|
3- الگوی توسعه و مدیریت الگوهای توسعه و مدیریت را با تمام تنوعهای ظاهری و صوری آن به دو نوع مادی و الهی میتوان تقسیم کرد. توضیح اینکه: توسعه در واقع فرایند اندیشه و عمل انسانها برای دستیابی به هدف یا اهداف از پیش تعیینشده است. بنابراین توسعه یا عدم توسعه، مقولهای نسبی است. یعنی ممکن است فرد یا جامعهای از منظر نظام ارزشی مخالفان، عقبمانده و از دیدگاه نظام ارزشی خودی، کاملاً توسعهیافته به نظر آید. حادثه عاشورا در واقع بهترین و گویاترین تابلوی نمایش این دو دیدگاه توسعه –مادی و الهی- است. چرا که توسعه، چیزی جز «فصل» و «وصل» نیست (بعد ساختاری و قالبی توسعه). به عبارت دیگر در روز عاشورا، هم حسین(ع) و یارانش مدار «فصل» و «وصل» را طی نمودند و هم یزید و یزیدیان. قالب یکی بود، ولی محتواها گوناگون. یکی از سراب دنیا گذشت (فصل) و به حقیقت هستی رسید (وصل) و دیگری برعکس. هر دو لشکر در اندیشه «ملک ری» بودند و برای رسیدن به آن شمشیر زدند. اما، ملک ری حسین(ع) و حسینیان «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» بود و ملک ری رقیب خونآشام سرابی از حکومت بر قطعه خاکی خاکآلود که ظاهرش «هباء منثورا» بود و باطنش «سقر». همانگونه که الگوی توسعه به دو نوع مادی و الهی قابل تقسیم است، الگوی مدیریتی نیز چنین است. به عبارت دیگر الگوی توسعه مادی، مدیریت متناسب با خود را میطلبد و الگوی توسعه الهی
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 341 نیز مدیریت هماهنگ با خود را. نمیتوان در طراحی الگوی توسعه، مدعی حرکت بر محور معنویت بود و در مقام مدیریت، منش سلاطین را برگزید و یا بر عکس، چرا که هر غایت و هدفی ابزار و لوازم خود را میطلبد. معاویه مدعی خلافت اسلامی بود اما در مقام عمل، منش سلاطین را برگزیده بود. و چون حضرت امیر علیهالسلام میدانست که الگوی مدیریتی معاویه، در نهایت، مسیر و محتوای الگوی توسعه دینی را به انحراف خواهد کشید لذا نمیتوانست از کنار این خطر با سکوت بگذرد. صحت تشخیص حضرت امیر علیهالسلام در عصر خلافت یزید کاملاً آشکار میشود. بنیان الگوی توسعه نبوی که قرار بود به دست 12 معمار علوی به کمال لایق خود برسد با الگوی مدیریت اموی از مسیر توسعه الهی، منحرف و به سمت توسعه مادی گرایید. ابوسفیان، معاویه، و یزید، تنها سه شخص نیستند بلکه هر سه مظهر یک شخصیتاند که در مقام مدیریت اجتماعی، سمبل الگوی توسعه مادی هستند. اولی در مقابل بنیانگذار توسعه اسلامی، پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمدبنعبدالله(ص) میایستد، دومی در برابر برترین پاسدار این بنای نوبنیاد، قد علم میکند و سومی با اندیشه خام «ضربه نهایی» نهایت ضربه را بر خاندان الگوی مدیریت الهی وارد مینماید. «عاشورا» فریادی تاریخی برای افشای چهره پلید و فاسد الگوی توسعه و مدیریت مادی اموی در پوشش ارزشهای الهی است. 4- عاشورا، برترین الگوی توسعه عاشورا با ذره ذره وجودش به ما میآموزد که توسعه حقیقی و حقیقت توسعه را در آسمان باید جست نه زمین. عاشورا به ما میگوید آسمانی باش از بالا به توسعه نگاه کن، تا زمانی که بسته و زنجیری خاکی، دستیابی به توسعه امکان ندارد. عاشورا ترسیم کننده غایت و استراتژی توسعه است، نه، عاشورا خود توسعه است. عاشورا، تعریف توسعه و راه دستیابی به آنست. عاشورا میگوید توسعه یعنی از خود رستن و به خدا پیوستن، و طریق آن چیزی جز سجده با ذره ذره وجود نیست، و سجده بر تربت کربلا تذکری بر حقیقت سجده و سجده حقیقی است. گوهر و حقیقت عاشورا یک کلمه سه حرفی است: عشق، آنهم عشق به خدا. با توجه به این نکته است که مفهوم صحیح و عمیق «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» درک میشود. کسی که سینهاش کانون عشق الهی است هر روز و هر لحظه برایش عاشورا و هر زمین و نقطهای برایش کربلا است، چرا که او پیوسته در حال پشتپا زدن به مظاهر فریبنده دنیا و رویکرد به قبله حقیقی است. شاخص اصلی جامعه توسعهیافته عاشورایی «حب الله» است که به دنبال آن همه چیز هست. اگر آتش این عشق الهی بر سینه جامعه اسلامی شعلهور گردد، ما در تمامی صحنههای توسعه، پیشتاز
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 342 خواهیم بود و الا اگر بخواهیم اسلام و ارزشهای والای دینی را پلی برای دستیابی به دنیای پست و دون قرار دهیم در واقع از مدار توسعه حقیقی خارج و در دام توسعه غربی غلتیدهایم. 5- اهمیت عنصر «انگیزش» در مدیریت هرچند صاحبنظران دانش مدیریت درباره مجموعه عناصر اصلی مدیریت اتفاق نظر ندارند، ولی در مورد برخی عناصر، از قبیل «انگیزش» این وحدت نظر به چشم میخورد. حتی کسانی مانند کونتز(koontz)، ویهریخ(weihrich) و ادانل(odonnell) نیز با آنکه این عنصر را به عنوان عنصر اصلی مدیریت مطرح نکردهاند، اما آن را به عنوان نخستین اصل رهبری -که از عناصر اصلی مدیریت است- پذیرفتهاند. بنابراین یکی از مهمترین مباحث دانش مدیریت «انگیزش» است. درجه اهمیت این عنصر به حدی است که به جرأت میتوان آن را به عنوان یکی از شاخصهای مهم ارزیابی کارآیی یا ناتوانی مدیریتها به کار برد. نکته اینجاست که انسانها دارای تواناییهای بسیار هستند که به هنگام کار از تمام آن تواناییها استفاده نمیکنند. میزان بهرهبرداری از تواناییهای فردی تابعی از میزان انگیزه افراد است. هر چه انگیزه قویتر و پایدارتر باشد میزان کارآیی و بهرهوری نیز بیشتر خواهد بود. اساساً یکی از مشکلات جدی مدیریتها ناتوانی آنها در برانگیختن افراد در جهت به کارگیری از تمام ظرفیتهاست. 6- عوامل گوناگون انگیزش با توجه به نقش و اهمیت انگیزش در بهرهوری و کارآیی، متخصصان مباحث مدیریت در صدد کشف عوامل و روشهای گوناگون انگیزش برآمدهاند. در زمینه عوامل، دو نوع عامل درونی و بیرونی مطرح است. عوامل درونی آنهایی هستند که منبع جوشش و تأثیر آنها در درون افراد است. به عنوان مثال رشد فرهنگی، آرمانگرایی، هدفداری و احساس مسئولیت از جمله محرکها و عوامل درونی هستند که میتوانند استعدادهای ناشناخته و پنهان افراد را در راستای تحقق اهداف سازمان بسیج و شکوفا نمایند. اما، عوامل بیرون، محرکهایی هستند که از خارج بر انگیزه افراد تأثیر میگذارند. به عنوان مثال تشویق و تنبیه دو عامل اساسی بیرونی است. بدیهی است که تأثیر عوامل درونی خیلی بیشتر و پایدارتر از عوامل بیرونی است. بنابراین مدیریت و سازمانی موفقتر است که توانایی استفاده از عوامل درونی آن بیش از عوامل بیرونی باشد. به عبارت دیگر تفاوت انگیزش درونی با بیرونی مانند تفاوت جسم منیر و مستنیر است.
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 343 7- نگاهی به عنصر انگیزش در رهبری عاشورا حال اگر از دیدگاه دانش مدیریت به حادثه عاشورا نگاه کنیم، بیشک و بیدرنگ، یکی از ویژگیهایی که به گونه برجسته در مقابل دیدگان محقق منصف خونمایی خواهد کرد، توان وصفناپذیر و فوقالعاده رهبری نهضت در بعد «انگیزش» است. هر چند در طول تاریخ، رهبران بسیاری بودهاند که توانستهاند پیروان خود را تا مرز عملیات انتحاری برانگیزند، اما یکی از ویژگیهای رهبری عاشورا در این است که توان انگیزشی آن مرز زمان و مکان را پشت سر گذاشته، وسعت تاریخ و جغرافیا را فراگرفته است کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. عنصر انگیزش در تابلوی عاشورا به قدری برجسته است که اساساً خود عنوان عاشورا و کربلا به تنهایی برانگیزندهاند. این تأثیر به حدی است که حتی مفهوم واژهای چون عاشورا را منقلب کرده و امروز از آن چیزی فهمیده میشود که جوهر آن با انگیزش عجین است. 8- بهرهبرداری از «انگیزش عاشورایی» در مدیریت توسعه در سلسله مراتب سازمانی، هر چه فاصله مدیریت از اعضای سازمان بیشتر شود، کارآیی و بهرهوری سازمانی کاهش یافته، نیاز به نظارت و کنترل تشدید میشود. آنچه که میتواند جایگزین سیستمهای کنترل و نظارت شده، ضمن کاهش هزینههای ناشی از آن، موجب افزایش کارآیی و بهرهوری شود، عنصر انگیزش درونی است. خوشبختانه یکی از امتیازهای بیبدیل دین مبین اسلام و الگوی مدیریتی آن -که اگر درست شناخته شده، و از آن بهرهبرداری صحیح به عمل آید میتواند در راه بسیج و بهرهوری ملی شگفتیآفرین باشد- وجود عناصر فرهنگی و ارزشی انگیزشی فراوان و بسیار است. شاهبیت ارزشهای انگیزشی اسلام و تمام ادیان راستین الهی «حب الله» است، و تابلوی عاشورا اگر نگوییم بهترین فضای تجسم عینی این ارزش سترگ در طول تاریخ است بیشک یکی از معدودترینها، گویاترینها، و به یادماندنیترینهاست که در تمام ابعاد توسعه و سازندگی میتوان از آن سیراب شد و سیراب نمود. 9-«انگیزش عاشورایی» در الگوی رهبری حضرت امام (رض) بیشک یکی از ویژگیهای بینظیر و یا دست کم، کمنظیر حضرت امام(رض) در رهبری انقلاب، هدایت جنگ و مدیریت جامعه، شناخت دقیق و کاربرد وسیع عنصر «انگیزش عاشورایی» است. او درک روشنی از آرمانهای فطری انسانها داشت و چون خود سالک عینی و عملی این طریق بود لذا کلامش برای فطرتهای پاک، بویی آشنا داشت و سر نفوذ کلامش را باید در همین بوی آشنا و خلوص
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 344 جست. امام در رهبری امت هیچگاه بر عنصر «زور» تکیه نکرد چرا که میدانست «دین» و «اکراه» مانند دو قطب همنام آهنربایند که یکدیگر را دفع مینمایند «لا اکراه فی الدین». او به جای تکیه بر «زور» که عاملی بیرونی است به سراغ منبع انگیزش انسانها که در نهاد و جان آنهاست رفت و با آتش زدن به خرمن فطرت، و در هم شکستن بتهای نفس، هیزمی ساخت و آتش عشق الهی را با قبسی که از طور عاشورا برگرفته بود در جان انسانها شعلهور کرد. والذین آمنوا اشد حباً لله. هر حرکتی و هر تغییری نیاز به انرژی دارد. این انرژی از دو منبع درونی و بیرونی قابل تأمین است. عاشورا بهترین الگوی آزدسازی انرژی پرتوان و توفنده منبع درونی انسانها در طول تاریخ است که امام در الگوی رهبری خود از آن بهره فراوان جست. 10- «انگیزش عاشورایی» و «تداوم انقلاب» جامعهشناسی نهضتها این درس بزرگ را به ما میدهد که نقطه آغاز انحراف، فاصله گرفتن از ارزشها و آرمانهای نخستین است. «رفاهطلبی» و «تجملگرایی» دو علامت بزرگ از علایم «ارتجاع» و «رویکرد به ارزشهای جاهلی» است. رهبری عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام در شب عاشورا با یادآوری این نکته که فردا هیچیک از ما زنده نخواهد ماند و هر کس مایل نیست میتواند با استفاده از تاریکی محفل بیآنکه شرمنده از کسی شود از این کاروان سرخ جدا شود، «آب پاکی» بر دستان «دنیاپرستان تاریخ» ریخت تا همه بدانند که در یک قلب دو عشق نمیگنجد: یا خدا، یا دنیا. اما از آنجا که وارستگان حقیقی پیوسته در اقلیت بودهاند -ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون- لذا پس از بحبوحه انقلابها که عظمت و شیرینی حوادث تا مدتی قلبها را متوجه ارزشها و آرمانها میکند، کم کم دیو هواپرستی و دنیاگرایی قبل و بیش از همه به سراغ کسانی که بر مسند قدرت انقلاب تکیه زدهاند، رفته، با توجیهات گوناگون شیطانی آنها را از آرمانها و ارزشهای راستین جدا میسازد. جدایی از ارزشها همان و فروکش کردن انگیزش عاشورایی همان. تنها کسانی از این مهلکه در امانند که پس از بازگشت از جهاد اصغر، با همان خستگی راه و قبل از چشیدن طعم دنیا، همراه و همگام با پیامبر اکرم(ص) به جهاد اکبر روی آورند. عاشورایی شدن مهم است ولی عاشورایی ماندن و در عاشورا فانی شدن مهمتر. اینک مسئولان و مردم بر سر این دوراهی هستند: عاشورایی ماندن و عاشورایی مردن یا در زر و زیورها و کاخهایی که دام عاشورائیان است دفن شدن و از راه ماندن. و سلام بر عاشورا و عاشورائیان به ویژه آنها که عاشورایی ماندند، سرخ سرخ به رنگ خون
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 345 خدا، به رنگ عشق، عشق به آرمانها، عشق به خدا.
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 346
زمینه های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی در نهضت عاشورازمینه های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی در نهضت عاشورا از دیدگاه حسین بن علی (ع) محمد صادق نجمی مقدمه در مورد مبانی اعتقادی و انگیزههای سیاسی و زمینههای اجتماعی نهضت عاشورا و قیام تاریخی حسین بن علی(ع) کتابها و مقالات زیادی به رشته تحریر درآمده و امروز هم تجزیه و تحلیلها سخنرانیهای فراوان به عمل میآید و با توجه به اهمیت و عظمت این نهضت در آینده نیز محققان و پژوهشگران تحقیقات و نوآوریهائی ارائه خواهند داد. ولی بهتر است این مبانی اعتقادی و این زمینههای سیاسی- اجتماعی را از گفتار خود حسین بن علی(ع) که به طور بنیادی و به صورت زیبا منعکس گردیده است ارائه نمائیم که از هر تحقیقی برتر و از هر پژوهشی والاتر و از هر سخنی دلنشینتر است، زیرا حسین بن علی(ع) در ضمن یک سخنرانی علل تحول اجتماعی مسلمانان در طول نیم قرن و زمینههای تسلط ستمگران و غاصبان و علت خارج شدن اهلبیت از صحنه سیاست و قدرت گرفتن معاویة بن ابیسفیان را در نخستین دهههای ظهور اسلام از سه بعد مختلف مورد بررسی قرار داده و نهضت خود را در زدودن این عوامل و از بین بردن این عوارض اعلان نموده است. انگیزه ایراد این خطبه قبل از بررسی متن سخنرانی و بیان این زمینههای سهگانه اشاره کوتاهی داریم به تاریخ و انگیزه ایراد این سخنرانی.
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 347 طبق نقل ابن ابیالحدید از مدائنی[1] و سلیم ابن قیس هلالی[2] پس از پیدایش شرائط خاصی که منجر به اعلان آتشبس در میان امام حسن مجتبی(ع) و معاویة بن ابیسفیان گردید معاویه به صورت ظاهر به قصد سفر حج و در واقع برای اجرای نقشهها و تحکیم سیاستهای خویش حرکت کرد و وارد مدینه[3] گردید. وی در مدت اقامت خویش در مدینه و پایتخت اسلام با افراد مختلف از شخصیتهای معروف و سرشناسان مدینه به بحث و مذاکره نشست تا افکار و اندیشه آنان را پس از شهادت امیرمومنان(ع) و پیروزی ظاهری که بر فرزندش اماممجتبی(ع) بدست آورده بود و بر تمام قلمرو وسیع جهان اسلام فرمانروائی میکرد بیازماید و بینش آنان را نسبت به موقعیت خویش در مقابل اهلبیت عصمت ارزیابی کند. معاویه پس از این بررسی به این نتیجه رسید که باید فشار بر پیروان امیرمؤمنان(ع) را مضاعف کند و در کنار اقدامات فرهنگی که به صورت جعل حدیث در نکوهش امیرمؤمنان(ع) شروع کرده بود اسلامزدائی را در سطح وسیع و به طور فیزیکی و با وارد ساختن فشار و شکنجه بیشتر بر پیروان امیرمؤمنان به مرحلۀ اجرا بگذارد تا آنجا که مطمئن شود نامی از اهل بیت و کسی از پیروانشان در روی زمین باقی نمانده است. انتخاب زیاد به فرمانداری کوفه ابن ابیالحدید میگوید: در این گیر و دار مصیبت و گرفتاری اهل کوفه بیش از دیگران بود زیرا شیعیان و پیروان امیرمؤمنان(ع) که دارای نقش مهم در تحولات آن روز بودند در کوفه بیش از سایر نقاط وجود داشتند و طبعاً فشار پسر ابوسفیان هم به این شهر بیش از نقاط دیگر بود و بر این اساس فرمانداری کوفه را به زیاد بن سمیه محول نمود و بصره را ضمیمه آن ساخت زیاد هم در مقابل این محبت معاویه در شکنجه و از بین بردن شیعیان کوتاهی روا نداشت و از هر گوشه و کنار و از زیر هر سنگ و کلوخی آنها را پیدا کرده به قتل میرسانید. دست و پای آنان را قطع میکرد و چشمانشان را از کاسه سر بیرون میآورد و در نتیجه این جنایات شیعیان امیرمؤمنان(ع) از عراق فرار کرده و به نقاط دور دست پناهنده شدند و عقیده خود را از مردم مخفی نمودند. بخشنامههای معاویه ابن ابیالحدید در مورد اقدامات معاویه که در جهت مبارزه با اسلام اهل بیتی به اجرا درآمده است از چهار بخشنامه مهم و مفصل گزارش میکند که این بخشنامهها در مقاطع مختلف و به طور متحدالمآل و برای تمام کارگزاران معاویه ابلاغ گردیده و از اهمال و سهلانگاری در اجرای مضمون
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 348 آنها شدیداً تهدید به عمل آمده است و خلاصه مضمون سه بخشنامه اول چنین است: افرادی که میتوانند در نکوهش علی و در فضائل مخالفان وی حدیثسازی نمایند شناسائی و با هر وسیله ممکن برای این کار تشویق و ترغیب شوند و از امکانات مالی و رفاهی برخوردار گردند و از نقل هر فضیلتی درباره علی شدیداً جلوگیری به عمل آید و ناقلین چنین احادیث با شدیدترین شکنجهها مجازات شوند. و مضمون چهارمین بخشنامه این بود هر کسی را که متهم به دوستی علی و اهل بیت باشد تحت فشار قرار بدهید و خانه او را بر سرش خراب کنید تا برای دیگران نیز عبرت شود و کسی نتواند خود را پیرو اهل بیت معرفی کند. ابن ابیالحدید میگوید در نتیجه این اقدامات معاویه یک دگرگونی تأسفبار فرهنگی و یک تحول خطرناک عقیدتی در جهان اسلام پدیدار گردید زیرا حدیثهای ساختگی فراوان در نکوهش علی و خاندانش بوجود آمد و در میان مسلمانان و السنه عامه مردم منتشر گردید. محدثان، قضات و فرمانداران از همان جعلیات پیروی کردند و بدترین مردم از نظر امتحان محدثان ریاکار و سست عقیده بودند که به ایمان و عبادت تظاهر میکردند ولی برای تقرب به حکام و نیل به ثروت و مقام جعل حدیث مینمودند تا اینکه به مرور زمان و در طول قرنها این خبرهای دروغ و حدیثهای ساختگی به دست افراد متدین افتاد که خود از دروغ و بهتان پروا داشتند اما با حسن عقیده و در اثر سادگی، همان جعلیات را قبول و به دیگران نقل نمودند. کیفیت ایراد خطبه این فشار و اختناق همچنان ادامه داشت ولی پس از شهادت امام حسن مجتبی(ع) بیشتر و بلا و مصیبت افزونتر گردید و اولیای خدا در ترس دائمی و رعب و وحشت شدیدتری قرار گرفتند. در این اوضاع و احوال و دو سال قبل از مرگ معاویه حسین بن علی(ع) عازم سفر حج گردید و عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر را همسفر خود انتخاب نمود. در مکه از مردان و زنان بنیهاشم و چند تن از مهاجر و انصار که حضور داشتند دعوت به عمل آورد و به آنان مأموریت داد که از افراد ذیصلاح و متعهد در صورت امکان از صحابه رسول خدا و گر نه از فرزندان آنان برای شرکت در جلسهای که قرار است در منی تشکیل شود دعوت نمایند. چون مدعیون که تعدادشان به هزار نفر بالغ میگردید در منی و در زیر خیمه حسین بن علی(ع) گرد آمدند، آن حضرت سخن آغاز نمود و پس از حمد و ثنای خداوند چنین فرمود: [4]
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 349 «شما از جنایاتی که معاویه این ستمگر و طغیانگر بر ما شیعیان روا داشته آگاهید و شاهد ستمگریهای او هستید اینک من مطالبی را (درباره پدر و خانوادهام) مطرح میکنم که اگر درست بود تصدیقم کنید و اگر نادرست بود از من نپذیرید، گفتار مرا بشنوید و سخنان مرا بنویسید و تذکرات مرا بخاطر بسپارید، آنگاه که به شهر و دیار خود برمیگردید آنچه را که فراگرفتهاید و در خصوص تضییع ولایت ما دریافتهاید به اقوام و عشیرۀ مورد وثوق و افراد مورد اعتماد از دوستان و آشنایان خود ابلاغ کنید زیرا ترس آن دارم که این آئین، مندرس گردد و این مذهب حق به کلی از بین برود. والله متم نوره و لو کره الکافرون. سپس فرمود: شما را به خدا آیا میدانید وقتی که رسول خدا(ص) در میان صحابه و یارانش، پیمان «اخوت» میبست برای اخوت خویش، علی(ع) را انتخاب نمود؟ گفتند: اللهم نعم، خدایا تو را گواه میگیریم که درست است. آنگاه چنین فرمود: شما را به خدا آیا میدانید که رسول خدا(ص) آنگاه که محل ساختمان مسجد و خانه خویش را خریداری و در کنار مسجد ده باب خانه بنا کرد نه باب از این خانهها را به خود و دهمی را که در وسط آنها قرار داشت به پدرم علی(ع) اختصاص داد آنگاه دستور داد بجز درب حجره علی درب همه حجرههای دیگر را که به مسجد باز میشد ببندند مگر درب خانه علی(ع)، چون بعضی از صحابه در این مورد اعتراض نمودند، رسول خدا فرمود: من این دستور را از پیش خود صادر نکردم بلکه این فرمان از سوی خدا بود و مجدداً و در طی دستور جدید مردم را از خوابیدن در مسجد منع نمود مگر علی را که حجرهاش در داخل مسجد قرار داشت و در همین حجره بود که به علی(ع) حالت جنابت رخ میداد و خداوند در همین منازل و حجرهها فرزندانی به رسول خدا و علیبنابیطالب عطا نمود. گفتند: اللهم نعم، خدایا تو را گواه میگیریم که این هم درست است. سپس فرمود: آیا میدانید که آن حضرت در این زمینه خطبهای ایراد نمود و در ضمن این خطبه چنین گفت: خداوند مرا مأمور نموده است که مسجد پاک و مطهری بنیانگذاری کنم که به جز من و برادرم علی و فرزندان او کسی در آن سکنی نکند. گفتند: اللهم نعم، خدایا تو را گواه میگیریم که درست است. پس فرمود: [5] شما را به خدا آیا میدانید که رسول خدا(ص) علی(ع) را در «غدیر خم» به
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 350 مقام ولایت نصب کرد سپس دستور داد که این جریان را حاضران به غایبان برسانند؟ گفتند: اللهم نعم. بعد فرمود: [6] شما را به خدا آیا میدانید که رسول خدا(ص) به هنگام جنگ تبوک به علی(ع) فرمود: یا علی تو نسبت به من همانند «هارون» هستی نسبت به «موسی» و همچنین فرمود: تو پس از من ولی و سرپرست همۀ مومنانی؟ گفتند: اللهم نعم، خدایا تو را گواه میگیریم که درست است. سپس فرمود: [7] شما را به خدا آیا میدانید که رسول خدا(ص) آنگاه که مسیحیان «نجران» را به مباهله دعوت نمود برای نفرین آنان با خود نیاورد مگر علی و همسر و دو فرزند او را؟ گفتند: اللهم نعم، خدایا تو را گواه میگیریم که درست است. انحراف از اصل ولایت این بود چند فراز از بخش اول خطبه حسین بن علی(ع) که آن حضرت در طلیعه این خطبه و در آغاز سخنش با اشاره به جنایات موجود در جامعه اسلامی و فشارهائی که از سوی معاویه بر اهلبیت و شیعیانشان وارد میگردید و اعلان خطر نسبت به آینده دین و اصل آئین بیش از بیست فضیلت از فضائل مسلم و غیر قابل انکار اهل بیت را که بعضی از آنها جنبه قرآنی دارد بیان فرمود و داوری و توجه مستمعین را قبل از هر چیز به اصل ولایت جلب نموده و با این بیان به فراموشی سپردن وصایای رسول خدا(ص) در مسئله ولایت و رهبری و انحراف از حق و خروج از مسیر صحیح امامت را به عنوان یکی از سه مطلب مهم و حساس مطرح نموده است و از حضار خواسته است بر این مطالب گوش فرادهند و به خاطر بسپارند و افراد باسواد آنها را بنگارند و به عنوان بزرگترین پیام از فرزند رسول خدا(ص) در شهر و دیارشان و برای اقوام و آشنایانشان بازگو نمایند. آری رسول خدا(ص) از اولین روزهای بعثت و در طول بیست و سه سال دوران نبوتش موضوع ولایت و رهبری امت را مطرح ساخت و با بیانات و تعبیرات گوناگون امیرمومنان(ع) را به مسلمانان معرفی کرد و از نمونههای بارز و ملموس آن داستان «سد ابواب» بود که با شروع ساختمان مسجد و بنای منزلها و حجرهها در اطراف آن دستور صادر نمود که «سدّوا الابواب الا باب علی» آنگاه فرمود: «ما انا سددت ابوابکم ولیکن الله امرنی بسد ابوابکم و فتح بابه» و این معرفی باز با بیان «انت ولی کل مومن بعدی» و بیانات دیگر ادامه یافت تا در آخرین ماهها و در آخرین روزهای زندگانی رسول
مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3 صفحه 351 خدا(ص) این مسئله مهم و حساس را صراحت هر چه بیشتر و در میان انبوه مردم در محل «غدیر خم» و یا در میان مسجد و بر بالای منبر مطرح گردید تا دیگر برای کسی جای تردید و راهی برای تأویل باقی نماند که در این معرفیها حضار مجلس منی خود شاهد بودند و یا آنها را از صحابه و از شاهدان عینی شنیده بودند و لذا پاسخ آنان در مقابل سوال حسین بن علی(ع) این بود که اللهم نعم. ولی هر چه بود این انحراف به وجود آمد و با گذشت زمان تشدید شد زیرا اگر خشت اول این بنا با نفی وصیت و با استناد به اجماع امت!! و تصمیم صحابه کج گذاشته شد خشت دوم آن به فاصله تقریباً دو سال با اتکا به وصیت و با نفی اجماع و سلب صلاحیت از هر نوع اظهار نظر از صاحبنظران و بدون توجه به رای اهل حل و عقد و خبرگان بر روی خشت اول نهاده شد، و پس از ده سال برای انتخاب خلیفه سوم شیوه دیگری مخالف با دو شیوه قبلی به نام «شورا» به کار گرفته شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:54  توسط hasan gholami
|
|