6) دکتر سید حسین محمد جعفری

‏‏دکتر جعفری، از دیگر نوگرایان شیعی و اصلاً هندی است که در کتابی که زیر عنوان «تشیع در مسیر تاریخ» نوشته، واقعۀ کربلا را بطور مبسوط بررسی کرده است.‏

‏‏از نظر او مهمترین عوامل قیام امام حسین(ع)، در دو نکته مهم نهفته بود: ‏

‏‏اول: نوادۀ مؤسس اسلام بودن، او را موظف به رفع ناهنجاریهای دینی و اجتماعی و پاسخ مثبت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 145

‎‏‌دادن به تقاضاهای کوفیان می‌کرد. و دوم: اینکه او نمی‌‌توانست به خاطر تقوای خود و نیز فرزند پیامبر بودن و مباهات به سنت محمد(ص) بیعت یزید را قبول کند.‏‎[24]‎

‏‏از نظر جعفری، اگر کوفیان به امام نامه نمی‌‌نوشتند و یزید نیز از او بیعت نمی‌‌خواست، وی اقدام به انقلاب خونین خویش نمی‌‌کرد، با این حال جعفری انکار نمی‌‌کند که یزید برخلاف پدرش – معاویه – که لااقل خود را نسبت به ظواهر دین معتقد نشان می‌داد، مذهب را در معرض استهزاء و تمسخر قرار می‌داد.‏‎[25]‎‏ در اینجا پرسشی که پیش می‌آید و جعفری هرگز درصدد پاسخ‌گویی بدان برنیامده است، اینست که اگر کوفیان به امام نامه نمی‌‌نوشتند و یزید نیز از او بیعت نمی‌‌خواست آیا همین که یزید مقدسات اسلامی را به مسخره می‌گرفت و علناً با سنّت جدّ حسین(ع) به معارضه برخاسته بود کافی نبود که او را برای اعتراض علیه یزید برانگیزاند؟‏

‏‏دکتر جعفری، یک تفاوت اساسی بین انقلاب کربلا و دیگر انقلابات تاریخ اسلام قائل می‌شود و آن اینکه نام و یاد حسین(ع) و نیز پیام او بر خلاف دیگر رهبران مبارز و شهید تاریخ اسلام – مانند مختار ثقفی و ابن زبیر – هرگز از دلهای مسلمانان فراموش نشد و حتی نام او نشانۀ هویت و یا موجودیت دومین گروه بزرگ در اسلام شد؛ علت این امر آن است که یاد و خاطره حسین(ع) در قلوب مسلمین – به عنوان یک تراژدی دردناک تاریخی و در اندیشۀ ‌آنان – به عنوان سمبلی از یک فکر و عقیده و نمادی از یک نمونۀ شخصی جا گرفته بود.‏‎[26]‎

‏‏دکتر جعفری نیز بر این عقیده است که قیام امام حسین(ع) نه از سر دستیابی به قدرت سیاسی و قبضۀ حکومت بود، چرا که در موارد مختلف حمایت رؤسای قبایل را از او و امان دادن آنها – و حتی امان‌نامۀ حاکم مدینه – را نپذیرفت و راه خویش را از کوفه که او را دعوت کرده بود به شهرها و سرزمینهای دیگری مانند یمن و ایران که احتمال یاری و حمایتشان از حسین بیشتر از حمایت مردم کوفه بود، منحرف نکرد و حتی جمعیت معدود اطراف خویش را نیز به پراکنده شدن و تنها گذاشتن خودش دعوت کرد.‏‎[27]‎

‏‏7) حضرت امام خمینی(س)

‏‏علاوه بر نویسندگان نوگرا که در بالا به کارهای آنها اشاره کردیم، عدۀ دیگری از نویسندگان مذهبی شیعی نیز به طرح و بررسی نهضت امام حسین(ع) پرداخته‌‌‌اند و بیش و کم به جریان تحریف‏‏‌‏‏زدایی حادثۀ عاشورا کمک رسانده‌اند. اما در میان این نویسندگان، هیچکدام از لحاظ تأثیر بر روی توده، قابل مقایسه با امام خمینی(ره) نیستند؛ او گر چه هیچگاه فرصتی کافی برای تحلیل ‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 146

‎‏انتقادی متون سنتی شیعه پیدا نکرد و آن را به نویسندگان نوگرایی چون استاد مطهری احاله داده بود، با این وجود، باید او را در میان مراجع مذهبی شیعه، برجسته‌ترین و نخستین شخصی بشمار آورد که توانست چهره‌‌های مغفول نهضت کربلا را برای نخستین بار کشف و معرفی کند.‏

‏‏توجه جدّی امام خمینی به جلوه‌‌‌‌ها و ابعاد سیاسی – اجتماعی نهضت عاشورا که قبل از ایشان، عدم توجه و امعان نظر نسبت به آن موجب رکود و سکون جامعه شیعی و خالی بودن آن از حرکت مؤثر اجتماعی و سیاسی علیه حاکمان ستمگر شده بود، این بار باعث رونق گرفتن تفکر سیاسی ملهم از نهضت عاشورا در میان جامعه شیعی گردید و در مدتی بسیار اندک توانست قدرت سیاسی و اجتماعی فرهنگ عاشورا را در ساقط کردن حکومتهای حائز به خوبی نشان دهد.‏

‏‏کوششهای نوگرایان شیعه و اقدامات امام خمینی، هر دو موجب رویکرد جامعۀ تسنن به نهضت عاشورا شدند. اما این رویکرد بیشتر مدیون تلاشهای امام خمینی – بعنوان بزرگترین مرجع شیعه – بود. امام(ره) با بازگرداندن خاصیت سیاسی نهضت عاشورا به آن و نیز پالودن آیینهای عزاداری شیعیان از سنتهای بی‌ریشه، هم توجه جهان تسنن را به طرف تشیع جلب کرد و هم ائتلافی عمیق بین آنها بوجود آورد.‏

‏‏امام خمینی در دهۀ چهل، توانست عاشورا را به وسیلۀ سیاسی بسیار کارآمد و نیرومند مقدسی علیه نظام غاصب تبدیل کند و با استفاده از آن در شکست دادن رژیم ایران، به همۀ جهان نشان دهد که عاشورا چه امکانات و استعداد قوی برای تحریک سیاسی و اجتماعی توده‌‌‌‌ها علیه ستمگران – در هر دورۀ تاریخی و در بدترین شرایط اجتماعی و سیاسی – در نهاد خود نهفته دارد.‏

‏‏او همچنین با پیامهایی که گاه به مناسبت محرم – چه در قبل از انقلاب و چه بعد از آن – صادر می‌کرد توجهی ویژه به رعایت شکل درست و اثربخش عزاداری داشت. امام خمینی(ره) اگر چه هیچگونه منافاتی بین عزاداری سنتی و تحریک وجدان سیاسی جامعۀ خود نمی‌‌دید، اما مرتباً به پیروانش هشدار می‌داد که از انجام اعمالی که روح فرهنگ عاشورا را خدشه‏‏‌‏‏دار می‌کند، بپرهیزند، شاید شجاعانه‏‏‌‏‏ترین فرمان او دربارۀ تعزیه عاشورا، همان دستوری بود که وی – علیرغم مخالفت پاره‌‌‌ای از مراجع شیعه – در ممانعت از «قمه‏‏‌‏‏زنی» صادر نمود. این اقدام امام خمینی در واقع تحولی بسیار بزرگ در تاریخ عزاداری شیعه بود که نوگرایان اسلامی، هرگز امکان و قدرت تحقق آن را در جامعۀ شیعی نداشتند.‏

‏‏پاره‌‌‌ای از نوشته‌‌های امام(ره) نشان می‌دهد که ایشان بسیار جلوتر از نوگرایان شیعه به خاصیت‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 147

‎‏ سیاسی – اجتماعی نهضت عاشورا واقف بوده است؛ چنانکه در کتاب حکومت اسلامی صریحاً به روحانیون اظهار می‌دارد که: «اسلام را عرضه بدارید و در عرضۀ آن به مردم، نظیر عاشورا را بوجود بیاورید و آن را که مکتب جهاد و دین و مبارزه است، در اختیار مردم قرار دهید تا عقاید و اخلاق خودشان را از روی آن تصحیح کنند و به صورت یک «نیروی مجاهد»، دستگاه سیاسی جائر و استعماری را سرنگون کرده، حکومت اسلامی را برقرار سازند.»‏‎[28]‎

‏‏امام خمینی در تاریخ شیعه تنها مرجع مذهبی است که توانسته است با الهام از نهضت عاشورا، نظام سیاسی جائر را ساقط کرده، و بر ویرانه‌‌های آن حکومت اسلامی تشکیل دهد، این موضوع باعث شده که محققان بسیاری در حول و حوش این مسئله که امام خمینی، با استخدام چه عناصری از نهضت عاشورا توانست، انقلاب خود را به پیروزی برساند، تحقیقات گسترده‌‌‌ای را آغاز کنند. ‏

‏‏در اکثر این تحقیقات، به خوبی نشان داده می‌شود که امام بیش از هر عنصر نهضت عاشورا از سه عنصر اصلی آن بهره‏‏‌‏‏برداری کرده: «اجتهاد»، «امر به معروف و نهی از منکر» و «شهادت» که از این میان «شهادت» از برجستگی بیشتری در تفکر امام(ره) برخوردار است.‏

‏‏ماروین زونیس «شهادت» را در تفکر امام خمینی(ره) عملی معنوی می‌داند که به منظور تقرب به خدا انجام می‌گیرد و در عین حال در آن اهداف سیاسی نیز حاصل می‌شود.‏

‏‏از نظر وی تأکید بر شهادت در عقیدۀ امام خمینی نشان می‌دهد که شهادت نقش مهم و ویژه‌‌‌ای در تشیع ایفا می‌کند. نقشی که جامعۀ تسنن از امتیازات آن به کلی محروم است. ‏

‏‏ماروین زونیس می‌گوید: «امام خمینی به خوبی می‌داند که اجرای سنتی و عادی مراسم ماه محرم، هرگز نمی‌‌تواند شیعیان را برای فعالیت مهیا سازد. اما اگر شیعیان چیزی نداشته باشند تا از دست بدهند، جان خود را به راحتی در راه آرمان خود از دست خواهند داد.»‏

‏‏او اضافه می‌کند که: «پیوند هر چه نزدیکتر میان «شهادت» و «خودکشی» مانند پیوند میان «ریاضت» و «خودکشی» بدعتی است که امام خمینی، برای پیشبرد آرمان انقلابیش مطرح کرده است.»‏‎[29]‎

‏‏مارتین کرامر نیز در این باره می‌نویسد: «آثار وسیعی که انقلاب اسلامی به وجود آورده است، نشان می‌دهد که چگونه امام خمینی، برانگیزنده‏‏‌‏‏ترین موضوعات شیعه (عاشورا و شهادت) را در جهت جنبش خود به کار بسته است. سیاسی کردن مراسم سالیانه عاشورا، یکی از نمونه‌‌های بارز این اقدام‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 148

‎‏است.»‏‎[30]‎

‏‏این اظهار نظرات اگر چه تا حدودی متکی به مکتب اصالت عمل ‏‎Pragmatism‎‏ است و دقیقاً نمی‌‌تواند مفهوم «شهادت» را در بینش شیعی و به خصوص در نگاه امام خمینی(ره) توضیح دهد، با این وجود نشانگر این است که غربیها تا حدودی به سرچشمه‌‌های اصلی انقلاب اسلامی پی برده‌‌‌اند و به تازگی تلقی امام خمینی از نهضت عاشورا و عنصر شهادت، در میان علمای مسلمان، اعتراف کرده‌اند.‏

‏‏نوگرایان اهل سنت 

‏‏در میان جهان تسنن نویسندگان نوگرایی پیدا شده‌‌‌اند که تصویر نسبتاً قابل قبول و یا در خور تأملی را از نهضت امام حسین بدست می‌دهند.‏

‏‏این نویسندگان برخلاف نویسندگان سلف خویش – مانند محی‏‏‌‏‏الدین ابن العربی عارف معروف اهل سنت (560 – 638 هـ) که به تمجید از یزید و تقبیح قیام امام حسین می‌پرداخت و یا ابن‏‏‌‏‏خلدون (732 – 806 هـ) مورخ و جامعه‌شناس  مشهور اسلامی که شخصیت و لیاقت امام را قبول داشت ولی حرکت او را یک حرکت ناسنجیده و از سر اشتباه و حساب‏‏‌‏‏نشده قلمداد می‌کرد – هرگز قیام امام حسین(ع) و یا شخصیت او را تخطئه نمی‌‌کنند و از یزید نیز به دفاع برنمی‏‏‌‏‏خیزند، لیکن در پاره‌‌‌ای از موارد از جمله در اهداف قیام امام(ع) و مسائلی از این قبیل با نویسندگان شیعه اختلاف نظر دارند. مازنی، عباس محمود العقاد، دکتر طه حسین، عبدالرحمن شرقاوی و... برخی دیگر، از نویسندگان نوگرای اهل سنت هستند که به تحلیل نهضت امام حسین پرداخته‌اند.‏

‏‏امام حسین در قرن اخیر، به خصوص پس از پیدایش احزاب و نهضتهای چپ در کشورهای سنی مذهب، اهمیت مضاعف و جدیدی برای نوگرایان اهل سنت و پیروان احزاب چپ پیدا کرده است. از نظر این گروه، ماجرای حسین نه تنها یک حادثۀ کوچک و بدون هدف که در آن بدون اطلاع خلیفه، امام را به شهادت رسانده باشند نیست، بلکه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) اساساً تقابل صریحی است بین دو ایدئولوژی و نگرش نسبت به سرنوشت طبقات محروم و ستمدیدۀ جامعه؛ بنابراین قیام حسین(ع) پیش از آنکه از ناحیۀ مذهبی ایضاح و تحلیل شود، باید از جهت اصول یک مبارزۀ طبقاتی برای رهایی محرومین از سلطۀ حکومتی، سرمایه‏‏‌‏‏داری مورد بررسی قرار گیرد.‏

‏‏از نظر نویسندگان چپ و به خصوص در نوشته‌‌های رادیکال‌تر، امام حسین عضو جبهه‌‌‌ای است که از آغاز حکومت ابوبکر، با تسلط عناصر سنتی «راستگرا» بر اقتصاد و سیاست جامعه، مخالف‏


‏‎

 

مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورادفتر 3

صفحه 149

‎‏بوده‌‌‌اند و با آنها به معارضه برخاسته‌اند. این جبهه در واقع جناح «چپ‌گرایان» است که پیش از حسین(ع)، علی(ع) پدر و حسن(ع) برادر او و نیز ابوبکر و عمر خلفای جناح چپ، از بنیا‌ن‌گذاران آن بوده‌اند، اما با این وجود، آنها هیچ کدام، رفتار شجاعانۀ حسین(ع) را برای طرد بی‌عدالتی و مبارزه با استثمار طبقاتی نداشته‌اند.‏

‏‏از نظر این طیف فکری، اگر امام حسین(ع)، با حکومت فاسد یزید مماشات می‌کرد، در واقع نه به مذهب بلکه به مبارزات عدالت‌خواهانه و ضدطبقاتی تاریخ خیانت  کرده بود.‏‎[31]‎‏ همچنین حسین(ع) علیرغم آگاهی از شکست خود (پس از شهادت مسلم) نمی‌‌توانست با حکومت به سازش بنشیند، چه او حتی در صورت شکست خویش نیز می‌خواست امت اسلامی را منقلب کند و در آینده، الهام‌بخش مسلمانان و نیز نمونۀ‌ شخصی کامل برای آنها جهت تداوم مبارزۀ ضدطبقاتی باشد و این جز با فداکاری و شهادت حسین(ع) ممکن نبود، شهادت حسین(ع) در نوشته‌‌های رادیکالها نیز پیروزی بزرگی برای نیروهای آگاه و روشنفکر قلمداد می‌شود؛ زیرا در هر حال با بیدار کردن وجدانهای خفتۀ اعراب، سقوط بنی‏‏‌‏‏امیه را در مدتی کمتر از هفتاد سال تحقق بخشید.‏

‏‏حال در اینجا به گونه‌‌‌ای اجمالی به آثار این نوگرایان نظر می‌افکنیم: ‏

‏‏1) عبدالرحمن شرقاوی

‏‏شرقاوی را باید نخستین نویسنده نوگرا به شمار آورد که با تلقی چپ‌گرایانه به بررسی نهضت عاشورا پرداخته است. او در نمایشنامه منظور دو جلدی تحت عنوان «الحسین ثائراً، الحسین شاهداً» (حسین شورشگر، حسین شهید) صریحاً امام حسین(ع) را رهبر و الهام‌بخش تمام نهضتهای اسلامی چپ معرفی می‌کند.‏

‏‏از نظر این نویسندۀ مصرِی، امام حسین چهره‌‌‌ای کاملاً متفاوت با آنچه که در آثار سنتی شیعه دربارۀ سیمای او ترسیم شده پیدا کرده است. حسینی که در اینگونه آثار نوگرایانه جهان تسنن دیده می‌شود و به خصوص از منظر نوگرایان چپی چون «شرقاوی»، نه موجد اغتشاش است و نه خواستار خونریزی و نه هم طالب حکومت و قدرت سیاسی، بلکه حسینی است که می‌خواهد اساس بی‌عدالتی را از جامعه که توسط نظام کاپیتالیستی اموی اعمال می‌شود، ریشه‌کن کند.‏‎[32]‎

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 13:44  توسط hasan gholami  |