثمان را دریابند. آنان را به خود نزدیک نمایند، آنان را اکرام کنند و نام تمامی پیروان و دوستداران عثمان را با نام پدر و نام عشیره برای معاویه ارسال کنند.‏‏ ‏‎[30]‎‏ ‏
‏‏ابن ابی‌الحدید مطلب بسیار مهم و حساسیت‌برانگیزی را در این مورد نقل می‌کند. نوشته است ترویج فضایل و مدح عثمان آنچنان گسترده شد که معاویه نامه‌ای به عمال خود نوشت که در مورد فضایل عثمان دیگر فعالیت و تبلیغ کفایت می‌کند. درباره دیگر صحابه نیز تبلیغ کنید. بدیهی است او صحابه‌ای را مطرح می‌کرد که ترویج آنان ترویج حکومت او بود مثل ابی هریره و سمرة بن جندب. احادیث جعلی را به شکل جزواتی در سراسر قلمرو حکومت می‌فرستادند. معلمان همین مطالب را به کودکان می‌آموختند. خطبا در مساجد همین مطالب را مطرح می‌کردند.‏
‏‏وقتی عده‌ای به معاویه گفتند تو که به همه اهدافت رسیدی. از بدگویی و لعن علی(ع) دست بردار. گفته بود: «می‌خواهم کودکان بر این بدگوییها و لعنها تربیت شوند و قامت کشند و بزرگان پیر‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 260
‎‏شوند تا دیگر یادکننده‌ای باقی نماند، که یاد او و فضیلتهای او را بداند و زنده نگه‏‏‌‏‏دارد».‏‎[31]‎
‏‏طبیعی بود که معاویه در این راه از هزینه کردن‌های گسترده و هنگفت پرهیز نداشت. به حدی که او را پرخرج‌ترین خلیفه دانسته‌اند.‏‎[32]‎
‏‏این منظومه تنها با سب و لعن علی(ع) پایان نمی‌پذیرفت. معاویه و عمالش تصمیم بر نابودی جریان امامت داشتند. قتل و غارت اموال دوستداران علی(ع) حلقه دیگر این سلسله فعالیتها بود.‏‏ ‏‎[33]‎
‏‏ابن ابی‌الحدید از امام محمد بن باقر(ع) روایت پراهمیتی نقل می‌کنند که معاویه و عمالش با شیعیان چگونه رفتار می‌کردند. «‏‏و لانا من علی دمائنا و دماء اولیائنا و وجد الکاذبون الجاحدون لکذبهم و جهودهم موضعاً یتقربون به الی اولیائهم و قضاة السوء و عمال السوء فی کل بلده...‏‏»‏
‏‏«فقتلت شیعتنا فی کل بلده و قطعت الایدی و الارجل علی الظنه و کان من یذکر بحبنا و الانقطاع الینا سجن او نهب ماله او هدمت داره».‏
‏‏سمرة بن جندب که به عنوان حاکم بصره تعیین شده بود، هشت هزار نفر از مردم را کشت. جرم آنان این بود که دوستدار علی(ع) و اهل‌بیت او بودند و یا اینکه متهم شده بودند که در قتل عثمان دخالت داشته‌اند. زیاد به سمره گفته بود: نگران نیستی که بی‌گناهی را کشته باشی؟ می‌گوید: نه اگر هشت هزار نفر دیگر را هم بکشم نگران نیستم.‏‎[34]‎‏ در مدینه سمره خانه‌های مردم را خراب می‌کرد و زنان قبیله همدان را به اسارت گرفت و در بازارها فروخت و این نخستین بار بود که زنان مسلمان در بازارها فروخته شدند. قبیله همدان از شیعیان علی(ع) بودند و همین جرم برای سمره کافی بود. ابن‌اثیر از قول سمره نقل می‌کند که گفته بود: اگر خداوند را هم مثل اطاعتم از معاویه، اطاعت می‌کردم هیچگاه مرا عذاب نمی‌کرد!‏‎[35]‎
‏‏به بسر بن ارطاة که از طرف معاویه حاکم مدینه شده بود فرمان داد که هر کس از اطاعت معاویه سرپیچی کند او را به قتل برساند و شیعیان علی(ع) را هر جا که دید بکشد. پیداست مدینه برای معاویه اهمیت به سزایی داشته او می‌خواست پایگاه خانواده پیامبر(ص) را در مدینه منهدم کند. همانگونه که مقر بیت‌المال را از کوفه به شام منتقل کرد و تصمیم گرفته بود منبر رسول‌الله را نیز از مدینه به شام ببرد. می‌خواست مدینه به عنوان یک کانون مقاومت در برابر او شکسته شود. بسر بن ارطاة حدود سی هزار نفر را در مدینه و مکه به قتل رسانید. علاوه بر آن عده‌ای را نیز در آتش سوزاند. به تعبیر ابن ابی‌الحدید زمانه و شرایطی شده بود که مردم  ترجیح می‌دادند که به آنان زندیق و یا کافر گفته شود اما شیعه علی(ع) شناخته نشوند.‏‎[36]‎‏ کار به جایی رسیده بود که نام علی(ع)‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 261
‎‏برده نمی‌شد. اگر می‌خواستند مطلبی را از علی(ع) نقل کنند می‌گفتند ابوزینب چنین گفته است و یا گفته می‌شد قال الشیخ. علاوه بر آن بنی‌امیه از اینکه از نام علی(ع) بر فرزندان خود استفاده کنند منع شده بودند. ‏
‏‏در دوران حاکمیت یزید، تمامی این امور یعنی ترویج اندیشه مرجئه، تبلیغ اختلافات قبیله‌ای و تحسین شاعران که به هجو یکدیگر مشغول بودند و سرکوب خانواده پیامبر(ص) شدت بیشتری پیدا کرد. امام حسین(ع) در دوران حاکمیت معاویه احتیاط هوشمندانه‌ای را پیشه کرده بود. هرگاه شیعیان درخواست می‌کردند که آماده قیام‌اند، امام حسین(ع) به آنان سفارش می‌کرد که صبور و هوشیار و مراقب باشند. ‏‎[37]‎
‏‏می‌دانست معاویه با شیوه‌های مخصوص به خود هر حرکت و نهضتی را خاموش و منکوب می‌کند بدون آنکه آن حرکت یا نهضت بتواند تأثیر اجتماعی تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. البته شیوه امام حسین(ع) در برابر معاویه سکوت نبود که معاویه بتواند از سکوت امام حسین(ع) به عنوان تأییدی بر حکومت خود بهره گیرد. برعکس، امام حسین(ع) با هشدارهای صریح و افشاگرانه خود به تحلیل و تبیین چهره معاویه و ساختار حکومت او می‌پرداخت. چنانکه در نامه‌ای که امام حسین(ع) برای معاویه نوشت بدون کمترین پرده‌پوشی عمق قساوت و جنایت و حرمت‌شکنی معاویه را بیان کرد. ‏
‏‏مروان بن حکم عامل و والی مدینه برای معاویه نوشته بود که عمرو بن عثمان گفته است عده‌ای از مردم عراق و چهره‌های شاخص حجاز با حسین(ع) ارتباط دارند و در صدد مخالفت با معاویه هستند. مروان بن حکم از معاویه خواسته بود که نظرش را در این مورد بیان کند. معاویه نامه‌ای برای امام حسین(ع) نوشت و او را به وفاداری و تمسک به معاهده و پرهیز از ایجاد اختلاف در میان مسلمانان توصیه و نصیحت کرد. امام حسین(ع) در پاسخ به معاویه ضمن نفی سخن‌چینان و جاسوسان، اعلام کرد که درصدد جنگ با معاویه نیست. اما نکاتی را برای معاویه نوشت که آیینه واقعیت‌نمای حکومت معاویه بود: ‏
‏‏«آیا تو نبودی که حجر بن عدی و یاران نمازگزار عابد او را که ستم را انکار می‌کردند و با بدعت مخالفت می‌نمودند، به معروف امر می‌کردند و از منکر نهی می‌نمودند و در راه خداوند از ملامِت ملامت‌کنندگان بیمی نداشتند آنان را به ستم کشتی در حالی که به آنان، به سوگندهای شدید و وعده‌های موکد امان داده بودی؟‏
‏‏آیا تو قاتل عمرو بن الحمق نیستی که از صحابه پیامبر(ص) بود. عبد صالحی که عبادت بسیار‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 262
‎‏جسم او را نحیف و رنگ او را زرد کرده بود. او را نیز پس از اینکه امان داده بودی کشتی. آیا تو کسی نیستیکه زیادبن سمیه را به عنوان فرزند پدر خودت معرفی کردی و سنت پیامبر(ص) را نادیده گرفتی و او را براهل اسلام مسلط ساختی. مردم را می‌کشد و دستها و پاهای مردم را می‌برد، چشمان آنان را میل می‌کشد. آنان را بر تنه درخت به درا می‌کشد. گویی تو – معاویه – از این مردم نیستی و این مردم هم از تو نیستند. آیا تو نبودی که به زیاد نوشتی هر کس را بر دین علی است بکشد و آنان را مثله کند مگر دین علی غیر از دین پسر عمویش پیامبر اسلام(ص) است...»‏‎[38]‎
‏‏عبدالله علائلی این نامه امام حسین(ع) را فریادی در برابر ستم و تجاوز معاویه می‌داند. نامه‌ای که فی‌الواقع علل نهضت امام(ع) را تبیین می‌کند. ‏‎[39]‎
‏‏امام حسین(ع) با این واقعیت تلخ روبرو بود که اسلام دگرگون شده بود و آنچه به نام اسلام مطرح و ترویج می‌شد کاملاً بر خلاف و معکوس حقیقت اسلام بود. اسلام اموی مسلط بود و سلطنت معاویه و یزید که متکی بر چنین اسلامی بود هر چه مجال و قدرت بیشتری می‌گرفت، حقیقت اسلام را بیشتر تحریف می‌نمود. امام حسین(ع) به روشنی می‌دید که رسالت پیامبر(ص) و قرآن و همۀ جهاد و رنجهای علی(ع) فراموش شده است. اسلامی ترویج می‌شد که مشخصه‌اش سب و لعن علی(ع) است. از طرف دیگر مردم با چنین اسلامی تربیت می‌شدند. تحریف آنچنان کارساز بود که گاه در مسلمان بودن و یا نماز خواندن علی(ع) تردید می‌کردند. نقطه اوج و خاتمه کار یزید این بود که بتوانند تأییدی از امام حسین(ع) برای خود بگیرند. بیعت امام حسین(ع) با یزید می‌توانست به مفهوم مشروعیت حاکمیت یزید و تأیید تمامی جرایم و جنایات بنی‌امیه قلمداد شود. امام حسین(ع) درست در همین مرحله با نهضت عاشورا هم اسلام را که مثل ستاره‌ای از مدار خود خارج شده بود، در مدار قرار داد و هم بنیان حاکمیت نامشروع بنی‌امیه را با مشروعیت و تلالؤ خون خویش افشا و مضمحل ساخت و هم فضای جامعه اسلامی را دگرگون نمود. ‏
‏‏نهضت عاشورا، آیین سکوت و تسلیم مرجئه را در برابر واقعیت قرار داد که دیگر آنان نمی‌توانستند نسبت به جنایت عظیم یزید بی‌تفاوت بمانند. درگیریهای جاهلی و قبیله‌ای نیز تحت تأثیر نهضت عاشورا خاموش شد. شاعران نمی‌توانستند نسبت به این جریان عظیم بی‌تفاوت باشند. مردم نیز در عمق جان خود تکان خورده بودند. گدازه‌های غم و حسرت در جان آنان می‌گداخت. مقاومتهای پی در پی مردم مدینه و مکه، نهضت توابین... انعکاس اثر تعیین‌کننده عاشورا بود. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 263
‎‏مبحث دوم ‏
‏‏مبانی اعتقادی نهضت عاشورا‏
‏‏1- امام حسین(ع) به روشنی می‌دانست که معاویه و یزید درصدد نابودی حقیقت اسلام و زوال رسالت پیامبر اسلام(ص) برآمده‌اند. معاویه و یزید اعتقادی به اسلام نداشتند. معاویه حتی نسبت به زنده ماندن نام پیامبر(ص) ناخشنود و مسأله‌دار بود. وقتی ابوالدرداء به معاویه توصیه کرد که در ظروف طلا و نقره نیاشامد و به او گفت: از پیامبر(ص) شنیده‌ام که هر کس در ظروف طلا و نقره بیاشامد درون خود را از آتش دوزخ انباشته است. معاویه می‌گوید: اما من در این قضیه اشکالی نمی‌بینم. ‏‎[40]‎
‏‏مطرف پسر مغیرة بن شعبه می‌گوید: با پدرم به نزد معاویه رفتیم. دیدم پدرم بسیار غمگین است. گفتم: چه شده است؟ گفت: از نزد پلیدترین انسانها می‌آیم. به معاویه گفتم: حالا که حکومتت تحکیم پیدا کرده است و سن و سالت هم بالا رفته است. بنی‌هاشم را هم دریاب. به آنان صله  رحم کن تا نامت به نیکی بماند. گفت: هیهات! هیهات که نامم بماند. ابوبکر سالها خلیفه بود و رفت. عمر خلیفه بود و رفت. اما برای محمد(ص) هر روز پنج بار فریاد می‌زنند که:‏‏ اشهد ان محمّداً رسول الله‏‏ کدام یاد من باقی بماند؟‏‎[41]‎
‏‏مسعودی در مروج الذهب نقل می‌کند که معاویه گفت: بعد از آنکه نام خلفای سه گانه بمیرد و نام محمد زنده بماند چه عمل باقی خواهد ماند؟ مگر اینکه نام محمد(ص) نیز دفن شود و از بین برود. ‏‎[42]‎
‏‏اگر معاویه برانداختن نام و یاد پیامبر(ص) و رسالت او را و اهل‌بیت او را با پیچیدگی انجام می‌داد، یزید دیگر پروایی نداشت او اساساً تربیت اسلامی نداشت. به تعبیر عبدالله علائلی یزید اساساً تربیت مسیحی داشت. مادرش از بنی کلب بود و این قبیله قبل از اسلام مسیحی بودند و هنوز آثار و عوارض فرهنگ تربیت مسیحیت در این قبیله باقی بود. یزید دوران کودکی و نوجوانی خود را در میان همین قبیله گذراند و در نزد برخی از مسیحیان نسطوری تربیت شد.‏‎[43]‎
‏‏2-با همه دسیسه‌ها و ترفندهایی که معاویه داشت امام حسین(ع) نسبت به پیمان صلح متعهد و پای‌بندی بود. این نکته را در نامه‌ای به صراحت به معاویه نوشته بود ‏‏که معاذالله ان انقض عهدا عهده الیک اخی الحسن‏‏؛‏‎[44]‎‏ پناه بر خداوند می‌برم که پیمانی را که برادرم بسته است نقض کنم. البته امام حسین(ع) در نامه مفصلی که بعداً به معاویه نوشت و به شهادت حجر بن عدی و عمرو بن حمق‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 264
‎‏اشاره کرد. نامه پرصلابت دردمندانه‌ای که آیینه زمانه امام حسین(ع) است. در آن نامه امام حسین(ع) اشاره کرد: ‏‏«و ما اظن ان لی عندالله عذرا فی ترک جهادک! و ما اعلم فتنه اعظم من ولایتک امر هذه الامة»؛‏‎[45]‎‏  ‏‏گمان نمی‌کنم در برابر خداوند برای ترک جهاد با تو – معاویه – عذری داشته باشم. و هیچ فتنه‌ای را نیز بزرگتر از حکومت تو بر این امت نمی‌دانم. ‏
‏‏امام حسین(ع) برای احیای دین رسول خدا، اصلاح امت، در برابر اجبار به بیعت با یزید که به معنی به رسمیت شناختن این فتنه عظیم بود مقاومت کرد. امام حسین(ع) به روشنی فلسفه حرکت و نهضت خود و بنیان اعتقادی نهضت خویش را در مدینه در مجلس ولید بن عقبه بیان کرد: ‏
‏‏«انا اهل البیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و محل الرحمة و بنا فتح الله و بنا ختم و یزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلی لا یبایع لمثله ولکن نصبح و تصبحون و ننتظر و تنتظرون اینا احق بالخلافه و البیعة».‏‎[46]‎
‏‏امام حسین(ع) همین مضمون یعنی تقابل کامل اسلام با حاکمیت یزید را در عبارتی دیگر به مروان بن حکم گفتند. مروان به امام حسین (ع) سفارش کرد که با یزید بیعت کند. گفت خیر دین و دنیای تو در بیعت با یزید است!‏
‏‏امام حسین(ع) آیه استرجاع را تلاوت نمود: ‏
‏‏انا لله و انا الیه راجعون و علی السلام و السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید.‏‎[47]‎‏ ‏
‏‏حکومت یزید و استمرار این حکومت به معنی پایان یافتن اسلام بود. امام حسین(ع) نیز تمام هویت و اعتبارش به دلیل نسبتی است که با اسلام دارد. حمایت و حضور او استمرار حیات پیامبر(ص) و علی(ع) است و او چگونه می‌تواند یزید را به رسمیت بشناسد. ‏
‏‏در یک کلام نهضت او، نهضت عاشورا احیای اسلام و اصلاح امت رسول‌الله و افشای ماهیت ضد دینی حکومت بنی‌امیه بود. ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 265

‏‎ ‎
‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 266
‎- دعبل بن علی الخزاعی، دیوان(بیروت، دار کتب اللبنانی 1972م)، ص 107.- کراجکی، کنز الفوائد (تهران، مکتبة المصطفوی، بی تا)، ص 349 و 350.- بلاذری، انساب الاشراف (بیروت، 1979م) ص 213.- ابن اعثم، الفتوح (بیروت دارالکتب العلمیه 1986م) ج3، ص 154.- ابن عبدربه، العقد الفرید (بیروت داراحیاء التراث العربی، 1989م /  1409هـ.ق) ج4، ص 359.ابن عبدریه نام آن عالم یهودی را رأس الجالوت ذکر کرده است گفته بود: فاصله من و داود هفتاد نسل است و یهودیان همواره مرا بزرگ می شمرند  و شما که با پیامبرتان تنها یک نسل فاصله داشتید. فرزند او را کشتید.- ابی بکر ابن العربی المالکی، العواصم من القواصم (قاهره: دارالکتب السلفیه 1405هـ.ق) ص 29.- علامه امینی، الغدیر (بیروت، دارالکتاب العربی، 1967م، 1379 ق) ج1، ص 324 و 325.- طبری، تاریخ الطبری، (بیروت، مؤسسه الاعلمی، بیتا) ج 4، ص 275.- همان، ص 281.- همان، ص 313.- محمد مهدی شمس الدین، ثورة الحسین ظروفها الاجتماعیه و آثارها الانسانیه، (بیروت – دارالتعارف، 1979م) ص 75.- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه (بیروت، دارالحیاء الکتب العربیه 1959م  /  1378ق) ج1، ص 340.- شهرستانی، الملل و النحل (بیروت، دارالمعرفه، 1975م /  1359ق) ج1، ص 114.- مونتگمری وات، فلسفه و کلام اسلامی، ترجمه ابوالفضل عزتی (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1370ش) ص 47و 48.- Philip.k Hitti, History of the Arabs (London, Macmillan, 1964), p:247.- ثورة الحسین ص 116.- احمد امین، فجر الاسلام (بیروت، دارالکتاب العربی، 1975م) ص 279 تا 282.- به عنوان نمونه عدن بن عبدالله بن علقبه بن مسعود که به ارجاء باور داشت، بعداً از باور خود بازگشت و سرود: فاول ما افارق غیرشک افارق ما یقول المرجئوناو قالوا مؤمن من آل جور و لیس المؤمنون بجائریناو قالوا مومن دمه حلال و قد حرمت دمأ المومنینانک: فجر الاسلام، ص 282.- الغدیر، ج 8، ص 349.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44 تا 46.- ثورة الحسین، ص 78.- ابی الفرج الاصفهانی، الاغانی( بیروت دارالکتب العلمیه، 1407ق)، ج 17، ص 153.- السید مرتضی العسکری، مقدمه مرآة العقول( تهران، دارالکتب الاسلامیه 1404ق) ج2، ص 145.- شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 73.- فجر الاسلام، ص 212 -213.- الغدیر، ج 5، ص 205.- ابوالاعلی مودودی، خلافت و ملوکیت (لاهور، 1983م) ص 210.- الکامل ج3، ص 413 و 414.- السید مرتضی العسکری، معالم المدرستین (بیروت، مؤسسه النعمان، 1990م /  1410 ق) ج2، ص 47 و 48.- شرح نهج البلاغه ج 11، ص 44.- همان، ج 4، ص 56 و 57.- ابی عثمان عمرو بن بحر الجاحظ، العثمانیه، به تحقیق: عبدالسلام محمد هارون (دارالکتاب العربی، 1374 ق، 1955 م) ص 95.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 43 و 44.- تاریخ الطبری، ج 4، ط 176 و 177.- ثورة الحسین، ص 73.- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44.ابن ابی الحدید در جلد دوم شرح نهج البلاغه به تفصیل دربارۀ بسر بن ارطاة و قساوت و جنایت او سخن گفته است:نک: شرح نهج البلاغه ج 2، ص 3 تا 18.- ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة: (بیروت، دارالمعرفة، بی تا) ج 1، ص 142.- علامه سید محسن امین، اعیان الشیعه (بیروت، دارالتعارف، بی تا) ج1، ص 583.- عبدالله العلائلی، امام الحسین (بیروت، دارمکتبة التربیة، 1972م) ص 338.- شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 130.- همان، ص 129و 130.- مسعودی، مروج الذهب (بیروت، دار الاندلس، 1973م) ج 3 و ص 454.- الامام الحسین، ص 58 تا60.- موسوعة کلمات الامام حسین، معهذ تحقیقات باقر العلوم(ع) (منظمه الاعلام الاسلامی، قم، 1373) ص 239.- همان، ص 258.- همان، ص 283.- الفتوح، ج5، ص 17.نسبت عاشورا با بعثت
‏‏نسبت عاشورا با بعثت‏
‏‏مقصود فراستخواه‏
‏‏یکم‏
‏‏در آغاز سدۀ هفتم میلادی، بعثت و دعوت حضرت محمد(ص) و ظهور اسلام، به واقع یک نهضت اصلاح‌طلبانۀ دینی در فرهنگ رایج مذهبی مکّه و وضع و مناسبات موجود آن بود، نهضتی کاملاً جدّی؛ برای اینکه مقارن و کمی پیش از آن، کسانی را هم شاهدیم که طالب حقیقت و حنیفیّت و بیزار از شرک و بت‌پرستی و متنفّر از برخی مظاهر و فرهنگ و مناسبات جاهلی بودند و گفته شده که حتّی اینجا و آنجا دعوتی و فعالیتی می‌کردند. مثلاً بنا به روایتی، اندکی پیش از بعثت، ورقة بن نوفل، عبیدالله بن حجش، عثمان بن حویرث و زید بن عمرو نفیل از بت‏‏‌‏‏پرستی اظهار بیزاری کرده و به توحید و دین اصیل ابراهیم(ع) گرایش نشان داده‌اند.‏‎[2]‎‏ همچنین گفته شده که «قیس بن ساعده» (فوت: 22 قبل از هجرت) مهمترین خطیب بازار عکاظ، معتقد به خدای یگانه بود و به حکمت فرا می‌خواند و اندرز می‌داد. از توحید و زهد و فصاحت او سخن‌ها رفته است.‏‎[3]‎‏ گویند پیامبر در بازار عکاظ خطبۀ او را شنیده بود و بعدها درباره‌اش می‌گفت: ‏‏«رحم الله قسّا انّی لارجو یوم القیامة ان یبعث امة واحدة»‏‎[4]‎‏ ‏‏ورقة بن نوفل اخیرالذکر نیز از قبیلۀ قریش و فردی با سواد بود. نقل شده که او بت پرستی را ترک گفت و مردم را از خوردن گوشت قربانی بتها باز داشت. وی حقانیت بعثت پیامبر را تأیید کرد و به خدیجه گفت: «همان ناموس بزرگ که بر موسی نازل می‌شد بر محمد(ص) نیز نازل شده است.»‏‎[5]‎‏ از فردی دیگر به نام ابو عثمان امیّه بن ابی الصّلت، شاعر ثقفی (فوت 7 یا 8 هجری) نیز سخن رفته که متدیّن و آگاه به تورات بود. شراب را حرام می‌دانست شعرهایی در ذکر قیامت و خدا می‌گفت. او طمع در نبوت داشت و پس از بعثت حضرت محمد(ص) می‌گفت: امیدوار بودم که‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 269
‎‏پیغمبر شوم.‏‎[6]‎‏ با رسول خدا می‌گفت‏‎[7]‎‏ و با قریش همراهی کرد و برای کشتگان آنها در جنگ بدر مرثیه سرود.‏‎[8]‎‏ طبق روایتی، پیغمبر بسیار دوست داشت که شعر او را بشنود و می‌گفت: «زبان او ایمان آورده، ولی دلش نه!»(‏‏آمن لسانه و کفر قلبه‏‏) ‏‎[9]‎
‏‏در مقایسه با اینهاست که می‌گوییم نهضت اصلاح‌طلبی دینی پیامبر، کاملاً جدّی و چیزی دیگر و فراتر از اینها بود و  مردم را به «بازاندیشی ژرف در دین» و تجدید نظر در انگارها و رفتارها و مناسبات منحط و زیانبار فرا می‌خواند. چند یک از خواستمانها و رویکردهای جدید را ذکر می‌کنیم: ‏
‏‏الف: انتقاد از پرستش بتهای قبیله‌ای و ذهنی و ... طرح مسأله حق‌پرستی، توحید و تسبیح و تعالی‏
‏‏(خرافه شویی و اوهام زدایی از دینداری).‏
‏‏ب: تأکید بر ضرورت هدفداری حیات انسانی و احساس مسؤلیت او، توجهش به اینکه مردمان فراتر از عمر محدود دنیوی، حیاتی ابدی و اخروی دارد.(پرهیز دادن از روزمرگی و دنیاپرستی، و گشودن چشم‌اندازها و افق دید نسبت به هستی و زندگی و مقاصد اصیل حیاتی).‏
‏‏ج: پای فشردن بر اخلاق و معنویّت و انسانیّت ‏
‏‏(مثل تشویق به راستی و درستی، پاکی، داد و دهش و انفاق، عفّت و حیأ و پاکدامنی، صرفه‌جویی و قناعت و ... و پرهیز دادن از قماربازیها و میگساریها و عیّاشیهای کذایی عرب، رنگ و ریا، فریبکاری، قتل، دزدی، غصب، بخل، معصیّت، تحقیر، سخر، کینه، تجسّس، سوءظن و افترا، استبداد به رأی، غیبت، حمیت و تعصب و انتقامجویی جاهلی، نقض عهد و پیمان، منع ماعون و ...).‏
‏‏د: دفاع از آگاهی و عقلانیّت، حق و عدالت و نصفت و برابری‏
‏‏ (مثل مخالفت با جهالت، بی‌خبری، تقلید کورکورانه از آبا و اجداد و شیوخ و اعاظم قبیله، تبعیض و بی‌عدالتی، کنز و ربا و استثمار، معاملات اجحاف آمیز، اکل مال یتیم، کم‌فروشی و بخس اشیاء ناس، سلب حقوق زنان، دست به دست شدن ثروت در میان تجّار معدود، اسراف و هوسرانی،... و دعوت به علم و تعقّل و تفکّر و استماع قول و اتّباع احسن و جدال نیکو، خدمت به خلق، دستگیری از بینوایان و اطعام طعام، شهادت به حق، دفاع از مظلومین، اصلاح ذات البین، عمل به عرف پسندیده و معروف، آباد کردن زمین، کار و تلاش و اشتغال مفید و سازنده، تدبیر معاش، ایجاد ثروت و زدودن فقر، تکافل جمعی، قراردادهای اجتماعی و همزیستی مسالمت آمیز، ضرورت دفاع‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 270
‎‏عادلانه از حقوق خود ضمن تأکید بر صلح و سلم و ...)‏
‏‏هـ: تأیید هر چه از آداب و رسوم و عادات و قواعد و عرف و شرع خوب و مفید که در میان عرب بود، ضمن انجام پاره‌ای اصلاحات لازم در آنها و تعالی بخشیدن به قالب و محتوای آنها.‏
‏‏(مثل تأکید بر نماز، روزه، حجّ، قربانی، حرمت قتال در ماه حرام، شورا، بعثت، مهر صداق و خیلی از احکام معاملاتی و مدنی و حقوقی و کیفری پیشین .... و مخالفت با آداب و عادات زیانبار مثل کهانت، سحر، فالگیری، نجوم احکامی، مفاخرات  با خونخواهی جاهل، رحمی و مالکیت انحصاری بزرگان بر امکانات عمومی، زنده به گور کردن دختران، سنت خلیع و طرید که پسری را از حقوق فرزندی و ارث محروم می‌کردند و نیز بر عکس آن سنت پسر خواندگی، ظهار و سایر طلاقهای ظالمانه... و تلاش در جهت تعدیل و حلّ تدریجی مسائلی مثل تعددّ زوجات، برده‌داری و مردسالاری و ...)‏
‏‏دوم ‏
‏‏در کمون این نهضت اصلاح طلب دینی مثل هر نهضت اجتماعی دیگر، آفات و تهدیدهایی بود که مشخصاً پس از پیامبر بروز کرد. بخصوص که آن حضرت، افزون بر انجام وظیفۀ دعوت و نبوّت، به دلیل شرایطی مساعد که در یثرب فراهم آمد، مطابق مقتضیات و طبق عرف سالم و مترقی سیاسی آن روز (بیعت، شورا و امارت و ...) برای خدمت به مردم و احقاق حق و اجرای عدالت، قدرت سیاسی را نیز بر عهده گرفته بود.‏
‏‏ بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص)، انحصارطلبیها، قدرت‌طلبی‌ها و تعصبات گروهی، قبیله‌ای و تیره‌ای (مانند مهاجر و انصار، عدنانی و قحطانی و ...) به صورت «منّا الامیر»، «منّا الامیر» سر باز کرد و آشکارا بروز یافت. درست است که یک وقتی اینان برای نیل به هدف و مقاصد مشترک با هم متحد و یکدل و همبسته بودند و پس از رحلت نیز احیاناً در میانشان کسانی وجود داشت که دلشان برای اتحاد و تعقیب اهداف والای بعثت، می‌تپید  ولی جاه‌طلبی، تنگ‌نظری، ریاست‌طلبی، میل به قبضۀ بیشتر قدرت سیاسی  و تفوّق و حتّی چیرگی گروهی- صنفی  و طبقاتی بر گروههای دیگر، آثار نامبارک خودش را نشان داد.‏
‏‏در اثنای استحالۀ نهضت آرمانخواه توحید به نظام خلافت و «امپراتوری اسلامی»، به تدریج از میان دست‌اندرکاران نهضت، «طبقه‌ای جدید» در حال شکل‌گیری بود که روز  به روز، عطش بیمار گونۀ دنیاپرستی، مال‌دوستی، ریاست‌طلبی، سلطه‌جویی، چنگ انداختن انحصاری بر ثروت اقتصادی و ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 271
‎‏قدرت سیاسی جامعه، در آن طبقه، فزونی و حدّت و شدّت می‌یافت.‏
‏‏از وقتی که در زمان خلیفۀ دوم به دارندگان سابقۀ انقلابی (مثل هجرت و جهاد و ....) سهم و حقوق و امتیازات ویژه منظور گردید و با گسترش بی‌رویۀ این امتیازات در دورۀ خلیفۀ سوم، امکانات عمومی به صورتی نابرابر توزیع شد. ثروتی هنگفت که توسط فتوحات نظامی و غنایم جنگی، خصوصاً ثروت از طریق مبادلۀ زمینهای مفتوح العنوة! وارد جامعه می‌شد و ستمگران گروههای متنفّذ تاجر پیشه گردید. طلحه، مروان، اشعث بن قیس  و دیگران از راه معاوضۀ زمین، به مالکان بزرگ تبدیل شدند. خلیفۀ سوم کاخ ساخت و به تجمّل و مال‌اندوزی گرایید. نقدینگی عمومی را با ارقام کلان در اختیار خویشاوندانش همچون حکم بن عاص و ...-بی حساب و کتاب- قرار داد. مرض مال‌اندوزی در میان صحابۀ پیغمبر و دست‌اندرکاران انقلاب به رهبری آن حضرت، واگیر و شایع شد.‏‎[10]‎
‏‏بنا به پاره‌ای گزارشهای تاریخی، عثمان برای نخستین بار خانه از سنگ و آهک و چوب ساج و مرمر بالا برد و اموال منقول و غیر منقول (باغها و چشمه‌ها و...) فراوانی اندوخت و پس از خود، دارایی‌ای هنگفت به ارث گذاشت. (هزاران دینار نقد، همچنین اسبان و شتران فراوان و املاکی در وادی القری و حنین و نقاط دیگر).‏‎[11]‎‏ زیدبن ثابت (کاتب قرآن و مشاور امور استنساخ قرآن ابوبکر و عمر و عثمان) آن قدر طلا و نقره جمع کرده بود که تبر از عهدۀ شکستن آنها برنمی‌آمد.‏‎[12]‎
‏‏چارپایان و شتران باری و سواری و اسبهای عبدالرحمان بن عوف، از هزاران رأس می‌گذاشت.‏‎[13]‎‏ طلحه بن عبدالله صدها کنیزک و غلام داشت.‏‎[14]‎‏ او در کوفه با گچ و آجر و ساج خانه ساخت (این خانه تا چند قرن باقی بود و مورّخان بعدی در کتابها از آن سخن گفته‌اند.) درآمد روزانه‌اش از زمینهای خود در عراق، هزار هزار دینار بود و این غیر از بخشهای دیگر دارایی او (هزار اسب و ...) بود. پس از مرگش ثروتی چند میلیون دیناری از او به جای ماند.‏‎[15]‎
‏‏زبیر بن عوام در مصر و بصره و کوفه و اسکندریه و دیگر شهرها خانه‌های مجلل بنا کرد. خانۀ او در بصره نیز مثل خانۀ طلحه در کوفه، تا چند قرن باقی و معروف بود. از او نیز هزاران دینار، ثروت و نیز اموال هنگفت دیگر (از هزار اسب و جز آن ) باقی ماند.‏‎[16]‎
‏‏هم در دورۀ عثمان بود که معاویه پسر ابوسفیان – مظهر اشرافیت مزوّر، فرصت‌طلب، داعیه‌دار قدرت و ثروت و تهی از آرمان عدالت –با تشکیلات اشرافی، پلیسی، امنیتی، و تبلیغاتی خاصّ خود، ‏
‏‏‎
 
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام 
صفحه 272
‎‏در شام تحکیم گردید. ‏
‏‏وضع معاویه (تازه، در زمان خلیفۀ دوم) به گونه‌ای گشته بود که او، وی را به عنوان «کسری العرب» (شاهنشاه تازه به دوران رسیده با عبا و قبا و ردای عربی) یاد کرد. دستگاه معاویه از جهت تجملات، تقلیدی جاهلانه و منحطتر از حکومت روم بود. با این تفاوت که اهل حدیث (امثال مسرة بن جندب‌ها) در جوار قدرت او و از قبیل ترشحات اقتصادی دربار او، مرتّب «قال الله» و «عن النبی(ص)» می‌کردند، آیه می‌خواندند، حدیث و روایت می‌ساختند. باری اسلام وسیله‌ای برای توجیه قدرت و ریاست و کسب ثروت و بدست آوردن و حفظ حکومت شده بود. ‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:51  توسط hasan gholami  |