|
ای قوم درین عزا بگریید بر کشتۀ کربلا بگریید با این دل مرده، خنده تا چند امروز درین عزا بگریید فرزند رسول را بکشتند از بهر خدای را بگریید از خون جگر سرشک سازید بهر دل مصطفی بگریید وز معدن دل به اشک چون در بر گوهر مرتضی بگریید مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 100 با نعمت عافیت بصد چشم بر اهل چنین بلا بگریید دل خستۀ ماتم حسینید ای خستهدلان هلا بگریید در ماتم او خمش مباشید یا نعره زنید و یا بگریید تا روح که متصل به جسم است از تن نشود جدا بگریید بر جور و جفای آن جماعت یک دم ز سر صفا بگریید...[25] در قرن نهم هجری ابن حسام خوسفی و در قرن دهم محتشم کاشانی و دیگران اشعار معروفی سرودند.[26] بیشتر این اشعار در مجالس سوگواری خوانده میشد و دوستداران اهلبیت میگریستند. در عهد صدارت افضل بن بدرالدین، در مسجد حسینی قاهره، بوریا فرش میشد، شعرا مرثیههایی را که به یاد مظلوم کربلا و شهادت امام حسین(ع) سروده بودند، در میان ناله و زاری مردم میخواندند. در عراق عرب، ری، خراسان و دیگر بلاد اسلامی مراسم سوگواری باشکوهی تشکیل میشد. عبدالجلیل قزوینی نام گروهی از بزرگان حنفی مذهب را آورده که در روز عاشورا، عزاداری میکردند و حکایات جالبی در این زمینه نقل کرده است.[27] بخش سوم: هدف از مقتلنگاری و مرثیهخوانی چیست؟ هر منصفی که به خطبهها و سخنان امام حسین(ع) و یارانش از آغاز نهضت تا لحظه شهادت و به گفتار اسیران کربلا از عصر عاشورا تا مراجعت به مدینه دقت کند. اهداف عالیۀ این مبارزان راه خدا را درخواهد یافت. در مقتلنگاری و مرثیهخوانی عاشورا، تبیین این هدفها و تحکیم و استمرار بخشیدن به آنها منظور بوده و هست که سرفصل برخی از آنها به شرح ذیل میباشد: 1- اجتماع دوستداران اهلبیت(ع) در مجالس عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) فرصت مناسبی است تا تعهد خویش را نسبت به امر عقیدتی و مذهبی خویش تجدید و تحکیم کنند. 2- تشکیل مجالس باشکوه عاشورای حسینی، خود عامل مهمی است در ایجاد و تحکیم وحدت میان یک جامعه اسلامی. 3- شرکت در مجالس عزای حسینی و گریه کردن بر فاجعۀ عظمای کربلا، خود بازتابی است از یک جامعۀ رو به رشد در قبال سنن نامعقول جامعۀ به غفلت کشیده شده، چون در سنن نامعقول، مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 101 هیچگونه محتوای فکری و عاطفی وجود ندارد، و زیان این امر بر هیچ عاقلی پوشیده نیست. 4- وقایع عاشورا و خطابههای آتشین رزمندگان و اسیران، حاوی مجموعهای از عقاید تشیع و آرا فلسفی ناب و کلامی و عرفانی میباشد. در این خطابهها به مسئولیت فرد و جامعه نسبت به اعمال و رفتارش اشاره شده است و به خوبی نشان دادند که این مبارزه بر اساس اصل عدل و حسن و قبح عقلی استوار است. 5- در قیام عاشورا، از اصل اختیار و آزادی، حریت و استقلال انسان دفاع شده است و با اندیشۀ جبر و پوچی مبارزه شده است. 6- نهضت عاشورا بر پایه لعن ظلم و مخالفت با ظالم که از اصل «تبری» نشأت گرفته است مبتنی میباشد و عاشورائیان پیوسته با مفاسد اجتماعی مبارزه میکنند. 7- گریه کنندگان بر امام حسین(ع) پیوسته در جستجوی انسان برتر و فضیلت اجتماعی و آرزوهای بزرگ و بالاخره مفهوم بخشیدن به زندگی هستند. 8- در عاشورا، شفاعت و شفاعتخواهی مطرح است که از ویژگیهای تشیع است. 9- تعلیمات عاشورا، ناظر به واقعگرائی فلسفی و توبه و رجوع الی الله و بازگشت به اصل خویش و نیل به وصول حق است. 10- عاشورا عامل مؤثری است جهت اقامۀ نماز و تمشّی احکام دین. 1- عاشورا تأکیدی است بر حفظ آداب دینی از قبیل حلّیتخواهی از دیگران قبل از مرگ، وصیت کردن، توبه کردن، تلاوت قرآن، روزه داشتن، امر به معروف و نهی از منکر، دعا کردن در هر حال، فی الشدة و الرخاء، وفای به عهد، صداقت و... 12- عاشورا، مکتب عشق است و عرفان و بیرون آمدن از خود فراموشی و گام نهادن به دریای نور و صفا و وضو گرفتن از چشمه عشق. هر چه گویم عشق از آن باشد فزون مطلقست از کیف و کم و چند و چون راست گویم عشق مصداق حق است در حقیقت عشق حق مطلق است گرچه مطلق لیک اصل و مصدر است بر نبوت بر ولایت سرور است زین سبب فرمود فخر عالمین که حسین است از من و من از حسین[28] 13- عاشورا نشان داد که شهامت و فداکاری و از خودگذشتگی زنان در دفاع از حق، تا چه مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 102 حد میتواند در پیشبرد اهداف عالیه امام(ع) کمک رساند. 14- در بعد اجتماعی، عاشورا نیز نقش مهمی داشته است، چون میبینیم تجدید خاطرۀ عاشورا بصورت یک عمل میهنپرستانه در ایران درآمد و موجب شد تا کشور در برابر عثمانیهای متجاوز و ازبکها، متحد و یکپارچه شود. نهضت مناقبیان که در قرن چهارم و پنجم در عراق و طبرستان بودند در کوی و برزن و بازار مدح ائمه اطهار را میخواندند و در آنها به برخی از اصول عقاید خویش اشاره میکردند، از جمله تنزیه باری تعالی، عدل، توحید، عصمت ائمه اطهار، معجزات آنها و داستان جنگهای آنان، کتاب «النقض» منبع خوبی است پیرامون این موضوع.[29] 15-عاشورا، عامل مهمی شد در پدید آوردن یک حرکت فرهنگی، هزاران ادیب و شاعر و مورخ و محدث و... به بیان واقعه کربلا پرداختند و هر یک از خود آثاری بدیع و ارزنده پدید آورند. 16- عاشورا، منشأیی شد تا مردان و زنان خیراندیش و نیکوکار به تأسیس بنگاههای خیریه اقدام کنند، به فقراء اطعام نمایند، هزاران تکیه و حسینیه در نقاط مختلف بلاد اسلام بسازند و موقوفاتی برای آنها تعیین کنند، سقّاخانهها و آبانبارها بسازند و... 17- عاشورا، الهامبخش هنر مذهبی گردیده است و خلاقیتها در این زمینه شکوفا شد، تصویرها و نقاشیها بر کاشیکاریها و در کتابها و در و دیوارها و غیره به صورتی بسیار پدید آمد. [30] و صدها آثار و فوائد دیگر که این مختصر گنجایش ذکر آنها را ندارد. مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 103 مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 104 - شیخ طوسی، محمد بن حسن متوفی 460 هـ . قالفهرست، افست از روی چاپ اسپرنگر، مشهد، دانشگاه مشهد، 1351 شمسی: 63- بغدادی، اسماعیل پاشا بن محمد امین ایضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون. بغداد، مکتبه المثنی (بی تا)، 2 / 540- ندیم، محمد بن اسحاق، متوفی 380هـ.ق الفهرست، (تهران، 1350 شمسی) مکتبه اسدی: 121 و 106 و 105- الفهرست طوسی: 228 و 158 و194 و 347 و 230 و 304 و 17- منتجب الدین، علی بن عبیدالله رازی (قرن پنجم هجری)فهرست اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، بیروت، دارالاضواء، 1406 هـ.ق: 457- مشار، خانبابا فهرست کتابهای چاپی عربی ایران (تهران، بی نا) 1344 هـ.ش: 890- ایضاح المکنون: 2 / 540- نفیسی، سعید تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، کتابفروشی فروغی، 1344 ش: 1 / 246- همان مدرک: 1 / 437- افندی، میرزاعبدالله اصفهانی (قرن 12 ق)ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، قم، مکتبه آیت الله مرعشی، 1401 هـ.ق: 1 / 77 و 4 / 426 و 5 / 512 و 5 / 229 و 5 / 176 و 5 / 35 و 4 / 254- کنتوری، سید اعجاز حسین نیشابوری، متوفی 1286 هـ.ق کشف الحجب و الاستار عن اسماء الکتب و الاسفار، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1409 هـ.ق: 544 و 545- تهرانی، شیخ آقا بزرگ، متوفی 1388هـ.قالذریعة الی تصانیف الشیعة، تهران، اسلامیه، 1393 هـ.ق: 22 / 22 -29- فیروزآبادی، سید مرتضی حسینی فضائل الخمسة من الصحاح الستة و غیرها من الکتب المعتبرة عند اهل السنة، بیروت، اعلمی، 1393هـ.ق: 3 / 323 -272- ابن عساکر، علی بن حسن شافعی، متوفی 571 هـ.ق ترجمه ریحانة رسول الله الامام المفدی فی سبیل الله الحسین بن علی(ع) من تاریخ مدینه دمشق، بیروت، مؤسسه محمودی، 1398هـ.ق: 183- علامه مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، متوفی 1111 هـق بحارالانوار الجامعة الدّرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1403هـ.ق: 44 با 34 / 278 -296- حَنَّا الفاخوری تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، طوس، 1361 ش: 231 و 220- کمیت بن زید اسدی متوفی 126هـ.ق شرح الهاشمیات، به قلم محمود رافعی، مصر (بی تا) 1329 ه: 72 -66- حمیری، سید اسماعیل بن محمد، متوفی 173 هـ.ق دیوان السیدالحمیری، بیروت، الحیاة (بی تا): 74 به بعد- نعمه، عبدالله الادب فی ظل التشیع، بیروت، دارالتوجیه الاسلامی، 1400هـ.ق: 163 به بعد- شرح این قصیده را در مقاله آقای محمد جهاد، در مجله «رسالة الحسین(ع)» شماره 1 سال 1، 1411 هـ.ق تحت عنوان الامام الشافعی و قصیدته فی ریحانة الرسول(ص) را ببینید.- دانش پژوه، محمد تقی بن احمد (معاصر)فهرست نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، دانشگاه تهران، 1357 ش: 16 / 600- جمعی از دانشمندان دورۀ قاجار نامه دانشوران ناصری، قم، دارالفکر (بی تا): 9 / 298 - امین، سید محسن اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403 هـ.ق: 3 / 358- شوشتری، قاضی نورالله مجالس المؤمنین، چاپ سنگی، تهران 1299 هـ.ق: 508- صفا، ذبیح الله، متولد 1290 شمسی تاریخ ادبیات در ایران، تهران، دانشگاه تهران، 1353 شمسی: 3 / 142- ابن حسام خوسفی، محمد بن حسام متوفی 875 هـ.ق دیوان محمد بن حسام خوسفی. مشهد، اداره کل حج و اوقاف و امور خیریه استان خراسان، 1366 شمسی: 227 و 214 و 178 – 175 و...- قزوینی رازی، عبدالجلیل بن ابی الحسین (قرن ششم هـ)النقض. تصنیف حدود 560 ه.ق، تهران (بی تا) 1371 هـ.ق: 402 و 403- صفی علیشاه اصفهانی، حاج میرزا حسن متوفی 1316هـ . قزبدة الاسرار به نقل از دیوان او، تهران، مطبوعاتی صفی علیشاه، 1336 شمسی: مقدمه / 9- النقض: 252 و 228- چلکووسکی، پترجیتعزیه (نیایش و نمایش در ایران)ترجمه داود حاتمی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367 شمسی: 138 به بعدفرهنگ عاشورا، سیاست عملی و سیاست بین الملل فرهنگ عاشورا، سیاست عملی و سیاست بین الملل مرتضی اسعدی حادثه عاشورا نقطه اوج اخلاق دینی، و در واقع پرچم نوع هستیشناسی دینی، جهاننگری دینی، و رفتار دینی است. حرف اصلی این حادثه در کوتاهترین کلام آن است که (طبعاً به شرط فراهم آمدن همه موجبات و مقتضیات) باید برای اقامه حق و قیام کرد «ولو آن که این قیام مقرون به توفیق ظاهری نیز نباشد». و این در واقع مؤمناناند. در نگاه و نگرش دینی و نهایتاً در رفتار دینی، قیام به حق، اگر چه میبایست مسبوق به فراهم آمدن موجبات و مقتضیات باشد، در واقع نوعی ادای تکلیف و ایفای مسئولیت است، ولو آن که قرین توفیق نیز نباشد. دلیل آن که در همه قیامهای دینی «نصر» یعنی پیروزی ظاهری و «شهادة» یکسان تلقی میشدهاند، همین نگاه و نگرش بوده است؛ این نحوه تلقی به واقع مقتضای طبیعی و منطقی جوهرۀ فکر دینی است. اینک، پس از این مقدمۀ ضروری، در پی پاسخ به این سئوال هستیم که «آیا رخداد عاشورا تنها در عرصه سیاست داخلی و در مواجهه با یک رژیم سیاسی قابل تحلیل است یا آن که امکان سرایت آن به عرصۀ بین المللی وجود دارد؟ و اگر چنین امکانی وجود دارد، آیا با وصول فرهنگ حاکم در روابط بینالمللی، نظیر همزیستی مسالمتآمیز، حاکمیت نظام بین المللی و نظایر آن قابل جمع است؟» یعنی میخواهیم در حد وسع مجال فعلی، ببینیم که «فرهنگ عاشورا در زمان حاضر در عرصه سیاست داخلی و نظام جهانی چه میزان کار آمدی دارد.» برای پاسخ دادن به این سؤال یا این دسته سؤالات، لازم است مطالبی را که مقدمتاً ذکر کردیم با پاسخ کلیتر به این سؤال کامل کنیم که «اساساً دستیابی به نتیجه و حصول اهداف پیشبینی شده چه میزان در تنجیز و انجام تکالیف و وظایف دینی تعیین کننده است؟» مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 107 در دوران جدید، و به تعبیر درستتر، از رنسانس اروپا به این سو، این خار در ذهن و ضمیر بسیاری از متفکران خلید که کارکرد واقعی و یا اصولاً علت وجودی دین چیست؟ همین دلمشغولی از قرن نوزدهم میلادی به بعد گریبان متفکران مسلمان را نیز گرفت. ممیزه و میل کلی غالب آراء و اندیشههایی که در این دوره در این باب عرضه شده است، در یک کلام پوزیتیویستیک بودن این آراء و اندیشههاست. یعنی نحلههای مختلف این آراء و اندیشهها از دین صرفاً کارکردهای دنیایی میطلبیدهاند یا به عبارت دیگر، برای این صرفاً کارکرهای دنیایی قایل بودهاند. غلبه این نحوه نگاه دنیامدارانه به دین اساساً ناشی از اختلاف سطح عظیمی در سلطۀ بر هستی بود که میان غرب بعد از رنسانس، با غرب قبل از رنسانس، و نیز غرب بعد از رنسانس با شرق پدید آمد. این اختلاف سطح آنچنان سهمگین بود که یا به طرد نگاه و نگرش دینی (عمدتاً در غرب) انجامید و یا آن که بسیاری از متفکران دیندار را (به ویژه در شرق) به بازنگری در دین و ارائه انواع تفاسیر کارکردگرایانه و پوزیتیویستی از آن واداشت. این طایفه از متفکران و دینداران مشفقانه کل فکر دینی و تعالیم و احکام دین را به محک و معیار کارآمدی آن را تأمین مقاصد دنیایی و وصول به «پیشرفت» سنجیدند. این نحوۀ نگاه اصالت دنیایی به دین باب تأویل و طرد بسیاری از احکام و تعالیم و رفتارهای دینی را گشود و منزلت دین را صرفاً تا حدّ یکی از ابزارهای وصول به مقاصد دنیایی فروکاست. تلاش برای توضیح و تعلیلهای علمی یا عقلپسند بسیاری از احکام و تعالیم و مناسک و رفتارهای دینی، که امروزه نزد بسیاری از دینداران رایج و مقبول است، از موالید و نتایج همین نحوۀ نگاه اصالت دنیایی به دین است. نتیجۀ طبیعی و ضروری و منطقی این نحوۀ نگاه به دین، انکار آخرت و جنّت و جحیم و بعث و نشور و یا تأویل جنّت و نار و معاد و همۀ آنچیزهایی خواهد بود که آنجهانیاند. و این یعنی فنای فکر دینی. جوهر فکر دینی بخصوص در اسلام همانا «عبادت و اطاعت» امر الهی و «ادای» تکلیف و «انجام» وظیفه است، خواه این اطاعت و عبادت و انجام وظیفه به نتایج مقبول و مطبوعی که نزد عقل جزئینگر انسان قابل فهم باشد بیانجامد یا نینجامد. فصلالخطاب و در واقع نقطۀ تقابل روح فکر دینی با پراگماتیسم همین است. از آنجا که این مقاله مقام و مجال تفصیل ندارد، دورتر از این نمیرویم که بگوییم مذهب سیاست عملی، بخصوص در عصر جدید همانا پراگماتیسم است، زیرا به قول ماکیاول، غایت قدرت وصول به پیروزی است و همه امور تا آنجا خوب و لازمند که به وصول به این غایت کمک کنند؛ حاکم خوب حاکمی است که پیروز شود، و لذا پیروزی خود ملاک مشروعیت خویش است و نیاز به مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 108 آن ندارد که از هیچ طریق دیگری توجیه شود یا مشروعیت بیابد. در صحنه سیاست عملی شاید همواره هدف وسیله را توجیه میکرده است و این واقعیت امروزه به بیمحاباترین اشکال در سیاست جهان مشهود است. جهان امروز صحنه تنازع قدرتهای ریز و درشتی است که میزان حقانیت هرکدام را همانا میزان قدرتشان تعیین میکند؛ حقانیتی که بنابر قول منسوب به مائو از زبان تفنگ بیان میشده است. حدیث مجعول «الحق لمن غلب» در هیچ زمان دیگری به این شدت مصداق نداشته است. از جمله، آراء هانس مورگنتا، در صورتبندی سیاست خارجی دوران پس از جنگ دوم آمریکا، بیان جدیدی از همین نحوه نگاه است. حال باید توجه داشت که سیاست داخلی کشورها صحنۀ عمل افراد یا گروههایی از افراد در مقابل یکدیگر و یا حداکثر در مقابل دولت همان کشور به عنوان نهاد مستقر قدرت است؛ در حالی که سیاست بینالملل صحنۀ عمل دولتها در قبال یکدیگر است. و فرد و دولت اساساً دوگونه وظیفه و هدف و حکم و حدّ و رسم دارند. دولت در حالی که در بهترین شکل، برآیند ارادۀ ملت است، اما تمامت ملت نیست. ملت متشکل از آحاد افرادی است که با علایق و عقاید دینی متفاوت در هر لحظه خاص میخواهند یا نمیخواهند که «عاشورایی» عمل کنند. به عبارت دیگر، فکر و فرهنگ و رفتار «عاشورایی» مسبوق به میزان پایبندی فرد یا افراد به جوهر دینداری و لذا موکول به «انتخاب» خود ایشان است و نمیتوان و نمیباید آن را بر ایشان تحمیل و تکلیف کرد. بنابراین، کاربست فرهنگ عاشورایی در صحنۀ سیاست داخلی کشورها و در صحنۀ سیاست بینالمللی نمیتواند سیاق واحدی داشته باشد. در صحنه سیاست داخلی آحاد افراد بنا به میل و اراده خود تصمیم میگیرند که به این شیوه عمل کنند یا نکنند؛ اما در صحنه سیاست بینالملل، جدای از این مشکل اساسی که زبان مشروعیت و حقانیت در آن دیگر گونه است، این مسألۀ ظریف نیز مطرح است که دولتها گرچه سخنگوی ملتهای خویشاند، امّا مالکالرقاب اتباعشان، یعنی آحاد افراد ملت، نیستند و لذا در چنین مورد حساسی که دقیقاً میبایست مسبوق و مبتنی بر رضایت و رجحان هر یک از احاد افراد مزبور باشد، نمیتوانند به عنوان سر جمع عددی ملت به طور یکجا از قول همۀ آنان عمل کنند، زیرا هرگونه عمل دولت در صحنۀ سیاست بینالملل بناگریز توالی و تبعات و طنینهایی در داخل کشور خواهد یافت که معلوم نیست چقدر مقبول و مورد تصویب کسانی باشد که به آن عمل یا به ضرورت آن عمل در آن لحظۀ خاص باور نداشتهاند و در هر دولتی که مبنای مشروعیت و توجیه رفتارها در آن دینی باشد، توضیح این که: آیا در جریان چنین عملکردی حقوقی (ولو از برخی اتباع) پایمال شده است یا نه، مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 109 آسان نخواهد بود. البته بیشک در این میانه، تعریفی که از دولت و حدود و حقوق آن به دست میدهیم، بسیار تعیین کننده خواهد بود. مادامی که دولت را «وکیل بلاعزل و تامالاختیار آحاد ملت» ندانیم وظیفۀ رفتار «عاشورایی» در صحنۀ سیاست بینالملل بر ذمۀ دولت استوار نخواهد شد. مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 110 فرهنگ عاشورا در سیره و آثار اهل بیت معصومین (ع) فرهنگ عاشورا در سیره و آثار اهل بیت معصومین (ع) علی نظری منفرد مقدمه عاشورا حرکتی عظیم و انسانساز، نهضتی بزرگ و الهامبخش، قیام خالد و جاویدان و انقلابی همواره تازه و از یادنرفتنی و نمایشگاهی است از عظمت و علو بشریت، و معالی و مکارم انسانیّت، حماسهای مقدّس و پرجاذبه و خورشیدی در همه ادوار تاریخ فروزان و درخشنده، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انّ لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً»[1]؛ شهادت حسین حرارتی در دلهای مؤمنین ایجاد کند که هرگز بسردی نگراید. این انقلاب مقدس همواره در طول تاریخ همانند دانشگاهی به تعلیم و تربیت انسانها و افرادیکه خواهان حرّیت و آزادگی، عدالت و سعادت، مبارزه با ظلم و پیکار با ظالم بوده پرداخته و الگو و اسوۀ نهضتهائی که در راستای تحقق عدالت صورت گرفته بوده است که به نمونههایی از آن انقلابها اشاره میکنیم: در سال 65 هجری سلیمان بن صرد خزاعی یاران خود را در نخیله که پادگان کوفه بوده است، جمعآوری کرده و چون تعداد آنها کافی نبود، عدهای را بکوفه اعزام نموده و با شعار «یا لثارات الحسین» که اولین شعار بود که در فضای کوفه طنینانداز شد مردم به قیام و نهضت جهت ادامه راه امام حسین(ع) دعوت شدند[2] و آغاز این حرکت بعد از شهادت امام در سال 61 هجری بود که مردم را دعوت میکردند برای خونخواهی امام حسین و ادوات جنگ تهیه مینمودند[3] و بعد از آن قیام مردم مدینه بر علیه حکومت جائرانه یزید بود که در سال 63 هجری واقع شد[4] و عبدالله بن حنظله هنگامیکه از شام مراجعت کرد به مردم مدینه گفت: من از نزد مردی میآیم که اگر جز فرزندانم یاوری نداشته باشم با او محاربه و جنگ کنم و یا اینکه او (یزید) مرا اکرام و اعزاز کرده لکن مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 111 من صله و عطایای او را بجهت تقویت برای مبارزه با او پذیرفتیم. پس مردم مدینه یزید را از خلافت خلع و با عبدالله بن حنظله برای قیام بر علیه حکومت جبّار امویان بیعت کردند[5] و این قیام – که منجر به شهادت گروه کثیری از مردم مدینه گردید که آن بواقعه حرّه در تاریخ مشهور است- نیز بدنبال نهضت عاشورا صورت گرفته است. سپس در سال 66 از هجرت در کوفه تحت رهبری مختار بن ابی عبیده ثقفی قیام دیگری بوقوع پیوست که با کمک و یاری باقیمانده از سپاه سلیمان بن صرد- که در عین الوردة شهید شد- و فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر با شعار «یا لثارات الحسین بن علی(ع)»[6] آغاز و سرانجام به هلاکت عبیدالله بن زیاد در نهر خازر موصل انجامید. نمونه دیگر، مبارزه و مقاتلۀ مصعب با نیروهای شام و عبدالملک بن مروان میباشد. ماجرای جنگ سپاه عبدالملک و لشگریان مصعب بن زبیر در تاریخ مشروحاً ذکر شده و آنچه مورد نظر و ذکر آن قابل توجه است اینکه، چون مصعب برابر شامیها قرار گرفت، ابراهیم بن مالک را بمیدان سپاه شام فرستاد و او کشته شد، به دیگر فرماندهانش دستور مقابله و مبارزه با دشمن را داد، نپذیرفتند. پس گفت: «ای ابراهیم و امروز دیگر ابراهیمی برای من نیست.» پس التفات کرد و دید در کنارش عروة بن مغیره ایستاده. او را نزدیک خود خواند و گفت: «مرا از حسین بن علی خبر ده که چگونه از تسلیم در برابر عبیدالله بن زیاد سر باز زد و تصمیم بر جنگ و شهادت گرفت.» عروة میگوید: من او را از حرّیت و جوانمردی و ایثار و سازشناپذیری حسین(ع) در برابر حکام اموی آگاه ساختم. مصعب گفت: الا انّ لی بالطف من آل هاشم تاسّوا فَسنَّو بالکرام التأسیا عروة میگوید: «دانستم از این شعر که او هرگز تن به ذلت نداده و فرار نمیکند تا کشته شود.»[7] هم چنین نهضت زید بن علی بن الحسین و قیام محمد نفس زکیه و ابراهیم فرزندان عبدالله محض تا قیام و نهضت مقدس ملت ایران تحت رهبری قائد عظیم الشان بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(س) میرسیم که بدون تردید، این حرکت عظیم در این قرن و در این زمان الهام گرفته از نهضت خونین عاشورا و انقلاب مقدس کربلاست. در این جا از سخن و کلام خود آن بزرگوار بهره بگیریم که فرمود: «عاشورا روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان است.» و یا در تعبیر دیگری فرمودند: «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است.»[8] ما فعلاً در صدد تجزیه و تحلیل انقلابهائی که بدنبال انقلاب عاشورا و نهضت کربلا بوجود آمده، نیستیم و یا در پی مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 112 صحیح و یا ناصحیح بودن آنچه رخ داده که از عاشورا در نهضت و قیامشان الهام گرفتهاند، نمیباشیم. بلکه تنها به این نکته توجه را معطوف میداریم که انقلاب عاشورا منشأ حرکت، تلاش، قیام و مبارزه بر علیه طغیانگران و طواغیت در ادوار مختلف تاریخ بوده و هست. بدون مبالغه اگر قیام خونین اباعبدالله(ع) و نهضت بزرگ عاشورا را الگو و اسوۀ حرکتها و قیامهای حقطلبانه و عدالت خواهانه بدانیم، پنداری درست و سخن خالی از گزاف است. آنچه در این نوشتار مورد توجه و موضوع بحث و بررسی است، چگونگی برخورد معصومین(ع) با عاشورا و عملکرد اهلبیت عصمت و طهارت با این حادثه عظیم و نهضت مقدس است. زیرا سیره و روش این بزرگواران در این انقلاب بزرگ در حقیقت الگوئی برای جویندگان حقیقت و پویندگان راه سعادت و هدایت است. از این نقطه نظر است که باید ببینیم خاندان عصمت چگونه انقلاب بزرگ حسینی را مورد توجه قرار داده و از چه زاویهای به آن نگریستهاند؛ چه آنکه ممکن است دیدگاهها نسبت به این حرکت بزرگ که ابعاد زیاد و آموزندهای دارد، مختلف باشد. از باب مثال عاشورا بعنوان یک روز مصیبت و عزا آنطوریکه آمده است (عاشورا یوم حزن و مصیبة)[9] صحنه ایثار و از خودگذشتگی،[10] مظهر صبر و استقامت «قد عجبت من صبرک ملائکة السماوات»[11] است. عاشورا نمایشی بزرگ از جهاد و مبارزه با طواغیت، عاشورا میدانی پهناور برای مسابقه بسوی لقاءالله: عن الصادق(ع): «انزل النصر حتی رفرف علی رأس الحسین(ع) ثم خیّر بین النصر علی اعدائه و بین لقاءالله تعالی فاختار لقاء الله تعالی.»[12] عاشورا صحنهای از تجسم ایمان و عدالت، عاشورا رسالتی در جهت نجات امّت از گرداب جهل و نادانی است. در زیارت آن حضرت آمده است: «و بذل مهجته فیک لیتنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»[13] و عاشورا مدرسهای برای تعلیم و تربیت جوامع بشری و عاشورا روز پیروزی خون بر شمشیر: فان نهزم فهزامون قدماً و ان نغلب فغیر مغلبینا و ما ان طبنا جبن ولکن منایانا و دولة آخرینا[14] بنابراین ما در این جزوه در پی جستجوی فرهنگ عاشورا در سیره اهلبیت عصمت و طهارت هستیم، زیرا ملاک برای درک صحیح و درست فرهنگ عاشورا را باید از این خاندان که خدای متعال آنها را از هر رجس و بدی پاک گردانیده و با استناد به آیه مبارکه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»[15] معصوم از هر خطا و لغزشی هستند، بیاموزیم که چگونه فرهنگ مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 113 عاشورا در سیرۀ آلالبیت تجلی و بروز کرده است و نحوه برخورد آنها با ابعاد مختلف این نهضت خونین چگونه بوده است. اینک به بررسی فرهنگ عاشورا در سیره و آثار اهلبیت(علیهمالسلام) میپردازیم. لکن قبل از توضیح سیرۀ اهلبیت عصمت، توجه به دیدگاهها در رابطه با نهضت عاشورا خالی از فائده نیست. دیدگاهها عاشورا حادثۀ شگفتانگیز و محیرالعقول و دارای ابعاد گوناگون و مختلفی است، لذا هر کدام از ابعاد آن مورد توجه فرد یا گروهی قرار میگیرد و طبعاً این گرایشها معلول جاذبههائی است که در نهضت خونین کربلا و قیام عظیم عاشوراست و هرکس براساس امر مورد نظر و دلخواه خود آن را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار میدهد. شهامت بدون تردید شهامت خصلتی پسندیده و مورد توجه تودهها و جوامع بشری است و هر کسی تاریخ عاشورا را مطالعه کند شهامت امام حسین(ع) و یارانش در این صحنه پیکار برای او مشهود است و گاهی در افراد این روحیه و خصلت به اندازهای زیاد است که آدمی به فعل او که حاکی از این فضیلت است با ناباوری نگاه میکند. این کمال انسانی معلول اعتماد به نفس و نداشتن خوف و هراس میباشد که آن نتیجه ایمان به درستی راه و هدف است در کلمات و اشعار و خطبههای امام حسین(ع) و یارانش این را بخوبی درمییابیم. از باب نمونه به برخی از آنها اشاره میکنیم. در بین راه از مکه به کربلا امام(ع) به فرزدق میگوید: فان تکن الابدان للموت انشأت فقتل امرء بالسیف فی الله افضل و ان تکن الدنیا تعد نفیسة فدار ثواب الله اعلی و انبل[16] و به سپاس کوفه میفرماید: «و الله اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید»[17] سوگند به خدا همانند خواران و ذلیلان دستم را به شما ندهم و همانند بردگان از صحنه نبرد و کارزار فرار نکنم. در «ذی حسم» که منزلی از منازل است فرمود: «فانی لا اری الموت الا سعادة و الحیوة مع الظالمین الا برماً»[18] من مرگ را چیزی جز سعادت نمیبینم و زندگی در کنار ستمگران را جز ضجر و ناراحتی نمیدانم. از عباس بن علی(ع) نقل شدهاست که روز عاشورا میفرمود: «لقدضاق صدری و شمت الحیوة»[19] سنیهام تنگ و از زندگی خسته شدهام و در رجزش میگفت: مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 114 نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا انی انا العباس اغدو بالسقا «و لا اخاف الشر یوم الملتقی»[20] نفس من بفدای حسین و نگهدار آن من عباس نام دارم که مرا سقا میخوانند و هرگز از شرّ روز ملاقات با دشمن نمیهراسم. قاسم بن الحسن در جواب سئوال امام که فرمود: «یا بنی کیف الموت عندک»ای فرزند من مرگ نزد تو چگونه است؟ گفت: «یا عم احلی من العسل»[21] ای عمو شیرینتر از عسل است و عابس بن ابی شبیب شاکری چون بمیدان آمد، کسی به مقابله او نیامد. سپاه کوفه را دستور دادند که او را سنگ باران کنید. او چون چنین دید زره از تن به در کرد و خود از سر برداشت و بزبان حال میگفت: وقت آن آمد که من عریان شوم جسم بگذارم سراسر جان شوم سپس عریان به دشمن حمله کرد.[22] اینها نمونههایی از شهامت این اسوههای شجاعت است. برخی از افراد به واقعه عاشورا از این زاویه مینگرند که کربلا صحنه نمایش گذاشتن شهامت و شجاعت و دلاوری است. البته ما بجهت اختصار از ذکر دیگر یاران و اصحاب امام حسین(ع) و هم چنین فرزندان و خویشان آن حضرت خودداری کردیم و الّا هر کدام از آنان در شهامت و شجاعت برگزیدگان عصر خود بودند، همانند مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر که دربارهاش نقل شدهاست که امام حسین بعد از شهادت او فرمود: «عندالله احتسب نفسی و هماة اصحابی».[23] و این شعر در حقیقت بیان شهامت و جوانمردی یاران امام حسین(ع) است. قوم اذا نود و الدفع مسّلمة والخیل بین مدعسّ و مکردس لبسوا القلوب علی الدروع کانّما یتهافون علی ذهاب الانفس[24] مقاومت و صبر از دیگر اموری که در حادثه عظیم عاشورا مورد توجه هر اندیشمندی قرار میگیرد و نظر هر خواننده این واقعه را بخود جلب میکند، صبر و مقاومت و ثبات و ایستادگی امام حسین و یارانش در این جهاد عظیم و مبارزه است. نابرابری دو جبهه از نظر نیروها که یاران امام هفتاد و دو نفر و سپاه کوفه با سی هزار نفر نیروی مسلّح و با عنایت اینکه یاران امام حسین(ع) در محاصره قرار گرفته و از آب و آذوقه منع شده بودند و خود امام و خاندانش و یاران و اصحاب بشدت تشنه بودند و دشمن امکانات اکل و شرب برایش مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 115 آماده بود و با توجه باینکه راه گریز خصوصاً شب عاشورا برایشان فراهم بود، امام حسین(ع) در آن خطبه تاریخی شب عاشورا خطاب به اصحابش فرمود: «الهم انک تعلم انی لا اعلم الصحاباً خیراً من اصحابی و لااهل بیت خیراً من اهلبیتی فجزاکم الله خیراً فقد آزرتم و عاونتم و القوم لایریدون غیری و لو قتلونی لم یتبغوا غیری احداً فاذا جنکم اللیل فتفرقوا فی سواده و انجوا بانفسکم»«فقام الیه العباس بن علی اخوه و علی ابنه و بنو عقیل فقالوا له: معاذ الله و الشهر الحرام.»[25] شب عاشورا امام بیعت خود را از یارانش برداشت و به آنها گفت: از تاریکی شب استفاده کرده و بروید و فرمود اهلبیت و خویشان من را نیز با خود ببرید اینان خون مرا میخواهند بریزند و چون مرا بکشند، با دیگری کاری ندارند. امّا مقاومت و پایداری یاران امام که از اظهارات آنها نمایان است. همه آن سختیها و مشکلات را بر آنان هموار کرد و بخود اجازه تنها گذاشتن امام را ندادند و آن کسیکه آغاز بسخن نمود، حضرت عباس(ع) بود که بپاخاست و دیگر بستگان آنحضرت متابعت کرده و همه گفتند: هرگز تو را تنها نگذاریم. در آن میان یکی از یاران امام(ع) بنام محمد بن بشیر حضرمی را کسی آمد و گفت: فرزند تو را در یکی از سر حدّات اسیر کردهاند. این خبر به امام حسین(ع) رسید به او فرمود: بیعت خود را از تو برداشتم برو و برای رهائی فرزندت تلاش کن محمد بن بشیر به امام(ع) عرض کرد: درندگان بیابان مرا زنده بخورند اگر دست از شما بردارم و شما را تنها بگذارم. امام او را دعای خیر کرد.[26] مسلم بن عوسجه بپاخاست و به امام عرض کرد: ما تو را رها کنیم و باز گردیم در حالیکه دشمن تو را محاصره کرده است؛ نه سوگند بخدا، هرگز ما را خدا بر این حال نبیند، من چنان مبارزه و پایداری خواهم کرد که نیزهام در سینههای دشمن شکسته شود و تا دسته شمشیرم در دست من است با آن قتال خواهم نمود و چون بیسلاح شدم با سنگ با خصم و دشمن پیکار کنم و از تو هرگز جدا نگردم تا در کنار تو کشته شوم. بخدا سوگند هرگز تو را رها نخواهیم کرد. تا ما پاس حرمت رسول خدا را در فرزندش حفظ کرده باشیم و خدا این را بداند، سوگند به خدا اگر بدانم که من کشته میشوم، سپس زنده گشته باز کشته شوم آنگاه مرا بسوزانند و خاکسترم را بر باد دهند تا هفتاد بار با من چنین کنند تا در کنار تو جان دهم، هرگز از تو مفارقت ننمایم و چرا چنین نکنم و این یک بار کشته شدن بیش نیست و بدنبال آن کرامتی است که پایان ندارد و برای آن آخری و نهایتی نیست.[27] ایمان و اعتقاد هر نهضتی و قیامی که از هر قوم یا ملتی تحقق میپذیرد، بدون تردید دارای انگیزه و محرکی مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 116 است که مقدمات آن قیام و حرکت را فراهم میسازد. بدیهی است هدفی که صاحبان یک قیام و مبارزه دارند، مختلف است. گاهی هدف یک امر مادی و میل به مال و ثروت است و گاهی قدرت خواهی و تحصیل جاه جماعتی را بر آن میدارد که بپاخیزند و قیام کنند. ممکن است ظلم دستگاه حاکم و بیدادگری بیحدّ آن سبب قیام و مبارزه گردد و گاهی هم نهضت و قیام دارای هدف مقدس و انگیزهای والاست و آن حرکت بعنوان یک وظیفه الهی و تکلیف دینی مطرح است و لاغیر. برای نهضت عاشورا و قیام خونین کربلا نمیشود یک تفسیر مادی و تحلیل غیرالهی ارائه داد، زیرا نابرابری میان دو سپاه و امکان و تسلیم نشدن و ذلّت را نپذیرفتن و این همه ایثار و از خودگذشتگی و صبر و شکیبائی را نمیتوان برای رسیدن به اهداف مادی و دنیوی تفسیر کرد. مطالعه در نهضت عاشورا این حقیقت را روشن میسازد که طلایهداران این پیکار و همراهان از اصحاب و یاران و دیگر افراد هدفی جز خدا نداشته و با اعتقاد بخدا و ایمان به روز واپسین و قیامت این همه فداکاری و ایثار نمودند. زیرا اگر گروهی انگیزه غیر خدائی داشته باشند، چون خود را در مبارزه در موضع ضعف و مقهوریت میبینند، تسلیم شده و برای اینکه از هلاکت و مرگ برهند دست از مقابله و مبارزه کشیده و تسلیم میشوند. نمونهها و مصادیق آن را فراوان میتوانیم ارائه دهیم. لکن امام حسین(ع) هرگز تسلیم نشد و مرگ خونین را بر زندگی زبون و ذلتبار برگزید. مضافاً بر اینکه سخنان آن بزرگوار همه، حکایت از آن انگیزه الهی و خدائی دارد. امام(ع) در آغاز حرکت فرمود: «و انی لم اخرج اشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی(ص) ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر».[28] قوت قلب و آرامش دل امام(ع) و اینکه هر چه یاران او شهید میشدند و کار سختتر میشد چهره امام برافروختهتر میگشت. اینها همه نشانه ایمان بخدا و اعتقاد به معاد است. بعضی از حاضران در صحنه کربلا و راویان حادثه عاشورا در وصف امام چنین گفتهاند: «فوالله ما رایت مکثوراً قط قد قتل ولده و اهلبیته و اصحابه اربط جاشاً منه»[29] سوگند به خدا هرگز کسی را ندیدم که دشمن بسیار بر او بتازد و فرزندان و اهلبیت و اصحابش کشته شده باشند که دارای قلب قوی و آرام همانند حسین(ع) باشد. بهرحال ممکن است از دیدگاه عدهای که حادثه کربلا را مورد بررسی و دقت قرار میدهند، از این بعد، این حادثه عظیم مورد توجه آنان قرار گیرد که قربانیان این صحنه پیکار که از خود این همه ایثار و گذشت نشان دادند و از قتل و شهادت هیچگونه هراسی نداشتند، فقط درصدد این بودند که به مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 117 مسئولیت خود عمل کرده باشند. کما اینکه نقل شده است که سعید بن عبدالله حنفی که برابر امام ایستاده تا آنحضرت و اصحابش نماز بگزارند. چون آن حضرت از نماز فارغ شدند او در اثر کثرت جراحات بزمین افتاد و در آن لحظات پایانی عمر روی بسوی امام کرد و گفت: «اوفیت» امام در پاسخ او فرمود: «نعم انت اَمامی فی الجنة»[30] اینها همه حکایت از اعتقاد و ایمان قوی حسین(ع) و فرزندان و یارانش بخدا و معاد دارد که اینگونه بذل جان کرده و در راه عمل بوظیفه از هیچ تلاش و کوشش سرباز نزده و شهادت را بر زندگی و حیات دنیا برگزیدند. چرا به سیره اهلبیت مراجعه کنیم؟ در این جا توجه به این نکته لازم است که چرا ما فرهنگ عاشورا را در سیره اهلبیت(ع) جستجو کنیم و نه در جای دیگر و سیره دیگران؟ در پاسخ باید بگوئیم اولاً در تبیین و تفسیر امور در چهار چوبه دین و شرع بر اساس راهنمائی پیامبر گرامی اسلام در حدیث ثقلین ما را تمسک به این دو یعنی قرآن و عترت ارجاع دادهاند و ما هم میبایست بعنوان یک وظیفه از آن پیروی کنیم. زیرا آیات اطاعت، ما را به اطاعت از رسول مکلف کرده است. ثانیاً باید در شناخت هر چیزی به کسی که آگاهی و اطلاع نسبت به آن امر دارد، رجوع شود و این امریست که در همه جوامع بشری پذیرفته شده و مورد قبول است و اهلبیت پیامبر در آشنائی و آگاهی به قوانین و احکام شرع و تبیین حقایق دین و قرآن کریم، ملجاء و مرجع این امر هستند. امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ آنها میفرماید: «لا یقاس به آل محمد(ص) من هذه الامة احد و لایسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه ابداً هم اساس الدین و عماد الیقین.»[31] کسی را از این امّت نمیتوان با آل پیامبر قیاس کرد و کسانی که از خوان نعمت آنها بهره برده در عرض آنها نیستند. آنها اساس دین و تکیهگاه یقین هستند. در قسمت دیگری از همین خطبه میفرماید: «اهلبیت پیامبر موضع اسرار الهی و ملجأ اوامر و فرامین خدا و منبع علم پروردگار و مرجع حکم خدا و کهفهای کتب او و کوههای دین حضرت حقاند.» و در خطبه دیگر فرمودهاند: «هم عیش العلم و موت الجهل».[32] اهلبیت پیامبر عیش علم و موت جهلند. مضافاً بر اینکه امام سجاد(ع) و فرزند بزرگوارش امام باقر(ع) در صحنه کربلا حضور داشتند و ماجرای خونین عاشورا را از نزدیک نظارهگر بودند. بنابراین برای آشنایی با فرهنگ عاشورا باید به اهلبیت مراجعه کنیم. چارهاندیشی رسول گرامی اسلام مسئولیت هدایت امّت را به عهده داشت و این مسئولیت تنها در زمان حیات مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 118 آن حضرت خلاصه نمیشد. با توجه به روایات فراوانی که در کتب فریقین آمده است، آن بزرگوار از فتنهها و حوادث ناگواری که بعد از خودش رخ داد، آگاه بود و خطر آن حوادث را به ملت گوشزد کرد که در آن فتن، امّت بر ضلالت و گمراهی گرفتار میشوند. برخی از آن احادیث را برای نمونه ذکر میکنیم: قال رسول الله(ص): «ان من ورائکم ایاماً ینزل فیها الجهل و یرفع فیها العلم و یکثر فیها الهرج قالوا یا رسول الله و ما الهرج؟ قال القتل».[33] «انس بن مالک قال: قال رسول الله ان بنی اسرائیل افترقت علی احدی و سبعین فرقة و ان امتی مستفترق علی ثنتین و سبعین فرقه کلها فی النار الاواحده و هی الجماعة».[34] و در حدیث دیگری آمدهاست که فرمود: «ان الفتن قد اقبلت لقطع اللیل المظلم یتبع آخرها اولها و الآخره شر من الاولی».[35] اینها و نمونههای فراوانی دیگر از احادیث شاهد آگاهی پیامبر از آنچه بعد از رحلتش بوجود آمد، میباشد. در این فتنهها که تشخیص صحیح از ناصحیح و هدایت از گمراهی لااقل برای همه میسر نمیباشد و قهراً اگر ملجأ و مرجعی وجود نداشته باشد، امّت و جامعه دچار لغزش و انحراف خواهند شد. همان مسئولیت الهی که موجب شد رسول خدا در زمان حیات خود از هیچ تلاشی در جهت حفظ جامعه از گمراهی و ضلالت دریغ ننماید، عینا همان وظیفه با عنایت به این که رسول خدا هم مصباح هدایت و سراج منیر است[36] و هم نسبت به مؤمنین رأفت و رحمت دارد ایجاب میکرد که هم خطر انحراف را گوشزد نماید و هم اسوه و مقتدائی را که مردم از او پیروی کنند، معرفی کند. رسول خدا نه تنها خطرها را گوشزد کرد که در احادیث گذشته بیان کردیم و مردم را از آن برحذر داشت، بلکه –همانگونه که گفتیم- قرآن عترت را بعنوان دو مرجع که باید جامعه به آن تمسک کنند و از آن پیروی نمایند معرفی نمود.[37] و اضافه بر آن پیامبر بعد از خودش امیرالمؤمنین(ع) را بعنوان کسی که او با حق است و حق با اوست معرفی نمودند.[38] و یا به تعبیر دیگر فرمودند: «هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی لایفترقان حتی یردا علیّ الحوض»[39] و همچنین حسنین را به عنوان امام معرفی نمودند: «ان الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا»[40]. و سایر ائمه هداة را بعد از آنها که از اولاد فاطمه و امیرالمؤمنین هستند به عنوان راهنمایان خلق که باید به آنها اقتدا کرد، بیان کردند. قال رسول الله(ص): «من اجب ان یرکب سفینةالنجاة و یستمسک بالعروة الوثقی و یعتصم بحبل الله المتین فلیوال علیاً بعدی و لیعاد عدوه ولیاً تم بالائمه الهداة من ولده فانهم خلفائی و اوصیائی مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 119 و حجج الله علی الخلق بعدی و سادة امتی و قادة الاتقیاء الی الجنة. حزبهم حزبی و حزبی الله و حزب اعدائهم حزب الشیطان».[41] همه اینها برای این بود که امّت بعد از خودش گرفتار گمراهی و انحراف نشود. بنابراین کسانیکه سیره آنها از طرف صاحب شریعت برای مردم حجت شده است تا مردم برای نجات به آنها مراجعه کنند، عترت طاهرین و خاندان پیامبر و ائمه معصومین(ع) هستند، پس فرهنگ عاشورا را باید از سیره همین ذوات مقدسه جستجو کرد. فرهنگ عاشورا و سیره اهلبیت شناخت فرهنگ عاشورا و سپس تجلی آن در سیرۀ اهلبیت این خود نکته درخور توجه و بررسی است. بنابراین در ابتدا به معرفی و شناخت فرهنگ و عاشورا میپردازیم و آنگاه در سیره اهلبیت به جستجوی آن میپردازیم. فرهنگ عاشورا مجموعه نکاتی که میتوان از عاشورا بهره گرفت چه گفتارها و چه کردارها و بطور کلی عملکردهای امام و یارانش در آن صحنه نبرد خونین تا شهادت و چگونگی برخورد اهلبیت آن بزرگوار در اسارت با احکام و سردمداران حکومت، اموی، فرهنگ عاشورا را مجسم میکند. ما به نکاتی که در عاشورا یافتهایم بطور اجمال، در محدودۀ درک و آگاهی خودمان اشاره میکنیم. البته نمیتوان فرهنگ عاشورا را در این اموریکه ذیلاً ذکر میشود خلاصه کرد و ممکن است به اموری که در آن قیام مقدس وجود داشته توجه نکرده و از آن غفلت کرده باشیم. به عبارت دیگر این حصر عقلی نیست، بلکه استقرائی است. بهرحال در فرهنگ عاشورا میتوان به این گونه امور اشاره کرد: 1- ایمان و اعتقاد بخدا 2- هدایت و ارشاد 3- پیکار و مبارزه با ظلم 4- صبر و مقاومت 5- ایثار و از خودگذشتگی 6- تسلیم نشدن و سازش ناپذیری 7- شوق به لقاءالله مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 120 8- امر به معروف و نهی از منکر 9- عبادت و بندگی 10- یاد خدا و ذکر 11- یقین و قطع به قیامت 12- تعلیم و تربیت 13- وفای به عهد و پیمان 14- اطاعت و تسلیم در برابر امام 15- صفا و صمیمیت 16- صدق 17- اخلاص 18- ترّحم 19- عدالت و قسط 20- دعا مناجات و .... سیره اهلبیت(ع) در سیره اهلبیت عصمت و طهارت هرچه بیشتر خوض و غور میکنیم، این حقیقت را بیشتر لمس کرده و آن را بالعیان میبینیم که دقیقاً سیره اهلالبیت(ع) همان فرهنگ عاشورا است؛ یعنی همان نمونههایی که بدان اشاره کردیم، بعینه همان نمونهها در سیره اهلبیت و امامان معصوم به چشم میخورد و خود آن بزرگواران به این حقیقت به مناسبتها تصریح کردهاند. امام حسن عسکری(ع) در پاسخ کسیکه از امام سئوال کرده و جوابی همانند جواب حضرت صادق(ع) به ابن العوجاء داده بودند، فرمود: «و الجواب منا واحد اذا کان معنی المسالة واحدی و اجری آاخرنا ما اجری لاوّلنا و اوّلنا و آخرنا فی العلم و الامر سواء و لرسول الله و لامیرالمؤمنین فضلهما».[42] همانگونه که از پاسخ امام(ع) ظاهر است ائمه(ع) در انجام رسالت خویش– که بین احکام خدا و حفظ شریعت پیامبر است- تکلیفی مساوی دارند ولکن در کیفیت عمل به این وظیفه ممکن است تفاوت وجود داشته باشد. مثلاً در فرهنگ عاشورا مبارزه با دشمنان دین و متجاوزین و معاندین است، لکن این اقدام در عاشورا بر اساس مقتضیات زمان، مبارزه با شمشیر و نیزه است و همین مبارزه با دشمن با صبر و مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 121 مقاومت و شکیبایی است تا چهره کریه خصم بر ملا گردد. همانند عصر امام حسن مجتبی(ع) که چنین بوده است و یا با بیدار کردن تودهها و ملتها از طریق دائر کردن مجالس تعلیم و تدریس و انتقال حقایق دین و قرآن مبین که طبعاً بیداری امتها را بدنبال داشت. کما اینکه در عصر صادقین(علیهماالسلام) وضع بدین منوال بوده است. بنابراین فرهنگ عاشورا را ما در سیرۀ اهلبیت و امامان معصوم(ع) به خوبی مشاهده میکنیم. لکن همانگونه که بیان کردیم، تطبیق این فرهنگ بر مصادیق آن براساس شرایط و مقتضیات هر عصر و زمان بودهاست. و نکتهایکه باز در همین جا قابل توجه است اینکه، ائمه(ع) نه تنها خود این سیره را داشتند بلکه مردم را دعوت به تبعیت از فرهنگ عاشورا میکردند که به ذکر نمونهای از آن بسنده میکنیم. به امام باقر(ع) گفته شد: محمد بن مسلم مریض است امام(ع) توسط خادمی شربتی را برای او فرستاد و به او فرمود: «به او بگو امام مرا امر کرده است که باز نگردم تا اینکه این شربت را بنوشی و چون آشامیدی بخدمت امام بروی.» محمدبن مسلم مقداری در آن کلام اندیشید و این در حالی بود که قدرت بر قیام و حرکت نداشت و چون آن مایع را نوشید گویا جان تازه در بدنش دمیده شد. بپاخاست و به درب منزل امام باقر(ع) آمد و اجازه گرفت. امام فریاد زد: «جسمت سلامت یافت. داخل شو.» پس بر آن حضرت وارد گردید و سلام کرد در حالیکه میگریست دست و سر امام را بوسه داد. امام به او گفت: «برای چه میگریی ای محمدبن مسلم؟» گفت: «گریه من برای غربتم و دوری راه و کمی امکانات و مقدوراتم که نزد تو بمانم و از زیارت شما بهرهمند شوم.» امام باقر(ع) در پاسخ محمدبن مسلم فرمود: «امّا در کمی امکانات سخن گفتی. خدای متعال اولیاء و اهل مودت ما را اینگونه قرار داده است و بلاء را با شتاب برای آنها قرار داده است و اما غربت خود را طرح کردی؛ حضرت ابی عبدالله برای تو اسوه است که در زمینی دور از ما در کنار فرات در سرزمین غربت قرار گرفته و اما دوری تو از این جا، مؤمن در این دنیا و میان این خلق غریب است تا از این جهان بسوی رحمت حق بیرون رود و اما آنچه ذکر کردی از علاقه تو به اینکه در جوار ما باشی و ما را ببینی و در توان تو نیست، آنچه در دل داری از محبت، نفعش به تو باز میگردد و پاداش هم بر همان بتو خواهند داد.»[43] در سیره و آثار اهل بیت عصمت و طهارت فرهنگ عاشورا در اموری متجلی و متبلور است که ما به بیان آنها در حد امکان میپردازیم. مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 122 اهتمام به حفظ و نگهداری عاشورا هر فردی سیره امویان و همچنین بنی مروان را مطالعه کند این حقیقت را بخوبی درمییابد که آنها سخت تلاش میکردند که نام حسین و شهادت او را بطور کلی انکار کنند و تا حد امکان عاشورا را بدست نسیان و فراموشی بسپارند. چنانچه در سِیَر آمده است، این شایعه بزودی منتشر گردید که حسین کشته نشده بلکه از نظرها ناپدید گریده و به آسمان رفته است. همانند عیسی بن مریم و مقتول کربلا حنظله بن اسعد شبامی[44] است. گریههای مدام و متوالی و پیگیر و طولانی علی بن الحسین(ع) که متجاوز از سی سال میشود، بحدیکه در حدیث، او یکی از بکّاؤون خمسه قلمداد شده است، [45] در جهت خنثیسازی همین شایعه دروغ و بیاساس بوده است و وصیت حضرت باقر(ع) به اینکه در منی بمدت ده سال اقامه عزا و سوگواری کنند[46] در همین راستاست، اظهار حزن و اندوه و گریه در رابطه با همین مقصود است که ما به برخی از نشانهها میپردازیم. 1- ریان بن شبیب میگوید بر حضرت رضا(ع) روز اول محرم وارد شدم بمن فرمود: روزه هستی؟ گفتم: نه فرمود: «امروز همان روزی است که زکریا(ع) دعا کرد و از خداوند درخواست ذریه طیبه نمود و خدا دعای او را مستجاب گردانید و ملائکه را امر نمود در حالیکه در محراب ایستاده بود او را بشارت به یحیی دادند. هر کسی این روز را روزه گرفته و دعا کند خدا او را اجابت نماید، همانگونه که حضرت زکریا را اجابت کرد. سپس فرمود: ای پسر شبیب محرم ماهی بودهاست که اهل جاهلیت در گذشته بپاس حرمت این ماه ظلم و جنگ را حرام میدانستهاند ولکن این امّت نه حرمت این ماه را شناخته و نه حرمت پیامبر را نگهداشتند. در این ماه حرام عترت او را کشتند و زنان او را اسیر و اموال او را به غارت بردند. خدا هرگز آنها را نیامرزد. ای پسر شبیب اگر برای چیزی خواستی گریه کنی، برای حسین(ع) اشک بریز که همانند گوسفندی که ذبح میکنند او و هیجده نفر از اهلبیت او را که مردانی بودند که همانند آنها روی زمین نبود، کشتند. آسمانها و زمین در شهادت حسین گریستند.» و در ذیل روایت آمدهاست که آنحضرت فرمود: «یابن شبیب اگر میخواهی در درجات بهشت با ما باشی، در حزن ما محزون و در سرور ما شاد و ولایت ما را حفظ کن که اگر مردی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را با همان سنگ در قیامت محشور نماید.»[47] امام صادق(ع) به فضیل فرمود: «شنیدهام که مجلس آماده نموده و گرد یکدیگر جمع شده و مذاکره حدیث میکنید؟» فضیل پاسخ داد: «آری فدایت شوم.» امام فرمود: «این مجالس را دوست میدارم. امر ما را احیا کنید، ای فضیل، خدا رحمت کند کسی که امر ما را احیا نماید، ای فضیل کسی مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 123 که ما را یاد کند یا ما را نزد او یاد کنند و او بگرید خداوند گناه او را هرچند گران باشد بیامرزد.»[48] اینها نمونهایست از آنچه در سیره اهلبیت(ع) مشاهده میشود که اهتمام داشتند که عاشورا حفظ شود. زیرا دشمنان تلاش جدی داشتند که حادثه خونین کربلا را از یادها ببرند و این نقشه دشمنان برای محو حادثه عاشورا بهر شکل و کیفیت که بتوانند، ایجاب میکرد اهلبیت(ع) در برابر این توطئه اقدام کنند و با این تصمیم مبارزه نمایند. ترغیب و تشویق به جلسات و گردهم جمع شدن و احیای امر آنها که مصداق بارز و روشن آن احیا و مذاکرۀ نهضت عاشورا و دفاع از قیام خامس آل عبا میباشد نمونهای از مبارزات آن بزرگواران با نقشه و طرح دشمن بودهاست. گریه و بکاء از اموری که در سیره خاندان عصمت و طهارت در رابطه با فرهنگ عاشورا بوضوح دیده میشود، مسئله گریه و بکاء است که هم خود آن بزرگواران مستقیماً در سوگ امام حسین و یارانش اشک میریخته و گریه میکردند و هم دیگران را بر گریه و ندبه تشویق مینمودند. نمونههایی از آن را ذیلاً یادآور میشویم: از امام صادق(ع) نقل شدهاست: «حضرت سجاد زین العابدین(ع) بر پدرش چهل سال گریست. روزها روزه میگرفت و شبها به عبادت میپرداخت. چون افطار فرا میرسید خادم غذا و آب میآورد و مقابلش مینهاد و میگفت: ای مولای من غذا بخور، امام میفرمود: پسر رسول خدا را گرسنه شهید کردند، پسر رسول خدا را تشنه کشتند، این را تکرار میکرد و میگریست تا آنکه غذا از قطرات اشک او تر میشد و آب نیز با اشک چشمش ممزوج میگشت و این گونه بود تا به لقاء خدا شتافت.» خادم آن حضرت میگوید: «رزوی به بیابان رفت و من بدنبالش رفته و او را یافتم که بر سنگی سر نهاده و سجده کرده است. من صدای گریه او را شنیدم و ذکر میگفت مکرراً، چون سر سجده برداشت دیدم صورت و محاسنش از اشک دیدهاش تر شدهاست. گفتم: ای سید من، آیا آن زمان فرا نرسیده است که حزنت تمام و گریهات کم شود؟ فرمود به من: یعقوب پیامبر بود و دوازده فرزند داشت یکی از آنها از نظرش غائب شده بود از حزن موهای سرش سپید و پشتش از غم خم شده و دیدهاش از گریه نابینا گردید ولکن با اینهمه فرزند او زنده بود و در دنیا بود من پدر و برادر و هفده نفر از اهلبیت خود را در خون آغشته و کشته دیدم، چگونه حزنم تمام و گریهام کم گردد.»[49] مسعودی در مروج الذهب نقل کردهاست: کمیت شاعر به مدینه آمد و شبانه خدمت حضرت مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3ذخیرهنسخه چاپیارسال به دوستانFacebookTwitterGoogle+تلگرام صفحه 124 باقر(ع) آمد و شروع به خواندن اشعارش نمود چون بدین شعر رسید: وقتیل بالطف غودر منهم بین غوغاء امّة و طغام امام باقر(ع) گریست و فرمود: اگر نزد ما مالی بود به تو اعطا میکردیم ولکن بتو میگویم آنچه را که رسول خدا به حسان بن ثابت فرمود: «لاذلت مؤیداً بروح القدس ما ذببت عنا اهل البیت»[50] تبیین هدف یکی از بارزترین مسائلی که در سیره اهلبیت معصومین(ع) بچشم میخورد تبیین هدف امام حسین(ع) از انقلاب سرخ کربلا و نهضت عاشورا است. دشمنان تلاش میکردند که تحت عنوان خروج بر حاکم زمان و شق عصای امّت اسلامی و نظائر آن که غالباً خصم برای کریه جلوه دادن یک حرکت و قیام، هر چند برای خدا و در جهت تحقق اهداف اسلام و قرآن باشد، با برچسب زدن به چهره آن حرکت لطمه بزنند و نگذارد که تودههای مردم در جریان حقایق امور واقع شوند. لذا برای توجیه کردار زشت و رفتار ناجوانمردانه خود، دستگاه حکومت اموی تلاش میکرد که از کیان خود دفاع کرده و قیام امام حسین(ع) را برخلاف اسلام و قرآن جلوه دهد، لذا گاهی نهضت امام را بعنوان اینکه «خرج الحسین من حده قتل بسیف جده»[51] حسین از محدوده خود تجاوز کرده است و بشمشیر جدّش کشته شده و یا تحت عنوان خروج بر حاکم وقت آن نهضت مقدس را محکوم میکردند. کما اینکه نقل شدهاست که اسراء را چون بشام سوق میدادند و در بین راه مردم از اسراء و سرهای بالای نیزه سئوال میکردند. در پاسخ آنان گفته میشد اینها خارجی هستند که بر یزید خروج کردهاند و فرزند پیامبر را خارجی معرفی میکردند. معصومین(ع) در جهت خنثیسازی این تبلیغات و نادرست جلوه دادن قیام امام(ع) با استفاده از شیوههای مختلف کوشش پیگیر و مدام در جهت بیان حقایق برای آگاهی امّت اسلامی نموده که به برخی از آن اشاره میشود:
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:42  توسط hasan gholami
|
|