یزید به ولید بن عتبه فرماندار مدینه نوشت که از این گروه برای او بیعت بگیرد، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر بیعت کردند، اما عبدالله بن زبیر از مدینه گریخت و به کعبه پناه برد و کسان را به سوی خود دعوت میکرد، حسین(ع) به پاسخ فرماندار مدینه که می‌گفت با یزید بیعت کند گفت: «کسی همانند من نهانی بیعت نمی‌کند، گمان دارم تو نیز مایل نیستی که من نهانی بیعت کنم. وقتی همۀ مردم را برای بیعت دعوت کردی، ما را نیز دعوت کن که کار یکجا باشد.» ولید که مردی صلح‌جو بود دست از او برداشت.‏‎[16]‎

‏‏در اینجا لازم است تا قدری خود را از تاریخ‌نگری جدا نموده و به منشور انسانیت که حسین بن علی(ع) در کربلا با خون خود رقم زد، بپردازیم. این که مظلومیت حسین(ع) را با گردن نهادن او به تقدیر یکسان بدانیم اشتباهی محض است. بررسی رویدادها منجمله مسئله بیعت با یزید و دفع الوقت امام حسین(ع) به خوبی نشان‏‏‌‏‏دهندۀ چهرۀ سیاستمدارانۀ ایشان می‌باشد. بدیهی است که حضرت در تدارک وحدت بین پایگاههای پراکندۀ مردمی در اقصی نقاط قلمرو اسلامی بوده است. مردم نیز که از یزید که بر خلاف معاویه پدرش که رعایت ظاهر اسلام را می‌نمود، متجاهر بر فسق بود‏‎[17]‎‏  بیزار گشته بودند مایل به همراهی با امام بودند.‏

‏‏«مسلمانان که سالخوردگان ایشان هنوز عصر تقوای رسول خدا«ص» و خلفای راشدین را به خاطر داشتند، از خلافت این جوان هوسباز راضی نبودند، از این حیث مردم کوفه که بیشتر شیعه یا پیروان علی بن ابی‌طالب(ع) بودند نامه‌هایی به حسین بن علی(ع) نوشتند و با اعزام رسولانی او را از‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 406

‎‏مدینه به کوفه طلب کردند و به وی وعدۀ یاری و جانفشانی دادند. حضرت امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را که پسر عقیل بن ابی‌طالب بود برای تحقیق احوال مردم به کوفه فرستاد.‏‎[18]‎‏ از طرف دیگر امام که مانند پدر بزرگوارش حضرت علی(ع) ایرانیان را گرامی می‏‏‌‏‏داشت در صدد ارتباط با آنها برآمد. در سال شصتم هجری نماینده‌ای از طرف امام حسین بن علی(ع) وارد شهر ری شد و مورد استقبال گیو پسر رستم فرخزاد قرار گرفت. کورت فرشیلر نویسندۀ کتاب امام حسین(ع) و ایران نمایندۀ حضرت را دختر ایشان «فاطمه» ملقب به «حورالعین» می‌داند امّا عده‌ای از کسانی که در تاریخ اسلامی بصیر هستند، گفته‌اند نماینده‌ای که در ری حضور بهم رسانیده فاطمه حورالعین نبوده است.‏‎[19]‎

‏‏امام حسین(ع) کمال مطلوب ایرانیان بود. او در واقع عدالتی بود که بایستی سراسر جهان را فراگیرد و صلح و عافیت را بپراکند. و لذا ایرانیان با جان و دل آمادۀ خدمتگزاری به او بودند؛ هر چند که به تعبیری می‌خواستند تا او را به مقام پادشاهی ایران برسانند. که این خود نشان دهندۀ تعصبات ملّی‌گرایانه در بین آنها بود. برای استقبال از حسین(ع) منطقۀ بین‌النهرین را که نیروهای ایرانی می‌توانستند با بسیج قشون تحت پوشش قرار دهند مناسب تشخیص داده شد و این منطقه مرکز نقل فعالیت ایرانیانی گردید که احتمال حضور حسین(ع) را در ایران می‌دادند. بارتولومو می‌گوید: «همدست شدن بزرگان مازندران و گیلان با طرفداران حسین در بین‌النهرین بدو دلیل سیاسی و جغرافیایی ضروری بودم. دلیل سیاسی آن که هنوز بین‌النهرین که در تمام دورۀ سلطنت اشکانیان و ساسانیان مرکز ایران بوده و بزرگان شمال ایران ناچار بودند که طرفداری حسین(ع) را در بین‌النهرین با خویش همدست کنند تا این که بتوانند نشان دهند که همه ایرانیان خواهان حسین(ع) هستند. امّا دلیل جغرافیایی آن اقدام این بود که حسین(ع) برای رفتن به ایران بایستی از بین‌النهرین عبور کند و طرفداران او ناگزیر بودند که بین‌النهرین را آماده برای پذیرفتن حسین(ع) نمایند.»‏‎[20]‎‏ برای آماده کردن بین‌النهرین تجهیز یک قشون ضروری بود تا از حسین(ع) محافظت نماید. مارسلین می‌گوید: «نظریه ایرانیان از لحاظ بسیج کردن قشون یک نظریه صائب بود و آنها که مردان سیاسی بودند می‌دانستند که بدون تجهیز یک ارتش برای حمایت از حسین(ع) احتمال موفقیت او زیاد نیست. ولی حسین چون یک پیشوای اخلاقی فکر می‌کرد و جنگ و  برادرکشی را بین مسلمین مجاز نمی‌دانست.»‏‎[21]‎

‏‏پس از اعلام آمادگی ایرانیان، مردم کوفه نیز نامه‌ای بدین مضمون به حسین بن علی نوشتند: «ما‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 407

‎‏امامی نداریم به سوی ما بیا، شاید خدا بوسیلۀ تو ما را بر هدایت مجتمع کند.» نعمان بن بشیر در قصر حکومت است ولی ما با وی به نماز جمعه و عید حاضر نمی‌شویم. اگر از آمدن تو خبردار شویم، وی را از کوفه بیرون می‌کنیم و به شام می‌فرستیم.‏‎[22]‎‏ پس از این مکاتبات حسین(ع) پسر عموی خود مسلم بن عقیل را راهی کوفه نمود و در آنجا بسیاری از شیعیان به دور او جمع شدند و مسلم نیز از حسین(ع) خواست که به کوفه بیاید. اما در این اثنا یزید نعمان بن بشیر را به سبب ضعف از جلوگیری فتنه معزول و عبیدالله بن زیاد را به جانشینی وی گماشت  و او کار را بر شیعیان سخت گرفت و در نتیجه مسلم تنها ماند و آنگاه که به هانی بن عروه مرادی پناه برد، عبیدالله بن زیاد هر دو را شهید کرد.‏‎[23]‎‏ امام حسین(ع) رو به سوی کوفه آورد. او راه خدا را انتخاب نمود.‏

‏‏دوستان و یارانش او را از این کار منع می‌کردند امّا او بهتر از هر کس دیگر به رسالت خویش آگاه بود. سرانجام علیرغم تمامی تمهیدات امام حسین(ع) تن  به ذلت نداد و آنچنان که سیرۀ تبارش بود خود و یارانش در مسلخ کربلا به شهادت رسیدند. ‏‏هیهات منا الذله‏‏.‏

‏‏تاریخ شاهد تبلور وجودی بود که در نهایت بزرگ‌منشی و اعتلای روحی حماسۀ بشریت را آفرید. امام حسین(ع) با وجود تمامی امکانات که از جانب هوادران داخلی و ایرانیان برای او فراهم شده بود، جان خود و کسانش را فدا نمود تا ریشۀ شیعه در خاک تاریخ جاودانه گردد.‏

‏‏چنانکه در وصیت خود فرمود من مثل خیلیها نیستم که قیامم، انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم، برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم، برای اینکه به ملکی رسیده باشم. ‏

‏‏این را مردم دنیا از امروز بدانند: قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امّـت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیرت رسول خدا را زنده کنم. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم.»‏‎[24]‎

‏‏اثرات شهادت امام حسین(ع) بر مسلمین 

‏‏شهادت امام حسین و مظلومیت و خلوص او و سازش نکردن با ظلم او، قلب مسلمانان را به درد آورد. از آن پس در نزد ایرانیان، هیچ نامی پلیدتر از اسامی قاتلین خاندان نبوت نبود. «هیچ اسمی در عالم اسلام و بیش از همه در ایران به اندازۀ اسم یزید مورد تنفر نیست، اگر به یک نفر ایرانی، عبارت دروغگو، رذل، و غارتگر بگویند و متأثر نشود ولی به همان شخص یزید یا شمر یا ابن‌زیاد خطاب کنند، آتش خشم و غضب او شعله‏‏‌‏‏ور می‌گردد.‏‎[25]‎

‏‏مورخ شرقی، سیّد امیر علی دربارۀ این رخداد می‌نویسد: «کشتار کربلا در همۀ قلمرو اسلام‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 408

‎‏مایۀ وحشت و بیم شد و ایرانیان را به هیجان آورد و به سبب جمعیّت آنها عباسیان توانستند دولت اموی را منقرض کنند. ‏‎[26]‎

‏‏پروفسور ادوارد براون دربارۀ حادثۀ کربلا می‌گوید: «گروه شیعه یا طرفداران علی بقدر کافی هیجان و از خودگذشتگی نداشتند، امّا پس از رخداد کربلا کار دگرگون شد و تذکار زمین کربلا که به خون فرزند پیغمبر آلوده بود و یادآوری عطش سخت وی و نعش نزدیکانش که اطراف او روی زمین ریخته بود، کافی بود که عواطف سست‌ترین مردم را به هیجان آورد و روحها را غمگین کند. چندان که نسبت به رنج و خطر و حتی مرگ بی‌اعتنا شوند.‏‎[27]‎

‏‏نیکلسون دربارۀ فاجعۀ کربلا می‌گوید: «همۀ مورخان مسلمان به جز گروهی بسیار اندک بر ضد امویان هم سخنند، حسین بن علی را شهید می‌دانند و یزید بن معاویه را سفاک  و ستمگر می‌شمارند.» استاد نیکلسون در جای دیگر دربارۀ این رخداد می‌گوید: «حادثۀ کربلا مایۀ پشیمانی و تأسف امویان شد زیرا این واقعه شیعیان را متحد کرد و برای انتقام امام حسین(ع) هم‌صدا شدند و صدای آنها در همه جا و خصوصاً به نزد ایرانیان که می‌خواستند از نفوذ عرب آزاد شوند انعکاس یافت».‏‎[28]‎

‏‏«شهادت امام حسین(ع) از اهمیت فوق‌العاده زیادی برخوردار بود و تأثیر بسیار شگرف بر شیعیان برجای گذاشت این شهادت دوره‌ای نو را برای ظهور و بروز نهضت تشیع به وجود آورد. سرنوشت غم‌انگیز نوادۀ پیامبر عواطف اخلاق و مذهبی مردم را به هم ریخت.»‏‎[29]‎

‏‏امّا کوفیان که از پیمان‌شکنی خود با حسین(ع) پشیمان بودند تصمیم به انتقام از قاتلان وی گرفتند و خود را توابین نامیدند. رهبریت این گروه بر عهدۀ گروهی از مسلمانان قدیمی بود. آنان به صراحت به اشتباه خود پی برده و بر حقانیت تشیع صحه گذاردند و خود این مطلب دلیل روشنی بر انتخاب صحیح ایرانیان و برداشت درست آنان از جانشینی پیامبر بود و بی‌جهت نیست که پیامبر(ص) در مورد ایرانیان معتقدند که اگر دانش بر ستارۀ پروین آویخته شده باشد، مردان ایرانی آن را به دست خواهند آورد. نه فقط در روایات شیعه بلکه در روایات سنی هم این حدیث را دربارۀ ایرانیان دانسته‌اند.‏‎[30]‎

‏‏متن سخنان توابین در موعظه مردم بر شورآفرینی عاشورای حسینی و تأئید بزرگان دین بر تشیع است که پاره‌ای از این سخنان به شرح زیر است. «آیا نمی‌بینید، آیا نمی‌فهمید که چه جنایتی بر علیه پسر دختر پیامبرتان مرتکب شده‏‏‌‏‏اید؟ آیا تخلف و تجاوز از قداست او را نمی‌بینید؟ آنها که نسبت به او اهمال و سستی کردند در حالیکه تنها و بی‌یاور بود او را در خون غرقه کردند، در حالیکه در اندیشه‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 409

‎‏خداوند در رابطه با او نبودند و رابطۀ او را با پیامبر نادیده گرفتند. با خشونت او را به زمین کشیدند. چشمها هرگز قبل از او چنین چیزی را ندیده است. به خدا سوگند، حسین بن علی(ع) فاش کنندۀ حقیقت است و [اسوۀ] شکیبایی، امانت، شرافت و قاطعیت. او فرزند اولین مسلمان و پسر دختر فرستادۀ خدا در روی زمین، مدافعان او کم و حمله کنندگان به او زیاد بودند. دشمنانش او را کشتند و دوستانش او را رها کردند.»‏‎[31]‎‏ و در جای دیگر می‌گویند: «ما شما را به انتقام‏‏‌‏‏گیری از خون خاندان (پیامبر)اش و جنگ علیه مرتدین و منحرفین از دین حق دعوت می‌کنیم. اگر کشته شویم هیچ چیز برای مردم پزهیزکار بهتر از حضور در پیشگاه خداوند نیست، اگر هم موفق شویم ما قدرت را به  اهل‌بیت پیامبران باز می‌گردانیم.»‏‎[32]‎

‏‏قیامهایی که به خونخواهی عاشورای حسینی صورت گرفت

‏‏شور انتقام‌طلبی و نفرت از جنایتی که بنی‌امیه بر خاندان پیامبر(ص) روا داشتند قیافه‌ای را بر علیه فساد امویان موجب گردید. از جملۀ آنها در سال 65 هجری بود که گروه توابین با عبیدالله بن زیاد روبرو شدند. «شیعیانی که در عین الورده حضور یافتند تنها از مردم کوفه نبودند، بسیاری از مردم بصره و مدائن [ایرانیان] نیز بدانها پیوسته بودند. وقتی دو سپاه روبرو شدند، شیعیان با آنکه در جنگ به سختی پایداری می‌کردند، شکست خوردند و پیشوای آنها سلیمان بن صرد کشته شد و فراریان به شهرهای خویش باز گشتند.»‏‎[33]‎

‏‏لازم به ذکر است که در تمامی این قیامها عنصر ایرانی فعالترین حضور را در صحنه داشته است و در واقع بدون وجود آنها هرگز انتقام‌جویی از مسببین فاجعۀ عاشورا میّسر نمی‌گردید و این چیزی نبود به جز عشق ایرانیان به خاندان نبوت که دامنۀ آن تا سالیان سال با آنها همراه بوده است و امروزه شاهدیم که نه تنها ذره‌ای از این عشق کاسته نشده بلکه شور و حرارت بیشتری به خود گرفته است و این شعله‌های سرکش که امروز آتش بر پیکر جانخواران می‌زند. حاصل خونهای به ناحق ریخته شدۀ حسین(ع)و یارانش در محشر کربلا بود.‏

‏‏امّا قیام دیگری که تا حدود زیادی به قلبهای رنجیده ایرانیان التیام بخشید، قیام مختار ثقفی بود. «مختار بن ابی عبیده ثقفی معروف به کیسان در اصل از مردم طائف بوده و در خلافت عمر به همراه پدر به مدینه رفت. پدرش در واقعۀ یوم‌الحجر در عراق به قتل رسید. مختار به بنی‌هاشم پیوست و در خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) با آن حضرت در عراق به سر می‌برد و پس از شهادت آن حضرت در بصره سکونت جست. پس از شهادت امام حسین(ع) با عبیدالله بن زیاد به مخالفت برخاست. ابن زیاد‏

‏‎ ‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 410

‎‏وی را تازیانه زد و به زندان افکند سپس به شفاعت عبدالله بن عمر، شوهر خواهرش، او را به طائف تبعید نمود و چون در سال 64 هجری یزید بمُرد و عبیدالله بن زبیر به طلب خلافت برخاست، با او بیعت کرد و در بعضی جنگهای او شرکت و سپس از وی اجازه گرفت که به کوفه رود و مردم را به طاعت او بخواند. ابن زبیر پذیرفت او به کوفه رفت و در آنجا مردم را به خونخواهی حسین(ع) خواند و او محمد حنفیه را امام خود می‌دانست. و در سال 66 عامل ابن‌زبیر را از کوفه بیرون راند و از قاتلان امام حسین(ع) هر که را بدست آورد به قتل رسانید و از کوفه تا موصل را به تصرف خود درآورد. عبیدالله زیاد از شام با لشکری مأمور دفع او شد و در موصل با سپاه مختار به سرکردگی ابراهیم بن مالک‌اشتر بجنگید. ابراهیم او  را شکست داد و خود ابن‌زیاد را بکشت و سرش را نزد محمد حنفیه و  امام سجاد(ع) به مدینه فرستاد.»‏‎[34]‎

‏‏آنچه که در این لشگر کشی جالب توجه است وجود اکثریت ایرانی در قشون مختار است.‏

‏‏«در حقیقت صفوف لشگر مختار بیشتر از میان ایرانیان تجهیز می‌شد. به گفتۀ دو تن از فرماندهان عبدالملک که برای مذاکره با مختار به اردوگاه رفته بودند، اظهار داشتند از زمانیکه وارد اردوگاه وی شدند تا آنکه به حضور مختار رسیدند حتی یک کلمۀ عربی نشنیدند.»‏‎[35]‎

‏‏بدنبال این پیروزیها به تدریج قدرت ایرانیان در دستگاه حکومت اسلامی بیشتر گردید و به گفته سر ویلیام مویر: «همینکه نفوذ ایرانیان رو به فزونی نهاد، خشونت زندگانی عرب کاهش یافت و عصر فرهنگ و گذشت و بحث و فحص علمی آغاز شد.»‏‎[36]‎‏ به عبارتی شکوفائی تمدن اسلامی با نفوذ ایرانیان در بالاترین مقامات حکومتی آغاز  گردید.‏

‏‏«به نیروی شمشیر ایرانیان بود که خاندان عباسی از میدان کارزار، مظفر و منصور بیرون آمد و بی سبب نیست که ابوریحان بیرونی عباسیان را خراسانی می‌نامد و آن سلسله را سلسلۀ خلفای شرقی می‌خواند. سقوط بنی‌امیه پایان عصری است که عصر عرب خالص می‌توان دانست.»‏‎[37]‎


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 411

‏‏پای نوشتها:‏

 

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 412

 

  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمدجواد مشکور صفحۀ 100
  • - تاریخ تشیع در ایران، نوشتۀ رسول جعفری، صفحۀ 49
  • - تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفری، صفحۀ 49
  • - همان
  • - همان
  • - همان
  • - روند نهضت های ملی و اسلامی در ایران، اثر غلامرضا انصافپور، صفحۀ 105
  • - همان، صفحۀ 105
  • - تاریخ ادبیات ایران، اثر ادوارد براون، صفحۀ 304
  • - امام حسین و ایران، اثر کورت فرشیلر، صفحۀ 5
  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمدجواد مشکور، صفحۀ 124
  • - همان، صفحۀ 130
  • - موالی: کسانی از ایرانیان بودند که به عراق آمده و در آنجا با تشیّع آشنایی یافتند. تاریخ تشیع در ایران، صفحۀ 47
  • - تاریخ تشیع در ایران، صفحۀ 50، نوشتۀ رسول جعفریان
  • - همان
  • - کتاب تاریخ سیاسی اسلام، تألیف دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، صفحۀ 349
  • - تاریخ ایران زمین، نوشتۀ دکتر محمد جواد مشکور، صفحۀ 131
  • - همان
  • - امام حسین و ایران، نوشتۀ کورت فرشیلر، مترجم ذبیح الله منصوری، صفحۀ 1
  • - همان، صفحۀ 10
  • - همان
  • - تاریخ سیاسی اسلام، نوشتۀ دکتر حسن ابراهیم حسن، صفحۀ 349
  • - همان
  • - حماسه حسینی، جلد دوم، استاد شهید مطهری
  • - تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد اول، صفحۀ 330
  • - تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، صفحۀ 352
  • - همان
  • - همان
  • - تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سیدحسین محمد جعفری، صفحۀ 261
  • - روند نهضت های ملّی و اسلامی در ایران، نوشتۀ غلامرضا انصافپور، صفحۀ 110
  • - تشیع در مسیر تاریخ، صفحۀ 265
  • - همان
  • - تاریخ سیاسی اسلام، صفحۀ 360
  • - معارف و معاریف، جلد پنجم، تألیف سیدمصطفی حسینی دشتی، صفحۀ 2032
  • - تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد اول، صفحۀ 347
  • - همان
  • - همان، صفحۀ 360
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:57  توسط hasan gholami  |